تبلیغات
دیپلمات

پست مدرنیسم

 پست مدرنیسم واژه یا به بیان دقیقتر، مجموعه عقاید پیچیده ای است كه به عنوان حیطه‌‌‌‌ای از مطالعات آكادمیكی از اواسط دهه 80 پدیدار گشته‌‌‌است. توصیف پست مدرنیسم دشوار به نظر می‌‌‌‌رسد، زیرا مفهومی است كه در انواع گسترده‌‌‌‌‌ای از دیسیپلین‌‌‌‌ها و حیطه‌‌‌‌های مطالعالتی از قبیل:هنر معماری، موسیقی، فیلم، ادبیات، جامعه‌‌‌شناسی، ارتباطات، مد و تكنولوژی نمایان شده‌‌‌است. دشوار است كه این مفهوم را در زمان یا تاریخ خاصی جای دهیم، زیرا زمان دقیق ظهور پست مدرنیسم مشخص نیست. شاید آسانترین راه برای آغاز اندیشیدن در مورد پست مدرنیسم، اندیشیدن در مورد مدرنیسم باشد، جنبشی كه بنظر می‌‌‌رسد پست مدرنیسم، از آن ظهور كرده‌‌‌است. مدرنیسم، دو گونه تعریف دارد كه این دو جنبه به درك پست مدرنیسم، مرتبط می شود. اولین جنبه یا تعریف از مدرنیسم، از یك جنبش زیبایی شناختی كه بطور كلی مدرنیسم نامیده‌‌‌می‌‌شد، نشات می‌‌‌‌گیرد. این جنبش تماما با اندیشه‌‌های غربی قرن بیستم در مورد هنر همسان است. (گویا علائم در حال ظهور آن را، می‌توان در قرن نوزدهم هم یافت)همان طور كه می‌‌دانید، مدرنیسم جنبشی است در هنرهای تجسمی، موسیقی، ادبیات، و نمایشنامه‌‌‌‌نویسی كه معیارهای سنتی را در پاسخ به این پرسش كه ((هنر چگونه باید شكل بگیرد، استفاده گردد، و چه معنایی داشته‌باشد؟)) نادیده می‌گیرد.


 شاید آسانترین راه برای آغاز اندیشیدن در
 مورد پست مدرنیسم، اندیشیدن در مورد
مدرنیسم باشد، جنبشی كه بنظر می‌‌‌رسد
 پست مدرنیسم، از آن ظهور كرده‌‌‌است.

در دوران اوج گیری مدرنیسم یعنی بین سالهای 1910 تا 1930 چهره‌‌های شاخص ادبیات مدرن مانند وولف، جویس، الیوت، استیونز، پروست، مالارمه و رایك، به عنوان پایه‌‌‌گذاران مدرنیسم قرن بیستم، به توصیف مجدد این امركه «شعر و داستان باید چگونه باشد و چه كاری می‌‌تواند انجام دهد؟»، كمك شایانی نموده‌‌اند.
از دیدگاه ادبی ویژگیهای شاخص مدرنیسم عبارتند از:
1ـ تاكید برامپرسیونیسم (تأثرگرایی)
*
و ذهنیت در نوشتار و هنرهای تجسمی و تاكید بیشتر بر چگونگی وقوع امر دیدن یا خواندن یا حتی ادارك در ذات خود، تا تاكید بر روی آنچه ادراك می‌‌گردد. نمونه این امر می‌‌تواند، جریان سیال ذهن در نوشتن باشد
2ـ جنبشی به دور از واقع‌‌‌نگری آشكار كه توسط راوی سوم شخص دانای كل و دیدگاههای روایی ثابت و جایگاههای مشخص اخلاقی پدید می‌‌آید. داستانهای ویلیام فاكنر كه دارای چند راوی هستند نمونه‌‌‌ای از این گونه مدرنیسم هستند.
3ـ تمایز ژانرهایش مبهم است، بنابراین شعر بیشتر نثروار (مانند آثار تی اس الیوت یا ای كامنیگز) و نثر بیشتر شعر گونه است (مانند آثار وولف و جویس)
4ـ تاكید بر روی اشكال مجزا، روایتهای ناپیوسته و كولاژهایی
* از موضوعات مختلف كه اتفاقی به نظر میرسد
5- گرایشی به سمت انعكاس‌‌‌‌پذیری یا ناخود‌‌‌آگاه كه مرتبط با محصول آثار هنری است. بنابراین هر قطعه توجه ما را به جایگاه خاص خودش به عنوان یك دستاورد یا مانند چیزی كه توسط روشهای گوناگون ساخته شده و بكار می‌رود، جلب می‌‌كند.
6ـ رد زیبایی شناختی  بسیط رسمی، به جانبداری از طرحهای مینیمالیستی
* (كمینه‌‌‌‌ای) مانند اشعار ویلیام كارلوس ویلیامز و رد تئوریهای رسمی زیبا‌‌شناختی در مقیاسی گسترده به جانبداری از كشف و شهود در خلق اثر.
7
- رد تمایزات میان فرهنگهای والا و پایین و عامه‌‌‌پسند در گزینش موادی كه سابقاً هنر را شكل می‌‌داد و هم در روشهای نمایش، توزیع و كاربر هنر.
پست مدرنیسم هم مانند مدرنیسم از بیشتر این عقاید پیروی می‌كند در حالیكه منكر مرز‌‌‌بندی میان اشكال والا و پایین هنر و تمایزات ثابت ژانری است و تاكیدش بر تقلید *، نقیضه*، كنایه و فكاهی بودن است. هنر و اندیشه پست مدرن از انعكاس‌‌‌پذیری، ناخود‌‌آگاهی، از هم گسیختگی و ناپیوستگی (به خصوص در ساختار‌‌‌ های روایی)، ابهام و تقارن زمانی حمایت كرده و بر موضوعاتی عاری از مفاهیم انسانی و فاقد ساختار و ثبات تاكید می‌‌ورزد.
این گونه بنظر میرسد كه پست مدرنیسم در این روشها بسیار شبیه مدرنیسم است، با این حال درباب نگرش , مدرنیسم با بسیاری از این گرایشات متفاوت است.به عنوان مثال مدرنیسم به این سو گرایش دارد كه نمایی پراكنده از ذهنیت انسان و تاریخ نشان دهد («زمین هرز » ‌‌‌الیوت یا  «به سوی فانوس دریایی»  وولف را به خاطر بیاورید)، اما این پراكندگی را به عنوان امری تراژیك مینمایاند، چیزی كه به عنوان یك نقصان، باید بر آن تاسف خورد و برایش سوگواری كرد..
بسیاری از آثار مدرن در تلاشند تا از این ایده دفاع كنند كه آثار هنری می‌‌تواند سبب ایجاد وحدت، انسجام و معنا در زندگی گردد، امری كه در زندگی مدرن امروز، بیش از هر چیزی گم شده‌‌است و هنر همان كاری را می‌‌كند كه بسیاری از نهادهای انسانی قادر به انجامش نیستند.
در مقام مقایسه، پست مدرنیسم از ایده پراكندگی و موقتی بودن و فقدان انسجام حسرت نمیخورد بلكه بیشتر آن را می‌‌‌ستاید:«جهان بی‌‌معناست؟ پس بیایید وانمود نكنیم كه هنر میتواند بدان معنا بخشد، بیایید تنها با چرندیات بازی كنیم!». شیوه دیگر نگریستن به رابطه میان مدرنیسم و پست مدرنیسم به آشكار شدن تعدادی ازاین تمایزات كمك می‌كند، بر طبق نظریه فردریك جیمسون، مدرنیسم و پست مدرنیسم اشكالی فرهنگی هستند كه مراحل خاصی از سرمایه‌‌داری را دنبال می‌كنند
.مرحله اول، سرمایه‌‌داری كه از قرن هیجدهم تا اواخر قرن نوزدهم در كشورهای اروپای غربی، انگلستان و ایالات متحده (و تمام حیطه‌‌های تحت نفوذشان) به وقوع پیوست. اولین مرحله به گونه‌ای خاص به پیشرفتهای تكنولوژیكی یعنی موتور بخار و زیبا‌شناختی یعنی رئالیسم مرتبط می‌‌باشد.
مرحله دوم، از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم (در زمان جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست، این مرحله یعنی سرمایه‌‌داری انحصار طلبانه، كه با موتورهای الكتریكی و موتورهای احتراقی داخلی و مدرنیسم مرتبط اند. مرحله سوم، مرحله‌‌ای است كه هم اكنون در آن قرار داریم یعنی مرحله سرمایه‌‌‌‌داری چند ملیتی و مصرفی كه


مدرنیسم عموما به جنبش‌‌های گسترده زیبا‌شناختی
 در قرن بیستم و مدرنیته به مجموعه‌‌‌ای از عقاید فلسفی سیاسی و اخلاقی كه پایه‌‌گذار جنبه زیبا‌‌‌شناختی مدرنیسم هستند اشاره می‌كند

تاكیدش بیشتر بر روی بازار‌یابی، فروش و مصرف كالا است و نه تولید آن!، و ارتباطی تنگاتنگ با تكنولوژی هسته‌‌‌ای و الكتریكی وپست مدرنیسم دارد. همانند توصیف جیمسون از پست مدرنیسم به عنوان سبك تولید و تكنولوژی، دومین مرحله یا توصیف از پست مدرنیسم، بیشتر از تاریخ و جامعه‌شناسی نشات می گیرد تا از ادبیات و تاریخ هنر! این رهیافت، پست مدرنیسم را به عنوان یك شكل كامل اجتماعی یا مجموعه‌‌‌ای از نگرش های جامعه‌‌‌‌شناختی_تاریخی می‌نامد، به بیان دقیقتر، این روش بیشتر پست مدرنیته را با مدرنیته مقایسه می‌كند تا پست مدرنیسم را با مدرنیسم !
   اما فرق این دو در چیست؟

مدرنیسم عموما به جنبش‌‌های گسترده زیبا‌شناختی در قرن بیستم و مدرنیته به مجموعه‌‌‌ای از عقاید فلسفی سیاسی و اخلاقی كه پایه‌‌گذار جنبه زیبا‌‌‌شناختی مدرنیسم هستند اشاره می‌كند
مدرنیته  قدمت بیشتری از مدرنیسم دارد. عنوان مدرن كه اولین‌بار در جامعه‌شناختی قرن هفدهم بكار برده شد به معنای متمایز ساختن دوره كنونی از دوره پیشین كه دوره عتیق نامیده می‌شد، است.
محققان همیشه بر سر زمان دقیق آغاز دوره پست مدرنیسم و چگونگی تمایز میان آنچه مدرن هست و آنچه مدرن نیست، بحث و مجادله داشته‌‌اند. اینگونه بنظر می‌رسد كه هر بار مورخین خواسته‌‌‌اند به تاریخ دوره مدرن دست یابند، گویی در تمام دفعات، مدرنیسم در تاریخ پیشتری وجود داشته‌است. اما عموما دوران مدرن با عصر روشنگری اروپایی كه اساسا قرن هیجدهم شروع شد، مرتبط است.
(دیگر عناصر تاریخی نمایانگر اندیشه روشنگری به دوران رنسانس یا پش از آن باز می‌كردد.) بنابراین، می‌توان ادعا كرد كه اندیشه و ادبیات روشنگرانه با آغاز قرن هیجدهم آغاز شد.
من تاریخ دوران را از سال 1750 محاسبه می‌‌كنم، زیرا دكترای خود را از رشته‌‌‌‌ای در دانشگاه استانفورد كه اندیشه و ادبیات مدرن نامیده می‌شد و بر آثار پس از 1750 تمركز یافته‌‌‌‌بود، دریافت كرده‌ام. ایده‌‌‌های بنیادین روشنگری اساسا همان ایده‌‌های بنیادین انسان گرایی است.
مقاله جین فلكس چكیده مناسبی از این عقاید و مقدمات ارائه می‌‌دهد ، و اكنون مواردی را به فهرستش می‌افزایم:
1ـ  خودی با ثبات، منسجم و آگاه وجود دارد. این خود، خودآگاه و عقلانی و مستقل و جهانشمول می‌‌‌‌باشد و هیچ شرایط فیزیكی نمی‌تواند بطور بنیادین بر عملكرد این خود تاثیر بگذارد.
2ـ این خود، خود و جهان اطرافش را از طریق علت یا عقلانیت باز می‌‌شناسد و به عنوان بالاترین شكل كاركرد ذهنی و تنها شكل عینی برآورد می‌شود.
3ـ این شیوه از آگاهی كه توسط خود عقلانی عینی به وجود می‌‌آید علم نامیده می‌شود كه می‌‌تواند حقایق جهانی را در مورد دنیا، مستقل از جایگاه بخصوص شخص آگاه ارائه دهد
4ـ  این آگاهی كه توسط علم بوجود می‌اید حقیقت نامیده می‌شود و پایدار است.
5ـ آگاهی یا حقیقتی كه توسط علم ایجاد می‌شود (بوسیله خود عقلانی عینی)، همواره ما را به سوی پیشرفت و كمال رهنمون می‌سازد. تمام نهادها و راهكارهای انسانی توسط علم (علت/عینیت) تحلیل و بسط می‌‌‌یابند.
6ـ  علت چیزی نیست جز قضاوت نهایی در مورد امری كه حقیقی و نتیجتاّ درست و خوب (قانونی و اخلاقی) است. آزادی دربردارنده مفهوم اطاعت از قوانینی است كه بر آگاهی مكشوف بوسیله علت منطبق است.
7ـ  در جهانی كه توسط علت اداره می‌‌شود، امر حقیقی همیشه همسان خوب و صحیح و زیبا است و بنابراین تعارضی ما بین آنچه صحیح و آنچه حقیقی است وجود ندارد.
8ـ   بنابراین علم به عنوان الگویی برای كلیت یا جزء جزء اشكال مفید آگاهی مطرح میگردد. علم بیطرف و عینی است. دانشمندانی كه آگاهی را توسط توانائیهای عقلانی بیغرضانه خویش پایه می‌‌گذارند، باید در جستجوی قوانین علی آزاد باشند و توسط دغدغه‌‌‌‌‌‌‌هایی چون پول و قدرت وسوسه نشوند.
9ـ  همچنین، زبان یا شیوه بیانی كه در راه ایجاد و اشاعه علم بكار گرفته می‌‌‌شود باید، عقلایی باشد .زبان برای عقلانی بودن باید واضح، و كاردكردش تنها باید نمایاندن جهانی واقعی یا ادراك‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر باشد كه اذهان عقلایی رویت می‌‌‌نمایند. و باید ارتباطی عینی و ثابت بین موضوعات تفهیمی و كلماتی كه آنان را مینمایند (مابین دلیل و مدلول) وجود داشته‌‌‌‌باشد.
همانطور كه می‌‌دانید، شماری از مقدمات بنیادین انسانگرایی یا مدرنیسم هستند كه عملا تمام ساختارها و نهادهای اجتماعی ما را اعم از دموكراسی، قانون، دانش، الهیات و زیبایی‌‌‌‌‌شناسی توجیه و تشریح می‌‌‌‌‌كنند.
مدرنیته اساسا در مورد نظم و عقلانیت و عقلایی شدن است كه نظم را از پس بی‌نظمی خلق می‌‌‌‌كند و پیش فرض آن این است كه هر چه عقلانیت بیشتری خلق گردد به نظم بیشتری می‌‌انجامد و هر چه جامعه‌‌‌‌ای نظم یافته‌‌‌‌‌‌تر باشد، كاركرد بهتر و عقلانی‌‌‌‌‌تری خواهد داشت.
بدین دلیل، مدرنیته به دنبال جستجوی تمام سطوح فزاینده نظم است و جوامع مدرن پیوسته مراقب هر چیزی كه بی‌‌‌‌نظمی خوانده می ‌‌‌شود و می تواند در نظم خلل ایجاد كند هستند. پس جوامع مدرن پیوسته بر ایجاد تضادی مضاعف بین نظم و بی‌‌‌نظمی تكیه می‌كنند تا بتوانند بر ارجحیت نظم تاكید ورزند اما برای انجام این كار باید چیزهایی نماینده بی‌‌‌نظمی باشند. بنابراین جوامع مدرن باید مرتبا بی‌نظمی ایجاد كنند. در فرهنگ غربی این بی‌‌نظمی به دیگری تعبیر می شود كه در ارتباط با دیگر تضادهای ثنایی (دو گونه‌‌‌‌‌ای) توصیف می‌گردد. پس هر چیزی كه غیر سفید، غیر مذكر و ناهمجنسگرایانه و غیر بهداشتی و غیر عقلانی و
……باشد، بخشی از این بی‌نظمی می‌‌‌‌گردد و باید از جامعه مدرن عقلانی حذف گردد.

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مکاتب روابط بین الملل،     | نظرات()

نگاهی به اقتصاد سیاسی ایران پس از انقلاب

سخن درست گفتن در باره عملکرد اقتصاد ایران نیازمند جرأت و شهامت حرفه ای بسیار است. گرچه در قیاس با اغلب کشورهای منطقه ایران آمار و ارقام رسمی بیشتری پیرامون شاخص های اقتصادی خود منتشر می کند، این ارقام در نظر مفسّران بی طرف فاقد سه ویژگی اساسی اند: قابلیت اعتماد، همخوانی و شفافیّت. آمار بانک مرکزی راجع به تورّم، پس اندازهای خارجی و بدهی های مدت دار، و ارقام سازمان برنامه در خصوص بیکاری، و گزارش های خزانه داریِ کّلِِ کشور در باره بودجه به کرّات از سوی تحلیل گران مستقل به سبب جانبداری و عدم دقت مورد سؤال قرار گرفته اند. از سوی دیگر، آمار ارائه شده از سوی سازمان های گوناگون دولتی در باره موضوع های واحد مانند رشد جمعیت، اشتغال سودآور، سرمایه گذاری انبوه، و رشد سالانه اقتصادی، همیشه با یکدیگر سازگاری و همخوانی ندارند. سرانجام، و مهمتر ازهمه، آماری که درباره ترازنامه مؤسسات دولتی، عملکرد بنیادهائی که از نظارت دولت مستثنی و مستقل هستند (از جمله بنیادهای خیریه)، یارانه های مستقیم و غیرمستقیم دولتی، و میزان نقل و انتقال سرمایه به داخل و خارج از کشور یا در دسترس قرار نمی گیرد و یا مبهم و دستکاری شده و پنهان است. هیچ اتفاق نظری هم در باره کم و کیف و عملکرد اقتصادِ غیر رسمی یا "زیرزمینی" در دست نیست. افزون بر این، وجود چندین نرخ گوناگون مبادله ارزی، کار تبدیل و محاسبه ارز داخلی را به دلار برای سنجش و مقایسه بین المللی عملاً بی معنی و حتّی غیر ممکن ساخته است.
 
با همه این کمبودها، شاید بتوان اقتصاد ایران بعد از انقلاب را با صفات و ویژگی های زیر توصیف کرد: وابسته به نفت، در کنترل دولت و بنیادهای وابسته به آن، گروه گرا یا متمایل به گروه های ذینفع و ذینفوذ، وابسته به واردات، تحت سلطه انحصارات، دارای ضریب مالیاتیِ پائین، متکّی به یارانه های زیاده از حد، و نسبتاً بی تحرک. محمد خاتمی رئیس جمهور بارها اقتصاد امروز کشور را از نظر تولید، توزیع و اداره "بیمار" توصیف کرده است و دیگران آن را، به حق، دارای مدیریت غلط، بازده پائین، و آکنده از اسراف کاری دانسته اند.

توهمات در باره انقلاب
ضایعات چشمگیری را که متوجه اقتصاد کشور شده است می توان به حساب انقلاب ویرانگر 1357و اهداف دست نیافتنی و به همان اندازه عقیمِ آن گذاشت. بیست و یک سال پیش در بهمن ماه 1357 (فوریه 1979) یک نظامِ پادشاهیِ به ظاهر استوار، از نظر نظامی نیرومند، از نظر بین المللی معتبر، از نظر اقتصادی پویا، با تکنولوژی جدید، و نسبتاً مرفّه در خاورمیانه توسط روحانیِ سالمندی که نه ارتشی داشت و نه اسلحه ای و نه امکانات آشکار مالی و نه پشتوانه خارجی، سرنگون گردید. حتی در قرنی که به خاطر تعداد انقلاب ها و دگرگونی های خشونت بار (روسیه، چین و کوبا) و کودتاهای نظامیِ (در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین) شهره است، انقلاب ایران و سقوط پادشاهی پهلوی را باید به مثابه یک رویدادِ تاریخی غیر منتظره و چشمگیر دانست.
 
نشانه های این انقلاب بی سابقه و پیامدهای مخاطره آمیز آن از دید اهل نظر نیز پوشیده مانده بود. در صف بدبینان، مجله «تایم» در شماره ویژه "مردسال" 1980 خود، پیروزیِ آیت الله خمینی را به منزله مهم ترین تهدید به «موازنه قدرت جهانی پس از اشغال اروپا توسط هیتلر» دانست، و انقلاب ایران را «الگوئی برای انقلاب های آینده در جهان سوم» شمرد. از سوی دیگر یکی از اساتید آمریکائی که به آگاهی و اِشراف به اوضاع ایران شهره است عنوان ساخت که: «روحانیت شیعه از نظر فکری و روانی آمادگیِ روبرو شدن با چالش بازسازیِ ایران را ندارد،» و پیش بینی کرد که انقلاب به یک نظام دست چپیِ مقتدر، یا یک حکومتِ نظامی راست گرا، و یا یک دمکراسی لیبرال به شیوه غربی خواهد انجامید. یک پژوهشگرِ ایرانیِ متمایل به چپ شکست سریع خمینی را توسط «نهضت کارگری و چپ» پیش بینی کرد. در عین حال، همگان براین رأی بودند که حکومت خمینی موقتی خواهد بود و بعید می دانستند که خود او نقش اصلی را در حکومت آینده ایران برعهده گیرد. امّا، نظام اسلامی ولایت فقیه که پس از انقلاب به وجود آمد موجب شگفتی همه خبرگان وصاحب نظران گردید. از الگوی خمینی در سایر نظام های "سلطنتی" (یا حکومت های موروثی) مسلمان و سنتّی منطقه پیروی نشد، جوامعی نیز که جمعیت شیعی مذهب داشتند (مانند عراق، پاکستان، و آذربایجان) به آن نگرویدند.
 
هیچ یک از پیش بینی هائی نیز که پایانِ حیات خمینی و افول زودرس حکومت او را عنوان می ساخت تحقق نیافت و علی رغم بسیاری از پیشگوئی ها، حکومتی که به دنبال این اوضاع سر کار آمد نه یک دیکتاتوری چپ گرا بود و نه یک حکومت نظامیان، و نه به طریق اولی یک دمکراسی از نوع غربی. افزون براین، برخلاف پیش بینی های صاحب نظران، آیت الله خمینی نه تنها توانست اوضاع پرآشوب اولیه را تاب آورد بلکه به تدریج و با یک نقشه حساب شده تمام مخالفان اصلی و هم چنین بسیاری از هم رزمان انقلابی و متحدان سابق خود را نیز، به قصد تثبیت نظام سیاسی ای که تا به امروز دوام آورده است، از میان برداشت. در عین حال، جمهوری اسلامی به تدریج توانسته است تصویر زشت و خشنی را که در سال های نخست در اذهان پدید آورده بود ملایم کند، از انزوای زمان جنگ بیرون آید، و روابط سیاسی اش را با تمام قدرت های سیاسی و تجاری جهان، به استثنای آمریکا و اسرائیل، بسط و گسترش بخشد.
 
این نظام منحصر به فرِد با همه کاستی ها و کژروی ها توانسته است قابلیتی خارق العاده برای بقا و ادامه حیات از خود نشان دهد. به سخن دیگر، باوجود حوادث خشونت بار اوائل انقلاب، از میان رفتن شماری بزرگ از رهبران مذهبی، سیاسی و نظامی به دست گروه های مخالف داخلی، یک جنگ طولانی، خونین و ویرانگر باعراق، قیام های تجزیه طلبانه قومی، تحریم های بین المللی، جمعیت دائم التزاید، و بلایای مکرّرِ طبیعی، حکومت روحانیان توانسته است همچنان برجای بماند. به علاوه، پس از اعلانِ آتش بس باعراق، رژیم توانسته است قدرت نظامی اش را بازسازی کند، توانائی های دفاعیِ زمینی و دریائی خود را افزایش دهد، ظاهراً به آزمایش و تولید موشک هائی با بُرد متوسط و دور دست دست زند و، بالاتر و مهم تر از همه، در برابر تنها ابرقدرت جهان بایستد و به کسب امتیازاتِ سیاسی موفق شود.

عملکردِ اقتصادی بی رمق
ضعیف ترین بخشِ کارنامه 21 ساله جمهوری اسلامی و خطر مداومی که موجودیتِ آنرا تهدید می کند، اوضاع و احوال اقتصادی کشور است. اقتصاد که به زعم بانیِ نظام به امری که شایستگی و ارزش پیگیریِ انقلابی ندارد تنزّل مقام و اهمیت یافته بود و در قانون اساسی 1979 نیز «نه چون هدفی برای خود بلکه به عنوان وسیله ای برای نیل به مقصود نهائی»، یعنی «حرکت به سوی خداوند»، دانسته می شد، اساسی ترین نقطه ضعف رژیم و به منزلهِ پاشنه آشیل آنست. اقتصاد ملی در همان حال که به عبث در تلاشِ یافتن یک «الگوی اسلامی» است که بتواند به آنچه انقلابیون «مادی گرائی لجام گسیخته» و «مصرف گرائی» نسبت می دهند پایان دهد، به گونه بالبدیهه و بی برنامه اداره شده است. شالوده اقتصاد را می توان آمیزه ناپایداری از سرمایه داری، عوام گرائی، و مصلحت اندیشی با رنگ ولعابی از آرایش اسلامی دانست. درنتیجه، تا بحال این اقتصاد از یک بحران به بحرانِ دیگر طّی طریق کرده است.
 
در طول 21 سال گذشته اقتصاد ایران متأثّر از چند ایدئولوژیِ نیم بند و ناپخته، چهار مرحله متمایز و مشخص را از سرگذرانده است.
در یکی دو سالِ اولِ انقلاب حکومت به تجربه عجیب و غریبی تحت عنوان "اقتصاد توحیدی" دست یازید، که نه بر پایه اصل کمبود و لزوم تخصیصِ معقولِ منابع بلکه بر اساس اعتقاد به فراوانی و ضرورت توزیع اقتصادی درآمد استوار بود. بر پایه ملقمه ای از ایدئولوژی انقلابی و دینی کلیه صنایعِ مهم و کلیدی از دست صاحبان و مدیران خصوصی گرفته شد. تمام بانک های خصوصی و شرکت های بیمه ملّی شدند. هزاران واحد تجاری در بخش کشاورزی، صنایع کوچک، شرکت های بازرگانی و جهانگردی، که به اطرافیان و طرفداران شاه تعلق داشت مصادره و به تعدادی بنیادهای خیریه و فرادولتی واگذار گردید. نتیجه کاهش فاجعه آمیز تولید و درآمد بود.
 
دوره دوم که تقریباً با جنگ ایران و عراق مقارن شد، ملهم از نوعی الگوی اقتصادیِ شوروی- هندی بود. ویژگی های این دوره را می توان دخالت گسترده دولت در امور اقتصادی، اِعمال محدودیت های خاص زمان جنگ، و تأکید بر خودکفائی دانست. ویژگی اقتصادی این دوره نوسانات متناوب در افزایش و کاهش تولیدات و رشد سالانه با میانگینی راکد بود.
 دوره سوم که دوره سازندگی و توسعه پس از جنگ با عراق بود در سال 1989 با توسّل به الگوی «تعدیل ساختار اقتصادی» و با تأکید بر اصول و موازین بازار آزاد، آغاز شد. امّا این الگو، یا به تعبیری همان سیاست "سازندگیِ" رفسنجانی، طبق انتظار به خاطر بروز پیامدهای اجتماعی از نظر سیاسی تحمل ناپذیر گشت و به بوته فراموشی سپرده شد. هرچند که این دوره دست آورد بهتری از دو دوره اول داشت ولی هنوز میزان رشد اقتصادی کشور پائین تر از میانگین هدف های برنامه ریزی شده بود.
 دوره چهارم، از سال 1997 تاکنون، نیز دوره ای همراه با رکود و رشد آهسته بوده است. اقتصاد این دوره نیز با وجود مشکلات فزاینده اش دستخوش اختلاف نظر شدید بین دو جناح در دولت بوده است: یکی جناحی که به پیروی از اقتصادِ زمانِ جنگ معتقد به کنترل و دخالت دولت در امور اقتصادی است (دیدگاهی که هرچند بی اعتبار شده ولی هنوز دارای طرفدارانی فعال است)، و جناح دیگر یعنی مجموع آنهائی که هنوز به نحوی از سیاست های اقتصادی دوره رفسنجانی پشتیبانی می کنند.
به طور کلّی، رهبران رژیم (بویژه رفسنجانی رئیس جمهور سابق) هنگام سخن گفتن از کارنامه 21 ساله به کرّات و با افتخار به نکات زیر اشاره می کنند:
 
پیشرفت در گسترش زیربنای اقتصادی از جمله جاده سازی، خطوط راه آهن، احداث سدها و شبکه های آبیاری، ایجاد تأسیسات بندری و فرودگاه ها؛ ازدیاد محصولات کشاورزی (گندم و جو)، گسترش صنایع سبک و سنگین (از جمله سیمان، فولاد، آلومینیوم، مس، و صنایع دفاعی)؛ برق رسانی به روستاها، احداث نیروگاه های برق؛ و بسط خطوط گازرسانی به صدها شهر؛ و بهسازی فضای شهری (از جمله احداث پارک ها و بزرگ راه ها در تهران و اصفهان).
 
در خطبه های نماز جمعه و خیل آمار رسمی همواره به این گونه پیشرفت ها و مانند آن ها اشاره می شود از جمله پیشرفت های چشمگیر در سرمایه گذاری انسانی (از قبیل افزایش ثبت نام در مدارس، ایجاد بهداری و درمانگاه، افزایش نسبت تعداد پزشکان و پرستاران برای هر هزارنفر جمعیت)، دسترسی به آب آشامیدنی و بالا رفتن وضع بهداشت، احداث تأسیسات تفریحی جدید، و توسعه گسترش در ارتباطات (شامل رادیو، تلویزیون، تلفن های متحرک، برقراری ارتباط با شبکه های ماهواره ای و اینترنت). افزون بر این، رهبران رژیم پیوسته، و تاحدّی به حق، به خود می بالند که دولت جمهوری اسلامی برای جمعیت به سرعت رو به رشد کشور سطح زندگی متعارفی (ولو رو به نزول) فراهم آورده، مانع قحطی و کمبود کالاها و خدمات ضروری شده، کّل هزینه جنگ با عراق را از محل منابع داخلی و بدون بروز تورّم لجام گسیخته و یا توسّل به وام های خارجیِ کمرشکن تأمین کرده، و به طرز بسیار گسترده ای کارآئی و آمادگی دفاعی ایران را (از تانک های ساخت داخل گرفته تا موشک های با بُرد زیاد) افزایش داده است.
امّا با همه کوشش هائی که در جهت بزرگ جلوه دادن دست آوردهای مثبت، از سوئی، و کوچک نشان دادن موانع و سرخوردگی ها، از سوی دیگر، می شود، اتفاق نظر درمیان ناظران داخلی و خارجی براین است که اقتصاد ایران اکنون در وضع بدتری در قیاس با دوران پیش از انقلاب قرار دارد. برمبنای آمار رسمی دولتی، تمام شاخص های سلامت اقتصادی نمایانگر نشانه های منفی هستند. درآمد سرانه یک سوم کمتر شده، شکاف درآمد میان خانوارها بیشتر گردیده، نرخ رشد اقتصادی پائین تر رفته، تورّم افزایش یافته، بیکاری و کم کاری وسیع تر گشته، دولت در قرض بیشتری فرو رفته، و میزان ذخایر ارزی و خارجی کاهش یافته است. افزون بر این ها، رشد آهسته اقتصاد، ضریب تورّم دورقمی، وکمبود مداوم بودجه، با کمبود در زمینه هائی چون مسکن، مدرسه، آموزگار، مراکز درمانی، و داروهای اساسی، و نیز آلودگی چشمگیر محیط زیست (هوا و آب)، فرسایشِ قابل توجه زمین، و جنگل زدائیِ نگران کننده همراه بوده که دولت هم خود به آن معترف است. براین پریشانی های اقتصادی، باید فجایع اجتماعی ناشی از آن از قبیل گسترش اعتیاد، روسپی گری، و بزهکاری درشهرها را نیزافزود. در عرض شش سال گذشته به موجب جدول «توسعه انسانی» سازمان ملل، در میان 174 کشور، رتبه جمهوری اسلامی از مقام هشتاد و ششم به مقام نود و پنجم تنزّل یافته است.

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: توسعه اقتصادی،     | نظرات()

مقایسه و تحلیل عملکرد اقتصادی دولت‌های بعد از انقلاب

اهداف، سیاست ها، برنامه های توسعه و عملکرد

   اقتصاد ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی شاهد بحران ها و نوسانانت بسیاری بوده است. این نوسانات عمدتا ناشی از تحولات اقتصادی-سیاسی منطقه و جهان بوده، ولیکن عنصر اصلی در مهار یا تشدید آنهاست، سیاست های بجا یا نابجای اتخاذ شده از سوی مسوولان اقتصادی است. در دوران بعد از انقلاب اسلامی ، چهار دوره نخست وزیری یا ریاست جمهوری تشکیل شد (مهندس موسوی، هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد) که در هر یک از این دوره ها مشکلات و بحران هایی برای اقتصاد ایران به وجود آمد. (جنگ ، کاهش قیمت نفت، تحریم اقتصادی، کسری تراز پرداخت ها...) این دولت ها برای حل آن ها راهکارهای گوناگونی را اتخاذ کردند که با توجه به وضعیت و نهادهای دوران مربوطه ، نتایج متفاوتی حاصل گردید. در این نوشتار سعی شده است در ابتدا تحولات کلی این چهار دوره مورد بررسی قرار گرفته و سپس روند تغییرات چند شاخص اصلی اقتصاد بررسی شود چنین به نظر می رسد که در سه سال گذشته نسبت به سایر دوره ها، شرایط و منابع لازم برای رشد و توسعه اقتصادی مهیا بوده ولی نتایج و عملکرد اقتصادی گویای وضعیت مطلوبی نیست.

مقدمه ای در مورد دولت های بعد از انقلاب

دولت آقای میر حسین موسوی دوره 1361 – 1367

اهم اقدامات: 1- نظام کوپنی، 2- پایین نگهداشتن نرخ ارز

دولت "میر حسین موسوی" در شرایطی به وجود آمد که کشور درگیر جنگ تحمیلی بود. از سوی دیگر قیمت نفت در بازارهای جهانی تا سه برابر افزایش یافته و به واسطه این افزایش قیمت تولید ناخالص داخلی نیز دارای رشد بالایی بود. در سال های بعد از 1364 به دلیل تخریب زیر ساخت ها و کاهش شدید قیمت نفت ، تولید ناخالص داخلی کشور دچار کاهش شد.

در اوایل دهه 60 ایران با مسائل مربوط به شکل گیری انقلاب فرار سرمایه و نیروی انسانی بسیار کارآمد ملی کردن بانک ها و صنایع، جنگ و به تبع آن بکارگیری بخش عظیمی از عوامل تولید درآمدهای ارزی و نیروی انسانی کشور مواجه بود. کاهش درآمدهای نفتی ، کاهش تولید ناخالص داخلی، بیکاری 14 درصدی نیروی کار، رشد و گسترش مالکیت دولت در نهادهای اقتصادی سیستم نامناسب قیمت گذراری کالاها و توزیع رشد سریع کسری بودجه دولت افزایش شدید نقدینگی و تورم به همراه رشد شتابان جمعیت از دیگر مشکلات پیش روی کشور در آن برهه بودند.

در سال 1360 شورای اقتصاد اقدام به تصویب طرح پیشنهادی سازمان برنامه و بودجه مبنی بر نظام برنامه ریزی کشور نمود. در این طرح از چگونگی تدوین یک برنامه بلند مدت 20 ساله و برنامه های میان مدت پنج ساله جهت توسعه بخش های مختلف اقتصادی و استان های مختلف بحث به عمل آمده بود. لذا بر این اساس در پایان سال 61 لایحه ای تحت عنوان برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران 66-1362 به هیئت دولت تقدیم شد. این برنامه تعدیل شده برنامه ششم توسعه ای بود که پیش از انقلاب برای سال های 61-1357 با تکیه بر درآمدهای بسیار بالا و خوش بینانه نفتی تنظیم شده بود. ولی از آنجا که بر اساس واقعیت ها و منابع و شرایط واقعی کشور تنظیم نشده و در کل انسجام درونی نداشت، در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس مورد تصویب قرار نگرفت. در سال های 64 و 65 از آنجا که قیمت نفت در بازارهای جهانی به شدت کاهش یافت و کشور رفته رفته وارد شرایط سختی می شد، دولت وقت اقدام به طرح یک برنامه اضطراری نمود. این برنامه بر اساس محدودیت های ارزی تنظیم و هدف های عمده آن تامین کلیه نسازهای جنگ تحمیلی تامین حداقل نیازهای معیشیتی جامعه، و تلاش در جهت کنترل قیمت ها و اصلاح ساختار اقتصادی کشور بود و چون افق محدودی را در بر می گرفت رویکردی توسعه نگر نداشت. در سال 66 با وقوع حملات آمریکا به سکوهای نفتی و تقویت احتمال قطع واردات کشور برنامه شرایط بحران در سطح مسوولان اجرایی تدوین شد ولی از آنجایی که شرایط اضطراری پیش بینی شده در برنامه به وقوع نپیوست این برنامه به مرحله اجرا در نیامد.

دولت آقای هاشمی رفسنجانی

دوره : 1368-1375 برنامه اول و دوم

سیاست های عمده : 1- اجرای سیاست های تعدیل اقتصادی (آزاد سازی قیمت ها و نرخ ارز و خصوصی سازی) 2- راه اندازی بورس 3- بازی خسارت های ناشی از جنگ

در دهه دوم پس از انقلاب اسلامی و یک سال پس از پایان جنگ دولت برنامه اول توسعه را با انتخاب استراتژی آزاد سازی اقتصادی و بازسازی آغاز نمود. این برنامه در بهمن 68 به تصویب رسید و هدف های کلی آن عبارت بودند از بازسازی و تقویت ظرفیت دفاع ملی ، بازسازی مراکز تولیدی، ایجاد رشد اقتصادی با محوریت بخش کشاورزی و مهار تورم، تامین عدالت اجتماعی، تأمین حداقل نیازهای اساسی مردم تعیین و اصلاح الگوی مصرف و اصلاح سازمان و مدیریت اجرایی و قضایی کشور (قانون برنامه اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران)

این برنامه که برنامه های پس ا زدوره سیاست های انقباضی جنگ است سعی در عادی سازی وضعیت اقتصاد و اجرای سیاست های آزاد سازی و انبساطی داشت و لذا می توان برنامه اول را برنامه های چهارچوب سیاست های تعدیل دانست. چند ماه پس از تصویب برنامه اول، دولت برنامه هایی را جهت حمایت از اقشار آسیب پذیر ، طراحی نمود و در سطح محدودی در دولت به بحث گذاشت و به طور محرمانه به تصویب رساند. در این مصوبه اقدام به لحاظ سیاست هایی به منظور تثبیت مشکلات احتمالی ناشی از آزاد سازی ها و سیاست تعدیل کرده بود. سیاست کلی در زمینه بوده و وضعیت مالی دولت، کاهش اندازه بخش دولتی در اقتصاد کشور و ایجاد فضا و زمینه بیشتر برای فعالیت های بخش خصوصی بود مهم ترین خط مشی های برنامه اول در این زمینه عبارتند از کاهش سطح پوشش خدمات دولتی و آموزش و انتقال آن به بخش غیر دولتی، کاهش هزینه های دولت، تغییر سیستم سهمیه بندی کالاهای اساسی، تغییر سیاست نرخ گذاری کالاها و تعادلی شدن قیمت آن ها، خصوصی سازی موسسات دولتی و واگذاری تجارت خارجی به اشخاص حقیقی و حقوقی ، افزایش درآمدهای مالیاتی و کاهش کسری بودجه.

برنامه دوم از لحاظ استراتژی ها و الگوها ، شبیه برنامه اول بود ولی اهداف متفاوتی را دنبال می کرد. مهم ترین ویژگی برنامه دوم این بود که در آن به ساختارها و زیربناها توجه شده بود.

تربیت نیروی انسانی، بهره وری نیروی کار و عوامل تولید، توسعه پایدار و حفظ محیط زیست در مورد منابع پایان ناپذیر و همینطور مسئله تحقیقات و پژوهش در این برنامه مورد توجه قرار گرفته و سعی در کاهش اندازه دولت و تقویت بخش خصوصی و تعاونی ها شده بود. خلاصه اهداف و سیاست های برنامه دوم در بخش های مختلف را می توان این موارد را ذکر کرد:

الف- بخش تجارت خارجی: برقراری نظام نرخ ارز شناور مدیریت شده، ساده سازی روش های تجارت خارجی و گمرکی، تعیین تعرفه های گمرکی با حمایت از تولید کنندگان و مصرف کنندگان داخلی.

ب- بخش پولی: ایجاد انگیزه برای پس انداز از طریق منطقی کردن نرخ سود بانکی و انتشار اوراق مشارکت و سرمایه گذاری، توسعه اعتبارات بانک های تخصصی، حفظ ارزش پول ملی از طریق تنظیم رابطه رشد اقتصادی و رشد حجم نقدینگی برای کنترل تورم و برنامه ریزی برای بازپرداخت بدهی های دولت به نظام بانکی.

ج- بخش مالی: افزایش سهم مالیات ها در کل درآمد دولت ، حذف معافیت های اعطا شده به بخش های مختلف (به جز کشاورزی) وضع مالیات های غیر مستقیم، اعطای معافیت های مالیاتی به امور زیربنایی و فعالیت های مولد، اصلاحات در نظام مالیاتی، هدفمند ساختن یارانه ها، کوچک کردن تشکیلات اقتصادی دولت، ایجاد تعادل بین درآمد و هزینه دولت.

د- قیمت گذاری: ادامه سیاست های قیمت گذاری کالاها و خدمات، کاهش هزینه های تولید در طرف عرضه.

در برنامه دوم توسعه، محور توجه دولت ثبات اقتصادی بود. از آنجا که در اواخر برنامه دوم از یک سو تعهدات خارجی کشور بسیار افزایش یافت و از سوی دیگر تورم قیمت ها به شدت ثبات اقتصادی را تحت تاثیر قرار داده بود، این موضوع در کانون توجه دولت قرار گرفت. عناصر اصلی که بریای سیاست ثبات اقتصادی در برنامه دوم پیش بینی شده بود به شرح زیر بود:

1- مدیریت کلان اقتصادی شامل کنترل موثر جریان های مالی و تنظیم آن در قالب بودجه های متعادل و تنظیم افزایش حجم پول، در حدی که فشارهای تورمی را کاهش دهد.

2- حذف انحصارها و ایجاد فرصت های برابر برای فعالیت اقتصادی.

3- افزایش کارایی در استفاده از منابع عمومی.

4- تغییر در ساختار اداری دستگاه ها و موسسات دولتی در جهت کاهش اندازه دولت و افزایش کارایی دستگاه های باقیمانده.

در اجرای برنامه دوم، چرخشی استراتژیک رخ داد. برنامه دوم توسعه در سال 74 در شرایطی آغاز شد که به دلیل فشارهای اقتصادی ادامه روند آزاد سازی امکان پذیر نبود. کنترل ارز، افزایش انتظارات تورمی و فشار تقاضا برای خرید کالا و ارز ،قیمت کالاهای مصرفی در دو ماهه اول سال 74 حدود 14 درصد افزایش یافت که موجب شد نرخ تورم سال 74 به حدود 50 درصد برسد.

بنابر این مجموعه ای از سیستم های کنترل اقتصادی شامل سیستم چند نرخی ارز، برقراری مجدد کنترل قیمت ها، کنترل واردات و سیاست های پولی انقباضی اعمال شد که همگی نشانه ای از یک تغییر مجدد استراتژیک نسبت به استراتژی های اعلام شده در برنامه دوم بود. در این شرایط فشارهای آمریکا به ایران افزایش یافته و موجب افزایش قیمت دلار به 700 تومان شد. لذا قبل از اینکه سیاست های کنترلی بتواند مثمر ثمر واقع شود، بحران دوم ارز و تورم بود، شروع گردید و این بحران باعث شد که سیاست های تعدیل و آزاد سازی اقتصادی به طور کلی رها شود.

به دنبال آن دولت کلیه معاملات ارزی را قاچاق اعلام کرد و قیمت دلار را تحت کنترل قرار داد. این سیاست در کنترل ارز تا حدی موفق بود. سیاست دولت بر محور کنترل تورم قرار گرفت و تکیه و براساس این سیاست کنترل نقدینگی بانک ها بود و بنابراین سقف اعتبارات به شدت محدود شد. این سیاست هر چند باعث کاهش تورم در سال بعد شد، اما لطماتی را در بخش تولید و صنعت که به شدت دچار مشکل کمبود نقدینگی بودند، ایجاد کرد. (عملکرد برنامه دوم، سازمان برنامه و بودجه)

در مورد خصوصی سازی نیز هیئت وزیران در جلسات سال 1370 با توجه به اصل 134 و 138 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در جهت تحقق اهداف و سیاست های قانون برنامه اول توسعه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و به منظور ارتقای کارایی فعالیت ها و کاهش حجم تصدی دولت در فعالیت های اقتصادی و خدماتی غیر ضرور و نیز ایجاد تعادل اقتصادی و استفاده بهینه از امکانات کشور، سیاست واگذاری سهام متعلق به دولت و سازمن ها و شرکت های دولتی را تصویب کرد.

هیئت وزیران در سال 1370 بنا به پیشنهاد وزارت صنایع سنگین و در اجرای سیاست های قانون برنامه پنج ساله اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، چگونگی واگذاری و فروش سهام شرکت های زامیاد، پارس خودرو، ایران خودرو، ایران وانت، ایران کاوه، سایپا، شهاب خودرو، خودروسازان، نورد و لوله اهواز، نورد و تولدی قطعات فولادی ،آلومینیوم اراک، صنایع دریایی و نحوه تأدیه غرامت به سهامداران قبلی واجد شرایط را تصویب نمود.

طبق مفاد تبصره 41 قانون برنامه دوم توسعه اقتصاد، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، به منظور جلب مشارکت بیشتر بخش های خصوصی و تعاونی در امور عمومی و خدمات اجتماعی ، تولید ،اشتغال ، تجارت ، تحقیقات ونگهداری و بهره برداری از تاسیسات زیر بنایی و عمومی ، دولت موظف شد با رعایت اصل 44 قانون اساسی و مصالح عمومی فعالیت های یاد شده بخش های دولتی را به بخش های خصوصی و تعاونی واگذار کند و برای فعال تر شدن این بخش ها تدابیر و اقداماتی از قبیل اصلاح مقررات، ارایه تسهیلات بانکی، تکمیل سرمایه گذاری زیر بنایی، توسعه و تسهیل ارتباطات و همچنین ترویج تشکل ها و ساختارهای صنعتی ، تحقیقاتی و پیمانکاری اتخاذ نماید. فهرست فعالیت ها، ترتیبات و آیین نامه اجرایی این تبصره ظرف مدت شش ماه توسط سازمان برنامه و بودجه وزارت امور اقتصادی و دارایی و دستگاه های ذی ربط تهیه و به تصویب هیئت وزیران رسید.

دولت آقای محمد خاتمی

دوره: 1376-1383 برنامه دوم و سوم

سیاست های عمده

1- اصلاح ساختارها 2- نظام مالیات ها (اصلاح مالیات بر شرکت ها) 3- یکسان سای نرخ ارز 4- تصویب و اجرای قانون سرمایه گذاری خارجی (که باعث افزایش1و4 میلیارد دلار سرمایه خارجی شد) 5- ایجاد بانک های خصوصی (اقتصاد نوین ، سامان، کارآفرین، پارسیان) 6- ایجاد بیمه های خصوصی 7- قانون تجمیع عوارض 8- ایجاد حساب ذخیره ارزی حاصل از درآمد نفت خام به منظور ایجاد ثبات در درآمدهای ارزی و ریالی و همینطور حساب ذخیره ریالی به منظور سرمایه گذاری در امور تولیدی 9- تلاش در جهت کنترل صندوق های قرض الحسنه 10- به بهره برداری رساندن چند واحد از میدان گازی پارس جنوبی .

مشکلات این دوره : 1- روند کند خصوصی سازی 2- کسر بودجه دولت (عمدتا به دلیل کاهش شدید قیمت نفت) 3- طرح های ناتمام 4- ادامه پرداخت یارانه سنگین به بخش های انرژی 5- موفق نبودن در زمینه مقررات زدایی 6-رواج بازار قاچاق و بازار غیر رسمی ارز 7- بالا بودن نرخ تورم

آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی در نیمه برنامه دوم با رکود اقتصادی فراگیر در کشورهای جنوب شرقی آسیا همراه بود که بر تقاضای نفت و صادرات غیر نفتی تاثیر گذاشته و در سال 77 با کاهش شدید قیمت نفت در بازار جهانی بر اقتصاد کشور تاثیر منفی بسیار داشت و شرایط رکود تورمی را بر ایران حاکم ساخت. این شرایط تورمی طوری بود که در سال 1378 رشد اقتصادی به 6/1 و تورم 1/20 درصد رسیده بود.

برنامه سوم در شرایطی تدوین گردید که به رغم 50 سال سابقه برنامه ریزی راهبرد مشخصی بر فرآیند برنامه ریزی حاکم نبوده و نوع برنامه ها از نظر جامعیت نگرش های منطقه ای- بخشی، عمق و حد تفصیل مشخصی نداشت. در دهه های اخیر، مفهوم برنامه ریزی را به مثابه تخصیص بودجه های پنج ساله پنداشته اند. در نتیجه هر برنامه به صورت انبوهی از اعداد و ارقام درآمده و حفظ سازگاری بین اجزای انبوه اطلاعات بسیار دشوار و حتی غیر ممکن بوده است. ضمن آن که تحقق عملی کمیات مورد نظر برنامه در گرو تحقق منابع پیش بینی شده در طی سال های برنامه است که به علت عدم قطعیت در حصول منابع مالی کشور و متاثر بودن از قیمت های جهانی نفت به طور معمول فاصله زیادی بین اهداف برنامه با عملکرد آن بوجود می آمد.

از مهم ترین ویژگی های برنامه های قبل، فقدان برنامه های عملیاتی و رهنمودها و سیاست های کلی برنامه بوده است. در نتیجه تخصیص منابع در این برنامه ها ارتباط دقیق و حساب شده ای با سیاست های کلی برنامه ها نداشتند به علاوه پس از تدوین و تصویب هر برنامه فعالیت نظام برنامه ریزی خاتمه می یافت و به رغم تحولات اقتصادی غیر قابل پیش بینی اعمال تغییرات لازم در برنامه امکان پذیر نبوده است. از این رو نظام برنامه ریزی برنامه سوم به گونه ای طراحی شد که اولا مجلس بتواند از طریق بررسی و تصویب هدف ها، جهت گیری ها و سیاست های اصلی برنامه، نظارت خود را بر عملکرد قوه مجریه، اعمال کند ، ثانیا انعطاف پذیری کافی برای اصلاح برنامه وجود داشته باشد.

مهم ترین ویژگی برنامه سوم این است که در این برنامه بر مشکل یابی و نهاد سازی برای حل مشکلات کشور تاکید شده است. لذا طراحان برنامه سوم عمدتا به دنبال یافتن خط مشی هایی بوده اند که بتوانند کل جامعه را متحول کنند. بنابراین برنامه سوم مجموعه ای از سیاست ها و راه حل هاست. این برنامه به مشکلات مهمی می پردازد که جامعه ایران در دهه سوم انقلاب با آن مواجه است. در این برنامه تحقق عدالت اجتماعی در اولویت قرار گرفته و رشد سریع اقتصادی، اشتغالزایی و مهار تورم از راههای نیل به این مقصود بر شمرده شده است. اموری همچون اصلاح اساسی ساختار اقتصادی، افزایش کارایی مدیران، ایجاد شبکه های تامین اجتماعی کارآمد و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی مورد تاکید است.

در مورد خصوصی سازی نیز طبق مصوبه در 76 مجلس شورای اسلامی طبق اصل چهل و سوم قانون اساسی و تبصره های (41) و (45) قانون برنامه دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و به منظور کاهش حجم تصدی دولت و تشویق سرمایه گذاری بخش های تعاونی و خصوصی، دولت موظف شد تا قبل از تقدیم لایحه بودجه سال 1378 کل کشور به مجلس شورای اسلامی، نسبت به تعیین تکلیف کلیه شرکت های بخش دولتی از جمله شرکت ها و سازمان های دولتی موضع بند (و) تبصره 2 این قانون از طریق انحلال، واگذاری و فروش سهام به بخش های خصوصی و تعاونی اقدام کند آن دسته از شرکت هایی که در اجرای اصل چهل و چهارم قانون اساسی الزاما بایستی در اختیار دولت باشند از شمول این تبصره مستثنی هستند.

وجوه حاصل از فروش، واگذاری و انحلال شرکت هایی که سهام آن ها متعلق به دولت است (به نسبت سهام متعلق به دولت) باید به حساب درآمد عمومی واریز می شد وجوه حاصل از فروش و واگذاری و انحلال شرکت هایی که سهام آن ها متعلق به شرکت های دولتی و سازمان های انتفاعی وابسته به دولت است(به نسبت سهام متعلق به آن ها) پس از وضع مالیات بر علمکرد شرکت مربوطه بایستی حسب مورد در چهارچوب بوده مصوبه شرکت ذیربط به مصرف هزینه های سرمایه ای پرداخت بدهی های شرکت های دولتی موضوع ماده 32 قانون برنامه و بودجه مصوبه سال 1351 در اولویت قرار گیرد.

به منظور اجرای مفاد این تبصره کمیته ای به ریاست رییس جمهور و با عضویت وزیر امور اقتصادی و دارایی رییس سازمان برنامه و بودجه رییس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و رییس دستگاه اجرایی ذیربط حسب مورد تشکیل می شود.

طبق قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی مصوب 1379 مجلس شورای اسلامی، به منظور ارتقای کارایی و افزایش بهره وری منابع مادی و انسانی کشور و کارآمد کردن دولت در عرصه سیاست گذاری و توسعه توانمندی بخش های خصوصی و تعاونی، سهام شرکت های قابل واگذاری بخش دولتی در شرکت هایی که ادامه فعالیت آن ها در بخش دولتی غیر ضروری است، طبق مقررات این قانون با اولویت ایثارگران در شرایط مساوی به بخش های تعاونی و خصوصی فروخته می شد.

دولت آقای احمدی نژاد

دوره 1384-1387 برنامه چهارم

سیاست های عمده: 1- طرح سهام عدالت 2- تغییر در ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی 3- سهمیه بندی بنزین 4- تغییر در بودجه ریزی سالانه 5- سیاست های انبساطی مالی که بر اثر افزایش دارایی های بانک مرکزی تورم را افزایش داد 6- طرح تحول اقتصادی.

لایحه برنامه چهارم توسعه که مهمترین مرحله تحقق جامعه آرمانی چشم انداز توسعه کشور محسوب می شود. در پی تحکیم مبانی و بسترهای رشدی است که فرصت های مدیریت بهتر ایران فردا و احکام مورد نیاز برای ایجاد مبانی جدید توسعه ای ایران را فراهم خواهد آورد. مهم ترین ویژگی برنامه چهارم تهیه و تنظیم این برنامه در چهارچوب چشم انداز بلند مدت کشو است؛ در تدوین چشم انداز بر اساس روندهای گذشته متغیر های کلان ،تصویری از آینده با فرض ادامه روند موجود ترسیم شد. سپس با توجه به واقعیت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و امکانات و محدودیت ها، تصویری از آینده مطلوب ارایه شد. مطالعات مربوط به آمایش سرزمین از دیگر پایه های مورد استفاده در تنظیم چشم انداز بوده است.

در تدوین چشم انداز دو هدف بسیار مهم در نظر گرفته شده است، ایجاد اشتغال مولد و در آمد برای جمعیت جوان از طریق استقرار جریان رشد و توسعه پایدار و کم کردن فاصله کشور با کشورهای نوخاسته صنعتی به گونه ای که تا افق چشم انداز جایگاه اول را در منطقه به دست آورد.

ماموریت های نظام برنامه ریزی کشور را در طی دو دهه آینده می توان به شرح زیر تبیین نمود:

- برنامه پنج ساله چهارم: رشد پایداری اقتصادی دانایی محور

- برنامه پنج ساله پنجم : تثبیت مبانی رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی

- برنامه پنج ساله ششم و هفتم: توسعه مستمر پایدار و دانش بنیان کشور و تامین عدات اجتماعی

متوسط رشد سالانه اقتصادی 6/8 درصد سرمایه گذاری سالانه 11 درصد نرخ بیکاری 7 درصد و نرخ تورم 5 درصد در سال افق از مهم ترین هدف گذاری های موجود در چشم انداز است برای تحقق این اهداف رشد بهره وری نیروی کار به میزان 4/4 درصد در سال ضروری است.

اهداف کلی برنامه چهارم را می توان به این صورت بیان نمود: توسعه دانش پایه عدالت محور و در تعامل با جهان تامین مطمئن امنیت ملی و بازدارندگی همه جانبه، صیانت از هویت و فرهنگ اسلامی- ایرانی، حاکمیت موثر و استقرار دوت شایسته، ادعا شده که تقریبا تمام مشکلات فراروی کشور در ابعاد اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی تا حدود زیادی شناسایی شده و برای بسیاری از مشکلات راه حل اساسی داده شده است. در این ارتباط اهداف کمی پیش بینی شده در برنامه عبارتند از نرخ بیکاری 8 درصد در سال ، نرخ تورم 9/9 درصد در سال، رشد 2/4 درصد جمعیت شاغر، رشد اقتصادی سالانه 8درصد رشد سالانه سرمایه گذاری 2/12 درصد و رشد سالانه بهره وری 5/2 درصد قانون برنامه چهارم توسعه

ارزیابی کمی دولت ها

رشد اقتصادی

یکی از مهم ترین شاخص های بررسی وضعیت اقتصادی یک کشور در دوره های مختلف رشد تولید ناخالص داخلی است. در این راستا سعی می شود رشد تولید ناخالص داخلی در چهار دولت مذکور مورد بررسی قرار گیرد.

دولت میر حسین موسوی در شرایطی بوجود آمد که کشور درگیر جنگ تحمیلی بود. در سال های 60 و 61 قیمت نفت در بازارهای جهانی تا سه برابر افزایش یافته بود و به واسطه این افزایش قیمت تولید ناخالص داخلی نیز دارای رشد بالایی بود. به عنوان مثال در سال های 1362 رشد توید ناخالص داخلی حدود 11 درصد بود. ولیکن متاسفانه در سال های بعد از 1364 به دلیل تخریب زیر ساخت ها و کاهش شدید قیمت نفت تولید ناخالص داخلی کشور دچار کاهش شده و عمدتا دارای رشد منفی بود به عنوان مثال رشد در سال های 1365 و 1366 و 1367 به ترتیب 1 و 9- و 0 و 1- و 5 و 5- درصد بود.

در دوره هاشمی رفسنجانی که از سال 1368 آغاز شد، اقتصاد با رشدی حدود 9/5 درصد همراه بود در سال 1369 حتی این رشد به 1/14 درصد نیز رسید. از عوامل اصلی این رشد اقتصادی می توان آغاز بازسازی خسارت های جنگی افزایش بودجه عمرانی دولت و افزایش قیمت نفت را نام برد. به عنوان مثال قیمت نفت از 15 دلار در سال 1367 به 20 دلار در سال 1368 افزایش یافت که منجر به رشد تولید ناخالص داخلی شد. همچنین در سال های 71 و 72 شاهد کاهش در قیمت های جهانی نفت و به تبع آن کاهش شدید رشد تولید ناخالص داخلی مواجه شدیم. این رشد در سال های 71 و 72 و 73 به ترتیب معادل 4 و 5 و 1 و 5 و صفر درصد رسید. در دو سال انتهایی دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رشد تولید ناخالص داخلی مجددا شروع به افزایش کرد به گونه ای که در سال 75 به رقم 1/6 درصد رسید.

شروع دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی با کاهش قیمت نفت همراه بود که باعث کاهش شدید درآمدهای نفتی و بالتبع کاهش تولید ناخالص داخلی شد به گونه ای که رشد تولید ناخالص داخلی در سال 76 ، 77 ، 78 به ترتیب 8 و 2 و 9 و 2 و 7 و 1 درصد رسید. از سال 81 به بعد به دلیل مناسب بودن شرایط آب هوایی و از سوی دیگر متعادل شدن و افزایش قیمت نفت، رشد تولید ناخالص افزایش یافت و به رقم 6 و 7 درصد رسید.

بر اساس برآوردهای اولیه، اقتصاد ایران در سال 1386 در مقایسه با سال قبل از رشد مناسبی برخوردار بوده است. محاسبات فصل نشان می دهد که تولید ناخالص داخلی کشور به قیمت پایه و به قیمت ثابت سال 1376 از 446880 میلیارد ریال در سال 1385 به رقم 477683 میلیارد ریال افزایش یافته و به عبارت دیگر گویای 9/6 درصد رشد می باشد. همچنین نرخ رشد تولید ناخالص داخلی سال 1385 معادل 2/6 درصد برخوردار بوده است. در نتیجه در سال 1386 بخش ناخالص داخلی سال 1385 معادل 2/6 درصد برخوردار بوده است. در نتیجه در سال 1386 بخش واقعی اقتصاد از 7/0 درصد افزایش در نرخ رشد برخوردار بوده است.

ویژگی مهم بخش واقعی در دوره های اخیر پیشی گرفتن تولید بالفعل اقتصاد از تولید بالقوه از اوایل دهه 1380 است این امر به معنی مسلط بودن عامل تقاضا در تحریک تولید و عدم پشتیبانی آن توسط ظرفیت های تولیدی کشور (اعم از نیروی کار، سرمایه، انرژی، تکنولوژی و توان مدیریتی) است. مثبت بودن شکاف تولید (به معنی پیشی گرفتن تولید واقعی از روند بلند مدت آن) و استمرار آن طی یک دوره چند ساله موجب تشدید تورم و علامت ماندگار نبودن رشدهای تولیدی است که از روند بلند مدت آن فاصله قابل توجهی دارند.

سهم ارزش افزوده گروه ها

سهم ارزش افزوده گروه های مختلف در دوران پس از انقلاب دچار نوسانات زیادی بوده است. ملاحظه این سهم در گروه کشاورزی نشان از افزایش متوسط آن در دوره آقای موسوی (67-1361) از 11/0 به 16/0 درصد و کاهش تدریجی آن در دوره های بعدی دارد. این سهم در دوره ریاست جمهوری آقایان هاشمی، خاتمی، و احمدی نژاد به طور متوسط 14/0 درصد بوده است.

سهم ارزش افزوده گروه نفت در طی سال های مورد بررسی از 17/0 به 10/0 درصد کاهش یافته است. بیشترین کاهش در دوران ریاست جمهوری آقایان خاتمی و احمدی نژاد رخ داده است که متوسط آن از 15/0 در سال 1375 به 10/0 درصد در سال 1385 کاهش یافته است. ارزش افزوده گروه نفت در سال 1386 به قیمت های ثابت سال 1376 به میزان 47947 میلیارد ریال برآورد شد که نسبت به سال قبل افزایش نشان می دهد. افزایش تولید و صادرات نفت خام، افزایش تولید و صادرات میعانات گازی، تولید گاز طبیعی و صادرات پروپان و بوتان از جمله علل اصلی رشد ارزش افزوده گروه نفت بوده اند. گروه صنایع و معادن در سال 1386 از نرخ رشدی معادل 8 درصدی را به خود اختصاص داده اند. در سال 1386 تولید اقلام عمده صنعتی همچون فولاد خام، محصولات فولادی، سیمان و انواع خودرو، 3 درصد رشد یافته است. با آغاز دوره رونق در تولید ساختمان بخش خصوصی ارزش سرمایه گذاری در این بخش طی سال 80 واحد درصد رشد داشته است. گروه خدمات بیشترین سهم از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده است.

وضعیت مالی دولت

در دوره آقای هاشمی سیاست کلی در زمینه بودجه و وضعیت مالی دولت کاهش اندازه بخش دولتی در اقتصاد کشور و ایجاد فضا و زمینه بیشتر برای فعالیت های بخش خصوصی بود.

مهم ترین خط مشی های برنامه در این زمینه عبارتند از کاهش سطح پوشش خدمات دولتی و آموزش و انتقال آن به بخش غیر دولتی ، کاهش هزینه های دولت، تغییر سیستم سهمیه بندی کالاهای اساسی، تغییر سیاست نرخ گذاری کالاها و تعادلی شدن قیمت ها، خصوصی سازی موسسات دولتی، واگذاری تجارت خارجی به اشخاص حقیقی و حقوقی، افزایش درآمدهای مالیاتی و کاهش کسری بودجه.

طبق گزارش مستندات برنامه دوم، برنامه اول در ایجاد بسترهای قانونی متناسب با سیاست های راهبردی اعلام شده موفق نبود، به طوری که استراتژی خصوصی سازی شرکت های دولتی و آزاد سازی تجارت خارجی با شکست مواجه شد. در عمل تنها در مالکیت شرکت های دولتی تغییراتی ایجاد شد و مالکیت آن ها از دولت به سایر نهادهای غیر خصوصی منتقل شد. به این ترتیب تعداد و نقش اقتصادی شرکت های دولتی و حجم منابعی که از مجموع امکانات کشور ترتیب، تعداد و نقش اقتصادی شرکت های دولتی و حجم منابعی که از مجموع امکانات کشور در اختیار داشتند افزایش یافته و در عوض فشار مالی و اعتباری کشور به طور فزاینده ای متوجه بخش های عمومی دولتی و بخش خصوصی شد. از ویژگی های مهم بودجه سال های 72-68 افزایش قابل توجه در آمد و کاهش شدید کسری بودجه است به طوری که طبق آمارهای بانک مرکزی کسری بودجه از 2/2125 میلیارد ریال در سال 67 به 2/636 میلیارد ریال در سال 72 تقلیل یافت. طی این دوره دولت اقدامات وسیعی را در جهت هر چه بیشتر آشکار شدن تقلیل یافت.

 طی این دوره دولت اقدامات وسیعی را در جهت هر چه بیشتر آشکار شدن سوبسیدهای پنهان در بودجه در طی برنامه از یک سو تعداد کالاهای مشمول سوبسیدهای مستقیم و غیر مستقیم کاهش یافته و از طرف سوی دیگر با اصلاح مکانیزم قیمت ها، امکان آشکار گردیدن سوبسیدهای پنهان فراهم گردید ولی علی رغم تمام تلاش ها در این سال ها تقریبا 18 درصد بودجه دولت صرف سوبسید شده و سوبسید ضمنی انرژی معادل 80 درصد بودجه عمومی کشور بود. به دلیل تغییر نرخ ارز از 70 ریال در سال 67 به 1640 ریال در سال 1372 سهم نفت در درآمدهای دولت از 6/38 درصد به 1/72 درصد رسید و نسبت هزینه های عمرانی به کل هزینه ها از 4/19 درصد به 7/33 درصد بالغ گردید. از کل درآمدهای غیر نفتی در دوره مورد بررسی 2/29 درصد مربوط به درآمدهای مالیاتی بوده است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: توسعه اقتصادی،     | نظرات()

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران؛ از تاسیس تا زندانهای جمهوری اسلامی ایران


همزمان با دستگیری معترضین نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، برخورد با احزاب و تشکل های سیاسی رسمی و پروانه دار و بازداشت اعضای آنان، بعنوان راهکاری برای جلوگیری از اعتراضات مردمی در دستور کار ماموران امنیتی و قضایی قرار گرفت

گفتنی است دادستان عمومی و انقلاب تهران کیفرخواستی را برای انحلال سازمان مجاهدین انقلا ب اسلا می در دادگاههای نمایشی قرائت کرده بود که حکایت از نفوذ و نقش تاثیرگذاراین سازمان در میان مردم دارد.

شکل گیری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تشکیلاتی عقیدتی – سیاسی است که پس از انقلاب اسلامی تشکیل شد. این سازمان در سال 1365 پس از تصمیم آیت‌الله خمینی مبنی بر عدم حضور نماینده‌اش در سازمان منحل شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بار دیگر در 16 فروردین 1358 با به هم پیوستن هفت گروه اسلام‌گرای مخالف رژیم شاه شکل گرفت و اعلام موجودیت نمود. این گروهها تحت عناوین: امت واحده، توحیدی خلق«در خارج از كشور»، توحیدی فلق، بدر، موحدین«در خوزستان و كرمان»، صف«در اصفهان و تهران» و منصورون«در سراسر كشور» به فعالیت مخفی مشغول بودند.

اعضای اصلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عبارت بودند از: مرتضی الویری، محسن رضایی، ذوالقدر، حسین فدائی، عبدالحسین روح الامینی، محمد بروجردی، علی عسگری، بهزاد نبوی، محسن آرمین، محمد سلامتی، هاشم آقاجری، سیدمصطفی تاج­زاده، محسن سازگار، بصیرزاده، نوروزی، عرب، مشایخی و....

 

این سازمان در تحولات مختلف كشور از جمله بحران‌های قومی منطقه‌ای و مبارزه با گروههای معارض با انقلاب نقش مهمی را ایفا ‌کرد كه از جمله می‌توان به اعزام برخی نیروهای سازمان به كردستان و مبارزه با ضدانقلاب اشاره كرد. در سال‌های بعد این سازمان نقش زیادی در مبارزه با جریان لیبرال در كشور داشت و در مجلس و صحنه اجتماع از خط امام دفاع می‌كرد. در جریان اوج ترورهای سازمان مجاهدین، نیروهای این سازمان نقش زیادی را در مبارزه با این جریان ایفا كردند.

 

اوج اختلافات در سازمان

اولین جرقه اختلاف بلافاصله پس از تشكیل سازمان بروز كرد كه مهمترین آنها در مورد انتشار اطلاعیه‌ای به مناسبت روز كارگر و صدور بیانیه به مناسبت شهادت دكترعلی شریعتی بود. اما مهمترین اختلافی كه منجر به شفافیت جناح‌ها(راست و چپ) در درون سازمان گردید و سپس به عرصه‌های اقتصادی هم كشیده شد مسأله نماینده امام در سازمان بود. در بهار1358، امام خمینی با بروز اختلافات و با درخواست خود سازمان، دو نماینده برای حل اختلافات در سازمان معرفی نمود. یكی استادمطهری بود كه مسائل سیاسی سازمان با وی بود و دیگر آقای حسین راستی كاشانی كه در مسائل فقهی با وی مشورت می‌شد.

پس از شهادت استاد مطهری، تنها نماینده امام در سازمان راستی كاشانی گردید. وی با افكار روشن بین مطهری و دكتربهشتی موافق نبود و نوآوری را ناشی از محافل روشنفكری در سازمان می‌دانست و آنرا خطرناك معرفی می‌كرد.

اختلافات در این زمان به اوج خود رسید، راستی كاشانی، ‌مخالفین خود را به عدم التزام شرعی و داشتن افكار التقاطی متهم كرد. در فاصله میان سال1361 الی1365 فعالیت‌های سازمان به شدت افول كرد. تا اینكه بالاخره راستی كاشانی در مهرماه سال1365 طی نامه‌ای ضمن اعلام داشتن مشغله فراوان و نامساعد بودن حال مزاجی خود تقاضای موافقت با استعفای خویش و انحلال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را نمود كه مورد موافقت امام قرار گرفت و سازمان به­طوركلی منحل شد.

محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، که در سال 1370 توسط برخی از اعضای جناح چپ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تأسیس شد، علت این اختلافات را همراهی عده‌ای از اعضای سازمان از جمله افراد گروه منصورون با سیاست‌های جناح بازار، عدم اعتقاد به ولایت فقیه و مجلس و مخالفت آن‌ها با بسیاری از مصوبات مجلس و دولت هم‌چون قانون کار و قانون اصلاحات ارضی می‌داند. او مهم‌ترین اعضای راست‌گرای آن زمان سازمان را حسین فدایی، محمدباقر ذوالقدر، محسن رضایی و احمد توکلی معرفی کرده‌است.

 

تجدید سازمان در سال هفتاد

پس از اتمام جنگ، افرادی كه اغلب از دیدگاه به اصطلاح چپ سازمان حمایت می‌كردند نظیر آقایان بهزاد نبوی، محمد سلامتی، محسن آرمین، نوروزی، سید مصطفی تاج­زاده، هاشم آقاجری و... در سال هفتاد اقدام به تجدید سازمان نموده و اینبار با عنوان"سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" از وزارت كشور مجوز فعالیت گرفته و شروع به فعالیت كردند و تا كنون نیز فعالیت این سازمان ادامه دارد.

 

ویژگی های "جنبش سبز" از دیدگاه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در بیانیه ای با تبیین ویژگی های جنبش سبز ملت، رمز موفقیت جامعه ایران را در دستیابی به مطالبات مشروع و قانونی خویش، استقامت، مدارا و تمسک به روش های مسالمت آمیز و مدنی دانسته است.

از منظراین سازمان مهم ترین ویژگی های این جنبش این است که رهبران آن نه تنهاهیچ تضادی میان دینداری و آزادی و برخورداری انسان ها از حقوق اساسی خود نمی بینند، بلکه دین را مدافع آزادی و کرامت انسان می دانند. و خواسته اصلی و محوری جنبش نفی استبداد و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت مصرح در قانون اساسی است.

از دیگر ویژگی های مهم جنبش سبز، مطالبات مشخص، متواضعانه، ملموس و قابل دستیابی آن است.

از دیدگاه سازمان این ویژگی، جنبش سبز را از شورش ها و اغتشاشات کور و بی هدف از یک سو و حرکت های دارای اهداف ایدآلیستی و دست نیافتنی بیگانه با واقعیات و به سرعت مستهلک شونده از سویی دیگر، متمایز می سازد. بنابر این جنبش سبز جنبشی مدنی،اصلاحی با گفتمان مسالمت آمیز است.

 

بازداشتهای از پیش طراحی شده

بهزاد نبوى عضو برجسته سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى، در روز بیست و سوم خرداد، یک روز پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شد. به گفته بهزاد نبوی حکم بازداشت وى و شمار دیگرى از فعالان سیاسى پیش از برگزارى انتخابات ریاست جمهورى به دستور یک نهاد" امنیتى" صادر شده بوده است.

بهزاد نبوی تاکنون با وثیقه ۸۰۰ میلیون تومانی دو بار به مدت بسیار کوتاه به مرخصی آمده است. صالح نیکبخت در خصوص آخرین مرخصی و وضعیت موکلش اظهار داشت: " بهزاد نبوی با وثیقه هشت میلیارد ریال تودیع شده به مدت چهار روز از ساعت 13 روز دوم دی ماه به مرخصی آمد تا معالجات خود را در بیماری‌هایی که امکان معالجه آن در زندان وجود ندارد را ادامه دهد. اما به علت تعطیلات عزاداری امام حسین امکان معالجه وی در ایام سوگواری فراهم نشد و به همین دلیل نبوی بدون این که بتواند معالجات خود را انجام دهد به زندان بازگشت. نظر به این که امکانات زندان برای معالجه موکل من کافی نیست، طبق قانون باید معالجات وی در بیرون از زندان ادامه یابد. "

نیکبخت همچنین از ارایه لایحه تجدید نظر خواهی نسبت به حکم محکومیت بهزاد نبوی به شعبه 15 دادگاه انقلاب خبر داد و گفت: "امیدوارم دادگاه تجدید نظر با توجه به مستندات پرونده ،حکم برائت او را صادر و دادنامه وی را نقض کند."

گفتنی است این عضو برجسته سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از سوى دادگاه انقلاب به پنج سال حبس تعزیرى به اتهام اقدام علیه امنیت ملى و نیز یک‌ سال حبس تعزیرى به اتهام فعالیت تبلیغى علیه نظام محکوم شده است.

 

تا آخر پای همه ی اعتقاداتم ایستاده ام

فیض الله عرب سرخی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و معاون وزارت بازرگانی در دوره اصلاحات است که در طی حوادث بعد از اعلام نتایج انتخابات توسط ماموران امنیتی در پانزدهم تیر ماه بازداشت شد.

مریم قدرس شربتدار با اشاره به اینکه همسرش در یک سلول انفرادی به همراه بهزاد نبوی نگهداری می شوند، می گوید: " مهمترین چیزی که این روزها آقای عرب سرخی و ما را ناراحت می کند بلا تکلیفی و سرگردانی از عدم تعیین وضعیت پرونده ایشان با گذشت بیش از ۶ ماه از بازداشت او است."

وی به همسرش گفته بود که به بازجویش گفته است آنقدر به راهی که در این ۳۰ سال برای نظام و انقلاب رفته ام اعتقاد دارم که اگر همین امروز با دلایل واهی مرا اعدام کنید فکر می‌کنم پیش برادران شهیدم خواهم رفت. اما به دنبال این اظهارنظر، وی دو هفته ممنوع الملاقات شد و پس از این مدت، در اولین دیدار با خانواده خود از ملاقات مهندس موسوی با آنان تشکر کرد و اعلام کرد: "تا آخر پای همه اعتقاداتم ایستاده ام".

 

استقبال از هر اقدام "عاقلانه" برای خروج از بحران

مصطفی تاجزاده دیگر عضو ارشد سازمان در تاریخ 24 خرداد بازداشت شد.فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده عضو سازمان مجاهدین و مشارکت ایران اسلامی،در تشریح آخرین وضعیت همسرش گفت: " همسرم گفته است که دادگاه از نظر من تمام شده است چون مادامی که دادگاه آقای جنتی تشکیل نشود و به شکایت من از وی برای ابطال غیرقانونی آرای مردم تهران در مجلس ششم و تغییر نتیجه آن انتخابات رسیدگی نشود، در هیچ دادگاهی از خودم دفاع نخواهم کرد.بنابراین دادگاه از هم اکنون می تواند حکم خود را صادر و آن را اجرا کند. مگر آن که تا تاریخ یازدهم اسفند، دادگاه آقای جنتی تشکیل شود که در آن صورت از خودم در برابر اتهامات دفاع خواهم کرد."

تاجزاده مراتب تشکر خود را از پیشنهاد های پنجگانه مهندس موسوی که اجرای آن ها راهگشا و وحدت بخش است،اعلام کرده و گفت: "این راهکارها کشور و انتخابات را در مسیر درست خود قرار خواهد داد."

تاجزاده همچنین از علی مطهری و محسن رضایی نیز به خاطر تلاش ها و انجام وظیفه دینی و ملی شان بخصوص از پیشنهادهای علی مطهری برای عبور از بحران کنونی تشکر کرده و اضافه نمود: "ما هم که در زندان به سر می بریم از وضعیت کنونی کشور نگرانیم و صرفنظر از بی عدالتی که بر ما رفته است و می رود، وضعیت کشور را از وضعیت خودمان مهم تر می دانیم و معتقدیم از هر اقدام عاقلانه و منصفانه برای خروج از بحران کنونی باید استقبال کرد."

قابل ذکر است چندی پیش علی مطهری و محسن رضایی نامه های را انتشار کردند که در آن راهکارهایی را جهت خروج از بحران کشور ارائه داده بودند که با واکنش منفی و بسیار تند جناح افراطی دولت مواجه شده و حسین شریعتمداری آنها را مورد مواخذه قرار داد.

 

نگرنی از شرایط "نامعلوم" قدیانی

ابوالفضل قدیانی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، از مبارزان و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و از دوستان نزدیک شهید رجایی، روز هشتم دی در منزل خود توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.

همسر قدیانی با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی همسرش گفت: "در روزهای گذشته هیچ نهادی پاسخگوی پیگیری های ما درباره وضعیت آقای قدیانی نبوده است. همسرم ناراحتی قلبی دارد و دارو مصرف می کند. در این دو هفته از وضعیت جسمانی ایشان بی خبر و نگرانشان هستیم. "


وی در ادامه با اشاره به سوابق مبارزاتی همسرش قبل از انقلاب یادآور شد: "من و همسرم هر دو از زندانیان سیاسی رژیم شاه بودیم که به دلیل فعالیت های مبارزاتی خود مدتی در زندان بسر بردیم جالب است که اکنون با این سوابق همسرم باید در بند و ما نگران او باشیم."

همچنین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با صدور اطلاعیه ای ضمن محکوم کردن این بازداشت غیرقانونی، نسبت به وضعیت سلامتی وی هشدار داده و می نویسد: " خانواده و دوستان وی کمترین اطلاعی از او و اتهامش ندارند و همسر ایشان با پیگیری های مستمر پاسخی جز بی اعتنایی و درشت گویی در یافت نکرده است. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با توجه به بیماری قلبی آقای قدیانی، نسبت به ادامه بازداشت و نگهداری وی در شرایط نامعلوم در سلول انفرادی هشدار می دهد و مسئولیت هر گونه اتفاقی در این زمینه را متوجه مسئولان نظام می داند."

 

شرکت مردم در انتخابات با رویکرد "تغییر"

ابوالفضل قدیانی، در جریان حوادث بعد از انتخابات در گفت و گویی با روزنامه حیات نو به تشریح تلاش های پیش از انتخابات از سوی تشکل های اصلاح طلب و مسیر حوادث بعد از انتخابات پرداخته بود.

قدیانی با اشتباه خواندن دستگیری دسته‌جمعی فعالان سیاسی ادامهگفته بود: "این دستگیری‌ها ناشی از یك اشتباه محاسباتی- تحلیلی است. آنها تصور می‌كردند این چهره‌های سیاسی و فعالان سیاسی مردم را به حركت درمی‌آورند در حالی كه این حركت عظیم مردم در مخیله هیچ یك از فعالان سیاسی هم نمی‌گنجید. از این جهت آنها با این دستگیری‌ها وجهه نظام را نزد جهان مخدوش كردند و مجموعه اقدامات غیر قانونی در جریان دستگیری چهره‌های خادم انقلاب، هزینه سنگینی را بر نظام تحمیل كرد. اما به نظر می‌رسد این حبس‌ها نمی‌تواند خیلی ادامه پیدا كند. محاكمات كلی كه انجام شد از دید بسیاری از حقوقدانان غیرقانونی بود."

قدیانی پیش از دستگیری اش با تاکید بر نقش مراجع تقلید، علما و روحانیون در مسائل پیش آمده گفته بود: "روحانیت در گذشته و همواره پشتوانه ملت بوده است. برخی سعی كردند نهاد روحانیت و حوزه در حكومت ادغام و منحل شوند. اگر چنین می‌شد فاجعه‌بار بود و این یعنی دین را در خدمت قدرت قرار دادن. اما خوشبختانه در این زمینه به طور كامل توفیق پیدا نكردند. بخشی از مراجع در مقابل انحلال روحانیت در حكومت ایستادگی می‌كردند و با این موضوع به شدت مخالف بودند. در ماجراهای اخیر بخشی از مراجع موضع‌گیری بسیار خوبی داشتند كه در دفاع از حقوق ملت اثرگذار هم بود. بعد از این هم مواضع این مراجع می‌تواند راهگشا باشد."

 

بازداشت و بی خبری از وضعیت عضو "جانباز" سازمان

همچنین در پی بازداشت علی قلی تبار، مسئول شاخه سازمان در استان گلستان که پس از روز عاشورای حسینی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با محکوم کردن دستگیری های غیر قانونی اطلاعیه ای صادر کرد.

در این اطلاعیه با اشاره به حضور قلی تبار در جبهه های دفاع مقدس و جانباز بودن ایشان آمده است: "دستگیری امثال آقای قلی تبار که سال ها حضور در جبهه های جنگ را در کارنامه خود دارند و ترکش های خمپاره را در تن خسته و رنجور خود هنوز حفظ کرده اند و به ارادتمندی به امام حسین(ع) در میان مردم شهره اند، سند رسوایی تبلیغات یاوه گویانی است که جنبش سبز و یاران موسوی را به ضدیت با انقلاب و نظام و ارتباط با بیگانه و هتک حرمت عاشورای حسینی متهم می کنند

 

 

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    |    | نظرات()

دین‎ستیزی پهلوی و گفتمان دینی از آیت‎الله حائری تا امام خمینی


دكتر سیدمصطفی ابطحی
رییس دانشكده علوم سیاسی واحد دانشگاه آزاد اسلامی، و مدیر مسؤول فصلنامه علوم سیاسی

آغاز جنگ جهانی اول، پایانی بر سلطنت قاجار و بستری برای شكلگیری «پهلویسم» بود. عناصر و مؤلفه‌های اساسی گفتمان پهلویستی عبارت بودند از:

1. شوونیسم (ناسیونالیسم افراطی ایران)؛
2. شبه مدرنیسم (غرابگرایی) و یا به تعبیر دیگر مدرنیسم كاذب؛
3. سكولاریزم.
با استقرار رضاخان بر مسند حكومت، پروژة كلاسیك تجدد ایرانی شكل گرفت و دولت مطلقة شبه مدرن تكوین یافت. دولت مطلقه‌ای كه مهم
ترین كار‌كردش فرایند بازسازی و نوسازی آمرانة كشور بود. در این دوره، اغلب كارگزاران سیاسی براین باور بودند كه برای برقراری حكومت قانونی و ترقی اجتماعی ضرورتی ندارد كه دستگاه دولت حتماً ضد استبدادی و نمایندة اقشار ملت باشد؛ بلكه در چنین شرایطی یك دستگاه سازمان یافته، متمركز و نیرومند كشوری لازم است تا اوضاع را كنترل نماید. به خاطر وجود همین اندیشه بود كه كارگزاران سیاسی جوان كه خود از پرچم‌داران اصلاح‌طلبی اوائل دهه 1300 محسوب می‌شدند از قدرت گرفتن و سپس سلطنت رضاخان حمایت كردند. بنابراین، اندیشه‌ای كه طرفدار شكل دادن دستگاه دولت مشروطه بوده، مبدل به اندیشه‌ای شد كه در شكل دادن دستگاه نیرومند دولتی نقش مهمی ایفا نمود تا جلوه‌ای از مدرنیسم دولتی شكل گیرد.
نتیجة مسلم مدرنیسم دولتی و غیردولتی، دیكتاتوری رضاخان و افزایش نفوذ دولت در عرصه‌های سیاسی اجتماعی و اقتصادی جامعه بود. اقدام رضاشاه، در جهت مدرن‌سازی سریع جامعه از بالا به همراه برنامه‌های فرهنگی و آموزش، به ایجاد فرهنگ دوگانه در ایران منجر شد. وضعیتی كه در آن طبقات بالا عموماً مقلد ارزشهای غربی در جامعه شده و نسبت به فرهنگ بومی و سنتی چندان توجهی نمی‌كردند. این طبقات كه به ندرت فرهنگ مذهبی اكثریت هموطنان خود را درك می‌كردند به عنوان حاملان ارزشهای غربی توسط دولت مورد حمایت قرار گرفتند.
جهت‌گیری سیاست فرهنگی در دوران رضاخان را می‌توان در دو محور زیر خلاصه نمود:
1. ایران‌گرائی با تاكید بر لزوم تجدید عظمت ایران باستان؛
2. مخالفت با مذهب و روحانیت و از بین بردن نهادهای مذهبی.
ایران‌گرائی و تجدید عظمت ایران باستان
دوران حكومت رضاشاه، دوران چیرگی ناسیونالیسم تندرو در اروپا بوده و گروهی از روشنفكران آن روزگار در ایران، دنباله‌رو این مكتب بودند. ناسیونالیسم ایرانی نمایندگان فكریی داشت كه در راه بسط آن كوشش می كردند و برخی از آنان نیز در دولت بودند. رضاشاه نیز با كارهایش تجسم این ایرانیت و
پیش برندة آن شناخته می‌شد.
انتشار چند اثر از جمله كتاب «ایران قدیم» و سپس سه جلد كتاب قطور «ایران باستان»، اثر مشیرالدوله پیرنیا و همچنین ترجمة كتاب كریستنسن دانماركی موسوم به «ایران در زمان ساسانیان» به وسیله رشید یاسمی، تأثیر عمیقی در ایجاد پندار افسانه‌آمیز دربارة عظمت گذشته ایران گذاشت. چاپ یك سلسله آثار ادبی قدیم به
ویژه شاهنامه فردوسی، احساسات وطن‌پرستی را تشدید كرد. احساسات تند و افراطی ناسیونالیستی به وسیله شاعرانی همچون محمدرضا عشقی، ابوالقاسم عارف، فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی نیز ابراز و تقویت میشد.
تجلی تفكر ناسیونالیستی در رفتار فرهنگی حكومت، ابتدا به صورت بیگانه‌ستیزی و ابراز تنفر از هرگونه تظاهر غیر ایرانی جلوه كرد. اما بعداً فرهنگ اروپایی از این قاعده مستثنی شد و فرهنگ و زبان اسلامی و عربی مورد هجوم قرار گرفت. رضاشاه در تقریر و تحكیم هویت خویش، اسلام را به عنوان دگر ایدئولوژی، مسلمان ایرانی را به عنوان دگر درونی و عرب را به مثابه دگر بیرونی خود تعریف و سعی نمود جغرافیای خود را جایی در درون مدار و حریم گفتمانی غرب جستجو كند.
یكی از محورهای اساسی سیاست فرهنگی حكومت رضاشاه، گرایش به ایران باستان به بهای دوری از میراث اسلامی بود. از جمله اقداماتی كه در این راستا انجام شد، تشكیل فرهنگستان زبان فارسی بود. سیاستگزاران حكومت پهلوی با هدف به فراموشی سپردن میراث غنی ایران اسلامی قصد داشتند بسیاری از واژهایی را كه طی قرون متمادی در زبان فارسی تداوم یافته و مردم عادی یا شاعران و نویسندگان به
كار می‌بردند، كنار نهاده و الفاظ جدیدی رواج دهند.
سیاست ایران‌گرایی در حوزة ادبیات مكتوب با بزرگداشت شاعران پارسی زبان به
ویژه، فردوسی و اثرش شاهنامه توأم بود. تشكیل كنگرة بین‌المللی هزارة فردوسی در سال 1313 در راستای احیای ارزشهای ملی و میهنی قابل ذكر می‌باشد.
همچنین در خصوص نامهای ماهها، سیاست ایران‌گرائی تأثیر گذارد و مجلس در 11 فروردین 1304، تصویب كرد كه ماهها به نامهای باستانی ایرانی خوانده شود. تأثیر سیاست ایران‌گرایی در نظام بین‌المللی، تغییر نام فرنگی كشور از
Persia به Iran بود. در سال 1313 كه جشن و كنگرة فردوسی در تهران برپا شد، در آلمان حزب نازی به قدرت رسید كه علمدار تفوق نژاد آریایی بود. چون ایران مهد نژاد آریایی بود ظاهراً از برلین به وزارت امورخارجه پیشنهاد شد كه نام مملكت ما در مغرب زمین كه تا آن وقت «پارس» بوده، مبدل به ایران شود.
مخالفت با مذهب و روحانیت، و از بین بردن نهادهای مذهبی
با به قدرت رسیدن رضاخان، چالش حكومت با روحانیون وارد مرحله حساس و بحرانی خود شد. زیرا وی بانی رژیمی شد كه سیاست اصلی‌اش مبتنی بر سكولاریزم، ناسیونالیسم، باستان‌گرایی و نوسازی بود. اجرای این سیاست مستلزم محدود ساختن نقش اجتماعی علما و در انزوا قرار دادن روحانیت شیعی و در نهایت دولتی كردن آن بود. اقدامات رضاشاه، اعم از تحبیب و جذب عده‌ای معدود، تهدید و ضرب و شتم و قتل و تبعید برخی از علما، استهزا و تحقیر آنان در مجامع عمومی، اجرای شدید سیاست تغییر لباس و تلاش برای قطع ارتباط عاطفی آنان با مردم و نیز كوشش در جهت پرورش روحانیت درباری در اجرای

سیاست فوق بوده است.
اهداف رضاشاه در قبال مذهب، دوگانه بود. از یك سو مذهب را عامل و تجلی عقب‌ماندگی ایرانی می‌دانست و در صدد بود آن را براندازد و از سوی دیگر، در جامعة مذهبی یك دستگاه مستقل اجتماعی می‌دید و برای تحكیم حكومت مطلقه خود، تلاشهای فراوانی به منظور اضمحلال این نهاد به كار می
بست.
با به قدرت رسیدن رضاخان، روحانیون خود را در برابر معارضه
های تازه‌تری یافتند. اگر تا آن روز رقیب دین و روحانیت مظاهر جدید تمدن غربی بود، پادشاهان قاجار، نوعا طرفدار دین بوده و در این معارضه، تمایل خود را به دین و روحانیت بروز می‌دادند. ولی اینك و با به قدرت رسیدن پهلوی اول، حكومتی قدرت را به دست آورده بود كه توامان مظاهر جدید غرب و نیز ملیت ایرانی و تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام را ارج می‌نهاد و نقش اجتماعی دین و روحانیت را منكر می‌شد.
جریان اصلی مخالفت با مذهب را نویسندگان و روشنفكران، هدایت نموده و تلاش می‌كردند فرهنگ و نهادهای سنتی، مذهب و روحانیت را از میان بردارند. القای این دیدگاه به رضاخان كه روحانیت، رقیب قدرت او می‌باشد و باید ابتدا از صحنه‌های سیاسی و اجتماعی و سپس از هرگونه ابراز وجود محروم شود. در این راستا صورت می‌گرفت.
از سال 1306، سیاستگزاری در مورد روحانیت آغاز شد. اولین قدم برای هرگونه اقدام، شناخت لازم از تعداد، میزان نفوذ اجتماعی، فعالیت سیاسی و تواناییهای مالی روحانیت در سراسر كشور بود. به همین منظور، متحدالمآل 3190 در خرداد 1306 صادر شد. به موجب این متحدالمآل، كلیه ایالتها موظف شدند در سه مورد اطلاعات مشروحی را به مركز ارسال دارند.
1. تعیین تقریبی عدة ارباب عمائم و تشخیص علمای متنفذ با ذكر استطاعت مالی و تمایلات سیاسی و اجتماعی آنان؛
2. تعیین تجار متنفذ و تشخیص اعتبارات و تمایلات سیاسی و اجتماعی آنان؛
3. تعیین احزاب سیاسی.

با كسب این اطلاعات مفصل، اقدامات دولت در برخورد با مجموعة روحانیت شكل گرفت. این اقدامات سه جهت كلی را تعقیب می‌كرد:
1. انهدام قدرت اجتماعی ـ سیاسی مجموعة متشكل روحانیت و حذف آن از صحنة سیاسی كشور؛
2. جذب و هضم بخشی از روحانیت برای انجام نیازهای قضائی، آموزشی و مذهبی كشور؛
3. افزایش روزافزون فشار بركلیه روحانیان و كاستن از تعدادشان.
تا اواخر دورة قاجار، دیوان سالاران، روحانیون و اربابان و رؤسای قبائل سه پایگاه اصلی قدرت مالكیت را تشكیل می‌دادند. با روی كار آمدن رضاخان، روحانیت به كلی كنار گذاشته شد و قدرت اربابان به میزان قابل ملاحظه‌ای كاهش پیدا كرد. رؤسای قبایل سركوب شدند و در مقابل بوروكراتها و نظامیان كه شمار و اقتدارشان روبه فزونی داشت، جای آنها را پر كردند.
این تغییر در پایگاه طبقاتی حاكمیت را به روشنی می‌توان در تغییراتی كه در تركیب نمایندگان مجلس شورای ملی به
وجود آمده بود، مشاهده كرد. در حالی كه در عصر اول مشروطیت، در دورة قاجار شمار روحانیون عضو مجلس شورای ملی به 24 نفر می‌رسید و در حدود 18% نمایندگان مجلس 137 نفری را تشكیل می‌داد، این نسبت در مجالس دوره رضاشاه به كمتر از 8% كاهش یافت.
بنابراین بخش مهمی از اقدامات رضاشاه علیه مذهب در چارچوب تلاشهای وی برای كاهش نفوذ سیاسی روحانیون صورت می‌گرفت. به
طوری كه در اواسط دهة 1310، با اینكه در قوانین مملكتی هنوز نفوذ عنصر اسلامی مشهود بود، اما روحانیون عملاً از حیطه قضاوت و دادگستری كنار گذاشته شده و در حوزة تعلیم و آموزش نفوذ خود را كاملاً از دست دادند. علاوه براین با تسلط دولت بر موقوفات، قدرت مالی روحانیون نیز رو به كاهش گذاشت.
رضاشاه ترجیح می‌داد به جای رویارویی با علما آنها را نادیده بگیرد. در یك قضیة كلیدی، یعنی پذیرش یا عدم پذیرش نظام جمهوری در ایران جدید، وی هر چند تسلیم فشار علما شد؛ اما با انجام این كار به منافع مادی خود و خانواده‌اش نیز خدمت كرد. با این همه، جهت كلی اقدامات او برای علما كم خطر‌تر از خصومت حكومتی آشكار كشور همسایه، یعنی تركیه نبود. در نتیجة اقدامات او، كاركردهای قضائی، آموزشی و انسان
دوستانه علما كاهش مییافت و منزلت آنان عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌گرفت. بهصورتی كه روحانیت رهبری اجتماعی و فرهنگی و تا حدودی مذهبی خود را خصوصاً در طبقات بالای اجتماعی از دست می‌داد.
واكنش علما به این وضع، یكنواخت یا عاری از ابهام نبود. عده‌ای از علما با صراحت بیشتری از حكومت انتقاد می‌كردند. آنها برای این بی‌پروائی خود بهای سنگینی پرداختند. سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت‌الله سید محمود طالقانی به اقدامات مختلف دولت از قبیل كشف حجاب اجباری زنان، شدیداً اعتراض كرد و به این دلیل مكرراً به زندان افتاد، یا به نقاط دوردست كشور تبعید شد.
مهم
ترین و با نفوذترین مخالف روحانی رضاشاه، مرحوم سیدحسن مدرس بود. وی سخنور توانائی بود كه در صدد تحقق آرمانهای اسلامی بود و در عین حال، به ملیت و شئون آن نیز باور داشت. برای بیان جایگاه ممتاز مدرس به عنوان مثال می‌توان به تفاوت خط‌مشی مدرس با سایر روحانیون به ویژه علمای تهران اشاره كرد. روحانیون تهران از كسانی بودند كه به اصول قدیمی حاكم بر روابط دین و دولت اعتقاد داشته و به آن سخت وفادار بودند و ایجاد هرگونه تحول و تغییری در اوضاع سیاسی، آن چنان كه مدرس به دنبالش بود، از سوی آنان با مخالفت یا عدم همراهی مواجه می‌شد. از اینرو، مدرس اطمینان داشت به جز مساعدت علمای عتبات حصول به نتیجه ناممكن می‌باشد.
نخستین درگیری مستقیم رضاشاه با روحانیون در دومین سال سلطنت او بروز كرد. این حادثه به علت رعایت نكردن حجاب از سوی عده‌ای از خانمهای درباری در صحن شاه عبدالعظیم حسنی رخ داد. دولت در پی اعتراض شیخ محمد بافقی شدیداً با این روحانی برخورد نمود.
امام خمینی در آن زمان كه سنین جوانی را می‌گذراند، هیچگاه نمی‌توانست این موج حملات كوبنده به علما را در رژیم رضاشاه فراموش كند. وی روز دردآور اول فروردین 1306 را از یاد نبرد. در این روز همسر و دختران رضاشاه به دلیل عدم رعایت حجاب اسلامی در رواق حضرت معصومه(ع) مورد اعتراض شیخ بافقی قرار گرفتند. رضاشاه پس از اطلاع از ماجرا به همراه گروهی از افسران و سربازان مسلح به قم آمد و یكسره وارد حرم شد و شیخ را زیر ضربات مشت و لگد و دشنامهای خود قرار داد.
دومین برخورد بین شاه و روحانیون در آذر ماه سال 1306 بر سر قانون نظام وظیفة اجباری رخ داد؛ اما، با اعلام مخالفت روحانیون با این قانون، رضاشاه نرمش نشان داد.
جدی
ترین حادثه حكومت رضاشاه كه بیش از هر واقعه‌ای طلیعه رویدادهای همچون 15 خرداد 1342 و بعد از آن بود در سال 1314 در مشهد اتفاق افتاد. یكی از علمای برجسته شهر به نام حاج حسین قمی، شهر را به قصد تهران ترك كرده تا شكایت خود را كه اساسا به الزام استفاده از كلاههای سبك اروپائی مربوط میشد، شخصا به گوش رضاشاه برساند. وی در شاه عبدالعظیم منزل كرد و به زودی انبوهی از مردم تهران به دیدار او آمدند. بلافاصله منزلی كه او در آن اقامت گزیده بود به وسیلة پلیس مهر و موم شد، و خود وی نیز زندانی گردید. هنگامی كه اخبار مربوط به وضع ناگوار او به مشهد رسید، در تاریخ بیست و یكم تیر ماه، مردم به عنوان اعتراض در حرم امام رضا(ع) تجمع كردند. نظامیان وارد حرم شده جمعیت را به گلوله بستند و تظاهركنندگان را متفرق كردند. تصادفاً این روز سالگرد واقعهای بود كه طی آن نظامیان روسی در حرم به مردم تیراندازی كرده بودند. دو روز بعد، واعظ معروف، بهلول، دومین گروههایی اعتراض‌آمیز را در مسجد گوهرشاد سازماندهی كرد. هنگامی كه مردم در مسجد گرد هم آمدند، ارتش كلیه دروازه‌های مسجد را بسته و با مسلسهایی كه روی دیوارها نصب شده بود جمعیت را به گلوله بست. نتیجة آن واقعه، بزرگترین قتل عامی بود كه رژیم پهلوی قبل از رویدادهای خرداد 1342 مرتكب شد.
پس از سركوبی قیام گوهرشاد عدة زیادی از روحانیون كه چهره
های سرشناسی چون آیت‌االله سید یونس اردبیلی در میان آنان بودند، دستگیر، تبعید یا زندانی شدند. از جمله چهرههای سرشناس روحانیت كه پس از واقعه گوهرشاد تحت آزار و اذیت قرار گرفتند، آیت‌الله میرزا محمد آقازاده بود كه با پرونده‌سازی به محاكمه سپرده شد و فقط زمانی از اعدام رهایی یافت كه علمای نجف، از جمله میرزا مهدی، برادرش، وساطت كردند. گفته شده كه رضاشاه از آیت‌الله آقازاده خواسته بود كه كشف حجاب را جایز بداند تا آزاد شود و به موقعیت سابق در خراسان بازگردد، لیكن او نپذیرفت و سرانجام در دی ماه 1316 به وسیله پزشك احمدی به شهادت رسید. به هرحال، تبعید آیت‌الله قمی به عتبات، هتك حرمت زعیم حوزه علیمه قم و محبوس و تبعید كردن بسیاری از علما تاوانی بود كه روحانیون حتی پیش از رسمیت یافتن كشف حجاب پرداختند.
موضوع كشف حجاب زنان در میان تمام جریانات فرهنگی حكومت پهلوی اول، بیشتر مورد توجه واقع شده است. چرا كه كشف حجاب در ایران از یكسو نقطة اوج دخالت دولت در فرهنگ عمومی است و از سوی دیگر نمایانگر سطحی‌ترین نگرش به غرب به عنوان الگوی پیشرفت می
باشد. علیرغم آنكه كشف حجاب رسماً در 17 دی ماه 1314 اعلام گردید و اجبار به ترك آن از اول فروردین آغاز شده بود، اما به نظر می‌رسد سالها پیش از آن فكر رفع حجاب در میان خاندان سلطنتی وجود داشت.
سفر رضاخان به كشور تركیه (12/4/1313 تا 8/5/1313) نقطة عطفی در تثبیت باورهای قبلی او مبنی بر لزوم كشف حجاب بود. مشاهدة وضع بانوان ترك بر روحیة رضاخان اثر عمیقی گذاشت. از همان زمان، شاه با جدیت مسئله را پیگیری كرد و در وهلة اول علی‌اصغر حكمت وزیر معارف در جریان دقیق تصمیم شاه قرار گرفته و مسئولیت تهیه برنامه
ای مدون جهت آماده‌سازی مقدمات كشف حجاب را به عهده‌ گرفت. این برنامه در چهار محور تنظیم شده بود.
1. ایجاد كانون بانوان؛
2. تشكیل تدریجی مجالس جشن و خطابه به گونه‌ای كه دختران در آنجا با روی باز در صف دانشجویان قرار گرفته و با ایراد خطابه‌های اخلاقی و سرودهای مخصوص مدارس هم‌آواز شوند؛
3. انتشار یك سلسله مقالات به نظم و نثر در جراید كه همه به زبان پند و اندرز بود، و با انتقاد از عادات معمولی نقاب و حجاب، سخن می گفت؛
4. ادارة مدارس ابتدائی تا سال چهارم به صورت مختلط توسط زنان.
این اقدامات در میان روحانیون و مردم به ویژه در تهران مذهبی با مقاومت جدی روبرو شد.
مخالفت روحانیون با كشف حجاب، كه از مهم
ترین خواسته‌های غربگرایان در كشورهای اسلامی به شمار می‌آمد، امری بدیهی به نظر میرسد. علما به عنوان سنگربانان شریعت همواره خود را موظف میدیدند كه با طرح و تبلیغ این امر، در سطح جامعه برخورد شدید كنند. كشف حجاب، با وجود تمامی توجیهاتی كه دربارة آن صورت می‌گرفت، از چنان حساسیتی برخوردار بود كه طیفهای مختلف روحانیون، با اندیشه‌ها و عملكردهای متفاوت سیاسی در این قضیه موضع‌گیری نسبتاً مشابهی داشتند.
به
دنبال تشدید تبلیغات ضد حجاب، علما به نگارش رسائلی در توضیح حكمت این حكم اسلامی برآمدند و وجوب حجاب از دیدگاه قرآن و روایات را استدلال كردند. در زیر به چند عنوان از اینگونه كتابها و رسالهها اشاره می شود:
1. رساله در حجاب، تألیف: شیخ محمدكاظم‌ بن محمدسعید، 1345 ق در تهران؛
2. رسالت‌الحجاب، تألیف: سید فاضل هاشمی بروجردی همدانی، 1346 ق در كرمانشاه؛
3. حكمت‌الحجاب و ادله وجوب النقاب، مؤلف نامعلوم، 1349 ق در تهران؛
4. رد كشف حجاب و وجوب حجاب به حكم عقل و تصریحات كتاب و سنت اسدالله خرقانی، 1351 ق در تهران؛
5. رساله حجابیه، تألیف: سید علی امامی تفرشی، 1353 ق در تهران؛
6. ترجمه كتاب فلسفه ‌الحجاب فی ‌وجوب‌ النقاب، تألیف: شیخ غلامحسین تهرانی.
واكنش دیگر در مخالفت با سیاستهای دولت در مورد كشف حجاب كه از اهمیت تاریخی خاصی برخوردار است، تلگراف آیت‌الله شیخ عبدالكریم حائری، زعیم و مؤسس حوزة علمیه قم بود. ایشان این تلگراف را در 11 تیرماه 1314 به رضاشاه ارسال داشت و در آن با صراحت اعلام نمود:
.... احقر همیشه تعالی و ترقی دولت علیّه را منظور داشته و اهم مقاصد می
دانسته، فعلاً هم به همین منظور عرضه میدارد: اوضاع حاضره كه برخلاف قوانین شرع مقدس و مذهب جعفری(ع) است، موجب نگرانی داعی و عموم مسلمین است. البته بر ذات ملوكانه كه امروزه حامی و عهده‌دار نوامیس اسلامیه هستید حكم و لازم است كه جلوگیری فرمائید ....
به این ترتیب، شاه و رئیس الوزرا از اظهارنظر صریح در مورد كشف حجاب خودداری كردند؛ امّا رضاشاه با حضور در منزل آیت‌الله حائری با ارعاب و تهدید صراحتاً اعلام كرد كه چون در كشور تركیه كشف حجاب شده و به اروپا ملحق گردیده؛ در ایران نیز باید كشف حجاب صورت گیرد. به دنبال آن عده
ای از روحانیون به جرم تحریك آیت‌الله حائری تبعید شدند.
اقدامات و واكنشهای روحانیون در مخالفت با كشف حجاب را به شرح ذیل می‌توان خلاصه نمود:
1. به طور كلی علما، به
رغم سلیقه‌های گوناگون و دوری و نزدیكی به امور سیاسی به طور نسبتاً یكپارچه با كشف حجاب مخالفت كردند.
2. روحانیون با انتشار كتابها در مسائلی به توضیح و تبیین حكم شرعی حجاب پرداختند.
3. مراجع تقلید در مبارزه با كشف حجاب تكاپوی جدی كردند. حاج آقاحسین قمی با مهاجرت به تهران و شیخ عبدالكریم حائری با ارسال تلگراف خواستار جلوگیری از كشف حجاب شدند.
4. مدت كوتاهی پس از واكنش مراجع بزرگ قم و مشهد، قیام گوهرشاد در 20 و 21 تیر 1314 به وقوع پیوست كه یكی از انگیزه‌های اصلی آن مخالفت با كشف حجاب بود. در پی این واقعه كه منجر به كشته و زخمی شدن عدة زیادی از مردم شد، بسیاری از علما و روحانیون تبعید و زندانی شدند.
5. روحانیون و وعاظ در نقاط مختلف ایران مانع پیشرفت بی‌حجابی بودند. آنان نه تنها خانواده‌های خود را از این امر برحذر می‌داشتند، بلكه با امر به معروف و نهی از منكر سایرین را نیز به حفظ حجاب تشویق كردند.
6. به
جز روحانیون دستگیر شده در قیام گوهرشاد، عدة دیگری از آنان در نقاط مختلف ایران به جرم مخالفت با كشف حجاب زندانی یا تبعید شدند.
اقدامات فوق بیانگر شدت یافتن مبارزة علما بر ضد دولت ایران در دورة رضاشاه در مقایسه با قاجار بود.
بدین ترتیب، نیروی عظیمی در تاریخ سیاسی ایران فعال شد كه از نظر گستردگی و كیفیت ارتباط با توده‌های مردم با هیچ یك از جریانات و گروههای دیگر قابل قیاس نبود. اما از عجایب تاریخ معاصر ایران این بود كه مهم
ترین فصل تحكیم و گسترش اقتدار این جریان زمانی آغاز شد كه عمده‌ترین برنامه‌ها برای تحدید و امحاء شعائر و نهادهای دینی اجرا شد.
پیشگامان بازسازی فكری روحانیت و سازماندهی اجتماعی دین
بی‌گمان درك درست موقعیت روحانیون و شرایط نوین پیش آمده، بدون توجه به تحولات انقلاب مشروطیت و شكست آن انقلاب و آسیب‌شناسی آن، از منظر نفوذ و حضور عالمان دینی امكان‌پذیر نیست.
بسیاری از عالمان دینی و مصلحان اجتماعی مسلمان در تحلیل دلائل انحراف و شكست انقلاب مشروطیت یكی از عوامل اصلی این شكست را دوری عالمان دینی و مراجع تقلید از ایران و تهران می‌دانستند و برای پندآموزی و عبرت‌گیری از حوادث اتفاقیه مصمم شدند كه حوزة علمیه قدیمی قم را به زعامت آیت‌الله حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی مجدداً احیا كنند تا مركز علمی و مرجعیت شیعه حتی‌الامكان در داخل كشور و نزدیك پایتخت مستقر شود. همة دوراندیشان مسلمان متفق شدند كه از آیت‌الله حائری درخواست نماینده حوزة كوچك خود را از سلطان‌آباد اراك به قم منتقل ساخته و به حوزة علمیه بزرگ تبدیل كند.
ورود آیت‌الله حائری به قم و تأسیس حوزة علمیه، تقریباً همزمان با كودتای رضاخان بود. این از شگفتیهای تاریخ است، یعنی درست همان زمان كه پایه‌های یك اقتدار و هجوم بزرگ نسبت به مذهب در ایران شكل می‌گرفت، بذرهای اندیشه و تفكری كه رسالت مقاومت را باید به دوش می‌كشید، در زمینی خالی از آبادانی كاشته شد. گرچه در این زمان مرجعیت شیعه در نجف اشرف مستقر بود، ولی موقعیت علمی آیت‌الله حائری قدرت بالقوه‌ای در داخل ایران به وجود آورد و حضور بالقوه این نیرو، مسئله‌ای است كه توجه دربار را در طول دورة بیست ساله حاكمیت رضاخان، دربارة چگونگی برخورد با آن به خود مشغول داشت.
بنابراین، نخبگان روحانیت خصوصاً شیخ عبدالكریم حائری، با استنباطی دقیق از شرایط و اوضاع سیاسی و به منظور جبران انحراف و شكست مشروطیت، به تمركز، سازماندهی و تقویت بنیانهای علمی مـدارس و حوزه‌های
درسی روحانیت اقدام نمودند و حوزة علمیه قم را طراحی كردند.
هنگامی كه آیت‌الله حائری تصمیم خود را به عمل نزدیك ساخت، به تدریج علمای بزرگ دیگری نظیر آیت‌الله فیضی، میرزا جوادآقا ملك تبریزی، آقاشیخ مهدی قمی (پائین شهری)، شیخ ابوالقاسم كبیر، شیخ محمدتقی اشراقی، سید فخرالدین قمی، آقا سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، آیت‌الله صدر و به
ویژه شیخ محمدتقی بافقی (معروف به مجاهد بافقی) نیز وی را یاری فراوان دادند و در رونق مجدد حوزه و مدارس علمیه قم كوشیدند.
در مهاجرت تاریخی ایشان نیز جمعی از شاگردانشان، همراه وی از اراك به قم عزیمت كردند. یكی از این شاگردان سید روح‌الله موسوی نام داشت كه در آن مقطع جوان بیست ساله‌ای بود كه سالیان بعد، از كوششهای علمی و ریاضتهای نفسانی و مراقبه‌های فلسفی و طی طریق عرفانی، بنیانگذار انقلابی شد كه طومار سلطنت در این دیار را برای همیشه درهم پیچید.
تاریخ هجرت آیت‌الله حائری به قم، سال 1340 هجری قمری بود. این تاریخ را ‌باید مبدأ تاریخ ‌نوین روحانیت در ایران قلمداد كرد. این موضوع به حدی اهمیت داشته ‌است كه دستگاه حاكمه وقت نیز از آن غفلت نورزیده، و احمدشاه قاجار همراه با جمعی از دولتیان و از جمله رضاخان وزیر جنگ وقت، شخصاً برای عرض تبریك به شیخ عبدالكریم حائری راهی قم گردید.
اهمیت طراحی و تأسیس حوزة علمیه قم و تبدیل آن به مركز علمی و دینی تشیع، نشان دهندة این حقیقت است كه حوزة قم براساس یك مبارزه ساخته شده است. بدین معنا كه حوزة قم مصمم شد برای پیشگیری و ممانعت از آن چیزی كه آیت‌الله حائری از آن به فساد و تباهی تعبیر می‌نمود، انسانهای تربیت
شده و مهذبی را تحویل اجتماع دهد. آیتالله حائری معتقد بود كه خارجیها نفوذ بسیاری در دستگاه حاكمه ایران دارند و این نفوذ، ایران را به فساد سوق میدهد و برای جلوگیری از آن به تربیت انسانهای آموزش دیده و عالمان مهذب پرداخت.
آیت‌الله محمدتقی شیرازی، با پیش‌بینی رحلت قریب‌الوقوع خویش در نامه‌ای به مرحوم حائری از ایشان خواسته بود كه به عتبات بازگردد، اما ایشان در پاسخ نوشته بود كه ایران رو به تباهی و فساد می‌رود و برای مبارزه با این وضعیت باید در ایران حوزة علمیه‌ای تشكیل شود.
درست در اوان تأسیس حوزة قم، علمای ساكن عتبات در عراق درگیر مسئله‌ای دامنه‌دار شدند. گروه كثیری از آنان به انتقاد از ملك فیصل پادشاه وقت عراق پرداختند و حضور انگلیس در عراق را به شدت محكوم كردند. در نتیجه اوضاع بحرانی شد و فیصل به ارعاب و تهدید، جماعتی از برجسته‌ترین فضلای شیعه را از عتبات تبعید نمود. این گروه از علما، چهره
های معروف و سرشناسی بودند، ازجمله: آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ مهدی خالصی، سید علی شهرستانی، سید عبدالحسین محب و بهویژه میرزا محمدحسین نائینی، متفكر بزرگ و مؤلف كتاب «تنبیه‌ الامه و تنزیه ‌المله». نائینی و دیگر علمای تبعید شده، پس از یك مسافرت 45 روزه در روز چهارم محرم 1342 وارد قم شدند. قم كه در تاریخ ایران از جمله شهرهای مذهبی بود در آن روزها به صورت یك مركز مهم دینی و علمی درآمد.
حائری سرانجام موفق شد با بینش روشن و مدیریت كارآمد ایده
های خود را مبنی بر استحكام بنیههای علمی و تجدید سازمان روحانیت در قم محقق سازد.
او انگیزه‌های سیاسی پرشور علمای تبعیدی نجف را در اشتغال علمی و درسی آنان مستحیل ساخت و به این ترتیب، راه را به
روی هرگونه بهانه‌جوئی حكومت وقت و ایجاد شرایط برخورد با سیاستمداران و نظامیان در تهران مسدود نمود. این شیوة تسامح و بردباری تا بدانجا در رفتار و بینش آیت‌الله حائری ریشه داشت كه به طلبه‌ها سپرده بود كه در مقابل هرگونه تعرض و بدرفتاری دیگران كوتاه بیایند و گذشت كنند تا حادثه‌ای پیش نیاید.
نتیجه فعالیت آیت‌الله حائری و سایر آیات عظام بسیار چشمگیر و مؤثر بود: مركزیت نجف كه حوزه‌ای در خارج از مرزهای سیاسی ایران بود، تحت‌الشعاع رونق مركز دینی قم قرار گرفت. قم به دلیل نزدیكی به تهران و شهرهای بزرگ مركز ایران به راحتی با پایتخت بلاد مهم كشور در ارتباط قرار گرفت. استادان برجسته و صاحب اندیشه به دروس دینی حیات تازه‌ای بخشیدند. مراكز و امكانات تازه‌ای برای جذب طلاب علوم دینی و حمایت از آنان فراهم گردید. در نتیجه، امنیت كافی و لازم برای استقرار تحصیل طلاب به
وجود آمد و منابع مالی مستقل و سیستم متمركز پرداخت شهریه طلاب و روحانیون تدارك گردید.
دیدگاه‌های پراكندة مراجع، در تقارب و نزدیكی با یكدیگر، پرورده و هماهنگ
تر شد. محافل و مجالس و پایگاهها و مراكز پررونقی پدید آمد و شكل سنتی وعظ و خطابه دستخوش تحولات عمیقی شد. كتب دینی رایج تجدید طبع گردید و آثار بسیاری در ارتباط با نیازهای مختلف مردم تألیف و منتشر شد. به تدریج علما و اندیشمندان حوزه، در زمینه علوم كمتر رایج دینی، نظیر فلسفه و تفسیر و تاریخ اسلام و ... آثار مهمی نگاشتند.
وفات آیت‌الله حائری در سال 1315 هجری خورشیدی كه مصادف با اوج اقتدار رضاشاه و تلاش وی برای تحكیم مناسبات غیردینی و سیاستهای لائیك و تقابل با نهادها و باروهای دینی بود، رخ داد. اما سنگ بنائی كه او برای اصلاح امور حوزه علمیه قم نهاده بود، همچنان محكم باقی ماند و روند گسترش و نوسازی سازمان‌ نوین روحانیت در ایران تداوم یافت.
این حركت اصلاحی و تلاشهای سایر علمای بزرگ، سرانجام قم را به مركز
دینی قدرتمندی بدل ساخت و به علما و طلاب، امكان رشد و سازماندهی بخشید و ارایه دروس جدید و خلق آثار نوین برای ایشان امكان‌پذیر شد.
در واقع مهم
ترین واكنش علما در مقابل سیاستهای رضاشاه كه ناشی از هشیاری و سرسختی آنان بود، نوسازی نهاد آموزش مذهبی (حوزه) در قم بهوسیله شیخ عبدالكریم حائری بود. هرچند در آغاز اهمیت آن چندان ملحوظ نبود، لیكن دستاوردهای آموزشی و تشكیلاتی او، به وسیله آیت‌الله سید حسین بروجردی توسعه و تحكیم یافت و به قم امكان داد كه در درجة اول به پایگاه آموزش اسلامی و سپس مركز مبارزه‌جویی دینی تبدیل شود. به این ترتیب، این پایگاه دینی گرایشها و جریانهای غیردینی و لائیك سلسلة پهلوی را به مبارزه و چالش فراخواند.
نقش آیت‌الله بروجردی در تجدید حیات
فكری دین و سازمان روحانیت شیعی
آیت‌الله العظمی سیدحسین بروجردی، مسیر حركت مرجع سلف را ادامه داد و در این زمینه حتی با سرعت بیشتر و گسترده
تر عمل كرد. تأكیدات مكرر این مرجع خردمند، بر عدم ورود طلاب و روحانیون در عرصههای سیاسی نباید مورخان و تحلیگران تاریخ معاصر ایران را از اهمیت نقش سیاسی ایشان غافل سازد، زیرا در همین زمان است كه حوزه علمیه قم، شكل نهائی سیستم و قدرت مستقل اقتصادی و فرهنگی عظیم خود را به دست آورد و روابط سیستماتیك اجتماعی خود را در ارتباط با دورافتاده‌ترین مناطق كشور تجدید و تقویت كرد.
آیت‌الله العظمی بروجردی، خصلتاً مرجعی غیرسیاسی بود و از این نظر، روش سلف فقید خود، شیخ عبدالكریم حائری را دنبال می‌كرد. او خدمات چشمگیر و بسیار مهمی انجام داد كه در واقع بزرگترین سنگ بنای حركت سیاسی و اقتدار روحانیت شیعه در ایران محسوب می‌شد.
در زمانی‌ كه این مرجع بزرگ در قید حیات بود، همگان بر این نكته مسلم و مهم اتفاق‌نظر داشتند كه از هنگام انتقال مرجعیت از نجف به ایران، تنها در زمان زعامت ایشان، مرجعیت مطلق جهان تشیع در یكی از مراجع مقیم ایران متمركز شده است. این مركزیت به طور طبیعی موجب اقتدار و سازماندهی عظیم حوزه‌های قم و سایر شهرهای ایران بر محوری واحد گردید. این شرایط در حالی بروز كرد كه هنوز صدمات وارده بر نهادهای مذهبی و حوزه‌های علمیه طی دهه‌های قبل از آن كاملاً جبران نشده بود.
در دوران مرجعیت آیت‌الله بروجردی، تحرك سیاسی قاطبة روحانیون و طلاب، بسیار اندك و محدود بود. این امر به دلیل عدم تمایل ایشان به ورود روحانیون در مسائل سیاسی و توجه به بحث و درس و مسائل داخلی حوزه‌ها بود. البته ایشان تحت هر شرایطی به دفاع از طلبه‌ها و روحانیون، حتی مستقیماً در مقابل دستگاه حكومت بر می‌خاست؛ اما مناسبات و مكاتباتی با حكومت وقت و شخص شاه داشت كه غالباً برای تثبیت اقتدار حوزه‌ها و پیشگیری از كشمكشها و بحرانهایی بود كه سرانجام نامعلومی داشت.
گرچه در فاصلة میان 1320 و كودتای 28 مرداد 1332، بنا به پاره‌ای دلائل ، فشار دولت بر علما و روحانیون كاهش یافت و آنها موفق به لغو ممنوعیت برگزاری مراسم محرم و پوشش اسلامی برای زنان شدند؛ لیكن نتوانستند در مقابل افزایش چشمگیر نفوذ خارجیان در قالب فرهنگ غربی و كمونیسم و تهدیدات جدی ناشی از آن، كار چندانی انجام دهند. به همین دلیل نیز به موضع واكنشی رو آورند.
پس از كودتای 28 مرداد 1332، تحولات ساختاری مهمی در ایران صورت گرفت. رژیم شاه به صورت دست‌نشانده دولت آمریكا درآمد و سیاستگذاری دولت روز‌به‌روز متمركزتر و شخصی‌تر شد. دستگاه سركوب (ساواك، پلیس، ژاندارمری، نیروهای مسلح و بازرسی شاهنشاهی) به عنوان كارآمدترین ابزار توسعه خودمختاری دولت، به ستون عمدة نگهدارندة رژیم شاه مبدل گشت. گروههای عمدة مخالف، آن چنان تضعیف شدند كه هیچ مجرای نهادی برای اعمال نفوذ مؤثر بر دولت باقی نماند. شاه از یك سو، در مقابل حامی خود، آمریكا، كمترین استقلال نداشت و از سوی دیگر در داخل، ارگانهای دولتی در برابر وی هیچ اقتدار مستقلی نداشتند. دولت اتحاد با طبقة بالای سنتی را، ولو از راه اكراه، حفظ كرد و در عین حال كوشید تا برخورد در مقابل این طبقه و همه گروههای دیگر جامعه را بیفزاید.
با این همه، شاه هیچگونه اقدامی كه به منزلة مخالفت آشكار با اسلام یا دهن‌كجی به علما یا توهین به مقدسات دینی و ارج نهادن به ارزشهای غربی باشد، انجام نداد. حتی پس از كودتا كوشید روابط بین دولت و جریان اصلی روحانیت را ـ كه به خاطر اختلافهایش با گروههای عمدة جناح مخالف و تضعیف تدریجی پایگاه پشتیبانی آن در اثر اقدامات غربگرایانه از سیاست كنار كشیده بود،ـ بهبود بخشد و آیت‌الله كاشانی و فداییان اسلام را منزوی و سركوب كند. مهم
ترین ژست او در مقابل جریان اصلی روحانیت، همكاری ضمنی او در مبارزه علیه بهائیها در سال 1334 بود. شاه ‌نامه‌ای مودت‌آمیز با روحانیان برجسته رد و بدل كرد. رهبران آنها هم نمایندگانی نزد او فرستادند و برخی اصلاحات آموزشی مورد پسند روحانیت را اجرا كرد.
آیت‌الله بروجردی به عنوان برجسته‌ترین نمایندة جریان اصلی روحانیت گرچه طرفدار عدم دخالت در امور سیاسی بود و در این زمینه تا آنجا پیش رفت كه در سال 1328 نشستی برای ممنوع كردن مداخلة علما در مسائل سیاسی تشكیل داد؛ لیكن وسعت نظر و خدمات نوین وی در امور آموزشی و مذهبی را نباید نادیده گرفت.
دوران زعامت آیت‌الله بروجردی با شكوفایی حوزه همراه بود. وی در رشته فقه مكتب جدیدی به
وجود آورده بود كه از آثار و از حوزه‌های فقهی مشهور فراتر می‌رود.
اما قابلیتهای او در زمینه مدیریت و مسائل مالی نیز به همین اندازه اهمیت داشت. به منظور كمك به حوزه، برای اولین بار یك دفتر مركزی برای جمع‌آوری كمك از اطراف و اكناف كشور تشكیل شد و برآورد می‌شود كه در سال 1340 ماهانه 5 میلیون ریال به قم می‌رسیده است. این عواید امكان ایجاد بناهای جدید را در قم (مثل مسجد اعظم كه در جوار حرم حضرت معصومه(ع) به دستور آیت‌الله بروجردی ساخته شد) و شهرهای دیگر فراهم ساخت و به افزایش عمدة طلاب حوزه كه در زمان مرگ آیت‌الله بروجردی به شش هزار نفر می‌رسید نیز كمك كرد.
آیت‌الله بروجردی وسعت نظر فوق‌العاده‌ای داشت. وی از مدارس جدید كه در آنها علوم طبیعی همراه با تعلیمات دینی تدریس می‌شد، حمایت كرد. هیأتهایی به كشورهای مختلف آفریقا، آسیا و اروپا اعزام نمود و برای تقویت نظرگاههای سنی و شیعه با جامعه‌الازهر مصر مناسبات دوستانه برقرار كرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: تاریخ تحولات سیاسی ایران،     | نظرات()

خاستگاه فرهنگ سیاسى ایران معاصر

  براى فهم ((فرهنگ سیاسى)) یك جامعه, توجه به منابع, فرآیند ظهور و رشد آن در جامعه سیاسى ضرورت دارد; از این رو همان طورى كه با شناخت زمینه هاى فرهنگ سیاسى, مى توان ((كنش سیاسى)) جامعه را پیش بینى كرد, به همان نسبت مى توان زمینه هاى فرهنگى ((عدم ثبات سیاسى)) را نیز شناسایى و راهكارهاى متناسب باآن را ارائه كرد. مقاله حاضر تلاش دارد تا خاستگاه فرهنگ اقتدارى و مشاركتى جامعه سیاسى ایران معاصر را تبیین كند.

واژه هاى كلیدى: فرهنگ, فرهنگ سیاسى, منابع فرهنگ ایرانى.

مقدمه
نظریه پردازان فرهنگ سیاسى, همچون آلموند و پاول, با استفاده از تقسیم فرهنگ سیاسى جوامع مختلف به طبقه بندى نظام هاى سیاسى آنها پرداخته اند; البته این به معناى غفلت از تإثیر حكومت بر فرهنگ سیاسى جوامع نیست كه ((الناس على دین ملوكهم)) و یا به فرموده امام على(ع), ((الناس بإمرائهم إشبه منهم بإبائهم; مردم به حاكمانشان شبیه ترند تا به پدرانشان)).
با تمركز بر روى خانواده و بررسى این كانون فرهنگ ساز, زمینه اى به وجود مىآید كه با استفاده از آن مى توان بعضى از ابهام ها درباره فرهنگ سیاسى جامعه را برطرف كرد; در این راستا با مطالعه خانواده معاصر ایرانى و مشاهده فرهنگ پدر سالارى در آن, مى توان ارتباطى بین فرهنگ عمومى و فرهنگ سیاسى تبعى - مشاركتى موجود در جامعه برقرار كرد.
در صورتى كه نخبگان جامعه با رهبرى صحیح بتوانند پیوند جامعه را با فرهنگ سیاسى مستدام نگه دارند, یعنى آن احساسات و ارزش ها را درونى و تبدیل به باور نمایند, ساختار سیاسى و نظام سیاسى حفظ مى شود. در غیر این صورت همان طور كه تاریخ معاصر ایران نشان مى دهد, دوباره فرهنگ سیاسى سنتى بازگشت مى كند. از سوى دیگر, تجانس و انسجام عناصر فرهنگى, امرى جدى به نظر مى رسد; همچنان كه عدم هماهنگى و سازش اجزاى فرهنگى, موجب تنازع آن اجزا و سستى مجموعه مى گردد, به ویژه آن كه انتقال این كشمكش از حیطه فرهنگى به جامعه سیاسى, یكى از علل بى ثباتى سیاسى به شمار مىآید; از این رو شناخت حالت تحلیلى و تركیبى فرهنگ سیاسى ایران و درك تإثیر تحول فرهنگى بر ساختار سیاسى و نیز فراهم كردن پاره اى از مقدمات ثبات سیاسى ضرورى به نظر مى رسد.
این مقاله, به لحاظ ماهیت آن, بیشتر از روش هاى تحقیق متداول در علوم سیاسى, تاریخى, توصیفى و نظرى, بهره برده است. ابتدا مفاهیم ((فرهنگ)) و ((فرهنگ سیاسى)) را توضیح داده, سپس به ترتیب, ریشه ها و ویژگى هاى فرهنگ سیاسى ایران و نقش خانواده در آن, در دوره هاى مشروطه تا جمهورى اسلامى را مورد بحث قرار مى دهد.

فرهنگ و فرهنگ سیاسى
فرهنگ سیاسى, به عنوان تابعى از فرهنگ عمومى, مفهومى است كه سعى در تركیب رهیافت هاى روان شناختى, مردم شناختى, جامعه شناختى و تاریخى براى پر كردن خلا موجود بین سطح تحلیل خرد رفتار سیاسى فرد و سطح تحلیل كلان رفتار سیاسى مبتنى بر متغیرهاى مشترك جامعه دارد. متفكران اسلامى و غربى در آثارشان بر تإثیر فرهنگ سیاسى اشاره دارند. در قرآن كریم آمده است: ((كل یعمل على شاكلته)).(1) ذیل همین آیه در تفسیر المیزان, رفتار انسان مترتب بر خوى و اخلاق او دانسته شده است, البته به گونه اى كه انسان مقید مى شود تا به مقتضاى آن رفتار كند. (2) در نهج البلاغه (نامه حضرت على (ع) به مالك اشتر) در نحوه تنظیم متن و دستورالعمل, تقدم و اولویت مسائل درونى و معنوى بر امور جارى و عینى حكومتى گوشزد شده است. همچنین در صحیفه سجادیه از جمله در دعاى ((مكارم الاخلاق)) تقدم باور و انگیزه بر عمل و شناخت كیفیت باور از نحوه عمل تذكر داده شده است. (3)
در همین راستا دانشوران مسلمان, از جمله فارابى در آرإ اهل مدینه فاضله, فرهنگ هر ملت را ترسیمات ذهنى یا خیالى آن ملت كه در نفوس و عقول آنها مندرج گشته و به صورت جوامع سیاسى خودنمایى مى كند. معرفى مى نماید, خواجه نصیرالدین طوسى نیز در اخلاق ناصرى با تإثر از فارابى, ضمن تشریح مفصل لایه ها و ویژگى هاى مختلف فرهنگى, جوامع سیاسى متفاوت را مبتنى بر روحیات, باورها و... و الگوهاى رفتارى متفاوت مى داند. سایر دانشوران نیز هر كدام ردیابى این موضوع را به گونه اى مدیون خود ساخته اند. از جمله ماكیاولى در مورد علت ثبات یا بى ثباتى یك جامعه معتقد است ((تا حدود زیادى بستگى به درجه سازگارى, هدایت سیاسى و عادات اخلاقى شهروندان و هنجارهاى رفتارى كه توسط قانون اساسى تجویز شده, دارد)). (4) همچنین مونتسكیو با نگارش روح القوانین در فرضیه خود ((فرهنگ)) را از جمله عوامل موثر بر محتواى قوانین حكومت ها و دین معرفى مى كند. روسو در قرارداد اجتماعى بیان مى دارد كه افراد یك جامعه در صورت تجهیز صحیح تربیتى - فكرى مى توانند اختیارات خود را با میل و رضایت به هیإتى بسپارند تا آن هیإت بر اساس قانون در تإمین مصالح عمومى اقدام كنند, و زعماى جامعه را در پذیرش از سوى مردم, ناچار به توسل به باورهاى آنها مى داند. دوتوكویل نیز در مورد تإثیر روحیات و اخلاق مردم بر حكومت معتقد است:
مساعدترین شرایط طبیعى و بهترین قوانین, مادام كه با عادات و رسوم اخلاقى مساعد[ همراه] نباشد براى دوام اساس یك حكومت جمهورى دموكراتیك كافى نخواهد بود و حال آن كه اخلاق مى تواند نامساعدترین شرایط طبیعى و بدترین قوانین را به نفع خود مهار نماید. اهمیت اخلاق و عادات و رسوم یك حقیقت عام است كه تحقیق و تجربه همیشه آن را تإیید كرده اند و در نظر من, اخلاق یك نقطه مركزى است.(5)
سپس وى با توضیح واژه اخلاق, مقصود خود را از به كارگیرى این واژه روشن مى سازد:
منظور من از اخلاق و عادت تنها معانى و مفاهیم خاص كلمه, كه عبارت از عادات ذاتى یك ملت باشد, نیست, بلكه غرض مجموعه نظریات و اطلاعاتى است كه در میان افراد یك ملت وجود دارد, و به مجموعه عقاید شمول مى یابد كه تشكیل دهنده عادات و خصوصیات اخلاقى آن ملت است. بدین ترتیب منظور من از كلمه عادات و اخلاق, كیفیت روحى و معنوى یك ملت است. (6)
وبر در كتاب اخلاق پروتستانى و روح سرمایه دارى در مقابل بینش افراطى ماركس, به گونه برجسته ترى روحیه پروتستانیسم را منشإ و موجد سرمایه دارى غرب و تحولات مادى و معنوى متعاقب آن مى داند. وى در تحلیل خود از سرمایه دارى, ضمن اذعان به تإثیر شرایط و تضاد طبقاتى, با تكیه بر باورها, عقاید و..., فرهنگ را عبارت مى داند از ((شیوه اى كه انسان ها بر اساس آن زندگى كرده اند, جهتى كه به هستى خود داده اند و سلسله مراتبى كه بین ارزش ها برقرار كرده اند)).(7)
تإثیر این گونه نظریات, زمینه را براى ارائه چارچوب نظرى فرهنگ سیاسى به صورتى مستقل فراهم ساخته است. بیش از همه, گابریل آلموند در انسجام این چارچوب كوشیده است, اما پیش از بیان نظر وى, ابتدا به اختصار اندیشه تالكوت پارسونز را ـ كه به شدت بر آلموند تإثیر گذاشته و تئورى وى را كاربرد سیاسى داده است ـ مرور مى كنیم. پارسونز در تئورى ساختى - كاركردى خود معتقد است هر نظام عبارت است از مجموعه اى از عناصر كه بر هم تإثیر متقابل داشته و هر كدام نقشى را به عهده دارند; البته نقش ها از یك طرف مبتنى بر پایگاه اجتماعى فرد و یا گروه هستند و از طرف دیگر از ارزش ها و هنجارها سرچشمه مى گیرند. از مجموع چند نقش, یك ساختار, مانند دانشگاه, و از مجموع چند ساختار, نظام به وجود مىآید و نظام ها و ساختارها هر كدام داراى كاركردى خاص هستند. وى فرهنگ را به سه ایستار شناختى, عاطفى و ارزشى تقسیم مى كند. بدین ترتیب وى تصدیق مى كند كه معتقدات, نمادهاى بیانگر و ارزش ها در تحلیل و مطالعه جامعه دخیلند. همین دسته بندى نظر عالمان علم سیاست, از جمله آلموند را كه در مقاطع مختلف به بحث فرهنگ سیاسى پرداخته اند, به خود جلب كرده است.
با این مقدمه مى توان گفت كه رهیافت فرهنگ سیاسى از طرفى از دستاوردهاى جغرافى دانان, اقتصاددانان, جمعیت شناسان, فن سالاران, نخبه گرایان و... سود مى برد و از طرف دیگر آشكارا تك عامل نگرى آنها را رد مى كند. این مفهوم از زمانى كه به وسیله دانشمندانى از قبیل آلموند, بیر و اولام رواج یافت, تاكنون به عنوان رهیافتى مشهور در ریخت شناسى نظام هاى سیاسى باقى مانده است. تحت تإثیر همین رهیافت است كه تمایز نظام ها را تنها از طریق ساختار ممكن كرده, بلكه درك حقیقى آن نظام ها و ساختار آنها را منوط به شناخت مجموعه باورها, ارزش ها و احساساتى مى داند كه آن نظام ها را فراگرفته است. بر اساس این تئورى, نظام سیاسى هر كشورى نتیجه عوامل دینى, تاریخى, جغرافیایى, اجتماعى و اقتصادیى است كه فرهنگ سیاسى پویاى آن كشور را به وجود مىآورد.

منابع فرهنگ ایرانى
1. موقعیت جغرافیایى
ایران به دلیل جایگاه ویژه و استراتژیك خود, یعنى وصل دو قاره آسیا و اروپا و وجود خلیج فارس در جنوب آن, زمینه را براى گسترش مناسبات تجارى اقتصادى, فرهنگى, اجتماعى و قومى فراهم كرده است و از سوى دیگر, مورد تهاجم و تاخت و تاز قدرت ها و اقوام بوده است. هجوم مكرر و مخصوصا غارت هاى قرن اخیر, محصول كانون خانواده را با بیگانه گریزى و بیگانه ستیزى آمیخته كرده است.

2. موقعیت تاریخى
سرتاسر تاریخ ایران, نوسان بین تمركز سلطه سیاسى و تفرق بوده است. ورود آریایى ها به ایران و غلبه آنها بر اقوام بومى همزمان با عدم تمركز بوده است, چرا كه در خراسان قوم پارت, در غرب قوم ماد و در فارس قوم پارس مستقر شدند. مادها اولین دولت تاریخى ایران را تشكیل دادند (708 ق.م) تا این كه قوم پارس, مادها را شكست دادند (550 ق.م) و اولین دولت متمركز را به پادشاهى كورش به وجود آوردند. در جهت تحقق تمركز و گسترش دامنه سلطه, تاخت و تازهاى داخلى و خارجى تشدید شد.
ایرانیان با انقراض هخامنشیان و سلطه حدود هشتاد ساله (330 ـ 250 ق.م) سلوكیان, طعم تلخ حكومت بیگانه را چشیدند. شكست هاى پى در پى ایرانیان از رومیان در زمان خسرو پرویز این حالت را كه توإم با تحقیر بود, مورد تإكید قرار داد. در پایان دوره ساسانى, با ورود نیروهاى اسلام روزنه اى براى ایرانیان باز شد, ولى فجایع دوره اموى و تبلیغات آنها در مورد ایرانى ها مجددا بیگانه ستیزى ایرانیان را تقویت كرد. برخورد حساب شده ایرانیان در ابتدا, تفكیك مجرى قانون از اصل و خود قانون بود كه آیه ((إذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا))(8) شعار آنان بود. ظلم ستیزى ایرانیان كه اسلام را به دلیل ظلم ستیزىاش و نجات از ظلم پذیرفته بودند, به نمایش گذاشته شد; اما سلامت این مسیر نیز به وسیله پاره اى از رهپیمایان در امان نماند.
توالى سریع و ظهور سلسله هاى طاهریان, صفاریان, سامانیان, آل زیار, آل بویه, سلجوقیان و خوارزمشاهیان, ایران را به تفرق قبلى سوق داد, و این بار ایران نه در وضعیت تمركز بلكه در حالت تفرق مورد هجوم شدید مغول قرار گرفت و بیگانه ترسى ایرانیان را تقویت كرد, تا این كه با آغاز سلسله صفویه, بار دیگر به سوى تمركز هدایت شد و این نوسان بین تفرق و تمركز تا پایان دوره قاجار ادامه یافت. مداخلات و تهاجمات بیگانه, به خصوص روسیه و انگلیس, در دوره قاجار و امضاى قراردادها و امتیاز نامه هایى كه با منافع ملى ایران در تضاد بود, از جمله گلستان, تركمن چاى, پاریس, آخال, رژى, رویتر, 1907, 1915, 1919 و غیره بیش از پیش بر نفرت ایرانیان از ((استبداد و استعمار)) افزود. در زمان مظفرالدین شاه بر اثر تجربه نهضت تنباكو, افزایش آگاهى نسبى نیروهاى داخلى, فساد ادارى كشور, ظلم, شكست روسیه از ژاپن, انقلاب مشروطه ژاپن و رشد حركت مشروطه طلبى در بعضى كشورها از قبیل هندوستان, انقلاب مشروطه پیروز شد و نظام و ساختار سیاسى كشور تغییر كرد و براى شاه تعیین ((وظیفه)) و براى مردم تعیین ((حق)) از جمله عدالت و آزادى كرد, و براى اولین بار قدرت توزیع شده را آزمایش و نظارت شریعت را قانونى نمود.
بار دیگر در زمان رضا شاه هر چند به صورت غیرقانونى, قدرت پراكنده متمركزتر از گذشته گردید. علاوه بر ظلم و بیداد, وابستگى بیشتر به ارزش هاى غربى نیز تحمیل شد. در كنار وابستگى برخى از نخبگان سیاسى, سوء استفاده هاى آمریكا به خصوص در اواخر دوره محمد رضا شاه و اتكاى او به بیگانه, نه تنها بیگانه ترسى و بیگانه ستیزى ایرانیان را تشدید و تقویت كرد, بلكه عدم اطمینان به خودى را نیز افزایش داد, به طورىكه به همه چیز به عنوان توطئه نگریسته مى شد, زیرا بر ظلم سلاطین سلسله هاى سابق, وابستگى به خارجى (به خصوص از اواخر دوره قاجار) نیز افزوده شد و مشروعیت موجود گردش قدرت را دچار اختلال كرد.
در سال 57 با افزایش آگاهى هاى مردم و مشاركت آنها, انقلاب اسلامى به خاطر ایجاد امید, حركت, فرو ریختن ترس و طرح باز گشت به خویشتن, به عنوان راه حلى اساسى به دو مشكل و معضل استبداد دیرینه و استعمار, رخ داد و نظم موجود داخلى و بین المللى را بر هم زد. با حذف سلطنت از فرهنگ سیاسى ایران و طرح باورها, ارزش ها, مواضع و احساسات اسلامى, پیروزى كلى مكتب اسلام و فرهنگ سیاسى جدید را اعلام داشت.

3. بافت جمعیتى
تركیب جمعیتى (ایلیاتى, روستایى و شهرى) ایران, گردش قدرت در ایران معاصر را بدین شكل رقم زد كه اقلیت این بافت, یعنى ایل ها از قبیل طایفه كوچك قرخلو از ایل افشار, ایل زند از طوایف لر و ایل قاجار به روستاییان تاختند و با قدرت شمشیر, دسترنج روستاییان را متصرف و در شهر ساكن شدند. استمرار این روند, مسإله ((الحق لمن غلب)) و رئیس گزینى ایل و انقیاد در مقابل رئیس را به صورت عادت وارد كانون تربیتى ایران كرد.

4. وضعیت اقتصادى
اقتصاد و سیستم معیشتى ایرانیان نیز ارتباط تنگاتنگى با كانون فرد پرورى ایرانیان دارد. در این مورد یكى از محققان مى نویسد: ((نمى توانیم منكر شویم كه سیستم معاش و طریقه ارتزاق یا اشتغال, مهم ترین عامل تربیتى و سازنده خصال در روح شخص یا ملت مى شود)).(9)

5. دین
در كنار عوامل جغرافیایى, تاریخى, جمعیتى و اقتصادى, با توجه به این كه جامعه ایران از دیرباز جامعه اى دینى بوده است, باید براى فهم فرهنگ و فرهنگ سیاسى كشور, مرورى نیز بر دین به عنوان یكى از منابع اصلى فرهنگ داشته باشیم. روند دین را در ایران مى توان به دوره هاى زیر تقسیم كرد: 1 ـ پیش از زرتشت; 2 ـ زرتشت; 3 ـ سایر ادیان; 4 ـ اسلام; 5 ـ از آستانه انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامى; 6 ـ از انقلاب اسلامى به بعد. در ذیل به برخى از موارد بالا اشاره مى شود:
1 ـ لایه هاى فرهنگى اعتقادات پیش از زرتشت: از كتب تاریخ باستان بر مىآید كه آریاییان در آستانه استقرار و اسكان در ایران معتقد به نوعى طبیعت پرستى ثنوى بودند, یعنى عوامل سودبخش و زیان آور را براى جلب سود و رفع ضرر مورد پرستش قرار مى دادند. در این باره سعید نفیسى مى نویسد:
پس از آن كه آریاییان ایرانى از دوره مهاجرت آسوده شدند و شهرنشین گردیدند, به تدریج به یك عده عوامل خوب و بد, خیر و شر, زشت و زیباى طبیعت معتقد شدند. در میان عوامل خوب از همه مهم تر, روشنایى و باران و در میان عوامل بد از همه مهم تر, شب و زمستان, خشكسالى و قحطى, بیمارىها, مرگ و آفات دیگر بود. ناچار عوامل خیر و زیبایى را كه مى پرستیدند, براى آنها نماز و دعا و نذر و نیاز مى كردند. براى رهایى از عوامل شرور دعایى مى خواندند. به مرور ایام معتقدات سامى بابلى و آسورى نیز در اثر مجاورت با این اوهام آمیخته شد. كم كم این اعمال به جادوگرى و سحر منتهى گشت و پیداست كه این عقاید یادگار دوره اى است كه با اقوام سامى بابلى و آسورى همسایه شده اند, زیرا اقوام سامى بابلى و آسورى به سحر و طلسم و جادو عقیده اى راسخ داشتند و این اعتقاد را ایرانیان از آنها كسب كردند. (10)
هنوز هم نوسان بین خوب و بد مطلق و پاره اى از خرافات در لایه هاى زیرین و ناخود آگاه فرهنگ ایرانى به وفور وجود دارد كه گهگاه خود را تحت پوشش و عناوین مختلف به منصه ظهور مى رساند.
2 ـ زرتشت: جهت و علت وجودى زرتشت مبارزه با همین خرافات و ارائه طریق ((اصلاح)) بود; از این رو براى او ((عبادت, اندیشه نیك, گفتار نیك و پندار نیك بوده و این كوشش داخلى و خارجى انسان است كه او را پیروزمندانه در پیكار ابدى میان خیر و شر شركت مى دهد, بقیه خرافات و گناه است)).(11) وى به اصلاح فرهنگ كار نیز مبادرت ورزید و در ضمن دستور العمل هایى گفت:
خیر و صواب آن است كه زمین را كشت و زرع كنند و غلات و سبزىها را بپرورانند, گیاهان مضره و علف هاى هرزه را ریشه كن سازند, اراضى بایر را آباد كنند و زمین هاى خشك را آب دهند... خلاصه آن كه آدم خوب و خیر همیشه راستگو و از دروغ بیزار است برخلاف آدم بد و شریر كه خلاف این اعمال را پیشه خود مى سازد و ابدا پیرامون عمل كشاورزى و زراعت نمى گردد, زیرا ((انگره مینیو)) (روان پلید) همیشه با اعمال فلاحتى سود بخش دشمن است.(12)
همچنین وى براى رهایى از سرگردانى و تفرقه, اتحاد و وفاق اجتماعى را توصیه مى كند. ((بشود كه ما با همه نیكان و راستان هفت كشور زمین, همكار و انباز شده در بهترى و نیكى جهان و جهانیان بكوشیم)).(13)
همچنین وى براى طى طریق تكامل, مراحل هفت گانه خود را مطرح مى سازد:
اولین صفت اهورامزدا كه زرتشت مردم را به آن توجه مى دهد, راستى و درستى است. به نظر رزتشت فقط یك راه براى نجات موجودات است و آن راه درستى است;
صفت دوم, منش پاك است كه از دو راه در انسان پیدا مى شود: یكى از طریق كسب معرفت كه بر طبق آیین زرتشت جزء وظایف مردان و زنان است و دیگر از طریق فروغ باطنى كه در فطرت انسان به ودیعت نهاده شده است;
صفت سوم, قدرت است كه منبع آن در خداست و در بزرگان و زمامداران عادل تجلى مى كند.
چهارم, محبت نیز یكى از صفات عالى انسانى است و در آیین زرتشت محبت به دیگران و كوشش براى رفاه آنان توصیه شده است. ((خوشى براى كسى است كه براى خوشى دیگران در كار و كوشش است));
مرحله پنجم و ششم, صفات و خصوصیاتى را بیان مى كند كه منجر به سعادت و نجات افراد مى شوند. در این دو مرحله افراد باید از راه شناختن خود و دارا شدن پندار نیك و گفتار نیك و رفتار نیك در خدمت به خلق و بهبود دیگران بكوشند.
همچنین زرتشت در اهمیت علم و تربیت مى گوید:
اگر تو را فرزندى خردسال است ـ خواه پسر خواه دختر ـ او را به دبستان بفرست, زیرا فروغ دانش دیده روشن و بیناست. همه اندیشه و گفتار و كردار نیك نتیجه علم و معرفت است و همه اندیشه و گفتار و كردار زشت نتیجه نادانى است. زن و فرزندان خود را از تحصیل دانش و كسب و هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نگردى.(14)
زرتشت خدمت به جامعه و عدالت را به عنوان ارزش مد نظر داشته و در این باره اظهار مى دارد:
اهورامزدا, فرزندى به من عطا فرما كه با تربیت و دانا بوده, در هیإت اجتماعى داخل شده و به وظیفه خود رفتار نماید. فرزند رشید و محترمى كه احتیاج دیگران را بر آورد. فرزندى كه بتواند در ترقى و سعادت خانواده و شهر و مملكت خود بكوشد. (15)
در اهمیت صلح و همكارى مى گوید: ((ما صلح و سلامتى را مى ستاییم كه جنگ و ستیزه را در هم بشكند من مى ستایم آیین مزدیسنا را كه طرفدار خلع سلاح و ضد جنگ و خونریزى است)).
همچنین مى افزاید:
بشود كه ما با همه راستان و درستان كه در سراسر هفت كشور زمین هستند, همكار و انباز باشیم. بشود كه آنها با ما و ما با آنها یكى باشیم. بشود كه ما همه به یكدیگر محبت و معاونت كنیم. سراسر كردار نیكى كه از این رو بر آورده شود, در گنجینه اهورا مزدا پذیرفته و جاودان خواهد ماند.(16)
ولى على رغم توصیه ها و تإكیدهاى زرتشت بر آن ارزش هاى مثبت, در نهایت باورها, اطلاعات, ارزش ها و احساساتى كه از قبل به جاى مانده در ناخود آگاه جامعه ایرانى نهفته و آمیخته با خرافات بود, دین زرتشت را مورد نفوذ و رسوخ خود قرار داد.
ساسانیان برخلاف اشكانیان ـ كه با عنصر خارجى یعنى سلوكیان مى جنگیدند ـ خود را در مقابل مخالف داخلى (اشكانیان) مى دیدند. به اضافه علاقه شخصى اردشیر به دین زرتشت, سیاست كشور را به عوض تساهل اشكانى بر اساس مذهب نهادند و بر حیطه نفوذ روحانیون زرتشتى افزودند. روحانیون زرتشتى نیز با استفاده از فرصت ریاست و وساطت بین شاه و مردم, سعه صدر را رها و متوسل به جبر و اكراه شدند. كریستن سن در این مورد مى گوید:
روحانیان زرتشتى بسیار متعصب بودند لیكن این تعصب بیشتر مبتنى بر علل سیاسى بود... در داخل كشور مدعى تسلط تام بودند, پیروان سایر ادیان را, كه رعیت ایران به شمار مىآمدند, محل اطمینان قرار نمى دادند.(17)
سرانجام به دلیل عدم تسامح و تساهل موبدان و فرصت طلبى و آلوده ساختن دین به خرافات, دین زرتشت كه پیشرو, مترقى و مكتبى شجاع پرور بود, با فرهنگ پیش از خود همسو شد و دچار سرنوشت آن گردید.
3 ـ سایر ادیان: ادیان دیگرى نیز در مناطق مختلف ایران رواج داشت; از جمله یهودیان كه پس از پیروزى كوروش در جنگ با بابلیان و رهایى آنها از اسارت, در سرحدات غربى ایران مستقر گشتند, كم كم به سمت نواحى مركزى ایران پیشروى كردند. (18)
نصارا نیز از دوره اشكانى, كلیساهاى خود را حوالى شرق و غرب فرات ایجاد و به ترویج فرقه نسطورى پرداختند. فرقه مانوى نیز دو گانه پرستى و زهد و ریاضت خود را در ایران رواج داد. فرقه مزدكیه نیز علاوه بر دو گانه پرستى و زهد, بدبینى به زندگى را نیز ترویج داد. مزدك ریشه كینه و عداوت بین مردم را نابرابرى بین آنها مى دانست و در صدد از بین بردن عدم مساوات بود و بدین منظور معتقد بود كه باید از توانایان گرفت و به بینوایان داد. از زمان تسلط سلوكیان بر ایران دین بودا نیز در میان مردم ایران به ویژه در نواحى شرقى رواج یافت.(19) طبیعى است كه هر كدام از این ادیان فرهنگ خاصى را به پیروان خود القا مى كرد. این در صورتى است كه هنوز برخى از باورها و دیگر اجزاى فرهنگ آریایى در ناخود آگاه جامعه نهفته بود. ظهور و گسترش افكار و ادیان مختلف در آن دوره, تزلزل باورها و ارزش هاى موجود و پذیرش فرهنگ جدید در مردم و برخى از نخبگان سیاسى, گسترش روز افزون فرهنگ جدید و احساس خطر نخبگان حاكم و برخورد غیر علمى غیرمنطقى و خشك آنان با طرفداران ارزش هاى تازه, مسإله را از حالت تبادل و تضارب صحیح افكار به كشمكش و برخورد سیاسى سوق داد.
در این میان, ایران كه جامعه اى دینى بود و از سابقه دینى نیز برخوردار بود, از یك سو, به علت رنجش شدید از نخبگان فكرى و سیاسى و از طرف دیگر, به سبب آشنایى با اسلام از زمان پیامبر(ص) از طریق ایرانیان ساكن یمن و بحرین, به اسلام كه آن را دین خدا و نه اعراب یافت گروید و به دین زرتشت و فرهنگ سیاسى و نظام سیاسى دوره ساسانى و حامیان آن دین و نظام پشت كرد.
4 ـ اسلام: ایرانیان در مقابل بى اعتقادى و بى توجهى نخبگان ساسانى به مردم, به اسلام گرویدند, چرا كه در آن, نفى قومیت و تبعیض, عدالت خواهى, ظلم ستیزى, با طرح امامت در بحران ها مردم را وانگذاشتن, پذیرش مردم, عقلانیت, تشویق علم, روح معاضدت, تسامح و تساهل, مساوات و... را مى دیدند. ایرانیان نظام اجتماعى ـ سیاسى ایران را كه بنا به اظهار كریستن سن مبتنى بر دو ركن مالكیت و خون و نهایتا سلسله مراتبى بود, رها ساختند.
جامعه ایرانى بر دو ركن قائم بود: مالكیت و خون, و بنا بر نامه تنسر, حدودى بسیار محكم, نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا مى كرد. امتیاز آنان به لباس و مركب و سراى و بستان و زن و خدمتكار بود... و مردمان لشكرى به آسایش و رفاهیت آمن و مطمئن به خان ها و معاش بر سر زن و فرزند فارغ نشسته... به علاوه طبقات از حیث مراتب اجتماعى درجاتى داشتند, هر كس را در جامعه درجه و مقامى ثابت بود, و از قواعد محكم سیاست ساسانیان یكى این را باید شمرد كه هیچ كس نباید خواهان درجه اى باشد فوق آنچه به مقتضاى نسب به او تعلق مى گیرد... قوانین مملكت حافظ پاكى خون خاندان ها و حفظ اموال غیرمنقول آنان بود.(20)
این در صورتى است كه ((اسلام, فكر حكومت اشراف و به اصطلاح اریستوكراسى را از میان برد و فكر دیگرى كه از لحاظ ریشه, دموكراسى و حكومت عامه است به وجود آورد)).(21)
عبدالحسین زرین كوب در خصوص روح تازه اى كه اسلام در جهان بى روح و متعصب آن دوره دمید, مى نویسد:
از دو نیروى بزرگ آن روز دنیا, بیزانس در اثر تعصبات مسیحى كه روز به روز در آن بیشتر غرق مى شد, هر روز علاقه خود را بیش از پیش با علم و فلسفه قطع مى كرد... در ایران هم... باز تعصباتى كه برزویه طبیب در مقدمه كلیله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احیاى معرفت را در این سرزمین غیرممكن كرد. در چنین دنیایى كه اسیر تعصبات دینى و قومى بود, اسلام نفخه تازه اى دمید; چنان كه با ایجاد دارالاسلام كه مركز واقعى آن قرآن بود ـ نه شام و نه عراق ـ تعصبات قومى و نژادى را با یك نوع ((جان وطنى)) چاره كرد و در مقابل تعصبات دینى نصارا و مجوس, تسامح و تعاهد با اهل كتاب را توصیه كرد و علاقه به علم و حیات را... .(22)
به هر حال اسلام نظام فرهنگى, اجتماعى, سیاسى و اقتصادى ایران را تغییر داد. اسلام با تشویق به تعقل, عدالت, علم, عمل, تقوا, مساوات, مشاركت, آزادى, امنیت, استقلال و توجه به دنیا و آخرت و این كه دنیا میدان عمل است و آخرت میدان برداشت و... تحولى فرهنگى و انسانى به وجود آورد. با تغییر باورها و ارزش ها و ایجاد احساسات جدید, صلاحیت را بر لیاقت و شایستگى مبتنى نمود, نه بر وارثت و... از این رو در فرآیند تاریخ, ایران, به همان دلیل گرایش به اسلام, به تشیع تمایل یافت.
از دیگر ارزش هاى فرهنگ سیاسى ایران, عدالت خواهى است كه در قانون اساسى مشروطه و جمهورى اسلامى نیز منعكس است; صرف نظر از فطرى بودن موضوع و تإكید زرتشت بر این موضوع, به خصوص از ناحیه اسلام و شیعه مورد تإكید شدید و عنایت جدى است. امام على(ع) در نامه خود به مالك اشتر دستور مى دهد كه در روابط خود با مردم همیشه انصاف را در نظر داشته و مواظب باشد كه حقوق مردم از جانب خود یا بستگانش پایمال نشود, تا جایى كه مى فرماید اگر رعایت این كار را نكنى, ظلم كرده اى و اگر كسى بر بندگان خدا ظلم كند, خدا دشمن چنین فردى است. حضرت در همین نامه مهم ترین وظیفه اى را كه براى حاكم مى شناسد, برقرارى عدالت در كشور است به گونه اى كه مردم فرمانده و رئیس خود را دوست داشته باشند. در همین دستورالعمل حق جویى و صداقت نیز مورد تإكید قرار مى گیرد. بدین ترتیب, عدالت, حق جویى و صداقت از طریق اعتقادات شیعه وارد فرهنگ سیاسى ایرانیان گردید. البته این در حالى است كه ظلم و ظلم پذیرى نیز بر نظام پدر سالارى به قوت خود وجود دارد و لذا تاریخ ایران آكنده از عدالت خواهى و ظلم پذیرى است.

6. كانون تربیتى خانواده
منابع مختلف فرهنگى, مواد متنوعى را وارد نهاد پرورشى ایران كرده است. این كانون نیز در فرآیند تاریخ و در داد و ستد با این منابع, ورودىهاى خود را به گونه اى كه خود هست شكل مى دهد, به طورىكه مى توان گفت خانواده, على رغم فلسفه اجتماعى جامعه ما, حتى به دین مردم رنگ و محتوا مى دهد و به بیان على شریعتمدارى:
اولین موسسه اى كه فرد را به زندگى اجتماعى آشنا مى سازد خانواده است. در خانواده (فرد) متوجه موسسات اجتماعى مى شود... تمایلات مذهبى خانواده, افكار و عقاید اجتماعى آنها, ایدهآل هاى آنها, نظر آنها به احزاب سیاسى و ارتباط آنها با موسسات مختلف, در بستگى و علاقه (فرد) به این گونه موسسات تإثیر فراوان دارد. (فرد) در خانه به فرهنگ جامعه آشنا مى شود... از مشاهده رفتار والدین متوجه این حقیقت مى شود كه آیا پدر و مادر و سایر اعضاى خانواده او از میزان هاى خاصى پیروى مى كنند, یا رفتار آنها تابع هیچ قاعده و اصلى نیست؟ آیا این میزان ها موافق یكدیگر هستند یا متضاد مى باشند؟ آیا پدر و مادر او همیشه در مقابل دیگران گذشت و اغماض روا مى دارند, یا در یك مورد گذشت مى كنند و در مورد دیگر سخت گیر هستند؟ آیا میزان هاى حاكم بر اعمال و رفتار والدین با توجه به مصالح عمومى و منافع دیگران انتخاب شده, یا فقط بر محور منافع و تمایلات خود آنها دور مى زند؟ آیا پدر و مادر وى به موقع و عاقلانه تصمیم مى گیرند, یا افرادى ضعیف النفس و متزلزل هستند؟ آیا روح علمى در قضاوت آنها نسبت به امور و اشخاص نفوذ دارد, یا قضاوت هاى آنها بى پایه ومإخذ است؟... در خانه به فلسفه اجتماعى جامعه آشنا مى شود. در جامعه اى كه دموكراسى یا دموكراسى اجتماعى, به عنوان فلسفه اجتماعى بر روابط اعضاى خانواده حكومت دارد طرز برخورد صحیح اعضاى خانواده با یكدیگر, اشتراك مساعى آنها براى تعیین هدف هاى خانوادگى, و تإمین مصالح خانواده, پیروى آنها از روش عقلانى در كلیه شوون خانوادگى, شركت دادن تمام اعضاى خانواده در اخذ تصمیماتى كه مربوط به امور خانوادگى است, و تقسیم كار و مسوولیت میان اعضاى خانواده, همچنین فرصت كافى براى اظهار نظر افراد در محیط خانواده به چشم مى خورد و قهرا (فرزند) نیز از این وضع استفاده مى كند, و اسباب رشد او در جنبه هاى مختلف شخصیت, بهتر فراهم مى گردد.(23)
از این رو مى توان گفت كه خانواده, متناسب با نحوه ارتباط و طرز برخورد اعضا با یكدیگر, سایر نهادها از جمله نهاد سیاست را شكل مى دهد و رنگ مى بخشد, هر چند خود از نهادهاى دیگر نیز متإثر مى شود. على شریعتمدارى در ادامه پژوهش خود, خانواده را بر اساس طرز رفتار اعضا با یكدیگر به سه گروه تقسیم مى كند:
اول, دموكراسى كه عاقلانه ترین و انسانى ترین راه زندگى است, و به طور خلاصه مى توان اساس كار این نوع خانواده را به ترتیب زیر بیان داشت:
1 ـ تمام افراد خانواده مورد احترام هستند;
2 ـ كلیه اعضاى خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره مسائل و مشكلات مربوط به خود را دارند;
3 ـ همه افراد خانواده حق دارند در تصمیماتى كه درباره آنها یا كار مربوط به آنها گرفته مى شود شركت كنند و در عین حال مسوولیت دارند كه در اخذ تصمیم وانجام وظایف خود عاقلانه عمل كنند;
4 ـ در كلیه شوون زندگى خانواده, روش عقلایى وجود دارد;
5 ـ همكارى اساس زندگى و فعالیت افراد خانواده را تشكیل مى دهد;
6 ـ انضباط و توجه به تجربیات و امكانات هر فرد, از ویژگى هاى خانواده است.
دوم, آزادى مطلق: اساس كار این نوع خانواده در مورد ذیل خلاصه مى شود:
1 ـ مشاركت در زندگى خانوادگى ضعیف است;
2 ـ سلیقه بر رفتار اعضا حاكم است;
3 ـ بى نظمى در زندگى خانوداگى وجود دارد;
4 ـ در اثر عدم احساس و روح مسوولیت در افراد, آنها مردمى بى بندو بار, لاابالى, سهل انگار, خودخواه و بى هدف هستند.
سوم, دیكتاتورى: بر اساس كار این نوع خانواده, كه معمولا رشد بچه ها را محدود مى كند به قرار زیر است:
1 ـ غالبا پدر حاكم بر رفتار دیگران است;
2 ـ نظام سلسله مراتبى در كلیه شوون خانواده وجود دارد;
3 ـ پدر تصمیم گیرنده انحصارى است, اهداف و خط مشى ها به وسیله او اتخاذ مى شود;
4 ـ همه اعضا الزاما مجرى امیال و اوامر و نواهى او هستند;
5 ـ اظهار نظر در مورد مسایل, از حقوق ویژه پدر است;
6 ـ برنامه كار و وظایف به وسیله پدر تعیین مى شود;
7 ـ پدر در تمامى امور زندگى اعضا, نظارت و دخالت تام و تمام مى كند;
8 ـ ارزش كار اعضاى خانواده به وسیله پدر تعیین مى شود;
9 ـ تشویق و تنبیه از حقوق ویژه پدر است;
10 ـ گفتار و كردار پدر, باید بدون چون و چرا مورد تإیید سایر اعضا واقع گردد;
11 ـ مصالح سایر اعضاى خانواده به وسیله او تعیین مى شود.(24)
براى در ك بیشتر نقش و تإثیر خانواده بر افراد و طبقه بندى این اثر, به نظریه ((اریك برن)) مراجعه مى كنیم. وى نمودار ساخت شخصیت انسان را مركب از سه موقعیت یا حالت ترسیم مى كند و در توضیح آن سه موقعیت مى نویسد:
1 ـ هر فرد, پدر و مادرى (یا جانشین آنها را) داشته باشد و در درون خود داراى مجموعه اى از ((حالات من)) است كه باز آفرین ((حالات من)) آن پدر و مادر است ـ همان طورىكه وى آنها را مى دید ـ و این ((حالات من)) پدرى مادرى مى تواند, در شرایط معینى فعال شود (كاركرد روانى برونى);
2 ـ هر فرد... مى تواند اطلاعات ذهنى اش را در مغزش مرتب كند به شرط آن كه ((حالات من)) به تناسب او, به كار بیفتد (كاركرد روانى جدید)... ;
3 ـ هر شخص روزگارى از آنچه امروز هست جوان تر بوده است و درمغز خود, آثار ثبت شده اى از سال هاى اولیه زندگى دارد واین آثار در شرایط و موقعیت هاى معین فعال مى شود (كاركرد روانى قدیمى).(25)
وى معتقد است حالت والدى همراه با آمریت و تحكم و اتكا به خود است و دنبال فرد مطیعى مى گردد تا به او امر و نهى كند. حالت بالغ همراه با دقت و منطق و استدلال است و عطش امر و ترس از بى پناهى ندارد, در حالى كه حالت كودك همراه با احساس

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مسائل روز ج ا ایران، تاریخ تحولات سیاسی ایران،     | نظرات()