پیش گفتار

طبقه بندی علوم classification of sciences همزاد پیشرفت واستقلال علوم است. علوم درابتدا بمانند كتاب در هم ریخته غیر مبوبی بوده كه بین مسائل مختلف یك موضوع تمییز و تفكیك وجود نداشته است. با بلوغ علوم و تخصصی شدن رشته های علمی منظومه دانش‏ها شكل گرفت و مسائل متحد الموضوع در پرتو غایت خاص علم ویژه‏ای را عرضه كردند. پیشرفت دانش بشری زایش و تولید علوم جدید را به ارمغان آورده است ولی علوم متعدد و مختلف نظم ویژه‏ای را بر نمی‏تابند بلكه با شیوه‏های مختلف می‏توان به تنظیم علوم و منظومه سازی آن‏ها پرداخت.

طبقه بندی علوم بر طبق ضوابط مختلفی انجام شده و می‏شود: مانند طبقه بندی بر اساس قوای ذهنی كه موضوعات علوم را درك می‏كنند(نظر دیدرو و دالامبر) طبقه بندی بر اساس موضوعات آن‏ها(نظر آگوست كنت و اغلب فلاسفه مسلمان) طبقه بندی بر حسب نسبت آن‏ها با یكدیگر(نظر اسپنسر)[1] رده بندی بر اساس اسلوب و روش و طبقه بندی بر اساس هدفت و غایت.[2]

این مقاله در صدد توصیف و تحلیل طبقه بندی‏هایی است كه توسط دانشمندان مسلمان انجام گرفته و سپس مشخص كردن جایگاه «سیاست» در هر كدام از این طبقه بندی هاست. بررسی منظومه‏های علوم كه دانشمندان اسلامی بیان كرده‏اند و ترسیم عناصر ساختاری نوع و كیفیت تدرج دانش ها اهمیت هر علم در كل شبكه و تعامل آن‏ها با یكدیگر مفید چند نكته است:

1. روشن شدن میزان اهتمام متفكران بزرگ به مباحث سیاسی و جایگاهی كه در كل منظومه علوم برای آن مباحث منظور می‏نموده‏اند 2. نحوه رویكرد اندیشمندان بر سیاست؛ 3. مشخص شدن ماهیت سیاست به عنوان مجموعه‏ای از مسائل و كیفیت و كمیت شرایط آن با دانش های دیگر در فرهنگ اسلامی.

بالاخره چنین مبحثی راه‏گشای ما در تعیین قلمرو مباحث سیاسی خواهد شد. فارابی(260-259 - 339ق)

ابونصر محمد بن محمد فارابی فیلسوف بزرگ مسلمان از ماوراءالنهر و از نژاد تركان است. آموزش و تعلم خود را در بغداد و عراق نزد استادانی همچون ابوبشرمتی بن یونس و یوحنا بن حیان به كمال رساند. اواخر عمر در دمشق متوطن و در همان جا درگذشت. اهمیت فارابی بیشتر در ارسطوشناسی و آگاهی به آرا و دیدگاه‏های ارسطو است. البته وی نه تنها شارح بلكه مولف آثار ابداعی نیز بوده است. از جمله تألیفات وی كتاب «احصاء العلوم و مراتبها» است. از قدما قفطی و ابن ابی اصیبعه این اثر را دارای اهمیت بسیار دانسته‏اند.[3] «احصاء العلوم » اولین اثر مستقل و مدون در مورد طبقه بندی علوم در فرهنگ اسلامی است. ویژگی‏های این كتاب موجب شد تا در محافل علمی و مدارس كلاسیك اروپایی مقبول واقع شود و به زبان‏های مختلف ترجمه گردد. در اهمیت آن می‏توان گفت كه سالیان دراز در مدارس یهودیان متن كتاب درسی به شمار می‏رفت.[4] عثمان امین این كتاب را با تصحیحی منقح به سال 1931م در قاهره منتشر ساخت و در ایران با ترجمه و مقدمه تفصیلی حسین خدیوجم به سال 1348 چاپ شد. فارابی در تقسیم علوم هم به واقعیت های موجود نظر داشته ودر واقع علوم زمان خود را استقراء نموده و هم از طبقه بندی ارسطویی (عملی و نظری بودن دانش‏ها) سود جسته است. به نظر فارابی علوم عبارتند از: علم زبان علم منطق علم تعالیم علم طبیعی علم الهی علم مدنی علم فقه و علم كلام.

علم زبان به طور كلی بر دو قسم است: یكی فراگرفتن الفاظی است كه نزد ملتی دارای معناست و شناخت حدود دلالت آن‏ها و دیگری شناخت قوانین این الفاظ. با توجه به این كه الفاظ یا مفرد و یا مركب است علم زبان در نزد هر ملتی دارای هفت بخش بزرگ است: علم الفاظ مفرد علم الفاظ مركب علم قوانین الفاظ مفرد علم قوانین الفاظ مركب علم قوانین درست نوشتن علم قوانین درست خواندن و علم قوانین اشعار.[5] علم منطق مشتمل بر هشت بخش است: مقولات عبارت (قضیه) قیاس برهان جدل سفسطه خطابه و شعر.[6]

علم تعالیم بر شش بخش است: عدد هندسه مناظر نجوم علم الاثقال و علم الحیل (مكانیك).[7]

علم طبیعی بر هشت قسم است: سماع طبیعی سماء و عالم كون و فساد آثار علوی معادن نبات حیوان و نفس.[8]

علم الهی(متافیزیك ) شامل سه قسمت است: مباحث وجود مبادی براهین در علوم نظری و جزئی بحث در مجردات و عالم غیر مادی.[9]

علم مدنی دانشی است كه در باره افعال و رفتار ارادی انسان و هدف هایی كه این افعال و رفتار برای رسیدن به آنها انجام می‏شود بحث می‏كند.این علم بیان می‏دارد چه خصلت‏هایی برای انسان شایسته است و از چه راه می‏توان آن‏ها را كسب كرد.[10] در نگاه فارابی علم مدنی روشن می‏كند كه در پرتو چه نوع حكومتی می‏توان به خصایل نیكو دست یافت تا در نهایت فرد و جامعه به سعادت واقعی نایل شوند. از این رو موضوع علم مدنی سیاست و نحوه اداره جامعه و كاركرد آن نحوه اداره در سعادت و شقاوت آدمیان است. جوهر دانش سیاست در مشرب فارابی سعادت است. سعادت بر دوگونه است :سعادت پنداری یعنی ثروت و عزت و خوش گذاری كه محصول سیاست‏ها و دولت‏های غیر فاضل است و سعادت حقیقی كه خیر و نیكوكاری و فضایل و در پرتو حكومت‏های صالح به وجود می‏آید.

علم مدنی بر دو بخش است: بخشی از آن مربوط به مباحث نظری یعنی سعادت شناختی جامعه و شناسایی فضایل از رذایل و تمییز سنن ممدوح ازمذموم و بخش دوم به مسائل كاركردی و اجرایی دولت مربوط است؛ یعنی راه حل برای ایجاد زمینه‏های مساعد اجرای سعادت چگونگی رواج عادت‏ها و سنت‏های نیكو همچنین جلوگیری از تغییر مسیر جامعه از سعادت حقیقی به سعادت پنداری و فاسد نشدن جامعه.[11] فارابی تفصیل این مطالب را به كتاب‏های سیاست ارسطو و افلاطون ارجاع می‏دهد.[12] علم فقه دانشی است كه با آن می‏توان حدود هر چیز را كه واضع شریعت تصریح نكرده است با مقایسه با آن چیزهایی كه حدود و میزان آن‏ها آشكارا در شریعت بیان شده تشخیص داد. و برای به دست آوردن احكام صحیح بر طبق مقصود واضع شریعت و بر اساس آن شریعتی كه واضع شریعت برای پیروان همان شریعت آورده است اجتهاد كند. هر مكتبی دارای عقاید و افعالی است. عقاید مربوط به مبداء و معاد است و افعال آن كارهایی است كه برای سپاس و ستایش خدای بزرگ انجام می‏شود یا كارهایی كه به رفتار مردم و معاملات مدنی آنان مربوط می‏شود.[13]

از دیدگاه فارابی قوام فقه همان استنباط و اجتهاد و ماهیت آن عملی است نه نظری و قلمرو آن عبارت است از رفتار افراد و آحاد مردم و معاملات عمومی واجتماعی. علم كلام ملكه‏ای است كه آدمی با آن می‏تواند به دفاع از آرا و افعالی كه واضع دین آورده برخیزد.[14]

ملاك فارابی در ترتیب و تنظیم علوم منطقی است؛ یعنی به كارآمدی آن‏ها در جامعه و تقدم و تأخرشان در آموزش توجه دارد. غیر از دو علم فقه و كلام كه در دامن اسلام رویید و رشد یافت بقیه علوم مشمول طبقه بندی ارسطویی است.

فارابی به صراحت سیاست را در دو قلمرو علم مدنی و حكمت عملی طرح كرده است و با تفكیك علم مدنی از فقه و بیان این كه آن‏ها دو علم مستقل با مقاصد و ماهیت مخصوص به خود هستند مرزی بین آن‏ها كشیده است. حال آیا به نظر فارابی علم مدنی فقط متكفل بحث و بررسی مباحث و مقوله‏های سیاسی است؟ و سیاست به تمامی از قلمرو فقه بیرون است؟ سه فرضیه در این زمینه قابل ترسیم است:

فرضیه اول: دانش فقه ناظر به افعال و احكام واقعی است كه افراد با عمل به آنها به سعادت واقعی نایل می‏شوند و همان گونه كه در سخنان فارابی هم بود فقه هم عهده دار وظایف و رفتار افراد و هم معاملات مدنی است. معاملات مدنی هم شامل روابط و مناسبات عام اجتماعی است كه شامل روابط مردم با یكدیگر و روابط طبقات اجتماعی مانند طبقه حاكم و طبقه محكوم می‏گردد. از این رو فقه معطن نظام ویژه سیاسی است.

علم مدنی در دیدگاه فارابی فقط بیانگر مدینه فاضله است. مدینه فاضله نوعی یوتوپیا utopie است كه جنبه های آرمانی و ناكجاآبادی دارد.[15] بنابراین در فرضیه اول وظایف این دو علم مجزا و دو دانش بادو كاركرد و دو مقصدند

فرضیه دوم: دانش علم مدنی و دانش فقه عام و خاص مطلق‏اند قلمرو فقه شامل سیاست و غیر سیاست است ولی علم مدنی فقط در باره مباحث سیاسی اظهار نظر می‏كند. اگر رئیس مدینه‏ای فاضل و فیلسوف باشد به دلیل ارتباط فیلسوف با عالم های ماورایی و مجرد و اتصال به آن‏ها همان برنامه‏های فقهی را عمل می‏كند. از این رو فقیهی كه بر پایه وحی و مأثورات به استنباط می‏پردازد در واقع همان كار فیلسوفی را می‏كند كه به عقل فعال متصل شده است.

«فارابی از علم اخلاق و تدبیر منزل ذكری نمی‏كند؛ یعنی علم عملی در نظر او منحصر به علم مدنی است و اگر از علوم دیگری مثل علم فقه بحث می‏كند از آن جهت است كه این علم تحت فلسفه و تابع آن است. علم فقه جزو علم مدنی و در تحت فلسفه مدنی است».[16]

در این فرضیه این دو دانش ظاهراً دو تا ولی در اصل و ماهیت یكی می‏باشند چون عقل و وحی در مدینه فاضله به وحدت می‏رسند.

فرضیه سوم: این دو دانش از دو منظر به وادی سیاست می‏نگرند و مسائل آن‏ها هم ماهیتاً متفاوت است. فقیه با ابزارها و شیوه مخصوص بر پایه وحی احكام سیاسی را استنباط می‏كند و در سیاست به بیان بایدها و نبایدها می‏پردازد بر خلاف فیلسوف كه با تحلیل‏های عقلی به توصیف مسائل سیاسی مشغول است. ثمره این دو دانش دو نظام سیاسی با دو ساختار مختلف است: یكی به نام «نظام احكام سیاسی یا فقه سیاسی» و دیگری به نام «فلسفه سیاست و علم سیاست فلسفی»

آزمون این فرضیه‏ها و به دست آوردن صحت و سقم آن‏ها كاری بس دشوار است ولی نتیجه متیقن این است كه فارابی علم مدنی را دانشی غیر از فقه دانسته و نسبت به فقه سیاسی ساكت است.

ابن حزم(456-384ق)

علی بن احمد بن سعد بن حزم ظاهری اندلسی از عالمان و فقیهان اندلس كه به سال 384 قمری در قرطبه متولد شد.از پسرش نقل شده كه وی چهار صد اثر تألیفی داشته است ولی اكثراً مفقود شده است.آنچه بر جای مانده و به زیور طبع آراسته شده بیش از ده اثر است.[17] از جمله آثار وی «مراتب العلوم» است كه با تحقیق دكتر احسان عباس چند بار منتشر شده و توسط محمد علی خاكساری به فارسی ترجمه گردید است. ابن حزم انواع علوم را در این كتاب رده بندی كرده است: دانش‏های ادبی مانند خط شعر نحو لغت علم حساب علم منطق علوم طبیعی علم اخبار و علم شریعت شامل علم قرآن حدیث فقه و كلام.[18]

گاهی علم مذاهب را به جای كلام و علم فتوا را به جای فقه به كار می‏برد. از فلسفه ذكری به میان نیاورده چون اولا: گرایش ظاهری داشته و شبیه اخباریان شیعه می‏اندیشیده است و ثانیا: موارد و مسائل ضروری فلسفه را در علم مذاهب آورده است.

ابن حزم تمامی علوم متداول در فرهنگ زمان خود را طبقه بندی نكرده بلكه از بین آن‏ها بر اساس ملاك‏هایی گزینش نموده و در واقع در صدد تدوین یك برنامه آموزشی بوده است. فلاسفه غایت نهایی آموزش علوم را فلسفه و همه علوم را در خدمت حكومت می‏دانستند ولی ابن حزم رویكرد دینی دارد و همه علوم را خادم شریعت می‏شمارد.

در مورد جایگاه مباحث سیاسی در علوم مزبور جایی برای سیاست در نظر نگرفته است فقط در علم اخبار به تاریخ‏های سیاسی اقوام و ملل اشاره دارد كه آن‏ها هم جزء دانش تاریخ است. این كه دانش فقه مشتمل بر سیاست هست یا نه ساكت است. از طرف دیگر مخالف فلسفه است و طبقه بندی فلاسفه را رعایت نكرده از این رو ریاست مدنی در رده‏بندی او به چشم نمی‏خورد. به هر حال گرایش فكری به مكتب ظاهری فلسفه گریزی و اهمیت به نصوص دینی همچنین دوری و بریدگی وی از سیاست به دلیل مشاهده آثار و عوارض آن در دوره‏ای كه عهده‏دار مشاغل اداری بوده وی را صاحب دیدگاه ویژه‏ای در طبقه بندی علوم نموده است كه نتیجه آن سكوت نسبت به سیاست و كشورداری در طبقه بندی اوست.

خوارزمی (387ق)

محمد بن احمد بن یوسف خوارزمی دانشمند كم آوازه جهان اسلامی در قرن چهارم و نویسنده «مفاتیح العلوم» كه از كهن‏ترین آثار در زمینه رده بندی علوم در جهان اسلام است كه در آن به سبك ویژه‏ای به تقسیم علوم پرداخته است. این اثر را برای یكی از كارگزاران سامانی سید ابی حسن عبیدالله بن احمد عتبی نوشته است.

مقاله اول (علوم شرعی و عربی) شامل فقه كلام نحو كتاب شعر عروض و اخبار است و مقاله دوم (علوم عجم) شامل فلسفه منطق طب و علم عدد. در فقه فقط از طهارت صوم زكات حج بیع نكاح و دیات نام می‏برد. فلسفه را مانند حكما شامل دو بخش نظری و عملی و عملی را شامل اخلاق سیاست و مدن و تدبیر منزل دانسته است.[19] در تمامی تعریف‏ها و بررسی‏های وی مانند فلاسفه و متون دیگر فلسفی است. اهمیت این اثر به كهن بودن آن است.

اخوان الصفا

گروهی از حكیمان در قرن چهارم قمری نام اخوان الصفا و خلان الوفاء را برای خود برگزیدند.[20] مهم ترین آثار مكتوب آن‏ها «الرسائل» (رسائل اخوان الصفا)است. آقا بزرگ تهرانی این اثر را در كتاب «الذریعه» فهرست كرده است.[21] در شیعه اسماعیلی بودن آنان آرای مخالف و موافقی وجود دارد[22] اما بدون شك آرای شیعی در رساله‏های آنان فراوان دیده می‏شود. در زمینه رده‏بندی علوم ابتكار جدیدی داشته‏اند و جایگاه سیاست را در این رده بندی به گونه خاصی تعیین كرده‏اند.

اخوان الصفا دو گونه طبقه بندی دارند. طبقه بندی اول در «رساله هفتم و هشتم» آمده كه علوم را به دو دسته نظری (صناعت علمی) و عملی(صناعت عملی) تفكیك كرده است و طبقه بندی دوم تقسیماتی است كه بر پایه آن كل رسائل در علوم مختلف طبقه بندی شده‏اند.

رساله هفتم(فی الصنایع العلمیة و الغرض منها) از جلد اول در باره حكمت نظری و فروع آن است.[23] فصلی از این رساله با عنوان اجناس العلوم. علوم نظری را به سه دسته ریاضی شرعی وضعی و فلسفه حقیقی تقسیم كرده است. علوم ریاضی عبارتند از: كتابت و قرائت لغت و نحو حساب و معادلات شعر و عروض سحر و كیمیا و حیل حرف و صنایع بیع و شراء و سیر و اخبار. این علوم نه گانه برای سامان دهی معاش و اصلاح امور حیات دنیا به وجود آمده است.

علوم شرعی عبارتند از: علم تنزیل علم تأویل علم روایات و اخبار علم فقه و سنن علم مواعظ و زهد و تصوف و علم تأویل خواب. این علوم ششگانه برای اصلاح نفوس و آخرت وضع شده‏اند.

علم فلسفه حقیقی چهار نوع است: ریاضیات(هندسه عدد نجوم و موسیقی) منطقیات (شعر خطابه جدل برهان و مغالطه) طبیعیات علوم الهی. علوم الهی كه چهارمین نوع از فلسفه حقیقی است خود پنج نوع است: معرفت خداوند علم روحانیات علم نفسانیات علم سیاست علم معاد.

علم سیاست هم پنج نوع است: سیاست نبوی (معرفت كیفیت نوامیس مرضیه و سنن زكیه) سیاست ملوكیه (معرفت حفظ شریعت برامت) سیاست عامیه (معرفت ریاست بر جماعت) سیاست خاصیه (معرفت انسان به تدبیر منزل و معیشت خود) سیاست ذاتیه (آگاهی به معاد).[24]

دسته دوم علوم یعنی علوم عملی (صناعت عملی) به تجسم و ایجاد خارجی هر فكری را می‏گویند. در این بخش فقط به توصیف مصنوعات و نوع اعمال می‏پردازد و تقسیم منطقی و علمی ندارد.[25]

رده‏بندی دوم اخوان الصفا بدین گونه است كه تمامی رساله‏ها در چهار قسمت طبقه بندی شده‏اند:

1- رسائل ریاضیه شامل چهارده رساله؛

2- رسائل جسمانیه طبیعیه. شامل هفده رساله؛

3- رسائل نفسانیه عقلیه شامل ده رساله؛

4- رسائل ناموسیه الهیه و شرعیه دینیه شامل یازده رساله رساله نهم با عنوان فی كیفیه انواع السیاسات و كمیتها به سیاست اختصاص دارد.[26]

غایت سیاست به نظر اخوان الصفا «صلاح الموجودات و بقاؤها علی افضل الحالات و اتم الغایات» است.[27] و بهترین اعمال را معرفت سیاست‏های دنیوی و دینی میدانند. جوهره سیاست در نگاه آنان اصلاح و صلاح است و این وجه اشتراك پنج نوع سیاست كه

قبلا ذكر شد می‏باشد. سیاست نبوی در دیدگاه آنان به معنای مدیریت اداری و اجرایی و نوعی ولایت سیاسی نیست بلكه اصلاح مردم و انسان‏ها با وضع سنن و قوانین مفید و تزكیه نفوس و ایجاد عادت‏های نیكو و اخلاق محمود و حمیده است. در واقع ریاست بر دو نوع است: روحانی و جسمانی. ریاست جسمانی مثل سلطه سیاسی پادشاهان و حاكمانی كه با قهر و غلبه بر مردم تسلط دارند ولی ریاست روحانی مانند اقتدار صالحان متكی به عدل و احسان است.[28]

دو نوع سیاست خاصیه و ذاتیه مربوط به اداره جامعه نیست بلكه اولی همان تدبیر منزل و دومی تدبیر و اصلاح نفس است.اما سیاست ملوكیه و عامیه مربوط به اداره جامعه است. سیاست ملوكیه به امامان هدایت‏گر و جانشینان پیامبر اكرم(ص ) كه ظلم پیشه نبوده‏اند اختصاص دارد. اینان به حفظ شریعت در جامعه اسلامی احیای سنت ها امر به معروف و نهی از منكر اجرای حدود و احكام مبارزه با ظالمان و دفاع از مظلومین می‏پرداخته‏اند.[29]

سیاست عامیه به ریاست امیران بر شهرها و كشورها و ریاست سرلشگرها بر لشگر مانند این‏ها اطلاق می‏شود.[30]

در این جا قصد تحلیل دیدگاه های فلسفه سیاسی اخوان الصفا را نداریم صرفاً به تقسیم بندی علوم و جایگاه سیاست در آرای اخوان الصفا پرداخته‏ایم. این نكته هم مهم است كه در دیدگاه آنان سیاست یك مقوله عملی نیست بلكه سیاست را در صناعت علمیه جای دادنداز این نظر با دیگر فلاسفه متفاوت‏اند. در طبقه بندی اول دسته دوم علوم نظری علم شرعی وضعی بود كه خود شامل شش دانش بود كه در بین آن‏ها علم سیاست وجود نداشت بلكه سیاست را در گروه فلسفه حقیقی و ذیل علوم الهی و قرین خداشناسی و معادشناسی قرار داد.این سیاست شبیه مباحث امامت در كلام شیعی است.

ابن سینا(428-370ق)

ابوعلی سینا در بخارا به دنیا آمد و بزرگ‏ترین فیلسوف مسلمان مشایی است. آثار فراوانی در زمینه‏های مختلف از وی بر جای مانده‏است. یكی از آثار وی كه رساله كم حجمی است با عنوان «اقسام العلوم العقلیة» مستقلا در زمینه طبقه بندی علوم است. در برخی آثار دیگر از جمله در كتاب «عیون الحكمة» و «منطق المشرقیین» بخشی را به رده بندی علوم اختصاص داده‏است. مبنای ما همین سه نوشتار است.

ابن سینا می‏گوید: دانش‏ها بسیار است ولی می‏توان آن‏ها را به دو دسته كلی تقسیم كرد: یكی دانش‏هایی كه احكام آن‏ها برای همیشه ثابت نیست بلكه عصری است دوم علوم ثابت كه در هر عصری می‏توان از آن‏ها بهره گرفت این علوم را حكمت می‏نامد. سپس ابن سینا برخی از دانش‏های حكمی مانند منطق را وسیله و مقدمه دیگر علوم می‏داند و برخی دیگر را كه ماهیت ابزاری ندارند به دو قسم نظری و عملی تقسیم می‏كند. دانش‏های نظری عبارتند از: علم كلی علم الهی علم طبیعی و علم ریاضی و دانش‏های عملی عبارتند از: علم اخلاق تدبیر منزل تدبیر مدینه ونبوت.[31]

در «عیون الحكمة» تقسیم ثلاثی دارد: فاقسام الحكمة العملیة: حكمة مدنیة و حكمة منزلیة و حكمة خلقیة.[32]

در رساله «اقسام العلوم العقلیة» نیز همان طبقه بندی «عیون الحكمة» را آورده است.[33]

ابن سینا فقط در منطق المشرقیین طبقه بندی رباعی مطرح كرده و در بخش حكمت عملی نبوت را در كنار اخلاق سیاست مدنی و تدبیر منزل آورده است. وی وظیفه نبوت را وضع قوانین جهت تدبیر منزل و تدبیر مدینه می‏داند. از این رو سیاست را از جرگه فلسفه محض بیرون آورده و آن را مرتبط با دین و شریعت می‏سازد. همچنین در «عیون الحكمة» سیاست و شریعت را مرتبط می‏نماید:

مبدأ هذه الثلاثة مستفاد من جهة الشریعة الالهیة و كمالات حدودها تستبین بالشریعة الالهیة و تتصرف فیها بعد ذلك القوة النظریة من البشر بمعرفة القوانین العلمیة (بمعرفته القوانین فی‏الجزئیات) منهم و باستعمال تلك القوانین فی‏الجزئیات.[34]

وظیفه انسان در سیاست ادراك جزئیات و انطباق قوانین بر موارد و مصادیق و اجرای قوانین و وظیفه شریعت بیان قوانین است.

در نظر ابن سینا تبعه یا شهروند دو دنیای عقلی دینی است: فلسفه یونان و مذهب اسلام.او در ذهن این دو دنیا را با هم متحد ساخت.[35]

انتظار ابن سینا از سیاست مدن یافتن چگونگی مشاركت مردم و نحوه تعاون اجتماعی و دستیابی به مصالح اجتماعی است.[36] و انتظار وی از فقه و شریعت و در مرحله بالاتر نبوت قوانین كلی است. سیاست برای انجام صحیح مشاركت و تعاون و اداره بسامان جامعه باید قوانین مطلوب و بی خطا را از شریعت اخذ كند و شریعت برای شناسایی راه و روش‏های درست اجرای قوانین باید از دانش سیاست مدنی مدد جوید. در فصل پایانی الهیات «شفاء» تحت عنوان «فی الخلیفة و الامام و وجوب طاعتهما و الاشارة الی السیاسات و المعاملات و الاخلاق» همین نظریه تعاون سیاست مدنی و شریعت نه عینیت آن دو را بررسی نموده است.[37]

ابن سینا نوشتاری تحت عنوان «السیاسة» دارد بعضی تصور كرده‏اند موضوع آن سیاست مدن است ولی در واقع «السیاسة الاهلیة» و موضوع آن تدبیر منزل است.[38] اندیشه سیاسی ابن سینا درخور دقت وافر است كه مورد نظر این مقاله نیست.[39]

غزالی(505-450ق)

ابو حامد محمد بن محمد غزالی متكلم و فقیه بزرگ شافعی درطوس خراسان متولد و دارای زندگی پر جوش و خروشی بوده است. وی از جمله كسانی است كه در باره شخصیت آثار و آراءاش صدها كتاب و مقاله به زبان های مختلف نوشته شده است.[40] نظرگاه‏های ویژه وی در مورد رده‏بندی علوم بر پایه كتاب «احیاء علوم الدین» مطمع نظر این مقاله است.

باب دوم از كتاب العلم از جلد اول این اثر با عنوان «العلم المحمود و المذموم و اقسام و احكامها به طبقه بندی علوم می‏پردازد.[41] چكیده این طبقه‏بندی به گونه ذیل است:

علم مكاشفه عبارت است از: نورانیت قلبی كه با تطهیر قلب و تزكیه نفس به دست می‏آید[42] این علم در نظر غزالی برترین علوم است به گونه‏ای كه علوم كلام هم در مرتبه او نیست:

«جمیع ما اشرنا فی علم المكاشفة فلا یحصل من علم الكلام بل یكاد ان یكون الكلام حجاباً علیه و مانعاً عنه»[43]

نامی از كلام و فلسفه در رده‏بندی به میان نیاورد چون مسائل كلام سه دسته است: دسته‏ای كه قرآن و سنت مشتمل بر آن‏هاست و مسائلی كه مجادله‏ای مذموم و مسائلی كه مشاغبات و اختلافات فرقه‏هاست. دسته اول در علوم شرعی داخل و دسته دوم و سوم بدعت و مذموم است.اما فلسفه دانشی واحد نیست بلكه دارای چهار بخش است: 1. هندسه و حساب كه مباح‏اند 2. منطق كه داخل كلام است 3. الهیات داخل در كلام است 4. طبیعیات پاره‏ای از مسائل آن مخالف شرع و دین است از این رو جهل نه علم است تا در گروه علوم جای گیرد و مسائل دیگری همچون بحث صفات اجسام و خواص جسم نظیر مباحث طب است.[44]

هر چند غزالی سیاست را به عنوان یك دانش در طبقات مزبور مورد ارزیابی قرار نداده است ولی در مطاوی عبارت او به خوبی پیداست كه سیاست را شأن و وظیفه فقه و فقیهان می‏داند:

«الفقیه هم العالم بقانون السیاسه و طریق التوسط بین الخلق اذا تنازعوا بحكم شهوات فكان الفقیه معلم السلطان و مرشده الی طرق السیاسه الخلق»[45]

غزالی علم اعلی را علم مكاشفه دانست و در مرحله بعد علم شرعی اخروی (علم احوال قلب) را بسیار محبوب می‏دارد.

 

بقیه علوم در مرتبه سوم و تعلق به تمشیت دنیا دارند. حتی فقه برای سامان بخشی و بهینه سازی زندگی این جهانی مسلمانان به وجود آمده است و بخشی از آن مباحث سیاسی برای تدبیر یك نحوه اداره و مدیریت مطلوب است. از این رو فقه و به تبع آن فقه سیاسی دانشی عالی و اعلی و زعامت فقیه یك راهبر تام و تمامی نیست.از سوی دیگر وی سیاست را در زمره فلسفه و حكمت طبقه بندی نمی‏كند.

خواجه نصیرالدین طوسی(672-597ق)[46]

نصیرالدین ابوجعفر محمد بن محمد سیاستمدار متكلم فیلسوف فقیه و منجم شیعی در زمان هجوم مغول به اسماعیلیان و خلیفه عباسی در طوس خراسان زاده شد. آثار متنوع تخصصی وی نشانگر مهارت و نبوغ وی در فلسفه فقه و سیاست است. وی در مقدمه‏ای كه بر «اخلاق ناصری» نوشته فصلی را به طبقه بندی علوم اختصاص داده است.[47] البته خود اذعان دارد كه كتاب «اخلاق ناصری» به سبك و اسلوب فلسفی نوشته شده از این رو دانش‏های خانواده فلسفه طبقه بندی می‏شود.[48] خواجه مانند دیگر فلاسفه حكمت را به عملی و نظری و هر كدام را به سه قسمت تقسیم نموده است. حكمت عملی را این گونه تقسیم كرده است:

«حكمت عملی و آن دانستن مصالح حركات ارادی و افعال صناعی نوع انسانی بود بر وجهی كه مؤدی باشد به نظام احوال معاش و معاد و مقتضی رسیدن به تعالی و آن هم منقسم شود به دو قسم: یكی آنچه راجع بود با هر نفسی به انفراد و دیگر آنچه راجع بود با جماعتی در مشاركت و قسم دوم نیز به دو قسم شود: یكی آن‏چه راجع بود با جماعتی كه میان ایشان مشاركت بود در خانه و منزل و دوم آنچه راجع بود با جماعتی كه میان ایشان مشاركت بود در شهر و ولایت بل‏اقلیم و مملكت. پس حكمت عملی نیز سه قسم بود: اول را تهذیب اخلاق خوانند و دوم را تدبیر منزل و سیم را سیاست مدن.)[49]

تعیین مصلحت‏های انسانی و منافع عمومی آدمی به عهده دو مصدر عقل و شرع است. خواجه نصیر با تفكیك مبادی زندگی انسانی وظایف و كاركردهای فقه(شرع ) و خود انسان را مشخص كرده است.

مبادی مصالح اعمال و محاسن افعال نوع بشر كه مقتضی نظام امور و احوال ایشان بود در اصل یا طبع باشد یا وضع؛ اما آن‏چه مبدأ آن طبع بود آن است كه تفاصیل آن مقتضای عقول اهل بصارت و تجارب ارباب كیاست بود و به اختلاف ادوار و تقلب سیر و آثار مختلف و متبدل نشود. و آن اقسام حكمت عملی است كه یادكرده آمد و اما آنچه مبدأ آن وضع بود اگر سبب وضع اتفاق رأی جماعتی بود آن را آداب و رسوم خوانند و اگر سبب اقتضای رأی بزرگی بود مانند پیغمبری یا امامی آن را نوامیس الهی گویند. و آن هم سه صنف باشد: یكی آنچه راجع به هر نفسی بود به انفراد مانند عبادات دوم آنچه راجع به اهل منزل بود به مشاركت مانند مناكحات و دیگر معاملات و سیم آنچه راجع به اهل شهرها و اقلیتها بود مانند حدود و سیاسات و این نوع را علم فقه خوانند.[50]

بنابراین فقه به وضع قوانین فردی و اجتماعی می‏پردازد و حكمت نوعی انسان شناختی و جامعه شناختی فلسفه است كه به تبیین مصالح و منافع آدمی می‏پردازد. این رأی همانند نظریه ابن سیناست. خواجه نصیر بر نكته دیگری اصرار دارد و آن ابدیت و جاودانگی و عدم تحول و تغییر حكمت عملی و تغییر و عدم جاودانگی احكام فقهی است. از این رو سیاست فقهی در زمان های مختلف منظور و متجدد است ولی سیاست مدن ثابت و همیشگی است.

چون مبدأ این جنس اعمال(فقه) مجرد طبع نباشد و وضع است به تقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در بدل افتد.[51] از عجایب خواجه نصیر این است كه سه كتاب با سه مشرب مختلف در یك زمینه نوشته است: «اخلاق ناصری» را در چهارچوب فلسفه سینوی نوشته و مشرب كتاب «اخلاق محتشمی» نصّی و بر پایه روایات و مأثورات است و كتاب سوم وی « اوصاف الاشرف» سبك و اسلوبی عارفانه و صوفی منشانه دارد. در كتاب «اخلاق محتشمی» باب دوم با عنوان «فی معرفه النبوة و الامامة و خلو الزمان عنه» به زعامت نبی(ص) و امام(ع) توجه شده و مأثورات را آورده است.[52]

خواجه نصیر در كتاب «تجرید الاعتقاد» ذیل مبحث نبوت و امامت نكاتی را بیان كرده كه مبّین نگرش سیاسی وی است.

به هر حال خواجه نصیر جایگاه سیاست را در حكمت عملی فقه مأثورات و نصوص و كلام می‏بیند ولی هر كدام به اقتضای خود به سیاست پرداخته‏اند. سیاستمدار مطلوب و كامل كسی است كه به همه دانش‏های مزبور مجهز باشد.

ابن خلدون(808-1332-732ق-1406م)

ابو زید عبدالرحمن بن محمد معروف به ابن خلدون متفكر و سیاستمدار بزرگ درغرب اسلامی در تونس زاده شد و در قاهره بدرود حیات گفت. مهم‏ترین اثر وی مقدمه‏ای است كه بر كتاب تاریخی «العبر دیوان» نوشته است. فصل ششم از كتاب اول «مقدمه ابن خلدون» تحت عنوان «فی العلوم واصنافها و التعلیم و طرقه و سائر وجوهه»[53] به طبقه بندی علوم پرداخته است.

دانش‏ها بر دو گونه است: نوعی كه انسان به یاری عقل به آن‏ها رهبری می‏شود و گونه دیگر نقلی است كه آن‏ها را از كسانی كه وضع كرده‏اند فرا می‏گیرد. علوم نقلی عبارتند از:

1- دانش‏هایی كه بر هر فرد مسلمان واجب است؛ مثل: تفسیر قرآن قرائت قرآن حدیث فقه اصول فقه (اصول فقه شامل دو قسم است: خلافیات یا مناظرات كه عبارت است از شناخت اختلاف فقیهان و دیگری جدل كه شناخت آداب مناظره است) علم میراث علم كلام.

2- علوم ادبی؛ مانند: لغت نحو و بیان.

3- علم تعبیر خواب كه دانشی متكی به شرع است.

دانش‏های عقلی عبارتند از: منطق طبیعیات متافیزیك و تعالیم.

همان‏گونه كه از تقسیمات مزبور پیداست ابن خلدون در بین طبقات علوم نامی از سیاست به میان نیاورده است حتی در فصل هفتم (دانش فقه و مباحثی كه به آن وابسته است) كه به توصیف وظیفه و كاركرد فقه منابع و مصادر فقه و مذاهب فقیهان می‏پردازد سیاست را به عنوان شاخه‏ای از این دانش مطرح نكرده است.[54] همچنین در فصل سیزدهم (علوم عقلی و انواع آن)[55] بااین كه از دانش‏های خرد و كلان نظری نام برده ولی از حكمت عملی و سیاست ذكری به بیان نیاورده است. فصل بیست و هفتم كه در رد وابطال فلسفه است فقط خرده‏گیری بر مباحث نظری فلسفه نه حكمت عملی و سیاست است.[56]

ابن خلدون با این كه در طبقه بندی علوم جایگاهی برای سیاست منظور ننموده یا حداقل نسبت به آن ساكت بوده است ولی در فصل‏های دیگر و در لا به لای مطالب دیگر اشارت‏های فراوان و تحلیل‏های جامع به آن دارد. عنوان یكی از فصل‏ها چنین است: «در این كه در اجتماع بشری ناچار باید سیاستی به كار رود كه بدان نظم و تربیت امور اجتماع بر قرار شود» وی در این جا به صراحت سیاست را جزئی از شریعت اسلامی دانسته است:

«در هر اجتماعی ناچار باید رادع یا وازع و حاكمی باشد كه مردم به وی رجوع كنند و فرمان آن حاكم در میان مردم گاهی متكی به شرعی است كه از جانب خدا نازل شده است»[57]

از سوی دیگر به نوع دوم سیاست كه متكی به عقل و جزء خانواده فلسفه است و جامعه مدنی كه فیلسوفان طراحی كرده‏اند نیز مورد پژوهش او بوده است:

«گاهی فرمان حاكم متكی به سیاستی عقلی پس از آشنا شدن وی به مصالح جماعت است. به سبب خواهش‏ها و توقعاتی كه از اجر و پاداش آن حاكم دارند فرمانبری از وی را بر خویش واجب می‏شمارند....این جامعه را مدینه فاضل می‏نامند و قوانین مراعات شده در آن جامه را سیاست مدنی می‏گویند»[58]

به نظر ابن خلدون سیاست فقهی و شرعی همچنین سیاست مدنی واقعیتی است كه در جامعه‏هایی در تاریخ اسلام و جهان متحقق بوده است. سیاست مدن در مكتب فیلسوفان و سیاست شرعی در دین الهی رشد و نظام یافته‏اند ودر دوره‏هایی از تاریخ توسط مجریانی از تئوری به عمل درآمده‏اند. ولی آن دو بدون علم عمران قابل نقادی می‏باشند. نقدهایی كه ابن خلدون در گوشه گوشه كتاب «المقدمه» ابراز نموده بسیار جالب و مفید است. فصلی از این كتاب باعنوان «در این كه در میان افراد بشر دانشمندان (فقیهان) نسبت به همه كس ازامور سیاست و روش‏های آن دورترند»[59] به نقد سیاست فقهی و فقیهان سیاست پیشه می‏پردازد. فقیهان را ذهنی و غیر واقع گرا معرفی كرده است.[60] علم عمران به فقیه بینش درست و واقع گرا اعطا می‏كند كه بتواند در امور سیاسی به درستی نظر بدهد و تصمیم بگیرد.

از این رو سیاست موضوع سه علم شریعت (فقه) فلسفه(حكمت) و دانش عمران است اما هر كدام از منظر خاص و رویكرد ویژه به سیاست می‏نگرند. تمام تلاش ابن خلدون آن است كه مرزها را مشخص سازد و اهمیت علم عمران را بنمایاند. غایت فقه در سیاست تعیین باید و نبایدها و بیان احكام شرعی است سیاست مدنی به سعادت و خیر و چگونگی كسب سعادت میاندیشد. اگر فیلسوف از قانون و نظام حكمرانی سخن بر میان می‏آورد هدفش فقط سعادتمندی افراد و جامعه است. اما علم عمران در بخش سیاست فلسفه سیاسی است كه به تحلیل استدلالی و عقلی مقوله‏های سیاسی می‏پردازد. ابن خلدون حیات سیاسی را موجود طبیعی با ساختار و قوانین مشخص و ثابت فرض می‏كند. حیات سیاسی در یك جامعه مانند دیگر موجودات طبیعی تولد و رشد می‏یابد به دوره بلوغ می‏رسد و پس از آن ضعیف و سرانجام می‏میرد.علت فاعلی در زیست شناختی موجودات نفس و تركیبات مزاجی است و ابن خلدون در فرهنگ سیاسی علت فاعلی را همبستگی اجتماعی(عصبیت ) می‏داند كه آمیزه‏ای است از احساس طبیعی برای خویشان و دوستان و نیاز به دفاع و زنده ماندن[61] از این رو حقوق طبیعی در آرای ابن خلدون نمود و مقامی ویژه دارد.

از بررسی آرای ابن خلدون به این نتیجه می‏رسیم كه سیاست بخشی از سه دانش عمران فقه و حكمت است. حاكمیت فقهی صرف اقتداری كامل و بی نقص نخواهد بود بلكه باید با علم عمران درآمیزد نیز به دستاوردهای سیاست مدنی توجه داشت تا بتوان حاكمیت ایده‏آل برقرار نمود. تازه آن حاكمیت ایده‏آل هم تابع حقوق طبیعی است. آملی (753 ق)

محمد بن محمود آملی[62] از عالمان متبحر در معقول و منقول و كم آوازه كه در زمان «الجایتو» سلطان محمد خدابنده استادی سلطانیه را عهده‏دار بوده و با قاضی ایجی هم دوره و هم سخن و گاهی هم مناظره بوده است.[63] اثر مهم وی «نفائس الفنون فی عرایس العیون» است كه در واقع دست چینی از تمامی علوم و دائرة المعارف مختصری است. در این اثر دو گونه طبقه بندی دارد: یكی طبقه بندی است كه كل كتاب را بر آن پی ریخته است و دوم رده بندی است كه در فایده دوم ذیل عنوان «تقسیم علوم بر سبیل اقتصار» آورده است. طبقه بندی مختصر وی این گونه است.[64]

آملی كتابش را به دو بخش تقسیم كرده است: بخش اول شامل چهار مقاله ادبیات شرعیات (كلام تفسیر اخبار اصول فقه فقه) تصوف و محاوره بخش دوم شامل حكمت عملی (اخلاق سیاست مدن تدبیر منزل) حكمت نظری اصول ریاضی طبیعیات و فروع ریاضی است.

فقه را ابتدا بر عبادات مناكحات معاملات و جنایات تقسیم كرده است[65] ولی این عناوین را توضیح نداده است. و پس از آن شش فصل به طهارت صلوة زكات خمس صوم و حج اختصاص داده است.

در طبقه بندی در مبحث فقه سیاست یا مبحثی از سیاست را نیاورده است و در سیاست مدن به سبك فلاسه سیاست مدن را تعریف كرده و آن را شامل احتیاج خلق به مدن فضیلت مدن و اقسام آن اقسام احتیاجات و شرط احوال مدن و سیاست ملك و ارباب ملوك سیاست خدام و آداب اتباع الملوك دانسته است.[66]

طاش كبری زاده(قرن دهم هجری)

احمد بن مصطفی معروف به طاش كبری زاده از عالمان مسلمان تركیه است. اثر وی در زمینه طبقه بندی علوم باعنوان «مفتاح السعادة و مصباح السیادة» قابل توجه است. در این كتاب علوم به شش دسته تقسیم شده‏اند: علوم خطی علوم متعلق به الفاظ علوم ذهنی و عقلی (علوم باحث عمافی الاذهان من المعقولات الثانیة) علوم متعلق به اعیان حكمت عملی علوم شرعی.

وی همانند حكیمان حكمت عملی را سه قسم دانسته است: اخلاق تدبیر منزل و سیاست مدن.[67]

تعریف و ماهیت علم سیاست را عبارت می‏داند از: «علم یعرف منه انواع الریاسات و السیاسات و الاجتماعات المدنیة و احوالها».[68] شاخه‏ها و فروع این دانش این گونه‏اند: علم آداب الملوك (اخلاق كشور داران) علم الاحتساب و علم قود العساكر و الجیوش.

این كه حسبه شرعی را جزئی از سیاست فلسفی دانسته قابل تأمل است وی علم الاحتساب را این گونه تعریف كرده است: «هو النظر فی امور اهل المدینه باجراء ما رسم فی الریاسة او بتنفیذ ما تقرر فی الشرع من الامر بالمعروف و النهی عن المنكر».[69]

بخش هفتم از علوم شرعی فقه است.[70] در اواخر جلد دوم مبحثی با عنوان فروع الفقه پنج شاخه برای فقه ذكركرده است: علم الفرائض علم الشروط و السجلات علم القضاء علم معرفه حكم الشرائع علم الفتاوی.[71] در این بخش ذكری از سیاست به میان نیاورده است.

طاش كبری زاده در طبقه بندی خود جایگاهی برای سیاست جز در حكمت عملی در نظر نگرفته است مگر در فروعات سیاست مدن یعنی علم الاحتساب (حسبه). قراردادن حسبه به معنای دستورات و قوانین متخذ از شریعت در خانواده سیاست فلسفی چندان مقبول نیست مگر حسبه را نظام نظام مدیریتی و اجرایی بدانیم.

 

 

-دوستان عزیز برای دریافت متن کامل مقاله و فهرست منابع:

    1-عنوان مقاله  را ایمیل کنید  Political_ali@yahoo.com

   2- یا در قسمت نظرات همین صفحه، در همین صفحه ،  E-mail  خود را بگذارید.

- در کوتاه ترین زمان ممکن برای شما ارسال می کنم .

- دلیل این پروسه: به علت بالا بودن حجم مطالب ، مقدور به بارگذاری کامل نبودم.

- اکر دانشجو هستید ، برای آشنایی ، رشته و محل تحصیل خود را برایم بگذارید. با تشکر

 

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 آبان 1388    | توسط: علی خدامرادی    |    | نظرات()