این مقاله ضمن بررسى معانى لغوى و اصطلاحى نظارت، به ابزارها و راهكارهاى كنترل قدرت در قرآن پرداخته است و امانت دانستن قدرت عمومى، نقد پذیرى و پرهیز از استبداد رأى، مذمت تكبر و تأكید بر لزوم تواضع و فروتنى در مقابل مردم، مساوات در برابر قانون و شورا را به عنوان راه‏هاى جلوگیرى از فساد قدرت در قرآن مورد بررسى قرار داده است.
واژه‏هاى كلیدى: قرآن، نظارت، قدرت، اندیشه سیاسى.
مقدمه‏
واژه‏شناسى نظارت در فرهنگ لغت المنجد و مفردات چنین آمده است:
1. الناظر: نگاه كننده، چشم؛
2. النظاره: نظارت در امور و كارهاى داخلى و خارجى؛
3. رقیب: نگهبان و محافظ؛
4. رَقَبَ: او را بر حذر داشت، از او مراقبت كرد؛
5. مراقبه: حراست كردن؛
6. رعى‏: كنترل كردن.

«نظارت» در عربى به معناى زیركى و فراست و در فارسى به معناى نظاره و نظر كردن و نگریستن آمده است.
در معجم المقاییس اللغه «نظارت» این گونه تعریف شده است:1 «نظارت» از ماده «نظر» به معناى نظر افكندن و تأمل و دقت در امرى است. نظر «به معناى تأمل در چیزى و معاینه كردن آن نیز معنا مى‏شود».
در اقرب الموارد نیز آمده است: «النظاره كلمه‏اى است كه عجم آن را به كار مى‏برد و منظور از آن پاكیزه نمودن باغ و بستان است. بنابراین نظارت همان مراقبت و كنترل یك چیز از آفت و بیمارى است».2
از نظر اصطلاحى، نظارت فعالیتى است كه بایدها را با هست‏ها، مطلوب‏ها را با موجودها و پیش‏بینى‏ها را با عملكردها مقایسه مى‏كند و نتیجه این مقایسه تصویر روشنى از تشابه یا تمایز بین این دو گروه از عوامل خواهد بود كه در اختیار مدیران سازمان قرار مى‏گیرد. تعریف‏هاى گوناگونى از نظارت در علوم مختلف شده كه در همه آنها یك نقطه اشتراك وجود دارد و آن این كه نظارت عبارت است از «مقایسه بین آنچه هست و آنچه باید باشد».
در جامعه‏شناسى، مسأله نظارت با كنترل (Social Control) ارتباط بسیار تنگاتنگى دارد. مفهوم كنترل اجتماعى به مجموعه شیوه‏ها و تدابیر و وسایلى اطلاق مى‏شود كه یك جامعه یا یك گروه در را تحقق هدف‏ها و هدایت افرادش به رعایت قوانین، اصول، كاركردها، آداب، شعائر، مناسك و هنجارها و ارزش‏هاى پذیرفته خود به كار مى‏گیرد. این كنترل به دو صورت امكان‏پذیر است: یكى از طریق «فشار اجتماعى» كه به معناى وادار كردن انسان‏ها به قبول هنجارها و رعایت آنان در عمل است. ابزار این نوع كنترل، قوانین و مقررات و ضامن اجراى آن قدرت انتظامى است؛ دیگرى، از طریق «اقناع» كه با رسوخ به عقل اعتقادى انسان‏ها، با دگرگون سازى جهان‏بینى افراد و با تأثیر بر جهان عقیدتى و اندیشه اعضا مى‏تواند آنان را مؤمن به هنجارها و ارزش‏هاى مقبول خود كند.3
در علوم سیاسى و حقوق نیز راهكارهاى مختلف براى مهار و كنترل قدرت پیش‏بینى شده است. قانون گرایى و عمل بر اساس قوانین، رسانه‏ها و وسایل ارتباط جمعى، احزاب سیاسى، تفكیك قوا و ... از مهم‏ترین ابزارها و مكانیزم‏هاى كنترل قدرت به شمار مى‏آیند. امروزه تقریباً تمام نظام‏هاى حكومتى غیر استبدادى از نهادهاى متعدد نظارتى برخوردارند. نظارت در یك جامعه متناسب با نظام اجتماعى - سیاسى آن، مى‏تواند شكل و قالب متعددى را به خود بگیرد كه معمولاً در قوانین اساسى و عادى كشورها پیش‏بینى شده است.
در قرآن كلمه «نظارت» و مشتقات آن 129 بار تكرار شده كه اهمیت موضوع را مى‏رساند. در قرآن كریم آمده كه انسان مختار آفریده شده است، ولى از راه‏هاى تحت نظارت در نظام آفرینش قرار مى‏گیرد.

عناصر نظارت‏
نظارت خداوند: اولین ناظر همانا پروردگار عالم است كه نظارت مطلق بر كلیه اعمال و حركات فرد و افراد دارد.
«وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِاَعْیُنِنا»؛4 در راه ابلاغ حكم پروردگارت صبر و استقامت كن، چرا كه تو در حفاظت كامل ما قرار دارى».
«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ»؛5 در آن روز كه خداوند همه آنها را بر مى‏انگیزد و از اعمالى كه انجام دادند با خبر مى‏سازد، اعمالى كه خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموشش كردند؛ و خداوند برهر چیز شاهد و ناظر است».
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»؛6 او چشم‏هایى را كه به خیانت مى‏گردد و آنچه را سینه‏ها پنهان مى‏دارند، مى‏داند».

نظارت فرشتگان: خداوند براى انسان مأمورانى قرار داده كه تمام اعمال و كردار انسان‏ها را دقیقاً ثبت كنند:
«ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»؛7 انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر این‏كه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت و ضبط آن است».
«وَ إِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظِینَ - كِراماً كاتِبِینَ - یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»؛8 و بى‏شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده والا مقام و نویسنده اعمال نیك و بد شماست، و مى‏دانند شما چه مى‏كنید».

نظارت اعضا و جوارح: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ»؛9 در آن روز، زبان‏ها و دست‏ها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالى كه مرتكب مى‏شدند گواهى مى‏دهد».
«شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ»؛10 گوش‏ها و چشم‏ها و پوست تنشان به آنچه مى‏كردند گواهى مى‏دهند».

نظارت مكان و طبیعت: در روز قیامت، مكانى كه عمل در آن واقع شده، شهادت مى‏دهد:
«یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»؛11 در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو مى‏كند».
«أَلا إِنَّ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا»؛12 آگاه باشید براى خداست آنچه در آسمان و زمین است. او مى‏داند آنچه را كه شما بر آن هستید و روزى كه به سوى او باز مى‏گردید در آن روز آنها را از اعمالى كه انجام دادند آگاه سازند».

نظارت پیامبران: تمام انبیا و اوصیا به نحوى ناظر بوده‏اند. قرآن كریم در مورد گواهى پیامبران در روز قیامت مى‏فرماید:
«فَكَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِیداً»؛13 حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى شاهد و گواهى بر اعمالشان مى‏آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد».

نظارت امام: مرجع دیگرى كه مسؤولیت نظارت و كنترل را بر عهده دارد، امام معصوم است:
«همان گونه شما را نیز امت میانه‏اى قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبرم بر شما گواه باشد».14
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»؛15 بگو: عمل كنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى‏بینند».

نظارت انسان بر نفس خویش (نفس لوّامه): یكى از شاهدان روز قیامت، وجدان زنده و عقل و چشم بیدار شده انسان است، در قرآن آیات بسیارى آمده كه بارها انسان با كمال صراحت به گناه و انحراف خود اقرار مى‏كند:
«إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ»؛16 به این آیت بزرگ الهى سوگند كه هر كس مراقب و محافظى دارد».
در عرصه وجود انسان نفس لوامه به عنوان یك مكانیزم كنترل درونى و ناظر و محافظ عمل مى‏كند.

امر به معروف و نهى از منكر (نظارت عمومى): مرجع دیگرى كه مسؤولیت نظارت و كنترل جامعه را به عهده دارد مردم (ناس) هستند. این نظارت را نظارت عامه یا همگانى مى‏دانند كه در قرآن با عنوان «امر به معروف و نهى از منكر» مورد تأكید قرار گرفته است. فریضه امر به معروف و نهى از منكر مهم‏ترین وسیله‏اى است كه سایر فرایض الهى را در فرد و جامعه، جامه عمل مى‏پوشاند.
از آن جا كه قدرت زمینه را براى فساد و تباهى فراهم مى‏آورد و به قول سرداكتون «قدرت موجب فساد مى‏شود و قدرت مطلق موجب فساد مطلق»، از این رو در اسلام فریضه امر به معروف و نهى از منكر بر افراد مسلمان واجب گردیده و در آیات و روایات بر لزوم آن، بسیار ترغیب و تحریض شده است. قلمرو این واجب الهى منحصر به گناهان فردى و شخصى افراد نیست و عموم و اطلاق آن همه گونه مفسده و خیر اجتماعى و فردى را شامل مى‏شود؛ از این رو انجام این فریضه به ویژه در مسائل اجتماعى و سیاسى منجر به سالم‏سازى اجتماع در ابعاد مختلف مى‏گردد.
آیات قرآن درباره امر به معروف و نهى از منكر را مى‏توان به سه دسته تقسیم كرد:

1. تشویق و ترغیب مردم به انجام این فریضه:
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»؛17 پسرم نماز را برپادار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر رنج و مصایبى كه به تو مى‏رسد با استقامت و شكیبا باش كه این از كارهاى مهم و اساسى است.
این آیه بازگو كننده اندرزهاى لقمان به پسرش است. از این آیه استفاده مى‏شود كه اسلام مسلمانان را به امر به معروف و نهى از منكر تشویق و ترغیب مى‏كند.
«وَ الْعَصْرِ - إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ - إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»؛18سوگند به عصر كه انسان در ضرر و زیان است، مگر كسانى كه ایمان آورده و كارهاى نیك انجام داده و یكدیگر را به حق و راستى توصیه كردند و همدیگر را به صبر و استقامت سفارش نمودند.
علامه طبرسى در مجمع البیان مى‏گوید: «وجوب توصیه همدیگر به حق، اشاره به امر به معروف و نهى از منكر است».19
جمله «تواصوا بالحق» معناى بسیار وسیعى دارد كه هم امر به معروف و نهى از منكر را شامل مى‏شود و هم تعلیم و ارشاد جاهل و تنبیه غافل و تشویق و تبلیغ ایمان و عمل صالح را.

2. بیان نتایج و سرنوشت افراد بى‏تفاوت: خداوند در سوره اعراف داستان «اصحاب سبت» را نقل مى‏كند كه قوانین شرعى را رعایت نكردند و حاكى از سرنوشت شوم كسانى است كه قبل از اسلام امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودند.
«وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ»؛20اى پیامبر، از آنها (یهود) درباره سرگذشت شهرى كه در كنار دریا بود بپرس و به خاطر بیاور هنگامى كه در روز شنبه آنها (جمعى از بنى اسرائیل) در برابر قانون خدا تجاوز مى‏كردند همان هنگام كه ماهیانشان روز شنبه كه روز تعطیل و استراحتشان بود آشكار مى‏شدند، اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمى‏آمدند.
این آیه از عاقبت بد ترك نهى از منكر و نپذیرفتن آن سخن مى‏گوید. از عكرمه نقل شده كه بر ابن‏عباس وارد شدم دیدم قرآن در دست دارد و گریه مى‏كند و این آیات را مى‏خواند. «وى علت گریه‏اش را چنین گفت: مى‏دانم كه خداوند آنان را كه در روز شنبه صید ماهى مى‏كردند نجات داد ولى نمى‏دانم در مورد سكوت كنندگان كه نهى از منكر نمى‏كردند و صید ماهى در روز شنبه نیز نمى‏نمودند چه كرد كه حال ما اكنون همین است».21
همچنین خداوند در سوره مائده از تاركان نهى از منكر اعلام بیزارى مى‏كند و مى‏فرماید:
«لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا یَعْتَدُونَ كانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا یَفْعَلُونَ»؛22 آنها كه از بنى اسرائیل كافر شدند بر زبان داود و عیسى بن مریم لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود كه گناه مى‏كردند و تجاوز مى‏نمودند. آنها از اعمال زشتى كه انجام مى‏دادند یكدیگر را نهى نمى‏كردند، چه بد كارى انجام مى‏دادند.23

3. مبارزه با فساد:
«فَلَوْلا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ إِلّا قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ»؛24 چرا در قرون و اقوام قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمین جلوگیرى كنند مگر اندكى از آنها كه نجاتشان دادیم و آنها كه ستم مى‏كردند از تنعم و تلذّذ پیروى مى‏كردند و گناهكار بودند و نابود شدند.
در این آیه، یك اصل اجتماعى كه ضامن نجات جوامع از تباهى است مطرح شده و آن این كه در هر جامعه‏اى تا زمانى كه گروهى از اندیشمندان متعهد و مسئول هستند كه در برابر مفاسد ساكت نمى‏نشینند و به مبارزه برمى خیزند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند این جامعه به تباهى و نابودى كشیده نمى‏شود؛ اما زمانى كه بى‏تفاوتى و سكوت حكمفرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد بى‏دفاع ماند، فساد و به دنبال آن نابودى حتمى است.25
در آیات فوق مشاهده مى‏گردد كه امر به معروف و نهى از منكر اهرم بسیار قدرتمندى است كه زمینه ساز رشد فضایل و طرد مفاسد و نیز یكى از ابزارهاى كنترل و مهار قدرت سیاسى در جامعه مى‏باشد. در نظام اسلامى، مسؤولیت افراد از مسؤولیت دولت جدا نیست و به حكم عقل این حق و تكلیف براى همه افراد ایجاد مى‏شود كه بر كار زمام‏داران خود نظارت كنند تا از انحراف آنان از مسیر حق و عدالت و تقوا جلوگیرى كنند. هرچند كه در نظام اسلامى عدالت و تقوا شرط رهبرى و التزام عملى به موازین اسلامى لازمه زمام‏دارى است، اما تذكرات مردمى و نظارت عمومى مى‏تواند از بروز مشكلات ناشى از اشتباهات جلوگیرى كند و نقش مكمل را ایفا كند.

راه‏هاى جلوگیرى از فساد قدرت
امانت دانستن قدرت عمومى: اسلام قدرت عمومى را امانت در دست صاحب قدرت مى‏داند. در تفسیر على‏بن ابراهیم كه از مشهورترین تفاسیر شیعى است آمده است:
الأمانة هی الإمامة و الأمر و النهی و الدلیل على ان الأمانة هى الإمامة قول الله عز و جل للأئمة - صلوات الله علیهم - إنّ الله یأمركم أن تودوا الأمانات إلى أهلها یعنى الإمامة...؛26 امانت همان امامت و امر ونهى كردن است و دلیل بر این مطلب كلام خداى تعالى است كه به ائمه‏علیهم السلام مى‏فرماید: خداوند به شما امر مى‏كند كه امانت‏ها را به اهلش بسپارید یعنى امامت را.
امام على‏علیه السلام نیز در نامه‏اى به یكى از فرمانداران خود مى‏نویسد: «فإنّی كنت اشركتك فی أمانتى؛ من تو را در امانتم (یعنى حكومت و زمامدارى خود) شریك قرار دادم».27

نقد پذیرى و پرهیز از استبداد رأى: از نظر اسلام، استبداد رأى باعث به خطر افتادن و لغزش است. على‏علیه السلام مى‏فرمایند: «خاطر بنفسه من استغنى برأیه؛28 آن كس كه به رأى خود قناعت كند خویشتن را به خطر افكنده است».
امام صادق نیز فرمود: «المستبد برأیه موقوف على مراخص الزلل؛29 كسى كه به رأى خود استبداد بورزد بر لغزشگاه‏هاى خطا و گناه ایستاده است».

مذمت تكبر و تأكید بر لزوم تواضع و فروتنى در مقابل مردم: كبر حالتى نفسانى است كه به موجب آن، فردى خود را بزرگ‏تر از دیگران مى‏داند. یكى از عوامل بروز چنین حالتى در انسان، برخوردارى از قدرت زیاد است. در قرآن كریم این صفت مخصوص خداوند دانسته شده بود، چرا كه او برتر از هرچیز بوده و تمامى مخلوقات بدو نیازمندند: «وَ لَهُ الْكِبْرِیاءُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»؛30 و براى اوست كبریا و عظمت در آسمان‏ها و زمین و اوست عزیز و حكیم».
از این رو، هر كس كه خود را بى‏نیاز و سزاواز تعظیم بپندارد، در واقع خود را شریك خداوند در صفت خاص او قرار داده است. امام صادق (ع) از كبر به عنوان كمترین درجه الحاد یاد كرده است.

مساوات در برابر قانون: قرآن كریم به صراحت تساوى انسان‏ها در مقابل قانون الهى را متذكر مى‏شود و تنها عامل امتیاز افراد را تقوا معرفى مى‏كند:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ»؛31 اى مردم ما شما را از یك زن و مردم آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید اینها ملاك امتیاز نیست گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
شورا مانع خودمحورى و تمركز قدرت: در اسلام تأكید زیادى بر شورا و مشورت شده است تا از خودمحورى صاحبان قدرت باز دارد و اندیشه‏ها و تصمیمات در قالب آن پخته‏تر گردد. پیامبر گرامى اسلامى به دلایل زیر مشورت مى‏كردند: 1. مشاوره براى شخصیت دادن به امت؛ 2. مشورت براى آزمایش؛ 3. مشورت براى رشد فكرى مردم؛ 4. مشاوره براى استفاده از تائید مردم؛ 5 . براى آگاه شدن مشورت شوندگان؛ 6. براى این كه بدانند حكومت او استبدادى نیست؛ 7. براى جلوگیرى از انتقاد بى‏جا در صورت شكست؛ 8 . براى این كه مردم بدانند نظرخواهى از دیگران عیب و عار نیست؛ 9. براى تأسى امت به رسول خدا.
بنابراین یكى از نتایج مفید محوریت اصل شورا در نظام اسلامى، پرهیز از تمركز قدرت و روى آوردن به محیط اجتماعى به منظور بهره‏جویى از استعدادهاى خلّاق مردمى در گشایش مشكلات خود آنان است.

پى‏نوشت‏ها
*) عضو هیأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى قم.
1. الراغب الاصفهانى، المفردات فى غریب القرآن (تهران: المكتبه المرتضویه، 1373ق).
2. ابى الحسین احمد بن فارس بن زكریا، المعجم المقاییس اللغه (بیروت: دار الجید، 1411ق/1991م) ج 5، ص 444.
3. سعید الخورى الشرطونى، اقرب الموارد (تهران: دارالدسوه اطباعه و النشر، 1374) ج 5، ص 432.
4. طور (52) آیه‏48.
5. مجادله (58) آیه 6.
6. مومن (40) آیه 19.
7. ق (50) آیه 18.
8. انفطار (82) آیه 10 - 12.
9. نور (24) آیه 24.
10. فصلت (41) آیه 20.
11. زلزال (99) آیه 4.
12. نور (24) آیه 64.
13. نساء (4) آیه 41.
14. بقره (2) آیه 143.
15. توبه (9) آیه 105.
16. طارق (86) آیه 4.
17. لقمان (31) آیه 17.
18. عصر (103) آیه 1.
19. مجمع البیان، ج‏10، ص 536.
20. اعراف (7) آیه 163 - 166.
21. مجمع البیان، ج‏4، ص 493.
22. مائده (5) آیه 78 - 79.
23. براى اطلاعات بیشتر، ر.ك: ناصر مكارم شیرازى (زیر نظر)، تفسیر نمونه، ج 5، ص 44 و تفسیر برهان، ج 1، ص 492؛ و حویزى، تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 661.
24. هود (11) آیه 116.
25. تفسیر نمونه و المیزان و مجمع البیان در ذیل همین آیه.
26. حویزى، پیشین، ج 4، ص 309.
27. نهج‏البلاغه، نامه 41.
28. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 1، ص 493.
29. همان، ص 493.
30. جاثیه (45) آیه 37.
31. حجرات (49) آیه 13.
 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: سیاست در قرآن،     | نظرات()