در این قسمت از بحث دیپلماسى اسلام از منظر تاریخى و با تأكید بر رفتار سیاسى رهبران دینى و دولت‏هاى اسلامى مورد بحث قرار گرفته است. رفتار سیاسى و سیره عملى پیامبر اسلام و امام على(ع) بیانگر خطوط كلى رفتار سیاسى اسلام در حوزه دیپلماتیك و سیاست خارجى است. از سوى دیگر، مطالعه رفتار خارجى نظام خلافت در عصر خلفاى نخستین، امویها، عباسى‏ها و دوره‏هاى پس از آن، دگرگونى‏هاى تاریخى رفتار سیاسى و دیپلماسى دولت اسلامى را بیان مى‏كند.

واژه‏هاى كلیدى: دیپلماسى، دیپلماسى اسلامى، عصر پیامبر، خلافت.

تطور تاریخى دیپلماسى اسلامى‏

دیپلماسى اسلامى از آغاز تا امروز تحول زیادى را داشته است. این تحولات تا حدودى طبیعى به نظر مى‏رسند، زیرا دیپلماسى از لحاظ اصول، اهداف و شیوه‏ها، تابع شرایط سیاسى، موقعیت دولت‏ها، اراده سیاست‏مداران و منافع و خواسته‏هایى است كه دولت‏ها در هر عصر و زمانى براى خود تعریف مى‏كنند. با توجه به متغیر بودن این عناصر، دیپلماسى نیز دستخوش دگرگونى مى‏گردد. دیپلماسى به عنوان شیوه اِعمال سیاست خارجى از اصول و اهداف و روش‏هاى عملى ویژه‏اى براى پیش‏برد سیاست‏هاى خارجى تشكیل گردیده است. تطورى كه در دیپلماسى اسلامى اتفاق افتاده شامل هر سه محور مى‏گردد. گرچه تطور در برخى محورها نسبتاً كمتر و كندتر بوده، اما در برخى دیگر شاهد دگرگونى‏هاى جدى هستیم. اما على‏رغم همه دگرگونى‏هایى كه در این عرصه رخ داده، دیپلماسى اسلامى به عنوان یك پارادایم فكرى - عملى هنوز هم تمایز خود از دیپلماسى‏هاى دیگر را حفظ كرده است و به همین جهت مى‏توان از هویت مستقل دیپلماسى اسلامى سخن به میان آورد.
موضوع تطور تاریخى دیپلماسى اسلامى را در دو محور تحلیل و بررسى مى‏كنیم: 1. ماهیت متحول دیپلماسى اسلامى؛ 2. عوامل تحول دیپلماسى اسلامى.

1. ماهیت متحول دیپلماسى اسلامى‏

چنانچه اشاره شد، دیپلماسى اصولاً تابع متغیرهاى خاصى است كه عمدتاً ریشه در شرایط و تحولات واقعى و خارجى واحدهاى سیاسى دارد. گرچه این امكان وجود دارد كه دین یا هر مجموعه اعتقادى و ارزشى دیگرى كه ماهیت فرا زمانى و فرا مكانى دارد، برخى اصول ثابتى را در حوزه رفتار سیاست خارجى ترسیم كند، اما این اصول در حدى نیست كه تمام تحولات و دگرگونى‏هاى احتمالى در موضوع مورد توجه خود را به طور عموم پیش‏بینى كرده و همه آنها را پیشاپیش قانونمند و نهادینه سازند. بنابراین اعتقادات، اصول و ارزش‏هاى مكتبى به هر اندازه كه از جامعیت و استحكام برخوردار باشند هرگز در صدد این نیستند تا مسیر هر نوع تحول احتمالى آینده را سد نموده و همه چیز را پیشاپیش صورت‏بندى كنند.
دیپلماسى اسلامى یكى از همین قواعد رفتارى است كه على‏رغم ارتباط نزدیك با ارزش‏هاى ثابت دینى، با واقعیت‏هاى بیرونى جامعه سیاسى نیز سر و كار دارد؛ از این رو طبیعى است كه متناسب با تحولات، شرایط و واقعیت‏هاى سیاسى، همواره مسیر تحول و انطباق با شرایط را نیز بپیماید. دیپلماسى اسلامى از آغاز شكل‏گیرى دولت اسلامى در مدینه تا عصر دولت‏هاى مدرن كنونى در جهان اسلام، تحول چشم‏گیرى یافته است. این تحول را مى‏توان در شاخص‏هاى ذیل بررسى كرد.

الف) اهداف‏

یكى از حوزه‏هاى تحول در موضوع دیپلماسى اسلامى، تحول در اهداف دیپلماسى است. اهدافى كه براى دیپلماسى اسلامى تعریف مى‏شود (بر مبناى تحولات تاریخى) بسیار متفاوت به نظر مى‏رسد. پیامبر اسلام كه اساس دیپلماسى اسلامى را پایه‏ریزى كرد دو هدف اصلى دعوت و توسعه حاكمیت سیاسى اسلام را براى دیپلماسى در نظر گرفته بود.
پیامبر گرامى اسلام اصل «دعوت» را در سیاست خارجى خویش همواره مورد توجه قرار داده و آن را در تمام پیام‏ها و نامه‏هاى سیاسى خود مبناى اقدامات دیپلماتیك خود قرار داده است.
دومین هدف مهم در دیپلماسى پیامبر، توسعه قلمرو سیاسى دولت اسلامى در راستاى رسالت جهانى اسلام و به منظور تأمین امنیت و گسترش صلح در میان قبایل و ملل آن روز بود. جامعه عرب از گذشته‏هاى دور شاهد روابط خصومت‏آمیز در سطح قبایل و دولت‏هاى همجوار بوده است. در نظام سیاسى حاكم بر جامعه عرب، وجود تعدد مراكز فرمان روایى و انعطاف‏ناپذیرى سیستم‏هاى قبیله‏اى، فضاى سیاسى جزیرة العرب را همیشه در وحشت جنگ و ناامنى و غارت نگه مى‏داشت. پیامبر اسلام پس از اعلام نظام سیاسى جهانى با مركزیت مدینه، تلاش كرد تا اقوام و قبایل عرب و سپس سایر ملت‏هاى آن روز را تحت حاكمیت واحد سیاسى گرد آورده و از بروز درگیرى‏هاى ممتد قبیله‏اى جلوگیرى كند.
اما اهداف دیپلماسى اسلامى پس از عصر خلفاى نخستین دستخوش تحولات نسبتاً جدى گردید، زیرا در دوران حكومت اموى و عباسى، «دعوت» به عنوان مهم‏ترین و بنیادى‏ترین هدف سیاست خارجى اولویت خود را از دست داد و این دولت‏ها به جاى «دعوت»، توسعه قلمرو حكومت عربى را در اولویت قرار دادند. خلفاى اموى در حوزه دیپلماسى در دو ناحیه فعالیت داشتند: ناحیه شمال و ناحیه شرق. در مرزهاى شمال دولت اموى، امپراتورى روم شرقى قرار داشت كه همیشه با اموى‏ها در جنگ و ستیز بود. هدف دیپلماسى اموى در این منطقه بر ضربه زدن به قدرت روم شرقى و دفع تهدیدات و تهاجمات آن از سرزمین‏هاى اسلامى استوار یافته بود. این منازعه گاهى با پیروزى و گاهى با شكست توأم مى‏شد و در كل ادامه درگیرى‏ها، مانع از آن بود تا امنیت در مرزهاى شمالى حاكم گردیده و روابط صلح‏آمیزى بر مبناى گفت و گو و تفاهم پا بگیرد. در منطقه شرقى، دیپلماسى جنگى بر دیپلماسى سیاسى غلبه داشت. هدف از تعقیب سیاست جنگى، فتح اراضى بیشتر، دعوت به اسلام و به دست آوردن غنایم بود. این امر در نامه‏ها و گفته‏هاى سران ایران و فرماندهان مسلمان به خوبى منعكس شده است. از سوى شرق لشكریان مسلمان تا مرز چین پیش رفتند و در سال 108 هجرى عبدالملك بن مروان سفیرى به نام سلیمان نزد امپراتور چین هسوانگ تسونگ اعزام كرد كه تأثیر مهمى بر گسترش روابط دو طرف داشت.1 در دوران عباسیان، اهداف دیپلماسى خلافت اسلامى از محدوده مسائل اعتقادى و سیاسى به امور علمى - فرهنگى و اقتصادى نیز گسترش یافت. در نامه‏اى كه میان اخشید، فرماندار مصر، و ارعانوس پادشاه روم مبادله شده است، توسعه روابط تجارى یكى از محورهاى گفت و گوى دو طرف قرار گرفته و اخشید موافقت خود را در توسعه همكارى‏هاى تجارى اعلام داشته است.2 اهداف تجارى و علمى در دیپلماسى خلیفه مقتدر عباسى هارون الرشید تجلى بیشترى پیدا كرد.
اما در دوران سلطنت عثمانیان اهداف دپیلماسى اسلامى اصولاً به اهداف دنیوى و سیاسى تبدیل شدند. امپراتورى عثمانى از سوى غرب و شمال تحت فشار دولت‏هاى روس و اروپایى قرار داشت و سلاطین عثمانى در تلاش بودند موقعیت خود را در برابر این دو دشمن تحكیم كرده و در فرصت‏هاى مناسب قلمرو سیاسى و ارضى خود را نیز توسعه دهند. از طرف دیگر دولت عثمانى در شرق و جنوب با دولت‏هاى اسلامى دیگر هم مرز بود كه مهم‏ترین آن دولت ایران بود. عثمانى در این منطقه نمى‏توانست «دعوت» را هدف دیپلماسى خود برگزیند، از این رو هدف سیاسى و افزایش سلطه و قدرت را در پیش گرفتند.

ب) اصول‏

یكى از محورهاى تحول در دیپلماسى اسلامى، تحول در اصول دیپلماسى اسلامى است.
اصولى كه پیامبر در صدر اسلام در روابط خارجى مورد توجه قرار داد به تدریج در اعصار بعدى دچار دگرگونى شد. اصول پیامبر اسلام در روابط خارجى عبارتند از: 1. اصل نفى سبیل (استقلال)؛ 2. اصل تأمین امنیت؛ 3. اصل دعوت؛ 4. اصل دفاع از اصول؛ 5. اصل عزّت و كرامت؛ 6. اصل احترام به قراردادها و پیمان‏ها.
این اصول در معاهداتى كه در ده سال حكومت پیامبر در مدینه میان او و قبایل مختلف عرب و دولت‏هاى همجوار منعقد شد به خوبى رعایت شده است.
اما در دوره‏هاى پس از صدر اسلام این اصول به صورت كامل مورد توجه قرار نگرفت و بعضاً جاى خود را به اصول دیگر سپردند. به گفته یكى از محققان معاصر:
در دوران زمام‏دارى معاویه بر خلاف سیره پیامبر(ص) نوع جدیدى از دیپلماسى جایگزین شد. پیامبر همواره در كلیه روابط خارجى با وجود تحرك و ابتكار عملى كه براى گسترش مناسبات نشان مى‏داد، اصول و معیارها و ارزش‏هاى اسلامى را در حد حفظ سیاست و كرامت اسلامى حفظ مى‏كرد.3
در دوران عباسیان، این چرخش دایره وسیع‏ترى به خود گرفت، زیرا سیاست خارجى دولت‏هاى عباسى بیشتر به سمت اهداف سیاسى و سلطه‏جویانه تغییر جهت داد.
در این عصر (قرن دوم هجرى) كه... بخش‏هاى عمده آسیا و آفریقا و بخشى از اروپا زیر پرچم اسلام درآمده بود، روابط خارجى مسلمانان بر اساس باج‏گیرى و قدرت‏طلبى استوار گردیده و ابتكار عمل در سیاست بین‏الملل در جهت حفظ و گسترش قدرت و بهره‏گیرى مادى به كار گرفته شده بود.4
در ادامه این تحول در دوران عثمانى‏ها روابط خارجى اسلامى تحت تأثیر شرایط جهانى و ناتوانى برخى خلفا و سلاطین مسلمان، به سمت همگرایى با كشورهاى غیر اسلامى تغییر جهت داد و با انعقاد قرارداد بین دولت سلیمان اول و فرانسواى اول فرانسه در 1535 میلادى، اساس دیپلماسى اسلامى دگرگون شد.

ج) روش‏ها

دیپلماسى براى دست‏یابى به اهداف خود معمولاً از شیوه‏هاى نسبتاً مشخصى مانند فرستادن نمایندگان رسمى، تأسیس نمایندگى‏ها، مسافرت سران ممالك و دولت‏ها و انعقاد و مبادله پیمان‏ها بهره مى‏گیرد. این روش‏ها ممكن است به صورت همه جانبه دچار دگرگونى نگردند، اما از برخى جهات قابل بسط هستند.
آنچه به صورت مشخص در این خصوص مى‏توان گفت، تحول در آداب و رسوم دیپلماسى است. در زمان پیامبر اسلام مبادله سفرا و هیأت‏ها در چارچوب تشریفات ویژه‏اى انجام نمى‏گرفت. در واقع آداب و ضوابط حاكم بر دیپلماسى پیامبر را در سه چیز مى‏توان برشمرد: عارى بودن از تشریفات؛ غیر ثابت بودن سفرا و شفاف بودن پیام.
پیامبر اسلام سفیرانى كه در سال نهم هجرى به دربار هرقل، كسرى، نجاشى و مقوقس و... فرستادند عارى از هر نوع انجام مراسم ویژه تشریفاتى در حین اعزام سفرا یا در هنگام ملاقات سفرا با پادشاهان بود. همچنین هیأت‏هاى سیاسى كه از سوى قبایل و ممالك دیگر به دیدار پیامبر مى‏آمدند پیامبر مانند سایر مردم و یك مهمان معمولى از آنان پذیرایى مى‏كردند؛ چنانچه در مورد هیأت ثقیف خیمه مخصوصى براى آنان در مسجد برپا كرد و در آن‏جا با آنان به مذاكره پرداخت.
سفرایى كه در صدر اسلام براى انجام مأموریت‏هاى سیاسى تعیین مى‏شدند، وظیفه نمایندگى آنها محدود به همان مورد خاص مى‏گردید و سفرا پس از ابلاغ پیام فوراً به مركز خود بازمى‏گشتند. بنابراین در این دوره، چیزى به نام سفیران ثابت یا تأسیس نمایندگى‏هاى سیاسى در كشورهاى دیگر به چشم نمى‏خورد. پیام‏ها نیز بسیار شفاف و روشن بودند. نامه‏هایى كه پیامبر به بزرگ‏ترین كشورهاى آن روز یعنى ایران و روم فرستاد از چند سطر فراتر نمى‏رفت. اما در عصر عباسیان آداب دیپلماسى بسیار تغییر یافت. به گفته ابن الفرا «مراسم اكرام و اجلال در استقبال از سفرا در روزگار عباسى بیش از پیش فزونى یافت».5 در دوران خلافت عباسى هر گاه سفیرى از خارج مى‏آمد یا سفیر خود خلفا از سفر مأموریت برمى‏گشت غالباً به نحو گسترده‏اى مورد استقبال قرار مى‏گرفت. حتى گاهى انجام مراسم استقبال از سفرا رسماً به دستور خلیفه و از سوى مردم برگزار مى‏شد؛ «چنان كه یك بار كه فرستاده ملك العادل به دربار خلیفه اعزام گردید، خلیفه مردم را فرمود كه به استقبال او بروند و بزرگان از فرماندهان و حكام و فقها و صوفیان به استقبال سفیر شتافتند».6 در زمان عثمانى‏ها، دیپلماسى اسلامى به تدریج شیوه‏هاى دیپلماسى اروپایى را تقلید كرد، این روند در اواخر خلافت عثمانى‏ها بسیار برجسته شده بود و دولت عثمانى همان طورى كه نهادها و بخش‏هاى دیگر دولت خود را مدرنیزه كردند، آداب و سنن دیپلماسى را مدرن كردند و در همین دوره بود كه سفارتخانه‏ها رسماً به وجود آمدند و دیپلماسى مدرنیزه و بوروكرانیزه شد.

2. عوامل تحول دیپلماسى اسلامى‏

نظام سیاسى اسلام كه در اولین سال هجرت پیامبر به مدینه، پایه‏گذارى شد به سرعت قدرت خود را در جزیرة العرب و ماوراى آن گسترش داد. هنوز بیش از چند دهه از ظهور اسلام نگذشته بود كه مرزهاى دولت اسلامى تا شرق اروپا، شمال آفریقا، ایران، سند و ماوراء النهر توسعه پیدا كرد. توسعه قلمرو سیاسى حكومت اسلامى، الزاماً تأثیرات خود را به دیپلماسى كه ابزارى در خدمت سیاست خارجى این دولت بود نیز بر جاى گذاشت. بر این اساس رفتار و روابط خارجى دولت اسلامى نیز همزمان توسعه یافته و پیچیده‏تر مى‏شد. عواملى كه تأثیرات نسبتاً مستقیم و جدى بر تحول دیپلماسى اسلامى داشته عبارتند از:

الف) تغییر ساختار سیاسى‏

نظام سیاسى اسلام در عصر پیامبر از ساختار بسیار ساده‏اى برخوردار بود. پیامبر به عنوان رهبر دینى و سیاسى جامعه، مدیریت و مسؤولیت تمام امور را در دست داشت. او همچنان كه مسؤولیت سیاسى را به عهده داشت مسؤولیت قضایى، اجرایى و نظامى را نیز عهده‏دار بود. سیستم ادارى او از چند نفر كاتب و تعدادى اصحاب و یاران كه معمولاً در كنار او بودند و داوطلبانه و بدون برخوردارى از عناوین رسمى انجام وظیفه مى‏كردند تشكیل شده بود. ساختار تصمیم‏گیرى مركب بود از شخص پیامبر، وحى و مشورت. این ساختار به آن حضرت امكان مى‏داد تا تصمیمات و برنامه‏ریزى‏ها را در كوتاه‏ترین مدت انجام داده و در اجراى آنها نیز از سرعت فوق‏العاده‏اى بهره‏مند باشد. دیپلماسى‏اى كه از مركزیت این ساختار رهبرى مى‏شد همانند سیاست‏هاى داخلى، در كمال سادگى و صراحت انجام مى‏گرفت. از طرف دیگر، با توجه به ساختار تصمیم‏گیرى ویژه، اهداف و اصول حاكم بر سیاست خارجى، ماهیت كاملاً دینى و الهى به خود مى‏گرفت به همین دلیل دیپلماسى پیامبر اسلام دیپلماسى كاملاً دینى بود. اما در قرون بعدى ساختار سیاسى دولت اسلامى از شكل اولیه تغییر كرد و به تدریج به سلطنت و امپراتورى تبدیل گردید. سرآغاز این تحول از عصر معاویه اولین خلیفه خاندان اموى بود برخى از خاورشناسان معتقدند «معاویه از دستگاه سلطنتى رومیان تقلید كرده، براى خود وسایل تجمل و نگهبانان مسلح فراهم ساخت».7
به هر حال این ساختار به هر میزانى كه پیچیده‏تر مى‏شد، روى تصمیم‏گیرى، اجرا و روش‏هاى دیپلماسى و سیاست خارجى نیز تأثیر مى‏گذاشت. حداقل این تأثیر را در شیوه آداب و رسوم دیپلماسى و نیز اهداف سیاست خارجى و همچنین در تمركز و عدم تمركز آن مى‏توان دید.

ب) توسعه حكومت اسلامى‏

گسترش پیاپى قلمرو حاكمیت سیاسى اسلام، مسائل متعددى را فراروى سیاست خارجى خلافت‏هاى اسلامى قرار مى‏داد، زیرا با توسعه مرزهاى خلافت، مسلمانان با اقوام و ملت‏هاى مختلف مواجه شده و از لحاظ اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى، خواست‏ها و شرایط متفاوتى را به وجود مى‏آوردند. یكى از تأثیرات توسعه سرزمینى بر دیپلماسى خارجى این بود كه خلافت اسلامى هر از چند گاهى با قیام‏ها و شورش‏هاى داخلى روبه‏رو مى‏گردید كه این امر سیاست خارجى خلافت‏هاى اسلامى را دچار ركود و در برخى موارد با عدم هماهنگى مواجه مى‏كرد؛ چنانچه شورش‏هاى اهل ردّه در دوران ابوبكر، جنگ‏هاى داخلى در زمان على(ع) و قیام‏هاى اسلامى علیه معاویه، مدتى دیپلماسى اسلامى را دچار وقفه كرد و مانع از گسترش اسلام در جهان گردید. در حالى كه دولت پیامبر به دلیل تمركز در اداره نظام سیاسى كمتر با این بحران‏ها مواجه مى‏گردید و بحران‏هاى داخلى مانند پیمان‏شكنى‏هاى یهود در مدینه یا سرپیچى مسیلمه در یمن در حدى نبود كه بر سیاست خارجى دولت اسلامى تأثیر جدى بگذارد.
از دیگر عوامل مؤثر بر دیپلماسى كه ریشه در توسعه سرزمینى نظام اسلامى داشت، شكل‏گیرى دیپلماسى‏هاى متعدد در قلمرو كشور اسلامى بود. این وضعیت در دوران عباسیان و پس از آن بسیار برجسته شده بود.

نمودهاى تاریخى تحول دیپلماسى اسلامى‏

دیپلماسى اسلامى در گذر تاریخ نتوانسته است همسویى بین تئورى و عمل را به خوبى حفظ كند و تنها در نیمه اول قرن اول هجرى كه عصر پیامبر بود این همسویى به صورت كامل و در عصر خلفاى راشدین به صورت نسبى تحقق یافت و روابط خارجى موازى اندیشه‏هاى اصیل دینى شكل گرفت؛ اما پس از خلفاى راشدین و تغییر خلافت به سلطنت و ورود جریان‏هاى قبیله‏اى در رأس هرم قدرت، دیپلماسى عملى دولت‏هاى اسلامى از شفافیت دینى فاصله گرفت و در عین حال نمى‏توان چنین تلقى كرد كه دیپلماسى خلافت‏هاى اسلامى در عصر اموى و عباسى و پس از آن هیچ گونه همسازى با اصول و آموزه‏هاى دینى ندارد، بلكه نكته اصلى در سیر تحول دیپلماسى اسلامى این است كه گرایش دینى در مجموع رو به ضعف نهاده و رفتار سیاسى خلفا در عرصه بین‏الملل در مواردى تحت تأثیر عوامل برون دینى قرار گرفته است و این به معناى نفى كامل عناصر فرهنگى و حقوقى اسلامى در سیاست خارجى خلفا نیست. همان طورى كه اسلامى نامیدن آن به معناى دقیق و درست كلمه قابل تأمل است؛ اما على‏رغم همه این تحولات ارزشى كه در حوزه فكرى و عملى به وجود آمده است، بررسى تجربى و تطبیقى آن مى‏تواند تصویرى از دیپلماسى دولت‏هاى اسلامى كه از لحاظ تاریخى و اندیشه‏اى منفك از باورهاى اسلامى شناخته نمى‏شود، ارائه داد. این امر حداقل از لحاظ رویكرد علم روابط بین‏الملل و سیاست خارجى كه در محیط سیاسى و فرهنگى اسلامى تكوین یافته در خور اهمیت است.

1. دیپلماسى عصر پیامبر
روابط و دیپلماسى پیامبر را در سه سطح مى‏توان تحلیل كرد:
الف) دیپلماسى با قبایل عرب و یهودیان؛
ب) دیپلماسى با دولت‏هاى همجوار؛
ج) دیپلماسى با قدرت‏هاى بزرگ ایران و روم.

الف) روابط با قبایل عرب و یهود

آن طورى كه مورخان و سیره‏نویسان عرب نوشته‏اند، قبایل و طوایف عرب ساكن در جزیرة العرب مقارن ظهور اسلام، فاقد دولت واحد مقتدر مركزى بوده و هر قبیله‏اى تشكل و نظام ادارى - اجتماعى خاص خود را داشت. واحدهاى قبیله‏اى به صورت دولت‏هاى كوچك محلى كه شباهت به نظام ملوك الطوایفى داشتند نظام اجتماعى و سیاسى خود را اداره مى‏كردند: در واقع «هر قبیله‏اى به صورت جامعه‏اى سیاسى بود و از عناصر عمده تشكیل‏دهنده دولت (جمعیت متشكل، قدرت سیاسى و نوعى حكومت) برخوردار بود و سرزمین قبیله نیز گاه شناور و گاه به صورت ثابت و طبق اراده شیخ تعیین مى‏گردید».8
با توجه به نظام ویژه قبیله‏اى حاكم بر جزیرة العرب، پیامبر استراتژى برقرارى روابط حسنه با تمام واحدهاى سیاسى قبیله‏اى را در پیش گرفت و كوشید همه قبایل را تحت نظام سیاسى واحد گرد آورد. بجاست كه نقطه آغاز دیپلماسى پیامبر پس از تشكیل حكومت اسلامى در مدینه را خود پیمان مدینه بدانیم. گرچه در این پیمان، توجه اساسى بر شكل‏گیرى روابط و سامان‏دهى نظام سیاسى در داخل حكومت اسلامى معطوف شده است، اما با وجود آن اصول روابط خارجى پیامبر را حداقل در برخى موارد مانند یهودیان نیز تبیین كرده است. در این پیمان روابط مسلمانان با یهودیان، بر اصل احترام متقابل، آزادى در عقاید و آداب و سنن، عدم تعرض بر همدیگر، عدم همپیمانى با دشمنان یكدیگر، و بالأخره همكارى با طرف‏هاى قرارداد در صورت مورد حمله قرار گرفتن، استوار گردیده بود.9
در مورد مكه، پیامبر با توجه به مفهوم آیه جهاد،10 سیاست «اعمال فشار» بر مكه را كه او و یارانش در گذشته تحت فشار و اذیت آنان قرار گرفته بودند و هنوز هم ادامه داشت، در پیش گرفت. سیاست پیامبر در این جا بر محاصره اقتصادى مكه به منظور ایجاد تغییر در سیاست‏هاى خصمانه قریش متمركز شده بود. همچنین پیامبر با اعزام دسته‏هاى مسلح به مسیر كاروان‏هاى تجارتى مكه، قدرت و نیروى رزمى و تهاجمى دولت مدینه را به نمایش مى‏گذاشت. مى‏توان گفت هدف از این سیاست، درگیرى و جنگ نبوده است، زیرا «در سریه‏هایى كه رسول خدا اعزام فرمود هیچ درگیرى در نگرفت و بلكه در همه موارد دو گروه بدون هیچ گونه درگیرى و به صورت مسالمت‏آمیز از یك دیگر جدا شدند و تنها در یك مورد در سریه عبیدة بن حارث سعد بن ابى وقاص به سوى دشمن تیر انداخت».11
دیپلماسى پیامبر پس از سال پنجم هجرى تحرك بیشترى پیدا كرد، چون پیامبر در این زمان ابتكار عمل را در دست گرفته و روابط با قبایل عرب را كه تا كنون حاكمیت مدینه را نپذیرفته بودند سرعت بخشید. اولین هدفى را كه پیامبر در این مرحله انتخاب كرد و بسیار مهم و استراتژیك بود، ایجاد رابطه دوستانه با مكه بود كه مهم‏ترین شهر در تمام سرزمین‏هاى عربى به شمار مى‏آمد.
پیامبر اولین تماس سیاسى را از طریق بدیل بن ورقامى خزاعى با اهل قریش برقرار كرد و به آنان چنین پیام فرستاد:
ما براى جنگ با كسى نیامده‏ایم براى عمره آمده‏ایم قرشیان از جنگ به جان آمده‏اند و اگر خواهند مدتى معین كنیم و مرا با دیگران واگذارند كه اگر دین من غلبه یافت و اگر خواستند بدان درآیند و اگر نخواهند، به خدایى كه جان من در فرمان اوست با آنها در كار دین خویش جنگ مى‏كنم تا جان بدهم یا فرمان خداى روان شود.12
پس از این پیام، تبادل هیأت‏ها و گفت و گو براى دست‏یابى به راه‏حلى غیر از جنگ آغاز شد. این گفت و گوها بسیار حساس و مهم تلقى مى‏شد و دو طرف كه در گذشته همواره در حالت جنگى به سر مى‏بردند و تا به حال دو جنگ بدر و احد را پشت سر گذاشته بودند، براى اولین بار زبان دیپلماسى را بر شمشیر ترجیح دادند. پیامبر در انتخاب روابط مسالمت‏آمیز با قریش پیشگام بود. او همان طورى كه در مدینه بر موضع غیر جنگى پافشارى داشت در حدیبیه نیز تا آخر از آن دفاع كرد و مانع از بروز تشنج و تیرگى روابط گردید؛ از این رو برخى محققان اسلامى واقعه حدیبیه را در ردیف «مغازى» نشمرده و گفته‏اند: «واقعه حدیبیه یا صلح حدیبیه یا هدنه و یا عهد حدیبیه یك امر سیاسى، دیپلماتیك و دوراندیشانه بود و به هیچ صورت نمى‏توانست غزوه باشد».13 نتایجى كه از پیمان صلح حدیبیه به دست آمد بسیار مهم و حیاتى بود، به طورى كه خداوند در تجلیل آن سوره فتح را نازل كرد و به پیامبرش مژده پیروزى آشكارى را داد: «إنّا فتحنا لك فتحاً مبیناً».14 این پیمان دستاوردهاى زیر را براى مسلمانان در پى داشت:
1. امنیت ده ساله كه فرصتى را براى فعال‏تر شدن سیاست پیامبر در سایر نقاط فراهم مى‏كرد؛
2. به رسمیت شناخته شدن اقتدار سیاسى پیامبر و دولت او در مدینه؛
3. ایجاد روابط مستقیم با مردم مكه و دعوت آنان به اسلام؛
4. جدا كردن قریش از همپیمانان یهودى آن؛
5. افزایش قدرت و اقتدار سیاسى - نظامى مسلمانان؛
6. مهار كردن خطرات قریش علیه قبایلى كه تا كنون از ترس قریش فرصت نزدیك شدن به پیامبر را نداشتند؛
7. اجازه ورود به مكه براى انجام مراسم حج.
اوج موفقیت دیپلماسى پیامبر در ارتباط با قبایل را در سال نهم هجرى مى‏توان مشاهده كرد كه نمایندگان طوایف مختلف عرب از هر سو براى بیعت و انعقاد پیمان‏هاى سیاسى به حضور آن حضرت در مدینه آمدند. در این سال بیش از سى هیأت از طوایف مختلف عرب كه بیشترشان از اعراب جنوب و مسیحى و یهودى و زرتشتى بودند نزد پیامبر آمدند.15
روش پیامبر در جذب قبایل از اصل آسان‏گیرى و حفظ موقعیت اجتماعى سران قبایل پیروى مى‏كرد. در نامه‏اى كه پیامبر براى قبیله بكر بن وائل فرستاد این سهل‏گیرى به خوبى رعایت شده است.

ب) روابط با دولت‏هاى همجوار

دیپلماسى پیامبر با دولت‏هاى نیمه مستقل عربى، با فرستادن نامه و نماینده به دربار آنها و دعوت آنها به اسلام آغاز شد. پیامبر در یكى از این موارد نامه‏اى توسط حاطب ابن ابى بلتعه به مقوقس حاكم دست نشانده روم بر مصر فرستاد. روش پیامبر در ارسال پیام، بر تكیه بر مشتركات و پذیرفتن اصل توحید و اعلام نبوت و دعوت سران دولت‏ها به اسلام استوار بود. پیامبر همین سیاست را در مورد همه سران كشورها در پیش گرفت و این سیاست در اكثر موارد با موفقیت روبه‏رو گردید. پیامبر در موارد متعددى شناسایى دولت‏هاى محلى را به عنوان یك امتیاز سیاسى در برابر پذیرش اسلام به سران پیشنهاد كرد. این سیاست، انعطاف‏پذیرترین رفتارى بود كه پیامبر در روابط خارجى در پیش گرفته بود. پیامبر در پى موفقیت‏هایى كه در این دیپلماسى به دست آورد، آن را ادامه داد او نامه‏ها و هیأت‏هایى نزد پادشاهان یمن و غسان و بحرین فرستاد و در تمام این موارد به پیروزى‏هاى سیاسى خوبى دست یافت. به طور كلى عوامل زیر در موفقیت دیپلماسى پیامبر نقش مؤثرى داشتند:
1. گسترش نفوذ اسلام در جزیرة العرب و تا مرزهاى امپراتورى روم و ایران؛
2. جاذبه نظام سیاسى و اجتماعى اسلام كه بر مبناى عدالت، برابرى و ساده‏زیستى استوار گردیده بود؛
3. انعطاف‏پذیرى سیاست پیامبر در برابر ادیان و عقاید دیگر؛
4. اعطاى امتیازات سیاسى و شناسایى دولت‏هاى محلى از سوى پیامبر؛
5. تزلزل در حاكمیت و اقتدار سیاسى امپراتورى ایران و روم؛
6. استبداد و فشار موجود در قلمرو حكومت‏هاى محلى؛
7. تهدید و قاطعیت پیامبر و نیروهاى او در برخورد با دشمنان.

ج) روابط با ایران و روم‏

روابط خارجى پیامبر در اواخر عمر آن حضرت از سطح قبایل و دولت‏هاى كوچك منطقه فراتر رفت و تا مركز قدرت‏هاى بزرگ آن روز، ایران و روم بسط یافت. این دو قدرت همیشه در منطقه سرزمین عربى به جنگ‏هاى توسعه‏طلبانه دست مى‏زدند. قدرت‏هاى محلى براى حفظ موقعیت و امنیت خود و جلوگیرى از تهاجم یكى از این دو امپراتورى مى‏بایست همپیمانى یكى از آن دو را پذیرفته و حمایت‏هاى نظامى آن را در برابر پرداخت مالیات جلب مى‏كردند. پیامبر با توجه به روابط حاكم بر دولت‏هاى منطقه، در نظر گرفت پیام الهى - سیاسى خود را به اطلاع قدرت‏هاى بزرگ نیز رسانده و بدین طریق روابط جنگجویانه و توسعه‏طلبانه حاكم بر دولت‏ها را از اساس دگرگون سازد.
پیامبر به منظور ابلاغ دعوت الهى و تغییر در روابط سیاسى ممالك بزرگ، نامه‏اى به وسیله دحیة بن خلیفه كلبى به دربار قیصر روانه كرد. هرقل كه از عالمان برجسته مسیحى بود و از بشارت مسیح به ظهور پیامبر اسلام آگاهى داشت، با خواندن نامه پیامبر به شدت متأثر شد. او درباره اسلام و پیامبر تحقیق كرد و مجلس اعیان را براى بررسى و پاسخ مثبت به دین اسلام تشكیل داد، اما اعیان و بزرگان با آن مخالفت كردند.16
پیامبر وهب بن شجاع را به همراه نامه‏اى به دربار كسرى فرستاد. وى در آن‏جا پس از دریافت اجازه ورود، با جمعى از اعیان فارس وارد دربار شد و شخصاً نامه را به دست خسرو پرویز تحویل داد. در نامه پیامبر به كسرى چنین آمده بود:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم. از محمد بن عبداللَّه رسول خدا به خسرو پرویز، بزرگ پارس: سلام و ایمنى عذاب بر كسى كه پیرو هدایت گردد، به خدا و فرستاده وى ایمان آورد و گواهى دهد كه آفریدگارى جز خداى یگانه بى‏انباز نیست و محمد بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوى خدا فرا مى‏خوانم، زیرا كه من پیامبر خدا بر همه مردمانم تا زنده‏دلان را هشدار دهم و «كلمه عذاب بر كافران مسلّم گردد»؛ از این رو اسلام‏آور تا ایمن مانى، زیرا اگر اسلام نیاورى، بى‏گمان، گناه همه مجوسان بر گردن تو خواهد بود.17
این نامه براى خسرو پرویز كه خود را پادشاهى مقتدر و بى‏رقیب مى‏دید از ناحیه مردى عرب كه فاقد هر گونه پیشینه سیاسى درخشان و قدرت و دولت بود، بسیار گران آمد. به خصوص منطق شفاف و قاطع پیامبر در نامه كه با تهدید پایان یافته بود براى خسرو پرویز كه آمادگى ذهنى براى ظهور پیامبر جدید را نداشت و این جریان را صرفاً از موضع سیاسى تحلیل مى‏كرد، قابل تحمّل نبود؛ از این رو خسرو پرویز پس از شنیدن متن نامه، نامه را پاره كرد.18 پادشاه ایران براى تنبیه فرستنده نامه، به كارگزار خود در یمن دستور داد كه «دو مرد از دلاوران خود به سراغ این مرد در حجاز بفرست تا او را به حضور من آورند».19
در مجموع از بررسى دیپلماسى پیامبر در سه سطح قبایل، دولت‏هاى كوچك و دولت‏هاى بزرگ، به دست مى‏آید كه سطوح موفقیت پیامبر به ترتیب متفاوت بوده است. دیپلماسى پیامبر در میان قبایل بسیار موفق بوده است، زیرا این دیپلماسى از پشتوانه نظامى نیرومندى برخوردار بود؛ اما در سطح دولت‏ها موفقیت نسبى داشت، به ویژه در مواردى كه روابط پیامبر با دولت‏ها بیشتر بوده و امنیت دولت‏ها در معرض تهاجم نیروهاى مسلمان قرار داشت، دیپلماسى پیامبر از موفقیت بالایى برخوردار بود؛ اما در مواردى كه دیپلماسى فاقد ضمانت اجرایى بوده مانند مصر و حبشه تأثیر آن زیاد ملموس نبوده است. این عدم تأثیرگذارى در سطح قدرت‏هاى بزرگ آن روز شفاف‏تر بود؛ اما آنچه در دراز مدت بر این دیپلماسى مترتب شد، نمى‏توان آن را نادیده گرفت.

 

2. دیپلماسى عصر خلفاى نخستین‏

پس از رحلت پیامبر گرامى اسلام، دو مسأله مهم در درون جامعه اسلامى توجه مسلمانان را به خود جلب كرد. یكى نحوه شكل‏گیرى نظام سیاسى آینده و مسأله جانشینى پیامبر؛ دوم بازگشت (ارتداد) بخش زیادى از قبایل عرب از اسلام یا از برخى احكام اسلامى مانند زكات. در مورد مسأله جانشینى سفارش‏هاى پیامبر در غدیر خم و پس از آن نادیده گرفته شد و ساز و كار قبیله‏اى تعیین زمام‏دار كه مبتنى بر اراده سران قبایل بود، احیا گردید و مسن‏ترین صحابى پیامبر در رأس هرم قدرت قرار گرفت. این امر از همان آغاز روى كار آمدن نظام خلافت، دو دستگى در جامعه اسلامى را پدید آورد.
مسأله مهم دیگر، بازگشت برخى قبایل عرب به وضعیت قبل از اسلام بود. اولین خلیفه پیامبر در شرایطى قدرت را به دست مى‏گرفت كه هم بحران مشروعیت و هم بحران نفوذ و امنیت، حاكمیت او را تهدید مى‏كرد. بحران مشروعیت با رهیافت سنّتى و قبیله‏اى و همچنین عقب‏نشینى داعیه‏دار اصلى خلافت از حقّ سیاسى خود، به سرعت مهار شد؛ اما بحران نفوذ كه به اصل نهاد خلافت برمى‏گشت - نه شخص خلیفه - ثبات سیاسى جامعه را همچنان تهدید مى‏كرد. ابوبكر در اولین سخنرانى پس از قبول خلافت محور سیاست خارجى خود را چنین اعلام كرد: «هیچ قومى در راه خدا از جهاد كوتاهى نكردند مگر آن كه خدا زبون‏شان ساخت».20
درباره استراتژى سیاست خارجى گفت و گوهاى جدى میان ابوبكر و عمر و برخى صحابى دیگر رخ داد. مشاوران ابوبكر از استراتژى مماشات و صبر و انتظار در روابط خارجى سخن مى‏گفتند. اصول دیپلماسى خلفا از همین جا به تدریج شكل مى‏گرفت. در واقع دیپلماسى و سیاست خارجى خلفاى نخستین كاملاً از دیپلماسى پیامبر متأثر بود و این البته طبیعى بود، زیرا مجریان سیاست خارجى پیامبر هنوز هم مراكز تصمیم‏گیرى و اجراى سیاست‏هاى دولت را در دست داشتند، هر چند در روند تاریخى از این رویه فاصله مى‏گرفتند، اما در موقعیتى نبودند كه به سیاست‏هاى پیامبر كاملاً پشت كنند؛ از این رو مى‏توان چنین ارزیابى كرد كه تفاوت محسوس ولو از نظر سیاست اعلانى میان دیپلماسى پیامبر و خلفاى نخستین مشاهده نمى‏شود. ویژگى‏هاى دیپلماسى خلفاى نخستین در محورهاى زیر خلاصه مى‏شود:
1. صراحت، قاطعیت و شفافیت؛
2. دعوت محور بودن؛
3. ایمان محور بودن؛
4. رنگ و ماهیت نظامى داشتن.

ابوبكر براى این‏كه عدم ظهور تحول در سیاست خارجى عصر پیامبر را براى داخل و خارج عملاً نشان دهد، اولین حركت در عرصه سیاست خارجى را با فرستادن لشكر اسامة بن زید به جانب شام كه ترتیبات آن در حیات پیامبر چیده شده بود، آغاز كرد. پس از استقرار خلافت مدینه در سراسر بلاد اسلامى، به علت این كه دیپلماسى صلح جویانه و دعوت محور پیامبر براى قیصر روم و كسراى ایران، زیاد مؤثر نبود، ابوبكر كه از سیاست دو قدرت بزرگ همسایه‏اش به خوبى آگاه بود، بدون از دست دادن فرصت و با الهام از وعده‏هاى پیامبر مبنى بر فتح ایران و روم، نیروهاى نظامى را به سوى شام و عراق اعزام كرد. ابوبكر در روابط با دو امپراتورى بزرگ آن روز، دیپلماسى یكسان در پیش گرفته بود. این دیپلماسى همان طور كه اصول آن را پیامبر ریخته بود بر سه پایه استوار بود:
1. گسترش اسلام (دعوت) به عنوان یك دین؛
2. گسترش حاكمیت سیاسى اسلام بدون دخالت در اعتقادات و ادیان مردم؛
3. جنگ و مبارزه (جهاد و قتال).

ابوبكر این اصول را مرحله به مرحله در شام كه تحت قلمرو روم بود و عراق كه تحت قلمرو ایران قرار داشت تعقیب مى‏كرد. همین سیاست در دوران خلافت عمر نیز رعایت مى‏شد؛ اما امتیاز دیپلماسى عمر، تحرك و سرعت آن است، زیرا در دوران عمر، خلافت اسلامى در عرصه داخلى با هیچ گونه مشكل جدى روبه‏رو نبود. امنیت و ثبات داخلى، به خلیفه فرصت داد تا تمام نیروها را به سوى ماوراى شبه جزیره عربستان روانه كند. عمر بدون ایجاد كمترین تغییرى در سیاست خارجى خلیفه اول، تمام فرماندهانى را كه در جبهه‏هاى شام و عراق حضور داشتند، به ادامه سیاست جهادى تشویق و تحریص كرد. او دیپلماسى فشرده با پشتوانه نظامى را در روابط با دولت روم و ایران آغاز كرد. گرچه دیپلماسى پیامبر با این دو قدرت عمدتاً بر ابزار سیاسى و دینى متكى بود، اما سرسختى پادشاهان روم و ایران در رویارویى با توسعه مسالمت‏آمیز اسلام، سبب شد تا در دوران ابوبكر و عمر، دیپلماسى ماهیت نظامى بیابد و با پشتوانه نظامى، روند موفقیت‏آمیز خود را طى كند. در زمان خلافت عمر دیپلماسى او در سایه شمشیرها فعال بود، براى مثال در هنگام رویارویى در جبهه ایران، هیأتى را نیز به سرپرستى مغیرة ابن شعبه به دربار ایران فرستاد تا مذاكره كنند كه با شكست مذاكرات، جنگ تنها راه بود. عمر با اعتماد بر وعده‏هاى پیامبر به فتح سرزمین ایران، پیشروى نظامى به سمت داخل ایران را ادامه داد. ضعف روحى سربازان ایران و ظلم و ستم یزدگرد بر مردم از یك طرف و دیپلماسى صلح‏جویانه و مسالمت‏آمیز مسلمانان در صورت عدم مقاومت مخالفان، از طرف دیگر، موجبات تسخیر سریع ایران را فراهم كردند. یكى از عوامل مؤثر در دیپلماسى خلیفه دوم كه زمینه‏هاى پیشرفت سریع سیاسى اسلام را در بلاد ایران فراهم كرد، كنار آمدن با دولت‏ها یا حاكمان محلى با شرایط بسیار مناسب‏تر از آنچه ایرانیان در حاكمیت یزدگرد داشتند، بود؛ فرماندهان مسلمان در برابر دریافت جزیه مختصر، حق حاكمیت افراد بومى و آزادى‏هاى مذهبى مردم را به رسمیت مى‏شناختند.
در دوران خلیفه سوم نیز تا حدودى دیپلماسى مسلمانان بر روش گذشته ادامه یافت؛ اما به نظر مى‏رسد كه شكاف‏هایى نیز در اصول و ارزش‏هاى حاكم بر آن به وجود آمد، زیرا زمانى كه عثمان در مورد حمله به آفریقا با دستیاران خود مشورت مى‏كرد، بر مسأله جهاد و رسالت دینى كمتر تأكید داشت و سرانجام عثمان بر مبناى مشورت زید بن ثابت و محمد بن مسلمه با بزرگ نمایى مسأله غنایم و منافع مالى، مسأله لشكر كشى به آفریقا را پذیرفت.21 بعد از درگذشت عثمان و روى كار آمدن حضرت على(ع)، اصلاحات در سیاست‏هاى دولت اسلامى آغاز شد. حضرت على در نظر داشت قبل از فعال سازى سیاست خارجى، ساختار و بدنه دولت را بازسازى كلى كند، اما این سیاست باعث شد تا آشوب‏هاى داخلى از نو سربر آورده و حضرت هرگز فرصت اتخاذ یك سیاست فعال خارجى را به دست نیاورد.22

3. عصر اموى‏

پس از تثبیت قدرت معاویه در شام در سال 40ه، عصر دولت اموى رسماً آغاز گردید. معاویه در اوایل خلافت با مخالفت‏ها و قیام‏هاى متعددى، در داخل سرزمین اسلامى روبه‏رو بود، زیرا شیوه دست‏یابى او بر خلافت مشروعیت حكومت او را زیر سؤال مى‏برد، اما او با تكیه بر نخبگان ورزیده و سازمان ادارى كارآمد كه مجرّب‏ترین نیروهاى عرب مانند عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه و زیاد بن ابیه در رأس آن قرار داشتند، توانست حاكمیت خود را بر تمام سرزمین‏هاى اسلامى گسترش دهد.23
متغیرهاى سیاست خارجى دولت اموى تا حدود زیادى تابع متغیرهاى سیاست داخلى بود، بدین معنا كه اگر اوضاع داخلى حكومت رو به آرامى مى‏رفت، دیپلماسى خارجى دولت فعال شده و تهاجم به نواحى شمال، غرب و شرق تشدید مى‏شد؛ اما هر گاه دولت با قیام‏هاى داخلى مواجه مى‏شد دیپلماسى خارجى از تحرك لازم بازمانده و دولت اموى استراتژى صلح را تعقیب مى‏كرد. در كل مى‏توان گفت كه اساس دیپلماسى دولت اموى بر تهاجم و توسعه سرزمینى استوار بود. از نظر دولتمردان اموى، تهاجم و پیشروى مستمر بهترین وسیله براى تأمین امنیت حكومت و دفاع از مرزهاى آن محسوب مى‏شد و به همین دلیل برخى آن را «سیاست تداعى فتوحات» نامیده‏اند.24
دولت‏هاى اموى عمدتاً از استراتژى واحدى در سیاست خارجى خود سود جستند. عرصه اجراى این سیاست و استراتژى عبارت بود از: حوزه شمال، حوزه غرب و حوزه شرق. مبناى دیپلماسى اموى‏ها در این سه حوزه تفاوت اساسى نداشت، زیرا استراتژى «تهاجم نظامى و توسعه ارضى» به منظور نشر اسلام، تأمین امنیت داخلى به ویژه در نواحى مرزى و ایجاد یك امپراتورى بى‏رقیب در جهان، زیر بناى اصلى سیاست خارجى اموى‏ها و روابط آن با ملت‏هاى دیگر را تشكیل مى‏داد؛ اما ساختار نظام بین‏الملل در آن زمان به گونه‏اى بود كه دولت اموى را به سرمایه‏گذارى‏هاى بیشتر در حوزه شمال وادار مى‏كرد، زیرا در عصر ظهور اسلام سیستم دو قطبى بر جهان حاكم بود كه با فروپاشى امپراتورى ایران به دست سپاهیان اسلام، سیستم تك قطبى بر جهان حاكم گردید. دولت اموى به خوبى مى‏دانست كه امنیت خلافت اسلامى همواره از سوى امپراتورى روم تهدید مى‏شود، زیرا كه امپراتورى روم در گذشته از استراتژى توسعه ارضى در منطقه بهره برده بود و اكنون كه بخش‏هاى شرقى آن را از دست داده بود مى‏توانست با انگیزه‏هاى بیشترى ادامه یابد. وجود این نگرانى، دولت اموى را وادار مى‏كرد تا استراتژى انتقال بحران به خارج را تعقیب كرده و مانع از نزدیك شدن خطر به مركز یا مرزهاى دولت اسلامى شود.

روابط دولت اموى با امپراتورى روم در حالت جنگ و صلح بود. دو طرف مترصد فرصت مناسب براى كسب امتیازات از یكدیگر و تضعیف طرف مقابل بودند. هدف سیاست اموى‏ها پیشروى هر چه بیشتر به سوى شمال و تسخیر «قسطنطنیه» مركز امپراتورى روم بود؛ اما مقاومت سرسختانه روم مانع از تحقق این ایده مى‏گردید. معاویه و به طور كلى حاكمان اموى از تاكتیك‏هاى مختلف براى پیشبرد اهداف سیاسى كمك مى‏گرفتند. معاویه كه در آغاز خلافت سرگرم مناقشات داخلى بود، دیپلماسى صلح را با رومیان در پیش گرفته و حاضر شد مالیاتى به امپراتورى روم پرداخت كند، اما در سال‏هاى بین 48 تا 54ه كه اوضاع داخلى تثبیت شده بود، پیشروى نظامى به سمت شمال را آغاز كرد و سربازان اسلام تا دروازه‏هاى قسطنطنیه پیش رفتند.25 در سال 60 هجرى دیپلماسى معاویه به دلیل اوضاع داخلى كه مسأله ولایت‏عهدى یزید بود، تغییر كرد و از حالت جنگى به حالت صلح تغییر جهت داد. بر این اساس، معاویه معاهده صلح سى ساله با روم منعقد كرد. این پیمان پس از تحمل تلفات سى هزار نفرى در جبهات جنگ شمال و از دست دادن نیروى دریایى كه از 1700 كشتى تشكیل شده بود به امضا رسید.26
دیگر حاكمان اموى نیز همین دیپلماسى را در پیش گرفتند كه به هنگام بحرانى شدن اوضاع داخى از دیپلماسى صلح‏جویانه استقبال مى‏كردند. چنانچه در هنگام شورش‏هاى مصعب بن زبیر، رومیان فرصت را مناسب دانسته با تحریك مردم جراجمه و نواحى اطراف آن، به سوى شام پیشروى كردند، اما عبدالملك بن مروان با در پیش گرفتن سیاست صلح‏جویانه، صلح را با پرداخت هفده هزار دینار و اموالى دیگر به طوایف جرجومه و نبطیان و رومیان پذیرفت.27

4. عصر عباسى‏

دولت عباسى (132 - 656ه) در آغاز امر با شورش‏هاى داخلى متعددى روبه‏رو بود. از یك طرف بازماندگان دولت اموى در تلاش بودند تا قدرت را دوباره تصاحب كنند و از طرف دیگر، ظهور گرایش‏هاى فكرى و اعتقادى مختلف در قلمرو دولت اسلامى مانند شیعه، خوارج، اباضیه و راوندیه كه در گذشته با سلطه سیاسى اموى‏ها در جنگ بودند، اكنون در برابر سلطه عباسیان نیز مقاومت كرده خواستار خودمختارى یا تصاحب كامل قدرت بودند.
بى‏ثباتى ناشى از انتقال خلافت و قیام‏هاى سیاسى و دینى در داخل سرزمین‏هاى اسلامى، سفاح و منصور عباسى را مدت‏ها به خود مشغول كرد و توجه آنان را از عرصه سیاست خارجى به تحولات داخلى معطوف داشت، این در حالى بود كه قسطنطنین پنجم امپراتور روم در اوج قدرت خود قرار داشت و از آشفتگى اوضاع داخلى دولت اسلامى نیز به خوبى آگاهى داشت؛ از این رو شرایط را براى حمله به قلمرو دولت نو ظهور عباسى مناسب دید.
سفاح و منصور عباسى تا سال 138 یا 139 ه سیاست صرفاً دفاعى را در پیش گرفته و قادر به اقدامات بازدارنده مؤثر در برابر مداخلات امپراطورى روم نبودند. اما از سال 139 به بعد اوضاع داخلى خلافت اسلامى تا حدودى تثبیت شده و دولت مردان عباسى توانستند دیپلماسى خارجى خود را در اروپا، هندوچین فعال سازند.
آنچه در خصوص دیپلماسى و سیاست خارجى عباسیان مهم به نظر مى‏رسد، تحول چشمگیر در ماهیت اهداف، اصول و گستره آن است و همین امر، دیپلماسى عصر عباسى را از عصر اموى و قبل از آن متمایز مى‏سازد. دیپلماسى عصر اموى عمدتاً بر محور اهداف نظامى و استراتژى تهاجمى و انتقال بحران به خارج استوار شده بود. اما در عصر عباسى، تمامى این متغیرها دستخوش تحول گردید و استراتژى دفاعى جاى استراتژى تهاجمى و اهداف چند منظوره (نظامى، تجارى و فرهنگى و سیاسى) به جاى هدف یك منظوره مورد توجه قرار مى‏گیرد. بررسى این مسأله ایجاب مى‏كند تا دیپلماسى عصر عباسى در محورهاى ذیل مورد بحث قرار گیرد.
1. دیپلماسى سیاسى - نظامى؛
2. دیپلماسى تجارى؛
3. دیپلماسى فرهنگى.

الف) دیپلماسى سیاسى - نظامى‏

دیپلماسى سیاسى - نظامى دولت عباسى در حوزه روم، ارمنستان، شمال آفریقا و مشرق كه سند و ماورالنهر را دربر مى‏گرفت در تداوم سیاست اموى ادامه یافت. محور اصلى آن را دفاع از قلمرو سیاسى خلافت عباسى و جلوگیرى از تجزیه آن تشكیل مى‏داد. بغداد بیشترین تلاش خود را در حفظ یكپارچگى دولت و تأمین امنیت در داخل و در مرزها متمركز كرد و این سیاست با توجه به تعامل فشارهاى داخلى و خارجى شكل مى‏گرفت، مهم‏ترین محورهاى دیپلماسى نظامى - سیاسى عباسیان عبارتند از:
1. دفاع از خطوط مرزى و تمامیت ارضى: این سیاست زمانى بیشتر مورد توجه قرار مى‏گرفت كه حوادث داخلى ناشى از قیام‏هاى محلى ثبات و وحدت سیاسى و سرزمینى را با خطر روبه‏رو مى‏ساخت. از سال 132 تا 158 این سیاست در حوزه مرتبط با روم اعمال شد. زمانى كه سپاه روم در سال 132 به كمخ، ملطیه، قلوذیه و شمثاط و سپس ارمنستان هجوم آورد،28 دولت عباسى صرفاً شیوه دفاع گام به گام را در پیش گرفت و قادر بر دفع حمله روم نبود. پس از عقب‏نشینى سپاه روم از مناطق اشغال شده، منصور عباسى اقدام به تأسیس قلعه‏هاى نظامى و بازسازى و ایجاد خطوط دفاعى در شام و محورهاى مرتبط با روم كرد.
2. استفاده از تاكتیك مقابله به مثل یا مشت آهنین: سیاست مقابله به مثل یا «مشت آهنین» پس از به قدرت رسیدن مهدى عباسى در سال 158 آغاز شد و بعداً در زمان هارون و مأمون به اوج خود رسید. دوران منصور در تاریخ دولت عباسى دوران استقرار دولت و بازسازى نیروهاى نظامى و استحكامات جنگى به شمار مى‏رود؛ منصور با این سیاست، توانست تهاجمات روم شرقى را با تهاجم متقابل پاسخ دهد. در واقع حفظ موازنه قوا، استراتژى اصلى عباسى را در روابط با روم شرقى تشكیل مى‏داد.
در دوران هارون الرشید (170 - 193ه) كه قدرت خلافت عباسى در داخل به اوج خود رسیده بود و دیپلماسى دولت به نحو بى‏سابقه‏اى فعال شده بود، سیاست مقابله به مثل با قاطعیت بیشترى ادامه یافت. در سال 181 كه سپاه روم بر عبدالملك بن صالح عباسى حمله كرده و انقره و مطموره را تصرف كردند، هارون براى تنبیه روم خود عازم روم شد و ضمن عقب راندن سپاه روم، اسرا را با فدیه آزاد كرد و این اولین فدیه بین دولت عباسى و روم است.29
سیاست «مقابله با مثل» در زمان معتصم به خوبى مورد توجه قرار گرفت، اما پس از آن كه قدرت خلافت عباسى در مركز رو به ضعف نهاده و دولت‏هاى محلى و سلسله‏هاى جدید در سرزمین‏هاى اسلامى یكى پس از دیگر ظهور كردند از توان نظامى خلافت عباسى كاسته شد و تصمیم‏گیرى در سیاست خارجى به دولت‏هاى محلى منتقل شد.
3. استفاده از مناقشات داخلى در تضعیف نظامى - سیاسى امپراتورى روم: یكى از روش‏هاى سیاسى دولت عباسى در دیپلماسى خارجى، بهره‏گیرى از شكاف‏هاى سیاسى در ساختار سیاسى دولت رقیب بود. مأمون در این زمینه توماس سقلابى را كه در آسیاى صغیر به تیوفیل امپراتور روم شوریده بود مورد حمایت نظامى و مالى قرار داد و در نظر داشت او را به عنوان امپراتور به قدرت رساند، اما در نهایت نتوانست او را به عنوان امپراتور روم بر مسیحیان تحمیل كند.30 دولت عباسى در جزیره سیسیل نیز از این دیپلماسى استفاده كرد و به موفقیت‏هاى اولیه دست یافت. در آن‏جا قسطنطنین معروف والى امپراتور روم در سیسیل، روابطش با امپراتور به هم خورد و به زیادة اللَّه امیر تونس پناهنده شد. امیر تونس سپاهى در اختیار او قرار داد و با همكارى یوفیموس، فرمانده قسطنطنین، جزیره سیسیل از دست حاكم رومى جزیره آزاد گردید.31
4. انعقاد صلح‏نامه‏ها: دیپلماسى عباسیان عمدتاً دیپلماسى‏اى سیاسى بود، اما شرایط داخلى و خارجى به گونه‏اى بود كه همواره این دولت را به سوى جنگ كشانده و به روابط آن ماهیت نظامى مى‏داد. در شرایطى كه زمینه براى پایان جنگ مساعد مى‏شد دولت عباسى از آن استقبال كرده و با ممالك همجوار پیمان صلح امضا مى‏كرد. در تاریخ روابط خارجى عصر عباسى مذاكرات و معاهدات سیاسى زیادى به چشم مى‏خورد كه از توجه این دولت به روابط مسالمت‏آمیز با جهان خارج حكایت دارد؛ اما صلح در سیاست عباسیان زمانى به عنوان یك اصل مورد توجه قرار مى‏گرفت كه وسیله‏اى جهت فرار كشور مهاجم از مجازات تلقى نشود؛ از این رو آنها گاهى پیشنهادهاى صلح روم را كه صرفاً پوششى براى اغفال و سرگرمى دولت عباسى بود رد مى‏كردند.
یكى از نمونه‏هاى دیپلماسى صلح‏آمیز هارون، روابط هارون با شارلمانى پادشاه فرانسه بود. دو طرف هیأت‏هاى متعددى میان یكدیگر مبادله كردند و هدایایى نیز به همدیگر تقدیم كردند.32 این رابطه اهداف متعددى را دنبال مى‏كرد، كه یكى از اهداف آن ماهیت نظامى - سیاسى داشت و آن تضعیف دولت اموى مخالف دولت عباسى در اندلس و عدم همكارى فرانسه با روم شرقى بود.

ب) دیپلماسى تجارى‏

بغداد در عصر هارون و مأمون به یكى از بارونق‏ترین مراكز تجارى جهان تبدیل شده بود. این بدان جهت بود كه دولت عباسى به ویژه مهدى، هارون و مأمون سیاست تشویق مبادلات بازرگانى را در پیش گرفته و با تأمین امنیت راه‏هاى بازرگانى از شرق به غرب و از شمال به جنوب، بر رشد تجارت كمك مى‏كردند. فلیپ حتى درباره شهر بغداد مى‏نویسد:
از همه جا كالا به بازارهاى شهر مى‏رسید. سفال و حریر و مشك از چین، آذوقه و فلزات و رنگ از هند. و ارخبیل مالایا، یاقوت و لاجورد و پارچه و برده از اراضى ترك‏نشین اواسط آسیا، عسل و موم و پوست و برده سفید از اسكاندیناوى و روسیه و برده سیاه و عاج و خاكه طلا از شرق آفریقا.33
در عصر هارون، پادشاه هند یك هیأت تجارى - فرهنگى نزد هارون در بغداد فرستاد كه در آن هدایایى از قبیل شمشیر، سگ‏هاى تعلیم یافته و پارچه‏هاى هندى به چشم مى‏خورد و هارون نیز متقابلاً جوایزى براى پادشاه هند فرستاد. دكتر محمد اسعد طلس در ماهیت روابط چین و عباسى مى‏گوید كه در قرن هفتم و هشتم میلادى سفیران زیادى بین چین و دولت عباسى مبادله شدند كه اكثر این ارتباطات مربوط به روابط تجارى و فرهنگى مى‏شد.34 روابط تجارى عباسى با روم شرقى نیز ادامه داشت، با این‏كه این دو دولت غالباً در جنگ بودند. در سال 175 هنگامى كه نمایندگان روم خراج را به دربار هارون آوردند، در میان آنها 64 هزار دینار بیزنطى و 2500 دینار عربى وجود داشت كه این نشان دهنده روابط بازرگانى و چرخش پول دو كشور در قلمرو یكدیگر بود. همچنین پس از صلح هارون با نقفور پس از فتح هرقله، روابط بازرگانى بین دو دولت از سر گرفته شد.35

ج) دیپلماسى فرهنگى‏

یكى دیگر از محورهاى روابط دولت عباسى با ممالك دیگر روابط فرهنگى و علمى بود. عصر ترجمه كه از قرن دوم و سوم هجرى آغاز شد نقطه عطف در روابط فرهنگى جهان اسلام با دنیاى خارج شمرده مى‏شود. این روابط به دو شیوه در تاریخ اسلام به وجود آمد. یكى، در پى توسعه قلمرو سیاسى اسلام در عصر اموى و عباسى كه زمینه را براى ایجاد روابط علمى با ملت‏هاى دیگر فراهم كرده بود؛ دوم، از طریق روابط علمى - فرهنگى مستقیم خلفاى عباسى كه به گسترش دانش در داخل و خارج از سرزمین‏هاى اسلامى علاقه‏مند بودند. مأمون یك بار نامه‏اى به امپراتورى روم نوشت و از او خواست كه به افراد او اجازه دهد تا كتاب‏هاى موردنیاز خود را از روم تهیه كنند. مأمون در این راستا حجاج بن مطر و ابن بطریق و مسلم صاحب بیت الحكمه را به پایتخت روم اعزام كرد.36 حتى سیدیو یكى از خاورشناسان معتقد است یكبار مأمون عباسى به دلیل ممانعت امپراتور روم از ارسال دانشمند ریاضیات بیزانس لیون به بغداد، به روم حمله كرد.37
از جمله اقدامات فرهنگى مى‏توان به اعزام هیأت باستان‏شناسى به ریاست محمد بن موسى منجم از سوى واثق به بیزانس به منظور كسب اطلاع از «اصحاب رقیم» ذكر كرد. این گروه توانست از محل اصحاب رقیم دیدار كرده و اطلاعات لازم را از آن‏جا گردآورى كند.38
5. عصر عثمانى (1300 - 1924م)
عصر عثمانى از لحاظ روابط خارجى و قوانین و شیوه‏هاى حاكم بر رفتار سیاسى دولت‏ها، نقطه عطف در تاریخ دیپلماسى اسلامى به شمار مى‏آید. تحول در ساختار نظام بین‏الملل به دلیل ورود بازیگران متعدد (به ویژه پس از آغاز رقابت قدرت‏هاى استعمارى در آفریقا و آسیا)، تنوع در اهداف دیپلماسى، استفاده از ابزار و اهرم‏هاى جدید و افزایش قدرت مانور سیاسى و دریایى به دلیل توسعه صنعت كشتیرانى، شرایط كاملاً تازه‏اى را براى رفتار سیاسى دولت‏ها فراهم كرده بود. عصر عثمانى با توجه به تحولات مهم سیاسى - اقتصادى در عرصه جهانى، عصر تحول دیپلماسى سنّتى اسلامى به دیپلماسى مدرن شناخته مى‏شود. در واقع دوران عثمانى را دوران گذار از دیپلماسى سنّتى دینى، شفاف، صریح و اسلامْ وطنى به دیپلماسى سیاسى، غیر شفاف، پیچیده و مرموز و بالأخره ملیت وطنى مى‏توان تعبیر كرد.
آغاز دوران دیپلماسى سلاطین عثمانى كه از نیمه اول قرن هشتم هجرى شروع مى‏شود، تا پایان آن كه به اوایل قرن بیستم منتهى مى‏شود، تفاوت زیادى پیدا كرد. این تفاوت عمدتاً تحت تأثیر شرایط جهانى كه دولت‏هاى ملى در اروپا شكل گرفته بودند، به وجود آمد. در مجموع مى‏توان موارد زیرا را مهم‏ترین ویژگى‏هاى دیپلماسى دولت عثمانى برشمرد:
1. پیچیدگى دیپلماسى به دلیل ظهور بازیگران زیاد و نیز افزایش گستره اهداف و منافع دولت‏ها؛
2. تغییر روند دیپلماسى از ماهیت دینى - سیاسى به سوى سیاسى محض؛
3. تأسیس و شكل‏گیرى نهادهاى مستقل و ثابت براى امور دیپلماتیك؛
4. ارتقاى سطح هیأت‏هاى سیاسى از افراد درجه چندم به افراد درجه اول دولت (به این معنا كه گاهى به جاى نمایندگان شاهان و امپراتوران خود شخص شاه و امپراتور ریاست هیأت سیاسى را به عهده مى‏گرفتند)؛
5. بازیگرى در شكل ائتلاف‏ها و اتحادهاى منطقه‏اى و فرا منطقه‏اى؛

مجموع این ویژگى‏ها به دیپلماسى عصر عثمانى رنگ و روند خاصى مى‏بخشد كه آن را از دوره‏هاى دیگر اسلامى متمایز مى‏سازد. دولت عثمانى در سال 699ه/1300م. پس از كشته شدن علاءالدین سلجوقى و اعلان استقلال عثمان بن ارطغرل كه فرماندهى بخشى از نیروهاى دولت سلجوقى را به عهده داشت، پایه‏گذارى گردید. عثمان بن ارطغرل (1300 - 1326م) پس از تثبیت قدرت و سازمان‏دهى نیروى جنگى لازم، به دلیل گرایش‏هاى شدید مذهبى، سیاست خارجى خویش را با الهام از اصل جهاد و نشر دعوت اسلامى، آغاز كرد. او كه «جهاد» با مسیحیان را اولین وظیفه خود مى‏دانست، طى اقدامى دیپلماتیك، نامه‏اى به تمام امیران رم در بلاد آسیاى صغیر فرستاد و آنان را میان یكى از سه امر مخیر گذاشت: اسلام، جزیه و جنگ.39 این ابتكار سیاسى - دینى در حوزه سیاست خارجى، مبناى روابط و رفتار سیاسى سلاطین عثمانى را براى چندین قرن رقم زد. سلطان عثمان با آغاز این دیپلماسى، حركت دینى - سیاسى خود را در ارتباط با امپراتورى بیزانس و دولت‏هاى اسلامى دیگر و قبایل تاتار ساكن در آسیاى صغیر شروع كرد. او در برخى موارد با توسل به سیاست دینى توانست موفقیت‏هایى را به دست آورد. اما قسمت عمده بلاد روم در برابر او مقاومت نشان داده و او الزاماً سیاست جنگى را در پیش گرفت. مهم‏ترین مجرى سیاست جهادى عثمان خان، فرزندش اورخان بود كه به فرماندهى سپاهى منظم از دینداران سرسخت، پیش روى در داخل قلمرو بیزانس را آغاز كرده و بورصه یكى از مهم‏ترین شهرهاى رومى در آسیاى صغیر را تصرف كرد. در زمان حكومت اورخان، تمام شهرهاى آسیایى روم تصرف شد.40 سلطان اورخان (1326 - 1360م) با راه‏اندازى ارتش «ینى چرى» كه بر اساس اعتقادات مذهبى تربیت یافته بود، وصیت‏هاى پدر در سیاست خارجى را گام به گام به مرحله اجرا گذاشت.
سلاطین عثمانى به دلیل توجه خاص به دیپلماسى مبتنى بر جهاد و دعوت، غالباً با پسوند «غازى» یاد مى‏شوند كه این امر میزان وفادارى آنان به دیپلماسى دینى را بازگو مى‏كند؛ اما در عین حال این واقعیت را نیز نمى‏توان نادیده گرفت كه اصول «جهاد» و «دعوت» نه همه بلكه بخشى از اصول دیپلماسى سلسله طولانى سلاطین عثمانى را تشكیل مى‏داد، زیرا پس از فتح قسطنطنیه (857ه/1453م) و گسترش اسلام در بالكان و شرق اروپا و ورود بازیگران جدید مانند روسیه، فرانسه، انگلیس و پرتغال، در عرصه بین‏الملل، دیپلماسى دولت عثمانى بیش از این‏كه تابع اصول دینى باشد، تابع بازى‏هاى سیاسى در منطقه بود. به ویژه این روند پس از دوره سلطان سلیمان قانونى (1520 - 1566م) سرعت و شدت بیشترى پیدا كرد.
در این جا به بررسى روابط عثمانى با دولت‏هاى مناطق مختلف اروپا، روسیه، جزایر و شمال آفریقا با اسپانیا و شرق اسلامى، مى‏پردازیم.

الف) اروپا

ثقل دیپلماسى عثمانیان در سیاست خارجى، مربوط به روابط با دولت‏هاى اروپایى مى‏گردد. توجه مستمر سیاست خارجى سلسله‏هاى اسلامى به اروپا از عصر خلفاى راشدین آغاز گردید و تا دوران عثمانیان ادامه یافت. حساسیت روابط دول اسلامى با اروپاى مسیحى به عوامل متعددى برمى‏گردد كه مهم‏ترین آنان، عامل مذهب و سیاست بود. سلطه مسیحیت بر اروپا و وجود امپراتورى مقتدر سیاسى مانند بیزانس، آلمان و فرانسه كه هر كدام به نحوى متمایل به گسترش حوزه نفوذ خود در شرق اروپا و آسیا و دریاى مدیترانه و شمال آفریقا بودند، زمینه رویارویى آنها با دولت‏هاى اسلامى در این مناطق را فراهم مى‏كرد. پس از توسعه صنعت كشتیرانى و حمل و نقل دریایى این رقابت از ماهیت مذهبى و سیاسى فراتر رفته و مسائل اقتصادى را نیز دربر گرفت. مسأله مهم در این منازعات طولانى، عدم توان هیچ یك از دو طرف براى سلطه كامل و نابودى همه جانبه طرف دیگر بود. به همین دلیل هر منازعه‏اى مى‏توانست زمینه‏ساز كشمكش‏هاى بیشتر و دراز مدت‏تر گردد.
دولت عثمانى همانند دولت‏هاى اموى و عباسى، سیاست جهاد و توسعه دینى - سیاسى را در قلمرو اروپاى مسیحى در پیش گرفت. سلطان اورخان با استفاده از اختلافات داخلى در خانواده امپراتورى،41 پس از سلطه بر آناتولى، پیشروى به سوى روملى در شمال مرمره را آغاز كرد و در مدت نسبتاً كوتاهى شهرهاى مهم، مانند اورنه، فیلبه، وردار و كلجمینا را تسخیر كرد و بدین طریق، قسطنطنیه پایتخت بیزانس را به محاصره خویش درآورد.42
استراتژى اصلى دولت عثمانى در اروپا بر توسعه قلمرو ارضى و پیشبرد امر جهاد در قلب اروپا استوار شده بود، اما این استراتژى، یك سیاست بسیار پیچیده و چند لایه‏اى را ایجاب مى‏كرد كه در گذر زمان سلاطین عثمانى را به زد و بندهاى سیاسى فراوانى وادار كرد كه اصولاً ارتباط مستقیم با جهاد دینى نداشت.

ب) روابط با روسیه‏

دیپلماسى دولت عثمانى با روسیه متأثر از تحولات بالكان بود. قبل از این‏كه قلمرو سیاسى دولت عثمانى تا دریاى سیاه و شمال و شرق آن و نیز بغداد گسترش یابد، روابط دو كشور معمولاً دوستانه بود. روابط سیاسى دو كشور در سال 1492م. با آمدن اولین سفیر روسیه در قسطنطنیه آغاز شد43 در این زمان روسیه امتیازات تجارى از دولت عثمانى دریافت كرد، زیرا سلطه دولت عثمانى بر دریاى مرمره و سیاه و جزایر اژه سبب مى‏گردید تا روسیه در تأمین روابط تجارى خود، موافقت دولت عثمانى را به دست آورد. اما گسترش نفوذ دولت عثمانى بر بسارابیا و ازاق و قوزان - كه مناطق نفوذ روسیه محسوب مى‏شد - سبب گردید تا روابط دو كشور حالت رقابت‏آمیز و گاهى خصمانه به خود بگیرد. روسیه یك بار در سال 1110ه/1699م با همكارى اطریش، بندقیه و بولونیا بر قلمرو عثمانى حمله كرد و طى معاهده كارلوش، «ازاق» را تصرف كرد.
دیپلماسى عثمانى در ارتباط با روسیه گاهى تحت تأثیر روابط با فرانسه قرار مى‏گرفت. و آن زمانى بود كه فرانسه و انگلیس در تجارت و استعمار كشورها و سلطه بر آبراه‏ها با هم به رقابت برخاسته بودند.44 روابط عثمانى با روسیه آمیخته با جنگ و صلح بود. دولت عثمانى پس از دوران سلیمان قانونى عمدتاً سیاست تدافعى را در این ناحیه در پیش گرفته بود؛ اما روسیه سعى داشت با كمك دولت‏هاى مسیحى اروپا، عثمانى‏ها را از اروپا عقب براند. تحریكات روسیه سرانجام باعث قیام‏هاى متعدد در بلغارستان، صربستان و ... شد. در سال‏هاى 1877 و 1878م. روسیه با اتحاد دولت‏هاى مسیحى بالكان، بر دولت عثمانى حمله كردند و تا پنجاه كیلومترى استانبول پیش آمدند و در ناحیه اناتولى نیز به پیشروى‏هایى نایل شدند. این شرایط باعث شد تا معاهده «سبان ستیفاس» بر سلطان عبدالحمید تحمیل شود. بر اساس این معاهده، امارات صرب، بلغاریا و رومانى استقلال خود از عثمانى را به دست آوردند و كوه سیاه مرز بین روسیه و عثمانى تعیین شد و تنگه بسفور و داردانل بر روى كشتى‏هاى روسیه باز شد و فراتر از آن، عثمانى مجبور به پرداخت غرامت به میزان 245 میلیون لیره طلا به روسیه گردید.45

ج) جزایر و شمال آفریقا

عثمانى در كنار ادامه سیاست‏هاى تصرف سرزمینى در نواحى خشكى، سعى داشت در دریاى سفید (مدیترانه) نیز حضور خود را تثبیت كند. حوزه مدیترانه به دلیل موقعیت استراتژیكى آن براى امور كشتیرانى و تجارت، فقط تلاقى سیاست‏هاى دولت عثمانى با دول اروپایى مانند پرتقال، اسپانیا و تا حدودى هم فرانسه به شمار مى‏آمد. درگیرى‏هاى عثمانى‏ها در جزایر دریاى مدیترانه با ونیز و جنوا همواره كم و بیش ادامه داشت، اما اوج دیپلماسى دولت عثمانى در این منطقه و شمال آفریقا، از اوایل قرن شانزدهم میلادى با روى كار آمدن برادران عروج و خیر الدین در جزایر، آغاز گردید.
دولت عثمانى با تقویت و حمایت نظامى از خیرالدین، برنامه تسخیر شمال آفریقا را در پیش گرفت. مانع عمده و اساسى در مسیر نفوذ عثمانى‏ها در آفریقا، دولت سلسله سعدى در مغرب بود كه از سوى پرتقال و اسپانیا حمایت مى‏شد. دولت عثمانى در ابتدا كوشید از طریق خیرالدین و صالح رایس شمال آفریقا و مغرب را فتح كند، اما در جنگ‏هاى متعددى كه با محمد شیخ سعدى و پس از او با پسرش موسى عبداللَّه سعدى انجام داد به پیروزى قطعى دست نیافت. اما سلطان سلیمان قانونى با تغییر برنامه، دیپلماسى صلح و گفت و گو را با محمد شیخ حاكم مغرب در پیش گرفت، اما محمد شیخ به شدت آن را رد كرده و به سفیر عثمانى گفت كه او به زودى مصر را نیز تصرف خواهد كرد.46 دولت عثمانى كه ادامه تلاش‏هایش، با استفاده از مخالفت عبدالملك عموى محمد متوكل پادشاه دولت سعدیه، عبدالملك را مورد حمایت قرار داد. این سیاست گرچه توانست متوكل را از صحنه قدرت در كوتاه مدت كنار بزند، اما استمداد او از اسپانیا و پرتقال، باعث شد تا بزرگ‏ترین جنگ میان عثمانى و اسپانیایى‏ها و پرتغالى‏ها در وادى مخازن رخ دهد.
دولت عثمانى سیاست تسخیر مغرب را به عنوان شاهراه ورود به اسپانیا انتخاب كرده بود. فشار روزافزون دولت اسپانیا بر مسلمانان تعیم اندلس و استمداد مسلمانان از سلطان عثمانى، سلطان را وادار كرد تا چندین بار قلج‏على فرمانده نیروى دریایى در جزایر را به اندلس اعزام كند، اما عدم حمایت‏هاى سازمان یافته و نبودن مسیر پشتیبانى مناسب، تلاش‏ها را همیشه با ناكامى روبه‏رو مى‏كرد. اسپانیا و پرتغال از اهداف دولت عثمانى به خوبى آگاهى داشتند، به همین دلیل تا آخر كوشیدند عثمانى‏ها را در جزایر، تونس و مغرب مشغول نگه دارند و مانع از سلطه آن بر این نواحى گردند.

د) شرق اسلامى‏

در شرق اسلامى دو دولت مقتدر اسلامى صفویه در ایران و دولت ممالیك در شام و مصر وجود داشتند كه هیچ یك خلافت عثمانى‏ها را نپذیرفته بودند. عثمانى‏ها كه در جبهه اروپا به اندازه كافى به پیشروى دست یافته بودند، اكنون لازم مى‏دیدند كه حوزه حاكمیت خود را در شرق نیز گسترش دهند، به ویژه نفوذ پرتغالى‏ها در خلیج فارس، یمن و اهمیت شرق دریاى مدیترانه، آنها را به این امر بیشتر تشویق مى‏كرد. از طرف دیگر، ماهیت مذهبى دولت عثمانى مى‏توانست سیاست توسعه‏طلبانه آن را در قلمرو ایران شیعه مذهب و دولت ممالیك به منظور وحدت جهان اسلام توجیه كند؛ از این رو سلطان سلیمان اول (918 - 926ه/1512 - 1520م)تحركات شاهقلى از شیعیان طرفدار شاه اسماعیل صفوى در تنگه ینى‏جه، مانیسه و انطالیه (در اناتولى) را بهانه قرار داد و برنامه حمله بر ایران را در پیش گرفت.47
اولین حمله دولت عثمانى بر قلمرو ایران در ماه رجب 920ه/1514م. صورت گرفت و طى آن چالدران و تبریز به اشغال عثمانى‏ها درآمد. عثمانى‏ها به دلیل رسیدن فصل سرما، از ایران عقب‏نشینى كردند، اما منازعات آن با دولت صفویه ادامه یافت و بارها تبریز را اشغال كردند، اما در دوران سلطنت شاه عباس صفوى ایران توانست در چندین مورد عثمانى‏ها را شكست دهد و سرزمین‏هایى را كه قبلاً از دست داده بود دوباره تصرف كند.
سیاست عثمانى‏ها در شرق بر یك پارچه‏سازى جهان اسلام و مبارزه با نفوذ پرتغالى‏ها و سلطه بر بنادر و آبراه‏هاى باب المندب، سویز و هرمز قرار گرفته بود. سلطان عثمانى با تصرف سواحل یمن، باب المندب را به منظور جلوگیرى از تردد پرتغالى‏ها مسدود كرد؛ اما پرتغالى‏ها كه خود را تحت فشار عثمانى‏ها مى‏دیدند به ایران نزدیك شده، علیه عثمانى دست به ائتلاف زدند.48
به هر حال عثمانى‏ها دیپلماسى پیچیده‏اى را كه ناشى از تنوع بازیگران منطقه‏اى مى‏شد در پیش گرفته بودند. این دیپلماسى در اوایل حالت تهاجمى داشت، اما پس از سلطان سلیمان قانونى كه دولت عثمانى رو به ضعف نهاد، جهت‏گیرى دیپلماسى‏شان عمدتاً دفاعى بود. دولت عثمانى امور دیپلماتیك را از طریق تأسیس سفارتخانه‏ها و نمایندگان غیر ثابت پیش مى‏برد.
تبادل هیأت‏هاى سیاسى الزاماً به پایتخت محدود نمى‏گردید. گاهى دولت عثمانى كنسول‏هایى در شهرهاى مهم تجارى ایجاد مى‏كرد؛ چنانچه در بلاد كرج در نزدیكى شمالى دریاى سیاه كنسولگرى ایجاد كرده بود.49 همچنین سلاطین عثمانى هیأت‏هایى سیاسى را گاهى در صحنه‏هاى جنگ و بلاد اطراف مى‏پذیرفت. اما تشریفات دیپلماتیك معمولاً از روش ثابت پیروى نمى‏كرد. در مواردى كه روابط عثمانى با یك كشور دوستانه بود تشریفات و مراسم استقبال از دیپلمات‏ها بسیار چشم‏گیر بود، مانند استقبال از سفراى فرانسه و خیرالدین، روند مذاكرات و انعقاد معاهدات در بسیارى موارد مراحل طولانى را طى مى‏كرد و در ابتدا هیأت‏ها به حضور وزیر اعظم مى‏رسید و یا مقامات پایین‏تر و پس از نهایى شدن گفت و گوها، سفرا به حضور سلطان شرفیاب مى‏شد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: گوناگون اسلامی سیاسی، اسلام و نظام سیاسی، اسلام سیاسی،     | نظرات()