دكتر محمدباقر خرّمشاد

كند و كاو در باره روشنفكرى در ایران مى‏تواند در تحلیل مسائل سیاسى امروز جمهورى اسلامى تسهیل كننده باشد. در آغاز، بحث از مقولات زیر لازم است:
1. معناى لغوى روشنفكرى،
2. بحث روشنفكرى در بسترى تاریخى، كه خود داراى دو رویكرد است:

1) رابطه روشنفكر و روشنفكرى در عصر روشنگرى و 2) تاریخچه تكوین روشنفكر و روشنفكرى در مفهوم اصطلاحى؛ 3) مفهوم اصطلاحى روشنفكرى.
بحث اول، معناى لغوى روشنفكرى: «روشنفكر» معادل واژه فرانسوى
Intellectual
است و به كسى اطلاق مى‏شود كه كار فكرى، در مقابل كار یدى، مى‏كند. این شاید بدیهى‏ترین معناى لغوى روشنفكر باشد. و بستر، متفكر انگلیسى، در تعریف روشنفكر مى‏نویسد:
روشنفكر كسى است كه به فعالیت‏هایى مشغول است كه نیاز به بكارگیرى تفكر دارد. كسى كه به كار فكرى مى‏پردازد، در مقابل كسى كه به كارهاى یدى اشتغال دارد و روشنفكران درست مثل صاحبان حرف و مشاغل موجود در اجتماع گروه‏هایى از كارگزاران اجتماعى را تشكیل مى‏دهند. كسانى مثل وكلا، اطبا، مهندسین و مدرسین و... .
در فرهنگ لغت‏هاى فرانسوى نیز در تعریف روشنفكر آمده است: روشنفكر كسى است كه داراى ذوق و قریحه واضح و آشكار یا بیش از حد افراطى براى امور ادراكى، ذهنى و عقلى است؛ كسى كه در نزد او حیات ذهنى و فكرى برجسته‏تر حاكم است، یا كسى كه زندگى‏اش وقف امور فكرى و عقلى شده است، كسى كه در منصب و شغل اجتماعى خویش به امور ذهنى و فكرى اشتغال دارد یا كسانى كه زندگى خود را در آزمایشگاه‏ها و كتابخانه‏ها مى‏گذرانند.
بحث دوم، بررسى بستر تاریخى روشنفكرى: روشنفكرى رابطه تنگاتنگى با عصر روشنگرى دارد. در واقع روشنفكران حاملان اندیشه‏هاى روشنگرى هستند. عصر روشنگرى در مقابل عصر تاریكى و تاریك فكرى است كه به قرون وسطى اطلاق مى‏شود. به اعتقاد ریمون آرون، بنیادهاى حیات اجتماعى و سیاسى عصر تاریكى سه مؤلفه مذهب، قدرت و خانواده بود كه در عصر روشنگرى،روشنفكران نافى این بنیادها بودند و آنها را به چالش كشیدند و خود سه مؤلفه آزادى، برابرى و توسعه (ترقى) را به عنوان بنیادهاى عصر روشنگرى جایگزین بنیادهاى گذشته كردند؛ به عبارت دیگر، روشنفكران به نفى باورهاى ماوراء الطبیعیه گرایانه یا الهى و آن جهانى پرداختند و به جاى آن، رویكرد این جهانى به جهان و انسان را اشاعه دادند. در این راستا اومانیسم و راسیونالیسم شكل گرفتند كه به انسان و خرد انسان به جاى خدا و ماوراءالطبیعه اصالت مى‏دادند، در ادامه، این دو رویكرد ویژگى عمده روشنفكران گردید، یعنى روشنفكر به كسى اطلاق مى‏شد كه به خرد اهمیت مى‏دهد و محور تفكرش انسان است. یكى از تحولات عصر روشنگرى، مبارزه جدى روشنفكران با مذهب و كنار زدن مذهب از عرصه اجتماع و سیاست و عرفى كردن این ساحت‏ها بود كه از آن به «سكولاریسم» تعبیر مى‏شود و بعدها به مشخصه روشنفكرى تبدیل گردید. به طور كلى از ویژگى‏هاى روشنفكرى، نقد گذشته و گروه‏هاى اجتماعى گذشته مثل اصحاب كلیسا و شاهان است.
بنابراین روشنفكران در عصر روشنگرى طراحان یك منظومه فكرى جدید بر اساس مفاهیم آزادى، برابرى، ناسیونالیسم، اصلاحات به ویژه اصلاحات اقتصادى و... هستند؛ در كنار روشنفكران، یك طبقه اجتماعى شكل گرفتند با عنوان بورژوازى كه این بنیادهاى فكرى جدید را شعار خود قرار دادند. با اتحاد این دو طیف، انقلابى بورژوازى بر اساس آرمان‏ها و اصول فكرى روشنفكران در فرانسه پدید آمد. با انقلاب فرانسه و با توجه به بنیادهاى فكرى روشنفكران، رابطه وثیقى بین لیبرالیسم و روشنفكران ایجاد شد و آنان با بازاندیشى در نهادهاى گذشته، زمینه‏هاى حضور و گسترش لیبرالیسم را فراهم ساختند كه نقطه اوج آن، انقلاب فرانسه است. پس از انقلاب فرانسه كه لیبرالیسم حاكم گشت، روشنفكران به تدریج از آن فاصله گرفتند و نسل جدید آنان در قرون نوزده و بیست به اندیشه‏هاى سوسیالیستى و عدالت‏خواهانه و نقد لیبرالیسم و سرمایه دارى روآوردند و جریان روشنفكران سوسیالیستى تكوین یافت.
بحث سوم، تاریخچه تكوین روشنفكرى به معناى اصطلاحى آن: نقطه آغاز این جریان، محاكمه كاپیتان «دریفوس» فرانسوى به اتهام جاسوسى براى آلمان در اواخر قرن نوزدهم است. در پى این محاكمه تعدادى از متفكران و روشنفكران كه این محاكمه را سیاسى مى‏دانستند، به مخالفت با دولت پرداختند. سردسته معترضان رمان نویس مشهور فرانسوى امیل زولا بود كه در نامه‏اى سرگشاده به رئیس جمهور با عنوان «من متهم مى‏كنم» دولت و دستگاه قضایى را متهم مى‏كند كه بى‏گناهى را محكوم كرده‏اند. اعتراض زولا و به تبع او نویسندگان و متفكران باعث تجدید نظر در حكم دریفوس گردید و او تبرئه شد. این حركت روشنفكران كه از عرصه كتاب و كتابخانه خارج شده و در موضوعى اجتماعى به مخالفت با دولت پرداختند و موفق هم شدند، زمینه شكل‏گیرى جریان روشنفكرى و حضورشان در تحولات اجتماعى و سیاسى گردید و این به تدریج یك سنت در فرانسه و سایر جوامع شد. مقوّم این سنت جریانى است جریان روشنفكرى كه رسماً حزب و تشكیلاتى ندارند و پراكنده‏اند، اما در موضوع خاص اجتماعى هماهنگ شده و اقدام مى‏كنند؛ این مخالفت‏ها گاهى جنبه فراملى و جهانى به خود گرفت مانند موضع‏گیرى سارتر در جنگ ویتنام علیه آمریكا، یا موضع‏گیرى سارتر و فوكو در مورد ایران و ارسال نامه‏اى به شاه. از این بعد، روشنفكرى از گستره محدودش خارج مى‏شود و به موضع‏گیرى‏ها و مسائل بین‏المللى مى‏پردازد.
بحث چهارم، مفهوم اصطلاحى روشنفكرى: در این باره، افراد متعددى، تعاریف و معانى اصطلاحى مختلفى را ارائه داده‏اند. یكى از دایرة المعارف‏ها درباره مفهوم روشنفكرى مى‏نویسد: روشنفكر فردى است غیر قابل طبقه‏بندى كه داراى یك برنامه سیاسى روشنگرانه و افشاگرانه است. در نتیجه روشنفكر فعّال را باید از غیرفعال و منفعل جدا كرد. روشنفكر متعهد را باید از روشنفكر ساكت تمیز كرد.
روشنفكر متعهد درگیر ماجرا شده، خطر را به جان مى‏پذیرد و از ایستادن در كنار این یا آن حزب به مفهوم خاص سیاسى خوددارى مى‏كند، ولى در عین حال فعال است و به صورتى پویا در مسائل و مبارزات سیاسى عصر خودش حضور دارد، یك سیاسى بیرون از سیاست است. روشنفكران خود را موظف به جانبدارى و موضع‏گیرى مى‏بینند، ولى نه جانبدارى از یك حزب و بخش خاص و عنوان‏دار، موضع‏شان عدم تعلق به گروه‏هاست. به زبان روان‏شناسى، روشنفكران دائماً در حال تردید بین امید و شور و شوق از یك طرف و بدگمانى و بى اعتمادى از جانب دیگر هستند؛ امید به آینده و بدگمانى به وضع فعلى دارند و راهبر و راهنما و نقّادند.

روشنفكرى در ایران‏

همان طور كه گذشت، «روشنفكر فردى است كه به كار فكرى مى‏پردازد و در مباحث اجتماعى و سیاسى هم وارد شده و موضع مى‏گیرد». با توجه به این تعریف، در تبارشناسى از جریان روشنفكرى در ایران مى‏توان آن را به سه مرحله یا حركت تقسیم كرد: 1. از آغاز تا تقى‏زاده، 2. از تقى‏زاده تا جلال آل احمد، 3. از آل‏احمد تا شهید آوینى. شاخصه گروه اول، نفى خویشتن و غرب زدگى است، شاخصه گروه دوم، بازگشت به خویشتن و شاخصه گروه سوم، اثبات خویشتن است.

حركت اول: از آغاز تا تقى‏زاده‏

در دوران قاجار به ویژه پس از شكست در جنگ با روسیه، احساس عقب‏ماندگى از تمدن جدید در بخش‏هایى از آحاد جامعه شكل گرفت و همین عامل باعث شد وقتى كه گروهى از ایرانیان براى تحصیل یا تجارت به غرب سفر كرده و رشد و ترقى آن جا را دیده بودند، درمان عقب ماندگى ایران را در نگاه به غرب و تبعیت از آن جست‏وجو كنند. در واقع این طیف از روشنفكران كه نسل اول روشنفكرى در ایران محسوب مى‏شوند، به طور كلى «خود» را نفى مى‏كردند چون آن را عامل عقب‏ماندگى مى‏دانستند و نسخه پیروى از غرب براى برون رفت از عقب‏ماندگى مى‏پیچیدند. اوج این جریان، تقى‏زاده است كه مى‏گفت: «باید از فرق سر تا ناخن انگشتان پا غربى بود».
این گروه از روشنفكران با كپى بردارى از روشنفكرى غربى و مدرنیته، دقیقاً مفاهیمى را كه روشنفكران غرب در عصر روشنگرى راهگشا مى‏دانستند و انقلاب فرانسه هم در پرتو آنها شكل گرفت، به كار مى‏گیرند و به مبارزه با تاریكى كه همانا سنت (مذهب، قدرت، و...) است برمى‏خیزند. نفى خویشتن نیز در این راستا انجام شد.
یكى از بارزترین نقاط عطف تحقق این اندیشه‏ها جنبش تنباكو و انقلاب مشروطه است. البته اندیشه نفى سنت، به ویژه مذهب، سبب شد كه در این دو جنبش بین روشنفكران با روحانیان و بازاریان تقابل ایجاد شود؛ اما به دلیل این كه روحانیت هم به نحوى مدرن و پیشرو بودند و هم سنتى، روشنفكران در برقرارى رابطه با آنها دچار نوعى پارادوكس مى‏شدند و این وضعیت تاكنون ادامه یافته كه در بحث روشنفكرى دینى خواهد آمد. در مقطع مشروطه به بعد، علاوه بر روشنفكران لیبرال مثل ملكم‏خان، روحى، آخوندزاده و طالبوف، روشنفكران سوسیالیست هم مشاهده مى‏شود كه به ویژه در مجلس دوم ظهور بیشترى پیدا كردند.

حركت دوم: از تقى‏زاده تا آل احمد

در این مقطع چرخش جدى در بحث روشنفكرى ایران با كتاب غربزدگى آل احمد مطرح مى‏شود. این طیف آنچه را كه گروه اول «درمان» مى‏دانستند، یعنى غرب گرایى، را «درد» تلقى كرده و در اندیشه برون رفت از آن بودند؛ البته اینان با این كه غرب را كنار گذاشتند، اما همچنان روشنفكر باقى ماندند یعنى وضع موجود را نمى‏پذیرفتند و انتقادهایى به مذهب وارد مى‏كردند و در واقع نوع نگرش سنتى به دین را قبول نداشتند، براى مثال آل احمد در كتاب خسى در میقات نوع نگاهش به مباحث و مظاهر دینى مكه و مدینه طور دیگرى است. او كه لیبرالیسم و سوسیالیسم را تجربه كرده، حال راه برون رفت از وضع موجود را بازگشت به خویشتن مى‏داند. اندیشه بازگشت به خویشتن در شریعتى تكمیل مى‏گردد.

حركت سوم: از آل احمد تا شهید آوینى‏

جریان آوینى ادامه شریعتى است، اما با تفاوتى كه آن را جریان مستقلى مى‏گرداند. این طیف بیشتر در انقلاب و پس از آن رشد و تكوین یافتند. شاید مهم‏ترین دستاورد انقلاب اسلامى نوعى خود باورى بود. در این راستا نسل بعد از انقلاب روشنفكرى، اثبات خویشتن را مطرح كردند. در این نگرش، نفى غرب غلیظتر مى‏شود، «خود» اثبات شود و خودنمایى مى‏كند، مبارزه با آمریكا نیز در همین راستا قابل تحلیل است.

روشنفكرى دینى‏

روشنفكر دینى از آل احمد به بعد به ویژه شریعتى شكل مى‏گیرد. پس از شریعتى و بعد از پیروزى انقلاب روشنفكرى دینى به دو جریان متمایز تقسیم مى‏گردد: گروهى كه سنبل آن شهید آوینى است و گروهى كه نماینده آنها سروش است.
تفاوت بین سه جریان شریعتى، شهید آوینى و سروش: شریعتى در بحث بازگشت به خویشتن، دین را مبنا قرار مى‏دهد و این نقطه عزیمت است و براى مشكلات اجتماعى با نگاه به دین راه حل ارائه مى‏كند، اما از ادبیات چپ نیز مفاهیمى چون عدالت و مبارزه را وام گرفته است. او نوعى روشنفكرى انقلابى دینى را طراحى مى‏كند، در اندیشه او بیشتر بحث مبارزه است، اما با پیروزى انقلاب، دغدغه روشنفكر دینى (شهید آوینى) مبارزه و انقلاب نیست، بلكه نوعى ساختن خود است و این ساختن بر خلاف بخشى از روشنفكرى، به عرفان، معنویت و منابع اصیل چنگ مى‏زند. در عین حال كه این افراد روحانى نیستند، بلكه روشنفكرند و وضع موجود در دنیا و حتى جامعه خود را نقد مى‏كنند. جریان شهید آوینى (در بعد التزام به دین و تكیه بر آن) خالص‏تر است و غلظت بیشترى دارد. این طیف، در دین، حوزه عمومى را از حوزه خصوصى به هیچ وجه جدا نمى‏كنند و براى فرار از وضع موجود بخش‏هایى از دین كه پاسخ گوى نیازهاى بشر امروز است چون معنویت و اخلاق را تبلیغ مى‏كنند. اما تفكر دكتر سروش نوعى بازگشت به نگرش نسل اول روشنفكرى در ایران یعنى تقى‏زاده است. سروش در حالى كه دین را نفى نمى‏كند و نقطه عزیمت بودن دین را قبول دارد؛ اما دین را محدود به حوزه فردى مى‏كند و در حوزه اجتماعى راه حل را در دین جست وجو نمى‏كند. تفكر آوینى نقطه مقابل سروش است. البته برخى بین جریان شریعتى و آوینى تفكیك قائل نمى‏شوند و در روشنفكرى دینى دو جریان شریعتى و سروش را مطرح مى‏كنند؛ اما با امعان نظر روشن مى‏شود كه سه جریان فعال است.
یك قطب‏بندى دیگرى هم از روشنفكرى دینى بعد از انقلاب مى‏توان ارائه داد و آن دو جریان شریعتى - آوینى و بازرگان - سروش است.

پرسش و پاسخ‏

1. تقابل قدرت، مذهب و خانواده (عناصر دوران پیش از روشنگرى) با توسعه و آزادى و برابرى (عناصر عصر روشنگرى) به چه شكلى است؟
پاسخ: «آزادى» نقطه مقابل سه مؤلفه قدرت مذهب و خانواده است. آزادى یعنى آزادشدن از قیودات كلیسا، قیودات سیاسى و قیودات فرهنگى، اجتماعى گذشته (خانواده). «برابرى» شعارى بود كه بورژوازى در انقلاب فرانسه سرداد. بورژوازى طبقه جدید و محصول شرایط جدید بود، ولى در قبال دو طبقه نجبا و روحانیان از امتیاز خاصى برخوردار نبود؛ از این رو شعار برابرى را مطرح كرد براى فروپاشى طبقات اجتماعى گذشته و برابرى همه افراد جامعه تا همه از شأن و منزلت یكسانى در جامعه برخوردار باشند. «رشد و ترقى» یعنى هر آنچه ما را به ترقى مى‏رساند و در این راستا مبارزه با وضع موجود جهت رسیدن به ترقى انجام شد كه وضع موجود شامل قدرت، مذهب و... بود. با توجه به این پیامدها بود كه ریمون آرون سه مؤلفه برابرى، آزادى و ترقى را در مقابل و جایگزین مذهب، قدرت و خانواده مى‏دانست.
2 - تقسیم روشنفكرى دینى به جریان شریعتى، آوینى و سروش روشن نیست به ویژه جریان آوینى.
پاسخ: آوینى داراى یك رشته خصوصیاتى است كه نه شریعتى دارد و نه سروش؛ البته تقابل آوینى با سروش بیشتر است و با شریعتى قرابت بیشترى دارد.یعنى سروش نماینده روشنفكران دینى راست لیبرال و شریعتى نماینده روشنفكرى دینى چپ است و اما آوینى نماینده گروهى است كه بنیادهایى را در راستاى انقلاب اسلامى مطرح مى‏كند و از فرآورده‏هاى انقلاب محسوب مى‏شوند. شاید علت مغفول ماندن آوینى، طرفدار جمهورى اسلامى بودنش است و لذا مجال روشنفكرى پیدا نكردند. چنانچه اینان در فضایى غیر از جمهورى اسلامى بودند رشد و تجلى خوبى مى‏یافتند، اینان وضعى مشابه روشنفكران لیبرال پس از انقلاب فرانسه پیدا كردند كه دیگر به آن معنا روشنفكر نیستند. یك علت مغفول ماندن جریان آوینى این است كه امروز آنان چهره‏هاى جدید كه بتوانند بنیادها و آرایشان را مطرح و ترسیم كنند ندارند یا احساس مى‏كنند لزومى ندارد بحث مطرح شود، هرچند به تدریج شاهد بعضى رشحات و مباحث در این زمینه هستیم كه در عین حفظ فضاى روشنفكرى، تأكید بیشتر بر معنویت و نوعى اخلاق و عرفان دارند تا مبارزه. اینان صاحب اثر نیستند و شامل مهندس، هنرمند، اساتید دانشگاه و... مى‏شوند، اما همچون جریان سروش «حلقه كیانى» ندارند تا بتوانند خود را سامان دهند و یك منظومه شكل بگیرد، ولى بالقوه موجود هستند. اگر این جریان به فعلیت برسد تحول جالب و پویایى در فضاى روشنفكرى ایران مى‏تواند ایجاد بكند.

3 - روشنفكران پس از انقلاب به اثبات خود و نفى دیگران پرداختند، چرا؟ آیا اثبات خود بدون نفى دیگران ممكن نیست؟
پاسخ: بازگشت به خویشتن در درونش نفى شدید غیر هست. اگر در نفى خویشتن، اخذ غرب بود، در این جا پس زدن كامل غرب است. البته همان طور كه ماندن در نقطه افراطى نفى خویشتن امكان نداشت، ماندن افراطى در بازگشت به خویشتن نیز امكان‏پذیر نیست؛ از این رو آل احمد غرب زدگى را كامل رد مى‏كند، اما شریعتى در ادامه همان بازگشت به خویشتن، غرب را به مثبت و منفى تقسیم مى‏كند و بخش مثبت غرب را ره آورد تحول و تكامل بشر تلقى مى‏كند و نه صرفاً محصولات غربى. پس از انقلاب، بازگشت به خویشتن به دو نحله تقسیم مى‏شود: یكى، غلبه افراطى اثبات خویشتن است كه غیر را نفى مى‏كند و بیرون را اصلاً نمى‏پذیرد و به آن به دیده شك مى‏نگرد و معتقد است نیازها را باید در خود جست‏وجو كرد؛ دوم، به آن شدت به نفى غرب نمى‏پردازد و در واقع علت تكوین این نحله افراطى نحله اول در نفى غیر و نگاه بسیار منفى به آن است. این گروه بازگشتى رقیق به بنیادهاى نسل اول روشنفكرى در ایران است. اینان معتقدند نمى‏توان حصارى كشید و از كجا معلوم كه بیرون هیچ نفع و ثمرى و جنبه مثبتى ندارد. این نحله نیز دچار افراط شده است.
در مقابل این افراط، در آوینى غلظت نفى دیگران كم‏رنگ‏تر است و نفى مطلق نیست. او به دنبال اكسیرى است كه در آن هم خود باشد و هم دیگران باشند. همین تلفیق بین خود و دیگران باعث شده كه این جریان نتواند زود شكل بگیرد و مختصات خودش را تعریف كند، چون در جریان‏هایى كه به اثبات یا نفى غرب مى‏پردازند عین اتفاقى كه بیرون افتاده را در پیش مى‏گیرند و مرزهاى دین مشخص شده است، ولى در این جا تعیین مرزها سخت است. امروزه یكى از مباحث جدى جامعه روشنفكرى ایران این است كه آیا مى‏توان غرب را به دو قسمت غرب خوب و غرب بد تقسیم كرد، و همه را قبول كرد یا هیچ كدام را قبول نكنیم. گروهى معتقدند غرب یك موجود كامل است و نمى‏شود به دو قسمت تقسیم كرد، اگر آن را بگیریم باید همه‏اش را اخذ كنیم. كه در آن صورت «خود» ما نابود مى‏شود از این رو نباید چیزى از غرب را اخذ كنیم. گروه دیگرى بر این باورند كه غرب یك كامل است، اگر خوب است باید همه‏اش را بگیریم و اگر بد است كه دیگر نمى‏شود یك بخش از آن اخذ كرده بخش دیگر را رد كرد بنابراین هر دو گروه به یك نتیجه مى‏رسد و آن نفى كامل غرب است، اما از دو حیث جریان آوینى حد وسط این گروه است. او در ادامه شریعتى است و غرب را به مثبت و منفى تقسیم مى‏كند و قائل است كه از مثبتات غرب باید استفاده كرد و منفیات آن را رد نمود.
نكته مهم دیگر كه ذكرش لازم است تفاوت بین روشنفكرى در غرب و روشنفكرى در جهان سوم از جمله ایران است. روشنفكرى در غرب تولد و رشد طبیعى داشت ولى در جهان سوم تحت تأثیر یك رشته عوامل بیرونى است كه تأثیرات منفى دارند. این تأثیر منفى در ایران را مى‏توان چنین توضیح داد. پس از شكست نظامى ایران از روسیه، تمام تلاش و دغدغه سران كشور تجهیز نیروى نظامى و ساخت تجهیزات جنگى مثل توپ بود به طورى كه ساخت توپ برایشان عقده گشایى بود. در واقع جلوه سخت‏افزارى غرب زودتر وارد ایران شد كه حضورى منفى در قالب استعمار داشت. پس از سال‏ها در دوران مشروطه، بعد نرم‏افزارى غرب هم وارد ایران شد كه مثبت بود و ایرانیان سفر كرده به غرب با مشاهده توسعه غرب و ناشى دانستن آن از تفكرات جدید، در مقام ترویج تفكرات مدرن چون آزادى، برابرى و ترقى كردند، ولى توده‏هاى مردم كه غرب را ندیده بودند و ذهنیت منفى از استعمار غرب داشتند، دید مثبت روشنفكران را نپذیرفته و یك شكاف بین روشنفكران و توده‏ها شكل گرفت و روشنفكران نتوانستند ارائه طریقى براى برون رفت از مشكلات عینى و عقب‏ماندگى پیدا بكنند، با ظهور آل احمد و بازگشت به خویشتن، این شكاف كمتر مى‏شود و انقلاب اسلامى نتیجه مجموعه كار فكرى روشنفكران و روحانیت مى‏شود. این روشنفكران توانستند پاسخ عینى‏ترى به مشكلات بدهند در این میان، دكتر سروش نوعى بازگشت به گذشته است، یعنى بازگشت به بنیادهاى نسل اول روشنفكرى و دیگر ادامه جلال و شریعتى نیست. البته ممكن است این بازگشت را مثبت یا منفى انگاشت.

4 - آیا روشنفكرى به دین گرایش مثبت دارد یا منفى؟

پاسخ: خاستگاه روشنفكرى دیدگاه منفى به دین دارد، اما روشنفكرى جوامع اسلامى به ویژه ایران نگاه مثبت به دین پیدا مى‏كنند. یك گرفتارى كه روشنفكرى دچارش شده، خلط بین اسلام و شیعه با مسیحیت است، حاكمیت كلیسا در قرون وسطى، عصر تاریكى و ركود بود، اما حاكمیت دین اسلام در دو مقطع مختلف (یكى زمان پیامبر و دیگرى، عصر شكوفایى تمدن اسلامى) تمدن‏ساز و رشد آور بوده است. اصولاً مسیحیت پرتستانیزم را بر مى‏تابد، اما شیعه ماهیتش پروتستانیزم است و بسته نیست و باز است، هر چند با شدت و ضعف، اما تحولات تاریخ بشرى و مدرن را مى‏پذیرد. یكى از خصوصیات جامعه ایران این است كه دین مقبول روشنفكرى مى‏شود و مفهوم «روشنفكر دینى» تكوین مى‏یابد هر چند برخى این مفهوم را پارادوكسیكال مى‏دانند.
5. در خصوص وضعیت فعلى روشنفكرى چه نظر ى دارید؟
در خصوص وضعیت روشنفكرى در حال حاضر باید گفت كه دچار ركود جدى است. این ركود عواملى دارد، از جمله:
1. روشنفكران على القاعده سیاسى‏اند ولى در سیاست نیستند، اما در ایران روشنفكران در سیاست شده‏اند. و چون سیاست مطابق آنچه فكر مى‏كردند پیش نرفت دچار ركود شدند؛
2. تصور روشنفكران دینى این بود كه در آینده نزدیك ایران به دست روشنفكران دینى مى‏افتد و غلبه پیدا خواهند كرد اما این اتفاق نیفتاد و این سبب سرخوردگى و انفعال روشنفكرى دینى در ایران گردید.

 

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: تاریخ تحولات سیاسی ایران،     | نظرات()