اگر چین برای مهار این چالش ها همكاری نمی كرد، بحران هسته ای كره شمالی به جدی ترین بحران جهانی در دوره پس از جنگ عراق تبدیل می شد. تلاش های دیپلماتیك چین امكان ادامه گفتگوهای شش جانبه (چین، آمریكا، ژاپن، كره شمالی، كره جنوبی و روسیه) را برای حل این بحران فراهم آورده و چین و آمریكا دست كم در این زمینه خاص به شركای استراتژیك تبدیل شده اند.

گفته می شود با رنگ باختن موضوع مبارزه با تروریسم و تغییر اولویت های سیاست خارجی آمریكا، تنش های بالقوه بین دو كشور بار دیگر نمایان خواهند شد.چین نیز نگرانی های مشابهی دارد و غرب اقیانوس آرام را به عنوان آستانه و اورسیا را حیاط خلوت خود می داند. با فعال ترشدن نقش چین در صحنه بین المللی، این كشور بی تردید برای اعمال نفوذ بیشتر در این دو منطقه تلاش خواهد كرد.

 اینكه روابط آمریكا و چین امروزه به خوبی پیش می رود، واقعیتی آشكار است. نه تنها همكاریهای دوجانبه گسترده ای بین دو كشور در زمینه مبارزه با تروریسم و بحران هسته ای كره شمالی وجود دارد، بلكه تفاهم متقابل تازه ای درباره چگونگی برخورد با موضوع همه پرسی در تایوان پدیده آمده است. اما این همكاری ها و تفاهم مربوط به گذشته است و باید دید در آینده این روابط با چه تحولی همراه خواهند شد. در هر دو كشور افراد خوشبینی وجود دارند كه معتقدند شالوده مناسبات پكن - واشنگتن به اندازه كافی برای همكاری پایدار مستحكم است. در مقابل، هستند تحلیلگرانی كه در پیش بینی های خود درباره آینده روابط چین و آمریكا، احتیاط بیشتری نشان می دهند. هر یك از این دو گروه، فرضیات متفاوتی را مطرح می كنند و برای اثبات دیدگاه های خود شواهدی می آورند كه در مواردی شبیه یكدیگر است. در این مقاله، ابتدا دلیل گرایش مثبت كنونی را بررسی و مشكلات بالقوه را مشخص و سپس چندین پیشنهاد برای تداوم بخشیدن به این مناسبات ارائه خواهیم داد.

گزینه ها

در نوامبر سال ۲۰۰۳، كالین پاول وزیر امور خارجه آمریكا با ابراز دیدگاهی خوشبینانه درباره آینده روابط پكن - واشنگتن گفت این روابط از زمان اولین دیدار نیكسون از چین تا كنون این اندازه خوب نبوده است.

در دسامبر گذشته جرج بوش رئیس جمهوری آمریكا چین را شریك آمریكا در عرصه دیپلماسی توصیف كرد. برخی از كارشناسان مسایل چین و آمریكا نیز در این زمینه دیدگاه هایی مشابه دیدگاه های مقام های ارشد آمریكایی دارند، برای مثال یودید ام. لمتون مدیرمطالعات چین در دانشكده مطالعات پیشرفته بین المللی در دانشگاه جان هاپكینز روابط آمریكا و چین را به یك صندلی سه پایه تشبیه می كند: پیوندهای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی. وی می گوید از حوادث ۱۱ سپتامبر به این طرف طول هر یك از پایه ها تقریباً یكسان شده است... آمریكا و چین به برهه ای رسیده اند كه مناسبات دوجانبه آنها تقریباً به اندازه ای عادی است كه مناسبات دو قدرت بزرگ می تواند عادی باشد. هوجین تائو رئیس جمهوری و ون جیابائو نخست وزیر چین آشكارا ارزیابی پاول از مناسبات پكن - واشنگتن را تصدیق كرده اند. كیان كیچن، معاون پیشین نخست وزیر چین در سخنرانی خود در دانشكده علوم سیاسی جرج بوش در دانشگاه آم.ام تگزاس، در ارزیابی روابط چین و آمریكا از دیگر مقامات چینی نیز فراتر رفته و اعلام كرد مناسبات دو كشور در آینده احتمالاً از وضعیت كنونی نیز بهتر خواهد شد. برخی از دانشوران چینی نیز به آینده روابط پكن - واشنگتن بسیار خوشبین هستند. فومنگزی مدیر مؤسسه مطالعات آمریكا در مركز مطالعات مناسبات معاصر بین المللی چین برای تشریح مناسبات واشنگتن - پكن كه به اعتقاد وی هرگز در طول تاریخ تا این اندازه دوستانه نبوده است سه علت ذكر می كند. نخست، بنیان مناسبات چین و آمریكا از رابطه ای تك بعدی به مناسباتی چندبعدی و ثبات بخش تحول یافته است.

دوم، مناسبات دو كشور از ساختار حاكم بر دوران جنگ سرد فراتر رفته است.

سوم، مناسبات چین و آمریكا به روابط دوجانبه محدود نبوده و مسایل مهم بین المللی همچون همكاری برای مهار بحران هسته ای كره شمالی را دربر می گیرد. دیگر تحلیلگران و كارشناسان چینی نیز دیدگاه های مشابهی در باره مناسبات پكن - واشنگتن ابراز می دارند.

كسانی كه به آینده روابط پكن - واشنگتن خوشبین هستند برای تأیید دیدگاه های خود به نشانه های گوناگونی كه بیانگر گرمی مناسبات دو كشور است اشاره می كنند. اول، تماس بین مقامات دو كشور در سالها و ماه های اخیر گسترده، فشرده و بی وقفه بوده است. از یازده سپتامبر به این سو، جرج بوش شش بار با جیانگ زمین رئیس جمهوری پیشین چین و هوجین تائو رئیس جمهوری كنونی این كشور دیدار و گفتگو داشته، و ون جیامائو نخست وزیر چین نیز در دسامبر ۲۰۰۳ از واشنگتن دیدار كرد. افزون بر دیدار در سطح سران دو كشور، در سطح وزیران نیز تماس های متعددی بین دو طرف صورت گرفته و مقامات چین و آمریكا ده ها بار در مجامع و محافل مختلف با یكدیگر بحث و تبادل نظر كرده اند. در پی حادثه فرود هواپیمای مجهز به دستگاه های جاسوسی آمریكا موسوم به «ئی.پی-۳» در خاك چین در ابتدای زمامداری جرج بوش كه برای مدت كوتاهی روابط دو كشور را تیره كرد، تماس بین مقام های نظامی طرفین به تدریج از سر گرفته شده است. ژنرال كائوگانگچوآن وزیر دفاع چین در اكتبر ۲۰۰۳ به آمریكا سفر كرد و ژنرال ریچارد مایرز رئیس ستاد مشترك ارتش آمریكا در ژانویه ۲۰۰۴ از پكن بازدید كرد.

دوم، چین و آمریكا همكاری های دوجانبه خود را در مبارزه با تروریسم و مقابله با انتشار جنگ افزارهای هسته ای به میزان چشمگیری گسترش داده اند. پكن و واشنگتن، مبارزه با تروریسم را مسئله ای راهبردی و بلندمدت تلقی می كنند و چارچوب ویژه ای برای همكاری در این زمینه ایجاد كرده اند. با تأسیس دفتر پلیس فدرال آمریكا (اف.بی.آی) در پكن مبادله اطلاعات بین طرفین گسترش یافته و در زمینه های دیگری چون مبارزه با پول شویی، قاچاق كالا، حفاظت از مرزها و سرانجام نظارت دقیق تر چین بر صدور موشك و فناوری های مرتبط با آن، توافق های گسترده ای به عمل آمده است.

نكته سوم، ایفای نقش فعال از سوی چین برای مقابله با چالش هایی است كه برنامه های سلاح های هسته ای كره شمالی پدید آورده است.

اگر چین برای مهار این چالش ها همكاری نمی كرد، بحران هسته ای كره شمالی به جدی ترین بحران جهانی در دوره پس از جنگ عراق تبدیل می شد. تلاش های دیپلماتیك چین امكان ادامه گفتگوهای شش جانبه (چین، آمریكا، ژاپن، كره شمالی، كره جنوبی و روسیه) را برای حل این بحران فراهم آورده و چین و آمریكا دست كم در این زمینه خاص به شركای استراتژیك تبدیل شده اند.

چهارم، در مورد تایوان كه حساس ترین و پیچیده ترین موضوع در مناسبات دوجانبه آمریكا و چین محسوب می شود، دو طرف به تفاهم تازه ای دست یافته اند. پیام اخیر بوش در مخالفت با اظهارات و اقدامات رهبر تایوان مبنی بر این كه وی ممكن است بخواهد به طور یكجانبه وضع موجود را تغییر دهد، نشان می دهد كه رئیس جمهوری آمریكا در موضع اولیه دولت خود در حمایت از چن شویی بین  رئیس جمهوری تایوان تجدیدنظر به عمل آورده، بر اهمیت راهبردی چین تأكید می ورزد. اظهارات اخیر بوش ضمن كمك به جلوگیری از برداشتن گام های تحریك آمیز از سوی تایوان به ایجاد ثبات در مناسبات پكن - واشنگتن نیز كمك می كند.

سیاستمداران و تحلیلگران خوش بین، با اشاره به نشانه های تعمیق تفاهم دوجانبه بر این باورند كه عوامل مهم دیگری نیز وجود دارد كه در بلندمدت به بهبود مناسبات چین و آمریكا كمك خواهند كرد. بیشتر كارشناسان روابط چین و آمریكا به این واقعیت اعتراف دارند كه با تغییر اولویت های سیاست خارجی آمریكا در پی حوادث ۱۱ سپتامبر، مناسبات دو كشور بهبود یافته است. زمانی كه دولت بوش در ابتدای سال ۲۰۰۱ زمام امور را به دست گرفت، چین را رقیب استراتژیك خود به شمار آورد و با پیش آمدن حادثه ئی.پی-۳، مناسبات دو طرف به پائین ترین سطح خود از ۱۹۸۹ به این طرف تنزل یافت. حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر فضای راهبردی آمریكا را به شدت دگرگون ساخت. دولت آمریكا در پی این حوادث ناگزیر شد سیاست راهبردی خود را تغییر دهد و سیاست خارجی این كشور در قبال چین با چرخش كامل روبرو شد. اول اینكه، تهدید ناشی از چین جای خود را به تهدید تروریستی داد و در واقع منطقه خاورمیانه اهمیت ژئوپولیتیك شرق آسیا - اقیانوسیه به خود اختصاص داد. در این فضای جدید، چین به شریك آمریكا در مبارزه با تروریسم و مخالفت با گسترش سلاح های كشتارجمعی تبدیل شد. دوم، در ادامه بی ثباتی در عراق پس از جنگ، دولت بوش را وادار ساخت به جلب همكاری قدرت های بزرگ روی آورد و همین امر شرایط لازم را برای همكاری های سازنده و گسترده هموار كرده است. نكته دیگر اینكه، پدید آمدن بحران ناگهانی هسته ای در شبه جزیره كره، نقطه تفاهم تازه ای برای گسترش همكاری های چین و آمریكا در عرصه بین المللی بوجود آورد. تردیدی وجود ندارد كه چین در برخورد با این بحران مهم به متحد انكارناپذیر آمریكا تبدیل شده است. به گفته یكی از تحلیلگران سرشناس روابط چین و آمریكا، منطق حاكم بر تغییر سیاست دولت بوش در قبال چین در واقع شبیه منطق راهبردی شش دولت پیشین آمریكاست. برپایه چنین منطقی، مشاركت مثبت چین در تحولات بین المللی و بازداشتن این كشور از فرو رفتن در پیله ناسیونالیستی می تواند به ثبات و امنیت در منطقه آسیا و اقیانوسیه و تحقق اهداف آمریكا در عرصه امنیت ملی كمك كند.

برحسب تصادف، در خلال دو سال گذشته سیاست های جدید ملی و خارجی چین با تغییر در سیاست خارجی آمریكا همسویی داشته است. دست كم چهار عامل به ایجاد غیرمنتظره ثبات در روابط دو كشور كمك كرده اند، انتقال مسالمت آمیز قدرت از نسل دولتمردان پیشین به رهبران كنونی چین در سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ و ادامه پایبندی به رویكرد شیائوپینگ سبب شده است تا بسیاری از برداشت های نادرست دولت آمریكا درباره آینده روابط این كشور با چین برطرف شود. در ضمن اجرای سیاست های دولت چین در زمینه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی به فضای مسالمت آمیز بین المللی و ثبات جهانی نیاز دارد و چین دستیابی به این اهداف را در اولویت قرار داده است. دولت چین می داند كه برقراری ثبات در گستره بین المللی در گرو مناسبات باثبات بین پكن و واشنگتن قرار دارد. در راهبرد ملی جدید چین حفظ مناسبات سازنده و همكاری با آمریكا بیش از هر زمان دیگر با اهمیت تر تلقی می شود.

افزون بر این تلاش های دیپلماتیك اخیر چین، تصویر مطمئن تر،  فعال تر و مسئولانه تری از چین بدست می دهد، تصویری كه با انتظارات بلندمدت آمریكا، همسویی دارد. چین، علاوه بر همكاری بی سابقه با آمریكا در زمینه تدابیر ضدتروریستی، افغانستان، عراق و كره شمالی، برای اولین بار در زمینه های زیر نیز از خود ابتكار نشان داده است.

- انتصاب نماینده ویژه ای برای پیگیری مسایل خاورمیانه.

- اعزام نیروی پاسدار صلح به تیمور شرقی و لیبریا.

- تصویب راهكاری خاص برای برخورد با مسایل مرتبط با دریای جنوب چین.

- برقراری تماس های مستقیم با ناتو كه زمانی آن را ابزاری نظامی علیه چین و آلت دست واشنگتن به حساب می آورد.

- ملاقات با گروه ۸ كه مدتها آن را باشگاه كشورهای ثروتمند توصیف می كرد.

- پذیرش آشكار واقعیت مربوط به استقرار نیروهای نظامی آمریكا در منطقه آسیا - اقیانوسیه و پیمان های نظامی این كشور در این منطقه از جهان .همه این ابتكارات بی سابقه نشان می دهد كه چین خود را با نهادهای بین المللی تحت رهبری آمریكا سازگار ساخته و از سیاست آمریكا حمایت می كند.

خوشبین ها در چین و آمریكا دلایل قانع كننده ای برای توصیف بهبود اخیر مناسبات دو كشور به عنوان «عادی سازی دوم» ارائه می دهند كه از اهمیتی یكسان از آشتی دو كشور در دهه ۱۹۷۰ كه انگیزه استراتژیك آن ضرورت مهار شوروی سابق بود، برخوردار است. در عین حال شواهدی وجود دارد كه نشان می دهد عادی سازی رابطه از اهمیت بیشتری در مقایسه با عادی سازی روابط دو كشور در دهه ۱۹۷۰ دارد. اول اینكه، روابط دو كشور از مناسبات ساده همكاری های امنیتی و تماس های سیاسی به روابط پیچیده تر و گسترده تر و متنوع تری تحول یافته است. برای تداوم و ثبات بخشیدن به طیف گسترده مناسبات، تدابیر ویژه ای همچون برقراری خطوط ویژه تماس تلفنی (خطوط داغ)، دیدار در سطح مقامات ارشد، گفتگوهای راهبردی، تعامل اقتصادی، مبادلات فرهنگِی، تماس بین مقامات نظامی، مدیریت بحران، مقابله با ایدز، حفاظت از محیط زیست، امنیت خطوط كشتیرانی، همكاری در مبارزه با تروریسم، همكاری های مالی، همكاریهای حقوقی و همكاری در تأمین امنیت بازیهای المپیك، اتخاذ كرده اند. به دلیل چنین تنوع گسترده ای در همكاریها و تماس های چین و آمریكا، بعید به نظر می رسد روابط دو كشور به علت یك یا دو موضوع مسئله ساز، وخیم شود.

دوم، پس از سی سال بازنگری متقابل، آزمون و حتی مناقشه، دو طرف سرانجام به تعریف واقع گرایانه تری از مناسبات دوجانبه دست یافته اند، مناسباتی صادقانه، سازنده و مبتنی بر همكاری. چین همواره نسبت به آینده مناسبات خود با آمریكا به دیده تردید نگاه می كرد چون نمی دانست آمریكا را شریك خود به شمار آورد یا دشمن قلمداد كند و همین تردید بر میزان همكاری های پكن با واشنگتن تأثیر منفی به همراه داشت. تعریف تازه ای كه از مناسبات دو كشور ارائه می شود یعنی روابطی صادقانه،  سازنده و توأم با همكاری با توهم خیالپردازانه (شركای استراتژیك) و هراس از رقابت های آتی (رقبای استراتژیك) تفاوت آشكار داشته و برای اولین بار تعریفی نسبتاً روشن و معقول از مناسبات دو كشور ارائه می دهد كه زمینه ساز روابطی كارآمد و عینی گراست. دولتمردان و تحلیلگران خوش بین، بر این باورند كه روابط چین - آمریكا وارد دوران بلوغ خود شده است. برخلاف گذشته، روابط كنونی دو كشور به گونه ای است كه امكان مذاكره درباره اختلافات را بدون تأثیرپذیری بیش از اندازه گفتگوها از سیاست های مربوط به مسائل داخلی فراهم آورده است.

از نمونه های بارز چنین گفتگوهایی، حل اختلافات دو كشور درباره روند فزاینده عدم توازن تجاری، نرخ برابری ارزها، تحریم های برقرار شده از سوی آمریكا علیه منسوجات چینی و حتی مسئله بحث انگیزتر حقوق بشر است.

بدبین ها

در مقابل گروه خوش بین ها، عده ای از تحلیلگران و كارشناسان مسایل چین و آمریكا، به افق مناسبات دو كشور به دیده تردید نگاه می كنند. مفسرانی چون هنری كیسینجر، زبیگنیو برژینسكی و وینستون لرد سفیر پیشین آمریكا در چین، دیدگاه پاول را كه مناسبات پكن- واشنگتن را در بهترین سطح خود از ۱۹۷۲ به این طرف توصیف می كند، قبول ندارند. جان تكاسیك از تحلیلگران بنیاد هرتییج درباره توجه بیش از اندازه به جنبه های مثبت روابط چین و آمریكا كه كالین پاول بر آن تاكید می ورزد، هشدار می دهد و می گوید از مسایلی چون نوسازی ساختار نظامی چین، روند فزاینده كسری موازنه تجاری آمریكا با این كشور و مساله تایوان كه از جمله مسایل مشكل آفرین در روابط پكن- واشنگتن محسوب می شوند نباید غافل ماند. بونی گلاسه از تحلیلگران مركز پژوهش های راهبردی و بین المللی می گوید روابط آمریكا و چین همچنان شكننده است،برخی از دانشوران چینی به ویژه تحلیلگران وابسته به محافل اقتصادی و نظامی نیز چندان به آینده مناسبات پكن- واشنگتن خو ش بین نیستند. یان شتونگ از پژوهشگران موسسه مطالعات بین  المللی راهبردی می گوید وضعیت روابط كنونی چین و آمریكا را نمی توان بهتر از دهه ۱۹۸۰ توصیف كرد و برای این ارزیابی خود سه دلیل می آورد. اول اینكه مناسبات نظامی آمریكا و چین در دهه ۸۰ به مراتب بهتراز حالت كنونی بود چون در آن زمان آمریكا به چین جنگ افزار می فروخت. دوم، ریگان هنگام دیدار خود از چین در سال ۱۹۸۴ تلاش كرد تا فضای سیاسی مثبتی بین دو كشور ایجاد كند در حالی كه دیدارهای جرج دبلیو بوش از پكن صرفاً با هدف جلب همكاری چین در مبارزه با تروریسم صورت گرفته صداقت چندانی در این دیدارها برای بهبود و تحكیم مناسبات دوجانبه به چشم نمی خورد. سوم، در دهه ۱۹۸۰ هر دو طرف خواستار ایجاد یك چارچوب امنیتی (بیانیه اوت ۱۹۸۲ مربوط به فروش جنگ افزار) بر حفظ ثبات در تنگه تایوان بودند در حالی كه آمریكا امروزه از دستیابی به ترتیبات تازه ای در این باره از خود اكراه نشان می دهد. برخی دیگر از تحلیلگران چینی بر این باورند كه تحولات مثبت كنونی در روابط پكن- واشنگتن، نتیجه امتیازهای یكجانبه و همكاری هایی است كه چین به عمل می آورد و آمریكا تغییر چندانی در مواضع خود در قبال چین ایجاد نكرده است. نشریه بررسی  های راهبردی در ارزیابی روابط چین و آمریكا در سال ۲۰۰۳ چنین نتیجه گیری كرده است كه آمریكا حتی در جنگ با تروریسم از محاصره راهبردی چین دست بر نداشته و در واقع این دو هدف را بطور همزمان دنبال می كند.

همانگونه كه تحلیلگران خوش بین برای تایید دیدگاههای خود شواهدی ارایه می دهند، تحلیلگران شكاك نیز شواهد خاص خود را دارند.

اول، دیدارهای رسمی مقامات دو كشور به ویژه دیدار مقامات نظامی همواره با موفقیت همراه نبوده است. دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریكا هنوز در پاسخ به دیدار وزیر دفاع چین از واشنگتن به پكن سفر نكرده است. نكته جالب توجه اینكه در پی دیدار كائوگانگچوان از واشنگتن، رامسفلد از ژاپن و كره جنوبی كه در همسایگی چین قرار دارند، دیدن كرد. تحلیلگران چینی می گویند تا زمانی كه رامسفلد یا معاون وی پل ولفووتیز كه نمایندگان جناح محافظه كار دولت بوش محسوب می شوند به چین سفر نكرده اند نمی توان مناسبات پكن- واشنگتن را كاملاً عادی توصیف كرد و ادامه بی اعتمادی متقابل، همچنان برآینه مناسبات امنیتی دو كشور سایه خواهد افكند.

دوم، اختلاف نظرهای اخیر درباره عدم توازن تجاری بین دو كشور و بحث های مربوط به تغییر ارزش برابری پول چین نشان می دهند كه مناسبات اقتصادی دو طرف با ضعف ها و كاستی هایی دست بگریبان است. دولت آمریكا سیاست های تجاری چین را یكی از عوامل عمده افزایش بیكاری در آمریكا توصیف كرده و پكن را به پایین نگاه داشتن عمدی ارزش برابری پول خود در مقابل دلار آمریكا متهم می كند، چون در پرتو چنین سیاستی كالاهای صادراتی چین به آمریكا بسیار ارزان تمام می شوند. از آنجا كه تجارت، از پایه های اصلی مناسبات چین و آمریكاست بروز اختلاف بین دو كشور در این زمینه می تواند نگرانی هایی را پدید آورد.

درباره تایوان، گرچه بوش در اواخر سال ۲۰۰۳ پیام شدید الحنی به چن شویی بین، رهبر تایوان ارسال كرد اما ممكن است این پیام تاثیر چندانی به همراه نداشته باشد چون دیرهنگام بود و رهبر تایوان با نادیدن گرفتن این هشدار اعلام كرد در روز برگزاری انتخابات، همه پرسی نیز برپا خواهد كرد. برخی از كارشناسان نیز معتقدند روابط تایپه- واشنگتن در دوران زمامداری بوش گسترش یافته است و ادامه فروش جنگ افزار از سوی آمریكا به تایوان بیش از هشدار بوش، بیانگر مواضع واشنگتن در قبال تایپه است.

تحلیلگران شكاك نیز می توانند همچون ناظران خوش بین، برای اثبات دیدگاههای خود به تناقض های ساختاری و بنیادین در روابط آمریكا و چین اشاره می كنند.

نخست برخورد ایدئولوژی، ارزش ها و فرهنگ، این برخوردها با وجود گسترش همكاریهای پكن- واشنگتن در عرصه هایی چون مبارزه با تروریسم و بحران هسته ای كره شمالی، همچنان به قوت خود باقی هستند. گرچه نفوذ ایدئولوژی در عرصه بین المللی رو به كاهش گذاشته است، اما چنین بنظر می رسد كه نقش این مقوله در جهت دادن سیاست خارجی آمریكا در دوران زمامداری افزایش یافته است. این گرایش در دوران حكومت بیل كلینتون در قالب گسترش مردم سالاری آغاز شد، در پی حوادث ۱۱ سپتامبر شدت بیشتری پیدا كرد (یكجانبه گرایی، نومحافظه گرایی، نوامپریالیسم، متحول ساختن جهان اسلام، محور شرارت و غیره).

در مقایسه با آخرین دوره از همكاریهای راهبردی آمریكا و چین در مقابل شوروی سابق كه در آن عملكرد هولناك چین در زمینه حقوق بشر نادیده گرفته می شد، همكاریهای كنونی دو كشور در مبارزه با تروریسم نتوانسته است انتقادهای آمریكا از مسایل حقوق بشر در چین را كاهش دهد یا به كاهش فشارها علیه این كشور برای اجرای اصلاحات سیاسی منجر شود. آمریكا در بیشتر مواقع، حقوق بشر و مسایل مربوط به امنیت ملی را به گونه ای فزاینده در هم می آمیزد و در راستای همین سیاست بود كه پاول گفت مبارزه با تروریسم را نمی توان به بهانه ای برای سركوب  اقلیت ها تبدیل كرد. در مقابل، چین روند دوری جستن از ایدئولوژی را در پیش گرفته است و بارزترین نمونه این تحول گام های تازه ای است كه حزب كمونیست این كشور برای عضویت بازرگانان و پیشه وران در این حزب برداشته  است. با وجود این، رسانه های غربی توجه چندانی به این تحول مهم نشان نداده و به بزرگ نمایی رویدادهای ایدئولوژیك همچون تظاهرات در هنگ كنگ، سركوب اعضای فالونگوگ و عدم شفافیت در زمینه بیماری سارس، مبادرت می كنند. دوم، برخلاف تحلیلگران خوش بین، صاحب نظران شكاك بر این باورند كه ضرورت های استراتژیك همچون مبارزه با تروریسم شالوده چندان مستحكمی برای تداوم مناسبات دوستانه بین آمریكا و چین محسوب نمی شود و ظهور چین به عنوان یك قدرت بزرگ وضع موجود را كه آمریكا پدید آورده است سرانجام به چالش خواهد گرفت. تحلیلگران واقع گرا بر این عقیده اند كه نگرانی های آمریكا از قدرت گرفتن فزاینده چین، چین را از واكنش های ناخوشایند احتمالی آمریكا نگران خواهد ساخت و چرخه این نگرانی های متقابل، همچنان ادامه خواهد یافت.

گفته می شود با رنگ باختن موضوع مبارزه با تروریسم و تغییر اولویت های سیاست خارجی آمریكا، تنش های بالقوه بین دو كشور بار دیگر نمایان خواهند شد.

چین نیز نگرانی های مشابهی دارد و غرب اقیانوس آرام را به عنوان آستانه و اورسیا را حیاط خلوت خود می داند. با فعال ترشدن نقش چین در صحنه بین المللی، این كشور بی تردید برای اعمال نفوذ بیشتر در این دو منطقه تلاش خواهد كرد. نكته مهم اینكه، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر آمریكا در آستانه در ورودی چین ظاهر شد، و مواضع خود را در حیاط خلوت این كشور تقویت كرده است. نتیجه گیری منطقی چین این خواهد بود كه آمریكا را عاملی بازدارنده در راه تبدیل خود به قدرتی منطقه ای به شمار آورد. سوم، معمای همیشگی تایوان. با وجود شكل گیری نوع تازه ای از همكاریها بین آمریكا و چین در چارچوب مبارزه جهانی با تروریسم، مسئله تایوان، همچنان معمای لاینحلی بر روابط دو كشور سایه افكنده است. گرچه بوش در پیام اخیر خود تصریح كرده است كه پكن و واشنگتن مواضع یكسانی در قبال ادامه وضع موجود در تایوان دارند اما شواهد نشان می دهد كه مسئله تایوان جدی تر و پیچیده تر از آن است كه با چنین پیام هایی حل وفصل شود. احتمال پیداكردن راه حلی كه رضایت خاطر هر سه طرف این مسئله را فراهم آورد، بسیار ضعیف است. به هرحال، چین دلایلی دارد كه نشان می دهد اوضاع به نفع این كشور پیش می رود و به همین علت ممكن است واكنش های تندی از خود نشان دهد.

به رغم بهبود مناسبات چین و آمریكا، روابط آمریكا و تایوان در زمینه مسایل امنیتی (فروش جنگ افزار و دیدار مقامات) هرگز تا این اندازه خوب نبوده است. دولت بوش پیام های سیاسی ضد و نقیض ارسال می كند و دولت تایوان تنها به پیام هایی گوش فرا می دهد كه برایش خوشایند است.

گسترش پیوندهای اقتصادی بین تایوان و چین ضرورتاً به همگرایی سیاسی و فرهنگی بیشتر نخواهد انجامید و در ضمن تحولات و رویدادهای اخیر در هنگ كنگ، برخلاف انتظار مقامات پكن، جذابیت های الگوی «یك چین و دو نظام» را در تایوان از دست داده است. چهارم، حوادث پیش بینی شده همچون بمباران سفارت چین در بلگراد در ماه مه ۱۹۹۹ در جریان مناقشه بالكان و فرود هواپیمای جاسوسی آمریكا در خاك چین در آوریل ۲۰۰۱ می تواند روابط آمریكا و چین را به ناگهان تیره كند.

و سرانجام اینكه ضعف حمایت سیاسی از بهبود مناسبت چین و آمریكا در داخل هر دو كشور، مشكلی بالقوه محسوب می شود. برخی از عناصر در كنگره آمریكا با وجود تلاش قوه مجریه برای بهبود در روابط با پكن، دیدگاهی منفی نسبت به چین دارند. در چین نیز حوادثی چون بمباران سفارت این كشور در بلگراد و ماجرای هواپیمای جاسوسی آمریكا همچنان در ذهن مردم چین باقی مانده اند.

آینده روابط

با وجود موانع و محدودیت هایی كه برشمردیم هنوز نمی توان تاثیر این موانع را برآینده مناسبات چین و آمریكا پیش بینی كرد. برخی از این مسایل در آینده به موانعی بر سر راه گسترش مناسبات دو كشور تبدیل خواهندشد و برخی دیگر همچون مبارزه با تروریسم و حل بحران هسته ای در شبه جزیره كره در مقطع كنونی به تقویت پیوندهای دوجانبه كمك خواهند كرد.

رهبران چین به خوبی می دانند كه آمریكا بسیار قدرتمند است و ایجاد جامعه ای مرفه و باثبات باید در اولویت قرار گیرد نه چالش با آمریكا. هنوز برای ارزیابی صحت دیدگاههای تحلیلگران خوش بین و پیش بینی های كسانی كه به آینده روابط پكن- واشنگتن به دیده تردید می نگرند، زود است. خوش بین ها نباید تصور كنند كه روابط مثبت كنونی همچنان دوام خواهد آورد و در مقابل تحلیلگران شكاك نیز نباید با بزرگ جلوه دادن مسایل و مشكلات موجود، بروز بحران و مناقشه بین آمریكا و چین را اجتناب ناپذیر توصیف كنند.

با توجه به آنچه برشمردیم، برداشتن چندین گام می تواند احتمال تحقق سناریوی ترسیم شده از سوی تحلیلگران خوش بین را تقویت كند.

* دو طرف باید برداشت خود از روابط سازنده و توام با همكاری را با صراحت بیشتری بیان كنند و برای جلوگیری از دخالت عوامل خارجی در سست كردن بنیان روابط دو كشور چارچوب های موجود دوجانبه را تقویت كنند.

* دوطرف باید تلاش كنند تا ادامه تلاش های پكن برای ابراز وجود بیشتر در صحنه منطقه ای و بین المللی به عاملی برای احساس عدم امنیت متقابل تبدیل نشود.

* دوطرف باید با ایجاد تغییراتی در سیاست های كنونی، مسئله تایوان را كه می تواند بحران  جدی پدید آورد، بادرایت بیشتری حل كنند. برای تحقق این هدف باید كاملاً مشخص شود كه هدف پكن، از سیاست چین واحد چیست، ادامه وضع موجود چه معنی می دهد و با موضوع فروش اسلحه به تایوان از جانب آمریكا چگونه می توان برخورد كرد.

* دو طرف باید به همكاریهای خود در زمینه مبارزه با تروریسم و حل بحران هسته ای كره شمالی ادامه دهند و این همكاریها از چنان ماهیتی برخوردار شود كه وحشت چین از قرارگرفتن در حلقه محاصره آمریكا تحت پوشش سیاست مبارزه با تروریسم، از میان برداشته شود.

* مناسبات اقتصادی و فرهنگی با هدف تقویت تفاهم بین مردم دو كشور هرچه بیشتر گسترش یابد و اثرات منفی و ناخوشایند ملی  گرایی در هردو كشور كاهش پیدا كند.

نویسنده: یو آن - پنگ

مترجم: داوود - حیدری

منبع: ماه نامه - همشهری دیپلماتیك - 1383 - شماره 17، مرداد

گردآوری : علی خدامرادی (دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب - آذر 1386)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: روابط بین الملل، استراتژیک بین الملل، مطالعات چین، مطالعات آمریکا،     | نظرات()