واژه‏هاى كلیدى: نظام سیاسى، سلطان عادل، ولایت فقها و تعامل مردم و حاكمان.

مقدمه‏

قرن سوم و چهارم هجرى به دلیل شرایط خاص سیاسى و فرهنگى حاكم بر جهان اسلام، نقطه عطفى در حوزه دانش سیاسى مسلمانان محسوب مى‏گردد. در این دوره، شیعیان به سبب فضاى باز سیاسى و فرهنگى ناشى از ضعف عباسیان و نفوذ امیران آل بویه در بغداد، براى اولین بار به عرصه رقابت فكرى و عقیدتى آزاد با دیگر فرقه‏هاى اسلامى وارد شدند و با جمع‏آورى احادیث و تحلیل‏هاى شیعى از تاریخ سیاسى اسلام و بازبینى اندیشه‏هاى فقهى و كلامى، به نضج و گسترش دانش سیاسى شیعه پرداختند.

 

شیخ مفید (336 - 413ه .ق)، از متكلمان و فقیهان برجسته شیعه در این دوره، در پایه‏گذارى و رشد دانش سیاسى شیعه در قالب كلام و فقه سیاسى و فراهم ساختن زمینه براى تفریع اندیشه‏ورزان بعدى شیعه، نقشى كلیدى و اساسى داشت. این مقاله، ناظر بر اندیشه‏هاى فقهى - سیاسى ایشان در زمینه نظام سیاسى مطلوب شیعه مى‏باشد.

تعریف نظام سیاسى‏

نظام سیاسى به روش ویژه یك جامعه براى زندگى سیاسى و شكل‏دهى به آن، پسندهاى اخلاقى، شكل حكومت و روح قوانین سیاسى حاكم بر جامعه اطلاق مى‏شود.1 بر این اساس، مى‏توان مجموعه آرا و نظریه‏هاى فقهى و كلامى عالمان شیعه را در تبیین روش و سبك نظام‏دهى سیاسى به زندگى شیعیان و شكل‏دهى به آن و قوانین و مقررات مربوط به زندگى جمعى آنها و چگونگى حكومت و شكل‏دهى آن، تلاشى در جهت توصیف نظام سیاسى شیعه تلقى كرد.

ضرورت نظام سیاسى‏

از نظر شیخ مفید، واژه «امامت» به معناى خلافت، امارت و سلطنت، در تبیین نظام سیاسى شیعه و بیان ضرورت و انواع آن نقش محورى دارد، زیرا با امامت و ریاست است كه مكلفان به صلاح و رستگارى دست یافته، از فساد و تباهى نجات مى‏یابند، جنایتكاران تأدیب مى‏شوند، گناهكاران توبه مى‏كنند، گمراهان اصلاح مى‏شوند، جاهلان تعلیم داده مى‏شوند، غافلان آگاه مى‏گردند، گمراهى‏ها تحذیر مى‏شود، حدود اقامه مى‏گردد، احكام میان اهل اختلاف اجرا مى‏شود، امیران بلاد نصب مى‏شود، مرزهاى بلاد اسلامى ایمن مى‏گردد، اموال مردم محافظت مى‏شود و كیان اسلام مورد حمایت قرار مى‏گیرد.2 همه این‏ها همان نظام‏دهى سیاسى به جامعه مسلمانان است كه عقلا در هر جامعه انسانى لازم و ضرورى دانسته‏اند.3
با این بیان، روشن مى‏شود كه اساسى‏ترین دلیل شیخ مفید براى ضرورت یك نظم سیاسى در جامعه، همان صلاح و فساد مسلمانان است كه به اعتقاد وى، با اجراى قوانین اسلام به دست یك رئیس عادل تأمین مى‏گردد.4

انواع نظام سیاسى‏

از نظر شیخ مفید، در جامعه اسلامى براى تأمین صلاح و رستگارى مردم وجود نظام سیاسى ضرورتى مسلّم است، چه به واسطه سلطان عادلى محقق شود - كه مطلوب‏ترین وجه است - و چه به واسطه

[9]

سلطان غیر عادلى تحقق یابد - كه از باب اضطرار قابل قبول است. بر این اساس، نظام سیاسى در یك تقسیم‏بندى كلى به دو صورت قابل تصور است: یكى، نظام سیاسى مبتنى بر امامت و ریاست سلطان عادل و افراد منصوب یا مأذون از سوى ایشان و دوم، نظام سیاسى مبتنى بر امامت و ریاست سلطان جائر و ولات ایشان.5
در این نوشته نظام سیاسى مبتنى بر ریاست سلطان عادل و خاستگاه، شرایط، اختیارات و وظایف و چگونگى تداوم آن را در عصر غیبت بر اساس دیدگاه شیخ مفید مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

نظام سیاسى مطلوب

مطلوب‏ترین نظام سیاسى از نظر شیخ مفید، نظام مبتنى بر ریاست و امامتِ كسى است كه از سوى خداوند - عزّوجلّ - مبعوث شود6، احكام الهى را اجرا كند، حدود الهى را برپا دارد و شریعت آسمانى را نگه داشته، مردمان را بر اساس آن تأدیب و سیاست كند.7 در این نظام، ریاست چنین فردى مقدم بر هر كس دیگر بوده و اطاعتش بر همگان واجب است.8 بالاترین مصداق این گونه نظام سیاسى، نظامى است كه پیامبرى در رأس آن قرار گرفته باشد.
نظام مطلوب پس از پیامبر، نظام مبتنى بر ریاست امام عادل (سلطان عادل، ناظر بر امور مسلمانان و حاكم اسلامى) است: «امام كسى است كه ریاست عامه مردم در امور دینى و دنیوى، به نیابت از پیامبر به او واگذار شده است».9 امام جانشین پیامبر در اجراى احكام، اقامه حدود، حفظ شریعت و تأدیب و سیاست مردمان است.10 اولین مصداق چنین نظامى از منظر شیخ مفید، نظام حكومتى امام على‏علیه السلام است.11 امام پس از امام على‏علیه السلام، با روى كار آمدن معاویه و یزید همواره جباران بنى‏امیه، بنى‏مروان و بنى‏عباس بر مسلمانان حاكم شدند و مردم نیز تا قدرت و ریاست را در آنان جمع دیدند، اطاعتشان كردند و حتى از اولیاى الهى و سلاطین عادل، كامل، حكیم و عالم روى‏گردان شدند، از این رو نظام سیاسى مطلوب شیعه مصداقى پیدا نكرد.12
طبق نظر شیخ مفید در زمان حاضر نیز برترین نظام سیاسى، نظامى است كه امام زمان(عج) در آن، والى خلق در جمیع امور دینى و دنیوى باشد، اما از آن جا كه آن حضرت به دلیل كثرت دشمنان و قلت ناصران و یا به دلیل مصلحت دیگرى از نظرها پنهان است‏13 و نظام سیاسى مبتنى بر حضور ایشان محقق نشده، از چندین طریق باید زندگى سیاسى شیعیان را در عصر غیبت ایشان نظام داد: یكى، از طریق تقیه و مدارا با سلاطین حاكم و دیگرى، از طریق مراجعه به فقهاى عادل و مأذون از سوى امام زمان(عج). از نظر شیخ مفید، تمامى اختیارات امام (عج) به فقهاى عادل و مأذون از سوى ایشان تفویض شده و آنها در صورت تمكّن مى‏توانند به نیابت از سوى ایشان متولى همه اختیارات آن

[10]

حضرت باشند.14

خاستگاه مشروعیت نظام سیاسى مطلوب

یكى از سؤال‏هاى اساسى در بررسى نظام‏هاى سیاسى، منشأ مشروعیت قدرت سیاسى در آن نظام و چگونگى پذیرش حاكمان از سوى مردم و اطاعت از دستورهاى صادره شده آنها مى‏باشد. شیخ مفید درباره منشأ قدرت و مشروعیت دستورهاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و ائمه معصوم‏علیهم السلام مى‏گوید: «پیامبر از سوى خداوند - عزّوجلّ - ثابت الطاعة است و لذا، نیازى به بیعت یا اختیار و انتخاب از سوى دیگران ندارد»15 و اطاعت از او بر همه واجب است.16 پس از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله، فقط ائمه‏علیهم السلام مشروعیت و استحقاق امامت و ریاست بر امت اسلامى را دارند و ایشان حجت خداوند در میان مردم محسوب مى‏شوند.17 ائمه معصوم‏علیهم السلام از سوى خداوند متعال و به نص الهى امامت و ریاست یافته‏اند و اطاعت از ایشان در ردیف اطاعت از خدا و رسول خداست،18 بنابراین خاستگاه مشروعیت امامان بعد از پیامبر نص الهى بوده، نه انتخاب از سوى مردم كه از این طریق امامت متحقق نمى‏گردد.19 براى اثبات الهى بودن منشأ مشروعیت امام مى‏توان به دلایلى استدلال كرد كه عبارت‏اند از:
1. امام باید از عصیان و خطا معصوم باشد و ریاست فرد غیر معصوم بر مردم به سه دلیل فاسد است:
الف) كسى كه مرتكب گناه و خطا مى‏شود و از حق و حقیقت غفلت مى‏كند، خود نیازمند امام و رئیسى است كه او را از غفلت‏هایش متنبّه سازد و از كجى‏ها و اعوجاج‏هایش باز دارد؛20
ب) اگر امام مرتكب گناه و خطا شود، یا انكار او واجب است كه در این صورت، منزلت‏اش در میان مردم ضایع شده و كسى از او اطاعت نخواهد كرد و یا انكارش واجب نیست كه در این صورت، وجوب امر به معروف و نهى از منكر ساقط خواهد شد و این امر، باطل و نادرست است؛
ج) امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد ممكن است در شرع دخل و تصرف كند.21
2. امام باید به جمیع علوم دین و حكم همه موضوعاتى كه امت به آنها نیازمندند، عالِم باشد وگرنه خود محتاج امام و رئیسى دیگر مى‏شود و تسلسل باطل لازم مى‏آید.22
3. امام باید از همه مردم عصر خود افضل باشد23، زیرا مقدم داشتن مفضول بر فاضل مخالف حكم عقل است و سیاست و تدبیر انسان كامل به وسیله انسان ناقص، خلاف حكم عقل است.24 این امر از نظر شرع نیز پذیرفته شده نیست.25
4. امام باید شجاع‏ترین، زاهدترین، صالح‏ترین، بصیرترین و حكیم‏ترین شخص در سیاست و تدبیر مردم باشد.26 بسیارى از این شرایط نه به واسطه عقل و حدس، كه از طریق اظهار معجزه یا

[11]

نص از سوى كسى كه به أَسرار آگاهى دارد، معلوم مى‏گردد.27 بنابراین، تنها راه مشروع تعیین امام، نص الهى است و انتخاب یا بیعت مردم طریق تعیین امام و مشروعیت بخشیدن به او نمى‏باشد. البته این، بدان معنا نیست كه از نظر شیخ مفید، ریاست سلطان عادل به رضایت و مقبولیت مردم نیازى نداشته باشد، زیرا هم چنان كه ایشان از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده، امامت یك قوم بدون رضایت ایشان هرگز مطلوب نبوده و نیست.28
این مبناى شیخ مفید در خصوص خاستگاه مشروعیت قدرت امامان در عصر غیبت نیز استمرار مى‏یابد و در این عصر ریاست كسى مشروع است كه عامل، عادل، عاقل، كامل و زاهد باشد.29 بنابراین، با فقدان یكى از این شروط، مانند جهل به احكام یا عجز از اداره امور مردم، فرد به تصرف در امور مردم مجاز نخواهد بود.30 ایشان در عصر غیبت تنها فقهاى اهل حق (شیعه)، عادل و ذوى الرأى و العقل و الفضل را حاكمان مأذون از سوى امام عصر(عج) دانسته و معتقد است كه اینان در صورت تمكّن مى‏توانند متولّى همه آنچه سلطان اسلام در آنها ولایت دارد، باشند.31 خلاصه این كه از نظر شیخ مفید، تنها خاستگاه مشروعیت قدرت سلطان اسلام (پیامبر، امام و فقهاى مأذون از سوى ایشان) نص الهى است، نه انتخاب و اختیار مردم.

ولایت فقها و شرایط و اختیارات ولى فقیه‏

به اعتقاد شیخ مفید، مطلوب‏ترین نظام سیاسى در عصر غیبت نظام مبتنى بر ریاست حاكمان فقیه و عادل و مأذون از سوى امام زمان(عج) است. در این جا اصل ولایت، شرایط و اختیارات ولى فقیه و روابط متقابل مردم و ولى فقیه را مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

الف) ولایت فقهاى شیعه در عصر غیبت‏

شیخ مفید ولایت فقیه را در ردیف ولایت سلطان عادل (امام) دانسته و در دایره مفهوم عام «سلطان اسلام» قرار داده است‏32 از این رو زمانى كه از سلطان اسلام و گستره مسئولیت‏ها و اختیارات او سخن مى‏گوید، به گونه‏اى مفهوم سلطان را تفسیر مى‏كند كه شامل فقیه جامع الشرایط نیز مى‏شود؛ براى نمونه، درباره اقامه حدود چنین مى‏گوید:
أمّا إقامة الحدود فهو إلى سلطان الإسلام المنصوب من قبل اللَّه تعالى و هم ائمة الهُدى من آل محمدصلى الله علیه وآله و من نصبوه لذلك من الأمراء و الحُكّام‏و قد فوضّوا النظر فیه إلى فقهاء شیعتهم‏33؛ اقامه حدود بر عهده سلطان اسلام منصوب از سوى خداوند متعال كه ائمه هدى هستند و امیران و حاكمان منصوب از سوى ایشان است و نظارت بر اقامه این حدود [در عصر

[12]

غیبت‏] به فقهاى شیعه تفویض شده است.
ایشان در باب وصیت نیز با عبارتى عام، فقهاى شیعه را در همه امورى كه امام‏علیه السلام در آنها صاحب اختیار است، داراى ولایت مى‏داند:
و إذا عدم السلطان العادل، كان لفقهاء أهل الحق العدول من ذوى الرأى و العقل و الفضل أن یتولّوا ما تولّاه السلطان؛34 زمانى كه سلطان عادل حضور نداشته باشد، فقهاى عادل، ذوى الرأى، عاقل و فاضل شیعه متولى آنچه ایشان در آن ولایت دارند، هستند.
بیشتر محققان معاصر با استناد به این عبارت شیخ مفید، ایشان را از قائلان به اثبات همه اختیارات امام‏علیه السلام براى فقهاى شیعه در عصر غیبت دانسته‏اند.35

 

ب) شرایط و صفات ولى فقیه‏

شیخ مفید در آثار خود36 فقهایى را داراى ولایت مى‏داند كه از شرایط خاصى همچون فقاهت، عدالت، مأمون بودن، صاحب عقل و رأى و افضل بودن برخوردار باشد.
ظاهراً مراد ایشان از قید «مأمون بودن» فراتر از عدالت است، چرا كه از نظر ایشان برخى از كارها هر چند جایز و مباح است، مانع از دخالت فقیه در امور اجتماعى و اقتصادى مى‏شود، از این رو فقیه جامع الشرایط در باب ولایت و حكومت شرایطى افزون بر فقیه جامع الشرایط در باب افتا و مرجعیت لازم دارد كه از جمله آنها، مأمون بودن است.37 قید «عقل و رأى» نیز فراتر از شرایط عامه تكلیف بوده و براى خروج مجنون و دیوانه نیست، بلكه مقصود روشن‏بینى، تدبیر و زیركى خاصى است كه براى رهنمون جامعه لازم مى‏باشد.38

ج) دامنه اختیارات ولى فقیه‏

شیخ مفید فقیه جامع الشرایط را در ردیف حاكم و سلطان اسلام قرار داده و همان وظایف و اختیارات پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام و نواب خاص ایشان را براى وى قائل شده و معتقد است كه در صورت عدم حضور سلطان عادل (امام)، فقها در همه امورى كه ایشان ولایت داشته‏اند، صاحب اختیارند و در صورت تمكّن مى‏توانند متولى همه این امور گردند.39
دیدگاه شیخ مفید را درباره گستره اختیارات فقهاى جامع الشرایط در عصر غیبت مى‏توان به دو طریق از آثار و افكار او استنباط كرد: یكى، مواردى كه ایشان در آ نها به اختیارات فقهاى شیعه تصریح كرده است و دیگرى، استدلال‏ها و عبارت‏هایى كه از آنها صاحب اختیار بودن فقهاى شیعه مانند سلطان اسلام (امام) استفاده مى‏شود.

[13]

طریق اول: شیخ مفید در مواردى به صاحب اختیار بودن فقهاى شیعه تصریح كرده كه عبارت‏اند از:
1. اقامه حدود و تعزیرات: شیخ مفید در باب اقامه حدود و تعزیرات، فقیه جامع الشرایط را هم‏چون سلطان عادل (امام) صاحب اختیار دانسته، مى‏گوید:
اقامه حدود بر عهده سلطان منصوب از سوى خدا (ائمه معصوم‏علیهم السلام) و منصوبین ایشان از امرا و حُكّام است. [در مرحله بعد از ایشان،] نظر درباره اجراى حدود به فقهاى شیعه تفویض گردیده است.40
وى این وظیفه را حتى به دوران سلطه حاكمان جور نیز گسترش داده و معتقد است:
«و إذا تمكّن الناظر من قبل أهل الضلال على ظاهر الحال من اقامة الحدود على الفجّار و إیقاع الضرر المستحق على اهل الخلاف فلیجتهد فی إنفاذ ذلك فیهم فإنه اعظم الجهاد؛ هر فردى كه بتواند با نفوذ در دستگاه جور به اقامه حدود بپردازد، باید تلاش كند این وظیفه را انجام دهد، زیرا این امر بزرگ‏ترین جهاد محسوب مى‏شود.41
2. دریافت و جمع‏آورى زكات: شیخ مفید با لحاظ این وظیفه بر عهده فقیه جامع الشرایط، او را در ردیف پیامبر و امام و نواب ایشان قرار داده، مى‏نویسد:
فلما وجد النبى‏صلى الله علیه وآله كان الفرض حمل الزكاة الیه و لما غابت عینیه من العالم بوفاته صار الفرض حمل الزكات إلى خلیفته فإذا غاب الخلیفة كان الفرض حملها إلى من نصبه من خاصَّته لشیعته فإذا عدم السفراء بینه و بین رعیته وجب حملها إلى الفقهاء المأمونین من أهل ولایته لان الفقیه أعرف بمواضعها ممن لا فقه له فى دیانته؛ زمانى كه پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در قید حیات باشد، واجب است كه زكات به ایشان پرداخت شود و چون ایشان رحلت فرمودند، واجب است كه زكات به جانشین آن حضرت داده شود و زمانى كه جانشین پیامبر (ائمه‏علیهم السلام) غایب باشد باید زكات به نوّاب خاص ایشان، و در صورت نبودِ ایشان، به فقهاى عادل شیعه پرداخت گردد، زیرا ایشان داناتر به مواضع مصرف آن هستند.42
3. قضاوت و داورى در میان مردم: از نظر اكثر فقهاى شیعه، قضاوت و داورى در میان مردم در عصر غیبت، از اختیارات و وظایف مسلّم فقهاى جامع الشرایط است.

شیخ مفید در این باره مى‏گوید:
و لهم [فقهاى شیعه‏] ان یقضوا بینهم بالحق و یصلحوا بین المختلفین فى الدعاوى عند عدم البیّنات و یفعلوا جمیع ما جعل الى القضاة فى الاسلام لان الائمه‏علیهم السلام قد فوضوا إلیهم ذلك عند تمكّنهم منه؛ بر عهده فقهاى شیعه است كه بین مردم به حق قضاوت كنند و اختلافات

[14]

آنها را اصلاح نمایند و همه آنچه را در اسلام بر عهده قاضى مسلمانان گذاشته شده انجام دهند، زیرا ائمه‏علیهم السلام وظیفه قضاوت و داورى در میان امت را به ایشان تفویض كرده‏اند.43
4. اقامه نماز جمعه و جماعات: شیخ مفید درباره اقامه نماز جمعه و جماعات كه از اختیارات فقهاى جامع الشرایط است‏44، مى‏نویسد: فقهاى شیعه در صورت تمكّن و ایمن بودن از آزار و اذیت اهل فساد45، باید برادران دینى خود را به اقامه نمازهاى پنج‏گانه و نماز عید و طلب باران و آیات جمع كنند.46
5. اجراى وصیت كسى كه وصى او مرده: یكى از مواردى كه شیخ مفید در آن به اختیارات فقها به نیابت از امام تصریح كرده، اجراى وصیت كسى است كه وصى او مرده است. وى مى‏گوید:
اگر وصى كسى بمیرد، ناظر امور مسلمانان متولى اجراى وصیت بر حسب آنچه بر وصى واجب بوده، مى‏گردد و ورثه خودشان نمى‏توانند متولى این كار شوند، و زمانى كه سلطان عادل حضور نداشته باشد، بر فقهاى اهل حق كه صاحب رأى و عقل و فضل‏اند، لازم است كه آنچه را در این باره سلطان متولى بود، بر عهده گیرند.47
طریق دوم: از كلیت عبارت‏ها و استدلال‏هاى شیخ مفید، صاحب اختیار بودن فقیه جامع الشرایط برداشت مى‏شود. بر این طریق مى‏توان چنین استدلال كرد:
1. شیخ مفید در اشاره به حاكم اسلامى از واژه‏هاى متعددى هم‏چون سلطان، سلطان الزمان، سلطان عادل، امام، حاكم، حاكم مسلمین و ناظر بر امور مسلمین‏48 بهره برده و در همه آنها، مقصود واحدى را اراده كرده؛ یعنى همه آنها را به صورت واژه‏هاى همنشین به كار گرفته است.49
2. وى در موارد مختلفى به صراحت، فقهاى جامع الشرایط را هم‏ردیف سلطان، حاكم، ناظر بر امور مسلمین و ... قرار داده است.50
با توجه به دو مقدمه مذكور مى‏توان استدلال كرد در مواردى هم كه شیخ مفید یكى از این واژه‏ها را به طور عام به كار برده و به اختیارات فقیه جامع الشرایط تصریح نكرده و در عین حال صاحب اختیار بودن ایشان را نیز نفى نكرده، وى را در شمول این واژه عام قرار داده و اختیارات حاكم اسلامى را درباره ایشان نیز ثابت دانسته است. از این رو مى‏توان مواردى را به اختیارات فقهاى جامع الشرایط افزود كه عبارت‏اند از:
1. سرپرستى ایتام و محجورین: این مورد را معمولاً همه فقهاى شیعه از باب امور حسبه، از اختیارات قدر متیقن فقهاى جامع الشرایط دانسته‏اند. شیخ مفید در این باره مى‏گوید:
و لحاكم المسلمین أن یوكّل لسفهائهم و أیتامهم من یطالب بحقوقهم و یحتجّ عنهم و لهم‏51؛ بر عهده حاكم مسلمانان است كه براى سفها و ایتام مسلم وكیلى تعیین كند تا

[15]

حقوق ایشان را مطالبه كرده و از حقوق آنها دفاع نماید.
2. نظارت بر اجراى امر به معروف و نهى از منكر: یكى دیگر از اختیارات حاكم اسلامى به خصوص در مراحل منجر به جرح و قتل، نظارت بر اجراى امر به معروف و نهى از منكر است. شیخ مفید با اذعان به این نظر، مى‏نویسد:
و لیس له القتل و الجراح إلّا بإذن سلطان الزمان المنصوب لتدبیر الأنام‏52؛ آمر و ناهى بدون اذن سلطان زمان نمى‏توانند براى نهى از منكر، كسى را مجروح یا به قتل برسانند.
3. اجبار محتكر به فروش كالاى احتكار شده: شیخ مفید اجبار محتكر به فروش كالاهاى ضرورى و مورد نیاز مردم را به طور عام از اختیارات سلطان اسلام شمرده، مى‏نویسد:
و للسلطان أن یكره المحتكر على إخراج غلّته و بیعها فی أسواق المسلمین إذ كانت بالناس حاجة ظاهرة و له إلیها و له أن یسعرّها على ما یراه من المصلحة و لا یسعرها بما یخسر أربابها فیها53؛ بر سلطان لازم است كه در صورت نیاز مردم، محتكر غلّات را به خارج ساختن غلات و فروش آنها در بازار مسلمانان مجبور كند و بر حسب مصلحت، آن را قیمت‏گذارى نماید.
4. ولایت بر زنى كه شوهر او غایب شده: اگر شوهر زنى غایب شود و او سرپرستى نداشته باشد، باید به سلطان زمان مراجعه كند. سلطان به كسب خبر از شوهر او در شهرهاى مختلف مى‏پردازد و چهار سال منتظر او مى‏شود، اگر خبرى به دست آمد او را به پرداخت نفقه یا جدایى ملزم مى‏كند و در صورت عدم كسب خبرى، پس از سپرى شدن عدّه وفات، اجازه ازدواج را براى او صادر مى‏كند.54
5. نظارت بر اموال و اشخاص گم‏شده (لقیط) و نگهدارى از آن: شیخ مفید درباره نظارت بر لقطه و نگهدارى از آن به عنوان یكى از اختیارات حاكم اسلامى، مى‏نویسد:
اگر انسان، لقیط حرّى را پیدا كند باید خبر آن را به سلطان اسلام بدهد تا او از بیت‏المال، نفقه او را بپردازد.55
ایشان هم‏چنین درباره عبد و حیوان گم شده مى‏نویسد:
اگر كسى عبد و حیوان لقطه را پیدا كند باید خبرش را به سلطان اسلام برساند تا او نفقه آنها را از بیت‏المال بپردازد.56
در همه مواردى كه ذكر شد، شیخ مفید واژه‏هاى سلطان، سلطان اسلام، سلطان زمان، سلطان عادل، امام و حاكم اسلامى را هم‏ردیف، و در مقابل سلطان جور به كار برده و اجراى احكام و اختیارات را مختص به زمان خاصى نكرده است.
بنابراین، در عصر غیبت تنها مصداق سلطان اسلام و واژه‏هاى هم ردیف آن، فقهاى جامع

[16]

الشرایط شیعه هستند و به تعبیر اقاى آذرى قمى، از نظر شیخ مفید در عصر غیبت سلطان جز فقیه نمى‏تواند باشد، چون ایشان دیگران را سلطان نمى‏داند.57 به تعبیر شیخ مفید، تنها فقیهان هستند كه در صورت تمكّن و ایمن بودن از ضرر مى‏توانند عهده‏دار تمامى اختیارات سلطان اسلام و متولّى همه امورى شوند كه ایشان در آنها ولایت دارد.58

چگونگى تعامل مردم و حاكمان اسلامى

بر اساس روایتى كه شیخ مفید از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل كرده، همه مؤمنان برادران و خواهرانى هستند كه نیاز بعضى از آنها به وسیله بعضى دیگر برآورده مى‏شود59، بنابراین در ادبیات سیاسى اسلام، رابطه دو سویه‏اى میان حاكمان و مردم ترسیم شده و براى هر كدام حقوق و وظایفى در قبال دیگرى معین گردیده است.

الف) وظایف حاكمان اسلامى در قبال مردم‏

آن چنان كه شیخ مفید از امام على‏علیه السلام نقل كرده، هدف از حكومت و ریاست در اسلام برپا داشتن حق و از بین بردن باطل است.60 به نظر شیخ مفید، اساساً به منظور نزدیك كردن مردم به صلاح و رستگارى و دور ساختن آنها از فساد و تباهى، امامت ضرورت مى‏یابد. امامت مسئولیت و رسالتى خدایى است، نه امتیاز و برترى بر مردم. امامت باید همواره در مسیر الهى قرار گیرد، به همین دلیل است كه خداوند متعال پس از اعلام خلافت و حكومت به حضرت داودعلیه السلام، او را به پرهیز از تبعیت هوا و هوس در این كار امر فرمود.61
به تعبیر شیخ مفید، خداوند متعال حضرت داودعلیه السلام را بدین جهت از هوا و هوس در امر حكومت و خلافت برحذر داشت تا در امر حكومت و خلافت مسیر خدایى گمراه نشود62 و آن را وسیله‏اى براى ارضاى خواسته‏هاى نفسانى خود قرار ندهد. بر این اساس، ایشان همه حاكمان اسلامى را در رفتار با مردم به لزوم رعایت نكاتى توصیه مى‏كند:
1. در نظر گرفتن رضایت خداوند متعال‏63؛
2. تأمین مصلحت دینى و دنیوى مردم‏64؛
3. رعایت عدالت در میان مردم‏65؛
4. اجتناب از تحكّم و زورگویى به مردم.66

[17]

ب) وظایف مردم در برابر حاكمان اسلامى‏

1. شناخت امام و اعتقاد به وى: در ادبیات سیاسى شیعه، اولین وظیفه‏اى كه براى مردم در قبال حاكمان بیان شده، لزوم معرفت و شناخت امام بر حق است. شیخ مفید بارها این وظیفه را خاطرنشان كرده، مى‏گوید:
یجب على كل مكلّف أن یعرف إمام زمانه و یعتقد إمامته‏67؛ بر هر مكلّفى واجب است كه امام زمان خویش را بشناسد و به امامت او اعتقاد داشته باشد.
به اعتقاد شیخ مفید، این یك «فرض لازم بلكه از مؤكدترین فرایض اسلام است»68، چرا كه قرآن كریم در آیات «یا أیّها الذین آمنوا اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و أولى الأمر منكم»69 و «یوم ندعوا كل اُناس بإمامهم فمن أوتى كتابه بیمینه فأولئك یقرءون كتابهم و لا یظلمون فتیلا»70 معرفت امامان را بر مردم واجب فرموده است.71 پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نیز فرموده‏اند: «من مات و هو لا یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیة». به اعتقاد وى، این روایت تصریح دارد به این كه هر كس امام زمان خود را نشناسد، خارج از اسلام است.72 علاوه بر كتاب و سنت، مقتضاى اجماع اهل اسلام و عقل و اعتبار نیز وجوب شناخت امام بر مردم مى‏باشد.73
2. فرمان‏برى و اطاعت از امام: از ثبوت امامت امام عادل، اساسى‏ترین وظیفه مردم اطاعت از دستورهاى ایشان است. شیخ مفید با طرح این وظیفه در موارد مختلف، مى‏گوید:
زمانى كه امامت امامى بر كسى ثابت شد، اطاعت از او براى آن شخص واجب، و مخالفت با ایشان حرام است، زیرا خداوند متعال در آیه مباركه«یا أیّها الّذین آمنوا اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و أولى الأمر منكم» اطاعت از ائمه‏علیهم السلام را در ردیف اطاعت از خود قرار داده و در نتیجه، نافرمانى از ایشان در حكم نافرمانى از خداوند قرار گرفته است، از این رو همه اهل قبله (مسلمانان) به حكم عقل و نقل بر فاسق و فاجر بودن محاربان با ایشان اتفاق نظر دارند.74
پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نیز درباره اطاعت از امام عادل مى‏فرماید: «اسمعوا و اطیعوا لمن ولّاه اللَّه الأمر فإنّه نظام الإسلام».75 امام على‏علیه السلام نیز درباره لزوم اطاعت از امام عادل مى‏فرماید:
اى مردم، شما بر همان چیزى كه با خلفاى قبلى بیعت كرده بودند، با من بیعت كرده‏اید. مردم قبل از این كه بیعت كنند اختیارشان دست خودشان است، اما زمانى كه بیعت كردند دیگر باید تسلیم امام باشند و امام هم باید بر بیعت ایشان پایدار بماند. این یك بیعت عمومى بوده و هر كس از آن برگردد، از اسلام برگشته است.76
بنابراین، هم‏چنان كه شیخ مفید با استناد به روایت مذكور بیان كرده‏اند، مردم پس از شناخت امام

[18]

بر حق خود باید تنها از او اطاعت كنند و از هر گونه حاكم جاهل و متغلّب روى گردان شوند، زیرا همان طور كه امام باقرعلیه السلام فرموده‏اند، خداوند متعال چنین مى‏فرماید:
لاُعذّبن كل رعیة فی الإسلام اطاعة كل إمام لیس من اللَّه و إن كانت الرعیة بارّة تقیة و لأعفوّن عن كل رعیته فی الإسلام اطاعة كل إمام عادل من اللَّه و إن كانت الرعیة ظالمة مسیئة77؛ هر رعیت مسلمانى را كه از امام غیر عادل و غیر منصوب از سوى خدا اطاعت كند - هر چند رعیت خوب و متقى باشد - عذاب خواهم كرد و هر رعیتى مسلمانى را كه از امام عادل و منصوب از سوى خدا اطاعت كند - اگر چه آن رعیت گناهكار و ظالم باشد -، خواهم بخشید.
از نظر شیخ مفید، اطاعت از حاكم اسلامى در عصر غیبت بر مؤمنان و پیروان ائمه‏علیهم السلام لازم و ضرورى است: «و یجب على إخوانه من المؤمنین معونته على ذلك».78
3. خیرخواهى و نصیحت حاكمان: شیخ مفید در بحث شورا، پیامبر و امام معصوم‏علیه السلام را به دلیل وجود صفت عصمت در ایشان، از مشورت و نصیحت مردم بى‏نیاز دانسته است‏79، اما اوّلاً: سیره ایشان را در مشورت‏خواهى از مردم و پذیرش نصیحت و خیرخواهى در موارد مختلف، یادآورى كرده است؛ ثانیاً: عدم ضرورت مشورت‏خواهى حاكم از مردم را تنها درباره حاكمان معصوم مطرح كرده و غیر ایشان را بى‏نیاز از آن ندانسته است و ثالثاً: با نقل روایات متعدد، «نصیحت ائمه مسلمین» را یكى از وظایف مردم دانسته‏80 و انتقاد حاكمان از سوى مردم را هدیه‏اى از جانب ایشان تلقى كرده است.81

[19]

پى‏نوشت‏ها

*) دانش آموخته حوزه علمیه قم و عضو هیأت علمى دانشگاه علوم پزشكى شهید بهشتى.
1. لئواشتراوس، فلسفه سیاسى چیست؟، ص 38.
2. شیخ مفید، الارشاد (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ج 2، ص 342.
3. همان.
4. ر.ك: شیخ مفید، المسائل الجارودیه (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 44.
5. شیخ مفید، الجمل (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 187.
6. شیخ مفید، الفصول المختاره (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 249.
7. شیخ مفید، اوائل المقالات (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 65.
8. شیخ مفید، الافصاح (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 37.
9. شیخ مفید، النكت الاعتقادیه (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 39.
10. شیخ مفید، اوائل المقالات، پیشین، ص 65.
11. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ج 1، ص 5.
12. شیخ مفید، الافصاح، پیشین، ص 44 - 45.
13. شیخ مفید، النكت الاعتقادیه، پیشین، ص 44 - 45.
14. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 676.
15. شیخ مفید، الفصول المختاره، پیشین، ص 249.
16. شیخ مفید، الافصاح، پیشین، ص 37.
17. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 32.
18. شیخ مفید، المسائل العكبریه، (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 46 - 47.
19. شیخ مفید، الفصول المختاره، پیشین، ص 228؛ الافصاح، ص 27 و اوائل المقالات، پیشین، ص 40.
20. شیخ مفید، النكت الاعتقادیه، پیشین، ص 40 و المسائل الجارودیه، پیشین، ص 45.
21. همان.

[20]


22. شیخ مفید، المسائل الجارودیه، پیشین، ص 31 و 45 و الارشاد، پیشین، ج 2، ص 182.
23. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ج 2، ص 182.
24. شیخ مفید، الافصاح، پیشین، ص 239.
25. شیخ مفید، المسائل الجارودیه، پیشین، ص 45؛ اوائل المقالات، پیشین، ص 39 - 40 و الارشاد، پیشین، ج‏2، ص 182.
26. شیخ مفید، المسائل الجارودیه، پیشین، ص 31 و الافصاح، پیشین، ص 30 - 31.
27. شیخ مفید، المسائل الجارودیه، پیشین، ص 46 و المسائل العكبریه، پیشین، ص 52.
28. شیخ مفید، امالى (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413) ص 173: «ثلاثة لا یقبل لهم صلاة... رجلٌ اَمّ قوماً و هم له كارهون».
29. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 721 و الارشاد، پیشین، ج 2، ص 260.
30. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 812.
31. همان، ص 676.
32. محمد سروش محلاتى، «شؤون و اختیارات فقیه از دیدگاه شیخ مفید»، مجموعه مقالات كنگره شیخ مفید، ص‏31.
33. شیخ مفید، پیشین، ص 810.
34. همان، ص 676.
35. براى نمونه، ر.ك: مرتضى حائرى، صلاة الجمعه (قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1409 ق) ص 59 - 61؛ احمد آذرى قمى، ولایت فقیه (قم: دارالعلم، 1372) ص 184 و محمد سروش محلاتى، شؤون و اختیارات ولى فقیه، پیشین، ص‏32-33.
36. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 252 و 676: «فإذا عدم السفراء بینه و بین رعیته وجب حملها إلى الفقهاء المأمونین من أهل ولایته» و «كان لفقهاء أهل الحق العدول من ذوى الرأى و العقل و الفضل».
37. محمد سروش محلاتى، پیشین، ص 35.
38. همان.
39. شیخ مفید، پیشین، ص 675 - 676.
40. همان، ص 810.
41. همان، ص 812.
42. همان، ص 353.
43. همان، ص 811.

[21]


44. شیخ مفید، الاشراف (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 24 - 25.
45. این عبارت شیخ مفید ملهم از وضعیتى بوده كه بر عراق به ویژه بغداد آن روز حاكم بوده است و بارها گروه‏هاى مخالف متعصب مسجد ایشان را مورد حمله قرار مى‏دادند.
46. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 811: «و للفقهاء من شیعة الائمه‏علیهم السلام ان یجمعوا بإخوانهم فی الصلوات الخمس و صلوات الأعیاد و الاستسقاء و الكسوف و الخسوف، إذا تمكّنوا من ذلك و آمنوا من معرّة اهل الفساد».
47. همان، ص 675 - 676.
48. براى نمونه، ر.ك: همان، ص 519، 537، 616، 669، 675، 781، 809، 810 و 816.
49. براى نمونه، ر.ك: همان، ص 781.
50. همان، ص 675 - 676.
51. همان، ص 816.
52. همان، ص 809.
53. همان، ص 616.
54. همان، ص 537؛ «و إذا غاب الرجل عن إمرأته غیبةً لم تعرف فیها خبره... رفعت امرها الى سلطان الزمان لیبحث عن خبره فى الامصار فان عرفت له خبراً من حیاة الزمه السلطان النفق علیها او الفراق...».
55. همان، ص 648.
56. همان، ص 649.
57. احمد آذرى قمى، ولایت فقیه، پیشین، ص 184.
58. شیخ مفید، پیشین، ص 675 - 676.
59. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 150: قال رسول اللَّه: «المؤمنون إخوة یقضى بعضهم حوائج بعض».
60. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ج 1، ص 247.
61. ص (38) آیه 26.
62. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 73.
63. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 269 و المسائل العشره (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 113.
64. شیخ مفید، فصول المختاره، پیشین، ص 223.
65. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 269؛ الجمل، پیشین، ص 187؛ المسائل الجارودیه، پیشین، ص 44 و الارشاد، پیشین، ص 260 و 304.
66. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 173 و فصول المختاره، پیشین، ص 103.

[22]


67. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 33.
68. شیخ مفید، الافصاح، پیشین، ص 28.
69. نساء (4) آیه 59.
70. اسراء (17) آیه 71.
71. شیخ مفید، پیشین، ص 28.
72. همان، ص 28 - 29.
73. همان.
74. شیخ مفید، الجمل و النصرة لسیّد العتره، پیشین، ص 92 - 93.
75. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 14.
76. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 243 - 244.
77. شیخ مفید، الاختصاص (قم: كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، 1413 ق) ص 259 - 260.
78. شیخ مفید، المقنعه، پیشین، ص 810.
79. شیخ مفید، الفصول المختاره، پیشین، ص 31 - 33.
80. شیخ مفید، امالى، پیشین، ص 187: قال رسول اللَّه: «ثلاثة لا یغلّ علیهن قلب عبد مسلم: اخلاص العمل للّه و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم بجماعتهم».
81. شیخ مفید، الاختصاص، پیشین، ص 240: قال الصادق‏7: «اُحبُّ إخوانى إلىُّ من أهدى‏ إلىَّ عیوبى».

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: اندیشه سیاسی شیعه، اسلام و نظام سیاسی،     | نظرات()