یه زمانی چقدر بیکار بودیم واسه این وبلاگ و این رشته چقدر زحمت کشیدم.
اون سالها بزرگترین وبلاگ علوم سیاسی را راه اندازی کردم. و کماکان نیز اگر اشتباه نکنم (با قطعیت نمی شود گفت) این رتبه را با یک میلیون بازدید دارد.

پشیمونیم ^_^

پشیمونیم برای شب بیداری ها ، برای درس خواندن ها ، برای روزنامه و مجله و نشریه ها.
پشیمونیم برای تحقیق ها و پژوهش ها. برای پایانامه ام . برای پایانامه ها ...
که برای مدیران و دانشجویان حتی مقطع دکترا نوشتم. (در زمان تحصیل در ارشد)
پشیمونم از درسی که خواندم. به خدای احد و واحد ، استادانی داشتم که جزوه درسی شان را من برایشان نوشتم.

پشیمونیم که مزد زحمات را نگرفتم. پشیمونم چون ، نسبت سرکه و مدرک را شما مخاطب تحصیلکرده من بخوبی می دانید.
این دولت و آن دولت  و این دولتمران را نمی بخشم. طی این سالیان عمرِ با کمی عزت خود ، تا بحال کسی را لعن نکرده ام اما الان  از خدای امام زمان می خواهم که اگر در حق من ظلم کردند ، تقاص آن را در دنیا و آخرت پس بدهند.
پشیمانم نه تنها از درس خواندن ، بلکه از تولد شدن. پارتی نداشتیم ، که اگر داشتم الان معاون وزیر کشور بودیم. گله دارم از خدا ، گله دارم از او که کسایی جای من را گرفتند که بویی از معرفت نبرده اند و فقط به واسطه داشتن قدرت.
زندگی بدی نداریم ، بعد از ارشد علوم سیاسی ، رفتیم توی بورس (بخند ازین همه ربط) . چه شد آن همه علم و پژوهش.

پشیمانم که مسئولین مملکتم را از نزدیک دیدم ،
دوتن از نمایندگان مجلس که در دانشگاه استادم بودند (البته بیشتر من به آنها درس می دادم) ، فاطمه هاشمی استاد نفتم ، فائزه هم کلاسیم در دکترا ، دکتر متقی از مدیران وزارت امور خارجه ، دکتر ظریف وزیر امور خارجه ، دکتر قوام ، دکتر ابطحی ، دکتر شفیعی دکتر صادق زیباکلام و ده ها انسان رده بالا استادم بودند ، پشیمانم که آنها را دیدم و فهمیدم که هیچ نیستند!
البته به جز متکی که اخلاق و سیرتش قبل و بعد از گرفتن پست فرقی نکرد.
معدل فارق التحصیلی در ترم 7 لیسانس با 24 واحد: 19/75 

گله ای نیست از دست زمانه. اما ای کاش زمان، دکمه استاپ داشت !

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 آبان 1393    | توسط: علی خدامرادی    |    | نظرات()