تبلیغات
دیپلمات - مطالب آبان 1388

امام حسین(ع) و رهبرى بحران از مكه تا كربلا (قسمت دوم)

وقتى عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا به سببحكومت رى، امام حسین(ع) را كشتى، گفت: این كار از جانبخدا مقدّر شده بود!

[28]

 

در نگاه امام، یزید «تبهكار، شرابخوار و قاتل انسانهاى محترمبود كه آشكارا گناه مى‏كرد»

[29]. امام حسین(ع) در واكنش بهخلافت یزید آیه استرجاع را بر زبان راند:

 

 

«إنا للَّه وإنّا الیه راجِعون، وعَلى‏ الإسلامِ السّلامُ إذ قَد بُلِیَتِ الاُمّةُبِراعٍ مِثلِ یَزید؛

 

باید با اسلام خداحافظى كرد كه امّت اسلامى به فرمانروایىچون یزید گرفتار آمده است».

[30]

 

حضرت بر این عقیده بود كه حاكمان اموى «تمام سرزمیناسلام، بى دفاع زیر پایشان افتاده، و دستشان در همه جا باز است ومردم برده وار در اختیار آنانند»

[31]، مسند نشینان «اطاعت خدا راترك و پیروى از شیطان را بر خود فرض نموده‏اند؛ فساد را ترویجو حدود الهى را تعطیل ساخته‏اند»

[32]:

 

 

«فَیا عَجَبا وما لی لا أعجَبُ والأرضُ مِن غاشٍ غَشومٍ و مُتَصَدِّقٍ

 

 

 

|44|

ظَلومٍ و عامِلٍ عَلى‏ المؤمنینَ بِهِم غَیرُ رَحیمٍ؛

[33]

 

شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمین از آن ستمگرى دغل پیشه و باجگیرى ظالم و حاكمى(شرور) است كه بر مؤمنان رحم نیارد.»

 

امام حسین(ع) براى اصلاح این وضعیت اسفبار تنها به مبارزه براى دگرگونى مى‏اندیشیدو خود را «سزاوارترین فرد براى تغییر این روند واژگونه مى‏دانست»

[34] و مى‏فرمود:

 

 

«من به هدایت و رهبرى جامعه مسلمان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین، كه دین جدمرا تغییر داده‏اند، از دیگران شایسته ترم.»

[35]

 

 

2. محدودیت زمانى

 

زمانى كه پس از شهادت امام مجتبى(ع) مردم كوفه از امام حسین(ع) دعوت كردند تا بهكوفه بیاید، امام پاسخ داد تا معاویه در قید حیات است او موافق با حركت انقلابى نیست.

[36]امام حسین(ع) با مرگ معاویه و روى كارآمدن یزید با محدودیت شدید زمانى رو به رو بود.مروان بن حكم وقتى استاندار معاویه در مدینه بود

[37] به معاویه نوشت: «به من گزارشداده‏اند كه مردانى از اهل عراق و سرشناسان حجاز نزد حسین بن على(ع) رفت و آمد مى‏كنندو بیم آن مى‏رود كه در صدد قیام باشد ولى من تحقیق كرده‏ام و به من گفته‏اند او فعلاً قصدانجام كارى را ندارد، اما براى آینده اطمینانى به او نیست. اكنون نظر خود را در این باره براىمن مكتوب دار».

 

معاویه در پاسخ مروان نوشت:

 

«نامه‏ات رسید و از مضمون آن اطلاع حاصل گردید و در مورد كار حسین بن على(ع)سخت بر حذر باش از اینكه متعرض او شوى و تا وقتى كه او متعرض تو نشده تو هم كارى بهاو نداشته باش، زیرا ما تا وقتى او به بیعت خود پاى‏بند است و در حكومت ما به منازعه برنخواسته، نمى‏خواهیم متعرض او شویم. تا چیزى از او ظاهر نگشته تو نیز هر چه دیدىپنهان دار.»

[38]

 

ابن اثیر و طبرى در تاریخ خود نقل كرده‏اند كه چون هنگام مرگ معاویه فرا رسید پسرشیزید را طلبید و به او چنین گفت:

 

«اى پسرم، من براستى سختى‏ها و پستى و بلندى‏ها را براى تو هموار كرده و كارها رابراى تو آماده ساخته‏ام و دشمنان را برایت رام، و گروههاى عرب را براى تو خاضع و آنچه راهیچ كس براى دیگرى جمع آورى نمى‏كند گرد آوردم، اینك تو نگران اهل حجاز باش كه

 

|45|

آنها اصل و ریشه تو هستند، و هر كس از ایشان كه بر تو در آمد او را اكرام كن و هر كس كه ازایشان غایب و پنهان بود از او احوال‏پرسى كن؛ بخصوص در مورد مردم عراق بنگر كه اگر هرروز از تو خواستند كه فرماندارى را عزل كنى حتماً این كار را بكن، زیرا عزل یك فرماندارآسانتر است از اینكه صدهزار شمشیر بر روى تو كشیده شود، و درباره مردم شام نیز بنگر كهاینها باید پشتوانه و ذخیره تو باشند كه اگر از دشمن خود چیزى مشاهده كردى آنها را بهكمك‏گیرى، و چون بهره خود را از ایشان گرفتى مردم شام را به شهرهاى خود بازگردان كهاگر اینها در غیر از شهرهاى خود اقامت گزینند اخلاقشان دگرگون شود.

 

براستى كه من از كسى بیمناك نیستم كه با تو در امر خلافت به نزاع برخیزد جز ازچهارنفر: حسین بن على، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالرحمن بن ابى‏بكر. اماعبدالله بن عمر كه او مردى است كه عبادت او را سرگرم و آرام ساخته و چون همه با تو بیعتكنند او نیز با تو بیعت خواهد كرد، و اما حسین بن على مردى است سبكبار و مردم عراق هیچگاه او را رها نخواهند كرد تا او را به قیام وادارند. و اگر قیام كرد و تو بر وى چیره شدى از او درگذر، كه او را رَحِمى نزدیك و حقى بزرگ و خویشى نزدیك با محمد(ص) است».

[39]

 

چون معاویه از دنیا رفت و یزید به حكومت رسید ولید بن عتبه در مدینه حكومتداشت. از این رو در یك نامه كوتاهى كه به ولید نوشت پس از خبر مرگ معاویه به او نوشت:

 

«با رسیدن این نامه از حسین و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت بگیر و در این دستورهیچ‏گونه رخصتى نیست تا وقتى كه آنها بیعت كنند، و السلام.»

 

در نقلى كه یعقوبى در تاریخ خود آورده متن نامه یزید به ولید بن عتبه این گونه است:

 

«وقتى نامه من به تو رسید حسین بن على و عبدالله بن زبیر را احضار كن و از آنها بیعت بگیر واگر بیعت نكردند گردن آن دو را بزن و سر هر دو را براى من بفرست، و از مردم نیز بیعت بگیر وهر كس امتناع كرد همان دستور را درباره‏اش اجرا كن و همچنین درباره حسین بن على وعبدالله بن زبیر.»

 

 

3. محدودیت شرایط مكانى

 

ابن اثیر و دیگران از عبداللّه بن عباس و جعفربن سلیمان ضبعى از امام حسین(ع) روایتكرده‏اند كه فرمود:

 

«به خدا سوگند مرا رها نخواهند كرد تا وقتى كه قلبم را از درونم بیرون آورند، و چون این كار راكردند خداوند كسى را بر سرشان مسلّط گرداند كه خوارشان سازد تا آنجا كه از كهنه حیضزنان خوارتر گردند.»

[40]

 

 

 

|46|

 

در همان كتاب كامل ابن اثیر نقل شده كه آن حضرت به عبداللّه بن زبیر كه علّت تصمیم اورا از حركت جویا شد فرمود:

 

«براستى پدرم براى من حدیث كرد كه شهر مكه را بزرگى است كه به وسیله او حرمت این شهرشكسته شود، و من دوست ندارم كه آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بیرونمكه كشته شوم بهتر دوست دارم تا یك وجب و هر چه دورتر باشم از مكه و كشته شوم پیشمن محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از این جانوران باشم مرا بیرون آوردهتا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند.»

[41]

 

انتخاب شهر مكه توسط امام حسین(ع) انتخاب درستى بود؛ زیرا یمن یا هرنقطه دیگرى،امنیت مكه را نداشت. در مكه این امكان بود آن حضرت، اوضاع را بسنجد و تصمیم بگیرد.

 

تا اینجا علّت اصلى خروج از مدینه، در وهله نخست، گریز از شرایط حاكم بر این شهربراى گرفتن بیعت به زور است. در وهله دوم پیدا كردن شرایط مناسبى براى مبارزه با یزید واحیاناً اگر زمینه مساعد بود، ساقط كردن وى و به دست گرفتن حكومت.

 

امام حسین(ع) در بیست و هشتم ماه رجب از مدینه به سوى مكه براه افتاد و سوم شعبان(شب جمعه) كه از قضا به نقلى روز تولد خود امام حسین(ع) است، به مكه وارد شد. امامحسین(ع) اندكى بیش از چهارماه - از سوم شعبان تا هشتم ذیحجه - در مكه ماند. وقت ورود،امام به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شد.

[42]

 

دینورى نوشته است كه حضرت در شِعْب على وارد شد؛ مردم هر روز نزد وى آمده،اطرافش حلقه مى‏زدند. حتى ابن‏زبیر هم در جمعى كه اطراف امام بودند، حضور مى‏یافت.

[43]روشن بود كه ابن زبیر احساس مى‏كرد كه با وجود امام در مكه كسى با او همراهىنخواهدكرد. چرا كه با ورود امام حسین (ع) به مكه «فَفَرِحَ به أهلها فرحاً شدیدا و جعلوایختلفون الیه بكرة و عشیّة؛

[44] با آمدن امام به مكه مردم آنجا خوشحال شده صبح و شام نزدوى رفت و آمد داشتند.»

 

امام حسین(ع) در مكه تلاش خود را براى فراهم كردن زمینه قیام آغاز كرد. دنیاى اسلامدر آن شرایط تنها دو بال داشت: عراق و شام. شام در انحصار امویان بود و این تنها عراق بودكه مى‏توانست نیروى لازم را براى یك قیام عمومى بر ضد امویان فراهم كند. بنابراین اگركسى، انقلابى مى‏اندیشید، تنها مى‏بایست به عراق فكر مى‏كرد. اگر این انقلابى فردى مانندامام حسین(ع) بود، آگاه بود كه اگر شیعه‏اى هم براى او وجود داشته باشد، تنها در كوفه واحیاناً در بصره است و بس. براى همین امام چشم‏انتظار اعلام آمادگى شیعیان كوفه و بصره

 

 

|47|

بود. در یمن نیز شیعیانى بودند؛ اما یمن از مركزیت دنیاى اسلام دور بود.اما در كوفه با مرگمعاویه، و بیعت نكردن امام حسین(ع) با یزید شیعیان كوفه جان تازه‏اى گرفتند و احساسكردند كه رهبرشان براى مبارزه با یزید آماده شده است. حكومت سهل‏گیرانه نعمان بن بشیر،حاكم انصارى كوفه از طرف معاویه، (كه درباره‏اش گفته شده است: كان النعمان عُثْمانیّامجاهرا، یُبْغض علیّاً، سىّ‏ء القول فیه

[45] و در عین حال درباره‏اش گفته شده است: كانَ رجلاًحلیماً یحبُّ العافیة)

[46] زمینه را براى رفت و آمد شیعیان با یكدیگر فراهم مى‏كرد. سكوتشیعیان تا این زمان، به خاطر آن بود كه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به آنان مى‏گفتند تامعاویه زنده است، نباید دست به اقدامى بزنند. بنابراین همه صداها در گلو فرومانده بود؛اكنون با آمدن یزید، آماده اعتراض و فریاد بودند. آنان از پیش انسجام سیاسى خود را داشتندو چند شخصیت معتبر كه از اصحاب امام على(ع) بودند، آنان را رهبرى مى‏كردند. برترینآنان سلیمان بن صُرَد خُزاعى بود. دست كم، یك‏سوم مردم كوفه احساس شیعى داشتند؛ اما بههر روى عامه مردم این شهر، تابع اشراف و رؤساى قبایل بودند كه جداى از ویژگى‏هاىشخصى، حكومت به آنان اعتبار مى‏داد. در این زمان شیعیان كوفه تنها یك راه در پیش داشتندو آن دعوت از امام حسین(ع) بود. جلساتى میان خود آنان و در منزل سلیمان بن صرد برگزارشد. وى با آنان سخن گفت و اظهار كرد: اگر واقعاً مى‏دانید كه مى‏توانید امام حسین(ع) رایارى كنید، از وى دعوت نمایید؛ فإن كنتم تعلمون أنّكم ناصروه و مجاهدو عدوّه، فاكتبواإلیه.

[47] و در جاى دیگر: «إن خِفْتُمُ الفشل فلا تغرّوه؛ اگر آگاهید كه سست خواهید شد، او رافریب مدهید.»

[48] پس از آن كه از آنان عهد و پیمان گرفت، آنان شروع به نامه‏نگارى بهامام‏حسین(ع) كردند. تجربه گذشته در سستى حمایت مردم كوفه از امام على(ع) و فرزندشامام حسن(ع) نشان مى‏داد كه آنان در راهى كه انتخاب مى‏كردند، چندان استوار نبودند. اینمطلبى بود كه همه مخالفان حركت امام حسین(ع) به كوفه به آن حضرت گوشزد مى‏كردند.شیعیان كوفه كه خبر عدم بیعت امام حسین(ع) با یزید را شنیده و آماده براى مبارزه شدهبودند، تصمیم گرفتند تا امام را به كوفه بیاورند:

 

«اجتمعت الشیعة فى منزل سلیمان بن صُرَد و تذاكرو أمر الحسین و مسیره الى مكّة، قالوا:نكتب الیه یأتینا الكوفة؛

[49]

 

آنان در منزل سلیمان اجتماع كردند و از كار حسین و آمدنش به مكه آگاه شدند و گفتند به اونامه مى‏نویسیم تا به كوفه بیاید.»

 

 

 

|48|

 

پس از آن نامه نگارى آغاز شد.

 

سلیمان كه مردى با تجربه بود، نپذیرفت تا به تنهایى نامه بنویسد؛ بلكه همه آنها را درگیرماجرا مى‏كرد. طبق تصریح همه مورخان، كوفیان نامه‏هاى فراوانى به امام حسین (ع) نوشتند.هر گروهى نامه‏اى را مى‏نوشتند و دسته جمعى آن را امضا كرده، براى امام مى‏فرستادند. درمیان این افراد، افزون بر بزرگان شیعه، برخى از اشراف فرصت‏طلب هم مشاركت داشتند كهاز آن جمله مى‏توان به شَبَث بن ربعى، حجار بن اَبْجر عِجلى و عمرو بن‏حَجّاج

[50] اشاره كردكه پس از برگشتن ورق، در كربلا حاضر شده و در رأس سپاه كوفه بر ضد امام حسین(ع)جنگیدند. این چند نفر با هم یك نامه نوشتند

[51] كه این نشان از هماهنگى آنان در یك توطئهدارد. بعدها برخى از كوفى‏ها كه به امام حسین(ع) پیوستند، درباره نامه نوشتن این قبیلاشراف نوشتند كه هدف آنان این بود: لِیَجْعلوك سوقاً و كَسْباً؛

[52] «تو را وسیله‏اى براىبهره‏مند شدن بیشتر از مال دنیا قرار دهند.» شاید براى جذب شیعیان به خود یا به گونه‏اىدیگر پس از پیروزى احتمالى امام حسین(ع) و یا حتى انداختن امام در دامى كه امویان تداركدیده بودند.

 

رهبران شیعه كه عبارت از سلیمان بن صُرَد، مُسیّب بن نجبة، رفاعة بن شداد و حبیب بن(مظاهر) بودند، با هم یك نامه نوشتند. اینان بعد از كربلا، رهبر جریان توابین شدند.

حركت امام به سمت عراق

نماینده رسمى امام، آمادگى مردم كوفه را تأیید كرده بود، و دیگر جاى تأمل نبود. چرا كهبه طور مطمئن با توجه به نامه‏ها و نامه مسلم، شرایط براى قیام علیه بنى‏امیّه آماده شده بود.امام در رفتن تسریع كرد، به طورى كه در هشتم ذیحجه، یعنى در زمان مراسم حج، با تبدیلعمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق گردید. لحظه‏اى تأخیر مى‏توانست وضع عراق رادگرگون كند. اضافه بر این احتمال ترور امام در مكه وجود داشته و ماندن حضرت در مكه بههیچ صورتى مصلحت نبود. گفته‏اند همراهان امام هشتاد نفر بودند؛ اما از پاره‏اى اخبار دیگرچنین بر مى‏آید كه تعداد بیش از این بوده است. به احتمال، رقم مزبور مربوط به كسانى استكه تا كربلا همراه امام ماندند.

 

اولین برخورد امام در طول راه برخورد با كاروانى بود كه از یمن به سمت شام حركتمى‏كرد. این كاروان هدایایى را براى دربار یزید به شام مى‏برد. امام كاروان هدایا را تصرف

 

|49|

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

امام حسین(ع) و رهبرى بحران از مكه تا كربلا (قسمت اول)

 

جعفر رحمانى

 امام حسین(ع) و رهبرى بحران از مكه تا كربلا

 مقدمه

 زمینه بحران

 تعریف بحران

 بحران در زمان حكومت یزید

 1. تهدید هدف‏هاى عالى و حیاتى

 2. محدودیت زمانى

 3. محدودیت شرایط مكانى

 حركت امام به سمت عراق

 4. عواملى كه رهبر را با بروز ناگهانى خود غافلگیرمى‏كند.

 مشخصات وضعیت بحرانى

 امام حسین(ع) و مدیریت بحران

 1. ویژگیهاى رهبر

 1-1. قاطعیت

 1-2. داشتن هدف روشن

 1-3. دین دارى همراه بصیرت

 1-4. مشورت در امور

 1-5. استقبال از سختى‏ها

 1-6. دیندارى همراه با غیرت و حمیّت

 2. ویژگیهاى پیرو

 وفادارى

 مقاومت

 الگوهاى كهن‏سال

 الگوى نادمان

 

 راز دار

 

 علاقه‏مند به رهبر

 

 جان نثار

 

 معتقد

 

 شجاع

 

 شهید سیاه و الگویى سفید

 

 3. استراتژى و سیاست‏هاى مقابله

 

 3-1. تاكتیكهاى نظامى

 

 3-1-1. حفاظت شخصى

 

 3-1-2. گزارشگر اطلاعاتى:

 

 3-1-3. خنثى كردن توطئه ترور:

 

 3-1-4. جمع آورى اطلاعات:

 

 3-1-5. مصادره

 

 3-1-6. جذب نیرو:

 

 3-1-7. تصفیه نیرو:

 

 3-1-8. آرایش اردوگاه:

 

 3-1-9. سازماندهى

 

 3-1-10. ایجاد مانع

 

 3-1-11. مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن

 

 3-1-12.

 

 3-2. روشهاى روانى، تبلیغى

 

 3-2-1. نامشروع دانستن خلافت یزید:

 

 3-2-2. شهود صحنه

 

 3-2-3. ارتباط تشكیلاتى

 

 3-2-4. سنجش افكار:

 

 3-2-5. مشروعیت نهضت:

 

 3-2-6. بهره‏گیرى عاطفى:

 

 3-2-7. اتمام حجّت

 

 3-2-8. آماده سازى

 

 3-2-9. جبران كمیت با كیفیت

 

 3-2-10. تقویت بُعد معنوى

 

 3-2-11. رَجَز

 

 3-2-12. افشاگرى‏هاى اسرا

 

 3-2-13. مجالس یادبود:

 

 3-2-14. فرهنگ گریه و نوحه:

 

 نكات كلیدى مورد استفاده

 

 1. ویژگیهاى رهبر

 

 2. ویژگیهاى پیرو

 

 3. استراتژى و سیاست‏هاى مقابله

 

 3-1. تاكتیكهاى نظامى

 

 3-2. روشهاى روانى، تبلیغى

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

امام حسین(ع) و رهبرى بحران از مكه تا كربلا

 

 

بحران اختلالى است كه از جهت سطح، كلسیستم و از جهت نوع فیزیكى یا نمادى، سیستم راتهدید كرده و به مخاطره مى‏اندازد. بحران ممكناست به دو صورت در جامعه به وجود آید، یكى درزمانى كه كل سیستم از جهت مادى و فیزیكى تحتتاثیر قرار گرفته و حیات آن به مخاطره افتادهباشد؛ دیگر آنكه سیستم به جهت مسائل اعتبار وحیثیت اجتماعى و به طور نمادین دچار بحرانگردیده و به ورطه سقوط كشانده شود. بحران كربلااز نوع دوم محسوب‏مى‏شود.

 

در این مقاله توضیح داده شده است كه درمدیریت بحران موفق، سه عامل، نقش تعیین كنندهدارد كه در نهضت كربلا به رهبرى امام حسین (ع)به روشنى نمایان است:

 

ویژگى‏هاى رهبرى چون قاطعیت، هدف روشن،عقیده همراه با بصیرت، مشورت در امور و...ویژگى‏هاى پیرو چون وفادارى، مقاومت، شجاعتو... استراتژى و سیاسیت‏هاى مقابله چون داشتناطلاعات و خنثى كردن توطئه‏ها... نویسنده معتقداست امام حسین (ع) پس از عدم بیعت با یزید وحركت از مدینه به دنبال شرائط مناسبى براىمبارزه با یزید بود كه با توجه به مركزیت شیعه دركوفه، پس از اعلام آمادگى مردم، آن حضرت بهسمت عراق حركت كرد و با درایت و مدیریت خوداین هنر را داشت كه مشكل بحران را با موفقیتپشت سر گذارد و آن را به فرصتى طلایى تبدیل كندو در جهت اهداف خود به كار گیرد، به گونه‏اى كهزمینه براى دگرگونى در تمامى نسلها و منشاء تمامىانقلابهاى مردمى‏گردید.

 

 

|36|

مقدمه

در دل هر مشكلى فرصتهاى بزرگتر و عالى‏ترى نهفته است كه انسانهاى بزرگ قادرندمشكلات را به فرصتهاى بزرگ تبدیل نمایند.

[1]

 

براى خاندان رسول خدا(ص) و شیعیان آن خاندان مظلوم ،روزى مصیبت بارتر و پراندوه‏تر از روز عاشوراى امام حسین(ع) و روز شهادت آن بزرگوار و یارانش نبوده و درتاریخ اسلام ثبت نشده است. در حدیثى از امام زین‏العابدین(ع) نقل شده كه فرمود: روزى بررسول خدا(ص) سخت‏تر از روز اُحد نبود كه عمویش حمزه فرزند عبدالمطلب و شیررسول خدا(ص) به شهادت رسید و پس از آن روز موته بود كه عموزاده‏اشجعفرابن‏ابى‏طالب در آن روز كشته شد، آنگاه فرمود:

 

«و روزى همانند روز حسین(ع) نبود كه سى هزار مرد كه خود را از این امت مى‏دانستند بهسوى آن حضرت هجوم برده و هر كدام با ریختن خون آن حضرت مى‏خواستند به خدانزدیك‏تر شوند، و آن حضرت آنان را به یاد خدا مى‏انداخت ولى اعتنا نكرده تا آنكه آن بزرگواررا از روى ستم و دشمنى كشتند.»

[2]

 

 

زمینه بحران

زندگى امام در برهه‏اى از زمان كه با ستمگران مواجه بود، با بحرانهاى زیادى رو به روشده و تمامى وقایع گواه آنند كه او مردى پولادین بود و با تكیه بر نیروى غیبى الهى هیچ‏گاهتسلیم نشد. روح بزرگ او بسان دریاى ژرفى بود كه همه ناگوارى‏ها را در خود جاى مى‏داد وآنچنان دلش قوى و به فضل پروردگار بستگى داشت كه هیچ قدرتى نتوانست در او خللىایجاد كند.پیروان راستین اسلام هر كدام به نوبه خود و به مقتضاى شرایط زمان و مكان، درطول تاریخ، در راه عمل به تكلیف و انجام وظیفه الهى حماسه‏ها آفریده‏اند و ثمراتگرانبهایى را براى اسلام و مسلمین از خود به یادگار گذاشته‏اند.بررسى تاریخ انبیاى الهى وپیشوایان معصوم ،این امر را روشن مى‏سازد كه سراسر حیات پربركت آنان، تلاش واستقامت در راه اداى وظیفه تبلیغ رسالت الهى بوده است. و در این راه، هیچ چیز مانع انجاموظیفه آنان نگردیده است.

 

یك بحران ضمن آن‏كه حامل جنبه‏هاى مخرب و منفى است ولى از جهات دیگرىمى‏تواند منشأ اثرات سازنده‏اى باشد و خلاقیت و نوآورى و تلاش‏ها و چالش‏هاى جدید راایجاد كند.

[3] با مرگ معاویه و روى كارآمدن یزید بحران به‏وجود آمد،اثبات فسق و فجور و

 

|37|

بى‏بند و بارى و بى‏دینى و كفر یزید نیز براى افراد بى‏غرض نیاز به استدلال زیادى ندارد.دوران خلافت یزید سه سال و شش ماه بیشتر طول نكشید، ولى در اثر بى‏سیاستى و پاى‏بندنبودن به مقدّسات اسلام و پرده‏درى، در همین مدت كوتاه سه جنایت هولناك و بى‏سابقهانجام داد كه براى همیشه نه تنها تاریخ بنى‏امیه را ننگین ساخت بلكه تاریخ اسلام را سیاه ومشوّه كرد. اجمال آنها این گونه بود:

 

1. سال اول، شهادت امام حسین(ع) و یارانش و به اسارت بردن فرزندان و خاندان رسولخدا و گرداندن آنها در شهرها و قصبات و به شهادت رساندن زنان و كودكان بى گناه ایشان دركربلا و كوفه و شام و...

 

2. فرستادن لشكرى جرّار براى سركوبى مردم مدینه و مباح شمرده خون مردم آن شهر كهبزرگترین جنایتهاى تاریخ را، لشكریان شام در كنار قبر مطهّر رسول خدا(ص) انجام دادند وجوى خون در مسجد مدینه به راه انداختند، خانه‏اى را سالم نگذاردند و...

 

3. ویران كردن خانه‏هاى مكه و به خاك و خون كشیدن هزاران انسان در آن شهر و در كنارخانه خدا و حرم امن الهى و سوزاندن و به منجیق بستن خانه كعبه و ویران كردن قسمت‏هایىاز آن و...

[4]

 

یزید بعد از به حكومت رسیدن سریعاً خواستار بیعت امام حسین(ع) با خود شد. در نقلىكه یعقوبى در تاریخ خود آورد متن نامه یزید به ولید بن عتبه این گونه است:وقتى نامه من بهتو رسید حسین بن على و عبدالله بن زبیر را احضار كن و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعتنكردند گردن آن دو را بزن و سر هر دو را براى من بفرست. امام حسین(ع) مى‏دانستند كهزمان شهادت نزدیك است (یا بیعت و یا جنگ و شهادت) در چنین محیطى ،شخص آزاده ودیندارى مانند امام حسین(ع) نمى‏تواند دست بیعت به او بدهد. پس شِق دوم یعنى جنگ وشهادت پیش روى حضرت قرار داشت. ابن اثیر و دیگران از عبداللّه بن عباس و جعفربنسلیمان ضبعى از امام حسین(ع) روایت كرده‏اند كه فرمود: به خدا سوگند مرا رها نخواهندكرد تا وقتى كه قلبم را از درونم بیرون آورند.

[5]

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

کردها تهدید به تحریم کردند

با تهدید کردها به تحریم انتخابات پارلمانی آتی در صورت اصلاح نشدن چگونگی توزیع تعداد توزیع کرسی ها در استانها، برگزاری این رویداد مهم با یک چالش بزرگ روبرو شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، رسانه ها از تهدید مسعود بارزانی رئیس منطقه کردستان به تحریم انتخابات پارلمانی آتی در صورت اصلاح نشدن تعداد کرسی های پارلمانی در استانهای منطقه کردستان خبر دادند.

مسعود بارزانی تهدید به تحریم انتخابات پارلمانی آتی به سبب سازوکار اختصاص کرسی های پارلمانی بر اساس کالابرگهای مواد غذایی وزارت بازرگانی کرده است.

بارزانی گفته است نمی توان توزیع کرسی ها در استانها را با استناد به اطلاعات کالابرگهای مواد غذایی پذیرفت، زیرا این سازوکار با منطق و واقعیت تطابق ندارد.

کردها بر تکیه بر ثبت نام رای دهندگان سال 2009 در انتخابات آتی که مستند به سازوکار بن های مواد غذایی در کرکوک باشد، اصرار دارند.

در حالی که انتظار می رفت با تصویب قانون جدید انتخابات که با توافق تمام فراکسیونهای پارلمانی از جمله کردها انجام شد، راه برگزاری موفقیت آمیز انتخابات آتی هموار شود، اما تهدید امروز مقامهای کردستان عراق به تحریم انتخابات، این مسئله را در هاله ای از ابهام قرار داد.

کردها مشکلات سرشماری جمعیتی و نامعقول دانستن تعیین نسبت رشد جمعیتی استانها و مشکلات ناشی از تعیین واجدان شرایط دادن رای بر اساس کالابرگهای مواد غذایی وزارت بازرگانی را از دلایل خود برای تهدید به تحریم انتخابات ذکر کرده اند.

"ناظم دباغ" نماینده اقلیم کردستان عراق در تهران در گفتگوی تلفنی با خبرگزاری مهر، با تایید تهدید کردها به تحریم انتخابات، اعلام کرد کردها به نسبت اعلام شده درباره رشد جمعیتی شهرها و استانها اعتراض دارند، به عنوان مثال برای یک شهر در مدت چهار سال، 32 درصد رشد جمعیتی در نظر گرفته شده، در حالی که رشد جمعیتی هر سه استان اقلیم کردستان، فقط یک درصد محاسبه شده است.

وی ثبت نام واجدان شرایط رای دادن بر اساس جیره بندی مواد غذایی و کالابرگهای وزارت بازرگانی را از دیگر موارد اعتراض کردها اعلام کرد.

دباغ مدعی جعل اسامی در وزارت بازرگانی عراق و خواستار اصلاح توزیع کرسی های پارلمانی در استانهای منطقه کردستان عراق شد.

وی گفت : توزیع کرسی ها باید بر اساس نسبت معقول رشد جمعیتی محاسبه شود ؛ ما اصرار داشتیم سرشماری جمعیتی انجام شود.

دباغ افزود : ما به این مسئله که میزان جمعیت شهرها و استانها چگونه محاسبه شده است، ملاحظه داریم و پیگیریهای قانونی خد را برای اصلاح قانون انتخابات ادامه خواهیم داد.

این در حالی است که جبهه ترکمانهای عراق با محکوم کردن موضع مسعود بارزانی خواستار پاسخ مناسب پارلمان و دولت عراق به تهدیدهای بارزانی برای تتحریم انتخابات شده است.

جبهه ترکمانهای عراق خاطر نشان کرده است دموکراسی مورد نظر دو حزب کُرد با رفتارهای آنها که تفاوتی با دیکتاتوری ندارد، سازگاری ندارد.

جهبه ترکمانها اعلام کرد مدارک فراوانی از تقلب در ثبت نام رای دهندگان در کرکوک از طریق به کار گیری بُن های مواد غذایی در دست دارد.

خاطر نشان می شود نمایندگان پارلمان عراق در دهمین نشست خود در روز یکشنبه 17 آبان که به رای گیری درباره پیش نویس قانون انتخابات اختصاص یافته بود، با تصویب قانون جدید انتخابات این کشور با اکثریت آراء و موافقت با فهرست فراگیر و برگزاری انتخابات در کرکوک، به بن بست سیاسی در این زمینه پایان دادند.

تاریخ برگزاری انتخابات عراق، در ابتدا 16 ژانویه(26 دی) تعیین شده بود، اما در ادامه به سبب تاخیر در تصویب قانون انتخابات، این تاریخ به 21 ژانویه(اول بهمن) تغییر یافت، اما روز چهارشنبه 20 آبان کمیسیون عالی مستقل انتخابات از احتمال تغییر مجدد این تاریخ و برگزاری آن در روز 18 ژآنویه(28 دی) به سبب در پیش بودن مراسم اربعین حسینی خبر داد.



منبع:
http://www.irtt.ir

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388    | توسط: علی خدامرادی    |    | نظرات()

صف آرایی لائیکها و بعثیون برای ورود به پارلمان عراق

شماری از کارشناسان عراق در میزگرد بررسی تحولات عراق اعلام کردند که بعثی ها برای ورود به پارلمان عراق تلاش های گسترده ای را با حمایت های عربی به همراه لائیکها آغاز کرده اند.
"ناظم دباغ" نماینده اقلیم کردستان عراق در تهران، "عباس نوریان" و "حسن هانی زاده" کارشناسان مسائل عراق با حضور در میزگرد بررسی تحولات سیاسی و امنیتی عراق در مهر با اشاره به انتخابات پارلمانی این کشور به بررسی ابعاد خارجی و داخلی این موضوع و دیگر مسائل سیاسی پرداختند.

عباس نوریان کارشناس برجسته مسائل عراق اظهار داشت: احزاب سیاسی سنی عراق در گذشته در قالب 2 جریان به نام های جبهه التوافق و جبهه الحوار الوطنی مطرح بودند.

"عدنان الدلیمی" از کنگره اهل عراق، "خلف العلیان" از مجلس الحوار الوطنی و "طارق الهاشمی" از حزب اسلامی عراق در یک قالبی به نام جبهه التوافق شکل گرفتند و وارد روند سیاسی شدند اما جبهه الحوار الوطنی "صالح المطلک" بیرون از روند سیاسی ماند و به منتقد تبدیل شد.

وی با بیان این مطلب افزود: جبهه التوافق وارد روند سیاسی عراق شد اما علی رغم دستاوردهایی که برای عرب اهل سنت داشت نتوانست مانع حاکمیت شیعه شود. بنابراین گفتمان امروز صالح المطلک این است که جبهه التوافق نتوانسته است موفقیت هایی را برای عرب اهل سنت کسب کند و او پرچمدار این طیف از اعراب خواهد شد.

نوریان در ادامه گفت: از سوی دیگر یک جریانی در عراق وجود دارد موسوم به فهرست العراقیه که مورد حمایت مستقیم آمریکا و متشکل از لائیک هایی است که نه شیعه بودند نه سنی و هم شیعه بودند و هم سنی.

این جریان تلاش کرد از این زاویه که هم شیعه باشد هم سنی برای جذب لائیک های شیعه و سنی وارد عمل شود اما ناکام ماند. لذا دو این جریان ناموفق اکنون برای پرچمداری عرب اهل سنت در قالب حرکه الوطنی العراقی به همدیگر پیوستند تا آرای طیف عمدتا عرب سنی و لائیک های شیعه را جذب کنند.

وی خاطرنشان کرد: در حال حاضر عمده برنامه ریزی ها بر روی این جنبش انجام می شود که دارای چند ویژگی هستند و همه پتانسیل های لازم را برای حمایت های بین المللی دارا می باشند.

این ویژگی ها عبارتند از: 1) پایگاه فکری شان عمدتا بعثی است؛ 2) پایگاه فکری شان عمدتا عربی است؛ 3) پایگاه فکری شان ضد حاکمیت شیعه است؛ 4) از سوی کشورهای عربی منطقه و آمریکا حمایت می شوند.

این کارشناس برجسته خاطرنشان کرد: البته این جریان در ظاهر موضع ضد شیعه اتخاذ نکرده است زیرا اگر در این موضع ظاهر شوند شیعیان با یکدیگر متحد خواهند شد.

با نگاهی به پیشینه صالح المطلک و ایاد علاوی می توان دریافت که هویت قومی، عربی و بعثی حرکه الوطنی العراقی اثبات شده است و این جریان از اینکه اعلام کند کشورهای عربی منطقه حامی آن است هیچ ابایی ندارد.

نکته دیگر اینکه این جریان بیشترین جایگاه را در میان عرب اهل سنت دارد و با توجه به ویژگی های فوق الذکر پتانسیل های لازم را برای کسب حمایت های بین المللی دارد.

علاوه براین حرکه الوطنی العراقی همه ویژگی ها لازم را برای ایفای نقش اپوزسیون دارد و لذا چه در انتخابات آتی عراق پیروز شوند و چه نقش اپوزسیون را ایفا کنند با توجه به تفکرات بعثی خود بسیار خطرناک هستند.



منبع:
http://www.irtt.ir

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388    | توسط: علی خدامرادی    |    | نظرات()

مدینه تا كربلا عرصه حركت اعتراضى امام حسین(ع)

در گفت و گو با حضرت آیت الله امینى

 

بررسى و تحلیل حركت سیاسى امام‏حسین(ع) از نقطه آغاز در مدینه تاسرانجام شهادت در كربلا و حوادثى كه در این فاصله زمانى و مكانى رخ داد ومراحلى كه آن حضرت پشت سر گذاشت تا به نقطه نهایى و اوج قیام خویشرسید، موضوعى است كه تنها با در دست داشتن تاریخ صحیح از یك سو و نگاهىجامع از سوى دیگر، مى‏توان سیمایى روشن و تحلیلى بى‏دغدغه را پیش روىعلاقه‏مندان به آگاهى از این حركت سرنوشت‏ساز گذارد. با این همه، وجود عناصرمشترك در تبیین علل و اهداف قیام، بسیارى از تحلیلهاى موجود در موضوع قیامعاشورا را نزدیك به هم ساخته است. این تحلیلها در عین برخوردارى از نقاطمشترك، در پاره‏اى موارد، نكته‏ها و نگاههایى را در خود جاى داده كه آنها را ازیكدیگر متمایز مى‏سازد و گاه اساساً تفاوت عمده‏اى میان یك نگاه و نگاه دیگروجود دارد.

آنچه مى‏تواند نوع تحلیل و نگاه دانشمند فرزانه، حضرت آیت‏الله ابراهیمامینى، نایب رئیس مجلس خبرگان رهبرى را از بسیارى تحلیلهاى موجود در بارهحركت امام‏حسین(ع) متمایز سازد، این است كه این حركت را چه با خاستگاهىغیبى و متصل به علم امام(ع) بشماریم و چه این وجه را نادیده بگیریم، یك حركت اعتراض‏آمیز به وضع موجود و در جهت احیاى سیره رسول خدا و دفاع ازاسلام ناب و ارزشهاى فراموش شده دینى بود. و امر به معروف و نهى از منكر،تنها ابزارى براى دست‏یابى به همین هدف عمده و محورى بوده است كه امام(ع) درمدینه با نپذیرفتن بیعت و در كربلا با پذیرفتن شهادت خود و یارانش به آن عملكرده است.

این حركت اعتراضى چندین مرحله را پشت سر گذاشته و امام(ع) به عنوانپیشوا و رهبر این حركت، در هر مرحله به تناسب وضع موجود، حركت اعتراضىخویش را شكل داده است. این حركت با وعده پشتیبانى مردم كوفه، مى‏توانست تاتشكیل حكومت اسلامى نیز ادامه پیدا كند و اگر در كربلا با شرایطى كه پیش آمدبه مرحله نهایى نرسید، امرى است كه چیزى از عظمت حركت مدبّرانه امام(ع)براى حیات مجدد اسلام ناب و احیاى سنت پیامبر(ص) و اصلاح انحرافاتگسترده موجود نمى‏كاهد.

از طرف دیگر، آنچه این تدبیر و حركت كاملاً حساب شده را سرآمد همهحركتهاى اصلاحى دیگر مى‏سازد، اخلاق و سلوك و ارزشها و برجستگى‏هاىبى‏بدیل شخصیت رهبرى حركت است كه بر همه جوانب این قیام سایه افكندهاست. انگیزه و شیوه حضرت در حركت و رهبرى نهضت، الگویى ماندگار را پیشروى همه كسانى مى‏گذارد كه در شرایطى چون شرایط امام‏حسین(ع) در جهتاصلاح وضع موجود و گسترش عدالت و ارزشهاى انسانى و اسلامى باشند. ودرست از همین نقطه است كه شناخت درست عاشورا و پیامها و نقش‏آفرینى‏هاىآن و فهم درست و جامع فرهنگ حسینى و مسؤولیتى كه در جهت احیاى اینفرهنگ و آن همه پیام، بر دوش جامعه اسلامى بویژه متولّیان فرهنگ دینى مردمسنگینى مى‏كند، یك مسؤولیت بزرگ و راهگشاست. و اینها نكات عمده ودرخور توجهى است كه در این گفتگو مورد اهتمام حضرت آیت‏الله امینى، قرارگرفته است و ایشان از موضع آسیب‏شناسى مجالس سوگوارى و محافل عزادارىسیدالشهدا(ع) به نقد آنها پرداخته‏اند و بسیارى از آنها را به دور از رسالت بزرگتعلیم هدف اصلى حركت امام(ع) معرّفى مى‏كنند و این است كه آنها را بى‏ثمرمى‏شمارند و در راستاى حركت اعتراضى و قیام حیات بخش امام(ع) نمى‏دانند.

 

خوشحالیم كه دومین دفتر «ویژه نامه اندیشه سیاسى عاشورا»، این گفتگو را

 

|15|

پیش روى خوانندگان فرهیخته مى‏گذارد. از حضرت آیت‏الله امینى نیز به خاطرپذیرش درخواست مجله براى انجام این مصاحبه و طرح دیدگاههایشان هر چندبه اختصار و اجمال، صمیمانه سپاسگزارى مى‏كنیم.

 

 

دیپلمات: حضرت‏عالى مهم‏ترین انگیزه‏ها و هدف‏ها را در زمانحاضر در پرداختن به حركت امام حسین(ع) از بعد سیاسى ونقش اجتماعى آن، چه مى‏دانید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

جواب: جهان اسلام در این زمان با دو پدیده بسیار مهم و سرنوشت‏سازمواجه‏مى‏باشد:

 

پدیده اول احیاء تفكر اسلامى به عنوان دینى كه مى‏تواند زندگى‏سازباشد و در حل مشكلات اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و فرهنگى و غیره بهانسان‏ها كمك كند. بعد از پیروزى قیام مردم شریف ایران به عنوان دفاع ازاسلام و غلبه ایمان و خون بر شمشیر و تأسیس جمهورى اسلامى ایراندر سال 1357، و بعد از پیروزى مردم مقاوم ایران در جنگ تحمیلى عراقبا این‏كه از حمایت استكبار جهانى برخوردار بود، مسلمانان جهان بهقدرت و عظمت ایمان و اسلام پى بردند و در صدد یافتن هویت اسلامىفراموش شده خود برآمدند. پیرو آن، نهضت‏هاى اسلامى در گوشه و كنارجهان به‏وجود آمد، كه به عنوان نمونه مى‏توان به انتفاضه مردم فلسطیناشاره كرد.

 

پدیده دوم حركت‏هاى جدى و همه‏جانبه دشمنان بر ضد اسلام ومسلمین. استكبار جهانى از این پدیده رهایى‏بخش اسلام به وحشتافتاده و همه توان نظامى، اقتصادى، علمى و فرهنگى خود را در مبارزه بااسلام و مسلمین به كار گرفته است و در چنین اوضاع و شرائطى مى‏توانگفت بررسى تاریخ نهضت امام حسین(ع)، از جنبه‏هاى گوناگون، یكضرورت محسوب مى‏شود و نهضت‏هاى اسلامى مى‏توانند از آن درسبگیرند. زیرا قیام اباعبدالله(ع) نیز به عنوان دفاع از دین و ارزشهاى

 

|16|

 

آیت اللَّه امینى:

 

كشته شدن امامحسین و اصحاب و یارانش به وسیله چنین سپاهیانى شگفت‏آور نیست. تعصبات قومى، انتقامجویى، دنیاطلبى و جاه و مقام،جهل و نادانى و تبلیغات گسترده دشمن را مى‏توان از مهم‏ترین عوامل این حادثه به شمار آورد. اسلامى و مبارزه با ظلم و استبداد طاغوتیان بنى‏امیه بوده است. بنابراینتبیین اهداف امام‏حسین(ع) و شیوه رفتار آن حضرت و اصحاب ویارانش مى‏تواند در این شرایط حساس به نهضت‏هاى اسلامى كمك كند.

 

 

دیپلمات: انحطاط جامعه اسلامى در نیم قرن پس از رحلتپیامبر(ص) به جایى رسید كه به خود اجازه دادند فرزندپیامبر(ص) را با آن وضع به شهادت برسانند. حضرت‏عالىعوامل و زمینه‏هاى این انحراف و انحطاط را چگونهارزیابى‏مى‏كنید؟

 

جواب: چنان كه اشاره كردید حادثه فجیع شهادت امام‏حسین(ع) یكى ازحوادث بى‏نظیر و شگفت‏آور تاریخ اسلام بلكه جهان است. شگفتى اینحادثه نه بدین جهت است كه این قبیل جنایات در تاریخ اسلام و جهانبه‏وجود نیامده است، زیرا این قبیل جنایات و صدها مرتبه هولناكتر از آندر طول تاریخ وجود داشته و دارد، بلكه شگفتى آن به جهاتى دیگر استكه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

 

اولاً شهید این حادثه حسین بن على فرزند پیامبر اسلام است كه ده‏هاحدیث در فضائل او آمده و تعدادى از سپاهیان ابن‏زیاد آنها را شنیده و بهیاد داشتند.

 

ثانیاً تعدادى از صحابه پیامبر در بین همین جمع حضور داشتند كه درسنین نوجوانى و جوانى محبت‏ها و توصیه‏هاى پیامبر را در باره او دیده یاشنیده بودند.

 

و ثالثاً در ارتكاب این جنایت كوچكترین جرمى از او سراغ نداشتند.

 

رابعاً آن حضرت به دست افرادى كشته شد كه اهل نماز و روزه بودندو خود را مسلمان و پیرو همین پیامبر مى‏دانستند.

 

خامساً این جنایت در زمانى واقع شد كه بیش از پنجاه سال از وفاتپیامبر اسلام نگذشته بود و تعدادى از اصحاب هنوز زنده بودند، ونوازش‏هاى آن حضرت را نسبت به حسین دیده بودند. ویژگى‏هاىمذكور را مى‏توان به عنوان شگفتیهاى این حادثه دلخراش نام برد.

 

 

|17|

 

اما امورى را كه در توجیه این حادثه مى‏توان گفت عبارت است از:

 

1. احیاء تعصبات قومى و قبیله‏اى و حسّ كینه‏توزى و انتقام، كه ازصفات بارز دوران جاهلیت بود و به وسیله پیامبر اسلام به طور موقت بهخاموشى گرایید، ولى بعد از ارتحال آن حضرت بویژه در زمان عثمان ومعاویه دوباره زنده شد، نمونه‏هاى فراوانى از آن را در تاریخ مى‏خوانید.

 

2. گروهى از مسلمانان كه از ایمان كاملى برخوردار نبودند نسبت بهعلى بن ابى‏طالب(ع) كینه داشتند، زیرا یك یا چند نفر از بستگانشان درجنگهاى صدر اسلام به وسیله آن حضرت كشته شده بودند. در جنگ بدرحدود هفتاد نفر از مشركین كشته شدند كه جمع كثیرى از آنها به وسیلهعلى‏بن‏ابى‏طالب به قتل رسیدند. در همین جنگ حنظلة بن ابى‏سفیانبرادر معاویه به دست على(ع) كشته شد و برادر دیگرش عمر به اسارتگرفته شد.

 

در جنگ جمل و صفین و نهروان كه جنگ تازه‏اى بود و مسلمانان بایكدیگر مى‏جنگیدند نیز جمع كثیرى از مسلمانان شام و كوفه و بصرهكشته شدند و بستگان آنها در بین سپاهیان ابن‏زیاد بودند و نسبت به علىبن ابى‏طالب كینه داشتند.

 

3. طمع مال و جاه و مقام در رؤسا و سپاه، فرمانده سپاه ابن‏زیاد، عمرسعد بود كه نتوانست از حكومت و ملك رى صرف نظر كند، ابن‏زیاد همدر تجهیز لشگر اموالى را بین آنان تقسیم كرد و نسبت به آینده نیزوعده‏هاى فراوان داد.

 

4. معاویه از این موقعیت استفاده كرد و تبلیغات گسترده‏اى را علیهعلى‏بن‏ابى‏طالب(ع) به راه انداخت، نقل فضائل آن حضرت را قدغن كرد.اموالى را در بین راویان حدیث تقسیم كرد تا در مذمت على(ع) حدیثجعل كنند. خونخواهى از عثمان و مظلومیت او را دامن زد؛ به گونه‏اى كهخطیبان جمعه در خطبه‏هاى خود حضرت على(ع) را لعن ونفرین‏مى‏كردند.

 

5. رعب و ترس حاكم بر سپاه ابن‏زیاد، معاویه ذكر فضائل على(ع) را

 

|18|

قدغن كرد. او و كارگزارانش صدها هزار شیعه را به جرم دوستى با على بهقتل رساندند. ابن‏زیاد هنگام ورود به كوفه مسلم بن عقیل و هانى را با آنوضع دلخراش به شهادت رساند، و مردم كوفه را به ورود سپاهیان شامتهدید كرد.

 

6. علاوه بر همه این‏ها اكثریت سپاهیان ابن‏زیاد در سنین پنجاه سالگىیا كمتر بودند كه پیامبر اسلام را اصلاً ندیده بودند و فضائل اهل بیت رانشنیده بودند، تعدادى هم كه در سنین بالاتر بودند یا اصلاً رسول خدا راندیده بودند یا در آن زمان در سنین نوجوانى و كودكى بودند. این جمعیتدر زمان حكومت معاویه زندگى كرده بودند و جز حكومت او و نامى ازاسلام و حكومت پیامبر اسلام چیزى نشنیده بودند.

 

با توجه به آنچه گفته شد كشته شدن امام حسین و اصحاب و یارانشبه وسیله چنین سپاهیانى شگفت‏آور نیست. تعصبات قومى،انتقامجویى، دنیاطلبى و جاه و مقام، جهل و نادانى و تبلیغات گستردهدشمن را مى‏توان از مهم‏ترین عوامل این حادثه به شمار آورد. مگرامیرالمؤمنین(ع) به وسیله یكى از همین مدعیان اسلام در محراب عبادتبه شهادت نرسید؟ در تعقیب همین شیوه است كه عمر سعد به سپاهیانشفرمان داد: «یا خیل الله، اركبى و بالجنة ابشرى». امام حسین(ع) را شخصىطغیانگر معرفى مى‏كردند كه بر ضد حاكم رسمى مسلمانان خروج كرده ومهدورالدم است.

 

 

دیپلمات: تا كنون به استناد آنچه از تاریخ عاشورا در متون تاریخىو حدیثى مانده، تحلیلهاى مختلفى از انگیزه حركت امامحسین(ع) ارائه شده است. تحلیل كلى حضرت‏عالى از ایننهضت چیست و آیا از منظرى كه شما به این حركت مى‏نگریدمى‏تواند نهضتى قابل تأسى باشد؟

 

جواب: در شناخت صحیح هدف امام‏حسین(ع) در قیام خونین كربلا بهتراست به سخنان خود آن حضرت مراجعه كنیم. نوشته‏اند آن جناب هنگامخروج از مدینه در ضمن وصیت‏نامه‏اش به محمد بن حنفیه چنین

 

|19|

نوشت: «انّى لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجتلطلب الاصلاح فى امة جدى، ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر، واسیر بسیرة ابى و جدّى.»

 

امام‏حسین(ع) در این سخن سه چیز را به عنوان هدف قیام یاد كردهاست: یكى اصلاح امور مسلمین، دیگرى امر به معروف و نهى از منكر،سوم احیاء سیره پدرش على بن ابى‏طالب(ع) و جدّش رسول خدا(ص).با اندكى دقت مى‏توان گفت: مهم‏ترین هدف آن حضرت اصلاح امورامت بوده كه سیره رسول خدا را فراموش كرده و در ابعاد مختلف عبادى،اجتماعى، اخلاقى، سیاسى، اقتصادى به انحراف كشیده شده بودند،حضرت قصد داشت این عمل مهم را به وسیله امر به معروف و نهى ازمنكر در تمام مراحل آن انجام دهد. بنابراین نهضت امام‏حسین(ع) رامى‏توان به عنوان یك حركت اعتراضى و اصلاحى معرفى كرد كه بهصورت امر به معروف و نهى از منكر در مراحل مختلف و بر طبقمقتضیات زمان و مكان و عمل به وظیفه انجام گرفته است.

 

مرحله اول در مدینه: بعد از فوت معاویه فرزندش یزید به ولیدوالى‏مدینه نوشت از حسین بن على بیعت بگیر و اگر امتناع ورزید او را بهقتل برسان. ولى حضرت اباعبدالله بیعت را نپذیرفت، زیرا حكومتیزید را یك حكومت مشروع نمى‏دانست و حاضر نبود با بیعت خود برآن صحه بگذارد.

 

بدین جهت از بیعت امتناع ورزید و به عنوان اعتراض و اعلام عدمرضایت از مدینه به سوى مكه حركت كرد و این، نوعى نهى از منكر بهشمار مى‏رود.

 

مرحله دوم در مكه: امام‏حسین(ع) قصد داشت در مكه بماند و عملاً ودر صورت امكان با سخن اعتراض و عدم رضایت خود را به مسلمانان كهاز بلاد مختلف و به قصد حج به مكه آمده بودند اعلام كند. و این نیز نوعىامر به معروف و نهى از منكر بود. ولى در مكه دو حادثه جدید به‏وجودآمد كه مى‏توانست در اراده آن حضرت تأثیر بگذارد. حادثه اول، این‏كه آیت اللَّه امینى:

 

هدف كلىامام‏حسین(ع) احیاى سیره رسول خدا و دفاع از اسلام ناب و ارزشهاى فراموش شده دین بود. قصد داشت این عمل مهم را به وسیله امر به معروف و نهى از منكر در ابعاد مختلف آن انجام دهد، كه از عدمبیعت با یزید و حركت اعتراضى شروع شد و به شهادت خاتمه یافت.

 

|20|

 

آیت اللَّه امینى:

 

مهم‏ترین وجامع‏ترین هدف امام‏حسین(ع) در نهضت كربلا اصلاح امور امت و احیاء سیره رسول‏خدا(ص) بوده است. در مدت توقف امام‏حسین(ع) در مكه شیعیان كوفه از عدم بیعت آنحضرت و حركت به مكه اطلاع یافتند و طى نامه‏هاى بسیار زیاد او را بهكوفه دعوت كردند. حادثه دوم، امام‏حسین(ع) اطلاع یافت كه یزید بهچند نفر مأموریت داده كه مخفیانه او را ترور كنند.

 

مرحله سوم حركت به سوى كوفه: با توجه به دو حادثه مذكور اوضاععوض شد. از یك طرف امام نمى‏توانست در مكه بماند، زیرا اگر كشتهمى‏شد قداست حرم شكسته مى‏شد و خونش به هدر مى‏رفت. بنابرایناحساس كرد باید از مكه خارج شود و حركت اعتراضى خود را ادامه دهد.از سوى دیگر شیعیان كوفه او را دعوت كرده بودند و ظواهر امر نشانمى‏داد كه كوفیان به وعده خود عمل مى‏كنند، و بدون توسل به جنگ زمینهقبضه كردن حكومت فراهم خواهد شد. بنابراین احساس وظیفه كرد كهباید به سوى كوفه حركت كند، و حركت اعتراضى خود را ادامه دهد. درعین حال براى رعایت احتیاط ابتداء مسلم بن عقیل را همراه نامه‏اى بهسوى كوفه گسیل داشت تا اوضاع را از نزدیك مشاهده كند و به اوگزارش دهد. بعد از چندى نامه‏اى را از پیك مسلم دریافت كرد كه نوشتهبود: «گروه كثیرى از مردم كوفه با من بیعت كرده‏اند و در انتظار مقدمشماهستند.»

 

امام‏حسین(ع) احساس كرد باید به سوى عراق حركت كند، زیرا ازیك طرف مى‏تواند به حركت اعتراضى خود ادامه دهد و از سوى دیگرچنان كه از نامه‏هاى كوفیان و گزارش مسلم استفاده مى‏شد زمینه تأسیسحكومت اسلامى بدون توسل به جنگ و خون‏ریزى و با حمایت انبوهشیعیان فراهم خواهد شد. و با قبضه كردن حكومت اسلامى مى‏تواندسیره جدش رسول خدا را احیاء كند و اوضاع مسلمانان را اصلاح نماید،و این عالى‏ترین مراتب امر به معروف و نهى از منكر است. و اگر كوفیانبه وعده‏هاى خود عمل نكردند یا در این مسیر مقدس با مشكل دیگرىبرخورد كرد، بر طبق مقتضیات زمان و مكان به وظیفه جدید خود عملخواهد كرد، و به هر حال به وظیفه اعتراضى خود ادامه خواهد داد.

 

 

|21|

 

امام حسین(ع) حج را بدل به عمره مفرده كرد و رهسپار كوفه شد.

 

مرحله چهارم برخورد با حرّ بن یزید ریاحى و سپاهیانش: برنامهامام‏حسین(ع) این بود كه هر چه زودتر خود را به كوفه برساند. ولى قبلاز رسیدن به كوفه با سپاهیان حرّ مواجه شد كه از رفتن به كوفه مانع شدند.امام فرمود: «كوفیان مرا بدین جا دعوت كرده‏اند؛ اگر پشیمان شده‏اندحاضرم به حجاز یا سرزمین دیگرى برگردم.» حرّ پاسخ داد من از دعوتاطلاع ندارم مأمورم شما را دستگیر كنم و به كوفه نزد ابن‏زیاد ببرم تادرباره شما تصمیم بگیرد. وضع كاملاً تازه‏اى به‏وجود آمده بود، تسلیمشدن در برابر ابن‏زیاد نتیجه‏اى جز بیعت با ذلت و خوارى، یا شهادت بازبونى، در بر نداشت و امام‏حسین(ع) چنین امرى را نمى‏توانست بپذیرد،بدین جهت در برابر سپاهیان حرّ مقاومت كرد، ناچار از رفتن به كوفهمنصرف شد ولى حركت خود را به سوى نقاط دیگر ادامه داد تا از اینبست نجات یابد و در نقاط دیگر به حركت اعتراضى خود ادامه دهد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 آبان 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

رهبرى عاشورا مظهر همه ارزشهاى الهى انسانى

 

رهبرى عاشورا مظهر همه ارزشهاى الهى انسانى

«ما و خانواده ابى‏سفیان، دو خاندانى هستیم كه با یكدیگر بر سر«خدا» دشمنى كردیم؛ ما «گفتیم»: خدا راست گفت و آنان «گفتند»:خدا دروغ گفت. ابوسفیان با رسول خدا(ص) جنگید و معاویه با علىبن ابى‏طالب(ع) جنگید و یزید بن معاویه با حسین بن على(ع) جنگیدو سفیانى با قائم(ع) مى‏جنگد.»

امام صادق(ع)

[*]

1. افزون بر اصل جایگاه و نقش رهبرى در حركتهاى اصلاحى وسیاسى بویژه در ساختار اجتماعى و نظام سیاسى گذشته، رهبرى وامامت حضرت سیدالشهدا(ع) در حركت كربلا و هدایت و مدیریت

[*]. بحارالانوار، ج‏33، ص‏165، ج‏52، ص‏190، «انا و آل ابى‏سفیان اهل بیتین تعادینافى الله، قلنا صدق الله و قالوا: كذب الله. قاتل ابوسفیان رسول الله(ص) و قاتل معاویةعلى ابن ابى‏طالب(ع) و قاتل یزید بن معاویة الحسین بن على(ع) و السفیانى یقاتلالقائم(ع).»

نهضت از آغاز تا انتها توسط ایشان بسیار چشمگیر و برجسته است،بگونه‏اى كه على‏رغم شخصیت و نقش آفرینى جاودانه خویشان واصحاب فداكار حضرت، مى‏توان حركت كربلا و نهضت عاشورا رامساوى با حسین(ع) شمرد، گویا كه هر آنچه در جبهه حسین(ع) از آغازتا انتها و حتى پس از شهادت وى در دوران اسارت خاندان نبوت، رخ داد،برخاسته از شعاع امامت و سرپنجه مدیریت و تدبیر آن بزرگوار بود. واین گونه بود كه نهضت عاشورا بر كاكل رهبرى و منطق حسین(ع)مى‏گردید و پیش مى‏رفت.

منطق الهى و روش حق و سلوك امامانه سیدالشهدا(ع) در هدایتقافله‏اى كه راه دراز مدینه تا مكه و مكه تا كوفه را با عزمى استوار و هدفو برنامه‏اى مشخص طى مى‏كند، و در عین دلنگرانى‏ها و تردیدافكنى‏ها وشبهه پراكنى‏هایى كه در چنین حركتهایى از داخل جبهه خودى و بیروناز آن به وجود مى‏آید، بى‏هیچ تردیدى راه خود را دنبال مى‏كند و آن نقطهدور را كه به چشم بسیارى از تیزبینان نمى‏آید، به روشنى تمام مى‏بیند ودل و عمل و سرمایه خویش را در گرو دستیابى به آن مى‏گذارد، براى هركسى كه با دیده انصاف و واقع‏بین، مرورى بر تاریخ نهضت و فضاى قیامعاشورا داشته باشد، بسى آشكار است و تردیدناپذیر.

امام(ع) در شرایطى در محور این حركت قرار گرفت و ثقل رویدادهاو مقاطع حساس و نفس‏گیر آن را بر دوش خود گذاشت كه بیشتر نخبگانسیاسى آن روز و داعیه‏داران رهبرى جامعه، تردیدافكنى مى‏كردند و او رااز این حركت برحذر مى‏داشتند و در چارچوب معیارهاى تحلیل سیاسىخود، آن را حركتى بى‏سرانجام و حتى خسارت‏بار مى‏شمردند، اما بینشالهى و معرفت امامانه امام، نقطه‏هاى روشنى را در خشت خام مى‏دید كه دیگران از دیدن آن در جام بلورین ناتوان بودند.

امام(ع) بخوبى جامعه و مردمان آن روزگار و نظام سیاسى حاكم رامى‏شناخت. امام(ع) بیش از هر كس دیگرى براى حفظ جان مسلمانان وپرهیز از خونریزى بى‏سرانجام اهتمام مى‏ورزید. امام(ع) بیش ازدیگران، خواهان گسترش امنیت جامعه و حفظ آرامش مردم بود و ازاینكه درگیرى و تنشى بى‏فایده و یا خسارت‏بار، مخلّ امنیت و آسایشجامعه باشد سخت پرهیز داشت، اما روشن بینى، ایمان، احساسمسؤولیت دینى و آینده‏نگرى و جامع‏اندیشى وى و پیمانى كه از جایگاهامامت و علم و ایمان با خداى خویش براى دفاع از دین و دیندارى وحاكم ساختن دین و ارزشهاى دینى و برپا كردن حكومت امام عادل با همهویژگیهاى آن داشت، او را به حركتى وا مى‏داشت كه در نگاه ظاهربین ومحدود آن نخبگان و داعیه‏داران، اقدامى بى‏فرجام و حركتى بى‏سرانجامبود. و این چنین بود كه در جبهه وى، گردش همه امور برگرد خورشیدوجود او بود و همه یاران، آنان كه به راستى یار بودند و یار ماندند، همهخواست و هستى خویش را در آینه رخ وى مى‏دیدند و اراده‏اى جز ارادهامام و خواستى جز خواسته او نداشتند. مردانشان تا زنده بودند با همهوجود تلاش مى‏كردند گزندى به امام(ع) نرسد، و زنانشان، آن گونهخواست وى را در ایام اسارت جامه عمل پوشاندند و با همه وجود تلاشكردند جاى خالى وى در دفاع از آرمان و اهداف و شخصیت نهضت ومقابله با تخریب و تحریف و گمراه‏گرى دشمن را پر كنند و چنین است كهسیدالشهدا(ع) از آغاز تا پایان، محور حركت و نقطه ثقل نهضت به شمارمى‏رود و جبهه باطل نیز تا این محور در گردش بود و رمقى در تن داشتآسوده خاطر نشد، تنها زمانى مى‏توانست خود را پیروز میدان معرّفى كند كه با اسبان چابك خویش، دسته‏جمعى بر بدنهاى پاره پاره شهیدان عرصهنبرد كه در رأسشان بدن بى‏رأس حسین(ع) بود، تركتازى كند و همراه باصداى كوبیدن سمّ ستوران و در هم آمیختن با صداى خرد شدن استخوانشهیدان، شیپور پایان پیروزمندانه جنگ را بنوازد، ولى سیدالشهدا(ع) درموضع رهبرى قیام، از همان آغاز نگاهى غیر از این داشت و پیروزىواقعى را در روزى مى‏دانست كه با خون خود و یارانش، منطق خود رابراى همیشه ماندگار كند و دست دغلباز و جنایت‏پیشه و منحرف دشمنرا براى همیشه رو كند.

2. سیدالشهدا(ع) در جایگاه رهبرى حركت و پیش از آن در جایگاهامامت امت رسول‏خدا(ص) و پیش از آن در سالهایى كه در دامان پیامبراكرم(ص) و على(ع) و فاطمه زهرا(س) رشد كرده و تربیت مى‏شد، دراوج قله انسانى و ارزشهاى الهى و اسلامى قرار داشت. سالهاى خردسالىو كودكى‏اش آن گونه مورد عنایت و اهتمام پیامبر خدا(ص) قرار داشت.سالهاى نوجوانى و جوانى‏اش همچون برادرش امام حسن(ع) در سایهعنایت الهى و توجه ویژه امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفته بود و باشایستگى‏هاى شخصیتى خویش، به خواست و اراده خداوند، به عنوانحجت خدا و امام معصوم(ع) به شمار مى‏رفت و نادیده انگاشتن اینحقیقت از سوى این و آن چیزى از شایستگى‏ها و شرافت امامت و علم وعصمت وى نمى‏كاست. او در جایگاه انسان كامل، در اوج علم و معرفتو ایمان و عمل صالح قرار داشت. مراتب عبادت، سخاوت، شجاعت،شرافت خانوادگى، غیرت و مردانگى و مروّت، طهارت و تعالى روحى،عزت نفس، و تقوا و خدا ترسى وى روشن‏تر از آن بود كه كسى بتواند ازسر جهالت و یا عداوت، تردیدى در آن افكند. او در یك كلمه مظهر

 

|7|

همه ارزشهاى الهى و كمالات انسانى بود.

 

یاران او نیز كه تا پاى جان وى را همراهى كردند، همان گونه كه خودامام شهادت داده است، برترین‏هاى آن روزگار بودند و در وفادارى واتصاف به ارزشهاى دینى و انسانى، سرآمد روزگار خود بودند. اینویژگى نه تنها در جوانان و والاتباران بنى‏هاشمى بود بلكه در یكایكیاران وى هر یك بسته به مراتب وجودى خویش وجود داشت. یارانى كهعلى‏رغم آن شرایط دشوار و اختیار و معرفت كامل و بى‏هیچ تحمیلى ازسوى امام(ع) با شوق تمام و با استقبال كامل از شهادت و دست و پا زدندر خون خویش، در كنار او و پیشاپیش او در برابر گله‏اى از انسانهاىمسخ‏شده كه به سیرت گرگ درآمده‏اند، ایستادند و به شهادت رسید.

 

در برابر آنان گله‏هایى از گرگان و روبهان و كفتاران و لاشخورانىایستاده بودند كه به عداوت و قساوت‏پیشگى خویش، شمشیر و نیزه وكمان بر رخ حسین(ع) و یاران وى و حتى كودكان او مى‏كشیدند و جمعىنیز برخاسته از حرامخوارى‏هاى خود، گردن كشیده تا با پایان جنگ،لختى از جیفه دنیا را به دست ابن‏زیاد و یزید بن معاویه به پوز و منقاركشند. و این گونه بود كه در اوج پستى و حتى به دور از رسوم جنگاورىِاعرابِ صحرانشینِ جاهلى، نه تنها از گشودن راه آب بر حسین(ع) و یارانحسین(ع) و كودكان حسین(ع) دریغ مى‏كردند بلكه با تیغ زبان ناپاكخویش و با نشان دادن لمبرهاى شاخه فرات، و سیراب شدن ددان ووحشیان از آن، زخم زبان مى‏زدند و اهانت روا مى‏داشتند و این یعنىكمال پستى و حقارت. به راستى آیا جامعه‏اى كه روزگارى آن همهافتخارات را براى خود خریده بود، اینك تنها با گذشت یك نسل، كارشبه اینجا رسیده بود كه با فرزند پیامبرى كه بانى و مایه آن همه عزت

 

|8|

و افتخار و هدایت و نعمت و سربلندى براى آنان شده بود، این گونه رفتاركند! و آیا جز این است كه با آن همه افتخارات و آن همه ارزشها، آنمردمان، به غفلت و كوتاهى خویش، گرفتار حكومتها و رهبرانى شدند وخود را با خواست حاكمانى سازگار ساختند كه فقط در فاصله نیم قرنپس از رحلت پیامبر(ص) به این روزشان افكنده بودند و این چنین استكه به تعبیر امام باقر(ع) «و لم ینادَ بشى‏ء كما نودى بالولایة»،

[1] ولایتى كه بهگفته سیدالشهدا(ع) در گرو پاى‏بندى به قرآن، قیام به قسط و عدل، التزامو عمل به دین حق، و پاسبانى و محصور ساختن نفس خویش بر اینهابراى خداست.

[2] و این‏چنین است كه به گفته امام صادق(ع) منازعه ومقاتله خاندان پیامبر(ص) با خاندان ابى‏سفیان، همه بر سر یك موضوعبود. آنان گفتند و مى‏گویند «خدا» راست است و راست گفت و اینان گفتندو مى‏گویند: «خدا» دروغ است و دروغ گفت.

 

3. افزون بر آن همه دستاوردهاى حركت سیدالشهدا(ع) كه بارهابازگو و تحلیل شده است، چگونگى سلوك حضرت در موضع رهبرىنهضت، در همان فاصله زمانى كوتاه، الگویى ماندگار را از رهبرىاسلامى و شاخصه‏هاى آن ترسیم كرده است كه باید همانند اهتمام به اصلحركت امام(ع) و اهداف نهضت وى و پیامها و پیامدهاى آن، مورد توجهو تأسّى قرار گیرد. جامع نگرى، عاقبت اندیشى، مهربانى و مدارا وعطوفت، شجاعت و قاطعیت در مدیریت و عدم خلط آن با استبداد وخودكامگى، صبر و متانت، نظم و اعتقاد به برنامه ریزى و سازماندهى،اهتمام به روشنگرى و هدایت و تبلیغ، توجه به معنویات و اهتمام به

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1]. كافى، ج‏2، ص‏18.

 

[2]. بحار، ج‏44، ص‏335.

 

 

|9|

عبادت و دعا و پیوند قلبى با خدا، و تلاش و برنامه ریزى براى استفادهبهینه از فرصتها، از جمله نكته‏ها و محورهاى درس‏آموزى است كه درمجموع، الگوى «رهبرى حسینى» را پیش روى ما مى‏گذارد و كربلا رامدرسه آموختن روش مدیریت دینى و شیوه رهبرى اسلامى مى‏سازد.

 

4. كربلا، عرصه ظهور و بروز شخصیت و ویژگى‏هاى مردمانى چندبود، گروهى اندك كه اراده و خواست خویش را در اراده و خواستامام(ع) مى‏دیدند و دل در گرو محبت و ولایت و امامت وى داشتند، چهآنانشان كه از آغاز همراه امام شده بودند و چه آنان كه در میانه راه و حتىدر ساعات پایانى حركت، خود را در ركاب امام قرار دادند. اینان كسانىبودند كه با تشخیص درست، و ایمان محكم و پرهیزكارى و فداكارى ومردانگى و در یك كلمه با دیندارى خویش، خود را الگویى جاودانهكردند تا جایى كه همراهى با آنان، همواره خواسته همه كسانى است كهجویاى فوز و رستگارى واقعى‏اند.

 

دسته‏اى دیگر در حجمى انبوه، با وحشى‏گرى تمام، در مقابل امامصف كشیدند و به فرمان ابن‏زیاد آب به روى خاندان پیامبر(ص) بستند وشمشیر بر آنان گشودند. اینان خوارى دنیا و آتش آخرت را بر خودخریدند و خود را در قعر جهنم افكندند. اما همه كوفه و مردمان آن دیار،اینان نبودند. اینان بودند و جمع زیادى از واماندگان و حیرت زدگان و امامناشناسانى كه دل در گرو تردیدافكنان و شایعه‏سازان و مروّجان وستایشگران وضع موجود سپرده بودند و معرفت محدود و ایمان ناقص ودنیاخواهى و رفاه‏طلبى و گمراه‏گرى‏هاى واعظان وابسته و حدیث‏خواناندین فروش، و چند دستگى‏ها و خودبینى‏ها و ریاست‏طلبى‏هاى سرانآنان و تعصبات و باند بازى‏هاى موجود قبیلگى، آنان را مردمانى مذبذب

 

|10|

و كم بصیرت یا بى‏بصیرت ولى پر ادّعا قرار داده بود كه نمى‏توانستندبخوبى از فرصتهاى موجود بهره برند و بر مواضع درست خود نیز ثباتقدم نداشتند، و با این‏همه، بسیارى از آنان در دل علاقه‏مند به اهل بیت(ع)بودند و گمان مى‏كردند كه امام‏حسین(ع) را دوست دارند، اما علاقه‏اى كهمحكوم خواسته‏ها و هواهاى زودگذر بود و نمى‏توانست مناسباتاجتماعى و رفتار سیاسى آنان را با علاقه و محبتى كه مدّعى آن بودند كاملاًسازگار سازد و این بود كه در یك داورى دقیق از سوى فرزدق خطاب بهامام(ع) گفته شد سردمداران این جماعت فریفته عطایا و وعده‏هاىحكومت شدند و یكپارچه علیه تو هستند اما توده مردم، دلشان با تو استولى شمشیرشان فردا علیه تو كشیده خواهد شد! و به راستى كه داورىعالمانه‏اى در باره آنان شده است. و این اختصاص به آن مردمان ندارد. هرجامعه‏اى هر چند اسلامى ممكن است دچار چنین وضعیتى شود كه حتىعلى‏رغم علایق قلبى خویش و على رغم نداها و داورى‏هایى كه از ژرفاىدل خود مى‏شنود، به فراخور آن، عمل نكند و حتى عملاً در برابر آنبایستد و این هشدارى بس مهم در بررسى و تحلیل رخداد عاشورا استكه صداى آن از متن تاریخ، به وضوح كامل به گوش مى‏رسد و مایه عبرتبراى كسانى است كه عبرت‏آموزى از تاریخ را پیشه خود سازند. آنچه ازنقش مردم در این دفتر ویژه‏نامه سخن رفته بیشتر ناظر به این بعد قیام وكوتاهى كوفیان در پیمان خویش و یارى سید الشهدا(ع) مى‏باشد.

 

5. دفتر دوم ویژه نامه اندیشه سیاسى عاشورا مجموعه‏اى از مقالاتو آثار را پیش روى خوانندگان فرهیخته مى‏گذارد كه همه با محوریت«رهبرى، مدیریت و نقش مردم در عاشورا» پدید آمده است. موضوعدفتر اول ویژه نامه «زمینه‏ها، عوامل و اهداف نهضت عاشورا» است و

 

|11|

دفتر سوم به «پیامها و پیامدهاى عاشورا» مى‏پردازد. در پایان سر مقالهشماره نخست ویژه‏نامه، توضیحات بیشترى در این باره آمد كه در اینجانیازى به بازگویى آن نیست. با عرض سپاس به درگاه خداى متعال كهتوفیق ساماندهى دفتر دوم ویژه‏نامه را نیز فراهم ساخت، از همهفرزانگان و صاحب‏نظرانى كه در فراهم ساختن این مجموعه شركتجستند و اهتمام ورزیدند، سپاسگزارى مى‏كنیم و امیدواریم این دفتر نیزعلى‏رغم برخى كاستى‏ها بتواند در آشناسازى بیشتر با اندیشه سیاسىعاشورا براى خوانندگان مفید باشد. ان‏شاءالله.

 

سردبیر

 

 

 

 

  

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 آبان 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()