تبلیغات
دیپلمات - مطالب زنان و اسلام سیاسی

زن و مشاركت سیاسى-قمست اول

اشاره :

یكى از مسایل مهمى كه در زمان حاضر داراى اهمیتى بیش از پیش شده است, مسإله حقوق زن و بررسى جنبه هاى مختلف فعالیتهاى او خصوصا در زمینه امور اجتماعى و سیاسى مى باشد.
هر از چند گاهى شاهد مقاله اى در خصوص یكى از موضوعات مربوط به حقوق زن در مطبوعات هستیم و این علاوه بر كتب متعددى است كه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در این زمینه نوشته شده است.
وجود چنین فضایى را باید ارج نهاد لكن به این نكته نیز باید توجه داشت كه متإسفانه كم نیستند مقالات ونوشته هایى كه در قالب عباراتى طولانى و كم فایده و با بیانى شعارى و به دور از استدلال به تكرار مكررات پرداخته اند و بعضا چیزى جز ابهام بر مسإله نیفزوده اند.
ویژگى مسایل مربوط به زنان و اهمیت روز افزون آن در جامعه امروز ایران ایجاب مى كند كه به دور از حب و بغضها و افراط و تفریطها در چارچوب موازین پذیرفته شده اسلام به تبیین جهات مختلف حقوق زن از دیدگاه اسلام پرداخته شود و از كلى گویى هاى بى حاصل و شعارهاى احساسى و افراطهاى روشنفكرگونه و تفریطهاى مقدس مآبانه پرهیز گردد.
نگارنده در این مقاله كوشیده است یكى از مهمترین مسایل مربوط به حقوق زن را كه در فضاى موجود فرهنگى كشور نیز بسیار مطرح مى باشد یعنى مسإله زن مسلمان و مشاركت سیاسى را از جهات گوناگون مورد بررسى قرار دهد.
از آنجا كه مخاطبان چنین مقالاتى گروهى خاص از فرهیختگان و دانش پژوهان مى باشند, انتظار نگارنده آن است كه با دقت خاص خود به استدلالها نگریسته و وى را از دیدگاههاى نقادانه خود بهره مند سازند.

زن مسلمان و مشاركت سیاسى

براى یك بررسى نسبتا جامع در این زمینه, چند مقوله باید مطرح گردد:
1 ـ اصل جواز مشاركت سیاسى و فعالیت زنان در این زمینه از دیدگاه شرع مقدس اسلام ;
2 ـ حدود و نحوه مشاركت سیاسى زنان در جامعه اسلامى ;
3 ـ بررسى بعضى از مهمترین مصادیق این مشاركت كه عبارتند از:
الف ـ ولایت و رهبرى (تصدى مقام رهبرى از سوى زنان) ;
ب ـ قضاوت (تصدى مشاغل قضایى از سوى زنان) ;
ج ـ وكالت سیاسى یا نمایندگى در مجلس شوراى اسلامى .
سعى نگارنده بر آن است كه بطور اجمالى محورهاى سه گانه فوق را مورد بحث و بررسى قرار دهد.

1 ـ اصل جواز مشاركت سیاسى براى زنان و ادله آن

در این زمینه مى توان به ادله اى از كتاب و سنت استناد نمود كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف ـ عهده دار بودن مسوولیت امر به معروف و نهى از منكر
توضیح اینكه مسوولیت مزبور به صراحت بر عهده مردان و زنان مسلمان قرار داده شده است . چه این كه خداوند متعال در آیه 71 سوره توبه, این مقدار از ولایت را براى مردان و زنان مسلمان نسبت به یكدیگر ثابت دانسته كه به امر به معروف و نهى از منكر یكدیگر بپردازند: ((والمومنون و المومنات بعضهم اولیإ بعض یإمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر)) واضح است كه یكى از مصادیق معروف و منكر, امور سیاسى هستند یعنى معروف و منكر سیاسى. بنابر این هر زن و مرد مسلمانى مى تواند برادر و خواهر دینى خود را به انجام معروف سیاسى امر كند و از ارتكاب منكر سیاسى نهى نماید.ناگفته پیداست كه تشخیص معروف و منكر در زمینه مسائل سیاسى نیز همچون دیگر مسائل بر اساس موازین اسلامى باید صورت گیرد.

ب ـ حدیث شریف پیامبر اكرم (ص) كه فرمود: ((من اصبح و امسى و لم یهتم بامور المسلمین فلیس منهم))(1) كسى كه صبح و شام كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد, از آنان نیست.

امور مسلمانان, بدون شك شامل امور سیاسى آنان نیز مى شود. همچنین حدیث پیامبر(ص) اطلاق دارد و زنان را هم در برمى گیرد چه اینكه فرمود ((من اصبح و امسى)) (كسى كه صبح و شام كند) و نفرمود مردى كه صبح و شام نماید. بنابر این نه تنها زن و مرد مسلمان مى توانند نسبت به امور سیاسى یكدیگر توجه و اهتمام داشته باشند بلكه بر آنان لازم است كه چنین باشند زیرا در غیر این صورت از زمره مسلمانان محسوب نخواهند شد.

ج ـ سیره معصومین (ع) و یا روش دیگر مسلمانان كه مورد تقریر معصومین(ع) قرار گرفته است.

از قسم نخست مى توان به فعالیت سیاسى حضرت زهرا(س) در احقاق حقوق پایمال شده همسر بزرگوارش على (ع) اشاره نمود كه چگونه بعد از ارتحال پیامبر اكرم (ص) با على (ع) شبها به خانه انصار و مجاهدین رفته, آنان را بر حقایقى كه خود شاهد آن بودند (در مورد تعیین امیر المومنین (ع) به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبر (ص) توسط خود آن حضرت در غدیرخم و دیگر مقاطع تاریخى) گواه مى گرفتند و از آنان براى یارى حق و استقرار نظام عدل اسلامى, كمك مى طلبیدند.
همچنین مى توان به سیره حضرت زینب (س) اشاره نمود كه اگر چه تصریح به عصمت وى نشده ولى افعال او مورد تائید امام معصوم (ع) قرار داشت و حامل ودایع امامت از سوى امام حسین (ع) و واسطه انتقال آنها به امام سجاد(ع) بود. همان كسى كه امام زین العابدین(ع) به صراحت در حقش فرمود: ((انت بحمدالله عالمه غیر معلمه)) اى عمه, تو بحمدالله عالمى هستى كه در هیچ مكتبى زانو نزده اى و تعلیم ندیده اى یعنى علم تو از راه تعلیم و تعلم بدست نیامده بلكه از فیوضات خداوند متعال بر قلبت مى باشد. تإثیر برجسته و بسیار مهم حضرت زینب (س) در رساندن پیام واقعه كربلا بركسى پوشیده نیست. به راستى كه اگر او نبود و با خطبه هاى عالمانه و آتشین خود در مقابل یزید و یزیدیان نمى ایستاد و حقانیت راه حسین (ع) را بر مردم جاهل و غفلت زده آن زمان نمایان نمى نمود, كربلا در تاریخ به فراموشى سپرده مى شد و قیام اباعبدالله (ع) به ثمر نمى نشست. بدینگونه بود كه زینب علیهاالسلام یكى از بزرگترین نمونه هاى فعالیت سیاسى زن مسلمان را به منصه ظهور گذاشت.
از میان زنان متعددى كه در صدر اسلام به فعالیتهاى سیاسى مى پرداختند, مى توان به سوده, زنى از پیروان راستین على (ع) اشاره نمود كه بنا به گفته خود روزى در عهد فرماندارى امیر المومنین (ع) براى شكایت از كارگزار آن حضرت به نزد وى آمد در حالى كه امیرالمومنین (ع) مشغول نماز بود. چون متوجه حضور سوده شد نماز خود را سریعتر به پایان رسانید و از او حاجتش را جویا شد. سوده عرضه داشت كه كارگزار شما بر ما ستم مى كند و وظایف خود را در قبال مردم به درستى انجام نمى دهد. اشك در چشمان على (ع) حلقه زد, رو به آسمان نمود و عرض كرد خدایا تو مى دانى كه من به او دستور ظلم و ستم نداده ام, سپس بى درنگ نامه اى نوشت و در آن به كارگزار خود دستور داد كه تا آمدن فرماندار بعدى كارها را بر عهده داشته باشد و پس از آمدن او, كارها را به وى بسپارد و خود راهى كوفه شود. امام (ع) نامه را مهر و موم نكرد و بدون تشریفات به دست سوده داد تا به كارگزار مزبور برساند.
چنانكه مى بینیم در این قضیه, سوده كه زنى همچون دیگر زنان مسلمان است به نمایندگى از سوى گروهى از مردم, به مداخله در یكى از مهمترین امور سیاسى كه عزل و نصب فرماندار یك منطقه است, مى پردازد و على (ع) نیز به او اعتراض نمى كند كه چرا تو چنین كارى را بر عهده گرفتى و آیا مردى پیدا نمى شد كه به جاى تو براى انجام این كار اقدام كند; بلكه حضرت با تقریر خود بر كار سوده مهر تائید مى زند و علاوه بر آن مسوولیتى دیگر نیز بر دوشش مى گذارد یعنى مسوولیت رساندن نامه خلیفه بر حق مسلمین به كارگزار خطاكار با این كه حضرت به راحتى مى توانست این وظیفه را بر دوش مردى از مردانش بگذارد.

د ـ یكى دیگر از موارد سیره معصومین (ع) در این زمینه, بیعت پیامبر اكرم (ص) با زنان انصار قبل از هجرت در عقبه دوم است و همچنین بیعت آن حضرت با زنان مسلمان در جریان صلح حدیبیه.

در هیچ یك از این دو مورد, پیامبر اكرم (ص) از بیعت با زنان خوددارى نكرد در حالى كه بدون شك خوددارى آن حضرت از بیعت با زنان در فضاى آن روز جامعه اسلامى عربستان (كه هنوز ریشه هاى افكار جاهلیت و بى اعتنایى به زنان در آن دیده مى شد) با هیچ گونه عكس العمل منفى مواجه نمى شد. یعنى آن كه جو آن روزگار, حضرت را به چنین كارى وانمى داشت و معذلك پیامبر(ص) خود مایل به انجام این كار بود.
نباید فراموش كرد كه زمان صدر اسلام به گونه اى بود كه از جهات مختلف, عرصه را براى فعالیت سیاسى زن محدود مى كرد. از یك سو مسإله نبوت و آمدن دین جدید از سوى خداوند در آن زمان بود, كه بسیارى از وقت و نیروى خود را صرف مقابله با دشمنان داخلى و خارجى نمود. به گونه اى كه تعداد غزوات را (جنگهایى كه پیامبر (ص) خود در آنها حضور داشته اند) 28 عدد و تعداد سرایا را در حدود 80 عدد ذكر كرده اند یعنى بطور متوسط در هر سال از سالهاى حضور مسلمین در مدینه ده جنگ (اعم از غزوه و سریه) بین مسلمانان و مشركان درمى گرفته است .
و از سوى دیگر زمینه افكار جاهلى اعراب در مورد زنان بود كه در میان بسیارى از تازه مسلمانان, پا بر جا مانده بود,افكارى كه نه تنها به زن اجازه بسیارى از فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى را نمى داد بلكه اصولا به چشم یك انسان كامل به او نمى گریست و او را بیشتر یك شى مى دانست تا یك انسان.
با توجه به این نكات, جواب اشكالى كه گاهى در این زمینه مطرح مى گردد, دانسته مى شود. توضیح این كه: گاهى گفته مى شود اگر واقعا از دیدگاه اسلام, فعالیت سیاسى براى زنان جایز باشد, مى بایست پیامبر اكرم (ص) شخصى از بین زنان را براى تصدى چنین امورى مى گماشت و بدین وسیله با تفكر جاهلى موجود در آن زمان مبنى بر ممنوعیت فعالیت سیاسى زنان, مبارزه مى كرد, همانطور كه حضرت (ص) براى از بین بردن یك تفكر جاهلى كه ازدواج یك مرد با همسر مطلقه پسر خوانده اش را جایز نمى دانستند, خود با زینب كه همسر زید پسر خوانده آن حضرت بود پس از آن كه از شوهرش طلاق گرفت ,ازدواج نمود,ازدواجى كه به فرمان خداوند صورت گرفت و هدف از آن, نابود كردن یك سنت جاهلى بود چنانكه آیه شریفه قرآن به صراحت در این مورد مى فرماید: ((فلما قضى زید منها وطرا زوجناكها لكیلا یكون على المومنین حرج فى ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن وطرا)).(2)
پاسخ این سوال آن است كه مردم صدر اسلام قبل از نزول آیه فوق و ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت حجش, معتقد بودند كه ازدواج یك مرد با همسر مطلقه پسر خوانده اش حرام است. همچنین ازدواج یك مرد آزاد و صاحب شإن را با زن مطلقه مردى كه سابقه بردگى داشته (مانند زید كه برده پیامبر(ص) بود و حضرت او را آزاد كرد) امرى خلاف عرف و ناپسند مى دانستند.
در چنین وضعیتى كه مردم مسلمان یك عمل جایز رابه غلط حرام مى پندارند, آن هم در نكاح كه از مهمترین مسائل زندگى اجتماعى بشر است اگر پیامبر (ص) در مقابل آنان عكس العملى نشان نمى داد, موجب تائید و امضاى روش نادرست آنان مى شد و یا حداقل آنان سكوت پیامبر(ص) را نشانه تائید سیره خود مى پنداشتند و بدین ترتیب حلال الهى ,حرام تلقى مى شد و رسالت پیامبر (ص) بطور كامل و تمام ابلاغ نمى گشت و دین, ناقص مى گردید. لذا براى جلوگیرى از تحقق چنین نتایج فاسد و زیانبارى پیامبر(ص) مإمور از بین بردن تفكر جاهلى مزبور گردید. در حالى كه با دقت در مسإله فعالیت سیاسى زنان درمى یابیم كه مردم مسلمان در صدراسلام آن را حرام نمى دانستند چرا كه در همان زمان, برخى از زنان مسلمان به چنین فعالیتهایى مى پرداختند (كه به بعضى از مصادیق آن اشاره شد) و مورد انكار دیگر مسلمانان واقع نمى شدند.
نتیجه آن كه در این مورد, خطر تحریف حكم الهى و عدم تبلیغ دین وجود نداشت به گونه اى كه پیامبر(ص) را مجبور به نشان دادن عكس العملى همچون مسإله ازدواج با زینب بنماید, حداكثر این بود كه شبهه ضعیفى در اذهان بعضى از مسلمانان ناآگاه نسبت به این مسإله وجود داشته باشد و بدون شك براى از بین بردن این شبهه, سیره معصومین (ع) و تقریر آنان و ادله اى كه پیش از آن آوردیم, كاملا كافى بود و لذا نیازى به برخورد مستقیم پیامبر(ص) نبود.

2 ـ حدود و نحوه مشاركت سیاسى زنان در جامعه اسلامى

براى تبیین صحیح حدود و نحوه مشاركت سیاسى زنان در جامعه اسلامى باید به یك سلسله اصول محورى توجه نموده بر اساس آنها الگویى اسلامى و همه جانبه براى رفتار سیاسى زن مسلمان ترسیم نمود. در ذیل به مهمترین این اصول اشاره مى گردد:(3)

الف ـ اصل تفاوتهاى طبیعى زن و مرد بر اساس نظام احسن خلقت

بر هیچ انسانى پوشیده نیست كه مرد و زن از نظر تكوینى و خصوصیات بدنى و روحیه اى (نه روحى) یعنى عواطف و احساسات با یكدیگر فرق دارند. مردان نوعا از نظر جسمانى قویتر از زنان بوده داراى روحیه اى خشن مى باشند در حالى كه زنان بطور معمول ضعیفتر از مردان (در قواى بدنى) هستند و داراى احساسات و عواطف بیشترى مى باشند.
عدالت, مقتضى آن است كه چنین تفاوتى (كه تكوینى است) در عالم تشریع نیز لحاظ گردد. بدین معنى كه براى هر یك از این دو جنس, وظایف و حقوقى كه مقتضاى جسم و روحیه آنان است مشخص گردد و چون از حیث تكوینى با یكدیگر متفاوتند پس حتما از نظر تشریعى نیز متفاوت خواهند بود. در نظر نگرفتن اختلافات تكوینى بین زن و مرد, خلاف عدالت بوده با نظام احسن خلقت كه قرآن به آن تصریح نموده است, منافات دارد: خلق السموات و الارض بالحق و صوركم فاحسن صوركم و الیه المصیر (تغابن / 3): آسمانها و زمین رابه حق آفرید و شما را تصویر كرد تصویرى زیبا و دلپذیر و سرانجام (همه) به سوى اوست .
همچنین در روایات متعددى به ارزش زیر بنایى عدالت در نظام اسلامى و ابتناى كلیه قوانین و مقررات بر پایه عدل تصریح شده است. مانند: العدل حیاه الاحكام(4), العدل نظام الامره(5)(عدل نظام حكومت است) و العدل اقوى اساس(6)(عدل قویترین بنیان است) كه همگى از على (ع) روایت شده است.

ب ـ اصل نیاز متقابل: زن و مرد مكمل یكدیگرند

این مسإله از نكات مهمى است كه قرآن مجید بر آن تكیه دارد. زن و مرد تكمیل كننده همدیگرند و هیچ یك بدون دیگرى كامل نیست. خانواده كه بنیادیترین هسته تمام نظامهاى اجتماعى است از زن و مرد تشكیل مى شود, بنابر این نمى توان یكى را طفیلى دیگرى دانست چه این كه هیچ یك به تنهایى قادر به پدید آوردن جامعه انسانى نیست.به همین جهت است كه خداوند متعال بین این دو جنس یك كشش و تمایل طبیعى قرار داده است و میان آن دو مودت و رحمت برقرار ساخته و اینچنین است كه مرد در كنار همسر خود آرامش مى یابد و این از نشانه هاى خداوندى است: و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجإ لتسكنوا الیها وجعل بینكم موده و رحمه (روم / 21) و از نشانه هاى او این است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. این دو جنس به یكدیگر محتاجند, نیاز زن را مرد برطرف مى كند و حاجت مرد را زن برآورده مى سازد. زن و مرد لباس یكدیگر و مایه زینت و حفظ هم هستند. چنانكه قرآن مجید مى فرماید: هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره / 187)

ج ـ اصل محورى بودن خانواده و تربیت فرزندان

از مهمترین اصول نظام اجتماع اسلامى, اصل محورى بودن خانواده و تربیت فرزندان در یك فضاى آكنده از اخلاق و محبت اسلامى مى باشد. اهمیت این موضوع تا آنجاست كه به تصریح برخى از روایات, بالاترین نعمت براى یك مرد پس از نعمت اسلام و مسلمان بودن, داشتن یك همسر صالح است. همسر مسلمانى كه مایه سرور شوهرش بوده از او در راه رضاى خدا و در راستاى تكالیف شرعى پیروى كند و با پاكدامنى, حافظ اموال شوهرش در غیاب وى باشد; همانگونه كه پیامبر اسلام (ص) مى فرماید: ما استفاد امرو مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسره اذا نظر الیها و تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله(7)
در صورتى كه خانواده از فضاى سالمى برخوردار نباشد, هیچ یك از اعضاى آن اعم از زن و شوهر و فرزندان نخواهند توانست وظیفه اسلامى خود را به خوبى در جامعه به انجام برسانند. اختلافات بزرگ اجتماعى از مشكلات خانوادگى ناشى مى شود. ضعف تربیت اسلامى فرزندان یا فقدان آن موجب به خطرافكندن سلامت و امنیت جامعه در آینده خواهد شد. نگاه كوتاهى به دوران كودكى جنایتكاران بزرگ تاریخ همچون هیتلر و استالین به خوبى گواه آن است كه در خانواده اى ناسالم, پر تشنج و به دور از مهر و محبت و تربیت صحیح پرورش یافته اند.
نتیجه آن كه زن مسلمان باید اولین و اصلیترین وظیفه خود را اداره امور داخلى خانواده بر اساس موازین و آداب اسلامى و تربیت صحیح فرزندان بداند و فقط پس از انجام چنین وظیفه خطیرى به قبول مسوولیتهاى اجتماعى دیگر بپردازد, چنانكه در سیره فاطمه زهرا(س) نیز به خوبى شاهد همین مطلب هستیم.

د ـ توجه به كرامتهاى اخلاقى و مزرعه بودن دنیا براى آخرت

دنیایى كه اسلام ارائه مى دهد دنیایى است پیوسته به آخرت. مزرعه اى است كه محصولش در آخرت درویده خواهد شد. اسلام بین دنیا و آخرت جمع كرده است. توجه به دنیا بدون آخرت, ناقص است همانطور كه در نظر گرفتن آخرت بدون توجه به دنیا چنین است. از این رو قرآن مجید كسانى را كه هم خود را مصروف دنیا نموده از آخرت غفلت ورزیده اند مورد نكوهش قرار مى دهد و مى فرماید: یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون (روم / 7)
براى ساختن این دنیا به گونه اى كه در ارتباط با آخرت باشد, بیش از هر چیز باید به كرامتهاى اخلاقى توجه داشت یعنى همان امرى كه امروزه فقدان آن در جوامع غربى به وضوح دیده مى شود.
قبول هر مسوولیت اجتماعى در جامعه اسلامى چه از سوى مرد باشد و چه از سوى زن باید بر اساس همین كرامتهاى اخلاقى و با توجه به سعادت دنیا آخرت باشد, در غیر این صورت تنها كارى در ظاهر صورت گرفته و از باطن غفلت شده است .پیامبر رحمت هدف از بعثت خود را تمام كردن كرامتهاى اخلاقى دانست و فرمود: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق(8)
این امر نشان دهنده آن است كه از دیدگاه پیامبر خاتم و خاتم ادیان الهى, تا چه اندازه اصول و كرامتهاى اخلاقى ارزشمند و مهم است به گونه اى كه حضرتش هیچ گاه حتى در سخت ترین شرایط ذره اى از این اصول عدول نكرد همانطور كه ائمه علیهم السلام نیز در سیره خود, این مطلب را به اثبات رساندند و تقدم ارزشهاى اخلاقى را بر چیزهاى دیگر نشان دادند. به عنوان یك نمونه امام حسن (ع) را مى بینیم كه به عهد خود با معاویه پایبند و وفادار باقى مى ماند هر چند كه معاویه عهد مى شكند و بر سر پیمان با آن حضرت نمى ماند. بدین ترتیب امام علیه السلام نشان مى دهد كه عهد شكنى حتى با امثال معاویه نیز جایز نیست.

ه ـ ضرورت فعالیتهاى سیاسى زنان و اصل تقدیم مصلحت اهم بر مهم
بدون شك نه تنها اصل انجام فعالیت هاى سیاسى براى زنان جایز است (چنانكه پیش از این بطور استدلالى تبیین گردید) بلكه گاهى ضرورى نیز هست همچون زمان دفاع از كیان حكومت اسلامى در برابر هجوم كفار و مشركان اعم از هجوم فرهنگى و نظامى و همانند قیام در برابر یك حكومت فاسد چنانكه در ابتداى انقلاب اسلامى شاهد حضور فعال و گسترده زنان مسلمان در تظاهرات مردمى بر ضد رژیم فاسد پهلوى بودیم. بدون تردید الگو و اسوه این زنان در فعالیتهاى سیاسیشان, روش و سیره حضرت زهرا(س) بود كه بعد از رحلت پیامبر(ص) براى تائید امام بر حق زمان خود از خانه بیرون آمده همراه با همسر بزرگوارش به منازل مهاجرین و انصار رفته آنان را به حقیقتى كه پایمال شده بود آشنا كردند و از آنان یارى طلبیدند.
لكن نكته اى كه در اینجا بسیار حائز اهمیت است آن است كه زن مسلمان مسوولیتهاى خود را بر اساس اصولى كه تاكنون تبیین شد به دقت مورد توجه و بررسى قرار دهد و همواره مصلحت اهم و اصل مهمتر را بر مصلحت مهم مقدم دارد. تنها از یك بعد به قضایا نگریستن جامعه را دچار افراط و تفریط مى كند. زن مسلمان نبایدد به بهانه فعالیتهاى سیاسى, وضعیت خانوادگى خود را آشفته سازد و یا نسبت به آن كم توجه باشد. شوهر و فرزندان دراین میانه حقى بر او دارند چنانكه او نیز بر شوهر و فرزندان خود حقى دارد. پس از رعایت این حقوق است كه نوبت به پذیرش فعالیتهایى در خارج از خانه مى رسد همانطور كه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز چنین بود.
همچنین نباید به بهانه پرداختن به امور داخلى خانه, یكسره فعالیتهاى سیاسى را كنار بگذارد. به راستى اگر چنین كارى صحیح بود پس چگونه مى شد انقلاب شكوهمند اسلامى ایران رابه پیروزى رسانید؟ آیا بدون شركت خیل عظیم زنان مسلمان, چنین پیروزى بزرگى نصیب ملت ایران مى گردید؟ مسلما خیر .
همان فاطمه اى كه اهمیت اداره امور داخلى خانواده و تربیت فرزندان را براى ما تبیین كرد, ارزش فعالیت سیاسى زن را نیز در دفاع از حق و حقیقت تبیین نمود. اشتباه آن است كه مافقط به یك جنبه كار آن حضرت بنگریم و اشتباه بزرگتر آن است كه اهم و مهم را در سیره آن حضرت تشخیص ندهیم و به دام افراط و تفریط گرفتار آییم.
اسلام دین اعتدال است پس بر پیروان آن نیز رعایت چنین اعتدالى لازم است: و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدإ على الناس و یكون الرسول علیكم شهیدا (بقره / 143) و اینچنین شما را امت میانه اى قرار دادیم تا به مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.
بعد از آن كه اصل جواز مشاركت سیاسى زنان و اصول حاكم بر آن از دیدگاه اسلام تبیین گردید به سومین قسمت از بحث كه بررسى موارد خاص از مشاركت سیاسى مى باشد مى پردازیم و به طور مشخص موضوع ولایت, قضاوت و وكالت (یا نمایندگى سیاسى) زنان را مورد بحث قرار مى دهیم. در این قسمت سعى ما بر آن است كه با ارائه دلایل نظریات مخالفین و موافقین به طور مختصر, به نقد آنها پرداخته در نهایت, نظریه قویتر را برگزینیم.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: توسعه سیاسی، زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()

زن، جمعه و جماعت

 پیش درآمد

عبادات و احكامِ مربوط به آن، بخش عظیمى از شریعت را تشكیل داده و غالب ِجنبهء تأسیسىِ دین نیز در همین بخش نمودار است . جالب توجه این است كه شارع مقدس در موارد زیادى به عبادته، كه حاكى از نامرئى ترین رابطه؛ یعنى رابطهء میان خداوند و آدمى است، ابعادى اجتماعى بخشیده است .

 

 

امروزه مسألهء جامعه پذیرىِ بشر،دلمشغولى مهمى براى دانشمندان علوم تربیتى است . آموزش ویژگیهایى كه فردرابراى یك زندگى جمعى آماده كند و اورامهیّاى پذیرش روابط خلاقِ سازنده ودرعین حال عاطفىِ اجتماعى نماید،بسى مهم است .

 

 

در جغرافیاى فكر دینى، انسان درمیان خلق، موجودى داراى حقوق و مسؤولیت هاى معینى است . برخى از این مسؤولیت ها واجب و تعدادى دیگر از مختصات انسانِ متعالى اند. اسلام به دین جهت كه معتقد است فرد فرد آدمیان، جوامع را مى سازند ومسؤولیت اصلىِ تغییر مسیر آنها به حساب مى آیند؛

[1] مایل است آنها به گونه اى تربیت شوندكه بتوانند مسؤولیت هاى سنگین اجتماعى را بپذیرند، با انسانهاى دیگر روابطى انسانى برقرار كرده، از ظرفیّت بالاى جامعه پذیرى برخوردار باشند. این امر، هم در اسلوب و روش اخلاقى دین تعبیه شده و هم در نظام فقهىِ آن محقّق است.

 

در قاعده و اسلوب اخلاقى، به دستورات دینى راجع به لزوم ترابط، صبر، حلم وبردبارى، مدارا و در فقه اسلامى، به دستورات متعددى مانند انفاق، خمس، زكات، نظارت ملّى در قالب امر به معروف و نهى از منكر... اشاره نمود.

 

مسألهء حضور در نماز جمعه و جماعات نیز از همین دستهء اخیر است . مسأله عبادات،آنهم در شمایل نماز، یكى از مهمترین اركان تدین به حساب مى آید. مغز و هستهء اصلى آن هم تقرب و احساس حضور است . لیكن این هستهء مركزى كه از جنس محبت و وامدار اخلاص است، به هیچ وجه مانع از آن نشده كه به دامنهء اجتماعى این امور توجه نشود. ترغیب مسلمانان به برپایى این عبادات در شكل جمعى و ایجاد هیأتى خاص در متن جامعه پیام هاى گوناگونى دارد.

 

اقامهء جماعت ها (نماز جمعه، نماز عیدین، نماز جماعت) اعلانِ رسمى و باشكوه حیات مسلمانى در جامعه است . حركت هاى موزون نمازگزاران در عین سكون و آرامش، فریاد«من مسلمانم» را در بر دارد. براساس همین آمیزه؛ یعنى «اعلان و آرامش» است كه نمازجماعت به عنوان زیباترین و در عین حال مقتدرترین جلوه هاى مسلمانى، در دستور كار نبى ّگرامى (ص) قرار گرفت.

 

پیامبر(ص) به همراه حضرت امیر(ع) و بانو خدیجهء كبرى (س)، با انجام نماز جماعت، به ایمان بارورِ خود تصریح كردند. علاوه بر اینكه تشكیل جمعیت ایمانى از جهات دیگر هم براى دیدگاه دینى حایز اهمیت است؛ جهاتى نظیر اطلاع یابى مسلمین از یكدیگر، آگاه شدن از وقایع مهم اجتماعى كه خود مقدمهء عمل اجتماعى ـ مردمى و برنامه ریزى كلان اجتماعى است، به رخ كشیدنِ عظمت و ابهّت اسلام كه در جاى خود ضریب ایمنى مسلمانان ومرزهاى اسلامى را بالا مى برد و دهها فایده و ثمرهء دیگر...

 

با این وصف روشن است كه اگر نیمى از این جمعیت اسلامى را زنان تشكیل مى دهند،

 

|247|

حضور یا عدم حضور آنها در این اجتماعات، مى تواند بر ترتّب آثار پیش گفته مؤثر باشد. درعین حال عبادات توقیفى بوده و لازم است بدون استحسانات عقلى، نظریهء فقهى فقها رامبناى حركت عبادى قرار داد. بنابراین، بجاست كه نظریه دینى را در این خصوص جویاشویم . به این دلیل ما بحث خود را در دو بخش اساسى زنان و نماز جماعت زنان ونماز جمعه پى خواهیم گرفت .

 

الف . زنان و نماز جماعت

آنچه روشن است و از سیرهء معاصرین عصر نبوت به دست مى آید، حضور یافتن زنان درجماعت مسلمین است . این نكته از شواهدى چند به دست مى آید:

 

اولاً: اینكه نخستین جماعت به وسیلهء پیامبر برگزار شد كه در آن جماعت ه،حضرت خدیجه، همسر گرامى پیامبر(ص) حضور داشته و مردم این جماعت ها رامشاهده مى كردند.

[2]

 

ثانیاً: روایاتى در دست است كه تصریح دارد به حضور زنان در نمازهاى جماعت؛مانند روایت ذیل كه به الفاظ مختلف نقل شده است:

 

«كان رسول اللّه یصلّى الصبح فتنصرف نساء المؤمنات متلّفعات بمروطهن و لایعرفنمن الغلس»:

[3]

«زنان مؤمن، نماز صبح را با پیامبر(ص) به جاى مى آوردند در حالى كه لباسىكه تمام بدن آنها را مى پوشاند به تن داشتند و این زنان در تاریكى بازشناخته نمى شدند.»

طبیعى است كه احادیث نبوى، در شرح ثواب هاى زیادِ نماز جماعت، به گوش زنان رسیده باشد و آ نها راغب شده باشند كه از این ثواب ها بى بهره نمانند. علاقهء زنان به حضوردر مساجد، جهتِ اقامهء نماز جماعت و ممانعتى كه از آنها به عمل مى آمد، باعث گردیدروایاتى از پیامبر(ص) در این باره صادر شود؛ از جملهء این روایات، حدیث ذیل است:

 

«لا تمنَعوا إماء اللّه مساجد اللّه و لْیَخرجَنّ تفلات...».

[4]

«كنیزان خدا را از ورود به مساجد خدا منع نكنید (ولى) باید كه این زنان بدون استفاده از بوى خوش از خانه خارج شوند.»

 

 

 

 

|248|

 روایت بال، ضمن بیان برخى ضوابط حضور زنان در اجتماع،خروج آنها از خانه، براى اقامهء نماز جماعت را بلامانع اعلام مى كند. روشن است كه رعایت موازین حضور اجتماعى توسطزنان؛ یعنى ایمن سازى فض، براى انجام رفتارهاى صحیح وعبادى خودشان است .

 

 

روایت دیگرى نیز كه حاكى از این معناست، روایت ابن عباس از پیامبر خدا(ص) وعملكرد ایشان است:

 

 

«كان رسول اللّه(ص) امر بَناته و نسائه أن یخرجن فیالعیدین».

[5]

 

 

«رسول اللّه (ص) دختران و زنان خود را براى اقامهء جماعت در نمازهاى عیدین به خارج خانه مى بردند.»

 

 

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد كه حضور زنان درجماعت ه، از نظر تاریخى ثابت است . این سیره و رفتار مسلمین جهت حضور در نمازهاى جمعه و جماعت در طول تاریخ نیزحفظ شده است . ملاحظه مى شود با وجود فراز و نشیب هاى زیادى كه برتاریخ مسلمین گذشته است، همچنان زنان براى شركت در نماز جماعت از خانه هایشان بیرون مى شده اند. بعنوان مثال با وجود ترویج عقاید افراطى راجع به عدم حضور زنان دراجتماع؛ مانند عقاید وهابیون، مسجد الحرام و مسجد النبى (ص)نیز همه ساله و در همهء ایام، شاهد حضور بانوان زیادى در اوقات پنج گانهء نمازها بوده و هستند. لیكن از آنجایى كه روایات فقهى متفاوتى در این زمینه موجود است، بحث نیاز به تدقیق وباریك بینى بیشترى دارد.

 

در كنار سیرهء متشرّعین، روایاتى نیز هست كه نماز فراداى زن در خانه را از جماعت او در مسجد بافضیلت تر مى دانند.

[6]بنابراین، لازم است به روایات نظر انداخته و حكم حضور زنان در جماعت را از نظر فقه شیعه و اهل سنت بررسى كنیم:

 

 

 

 

 

 

 

|249|

الف/1. حضور زنان به عنوان امام جماعت در فقه شیعه و اهل سنت مشهور فقهاى شیعه، امامتِ جماعت زنان براى زنان را جایزمى دانند.

[7] برخى نیز ادعاى اجماع و نفى خلاف در مسأله كرده اندكه از تتبع كتب فقهى به دست مى آید.

[8] لبته تحصیل اجماع مشكلاست؛ زیرا وجود مخالفین از علماى بزرگى در مسأله، كاملاًمحرز است . از میان قدم، مرحوم سیدمرتضى

[9] و ابن جنید،مخالف امامت جماعت زنان هستند.

 

 

صاحب مستند از ظاهر كلمات مرحوم صدوق و كلینى نیز منع از امامت زنان را استفاده كرده، مى فرماید: از مدارك نیز به نوعى تمایل به منع استخراج مى شود. علامه هم در«مختلف» از قول به منع نفى بأس فرموده اند ولى در كتب دیگرشان به جوازفتوى داده اند.

[10] صاحب مستند نیز خود قائل به عدم جوازِجماعت زنان براى زنان درفرائض هستند.

[11]

 

 

چنانكه گذشت، بسیارى از فقهاى قدیم و متأخر، قائل به جواز امامت زنان براى زنان هستند؛ از جمله به موارد ذیل اشاره مى كنیم:

 

 

مرحوم صدوق گرچه در «المقنع» متعرض مسأله نشده اندولى از فرمایش ایشان در «جمل العلم و العمل»، كه نفى جوازامامت زنان براى مردان را نمودند، استظهار مى شود امامت آنهابراى زنان بلامانع است.

[12]

 

 

مرحوم كلینى نیز در كافى پس از منع امامت زنان براى مردان وبرخى طوایف دیگر مى فرمایند:

 

 

«یجوز أن یؤمّ كلّ منهم بأهل طبقته».

[13]

 

 

مرحوم قاضى ابن برّاج هم در مهذّب آورده اند: «لا یَؤُم ُّ المرأةالرِّجالَ و یجوز أن تَؤُمَّ النساء».

[14] در اقتصاد نیز شبیه به همینعبارت وارد شده است .

[15] شیخ نیز در نهایه آورده است: «لابأس

 مشهورفقهاى شیعه،امامتِ جماعتزنان براى زنان راجایزمى دانند.

 

 

 

 

 

 

|250|

أن تؤمّ المرأة بالنساء»

[16] و در مبسوط فتوى به استحباب داده اند و مى فرمایند: «یستحبللمرأة أن تؤم النساء فیصلّین جماعة فى الفرائض و النوافل».

[17]

 

صاحب شرایع

[18] در «شرایع»، علامه حلى در «تبصره»

[19] و «تلخیص المرام»،

[20] شهید اولدر«دروس».

[21]

 

و شهید ثانى در «مسالك»،

[22] محقق اردبیلى در «مجمع الفائدة و البرهان»،

[23] صاحبحدائق

[24] و صاحب جواهر

[25]، همگى فتوا به جواز امامت جماعت زنان براى زنان درفرائض داده اند.

 

از میان علماى معاصر نیز تعداد قابل توجهى قائل به جواز امامت زنان براى زنان درنمازهاى واجب اند؛ مانند مرحوم سیدكاظم یزدى، صاحب عروة الوثقى كه در چند موردتلویحاً و در مواردى به صراحت به امر فوق فتوى داده اند: «یجوز أن یؤمّ كلّ منهم بأهل طبقته».

[26]درمستمسك العروة الوثقى مرحوم حكیم نیز جواز امامت زنان براى زنان را در نمازهاى واجب قبول دارند.

[27] از محشین عروه، مرحوم آیت الله گلپایگانى در غیر نماز میت،حضرت امام، آیات عظام قمى و رفیعى در مسأله تأمل و اشكال دارند ولى باقى بزرگان حاشیه اى بر مطلب ندارند. از فقهاى حاضر، آیات عظام مقام معظم رهبرى، مكارم، صافى وتبریزى به جواز امامت زنان فتوى داده اند.

[28]

 

ادلهء زیادى بر مسأله اقامه شده است كه بیشتر روایى اند. البته صاحب جواهر از قول «خلاف»، «تذكره»، «غنیه»، «ارشاد جعفریه»، «معتبر» و «منتهى» ادعاى اجماع برجواز را نقل كرده و در بیان مستنداتِ آن غیر از روایات، به اصل اشتراك احكام نیز تمسك جسته اند.

 

تمسك به این اصل در كنار روایات، از این حیث مفید است كه در صورت مواجهه باروایاتى كه ظهور در عدم جواز امامت زنان دارند، مى توانیم به اصل مزبور رجوع كرده،روایاتى را كه جواز امامت زنان را ثابت مى كنند، ترجیح دهیم.

 

در هر حال، در مسأله دو دسته روایت وجود دارد؛ روایاتى كه امامت زنان براى زنان راتجویز مى كنند، مانند نبوى معروف و مشهور دركتب روایى شیعه و اهل سنت كه حضرت رسول (ص) به امّ ورقه امر كردند كه براى اهل خانهء خود جماعت برگزار كند.

[29]

 

روایت مسند دیگر از امام صادق (ع) است . كه از آن حضرت پرسیدند: «ففی صلاةالمكتوبة أ یَؤُمّ بعضهنّ بعضاً؟»حضرت پاسخ دادند: «نعم».

[30] روایت دیگر موثقه سماعة بنمهران است از امام صادق (ع):«عن المرأة توم النساء؟ فقال: لا بأس به».

[31] روایت دیگر

 

 

 

 

 

 

|251|

روایت عبدالله بن بكیر است

[32] كه گرچه مرسل است ولى علاوه بر آنكه ابن بكیر از اصحاباجماعاست، روایت مزبور نیز به ادلهء صحیح و موثق دیگر تأیید شده است . روایت صحیحدیگرى كه از ظاهر آن، حكم مزبور به دست مى آید، صحیحهء ابن جعفر است به مفاد ذیل:

 

 

«عَن المرأة تَؤُمُّ النِّساءَ ما حَدّ رَفْع صَوْتِهِا بِالقراءة والتَّكبیر؟ فقال الصادق«ع» قَدْرُ ما تُسْمِع».

[33]

 

 

تمام بزرگانى كه فتوا به جواز امامت جماعت زنان براى زنان داده اند، به ادله فوق استنادنموده و همه آنها از اشتهار فتوایى برخوردارند.

 

 

در مقابل، ادّله اى نیز بر منع امامت جماعت زنان یا حضور آنان در جماعت دلالت دارد؛ ازجمله آنها نبوى اى است كه در كتب شیعه و اهل سنت تكرار شده . طبق نقل، این روایت،بخشى از وصیت و سفارش پیامبر خدا(ص) به حضرت على (ع) است . به نظر مى رسد تمام اسناد موجود، یك روایت را نقل كرده اند؛ برخى مختصرى از آن و تعدادى تمام روایت راآورده اند. در این روایت امورى را از زنان نفى كرده است؛ از جمله فرموده است:«ولیس علىالنساء أذان و لا اقامة و لا جمعة و لا جماعة».

[34]

 

 

صرف نظر از بحث سندى كه در روایت وجود دارد، باید متذكر شویم كه آنچه در این روایت نفى شده، سیاق واحدى ندارد. برخى از آنچه نفى شده، اساساً بر مردان هم واجب نیست و لذا نفى آن از زنان نفى استحباب است؛ مانند هروله، عیادت مریض، استلام حجرالاءسود... و در مواردى نیز چیزى نفى شده كه انجام آن بر زنان حرام است؛ مانند خروج زن از منزل بدون اذن همسر.

 

 

بنابراین، گاهى حكم مزبور ترخیصى است و گاهى عزیمتى و الزامى . این مسأله هم ازخود روایت احراز نمى شود و نیاز است كه دلالت روایت با ادلهء دیگر تحكیم و یا تبیین شود.

 

 

بدیهى است كه تتبّع در منابع روایى، روایات دیگرى كه حاكى از منع باشند را نیز به دست مى دهد، لیكن از شهرت فتوایى روایات مجوزه و اعراض علما از روایات مانعه به دست مى آید كه دستهء اول بر ادلّهء مانعه ترجیح دارند.

[35]

 

 

ارزیابى ادلّه اى كه امامت جماعت زنان را جایز دانسته اندصاحب وسایل پس از نقل هر دو دسته دلیل، مى فرمایند: روایاتى كه امامت جماعت زنان را جایز مى شمارند صریح تر بوده و دلالت گویاترى دارند. بنابراین، روایات طرف مقابل رابر این معنا بار مى كنیم كه حدّاكثر كراهت امامت جماعت زنان را ثابت مى كنند. ایشان از قول

 

 

 

 

 

 

|252|

علاّمه در «منتهى» نقل مى كنند: «اعتقاد بر این است روایاتى كه امامت زنان را جایز نمى دانندمنصرف به زنى هستند كه احكام نماز و نماز جماعت را نمى شناسد.»

[36] كه البته تعداد آنها درآن عصر كم نبوده است . فرمایش علامه را مى توان با این نكته تأیید نمود كه پیامبر(ص) ازمیان زنان به «امّ ورقه» امر كرده كه براى اهل خانه اش نماز بر پا كند و مؤذنى هم براى وى قرارداد. امّ ورقه نیز چنانكه گذشت، زنى داراى كمالات علمى و عملى بوده است.

 

 

شهید اول در «ذكرى» فرموده اند جمع میان روایات این است كه بگوییم روایاتِ دستهءدوم استحباب مؤكد را نفى مى كنند، نه مطلق استحباب را.

[37] صاحب حدائق از فاضلخراسانى نیز نقل مى كنند كه جمع میان ادله به این است كه قائل شویم امامت زنان درنمازهاى واجب جایز بوده ولى بهتر این است كه ترك شود.

[38] خود ایشان در رفع تعارضوتنافى دو دسته دلیل مى فرمایند: لازم است ما اینچنین جمع كنیم كه بگوییم مراد از واژهء«مكتوبه» كه در ادله عدم جواز امامت زنان آمده جماعت واجب است، مثل جمعه و عیدین ومراد از نافله در ادلّهء جواز امامت زنان، جماعت مستحب است، مثل نمازهاى یومیه كه جماعت در آن مستحب است؛ یعنى مكتوبه و نافله بودن وصف جماعت باشد نه صلاة. آنگاه روشن خواهد بود كه ادلهء مانعه، ناظر به امامت جماعت زنان در جمعه و عیدین هستند كه: «لایجوز امامة المرأة فیه اتفاق، نصّاً و فتوى».

[39]

 

 

چنانكه ملاحظه مى شود، وجه فوق متین به نظر مى رسد ولى ظاهر ادله مساعد آن نبوده وآن را ثابت نمى كند. مكتوبه و نافله بودن، ظهور در این دارند كه وصف نماز باشند؛ به خصوص كه در بعضى ادلّه، وصف به جاى موصوف نشسته است (ففى المكتوبه) در مستندالشیعه نیز جمع فوق را خلاف ظاهر متبادر ادله دانسته اند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()

عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س) (قسمت دوم)

زینب كبرا(س) پس از شهادت امام‏حسین(ع) سه وظیفه ورسالت مهم بر عهده داشت، نخست پرستارى از امام سجاد(ع) وحمایت و دفاع از جان آن حضرت در برابر تعرضات و تهاجماتدشمن، دوم حمایت و دفاع از زنان و كودكان اهل‏بیت و سوممسئولیت پیام‏رسانى خون شهیدان و بیدارگرى و آگاهى‏بخشىبه‏مسلمانان.

پرستارى و حمایت از امام سجاد(ع)

بر اساس اعتقاد شیعه پس از رحلت پیامبر اكرم(ص) رهبرىمسلمانان و امامت امت اسلامى از سوى خداوند به حضرتعلى(ع) واگذار گردیده است. پس از آن حضرت امام حسنمجتبى(ع) و امام‏حسین(ع) به ترتیب امام و رهبر مسلمانانهستند. و بعد از امام حسین(ع) امامت در میان نسل او وفرزندانش به ودیعه نهاده شده است.ولى چنانچه گذشت عبیداللهبن زیاد دستور كشتن تمام مردانى را كه همراه امام‏حسین(ع) در

 

 

|391|

كربلا حضور داشتند، صادر كرده بود. از این رو براى استمرار وتداوم خط ولایت و رهبرى مسلمانان، مشیت و خواستخداوند، بر این تعلق گرفته بود، كه امام سجاد(ع) در واقعه كربلازنده بماند و براى تحقق این مقصود، آن حضرت در واقعه كربلابیمار بود. بیمارى امام سجاد(ع) از دو جنبه به زنده بودن او كمكمى‏كرد، نخست آنكه وظیفه دفاع از امام‏حسین(ع) را از عهده او برمى‏داشت، و دوم آنكه زمینه دفاع از آن حضرت را در برابرتعرضات دشمن فراهم مى‏آورد؛ ولى با این حال نباید تصور كردكه بیمارى امام سجاد(ع) زنده‏ماندن آن حضرت را به طورصددرصد تضمین مى‏كرد و در مورد حفظ جان و پاسدارى وحراست از جان امام(ع) هیچ تكلیف و وظیفه‏اى متوجه كسىنبود. چنین نیست كه خداوند تنها از طریق نیروهاى غیبى ومعجزه از دین خود پاسدارى و محافظت نماید؛ بلكه خواست واراده خداوند بر این تعلق گرفته، كه در حدّ ممكن كارها بر اساسروال طبیعى و از طریق علل و اسباب مادى و ظاهرى انجام پذیرد.تنها در مواردى كه اولاً حفظ و بقاء اسلام بر انجام كارى متوقفباشد و بدون آن اسلام به طور كلى و براى همیشه با خطر نابودى وزوال روبه‏رو گردد و ثانیاً تحقق و انجام آن كار از راه‏هاى عادى ومعمولى ممكن نباشد و از حیطه قدرت و توان مسلمانان خارجباشد، در چنین شرایطى است كه خداوند در حدّ ضرورت و نیاز،نه بیش‏تر، نیروهاى غیبى را به امداد و كمك مسلمانان و پیشوایانمعصوم(ع) مى‏فرستد. هرگز نباید اینگونه تصور كرد، كه خداوندبدون فداكارى و جانفشانى مسلمانان و تحمل سختى‏ها،مشكلات، محرومیت‏ها و تقدیم شهید و جانبازو... ، دشمناناسلام و مسلمانان را نابود و اسلام را پیروز مى‏گرداند.

 

هنگامى كه مشركان مكه نقشه قتل و كشتن رسول گرامىاسلام(ص) را كشیدند خداوند متعال به وسیله وحى آن حضرت

 

 

|392|

را از توطئه قریش آگاه كرد. و در غار ثور نیز به عنكبوت دستور داد تا با تنیدن تار در مقابل درِورودى غار، احتمال وجود آن حضرت را در غار نزد مشركان مكه منتفى سازد؛ چرا كه اولاًحفظ و تداوم اسلام در آن شرایط وابسته به حفظ جان مقدس پیامبر(ص) بود، و با كشته شدنآن حضرت اسلام به كلى از میان مى‏رفت و ثانیاً آگاهى پیامبر(ص) از توطئه قریش و منحرفكردن اذهان مشركان از مخفى‏گاه آن حضرت جز از طریق معجزه و نیروى غیبى ممكن نبود؛ولى پیامبر اكرم(ص) و حضرت على(ع) بقیه كارها را با تحمل رنج و سختى فراوان بهصورت عادى انجام دادند. حضرت على(ع) در بستر پیامبر اكرم(ص) خوابید، تا آن حضرتفرصت كافى براى مخفى شدن در غار ثور را داشته باشد. رسول خدا(ص) براى منحرفكردن ذهن مشركان به جاى حركت به سوى مدینه در خلاف جهت مدینه در غار ثور مخفىشد و... اگرسنت خدا بر این تعلق گرفته بود كه همه كارها از طریق معجزه و نیروى غیبىانجام پذیرد، چه كسى از پیامبر(ص) در این باره شایسته‏تر و سزاوارتر بود؛ ولى با اینكهخداوند مى‏توانست در یك لحظه پیامبر (ص) را بدون هیچ زحمتى به مدینه منتقل كند،چنین نكرد، و رسول خدا با تحمل رنج و زحمت فراوان از مكه به مدینه هجرت فرمود. دراین باره نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ اسلام وجود دارد كه به همین یك مورد بسنده مى‏كنیم.

 

در بحث ما نیز حفظ و تداوم اسلام و به ثمر رسیدن قیام امام حسین(ع) متوقف بر زندهماندن امام سجاد(ع) بود. و حفظ و حراست از جان مقدس امام(ع) در آن شرایط از قدرت وتوان انسان و از طریق اسباب و علل عادى و معمولى ممكن نبود، و نیازمند امدادهاى غیبىبود؛ ولى چنانچه گفته شد، سنت خدا بر این تعلق گرفته است، كه تنها در حدّ ضرورت و بهمقدار حداقل از نیروى غیبى استفاده شود. خداوند متعال براى این كار امام سجاد(ع) را بیماركرد و شرایطى به وجود آورد كه با استفاده از آن بتوان از جان مقدس امام سجاد(ع) دفاع كرد.بیمارى امام(ع) دو وظیفه بسیار مهم و سنگین ایجاد مى‏كرد، یكى پرستارى از آن حضرت درآن شرایط بسیار سخت پیش از شهادت امام حسین(ع) و پس از آن، و دیگرى دفاع از آنحضرت در برابر تعرضات دشمنى كه به هیچ یك از اصول انسانى، اسلامى پایبند نبود و حتىبه طفل شیرخوار هم رحم نمى‏كرد. مسئولیت این دو وظیفه خطیر و بسیار دشوار بر عهدهكسى جز زینب كبرا(س) نبود. حضرت زینب در تمام طول سفر پیوسته مراقب امامسجاد(ع) بود و فداكارى‏ها و از جان گذشتگى‏هاى او بود كه توانست جان مقدس امام(ع) رااز خطرات محافظت نماید. در اینجا به پاره‏اى از حمایت‏هاى حضرت زینب از امام

 

|393|

سجاد(ع) اشاره مى‏كنیم.

دفاع از جان امام سجاد(ع)

پس ازشهادت امام حسین(ع) سپاه عمرسعد براى غارت خیمه‏هاى اهل‏بیت(ع) هجومبردند. گروهى از آنان به امام سجاد(ع) رسیدند. امام(ع) در آن حال از شدت ضعف و بیمارىنمى‏توانست از جاى خود برخیزد. وقتى سپاه عمر سعد به امام سجاد(ع) رسیدند، یكى فریادبرآورد: «به صغیر و كبیر آنان رحم نكنید و احدى از آنان را باقى نگذارید!» دیگرى گفت:«شتاب نكنید تا با امیر عمر سعد در این باره مشورت كنیم!» شمر شمشیر كشید و قصد جانامام(ع) نمود. حمید بن مسلم گفت: «یا سبحان الله! آیا كودكان كشته مى‏شوند؟ همانا اوكودكى مریض است!»

[20] شمر گفت ابن‏زیاد دستور كشتن فرزندان حسین را صادر كردهاست.» حضرت زینب(س) با مشاهده این منظره به امام سجاد(ع) نزدیك شد و گفت:

 

«او كشته نخواهد شد تا من در دفاع از او كشته شوم!»

 

سخن زینب سبب شد تا عمر سعد شمر را از تصمیم خود منصرف سازد.

[21]

 

 

دلدارى دادن به امام سجاد(ع)

هنگام حركت به كوفه به درخواست اهل‏بیت، آنان را از كنار بدن مطهر شهیدان عبوردادند. شاید این نخستین بار بود كه امام سجاد(ع) با بدن‏هاى بى‏سر و آغشته به خون شهیدانروبه‏رو مى‏گردید. مشاهده اینكه چگونه بدن جگرگوشه و نور چشم پیامبر اكرم(ص) ویارانش، برهنه و عریان بر روى زمین افتاده‏اند ولى عمر سعد بدن كشته‏هاى سپاه خود را بهخاك سپرده است، بر امام سجاد(ع) بسیار دشوار و سخت بود؛ به طورى كه نزدیك بود ازشدت اندوه و ناراحتى مرغ روح از بدنش به پرواز در آید. زینب كبرا(س) كه در همه حالاتامام سجاد(ع) را زیر نظر داشت. با مشاهده این حال براى آرامش و دلدارى او حدیثى را ازام‏ایمن بازگو كرد. این حدیث نویدبخش آن بود كه قبور شهیدان، كعبه آمال عاشقان ودوستداران امام‏حسین(ع) خواهد شد. امام سجاد(ع) خود این ماجرا را اینگونه بازگو مى‏كند:

 

«هنگامى كه ما را از كربلا به سمت كوفه حركت مى‏دادند، من به بدن‏هاى مقدس شهیدانمى‏نگریستم و در این اندیشه بودم، كه چگونه آن‏ها به خاك سپرده نشده‏اند؟ این فكر در نظرمبسیار بزرگ و سنگین آمد و مرا به شدت به اضطراب و ناراحتى واداشت، به طورى كهنزدیك بود، روح از بدنم خارج شود. عمه‏ام، زینب، كه مرا در آن حال دید، گفت: «اى یادگار

 

|394|

جدّ، پدر و برادرانم! ترا چه شده است كه مى‏بینم با مرگ دست و پنجه نرم مى‏كنى؟» در پاسخگفتم: چگونه جزع و زارى نكنم، در حالى كه مى‏بینم سرورم، برادرانم، عموهایم،عموزاده‏هایم و خویشانم آغشته در خون خود، برهنه و عریان، بر زمین افتاده‏اند، نه كسىآنان را كفن مى‏كند و نه به خاك سپرده شده‏اند. كسى به آنان نزدیك نمى‏شود و در آنجا رحلاقامت نمى‏افكند. گویا آنان خاندانى از دیلم و خزر هستند.»

 

زینب گفت:

 

«آنچه مى‏بینى، ترا به جزع و زارى وا ندارد! به خدا سوگند! این عهدى است از رسول خدا(ص)به جدّ و پدر و عمویت. خداوند از گروهى از این امت - كه فرعون‏هاى زمین آنان را نمى‏شناسندولى در میان اهل آسمان‏ها معروف و شناخته شده هستند - پیمان گرفته است كه اینعضوهاى از هم‏جدا و این بدن‏هاى آغشته به خون را جمع كنند و به خاك بسپارند. آنان در اینسرزمین نشانه‏اى براى قبر پدرت نصب مى‏كنند، كه گذشت روزگار اثرش را محو و نابودنخواهد كرد. سركردگان كفر و پیروان گمراهى در محو و نابودى آن مى‏كوشند؛ ولى تلاش آنانچیزى جز افزودن بر آثار آن و بلند كردن آوازه آن نتیجه‏اى نمى‏بخشد.»

[22]

 

 

جانفشانى در راه امام(ع)

هنگامى كه اهل‏بیت امام‏حسین(ع)، در كوفه، وارد مجلس ابن‏زیاد شدند، ابن‏زیاد ازمشاهده امام سجاد(ع) در میان اسیران تعجب كرد؛ چرا كه او فرمان قتل همه فرزندانامام‏حسین(ع) را صادر كرده بود. از این رو از اطرافیان خود پرسید: «این كیست؟» و وقتى كهدانست او على فرزند امام‏حسین(ع) است، گفت: «مگر خداوند على بن الحسین را نكشت؟!»

 

در طول تاریخ همواره جباران و ستمگران مى‏كوشیده‏اند، تا با استخدام عالمان مزدور وتبلیغات گسترده اعتقادات مذهبى مردم را تحریف كنند و بدین‏وسیله آنان را به سكوت،سازش و تسلیم در برابر اعمال خلاف خود وادار كنند. در همین راستا بنى‏امیه به شدت ازمكتب جبر و انتساب همه كارها به خدا حمایت مى‏كردند. آنان از ترویج مكتب جبر دوهدف را دنبال مى‏كردند؛ نخست سلب مسئولیت از خود در مقابل اعمال خلاف و بى‏گناهجلوه دادن خود در برابر جنایات و ظلم و ستم‏هایى كه به مردم روا مى‏داشتند. دوم ایجاد اینباور و اعتقاد ناصحیح در مردم كه حكومت آنان بر اساس خواست و اراده خداوند است وانسان نمى‏تواند چیزى را كه خداوند خواسته تغییر دهد؛ بنابراین هرگونه قیام، انقلاب ومخالفتى براى تغییر وضع موجود و پایان دادن به حكومت آنان، نه تنها محكوم به شكستاست بلكه از نظر دینى حرام و نارواست. ابن‏زیاد نیز به پیروى از این منطق مى‏گوید: «مگر

 

|395|

خدا على بن الحسین را نكشت؟!»

 

ولى امام سجاد(ع) كه پدرش براى احیاى دین و مبارزه با روحیه سكوت و سازش وتسلیم در مقابل ظلم قیام كرده بود و در این راه خود و یارانش به شهادت رسیده بودند، و خودبراى رساندن پیام نهضت كربلا اسارت را به جان خریده بود، نمى‏توانست در برابریاوه‏گویى‏هاى ابن‏زیاد سكوت اختیار كند، از این رو فرمود:

 

«من برادرى داشتم كه على بن الحسین نامیده مى‏شد و مردم او را كشتند!»

 

ابن‏زیاد گفت: «بلكه خدا او را كشت!»

 

امام سجاد(ع) وقتى عناد و لجاجت ابن‏زیاد را مشاهده كرد، این آیه را تلاوت فرمود:

 

 

«الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها؛

[23]

 

خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏كند و ارواحى را كه نمرده‏اند نیز به هنگامخواب‏مى‏گیرد.»

 

ابن‏زیاد كه در برابر منطق محكم و استدلال امام(ع) درماند، همانند همه جباران وزورمداران تاریخ به تهدید متوسل شد، گفت:

 

«تو چگونه جرأت مى‏كنى سخن مرا پاسخ‏گویى؟ ببرید او را، گردنش را بزنید!»

 

در اینجا نوبت زینب كبرا(س) بود، تا از جان امام سجاد(ع) در برابر ابن‏زیاد - آن موجوددرنده لجام‏گسیخته‏اى كه غرور، نخوت و خونریزى سراسر وجودش را فرا گرفته بود -حمایت كند. پس از صدور فرمان كشتن امام(ع) زینب كبرا(س) فرزند برادر را در آغوشگرفت، گفت:

 

 

«اى زاده زیاد! آیا آنچه از ما كشتى براى تو كافى نیست؟ به خدا سوگند! من از او جدا نمى‏شوم!اگر او را مى‏كشى، من نیز با او كشته خواهم شد!»

 

ابن‏زیاد بر سر دو راهى قرار گرفت؛ از یك سو كشتن یك زن و جوانى بیمار و در بند واسیر از غیرت عربى و مردانگى بسیار به دور بود، و از سوى دیگر برگشتن از سخن نیز در آنشرایط براى ابن‏زیاد مشكل بود؛ از این رو مدتى به امام سجاد و زینب كبرا نگریست، آن‏گاهزیركانه موضوع سخن را تغییر داد، گفت:

 

 

«خویشاوندى عجیب است! به خدا سوگند! من گمان مى‏كنم كه زینب دوست دارد او را همراهبرادرزاده‏اش بكشم. رهایش كنید!؛ زیرا من بیماریش را براى كشتن او كافى مى‏دانم!»

 

امام سجاد(ع) به عمه‏اش فرمود: «اى عمه! سكوت كن! تا من با ابن‏زیاد سخن گویم.»

 

 

|396|

آن‏گاه روبه ابن‏زیاد كرد، فرمود:

 

«اى زاده زیاد! آیا مرا به مرگ تهدید مى‏كنى؟ آیا نمى‏دانى كشته شدن عادت ماست و شهادتدر راه خدا كرامت ماست».

[24]

 

 

حمایت از زنان و كودكان

اهل‏بیت امام‏حسین(ع) پس از شهادت آن حضرت در شرایط بسیار طاقت‏فرساودشوارى قرار گرفتند. آنان از یك سو سوگدار پدر، برادران، فرزندان و عزیزترینخویشان‏و بستگان خود به فجیع‏ترین شكل ممكن بودند. از سوى دیگر در میاندشمنى‏بى‏رحم، جنایتكار و درنده خو قرار داشتند و از سوى سوم از نظر آب و غذامجبوربودند با حداقل امكانات و جیره غذایى روزگار سپرى كنند. روشن است كهدراین‏شرایط بسیار دشوار و ناگوار لازم بود، شخصى بسیار قوى، نیرومند، شجاعازجان‏گذشته، فداكار، رئوف، مهربان و دلسوز تكیه‏گاه و مددكار اهل‏بیت باشد وسرپرستى‏و حمایت از زنان و كودكان را به عهده گیرد، آنان را در آن مصائب سخت وجانكاه‏دلدارى و تسلیت دهد، در برابر دشمن جنایتكار خود را بلا گردانشان نماید و ازجیره‏ناچیز غذایى خود چشم‏پوشى نماید تاكودكان از حداقل آب وغذا بهره‏مندگردند.درغیر این صورت معلوم نبود كه اسرا قدرت تحمل این همه مشكلات را داشتهباشند. شخصیتى كه بتواند در آن شرایط از عهده همه این مسئولیت‏ها برآید، جز عقیلهبنى‏هاشم، زینب كبرا كسى نبود. كسى كه رویارویى با مشكلات و سختى‏ها را از دورانكودكى و خردسالى از مادرى همچون فاطمه زهرا(س) و پدرى چون على مرتضى(ع)آموخته بود. در اینجا به چند نمونه از حمایت‏هاى آن بانوى نمونه، از اهل‏بیت امام‏حسین(ع)اشاره مى‏كنیم:

جمع آورى زنان و كودكان

یكى از وحشیانه‏ترین و بى‏سابقه‏ترین جنایات تاریخ یورش وحشیانه و ددمنشانه سپاهعمر سعد به اهل‏بیت امام‏حسین(ع) است. پس از شهادت امام‏حسین(ع) آن جرثومه‏هاىجنایت، بى‏رحمى و قساوت، نخست زنان و كودكان بى‏دفاع خاندان رسالت را مورد هجوموحشیانه خود قرار دادند و با بدترین شیوه هر چه زیور آلات و لباس و وسایل داشتند، غارتكردند. سپس خیمه‏هاى آنان را به آتش كشیدند. زینب كبرا - كه مسئولیت حمایت و پاسدارى

 

|397|

از زنان و كودكان را به عهده داشت - از امام سجاد(ع) پرسید:

 

«اى یادگار گذشتگان و پناهگاه بازماندگان! خیمه‏هاى ما را به آتش كشیدند در این باره چهفرمان مى‏دهى؟»

 

امام سجاد(ع) فرمود: «فرار كنید!»

 

در این هنگام زنان و كودكان خاندان پیامبر اكرم(ص) با گریه و زارى سر به بیابان نهادند.ولى زینب كبرا نمى‏توانست صحنه را ترك گوید و فرار كند، بلكه او باید مى‏ماند و از امامسجاد(ع) نگهدارى و پرستارى مى‏نمود. شخصى كه شاهد آن صحنه جانگداز بود، گوید:

 

 

«همانگونه كه آتش از خیمه‏هاى خاندان رسالت شعله مى‏كشید، بانوى بزرگوارى را دیدم كه دركنار خیمه‏اى ایستاده است. آتش از اطرافش زبانه مى‏كشد و او پیوسته به سوى راست و چپ وآسمان نگاه مى‏كرد، دست بر دست مى‏كوبید و به درون خیمه‏اى مى‏رفت و از آن خارج مى‏شد.با سرعت خود را به او رساندم و گفتم: اى بانوا! چرا در میان آتش ایستاده‏اى؟ مگر نمى‏بینى كههمه زنان فرار كرده‏اند و در بیابان پراكنده گردیده‏اند؟ چرا تو به آنان نمى‏پیوندى؟.

 

زینب با شنیدن این سخن گریست و گفت: من بیمارى در خیمه دارم كه قدرت ایستادن ونشستن ندارد، در این حال كه آتش او را احاطه كرده، چگونه مى‏توانم او را تنها رها كنم.»

 

پس از آنكه آتش خیمه‏ها فرو نشست، زینب كبرا براى جمع آورى زنان و كودكان بهگردش در بیابان‏هاى اطراف پرداخت. او در بیابان‏هاى اطراف مى‏گشت و یكایك زنان وكودكان را پیدا مى‏كرد و گِرد هم جمع مى‏كرد. ولى هر چه جستجو كرد، نتوانست دو تن ازكودكان امام‏حسین(ع) را بیابد! سرانجام پس از تلاش و كوشش بسیار مشاهده كرد، آناندست در گردن یكدیگر نموده، در گوشه‏اى از بیابان به خواب رفته‏اند! وقتى نزدیك‏تر شد وآنان را حركت داد، دانست كه آنان بر اثر تشنگى فراوان و ترس و وحشت بسیار در آن بیابان،تنها جان به جان آفرین تسلیم كرده‏اند.

[25]

 

 

دفاع از فاطمه دختر امام حسین(ع)

یزید كه سرمست از پیروزى بود، در شام مجلسى ترتیب داد، و همه سفرا و مقامات را درآن مجلس دعوت كرد، تاپیروزى خود را در برابر آنان به نمایش گذارد. در آن مجلسحوادثى روى داد كه به رسوایى یزید انجامید. یكى از آن حوادث دردناك جسارت مردى ازشام به فاطمه دختر امام‏حسین(ع) بود. در مجلس یزید مرد شامى به فاطمه اشاره كرد، و بهیزید گفت: «این كنیز را به من ببخش!».

 

فاطمه با شنیدن این سخن در حالى كه به شدت مى‏لرزید، خود را به عمه‏اش زینب(س)

 

|398|

چسباند و گفت: «یتیم شدم، كنیز هم بشوم؟»

 

زینب(س) با شهامت كامل رو به مرد شامى كرد و گفت:

 

«به خدا دروغ مى‏گویى و رسوا شدى! نه تو و نه یزید هیچ كدام قدرت به كنیزى بردن این دختررا ندارید!»

 

یزید با شنیدن این سخن به خشم آمد و گفت: «به خدا دروغ مى‏گویید! من چنین قدرتى رادارم و اگر بخواهم، انجام مى‏دهم.»

 

زینب(س) گفت:

 

 

«چنین نیست، به خدا سوگند! خداوند چنین حقى را به تو نداده است مگر اینكه از دین ماخارج شوى و آیین دیگرى را بپذیرى!»

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی، زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()

عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س) (قسمت اول)

حضور زنان در صحنه اجتماع

 شخصیت حضرت زینب(س)

 خاستگاه اجتماعى قیام امام حسین(ع)

 ابتكار امام حسین(ع) براى اصلاح جامعه

 آماده نمودن زینب براى انجام این مسئولیت

 نقش زینب(س) تا شهادت امام(ع)

 آماده سازى زینب(س) توسط امام حسین(ع)

 1. زینب در منزل خزیمیه

 2. گفتگوى امام(ع) با زینب(س) در عصر تاسوعا

 3. توصیه‏هاى امام حسین(ع) به خواهرش در شب عاشورا

 همراهى با برادر در روز عاشورا

 1. بر بالین على اكبر(ع)

 شهادت فرزند

 دفاع از یادگار مجتبى(ع)

 

 آخرین تلاش

 

 حضور سیاسى حضرت زینب پس از شهادت امام‏حسین(ع)

 

 پرستارى و حمایت از امام سجاد(ع)

 

 دفاع از جان امام سجاد(ع)

 

 دلدارى دادن به امام سجاد(ع)

 

 جانفشانى در راه امام(ع)

 

 حمایت از زنان و كودكان

 

 جمع آورى زنان و كودكان

 

 دفاع از فاطمه دختر امام حسین(ع)

 

 دادن جیره غذایى خود به كودكان

 

 پیام‏رسانى نهضت عاشورا

 

 سخنرانى در كوفه

 

 در مجلس ابن‏زیاد

 

 در مجلس یزید

 

 برگزارى مراسم سوگوارى در شام

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

عاشورا نقش بى‏همتاى زینب(س)

 

 

در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسیارى بودند كه با حضور فعّال در صحنه‏هاى حسّاس سیاسىو اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله این زنان، حضرت زینب(س) بود كه با حضور درنهضت كربلا، مسؤولیت بزرگى را بر عهده گرفت.

 

به اعتقاد نویسنده، حضرت زینب(س) براى ایفاى مسؤولیت بزرگ پیام رسانى از دوران كودكىتحت تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حركت به كربلا، با سخنان وتوصیه‏هایى، خواهرش را آماده‏تر كرد. مقاله در تبیین نقش حضرت زینب در روز عاشورا و نیز پس ازآن در دفاع از جان امام سجاد(ع) و حمایت از زنان و كودكان به تفصیل سخن گفته است و در پایان بهنقش آن حضرت در كوفه و شام و در برابر ابن‏زیاد و یزید به اجمال پرداخته است.

 

حضور زنان در صحنه اجتماع

مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمانحاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اىمورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طور بسیارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى با

 

|377|

تخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصصو مهارتش واگذار شود. به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص ومهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هرجامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، باساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب باشرایط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوندخانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏شود، وفرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویلمى‏گردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفه‏اى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساسشرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگر مشغولشوند، بنیان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگى و تربیتىخواهد شد.

 

وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرمنگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفهخطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیان‏هاى غیر قابلجبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، بهآنها شخصیت كاذب و دروغین مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كهتوانایى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یكاصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شوداین است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسلجدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.

 

نكته دیگرى كه در مشاركت زنان در صحنه‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید موردتوجه قرار گیرد، حفظ حدود شرعى و حریم عفت، حیا و پاكدامنى و دورنگهداشتن میدانكار و مسئولیت از هرگونه تمتع و بهره‏گیرى‏هاى جنسى است. كشانده شدن مسائل جنسى بهصحنه جامعه، علاوه بر آنكه بنیان و اساس خانواده را متزلزل مى‏كند بیش‏ترین و بزرگ‏ترینضربه را به شخصیت و هویت زنان وارد مى‏سازد، و شخصیت آنان را در حدّ ابزار و وسیله‏اىبراى كامیابى و كامجویى مردان هوسران و یا وسیله‏اى در جهت منافع مادى دنیاپرستان و

 

|378|

مطامع سیاسى سیاستمداران تنزل مى‏دهد.

 

بنابراین مشاركت زنان وبانوان در صحنه‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید با رعایتكامل و دقیق این دو اصل مهم و اساسى صورت پذیرد.

 

تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسیارى را سراغ دارد، كه علاوه بر انجام مسئولیت ورسالت خود در خانواده و رعایت كامل شئون عفت و پاكدامنى با حضور فعال خود درصحنه‏هاى حساس سیاسى و اجتماعى مسیر تاریخ را تغییر داده‏اند و بدینوسیله نام خود رادر زمره مردان و زنان تاریخ ساز به ثبت رسانده‏اند.

 

بدون شك زینب كبرا(س) یكى از زنانى است كه به عنوان الگو و اسوه براى همه زنان ومردان آزاده، آزادیخواه و ظلم ستیز در همه زمان‏ها مطرح است.

 

گرچه سخن گفتن از شخصیت حضرت زینب(س) كارى بس دشوار است و از حد توانامثال نگارنده خارج است؛ ولى براى انجام وظیفه و اداى دین خود برآن شدیم تابه طورفشرده و در حدّ توان اندك و ناچیز خود به بررسى حضور سیاسى حضرت زینب(س) درنهضت سیدالشهدا(ع) بپردازیم.

شخصیت حضرت زینب(س)

پیش از پرداختن به حضور سیاسى حضرت زینب، شایسته است نگاهى گذرا بهشخصیت این بانوى عظیم الشأن بیفكنیم. زینب كبرا(س) تحت تربیت پدر و مادرىهمچون حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و با شایستگى و استعداد ذاتى كه از آنبهره‏مند بود به مراتب عالى از فضائل و كمالات انسانى دست یافت. او همانند پدر و مادرشجامع همه كمالات و صفات پسندیده بود.

 

سخنرانى‏هاى او در كوفه و شام خاطره خطبه‏هاى پدرش - امیرمؤمنان(ع) - را در یادهازنده كرد. زینب كبرا(س) یكى از محدثان و راویان حدیث به شمار مى‏آید. و درسنین‏كودكى، در حالى كه بیش از پنج یا شش سال از عمرش نمى‏گذشت، خطبه مادرشحضرت زهرا(س) را با آن مضامین بسیار بلند و عالى شنید و پس از آن براى دیگران نقلمى‏كند. عبدالله‏بن‏عباس، شاگرد برجسته حضرت على(ع) و مفسر قرآن كریم، خطبه فدكحضرت زهرا(س) را از زینب نقل مى‏كند و از آن بانوى بزرگ با عنوان «عقیلتنا؛ عاقل و داناىما» یاد مى‏كند.

[1]

 

 

|379|

 

زینب(س) از جنبه عبادت در حدّى بود كه در دوران اسارت و سخت‏ترین شرایطجسمى و روحى كه ممكن است براى یك انسان پیش آید، شب زنده‏دارى و نماز شبش‏تركنگردید،

[2] در حالى كه در شرایطى به مراتب آسان‏تر و سهل‏تر از آن انسان‏هاى معمولى قادر بهحفظ برنامه‏هاى عادى و معمولى زندگى خود نیستند عبادت و اطاعت خدا، حضرتزینب(س) را از مصادیق روشن و بارز این حدیث قدسى قرار داده بود كه خداوندمتعال‏مى‏فرماید:

 

«یابن آدم، انا اقول للشى‏ء كن فیكون، اطعنى فیما امرتك اجعلك تقول للشى‏ء كن فیكون؛

[3]

 

اى فرزند آدم! من به هر چه بگویم باش، موجود مى‏شود، در آنچه به تو دستور داده‏ام از مناطاعت كن تا ترا آنگونه قرار دهم كه هر چیز بگویى باش، موجود شود!»

 

حضرت زینب(س) نیز بر اثر عبادت و اطاعت خدا به مقامى رسیده بود كه از ولایتتكوینى برخوردار بود. روایت شده كه آن حضرت پیش از سخنرانى خود در كوفه به مردماشاره كرد، با آن اشاره نفس‏ها در سینه‏ها حبس شد و زنگ‏ها از صدا باز ایستاد.

[4]

 

و در یك كلام حضرت زینب(س) به حق، زینت پدر، آن شخصیت یگانه تاریخ، بود،همچنان كه خداوند این نام را براى او برگزید.

[5]

 

 

خاستگاه اجتماعى قیام امام حسین(ع)

همانگونه كه انسان از نظر جسمى و روحى از حالت سلامتى و بیمارى برخوردار است،جوامع بشرى نیز از این دو حالت بركنار نیستند. جامعه سالم جامعه‏اى است كه روح آزادى،آزادیخواهى، نوعدوستى، ظلم ستیزى، كمك به مظلومان و ستمدیدگان و باورهاى دینى برآن حاكم باشد. خرافات و اعتقادات باطل و تخدیرى جایگزین اعتقاداتى نشده باشد كه انسانرا از یوغ بندگى و بردگى هواهاى نفسانى و قدرت‏هاى خارجى مى‏رهاند!. جامعه سالمجامعه‏اى است كه اگر آثار ظلم و فساد در دستگاه رهبرى و حكومت مشاهده گردد همهاعضاى آن جامعه براى اصلاح آن بسیج شوند. در مقابل جامعه بیمار، جامعه‏اى است كه روحتسلیم، ظلم پذیرى، بى تفاوتى نسبت به سرنوشت همنوعان بر آن حاكم گردد. در برابراعمال خلاف و ظلم و فساد حاكمان و رهبران خودهیچ واكنشى نشان داده نشود. جامعه بیمارجامعه‏اى است كه مذهب و اعتقادات مذهبى در خدمت منافع حاكمان به كار گرفته شود.جامعه بیمار جامعه‏اى است كه بر اساس اعتقادات تحریف شده و ناصحیح مذهبى مردم را بهظلم پذیرى، سكوت و تسلیم دعوت كند.

 

 

|380|

 

بیمارى‏هاى جوامع از شدت و ضعف برخوردار است. گاهى بیمارى جامعه در حدّىاست كه با هشدار مصلحان، مردم از خواب غفلت بیدار مى‏شوند، و به حركت در مى‏آیند.زمانى حال جامعه آن چنان رو به وخامت مى‏نهد كه نیازمند تزریق خون براى به حركتدرآمدن است. در این شرایط باید گروهى فداكار و از جان گذشته خون خود را به جامعه اهداكنند، تاجامعه بهبودى خود را باز یابد. ولى گاهى حال جامعه به حدّى از وخامت مى‏رسد، كهدچار ایست قلبى مى‏شود و تزریق خون نیز سودى به حال آن نخواهد داشت. براى نجاتجامعه در چنین شرایطى باید شوك ناگهانى بر پیكر آن وارد گردد.

 

وضع اجتماع مسلمانان در زمان یزید به همین صورت بود. معاویه در طى دورانحكومت خود مسلمانان را آن چنان زبون و ذلیل كرده بود كه در برابر اعمال خلاف او وعمالش صداى انتقاد و اعتراضى شنیده نمى‏شد. مسلمانانى كه پس از رحلت پیامبراكرم(ص) بر اثر تعالیم و تربیت آن حضرت آن چنان در برابر اعمال خلاف خلفا حساسیتداشتند، كه در برابر كوچك‏ترین عمل خلافى صدا را به اعتراض بلند مى‏كردند - در زمانمعاویه به گونه‏اى تسلیم، مطیع و سازشكار شدند، كه پس از مرگ معاویه، یزید - آن عنصرفاسد و فاجر - به راحتى بر اوضاع كشور اسلامى مسلط شد و صداى اعتراضى از مسلمانانشنیده نشد. مسلمانان بگونه‏اى بودند كه وقتى:

 

«عمر - در وقتى كه خلیفه بود - گفت كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلاً بگویید و چهبكنید. یك عربى شمشیرش را كشید گفت ما با این مقابل تو مى‏ایستیم. اگر تو بخواهى خلافبكنى، ما با این شمشیر مقابلت مى‏ایستیم.»

[6]

 

جامعه در زمان یزید آن چنان سازشكار، تسلیم، ذلیل و زبون شده بود، كه جز تعدادمعدودى یاران امام حسین(ع) همه آن حضرت را به سكوت و سازش فرا مى‏خواندند. وضعجامعه در زمان امام حسین(ع) به گونه‏اى بود كه نه تنها هشدار و نصیحت در آن مؤثر نبود،بلكه شهادت شخصیتى مانند امام حسین(ع) به تنهایى نیز قادر نبود، مردم را از خواب غفلتبیدار كند، همچنان كه شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبى(ع) آنگونه كه باید نتوانستجامعه را به حركت درآورد. ادامه چنین وضعى قطعاً نابودى اسلام را به دنبال داشت.

 

 

ابتكار امام حسین(ع) براى اصلاح جامعه

در چنین اوضاع و شرایطى امام حسین(ع) با برخوردارى از دانش خاص الهى براىاصلاح جامعه، برنامه بسیار دقیق و منظمى طرح ریزى كرد، كه نه تنها توانست جامعه آن روز

 

|381|

را از خطر مرگ حتمى معنوى و فرهنگى نجات بخشد، بلكه براى همیشه به جوامع بشرىقدرت و نیرویى بخشید تا بتوانند در مقابل ظلم و ستم و اعمال خلاف از خود حساسیتنشان دهند. آن حضرت به گونه‏اى برنامه ریزى كرد كه یاد و خاطره او همواره در میانانسان‏ها زنده و جاوید باشد، و همین امر مانع بى تفاوتى، ظلم‏پذیرى و تحریف دین در میانمسلمانان مى‏شود، و به همین دلیل است كه قیام امام حسین(ع) تضمین كننده بقاى اسلام وبیدارى مسلمانان است.

 

امام حسین(ع) براى تحقق بخشیدن به این هدف، نهضت و قیام خود را در دو مرحلهبرنامه‏ریزى كرد. مرحله نخست، مرحله خون، قیام و شهادت و مرحله دوم مرحله پیامرسانى، بیدارگرى، زنده نگهداشتن یاد و خاطره نهضت بود. مسئولیت مرحله نخستنهضت بر دوش مردان فداكار و از جان گذشته‏اى بود كه با تمام هستى خود در برابر ظلم وبیداد و انحراف ایستادگى كردند و در این راه به شهادت رسیدند. ولى مسئولیت بخش دومنهضت و قیام از عهده مردان خارج بود. چرا كه یزید و یزیدیان را تصمیم بر آن بود كه در روزعاشورا هیچ مردى را زنده نگذارند.

 

پس از شهادت امام حسین(ع) هنگامى كه یورش وحشیانه سپاه عمر سعد براى غارتخیمه‏ها آغاز شد، شمر به خیمه امام سجاد(ع) وارد شد و با كشیدن شمشیر قصد جان امام رانمود. ولى عمر سعد دستانش را گرفت و گفت: «آیا از كشتن این جوان بیمار شرم ندارى؟»

 

شمر گفت: «دستور از امیر عبیدالله بن زیاد رسیده كه همه فرزندان حسین رابكشم.»سرانجام عمر سعد با تلاش و كوشش بسیار توانست شمر را از انجام این جنایتمنصرف سازد.

[7]

 

امام حسین(ع) مسئولیت بخش دوم قیام را به زنان و كودكان خود واگذار كرد و رهبرىآن را به خواهرش زینب سپرد.

 

محمد حنفیه شب حركت امام حسین(ع) از مكه به سوى عراق خدمت آن حضرترسید، و از او درخواست نمود كه به كوفه حركت نكند. امام(ع) وعده داد كه در باره پیشنهاداو بیندیشد. ولى ناگهان هنگام صبح به محمد حنفیه خبر رسید كه امام(ع) به سوى عراقحركت كرده است. و با شنیدن این خبر به سرعت خود را به امام (ع) رساند، افسار شترش راگرفت و گفت: «اى برادر! مگر به من قول ندادى كه در باره پیشنهادم بیندیشى؟»

 

امام(ع) فرمود: «دیشب پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول الله را در خواب دیدم كه به من

 

|382|

فرمود: «اى حسین! بیرون رو!، زیرا خداوند خواسته است ترا كشته ببیند!»

 

محمد حنفیه گفت: «تو كه با این حالت مى‏روى، چرا زنان را همراه خود مى‏برى؟»

 

امام حسین(ع) فرمود: پیامبر اكرم(ص) به من فرمود: «خداوند خواسته است كه اینها رااسیر بنگرد!»

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی، زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()

عاشورا عرصه حضور سیاسى زنان در مبارزه و جهاد (قسمت دوم)

به احتمال زیاد امام حسین(ع) خواهرش را در جریانجزییات حوادث آینده قرار داده بود و در هر مورد وظیفه هر یكاز زنان را مشخص نموده بود. علاوه بر آنكه آنان در طول‏مدتاسارت از حمایتهاى معنوى و روحانى امام سجاد(ع) كه همراهآنان بود، نیز بهره‏مند بودند.

آثار و پى‏آمدهاى حضور زنان در نهضت حسینى

گفتیم كه هدف نهضت و قیام حسینى برانگیختن حساسیتدینى و مذهبى مسلمانان و بیدار كردن وجدانهاى خفته آنان بود.امام صادق(ع) در زیارت اربعین مى‏فرماید:

 

«و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرةالضلالة؛

[17]

 

خون پاكش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از جهالت و حیرتگمراهى نجات بخشد».

 

و نیز گذشت كه امام حسین(ع) براى رساندن پیام نهضت وقیام خویش به مسلمانان از بهترین شیوه و روش استفاده كرد ومسؤولیت آن را بر دوش زنان و اهل بیت خویش قرار داد. این كارسبب شد كه از همان ساعتهاى نخست و اولیه پس از شهادت امامحسین(ع) و یارانش ثمرات و نتایج قیام ظاهر گردد و گذشتزمان نه تنها سبب فراموشى آن نگردید، بلكه روز به روز نتایجپربارترى به ارمغان آورد. در اینجا به طور گذرا و فشرده به برخىاز آثار حضور زنان در قیام عاشورا اشاره مى‏كنیم.

 

پس از شهادت امام حسین(ع) سپاه عمر بن‏سعد براى غارتخیمه‏هاى امام(ع) و اهل بیت به اردوگاه آن حضرت وحشیانههجوم آوردند. در این هنگام زنى از قبیله بكر بن‏وائل كه باشوهرش در سپاه عمر سعد حضور داشت، با مشاهده یورشوحشیانه سپاه عمر سعد به زنان و خیمه‏ها، شمشیر به دستگرفت و در حالى كه فریاد مى‏زد:

 

 

 

|425|

«اى آل‏بكر بن‏وائل! دختران رسول خدا(ص) را تاراج مى‏كنندهیچ فرمانى جز فرمان خداوند نیست. به خونخواهى رسولخدا قیام كنید!»

 

براى دفاع از اهل بیت امام حسین(ع) به سوى خیمه‏ها هجومباد؛ ولى پیش از آنكه كارى انجام دهد شوهرش او را گرفت و بهجایگاهش باز گرداند.

[18]

 

گرچه اقدام این زن ناتمام ماند ولى این اقدام آغازى بود براىقیام خونخواهان كه به طور وسیع و گسترده در آیندهبه‏وجودآمد.

 

هنگامى كه مى‏خواستند كاروان اسیران را از كربلا به كوفهحركت دهند، آنان را از كنار كشته‏هاى شهدا حركت دادند. وقتىزنان بر بالین عزیزان خود رسیدند، چنان منظره دلخراشىآفریدند، كه مشاهده آن سنگدل‏ترین اشخاص را متأثر و ناراحتكرد. در آن صحنه زینب(س) با بدن برادر خود سخنانى گفت.سخنان زینب(س) در آن موقعیت دوست و دشمن را به گریهواداشت.

[19]

 

در طول سفر كاروان اهل بیت حوادث بسیارى نقل شده استكه از آن حوادث روشن مى‏شود كه حتى مردم كوفه - كهنزدیكترین شهر به محل حادثه بودند و بیشترین ارتباط را با آنداشتند و امام حسین(ع) و یارانش به وسیله سپاه اعزامى از آنشهر به شهادت رسیده بودند - از حادثه عاشورا بى‏خبر بودند واگر اسارت اهل بیت نبود، معلوم نبود كه این خبر كى به گوش آنهاخواهد رسید و در این مدت با فرصتى كه یزیدیان داشتند،مى‏توانستند به هر شكلى خبر نهضت امام حسین(ع) را تحریفنمایند؛ ولى اسارت اهل بیت فرصت هر گونه تحریف وشایعه‏پردازى را از یزیدیان گرفت.

 

در طول سفر كاروان اسیران، هر یك از زنان اهل بیت در

 

 

|426|

موقعیت مناسب براى مردم به سخنرانى مى‏پرداختند. یكى از آن سخنرانى‏ها، سخنرانىزینب(س) در كوفه است. سخنان حضرت زینب در كوفه چنان تأثیرى در مردم گذاشت كهراوى‏گوید:

 

«پس از خطبه زینب مردم را دیدم كه از شدت پشیمانى حیرت زده دستان خود را به دندانمى‏گزند، در آن میان پیرمرد سالخورده‏اى را در كنار خود مشاهده كردم كه چنان مى‏گریستكه محاسن سپیدش از اشك تر شده بود. او دست به جانب آسمان برداشته و مى‏گفت: «پدر ومادرم فداى شما باد! پیران شما بهترین سالخوردگان، زنان شما بهترین زنان، كودكان شمابهترین كودكان و دودمان شما دودمانى كریم و فضل و رحمت شما رحمتى بزرگ است». آنگاهاین بیت را زمزمه كرد:

 

«پیران شما بهترین پیران هستند و وقتى تبار و نسل شما شمرده شود، هرگز ذلت و خوارى درآن راه ندارد.»

[20]

 

از سخنرانى‏هاى دیگرى كه در كوفه ایراد شد، سخنرانى فاطمه دختر امام حسین(ع) بود.او نیز با سخنان كوبنده و آتشین خود مردم كوفه را زیر باران نكوهش و ملامت قرار داد.سخنان او نیز آن چنان در مردم اثر كرد كه همه به گریه افتادند و گفتند:

 

 

«اى دختر پاكان! بس است! دلهاى ما را سوزاندى، سینه‏هاى ما را تنگ كردى و اندرون ما راآتش زدى.»

[21]

 

پس از او ام‏كلثوم دختر على(ع) براى مردم به ایراد سخن پرداخت. پس از سخنان او آنچنان مردم منقلب شدند كه راوى مى‏گوید پس از سخنان ام‏كلثوم صداى ضجه و گریه وزارى مردم بلند شد. زنان موهاى خود را پریشان كردند و خاك بر سر خود مى‏ریختند،صورتهاى خود را خدشه مى‏زدند و سیلى به صورت خود مى‏نواختند و مرگ و نابودى خودرا درخواست مى‏كردند و مردان نیز مى‏گریستند. پس هیچ زن و مردى دیده نشد كه مثل آنروز گریه كنند.

[22]

 

پس از ام‏كلثوم، امام سجاد(ع) شروع به سخن نمود. آن حضرت پس از آنكه مقدارىسخن گفت؛ صداى مردم از گوشه و كنار بلند شد و به همدیگر مى‏گفتند: «نابود شدیم و خودنمى‏دانیم.» امام سجاد(ع) در ادامه سخنان خود فرمود:

 

 

«خداوند رحمت كند كسى را كه نصیحت مرا بپذیرد و سفارش مرا در مورد خدا و پیامبر(ص) واهل بیتش به كار بندد. همانا رسول خدا(ص) براى ما سرمشق و الگوى نیكویى است.»

 

در اینجا جمعیت یك صدا فریاد برآوردند: «اى فرزند رسول خدا(ص)! ما همگى مطیع وفرمانبردار هستیم، پیمان ترا رعایت مى‏كنیم و از تو جدا نمى‏شویم. پس آنچه مى‏خواهى به

 

 

|427|

ما دستور بده. ما با هر كس با تو در حال جنگ باشد در جنگیم و با هر كس با تو در حال صلحباشد در صلحیم. ما یزید را دستگیر مى‏كنیم و از هر كس كه به تو و ما ستم روا داشته استبیزارى مى‏جوییم.»

[23]

 

در تمام این سخنرانى‏ها تلاش اهل بیت بر بازگو كردن جزییات حوادث كربلا به خوبى بهچشم مى‏خورد و این مطلب علاوه بر آنكه سبب برانگیختن احساسات مردم مى‏گردید،حادثه كربلا را از خطر تحریف و دستبرد حفظ مى‏كرد و مجال هر گونه شایعه‏پراكنى وشایعه‏سازى را از حكومت امویان مى‏گرفت.

 

پس از آن كاروان اسیران روانه شام گردیدند. در میان راه حوادث جالبى اتفاق افتاد. درشهر حلب گروهى از زنان براى نجات اسیران و سرهاى مقدس قیام كردند كه داستان آن رادر اینجا بازگو مى‏كنیم:

 

وقتى خولى قصد داشت سر مقدس امام حسین(ع) را به موصل ببرد، سى نفر از اهلموصل شمشیر كشیدند و براى جنگیدن با خولى و همراهانش هم‏سوگند شدند. ولى خولىاز تصمیم آنان باخبر شد و بدون اینكه وارد موصل گردد، مسیر خود را تغییر داد و از تل«عفراء» و «عین الورده» عبور كرد. آنگاه به حاكم حلب نوشت كه سر حسین بن‏على(ع)خارجى! با ماست، گروهى از نیروهاى خود را براى استقبال و حمایت از ما بفرست. وقتىنامه به عبداللَّه بن‏عمر انصارى - حاكم حلب - رسید، از این حادثه بسیار غمگین و ناراحتگردید و بر شهادت امام(ع) گریست؛ زیرا او در زمان پیامبر اكرم(ص) براى آن حضرت هدیهمى‏برد و با امام حسن و امام حسین(ع) مأنوس بود. پیش از آن هنگامى كه خبر شهادت اماممجتبى(ع) به او رسیده بود، در خانه‏اش صورت قبرى براى آن حضرت ساخته بود و هرصبح و شام براى او مى‏گریست. با رسیدن خبر شهادت امام حسین(ع) به او وارد منزل گردیدو شروع به گریستن كرد. عبداللَّه دخترى داشت به نام «درة الصدف». او وقتى پدر را به اینحال مشاهده كرد از علت گریه او پرسید، و عبداللَّه عمر پاسخ داد: «دخترم! منافقان امامحسین(ع) را به شهادت رسانده‏اند و اهل بیتش را به عنوان اسیر نزد یزید مى‏برند.»

 

درةالصدف گفت:

 

«اى پدر! در زندگى پس از شهادت نیكان خیرى نیست. به خدا سوگند! من تمام سعى و تلاشخود را در نجات اسیران و گرفتن سر مقدس به كار مى‏گیرم. اگر در این راه موفق شدم، آن را درخانه خود دفن مى‏كنم و با این كار بر تمام اهل زمین افتخار مى‏نمایم.»

 

 

 

|428|

 

درةالصدف در تمام محله‏ها و كوچه‏هاى حلب فریاد زد:

 

«اسلام از میان رفت!» و با این كار هفتاد نفر از زنان و دختران انصار و حمیر را با خودهمراه كرد. آنگاه همگى لباس رزم پوشیدند و در بیرون شهر مخفیانه به انتظار كارواننشستند. هنگام طلوع خورشید از دور غبارى را مشاهده كردند و پس از آن پرچمها و صداىبوق و كرنا ظاهر شد. وقتى نزدیكتر رسیدند، صداى گریه و نوحه و زارى از زنان و كودكان ازكاروان به گوش مى‏رسید. درة الصدف و همراهانش از مشاهده این وضع بسیار گریستند.آنگاه «درة» نظر زنان را در باره حمله جویا شد. زنان گفتند: «منتظر مى‏مانیم تا به نزدیك مابرسند تا از تعداد افراد مسلح باخبر شویم». وقتى نزدیك شدند مردانى را غرق در اسلحه وتجهیزات مشاهده كردند. درةالصدف به زنان گفت: «نظر من این است كه از برخى از قبایلعرب درخواست نیرو كنیم و آنگاه به آنان یورش ببریم.» آنان پذیرفتند. یزیدیان ازدروازه‏اربعین وارد شهر شدند. درة الصدف به وسیله نامه از مردم حلب درخواست نیرو كردو شش هزار نفر نیرو به كمك آنان شتافتند. از سوى دیگر براى یزیدیان نیز نیروهاى كمكىرسید و سرانجام جنگ میان دو طرف درگرفت. در این جنگ درةالصدف با دوازده زن بهشهادت رسیدند.

[24]

 

سرانجام كاروان اهل بیت وارد شام گردیدند. شام محلى بود كه معاویه بیش از چهل سالبا نیرنگ و تزویر بر مردم حكومت كرده بود. مردم شام از اسلام آنچه را مى‏دانستند كه معاویهبه آنان تعلیم داده بود و آن گونه تربیت شده بودند كه معاویه مى‏خواست. با همه این احوالحضور اهل بیت در شام نیز اوضاع را به نفع امام حسین(ع) و به ضرر یزید دگرگون كرد. درشام حوادثى رخ داد كه هر یك از آن حوادث چشم گروهى را بر حقایق گشود و آنان را ازخواب غفلت بیدار كرد. در اینجا به برخى از حوادث شام اشاره مى‏كنیم.

 

هنگامى كه اهل بیت به مجلس یزید وارد شدند مردى از اهل شام، از یزید درخواستكرد كه فاطمه دختر امام حسین(ع) را به او ببخشد. در این حال فاطمه به عمه‏اش زینبپناه‏برد و لباس او را گرفت. زینب با سخنانى كوبنده به یزید گفت كه حق چنین كارىراندارى. مرد شامى كه از كیفیت سخن گفتن زینب با یزید تعجب كرده بود، پرسید: «ایندختر كیست؟»

 

یزید پاسخ داد: «این فاطمه دختر حسین و آن زن زینب دختر على است.»

 

مرد شامى با تعجب گفت: «حسین فرزند فاطمه و على بن‏ابى‏طالب! خداوند ترا لعنت كند

 

|429|

اى یزید! فرزندان پیامبر اكرم(ص) را مى‏كشى و زنانشان را اسیر مى‏نمایى؟! به خدا سوگند!من گمان مى‏كردم اینها اسیران روم هستند».

 

یزید گفت: «به خدا سوگند! ترا نیز به آنان ملحق مى‏كنم!» آنگاه دستور داد گردن آن مردرازدند.

[25]

 

وضع شام در آغاز ورود اهل بیت این گونه بود؛ ولى پس از مدتى اهل بیت چنانتحولى‏در شام به راه انداختند كه یزید كه در ابتدا به كشتن امام حسین(ع) افتخارمى‏كرد،مجبور شد خود را از كشتن امام(ع) تبرئه كند. در پایان مجلسى كه یزیدبه‏مناسبت‏پیروزى خود با حضور اسیران تشكیل داده بود، فاطمه و سكینه دخترانامام‏حسین(ع) كه به سر پدر نگاه مى‏كردند، دیگر تاب تحمل نداشتند، فاطمه فریادكشید:«یایزید! بنات رسول‏اللَّه(ص) سبایا؟!، اى یزید! دختران پیامبر را اسیر مى‏كنى؟»كه‏دیگر بار صداى ناله و گریه حاضران بلند شد و زمزمه‏هاى اعتراض از اطراف مجلسبه‏گوش رسید. یزید كه جو مجلس را به شدت علیه خود دید، رو به دختران امام حسین(ع)كرد و گفت:

 

«ابنة اخى! انا لهذا كنت اكره؛ اى دختر برادرم! من بدانچه كرده‏اند، راضى نبودم!!» و بهقولى به ابن مرجانه بد گفت و همه چیز را به او نسبت داد!.

[26]

 

یزید دستور داد سر مقدس امام حسین(ع) را بر سر درِ خانه‏اش بیاویزند و دستور داد تااهل بیت امام(ع) داخل خانه او شوند. وقتى زنان اهل بیت وارد خانه یزید شدند، از دودمانمعاویه و ابوسفیان احدى باقى نماند مگر اینكه با گریه و نوحه و زارى بر امام حسین(ع) ازآنان استقبال كردند. آنان زیور آلات خود را بر كنارى افكندند و سه روز به عزاى امامحسین(ع) نشستند. هند دختر عبداللَّه بن‏عامر - همسر یزید - پرده‏ها را پاره كرد تا به یزید - كهدر مجلس عمومى بود - رسید و به او گفت: «سر مقدس حسین را بر سر در خانه منمى‏آویزى». یزید به او گفت: «برو و بر حسین گریه كن. ابن‏زیاد در كشتن او شتاب كرد!»

[27]

 

سیوطى گوید:

 

«یزید در آغاز از كشتن حسین و یارانش خوشحال و مسرور بود ولى آنگاه كه دشمنى و بغض وكینه مردم را با خود مشاهده كرد پشیمان شد و مردم نیز حق داشتند كه یزید رادشمن‏بدارند.»

[28]

 

پس از آن یزید هیچ صبح و شامى بر سر سفره نمى‏نشست مگر اینكه امام سجاد(ع) را فرا

 

 

|430|

مى‏خواند و با او غذا مى‏خورد! هنگامى كه اهل بیت مى‏خواستند به سوى مدینه حركت كنند،یزید به امام سجاد(ع) گفت:

 

«خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسین(ع) ملاقات كرده بودم، هر خواسته‏اى كهداشت مى‏پذیرفتم و حتى اگر به قیمت كشته شدن برخى از فرزندانم تمام مى‏شد، او را ازكشته شدن حفظ مى‏كردم! ولى همان گونه كه مشاهده كردى قتل حسین قضاى الهى بود!!چون به وطن رسیدى پیوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‏هاى خود را براىمن‏بنویس!»

[29]

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی، زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()

عاشورا عرصه حضور سیاسى زنان در مبارزه و جهاد (قسمت اول)

 نقش زنان در ساختن جامعه

 قیام عاشورا تجدیدكننده حیات اسلام و مسلمانان

 نقش بانوان در قیام عاشورا

 1. نقش ناپیدا و غیرمستقیم

 2. ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه

 3. حضور در نبرد

 4. مسؤولیت زنان پس از عاشورا

 شرایط روحى و جسمى اهل بیت هنگام انجام مسؤولیت

 آماده شدن اهل بیت توسط امام حسین(ع)

 آثار و پى‏آمدهاى حضور زنان در نهضت حسینى

عاشورا عرصه حضور سیاسى زنان در مبارزه و جهاد

علاوه بر حضور مستمر و سازنده زنان درجامعه، در مقاطع خاصى از تاریخ، شرایط ویژه واستثنایى رخ مى‏دهد كه حضور آنان در صحنه‏هاىسیاسى - اجتماعى، ضرورى مى‏گردد و نقشىحیاتى مى‏یابد.

یكى از حوادث مهم و منحصر به فرد تاریخاسلام، قیام امام حسین(ع) است كه محصولمشترك ایثار و فداكارى زنان و مردان مى‏باشد ودر این قیام زنان حضورى فعال داشته و نقشمؤثر ایفا نمودند. به اعتقاد نویسنده این نقش قبلاز شهادت امام حسین(ع) به صورت غیرمستقیم وبا تشویق و ترغیب همسران و فرزندان خود بهحضور در صحنه آغاز و پس از حادثه عاشورا باابلاغ پیام امام(ع) به سراسر قلمرو اسلامى بابهترین شیوه، به اوج خود مى‏رسد.

اهل بیت(ع) در سخترین شرایط روحى وجسمى پس از روز عاشورا، سه شهر عمده و مهمكشور اسلامى - كوفه، شام و مدینه - را بهگونه‏اى تحت پوشش تبلیغاتى خود قرار داده‏اندكه در اندك مدتى پس از شهادت امام(ع) ثمرات ونتایج قیام بخوبى ظاهر گردید.

 

نویسنده همچنین در پایان، آثار و پیامدهاىحضور زنان در نهضت حسینى را براساس سیرتاریخى به اختصار تشریح كرده است.

 

 

|410|

نقش زنان در ساختن جامعه

ادامه زندگى و بقاى نسل انسان ایجاب مى‏كند كه از دو جنس مخالف زن و مرد - كه هركدام در ساختمان وجودى و مسؤولیت متفاوت با دیگرى است - آفریده شود و هر یك اززن و مرد در ساختن اجتماع، پیشرفت و تكامل و یا انحطاط و سقوط آن نقش مهم و اساسىایفا مى‏كنند كه در جایگاه خود براى ادامه حیات جامعه لازم و ضرورى است. مسؤولیتمردان در غالب موارد در بیرون محیط خانه انجام مى‏پذیرد ولى زنان به دو شكل و دو گونه درساختن جامعه نقش دارند؛ یكى نقش ناپیدا و غیرمستقیم از طریق تربیت فرزند و تأثیرى كهبر شوهران خود دارند، و دیگرى حضور مستقیم در صحنه‏هاى حساس سیاسى جامعه.

 

از آنجا كه مسؤولیت اصلى زنان تربیت فرزند و ساختن نسل جدید جامعه است، به طورطبیعى حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون اجتماع كمتر از مردان است و این امر سبب شدهكه بسیارى از مردم آن گونه كه باید نتوانند به میزان تأثیر و ارزش و اهمیت نقش زنان درساختن جامعه آگاه گردند؛ ولى حقیقت این است كه اگر نقش زنان در ساختن جوامع بشرى وپیشرفت و انحطاط آنها بیشتر از نقش مردان نباشد به یقین كمتر از آن نخواهد بود. در صحنهاجتماع، مردان همانند بازیگرانى هستند كه بر روى صحنه نمایش ظاهر مى‏شوند و درمعرض دید تماشاچیان به ایفاى نقش مى‏پردازند، و زنان بسان كارگردان، تهیه‏كننده،نویسنده هستند كه در معرض دید تماشاچیان قرار ندارند، به همین لحاظ ممكن است ارزشو اهمیت كار آنها آن گونه كه باید براى همگان روشن نباشد. ولى این مطلب به این معنا نیستكه در واقع نیز ارزش كار زنان از كار مردان كمتر است.

 

اندكى دقت و تأمل در تاریخ زندگانى مردان بزرگ تاریخ و كسانى كه در ساختن جامعه وتاریخ نقشهاى بزرگى ایفا كرده‏اند ما را به این حقیقت رهنمون مى‏گرداند كه آنان موفقیتخود را مرهون فداكارى، ایثار و از خودگذشتگى دو گروه از زنان جامعه هستند. گروهنخست مادران باایمان، فداكار و بزرگى كه موفق به پرورش و تربیت این چنین فرزندانىگردیده‏اند، و گروه دیگر همسران پاك و عفیفى كه پا به پاى شوهران خود و در كنار آنان درمقابل حوادث سخت و دشوار ایستادگى و مقاومت كرده‏اند. در طول تاریخ اگر جامعه‏اىتوانسته است مدارج كمال، ترقى و پیشرفت را به سرعت بپیماید، ریشه اصلى و اساسى آن راباید در زنان عفیف، پاكدامن و ایثارگر آن جامعه جستجو كرد و اگر جامعه‏اى به انحطاط،فساد، فحشا، پستى و هرزگى گراییده باز هم ریشه اصلى آن را باید در انحراف زنان آن جامعه

 

|411|

بررسى كرد. نقش زنان در ساختن جامعه به نقش ناپیدا و غیرمستقیم آنان خلاصه نمى‏شود.حضور زنان در صحنه‏هاى اجتماع با حفظ حدود و موازین شرعى از نظر اسلام جایز ومشروع است، ولى باید به گونه‏اى باشد كه آنها را از وظیفه اصلى و اساسى خود باز ندارد، درغیر این صورت نه تنها حضور زنان در عرصه جامعه به پیشرفت آن كمك نمى‏كند بلكه لطمهجبران‏ناپذیرى به پیشرفت و ترقى جامعه وارد خواهد ساخت.

 

با این همه در مقاطع خاصى از تاریخ شرایط ویژه و استثنایى رخ مى‏نماید، كه در آنشرایط حضور زنان در صحنه‏هاى سیاسى و اجتماعى لازم و ضرورى مى‏گردد. بانوانمسلمان در چنین شرایطى علاوه بر حفظ نقش ناپیدا و مستقیم خود در جامعه با تربیتفرزندانى برومند و فداكار و علاوه بر تشویق و ترغیب شوهران خود براى حضور در صحنه،خود نیز دوشادوش مردان به نقش‏آفرینى پرداخته‏اند، و در این راه اگر از مردان جلوتر نباشندقطعاً از آنان عقب‏تر نیستند.

 

یكى از حوادث مهم و منحصر به فرد تاریخ اسلام كه تحولى اساسى و بنیادین در جامعهاسلامى ایجاد كرد، و در تاریخ اسلام رنگ جاودانگى به خود گرفت، قیام سالار شهیداناست. این قیام محصول مشترك ایثار و فداكارى زنان و مردانى است كه براى همه مسلمانان وآزادمردان و آزادزنان جهان الگو و اسوه هستند. در این نوشته كوتاه مى‏كوشیم در حدقدرت‏و توان خود، نه در حد واقعیت، به بررسى و تحلیل حضور سیاسى زنان در مبارزه وجهاد در قیام عاشورا بپردازیم. امید است بتوانیم ذره‏اى از دین خود را به این زنان تاریخ‏سازادا كرده باشیم.

قیام عاشورا تجدیدكننده حیات اسلام و مسلمانان

جوامع بشرى همانند انسانها از مرگ و زندگى، نشاط و افسردگى، بیمارى و سلامتىبرخوردار هستند. پس از رحلت پیامبر اكرم(ص) بر اثر جریاناتى جامعه اسلامى از نظرمعنوى به بیمارى مزمنى مبتلا گردید، و روز به روز حال آن رو به وخامت گرایید، به طورىكه در اواخر حكومت حضرت على(ع) تاب تحمل عدالت آن حضرت را از دست داده بود.پس از شهادت آن حضرت بیست سال حكومت معاویه به تدریج مسلمانان را با ظلم،حق‏كشى، بى‏عدالتى، قتل و غارت و فساد عادت داد. معاویه در طول بیست سال حكومتخود مسلمانان را كه در پرتو تعالیم نورانى و حیات‏بخش اسلام بیشترین حساسیت را در

 

|412|

برابر ظلم و فساد داشتند، آنچنان تسلیم، رام، زبون و ضعیف كرد كه پس از مرگش به راحتىیزید بر اوضاع مسلط گردید. روى كار آمدن یزید به آن شكل نشانه آن بود كه جامعه اسلامىبه كلى درك و احساس خود را از دست داده است، و از چنان پیش‏آمد تأثرانگیزى ابداًاحساس ناراحتى و درد نمى‏كند. به بیان دیگر جامعه آن روز از نظر حیات معنوى آن چنان دراغما و بیهوشى بسر مى‏برد كه با روى كار آمدن یزید حتى صداى ناله ضعیفى هم از آن شنیدهنشد. و ادامه چنین وضعى قطعاً به مرگ اسلام و معنویت در جامعه منجر مى‏گردید: امامحسین(ع) در این باره مى‏فرماید:

 

«انا للَّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید؛

[1]

 

باید با اسلام خداحافظى كرد هنگامى كه امت به فرمانروایى مثل یزید مبتلا گردد.»

 

اصلاح آن جامعه در آن زمان نیازمند به وارد كردن شوك قوى و همه‏جانبه‏اى به پیكرجامعه بود، آن گونه كه سراسر قلمرو كشور اسلامى را پوشش دهد و غیرت از دست رفتهمسلمانى را در آنان زنده گرداند. ولى حكومت امویان از چنان دستگاه تبلیغاتى قوى ونیرومندى برخوردار بود كه ممكن نبود هیچ نداى حقى به گوش جامعه برسد، بنابراین هرحركت اصلاحى در جامعه نیازمند آن بود كه خود را به دستگاه تبلیغاتى مجهز نماید، كهدستگاه تبلیغاتى امویان را تحت الشعاع قرار دهد و آن چنان ابتكار عمل را به دست گیرد كهفرصت اندیشیدن را از یزیدیان سلب نماید.

 

روشن است كه تصمیم‏گیرى در چنین شرایطى بسیار سخت و دشوار است، چرا كهكوچكترین اشتباه، خطا و غفلتى ممكن است به نابودى همیشگى اسلام منتهى گردد. اینگونه موارد از مواردى نیست كه با احتمال شكست نیز بتوان اقدام كرد بلكه هر گونه اقدامىباید به اطمینان متكى باشد و با گمان و حدس نمى‏توان دست به اقدامى زد. از این‏رو در چنینشرایطى رهبرى قیام باید به دانشى فراتر متصل باشد تا به خوبى بتواند تمام آثار و عواقبتك تك حركات و اعمال خود را تا صدها بلكه هزاران سال آینده در نظر بگیرد و با توجه بههمه آنها تصمیم مناسب و شایسته بگیرد.

 

امام حسین(ع) با تكیه بر همین دانش، براى اینكه نداى مظلومیت و حق‏خواهى‏اش درجنجال تبلیغاتى امویان گم نگردد و براى همیشه به اقصى نقاط جهان برسد، بخش اعظمپیام‏رسانى نهضت خویش را به عهده زنان و اهل بیت خویش نهاد، آن حضرت به برادرشمحمد حنفیه - هنگام حركت به سوى كربلا - فرمود:

 

 

 

|413|

«... اتانى رسول‏اللَّه(ص) و قال یا حسین اخرج فان اللَّه تعالى شاء ان یراك قتیلاً؛

 

رسول خدا(ص) دیشب در عالم رؤیا به من فرمود: اى حسین! خارج شو! زیرا خداوندمى‏خواهد ترا كشته ببیند.»

 

و هنگامى كه محمد حنفیه از انگیزه همراه بردن زنان و اطفال پرسید، امام فرمود:

 

 

«و قد شاء اللَّه ان یراهنّ سبایا؛

 

خداوند مى‏خواهد آنان را اسیر ببیند.»

[2]

 

معناى این سخن این است كه براى حفظ اسلام خداوند بر من واجب كرده است كه تسلیمیزید نگردم تا در این راه به شهادت برسم، و پس از من اهل بیتم به اسارت در آیند تا به اینوسیله نداى حق‏خواهى من به گوش جهانیان برسد. این جمله به خوبى مى‏رساند كه بدوننقش‏آفرینى زنان در قیام عاشورا، قیام امام حسین(ع) ناتمام بود و اثر مطلوب بر آن مترتبنمى‏گردید. با توجه به آنچه گذشت اكنون به تحلیل و بررسى حضور زنان در قیام عاشورامى‏پردازیم.

 

 

نقش بانوان در قیام عاشورا

بانوان از جهات گوناگون در قیام عاشورا نقش داشتند كه به طور فشرده به آنهااشاره‏مى‏كنیم:

 

1. نقش ناپیدا و غیرمستقیم

 

مردانى كه در قیام عاشورا حماسه آفریدند، هر كدام دست‏پرورده و تربیت‏شده دامانزنان شجاع، باایمان، فداكار و مؤمنى بودند كه این چنین فرزندانى به اسلام و جامعه اسلامىتحویل دادند. بررسى شخصیت مادران شهداى كربلا و میزان تأثیر تربیت آنان در حماسهحسینى خود نیازمند بحث مستقلى است، كه از هدف این نوشتار خارج است. در اینجا براىاینكه تا حدى موضوع روشن شود، تنها به ذكر یك نمونه بسنده مى‏كنیم.

 

حضرت على(ع) براى اینكه بتواند شخصیتى همچون عباس(ع) را به نهضت حسینىتحویل دهد از برادرش عقیل خواست تا همسرى از خانواده شجاع انتخاب كند.

[3]

 

و این «ام‏البنین» آن بانوى فداكار و باایمان بود كه فرزندى همچون «عباس» به اسلامتحویل داد. این ماجرا به خوبى نشان مى‏دهد كه بهره‏مندى جامعه از انسانهاى بزرگ،تاریخ‏ساز و فداكار نیازمند آن است كه در درجه نخست باید از وجود زنانى شجاع، باایمان،

 

|414|

عفیف، فداكار و ... بهره‏مند باشد.

 

2. ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه

 

زنان علاوه بر آنكه از جهت تربیت حماسه‏سازان كربلا، در قیام عاشورا نقش مهمى راایفا كردند، از جهت تشویق و ترغیب شوهران و فرزندان خویش چه پیش از عاشورا و چهدر روز عاشورا و در گیراگیر نبرد نیز سهم بسزایى داشتند. قیام عاشورا از همه جهات و ابعاددر تاریخ قیامى منحصر به فرد است. در صحنه كربلا حدود هفتاد و چند نفر در مقابل دههاهزار نفر صف‏آرایى كردند. روشن است كه در چنین صحنه‏اى تنها كسانى مى‏توانند حضوریابند كه در درجه اعلاى فداكارى، ایثار و از خود گذشتگى قرار داشته باشند، هیچ گونهوابستگى و دلبستگى به غیر خدا نداشته باشند و جز كسب رضاى او و اطاعت فرمان او هدفدیگرى را دنبال نكنند. در میان یاران امام حسین(ع) اشخاصى وجود داشتند كه در یارىامام(ع) و فداكارى در راه او كمترین شك و تردیدى به خود راه نمى‏دادند و هیچ چیزنمى‏توانست در این راه مانع و جلودار آنان گردد. گروه دیگرى نیز وجود داشتند كه در آغازگام نهادن در چنین راه دشوارى یا ادامه حركت در آن نیاز به دلگرمى و پشتوانه قوى ونیرومندى داشتند كه در مواقع مناسب به آنها نیرو دهد و آنان را در پیمودن این مسیر یارىبخشد. اینجاست كه حضور تعدادى از مادران و همسران حماسه‏سازان كربلا در نهضتحسینى بار دیگر جلوه‏گر مى‏گردد.

 

یكى از یاران فداكار و باوفاى امام حسین(ع) زهیر بن‏قین است. زهیر از چنان شایستگىو لیاقتى در صحنه كربلا برخوردار بود، كه از سوى امام(ع) به فرماندهى جناح راست سپاهمنصوب گردید.

[4] در شب عاشورا وقتى امام حسین(ع) بیعت خود را از یارانش برداشت وآنان را میان ماندن و رفتن آزاد گذاشت، هر یك از یاران امام(ع) به نحوى اظهار وفادارىكردند. زهیر بن‏قین در این میان به امام(ع) عرض كرد:

 

«به خدا سوگند! دوست داشتم هزار مرتبه كشته مى‏شدم و خداوند به وسیله آن تو و اهلبیتت را از كشته شدن حفظ مى‏كرد.»

[5]

 

چنین شخصیتى با این همه عظمت و بزرگوارى در آغاز در یارى كردن امام(ع) مردد بودو بر اثر تشویق و هشدار همسرش - دیلم دختر عمرو - در راه حسین(ع) گام نهاد.

 

یكى از یاران زهیر گوید: در سال 60ه$.ق ما با گروهى همراه زهیر در مراسم حج شركت

 

 

|415|

كردیم. در راه بازگشت سعى مى‏كردیم تا حتى‏المقدور از امام حسین(ع) فاصله بگیریم، تااینكه ناچار در منزلى فرود آمدیم كه امام(ع) نیز با یارانش در آنجا فرود آمده بودند. پس ازآنكه مشغول صرف غذا شدیم ناگاه فرستاده امام(ع) وارد شد و پس از سلام به زهیر گفت:«امام(ع) از تو خواسته كه نزد او بروى».

 

با شنیدن این جمله بهت و حیرت آن چنان اهل مجلس را فرا گرفت كه هر كس، هرچه دردستش بود از دستش افتاد. در آن فضاى بهت و حیرت و سكوت ناگاه صداى همسر زهیربلند شد كه بانگ برآورد:

 

«سبحان اللَّه! فرزند رسول خدا(ص) از تو مى‏خواهد كه به نزدش بروى و تو از این كار خوددارىمى‏كنى؟ چه مى‏شود كه اگر به نزد او بروى و سخنش را بشنوى؟»

 

همین یك جمله به منزله جرقه‏اى بود كه زهیر را به حركت وا داشت. او پس از ملاقات باامام(ع) حال و هواى دیگرى پیدا كرد، چهره‏اش نورانى و درخشان گردید.

[6]

 

شاید اگر زهیر از همراهى چنین همسرى برخوردار نبود، به آن همه افتخار و ایثار دستنمى‏یافت. بدون شك اگر جامعه آن روز تعداد بیشترى از این گونه همسران فداكار و زنانباایمان در اختیار داشت اشخاص بیشترى همانند زهیر به تاریخ تحویل مى‏داد.

 

پس از آنكه حضرت مسلم(ع) به خاطر دستگیرى هانى مجبور به قیام و فراخواننیروهایش گردید، چهل هزار نیروى مسلح اطراف او اجتماع كردند. حضرت مسلم پس ازآنكه آنان را آرایش نظامى داد و براى هر گروه فرمانده‏اى مشخص كرد، به سوى قصر ابن‏زیادحركت كرد. ابن‏زیاد كه بیش از 50 نفر با او نبودند از ترس به داخل قصر پناه بردند، درهاىقصر را بستند و از بالاى قصر اهل كوفه را به آمدن سپاه شام تهدید كردند. در اینجا بود كهزنان دست شوهر و فرزندان خود را مى‏گرفتند و از سپاه مسلم جدا مى‏كردند به طورى كهمسلم هنگام شب تنها و بى‏كس در كوچه‏هاى كوفه سرگردان ماند.

[7]

 

آیا اگر در آن روز زنان كوفه همانند همسر زهیر به جاى اینكه شوهران و فرزندان خود رااز صحنه خارج كنند آنان را تا مرز شهادت تشویق به ماندن و فداكارى مى‏كردند، حضرتمسلم بر عبیداللَّه بن‏زیاد پیروز نمى‏گردید؟ و آیا اگر حضرت مسلم بر كوفه پیروز گردیدهبود، امام حسین(ع) موفق نمى‏گردید بار دیگر حكومت پدر بزرگوارش را در آن شهر تجدیدبنا كند؟ آیا اگر زنان مدینه، بصره و دیگر شهرهاى اسلامى دیلم‏گونه شوهران و فرزندان خودرا به جانفشانى در راه فرزند پیامبر(ص) تشویق مى‏كردند، امام حسین(ع) بر یزید و یزیدیان

 

 

|416|

پیروز نمى‏گردید؟ و آیا و آیا ... ولى افسوس، افسوس كه جامعهآن روز از وجود چنین زنان قهرمان و فداكارى كمتر بهره‏مند بود.

 

در تاریخ كربلا موارد دیگرى نیز به چشم مى‏خورد كه مادرانو همسران در مواقع حساس كه ممكن بود نوعى سستى در كارمردان پدید آید، به آنان نیرو مى‏دادند و آنان را از خطر لغزش وانحراف باز مى‏داشتند. یكى از این زنان فداكار و نمونه تاریخ مادروهب بن‏عبداللَّه كلبى است. او همراه فرزند و عروس خود درصحنه كربلا حضور یافتند. در روز عاشورا، مادر وهب بهفرزندش گفت:

 

«فرزندم برخیز و فرزند رسول خدا(ص) را یارى كن!»

 

وهب به میدان رفت و پس از آنكه تعدادى از سپاه عمر سعد رابه هلاكت رساند، نزد مادر بازگشت و به او گفت: «اى مادر! آیا ازمن راضى شدى؟»

 

مادر وهب پاسخ داد:

 

 

«از تو راضى نمى‏شوم تا اینكه در حمایت و دفاع از فرزندپیامبر اكرم(ص) به شهادت برسى!»

 

در اینجا همسر وهب به او گفت: «ترا به خدا سوگند مى‏دهمكه مرا به مصیبت خود گرفتارنسازى!»

 

بار دیگر مادر وهب به او گفت:

 

 

«فرزندم به سخن او گوش فرا نده، به میدان باز گرد و از فرزندپیامبر(ص) حمایت كن تا در قیامت به شفاعت او نایل گردى!»

[8]

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی، زنان و اسلام سیاسی،     | نظرات()