تبلیغات
دیپلمات - مطالب عاشورا و پیامدهای سیاسی

نقش‏آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست (قسمت دوم)

رفتن به سمت‏شام، مورد رضایت‏خود سلیمان نیز بود، با این كه كسانی به او گفتند كه قاتلین امام حسین (ع) در خود كوفه هستند اما سلیمان نیز اظهار می‏كرد كه مسبب اصلی ماجرا عبیدالله بن زیاد است. سلیمان همچنین گفت كه جنگ در داخل كوفه باعث‏خواهد شد كه ما برادر كشی به راه بیندازیم و طبعا دشمنان ما زیاد خواهند شد. (50) سلیمان در آغاز ماه ربیع‏الثانی سال 65 هجری دعوت خود را با شعار «یالثارات الحسین‏» شروع كرد و یارانش را به نخیله فرا خواند، ولی برخلاف آن كه شانزده هزار نفر با وی بیعت كرده بودند فقط چهار هزار نفر در نخیله فراهم شدند. (51)

 

یكی از دلایل كاهش یاران سلیمان، ظهور مختار ثقفی در این گیر و دار در كوفه بود. از نظر مختار كه او نیز از شیعیان معروف بود و به خونخواهی امام حسین (ع) قیام خود را شروع كرد، قیام توابین نمی‏توانست قدم مهمی به سوی هدفی كه در نظر گرفته شده بود بردارد. او سلیمان را متهم كرد كه فردی بی‏تجربه بوده و آگاهی جنگی و نظامی ندارد و لذا معتقد بود كه این كار تنها به كشتن افراد شیعه می‏انجامد. این تبلیغات باعث گردید كه عده‏ای از شیعیان گرد او جمع شوند و چنان كه نقل شده با این گفته‏ها حدود یك چهارم كسانی كه با سلیمان بیعت كردند به هواخواهی از مختار پرداختند. (52)

 

سلیمان ناگزیر دو نفر از یارانش را به كوفه فرستاد تا در میان مردم فریاد زنند هر كه «بهشت را می‏خواهد و خشنودی خدا و بازگشت‏به سوی او را می‏جوید در نخلیه به سلیمان بپیوندد» . (53) پس از سه روز هزار نفر به آنان پیوستند. سلیمان در جمع یاران خود گفت:

 

«هر كه دنیا و حاصل آن را می‏خواهد بداند ما سوی غنیمتی نمی‏رویم، ما جز رضایت‏خدا، پروردگار جهانیان، طلا و نقره و خز و دیبا همراه نداریم، فقط شمشیرهایمان را بر دوش داریم و نیزه‏هایمان را به دست، با توشه‏ای به اندازه رسیدن در برابر دشمن، هر كه هدفی جز این دارد با ما همراه نشود .» (54)

 

سلیمان روز پنجم ربیع‏الاخر با یاران خود از نخلیه حركت كرد و پس از زیارت مرقد مطهر حسین بن علی (ع) و سوگواری و طلب بخشش از خداوند، به سوی شام حركت كرد. در بین راه نامه عبدالله بن یزید انصاری به دست وی رسید كه از او خواسته بود باز گردد تا به اتفاق بر دشمن هجوم برند ولی سلیمان پیشنهاد وی را نپذیرفت. (55) نیروهای سلیمان در مسیر خود به نقطه «هیت‏» و بعد از آن به «قرقیسیا» رسیدند. در این شهر، زفربن حارث كه در مخالفت‏با مروان پس از درگیری‏های شام، برای خود حكومتی برپا كرده بود، از توابین استقبال كرد و اطلاعات و اخباری از وضعیت ابن‏زیاد و نیروهای او در اختیار توابین گذاشت و مقداری نیز آنها را با آذوقه و شتر و علوفه تجهیز نمود، و بعد از آن به سوی عین‏الورده به مقابله سپاه شام رفتند. (56) پس از مواجه شدن دو سپاه، شامیان از توابین خواستند تا به اطاعت عبدالملك بن مروان درآیند ولی سلیمان پاسخ داد: عبیدالله بن زیاد را تحویل ما بدهید تا او را به قصاص یاران مقتول خود بكشیم و عبدالملك را خلع و وابستگان عبدالله بن زبیر را بیرون كنیم و حكومت را به خاندان پیامبرمان (ص) كه از جانب آنان به ما نعمت و شرف داده شده است، بسپاریم. (57)

 

سرانجام درگیری آغاز شد. توابین در پیكاری نابرابر كه شمارشان 3300 نفر و شامیها بیش از بیست هزار نفر بودند، (58) در دو روز آغازین نبرد با شعار «بهشت، بهشت ای باقیمانده ابوتراب، ابوترابیان، بهشت، بهشت‏» (59) به سپاه اموی حمله بردند و بسیاری از آنان را كشتند. بعدازظهر روز سوم، شامیان با تمام قوا بر توابین یورش آوردند و سلیمان و دیگر رهبران توابین جز رفاعة بن شداد تا شب كشته شدند. رفاعه كه شاهد كشته شدن بیشتر توابین بود ادامه پیكار را بیش از این بی‏ثمر دانست و با اصرار زیاد یاران خود را گرد آورد و به سوی عراق بازگشت. (60)

 

بدین‏سان جنبش توابین به رهبری یكی از اصحاب رسول‏الله (ص) با همكاری یاران حضرت علی (ع) شكل گرفت. دیدگاه آنان در باره رهبری سیاسی امت اسلامی، واگذاری حكومت‏به خاندان پیامبر (ص) بود. آنان به امامت الهی خاندان رسول‏الله (ص) پس از وی معتقد بودند و ائمه را وارث میراث نبوی می‏دانستند. آنها با این‏كه از وجود سپاه انبوهی كه از «شام‏» به همراهی ابن‏زیاد می‏آمدند، آگاه بودند، كمترین تردیدی به خود راه ندادند و حتی از نظر سیاسی كمترین ارزیابی درستی از وقایع و جریانات در كوفه داشتند. فكر تسخیر كوفه و كشتن قاتلان حسین بن علی (ع) و تجهیز عراق در برابر شام، كمتر برای آنها مطرح بود. برای آنها یك چیز اهمیت داشت و آن «توبه‏» بود، توبه‏ای كه با شهادت به دست می‏آمد. سخنان، جملات و اشعاری كه از توابین در جریان حملات به سپاه شام و در آخرین لحظات عمر روایت‏شده همگی متضمن مفهوم توبه و تجلی آن در رفتن از این دنیا و كسب فیض شهادت است.

 

بدون تردید شكست توابین، نتیجه عدم توازن میان دو سپاه اموی و توابین بود. امویان سپاهی آزموده و سازمان‏یافته داشتند و از امكانات مادی فراوان برخوردار بودند، در حالی كه سپاهیان توابین، با آن‏كه سخت جانباز و سلحشور بودند ولی سازماندهی نظامی خوبی نداشتند. سلیمان نیز پیش از شروع نبرد به چنین واقعیتی معترف بود.

 

جنبش توابین كه بنیادش بر استغفار و توبه استوار بود، به‏سان جنبش‏های غیر سیاسی، فاقد هرگونه برنامه اصلاحی و اجتماعی بود با این حال از این سازمان برخوردار بود كه توانست‏شیعیان را برای انتقام خون حسین (ع) به سوی خود جلب كند. چون برخی از عناصر آن، نیمه راه از پیكار بازگشتند و بعضی نیز از همكاری با سلیمان شانه خالی كردند، و بالاخره ظهور مختار در اوج شكوفندگی توابین، جبهه شیعه را به هم ریخت.

 

شكست نظامی توابین الزاما به معنی شكست‏سیاسی آنها نیست زیرا ایشان به آرمان خود رسیدند و بازتاب مثبتی بر جنبش پیكارجویانه شیعی داشتند; چنانچه اثر این بازتاب به سرعت در جامعه كوفه نمودار شد. در نتیجه توده‏ها مالامال از خشم شدند و كوفه آوردگاه قیام دایمی شیعیان علیه رژیم اموی گشت. كوفیان از هنگام بازگشت‏بقایای توابین از عین‏الورده، همواره از تقصیری كه نسبت‏به امام حسین (ع) مرتكب شده بودند خود را مورد نكوهش قرار می‏دادند. به علت غیبت تنی چند از بزرگان شیعه، شیعیان كوفه نتوانستند موضع مهمی اتخاذ كنند و جبهه شیعه از هم گسیخته بود و نظر واحدی در باره تحولات سیاسی جدید نداشتند. وجود چنین شرایطی، فرصت مغتنمی بود برای مختار كه سخت اوضاع را زیر نظر داشت. (61)

 

6 . جنبش مختار در كوفه

از دیگر تحولاتی كه در كوفه به وقوع پیوست و در زمره پیامدهای قیام امام حسین (ع) محسوب می‏شود، قیام مختار است. مختار فرزند ابوعبیدة بن مسعود ثقفی سردار اسلام در جنگ جسر بود كه در شمار شیعیان سرشناس كوفه به شمار می‏رفت. در آغاز قیام امام حسین (ع)، مسلم بن عقیل فرستاده امام (ع) به كوفه در خانه مختار سكونت گزید و مختار با وی بیعت كرد. پس از شهادت مسلم، مختار به دست نیروهای عمروبن حریث دستگیر و به فرمان عبیدالله بن زیاد زندانی گشت و در تمام مدتی كه واقعه كربلا رخ داد او در زندان بود تا این‏كه با وساطت‏شوهر خواهرش، عبدالله بن عمر آزاد شد و به حجاز رفت. در واقع ابن‏زیاد دستور داد تا مختار كوفه را ترك كند زیرا از تحریكات او علیه امویان بیم داشت. در مكه به عبدالله بن زبیر پیوست (62) زیرا در پاره‏ای اهداف از جمله مخالفت‏با امویان متحد بودند، حتی در جریان محاصره مكه توسط سپاه شام، مختار نیز در كنار دیگران از حرم دفاع كرد. ولی این اتحاد به زودی از هم گسست و مختار در پی خواسته‏های خود از ابن‏زبیر جدا شد و به كوفه رفت. قبل از آن وی با محمدبن‏حنفیه دیدار كرد و نقشه خود مبنی بر خونخواهی امام حسین (ع) و انتقام گرفتن از قاتلان آن حضرت را با او در میان گذاشت. مختار سكوت محمدبن‏حنفیه را برای خود اجازه تلقی كرد و در كوفه مردم را به قیام همراه خود فرا خواند و گفت:

 

«... . محمد بن علی مرا به سوی شما فرستاده كه من مورد اعتماد و وزیر و برگزیده و امیر او هستم و به من فرمان داده كه با بی‏دینان بجنگم و به خونخواهی خاندان وی و دفاع از محرومان قیام كنم‏» . (63)

 

آمدن مختار به كوفه مصادف با قیام توابین در این شهر بود. تلاشها و تبلیغات مختار اگر چه در صف شیعیان اختلافی ایجاد كرد و گروهی از توابین بدو پیوستند لیكن در جلب شیعیان كوفه موفقیت‏آمیز نبود زیرا بیشتر شیعیان با سلیمان بن صرد بوده و حتی برخی ادعای او را مبنی بر رابطه‏اش با محمدبن‏حنفیه را مورد انكار قرار دادند. (64)

 

پس از خروج توابین از كوفه، اشراف هوادار نظام اموی كه از مختار و برنامه‏هایش وحشت داشتند با بزرگ جلوه دادن خطر وی، حاكم زبیری كوفه، عبدالله بن یزید را واداشتند تا او را زندانی كند. مختار در زندان بود كه قیام توابین به پایان رسید و بقایای آنها به شهر بازگشتند. وی از زندان به بزرگان شیعه نامه‏ای نوشت و خود را قاتل ستمگران و انتقام گیرنده از دشمنان و قاتلان معرفی كرد و آنان را به كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) و خونخواهی اهل‏بیت و دفاع از ضعیفان و نبرد با منحرفان دعوت كرد. (65)

 

مختار بار دیگر با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و پس از آزادی به سازماندهی و فراهم آوردن زمینه قیام خود پرداخت و شیعیان را به همراهی خود دعوت كرد. در همان اثنا به فرمان ابن‏زبیر، عبدالله بن یزید از امارت كوفه معزول و به جای او عبدالله بن مطیع قرشی كه از هواداران سرسخت ابن‏زبیر بود گماشته شد. (66) مختار لازم بود كه هر چه زودتر و پیش از آن‏كه ماموران والی جدید او را تحت مراقبت قرار دهند، موضعی مناسب برگزیند. گویند مختار ابتدا صلاح دید با امام زین‏العابدین (ع) رابطه برقرار سازد و او را در جریان امر نهد ولی امام پاسخ مثبتی به او نداد. (67) از این رو او به ابن حنفیه روی آورد. (68) وی نمایندگانی به سوی محمدبن‏حنفیه فرستاد و او بنا به دلایلی به ویژه موقعیتش در میان شیعیان و نیز مراقبت‏سخت او از سوی ابن‏زبیر نتوانست پاسخ قاطعی به فرستادگان مختار بدهد. ولی از پاسخ مبهمی كه به ایشان داد می‏توان دریافت كه وی با قیام مختار مخالفتی نداشته است:

 

«از این كه خدا ما را به وسیله هر كه از بندگانش یاری دهد، مخالفتی نداریم‏» . (69)

 

موضع ابن‏حنفیه در قبال مختار، در اوضاع عمومی كوفه اثر نهاد زیرا نظر شیعیان به سوی ابن‏حنفیه كه تا آن روز چندان شهرتی نداشت، جلب گردید ونیز مختار زعامت‏شیعیان را به دست گرفت و تعدادی از بزرگان شیعه كه او را شایسته رهبری می‏دانستند به گردش جمع شدند و به نفع مختار به تبلیغ پرداختند. در این میان، گروهی از بزرگان شیعه در كوفه در باره نمایندگی مختار از طرف محمدبن‏حنفیه تردید داشتند. اینان به حجاز نزد محمدبن‏حنیفه رفتند و از او استفسار كردند. پاسخ محمدبن‏حنفیه به منزله پشتیبانی و همراهی با مختار تلقی شد و در نتیجه شیعیان كوفه به گرد مختار فراهم آمدند و زمینه قیام وی فراهم شد. (70) با این حال چند مانع بر سر راه مختار وجود داشت: یكی كینه‏توزی شدید اشراف كوفه نسبت‏به او بود. دیگر این‏كه ابراهیم فرزند مالك‏اشتر از بزرگان قبیله مذحج در پیوستن به او تردید داشت. او همچون پدرش، اخلاص شدیدی نسبت‏به حضرت علی (ع) و خاندانش داشت و با امویان سخت دشمن بود ولی دیدگاهش با دیگر شیعیان متفاوت بود. از این رو در قیام توابین شركت نجست و با قیام مختار با احتیاط برخورد كرد. زیرا قیام شیعه را فاقد یك برنامه منظم و اهداف روشن می‏دید. لذا همواره با زعمای شیعه به ویژه با ابن حنفیه در تماس بود. مختار به پیشنهاد یاران خود برای جذب ابراهیم و استفاده از نیروی شیعی بسیار قبیله مذحج نزد وی رفت و سرانجام با اصرار زیاد او را موافق خود ساخت و گویا نامه‏ای كه مختار بدو نشان داد كه از طرف محمدبن‏حنفیه خطاب به او نوشته شده و گواهی همراهان مختار كه شهادت دادند محمد خود این نامه را نوشته، ابراهیم را به این امر متقاعد ساخت، متن نامه چنین بود:

 

«... به ابراهیم بن مالك‏اشتر، من وزیر و فرد مورد اعتماد خویش را به سوی شما فرستاده‏ام و از وی خواسته‏ام با دشمنانم بجنگد و به خونخواهی خاندانم قیام كند. تو و عشیره‏ات و پیروانت او را یاری كنید» . (71)

 

همراهی ابراهیم چهره پرنفوذ و درخشان نظامی كوفه با مختار و رفت و آمد گسترده شیعیان با وی سبب شد تا عبدالله بن مطیع در صدد دستگیری وی بر آید. ابن‏مطیع ماموران امنیتی خود را به نواحی مختلف كوفه اعزام كرد تا از قیام مختار جلوگیری نمایند ولی این اقدامات، قیام مختار را یك روز به جلو انداخت. زیرا وقتی ابراهیم با تعدادی از یاران مسلح خود به سوی منزل مختار می‏رفت‏به رئیس ماموران امنیتی خلیفه برخورد و مورد اعتراض وی قرار گرفت و ابراهیم نیز با نیزه‏ای او را كشت. از این رو مختار كه تصمیم داشت فردا شب قیام كند از این موقعیت‏سود جست و به یاران خود دستور داد شامگاه سه شنبه 12 ربیع‏الاول سال 66 ه . ق با شعار «یا لثارات الحسین‏» شیعیان را فراخوانند. (72)

 

بدین‏سان قیام آغاز گشت و سرانجام پس از سه روز جنگ و محاصره قصر عبدالله بن مطیع، وی فرار كرد و مختار و ابن‏اشتر بر اوضاع شهر مسلط گشتند و فرمانده سپاه و اشراف را سركوب كردند. مختار سپس در مسجد بر فراز منبر رفت و برنامه سیاسی و اصلاحی خود را اعلان داشت. محور این برنامه‏ها عدالت‏گستری در میان توده‏ها و همزیستی مسالمت‏آمیز با دیگر فرقه‏ها بود. او در خطبه خود خطاب به مردم گفت:

 

«با من بر كتاب خدا و سنت پیامبرش و خونخواهی خاندان رسول‏الله (ص) و جهاد با منحرفان و دفاع از ضعیفان پیروی كنید» . (73)

 

مردم نیز با وی بیعت كردند.

 

عواملی چند در پیروزی مختار و تحقق آرزوی شیعیان در به حكومت رسیدن، مؤثر بود:

 

1 . تكیه بر مردم تحت‏ستم امویان، چه عرب و چه غیر عرب (موالی) كه از ستم امویان و طرفداران ابن‏زبیر به تنگ آمده بودند و آنها قیام مختار را وسیله‏ای برای تحقق آرمانهای اصلاح طلبانه خود می‏دانستند.

 

2 . جنبش شیعه مختار را فردی مورد تایید ابن‏حنفیه می‏دانست و او را به عنوان یك سیاستمدار مبرز و جنگاور چیره‏دست می‏پذیرفت.

 

3 . حكومت زبیریان در كوفه هیچ تغییر سیاسی به جای ننهاد و فاقد هرگونه برنامه اصلاحی بود.

 

4 . همكاری كارگزار ابن‏زبیر با برخی از قاتلان حسین (ع) در حكومت و جنگ با مختار اثر بدی در صفوف نیروهای ابن‏زبیر نهاد و گروههایی از ایشان به مختار پیوستند.

 

5 . پیوستن ابراهیم بن‏اشتر به مختار، موقعیت را به نفع مختار تغییر داد. ابن‏اشتر همچنین به دلیل نفوذ قبیله‏ای و وقعیت‏خاص در میان شیعیان و مقام برجسته نظامی خود در این پیروزی سهم به سزا داشت. (74)

 

پیروزی مختار با خونریزی مفرط و فشار ظالمانه همراه نبود زیرا وقتی كه اشراف از او امان خواستند او پذیرفت. با این‏كه مختار با سهولت‏به قدرت رسید ولی مشكلاتی بر سر راه او به وجود آمد كه حكومت نوپای او را تهدید می‏كرد. از یك طرف سپاه اموی به كوفه نزدیك می‏شد و از سوی دیگر ابن‏زبیر همچنان پنجه بر نواحی جنوبی عراق افكنده بود.

 

رسیدن ابن‏زیاد با سپاه اموی به موصل، دشوارترین مرحله قیام مختار بود. او برای جلوگیری از یورش دشمن به كوفه، نیرویی را به مقابله آنها اعزام كرد كه با درگذشت فرمانده نیروها، یزید بن انس كه سالخورده و بیمار بود، ناچار هفت هزار نیرو را به فرماندهی ابراهیم بن‏اشتر فرستاد تا از پیشروی ابن‏زیاد در عراق جلوگیری كند. (75)

 

علاوه بر پیكار بنی‏مروان با مختار، مشكل دیگر، طرح براندازی اشراف كوفه علیه مختار بود كه از غیبت ابراهیم بن مالك اشتر سود جستند و گرد هم آمدند و یكدیگر را به جنگ با مختار فرا خواندند. حاكمیت مختار در كوفه، نفوذ قدرت وی و شیعیان، دفاع مختار از محرومان و موالی، خونخواهی خاندان پیامبر (ص)، اشراف كوفه را كه در واقعه كربلا و شهادت مسلم بن عقیل دست داشتند به وحشت انداخت. در واقع حكومت‏شیعی در كوفه به ریاست مختار با منافع سیاسی و اقتصادی آنان ناهمساز بود. عدالت‏گستری مختار در میان توده‏های محروم به ویژه موالی و لغو امتیازات بی‏مورد اشراف آنها را نگران می‏ساخت. اشراف به همراه هواداران خود محل فرمانروایی مختار را محاصره كردند، در نتیجه وی از ابراهیم بن مالك خواست كه به كوفه برگردد و او نیز به یاری مختارآمد و توانست اشراف را سركوب كند. (76)

 

6 - 1 . خونخواهی از قاتلان امام حسین (ع)

مختار پس از سركوبی قیام اشراف كوفه، به خونخواهی خاندان رسول خدا (ص) پرداخت و به یاران خود دستور داد كسانی را كه در كشتار روز عاشورا دست داشتند دستگیر و به قتل رساندند. مختار اموال و مستمری مقتولان را به ایرانیانی كه در خدمت وی بودند می‏بخشید. (77) از جمله این كشته شدگان، شمربن‏ذی الجوشن، خولی بن یزید اصبحی، عمر بن سعد بن ابی‏وقاص و پسرش حفص بودند. (78) برخی از اشراف به بصره فرار كردند و برخی نیز در همان كوفه مخفی شدند. مختار سرهای این قاتلان را به مكه نزد محمدبن‏حنفیه فرستاد و او نیز از خداوند برای مختار پاداش نیكو خواست. (79) گویند وقتی مختار سرهای عمر بن سعد و فرزندش را به مدینه فرستاد تنها در آن روز بود كه امام علی بن الحسین را خندان دیدند (80) زیرا قبل از آن امام سجاد در اكثر اوقات گریه كرده و ناراحت‏بود.

 

این حوادث مرزبندی خاصی را ایجاد كرد، شیعیان به كلی از گروههای دیگر جدا شدند، اگر مختار تا قبل از آن كوشش در جذب همه جناحها داشت اینك تنها پشتوانه‏اش «شیعیان‏» بودند، در مقابل آنها، علاوه بر كسانی كه طرفدار «بنی‏امیه‏» بودند، و طرفداران «آل زبیر» نیز حضور داشتند، تعداد این افراد كم نبود، (81) بسیاری به بصره رفتند (82) و بسیاری نیز در انتظار فرصت نشسته بودند.

 

6 - 2 . پیكار با عبیدالله بن زیاد

مختار دو روز پس از سركوبی اشراف كوفه، ابراهیم بن اشتر را روانه جنگ با عبیدالله بن زیاد كرد. دو سپاه در كنار رودخانه خازر (پنج فرسخی موصل) با یكدیگر رو به رو شدند. شیعیان با فداكاری و جانبازی بر سپاه شام یورش آوردند و توانستند كست‏سختی بر سپاه مروانی وارد نمایند و بسیاری از آنان كه فرار كردند در رودخانه غرق شدند. در این واقعه كه در سال 67 هجری رخ داد برخی از مهم‏ترین رهبران شام كه مدتها در جنگهای مختلف بر ضد عراق شركت كرده بودند، كشته شدند. عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر سكونی، شرحبیل بن ذی‏الصلاح حمیری از جمله این افراد بودند كه كشته شدند. ابراهیم سرهای فرماندهان سپاه شام را به كوفه نزد مختار فرستاد و او نیز سرها را به حجاز ارسال كرد و امام علی بن حسین (ع) از دیدن آنها خوشحال شد. ابراهیم پس از آن به موصل رفت و تمام سرزمین جزیره از دیار ربیعه تا دیار مضر را تصرف كرد و بر همه شهرهای جزیره والیانی گمارد و خراج آنها را جمع آوری كرد. (83)

 

6 - 3 . تلاش برای گسترش قلمرو

مختار كه پس از سركوب اشراف و وابستگان به اموی‏ها و زبیری‏ها، مشكل داخلی خود را حل نموده بود به فكر توسعه مناطق تحت‏حكومت‏خود افتاد. بصره مامن فراریان كوفه و پایگاه زبیریان در عراق، یكی از نقاط مورد توجه مختار بود كه طبعا كانون خطر نیز برای او محسوب می‏شد. اقدام مختار می‏توانست در جهت جذب شیعیان اندك آن دیار نیز باشد. مختار، مثنی بن مخربه رهبر شیعیان بصره را به این شهر فرستاد تا مردم را علیه ابن‏زبیر بشوراند لیكن در جنگی كه درگرفت تعدادی از یارانش كشته شدند و خود به كوفه رفت و به مختار پیوست. (84)

 

نقطه دیگری كه مورد توجه مختار بود «حجاز» مقر اصلی ابن‏زبیر بود. مختار سعی داشت‏به بهانه كمك به ابن‏زبیر در دفع حمله سپاه شام به حجاز، مدینه را تحت تسلط خود درآورد. اما با درگیری نیروهای اعزامی مختار با نیروهای ابن‏زبیر، بسیاری از آنها كشته و بسیاری نیز گریختند. (85) از نامه‏ای كه مختار برای محمدبن‏حنفیه فرستاده بر می‏آید كه هدف مختار از بین بردن دشمنان اهل‏بیت (ع) و رها كردن سرزمین حجاز برای حاكمیت‏شیعی بوده است. اگر چه ابن‏حنفیه در پاسخ نامه او كه از وی اجازه خواسته بود تا سپاه بی‏شماری را به سوی مدینه گسیل كند، با تمجید از او و نیتش نوشت:

 

«اگر من قصد جنگ داشتم مردمان زیادی بودند كه به من ملحق می‏شدند اما من خود كناره گرفته‏ام‏» . (86)

 

مدتی بعد ابن‏زبیر، محمدبن‏حنفیه و جمعی از بنی‏هاشم را كه به مكه رفته بودند، برای بیعت تحت فشار قرار داد و چون از این كار سر باززدند ایشان را زندانی و حتی تهدید به آتش زدن نمود. ابن‏حنفیه طی نامه‏ای از مختار كمك خواست و او نیز با اعزام گروهی به مكه توانست آنها را آزاد نماید. این گروه با شعار «یا لثارات الحسین‏» به طرف زمزم، محل زندان بنی‏هاشم رفته و آنها را رها كردند. بین نیروهای ابن‏زبیر و این گروه به دلیل عدم خونریزی در حرم درگیری رخ نداد (87) و از آنجا كه یاران مختار با چوب (نه با شمشیر) وارد مكه شدند به نام «خشبیه‏» شهرت یافتند.

 

6 - 4 . اتحاد اشراف كوفه و زبیری‏ها علیه مختار

سركوبی اشراف كوفه و جستجوی مختار برای یافتن كشندگان خاندان رسول‏الله (ص) موجب فرار اشراف و برخی از قاتلان به بصره شد. از جمله آنان محمد بن اشعث كندی و شبث‏بن ربعی تمیمی بودند كه با مصعب بن زبیر علیه مختار ائتلاف كردند. آنها حتی افرادی را نیز فرستادند تا با تبلیغ، مردم را از حمایت مختار باز دارند. تصرف سرزمین جزیره و گسترش اقتدار سیاسی و نظامی مختار و تشویق اشراف كوفه، مصعب بن زبیر را كه از سوی برادرش والی بصره شده بود، مصمم به نبرد با مختار كرد. مصعب سپاهی از قبایل مختلف عرب و فراریان (اشراف) كوفه فراهم ساخت و به سوی كوفه حركت كرد. مختار نیز سپاهی به شمار سی هزار نفر از اعراب و ایرانیان بسیج كرد و فرماندهی آن را به «احمر بن شمیط احمسی‏» واگذاشت، زیرا ابراهیم بن مالك از مختار كناره گرفته بود. او كه اینك در موصل حاكمیت‏یافته بود حاضر به بازگشت‏به كوفه برای حمایت از مختار نشد. دو سپاه در مذار، واقع در میسان بین واسط و بصره، روبه‏رو شدند. مصعب یاران مختار را به كتاب خدا و سنت پیامبرش و بیعت‏با عبدالله بن زبیر به عنوان امیرالمؤمنین فرا خواند. ابن‏شمیط نیز آنان را به كتاب خدا و سنت رسولش و بیعت‏با امیر مختار و قرار دادن خلافت در خاندان رسول‏الله (ص) به شورا، فرا خواند. مصعب به سپاه مختار حمله كرد و آنان را شكست داد. احمر بن شمیط به همراه بسیاری از یاران خود كشته شدند و شمار زیادی از آنان فرار كردند. مصعب پس از پیروزی در مذار از راه خشكی و رودخانه فرات به سوی كوفه حركت كرد. مختار نیز بقایای سپاه خود را گرد آورد و به مقابله او رفت لیكن هنگامی كه نبرد در گرفت مختار شكست‏خورد و بیشتر فرماندهانش كشته شدند. مختار و بقیه یارانش به قصر پناه بردند و سرانجام با تعدادی از یاران خود از قصر بیرون آمدند و جنگیدند تا كشته شدند. مصعب به شش هزار نفر كه داخل قصر بودند امان داد و چون آنان بیرون آمدند به تحریك برخی از همراهان، دستور داد آنها را گردن زدند. (88) پس از كشته شدن مختار، ابراهیم بن مالك نیز با تقاضای مصعب بدون مقاومت و اعتراضی به كوفه آمد و مصعب او را به گرمی پذیرفت (89) ولی هیچ‏گاه به مقام خود باز نگشت. با سقوط حكومت مختار در كوفه، عراق در قلمرو زبیریان قرار گرفت و هواخواهان ابن‏زبیر در عراق به رهبری مصعب بن زبیر حكومت را به چنگ آوردند. در نتیجه مبارزات شیعیان كه در عراق دارای اهمیت‏بسزا بود به دلیل عدم وجود فرماندهان لایق و جنگاوران تیز چنگ دوره‏ای از ركود نسبی را پشت‏سر نهاد ولی این بدان معنی نبود كه شیعیان نقش پیشتازانه خود را در انقلابات عراق فراموش كنند، بلكه مبارزات آنها تحت رهبری‏ها و اهداف مختلف ادامه یافت.

 

6 - 5 . ارزیابی شخصیت و قیام مختار

قضاوت در باره مختار و قیام او چندان ساده نیست زیرا اخبار مشحون از اتهامات، اغراض و گزافه‏هایی است كه چهره او را از یك شیعه انقلابی تا كذاب مدعی نبوت آشفته كرده است. ادله زیادی وجود دارد كه حاكی از اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان نسبت‏به اهل‏بیت (ع) بود. او در محیطی شیعی رشد و تربیت‏یافت و نسبت‏به مقام اهل‏بیت‏شناخت كامل داشت و در دوران حكومت‏خود به دفاع و خونخواهی از آنان پرداخت. مختار در دوران حكومت‏خود چندین بار هدایایی برای محمدبن‏حنفیه فرستاد تا بین خاندان رسول‏الله (ص) پخش كند (90) و با فداكاری بسیار از محمدبن‏حنفیه دفاع می‏كرد، از جمله نجات او از زندان عبدالله بن‏زبیر . شواهدی بر حمایت محمدبن‏حنفیه از مختار نیز در دست است كه می‏تواند مؤید قیام مختار باشد. مختار با كشتن قاتلان امام حسین (ع) و یارانش، چندان علی بن حسین (ع) و محمدبن‏حنفیه را خوشحال كرد كه او را ستایش و دعا كردند. (91) یاران مختار او را هواخواه خاندان رسالت می‏دانستند و دشمنانش او را دروغگو می‏نامیدند، آن گونه كه ابن‏زبیر به ابن‏عباس گفت: «خدا دروغگو را كشت‏» . ابن‏عباس پاسخ داد:

 

«خداوند رحمت كند مختار را كه مردی دوستدار ما و آشنا به حقوق ما بود .» (92)

 

موضع مختار در انتقام گرفتن از اموی‏ها و اشراف به خوبی می‏تواند نشان دهد كه برای رسیدن به هدف خود حاضر شد وقعیت‏خود را به خطر انداخته و به دستگیری و قتل قاتلان امام حسین (ع) بپردازد. اما از آنجا كه او ضربات زیادی بر پیكر اموی‏ها وارد كرده و زبیری‏ها را نیز مورد حمله قرار داد، آنها كوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند مانند: ادعای نبوت، ادعای مهدویت‏برای ابن‏حنفیه، تاسیس فرقه كیسانیه، و نسبت دادن لقب كذاب به او، كه بیشتر این نسبتها بعد از مرگ مختار به او داده شده است.

 

با وجود اشتباهاتی كه مختار داشته، دلیل این مقدار حمله بر او برای ضرباتی است كه بر پیكر اموی‏ها وارد كرده است. بنی‏امیه بسیاری از رهبران خود را در جنگ با سپاه مختار از دست دادند. اما ابن‏زبیر نیز كه از دشمنان اهل‏بیت‏بود، نمی‏توانست نسبت‏به مختار كه برای حاكم كردن اهل‏بیت كوشش می‏كرد بی‏تفاوت بماند. (93)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

نقش‏آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست (قسمت اول)

نهضت اصلاحی و مقدس امام حسین (ع) حادثه عظیم و اثرگذاری در تاریخ اسلام می‏باشد كه از یك سو اوضاع سیاسی و اجتماعی موجود را دستخوش تغییرات اساسی كرده و از سوی دیگر نتایج روحی و معنوی عمیقی به جای گذاشت.

برانگیختگی روحی و انقلاب علیه خود، بروز اخلاق متعالی در جامعه و طرد اخلاق تسلیم‏پذیری و یاس، پیامدهای مثبت قیام حسینی در جان افراد می‏باشد. و از حیث‏سیاسی و اجتماعی، بازتاب سریع قیام امام حسین (ع)، وقوع قیام‏ها و حركتهای متعددی در شهرهای اسلامی بود كه اوضاع نظام خلافت و اركان حكومت اموی را متزلزل كرد. نویسنده در این مقاله سعی كرده است‏با رویكردی تاریخی این حوادث را در قرن نخست پس از شهادت امام حسین (ع) تبیین نماید. وی ابتدا به اعتراض زید ابن‏ارقم در مجلس ابن‏زیاد و نقش بسیار سازنده كاروان اسیران به‏ویژه امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در گسترش و استمرار نهضت‏حسینی پرداخته، سپس قیام عبدالله بن عفیف ازدی، قیام مردم مدینه، قیام توابین و مختار در كوفه را به عنوان حركتهای متاثر از نهضت امام حسین (ع) مورد بررسی قرار داده است.

مقدمه

قیام امام حسین (ع) از جمله نهضت‏های اصلاحی و مقدس در تاریخ اسلام می‏باشد كه پیامدهای گوناگونی را در عرصه‏های سیاسی - اجتماعی، اخلاق و معنویت (انقلاب درونی)، و الهام‏بخشی و اثرگذاری (الگوسازی) در روند مبارزه مكتبی در پی داشته است. به عبارتی، این قیام هم پیامدهای آنی داشت كه در جغرافیای حادثه یعنی حوزه اصلی یا مركزی خلافت اسلامی (عراق، حجاز و شام) رخ نمود و اوضاع سیاسی موجود را دستخوش تحولاتی قرار داد و هم از جنبه الهام‏بخشی و تاثیرگذاری، در قیام‏های بعدی و مبارزات تاریخی شیعه و علویان مؤثر بود. از طرفی این قیام دارای نتایج روحی - روانی یا اخلاقی - معنوی مهمی بود كه در نوع خود بی‏نظیر است. زیرا قیام كربلا توانست در جامعه اسلامی هم انقلاب درونی (تحول روحی) ایجاد كند و هم انقلاب برونی (حركتها و جنبش‏های سیاسی) را دامن بزند.

این قیام در نوع خود از نظر خلق حماسه‏های بی‏بدیل و نمایش هنرهای جاودانه انسانی و ظهور كمالات معنوی و تبلیغ عملی رسالت الهی، بی‏همتاست. جلوه‏های ویژه بسیار و پیام‏های ناب فراوان دارد و تفسیر بارزی است از اندیشه متعالی حقیقت‏گرا در برابر تفكر مصلحت‏اندیشانه و دنیاگرایانه، تقابل دین‏محوری با حكومت‏خواهی و سیاست‏زدگی و قدرت‏طلبی، رویارویی رهبری دینی با ملوكیت و اشرافیت قبیلگی و امارت دنیوی (عرفی) .

 

پیامدهای روحی و اخلاقی نهضت عاشورا

مظلومیت قیام امام حسین (ع) و پیام‏رسانی و آگاهی‏بخشی بازماندگان و حاملان رسالت عاشورایی موجب بروز یك تحول روحی و خوددرگیری اخلاقی در جان جماعت‏خفته آن روز گردید، اگر چه در درازنای تاریخ نیز الگویی مؤثر در تصمیم‏گیری‏های سرنوشت‏ساز بوده است. در بعد اخلاقی و روحی می‏توان پیامدهای زیر را برای این قیام مطرح نمود:

 

1 . برانگیختگی روحی و انقلاب علیه خود

این قیام توانست كه افراد را علیه خود بشوراند و آنها را از درون دچار تحول و برانگیختگی نماید. وجدان خفته مردم سست‏عهد از نو بیدار شد و كوفیان از پیمان‏شكنی خود تاسف خوردند. قیام عاشورا، موجی شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانان برانگیخت كه از یك طرف شعله قیام و دست‏شستن از جان را در آنان برمی‏افروخت و از طرف دیگر، نفرت و دشمنی با عاملان فاجعه را در آنان تقویت می‏كرد.

 

2 . بروز اخلاق متعالی در جامعه

قیام امام حسین (ع) كه تجلی اخلاق عزت و سرافرازی در برابر اخلاق ذلت و تسلیم‏پذیری بود، نوعی اخلاق بلندنظرانه كه دیدگاه انسان را به دنیا و زندگی و دلبستگی‏های آن دگرگون می‏ساخت، پدید آورد كه عمومیت‏یافتن آن می‏توانست جامعه را از بنیاد اصلاح كند. امام حسین (ع) و یارانش در مبارزه مكتبی خود بر ضد بنی‏امیه، اخلاق عالی اسلامی را با همه صفا و طراوت آن نشان دادند. در كربلا از امام حسین (ع) صفاتی ظهور كرد كه نمایانگر تعالی روح و شان والای او بود; صفاتی مانند: فداكاری و گذشت و ایثار، ایمان قوی، صبر، رضا و تسلیم، عمل بر محور حق، شجاعت روحی و صلابت.

 

3 . برانگیختن روحیه مبارزه‏جویی و طرد اخلاق تسلیم‏پذیری و یاس‏آفرینی در میان مسلمانان

وضعیت اخلاقی حاكم بر جامعه اسلامی، اخلاق مصلحت‏اندیشی و گریز از مواجهه با ظلم و ستم بود. قیام عاشورا، این اخلاق تسلیم‏پذیری را به اخلاق مبارزه و ایستادگی در برابر ظلم تغییر داد. این قیام با فروریختن موانع روحی و اجتماعی بازدارنده انقلاب، روح مبارزه‏جویی را در مسلمانان برانگیخت و آنان را علیه بنی‏امیه به حركت واداشت.

 

در جامعه آن‏روز بر مردم اخلاق شكست و ناامیدی حاكم بود. خلق و خوی منفی، ترس و یاس در میان آنان رواج داشت. امام حسین (ع) كوشش كرد تا این اخلاق منفی و شكست‏پذیرانه را دگرگون سازد. او بر آن بود تا اخلاق جدید را در چشم امت و در وجدان و ضمیر او جایگزین كند تا از این شكست روحی كه به آن تن داده بود رهایی یابد. از این رو امام همه نیرو و امكانات خویش را برای مبارزه تجهیز نمود و نه تنها خویش بلكه همه یاران و فرزندان و اهل‏بیت‏خود را در این راه فدا كرد تا راه را بر اخلاقیات شكست‏بربندد. بدین سان، امام با برنامه‏ای شگفت‏آور و دقیق، اراده و وجدان امت‏شكست‏خورده را به او باز گردانید و اخلاق شكست‏خوردگی را از ساحت او طرد نمود.

 

در اثر این قیام، بنیاد كاخ ظلم واژگون گردید و اسلام تجدید حیات یافت و رونقی در دین پدید آمد. این كار را امام (ع) بدین صورت انجام داد كه با حركات قهرمانانه خود شخصیت معنوی مسلمانان را بیدار و احیاء كرد، به آنان حس استغناء و بی‏نیازی و درس بردباری در شداید داد و در آنها حماسه‏ای را كه مرده بود زنده كرد. احساس بردگی و اسارتی را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حكمفرما بود، تضعیف كرد و ترس را فروریخت و به اجتماع اسلامی شخصیت داد; زیرا امویان شخصیت اسلامی را در میان مسلمانان از بین بردند.

 

امام حسین (ع) به عنوان یك مصلح توانست در ملت اسلام حماسه و غیرت ایجاد كند، حمیت و شجاعت و سلحشوری به وجود آورد و با شهادت خویش در پیكره امت اسلامی، خونی را به جوشش آورد كه در رونق دوباره اسلام تاثیرگذار باشد. او با روشهای خاص تبلیغی خود در طول مبارزه و قیام توانست پیام اسلام را به بهترین وجهی به مردم برساند و پس از شهادت وی، كاروان اسیران، حضرت علی بن‏الحسین (ع) و حضرت زینب (س) بهترین مبلغ پیام او شدند كه در آگاهی بخشی جامعه آن روز بسیار مؤثر بود. (1)

 

«شیخ علائلی‏» با ذكر عظمت‏های امام حسین (ع) كه در كربلا به خوبی به نمایش گذاشته شد مانند: عظمت پایبندی به اصول (بعد اعتقادی)، عظمت صراحت در گفتار (بعد عملی)، عظمت قاطعیت در عمل، عظمت زیربار ظلم نرفتن، عظمت قهرمانی و عظمت كوچك شمردن مشكلات، درسهای پر افتخاری را برای قیام او ذكر می‏كند. (2) به اعتقاد وی، امام حسین (ع) اگرچه مصائب بس دردناك و تلخ دید اما درسی افتخارآمیز، آموزشی پر فضیلت و والا و انسانیتی بزرگ، یادی جاودان، و منزلت و مقامی بس بلند در نزد خداوند و مردم به جای گذاشت. او به ما آموخت كه چگونه گوهر انسانی خویش را نگه داریم و به خودآگاهی برسیم و چگونه در دفاع از كرامت‏خویش تا رسیدن به هدف از پای ننشینیم و چگونه در راه اندیشه مقدس خویش عمل كنیم و چگونه یك رهبر اهل عمل را اراده‏ای استوار و برنده و سازش‏ناپذیر و كوبنده بایسته است. حسین (ع) بهترین نمونه خودآگاهی است و خودآگاهی را آن چنان كه شایسته آن است‏به ما آموخت. او عالی‏ترین نمونه پاسداری از كرامت انسانی و دفاع از آن و جانبازی در راه آن را به ما نشان داد زیرا نعمت كرامت، در نظر آزادگان با ارزش‏تر از نعمت وجود است. امام حسین (ع) به ما نمونه ارائه می‏دهد كه چگونه به عقاید مقدس خود و هدف عمومی خدمت كرد. او نمونه درخشانی از رهبر مبارزی را به ما نشان می‏دهد كه چون در میدان حق و باطل به پیكار فرو می‏روند و جز با پیروز گردانیدن حق یا فدا شدن در راه آن، از میدان برنمی‏گردند. (3)

 

تحولات سیاسی و اجتماعی

بازتاب سریع قیام امام حسین (ع) در عرصه سیاسی وقوع قیام‏ها و حركتهای متعددی در شهرهای اسلامی بود كه اوضاع نظام خلافت را كاملا دگرگون كرد. تحت تاثیر این قیام و پدیدار شدن ضعف و سستی در اركان حكومت‏سفیانی، مردم به جنبش در آمدند و نظام اموی را مورد تهدید قرار دادند. این قیام‏ها از نظر ماهیت و هدف چند دسته بودند. برخی متاثر از حركت امام حسین (ع) بود و برخی نیز با بهره جستن از ضعف بنی‏امیه كه ناشی از قیام و شهادت امام (ع) دست‏به حركتهایی زدند:

 

1 . واكنشهای فردی هواخواهان شیعی امام حسین (ع) به صورت اعتراض یا درگیری

 

2 . مبارزات و فعالیت‏های وابستگان و منسوبان امام حسین (ع)، (بنی‏هاشم) و علویان علیه نظام اموی

 

3 . قیام‏ها و نهضت‏های گسترده مردمی به خونخواهی امام حسین (ع) و مبارزه با حكومت اموی

 

4 . شورشها و حركتهایی كه مدعیان قدرت در عرصه سیاسی موجود به منظور دست‏اندازی بر حكومت، و در نزاع قدرت برپا كردند.

 

5 . عملیات متعدد خوارج در عراق كه در نتیجه تزلزل حكومت اموی، گسترش یافت.

 

در این قیام‏ها انگیزه‏های متفاوتی از: انگیزه دینی و اخلاقی و رضایت‏حق‏تعالی، خونخواهی از قاتلان امام حسین (ع)، دفاع از خاندان رسول‏الله (ص) و حقانیت آنها، سرنگونی حكومت اموی، رسیدن به حكومت و قدرت و ... وجود داشت. بنابراین می‏توان آنها را به قیام‏های: مذهبی، سیاسی و سیاسی - مذهبی تقسیم كرد.

 

قیام‏ها و شورشهای گسترده‏ای كه در قلمرو خلافت اسلامی (در عراق، حجاز و شام) رخ داد تحولاتی را در عرصه سیاسی و اجتماعی پدیدآورد كه نتیجه آن عبارت بود از:

 

1 . ضعف و تزلزل در اركان حكومت اموی و منفورشدن امویان نزد مردم

 

2 . شكل‏گیری دسته‏بندی‏های قبایلی در عرصه زورآزمایی قدرت

 

3 . رشد حركتهای انقلابی‏گری شیعی و مبارزه علویان با نظام اموی

 

4 . تزلزل اندیشه سیاسی تبعیت محض از خلیفه

 

5 . محبوبیت‏یافتن خاندان علی (ع) و رویكردی دوباره به پذیرش رهبری آنان .

 

در واقع فاجعه هولناك كربلا و شهادت حسین بن علی (ع) و یارانش و به اسارت رفتن خاندان نبوت و افشاگری‏های سفیران انقلاب - امام علی بن حسین (ع) و حضرت زینب (س) - در كوفه و شام، موجب بیداری مردم شهرهای مختلف و پی بردن به عمق جنایات بنی‏امیه گردید. در اثر این قیام، ماهیت واقعی حكومت‏سفیانیان برای مردم حقیقت‏طلب آشكار شد. بسیاری از مردم دریافتند كه ماهیت این حكومت نه از نظر شكل و بنیان آن، و نه از نظر شیوه زمامداری و اجرای قوانین و دستگاه قضاوت بر اساس اسلام نبوده بلكه ماهیتی غیر اسلامی دارد.

 

قیام عاشورا موجب در هم شكسته شدن چارچوب ساختگی دینی كه امویان و حامیانشان تسلط خود را بر آن استوار ساخته بودند، شد و روح بی‏دینی جاهلیت را كه روش حكومت‏یزید بود رسوا ساخت، در نتیجه نقش خلفا به عنوان حامیان اسلام زیر سؤال رفت و دینداران واقعی خلفا را نقطه مقابل و مخالف اسلام قرار دادند.

 

رفتار سیاسی دستگاه خلافت در برابر این حركتها، پس از تسلط بر اوضاع نابسامان داخلی و رفع مشكلات، در اعمال سیاستهای زیر متجلی شد:

 

1 . شدت یافتن سیاست فشار و سركوب به ویژه بر عناصر مبارز شیعی به عنوان یكی از نیروهای تهدید كننده پایه‏های اقتدار خلفا ،

 

2 . سركوب خشونت‏آمیز شورشها و هتك حرمت‏به مقدسات و ارتكاب رفتارهای ناروا و غیر اسلامی در برخورد با قیام كنندگان .

 

3 . گماشتن حكام خشن، سخت‏گیر و سفاك بر نواحی شورش‏خیز به ویژه عراق به منظور مهار كردن مردم و جلوگیری از وقوع شورش‏ها .

 

این‏گونه سیاستهای خشن و سركوبگرانه، برای شیعه پیامدهایی را به دنبال داشت از جمله:

 

1 . تغییر شیوه مبارزه ائمه شیعه از حركتهای جهادی به نهضت گسترده فكری و فرهنگی

 

ائمه شیعه با این روش به فقه شیعه نظام بخشیدند و روند مبارزه مكتبی را با استفاده از ابزار «تقیه‏» حفظ نمودند، مانند استفاده امام سجاد (ع) از دعا و نیایش و حفظ و احیای خاطره شهیدان كربلا، و نهضت عظیم فرهنگی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) . البته این به معنای فروخوابیدن مبارزات علویان و طالبیین و عناصر انقلابی شیعی علیه نظام اموی نمی‏باشد كه این مبارزات در خلال حكومت امویان همچنان ادامه داشت.

 

2 . مهاجرت برخی از شیعیان عرب (كوفی) به ایران در اثر كشتارها و فشارهایی كه بر آنها اعمال می‏شد، كه خود موجب راه یافتن اندیشه شیعی به شهر قم و از آنجا به دیگر نقاط شد.

 

3 . رشد ادبیات حماسی و انقلابی شیعه

 

شاعران بزرگی با بهره جستن از حماسه عاشورا، این ادب حماسی را پروراندند. این ادبیات ضمن حفظ یاد و خاطره نهضت عاشورا و نشر پیام آن و بزرگداشت و تكریم اهل‏بیت و پیشوایان شیعه، روح مبارزه را علیه حكام ستمگر برافروخته نگاه می‏داشت و در تحریك مردم به خیزش علیه بیدادگری‏ها مؤثر بود. ابوالاسود دئلی، كثیرعزه، فرزدق، كمیت‏بن زید اسدی، سید حمیری، منصور نمری، دیك الجن، دعبل خزاعی، ابن رومی، حمانی علوی، (4) و دیگران در زمره این شاعرانند.

 

همچنین، ضرورت حفظ خاطره قیام امام حسین (ع) و اهداف او موجب پدید آمدن ادب مدیحه‏سرایی و ظهور چهره‏های برجسته‏ای در این نوع شعر، و برپایی مجالس فضایل و مناقب‏خوانی، روضه‏خوانی و شمایل‏گردانی و هنر نمایشی تعزیه در میان شیعیان گردید كه تا به امروز نیز در قالب هیئت‏های مذهبی نمودار است.

 

اینك به تبیین اجمالی تحولات سیاسی و اجتماعی متاثر از نهضت عاشورا خواهیم پرداخت.

 

1 . اعتراض زیدبن ارقم

از جمله فریادهای اعتراضی كه پس از واقعه كربلا علیه نماینده یزید در كوفه بلند شد از زید بن ارقم انصاری بود. وی هنگامی كه دید ابن‏زیاد در مجلسی مملو از چهره‏های سرشناس شهر، بزرگان نظام حكومتی، فرماندهان نظامی و هیات‏های نمایندگی قبایل مختلف و ... كه در كوفه برای نمایش قدرت و پیروزی خود آراسته بود، با چوب بر دندان‏های مبارك حسین (ع) می‏زند، گفت:

 

«به خدا قسم دیدم دو لب رسول‏الله (ص) بر این دو لب بود و بر آن بوسه می‏زد» . آن‏گاه گریست و از نزد او برفت. وی به مردم می‏گفت: «پسر فاطمه (س) را كشتید و پسر مرجانه را امارت دادید تا نیكان شما را بكشد و اشرار شما را برده كند. به ذلت رضا دادید، پس ملعون باد كسی كه به خواری رضایت دهد» . (5)

 

برخی منابع حكایت می‏كنند كه ابن‏زیاد، زید را مخاطب قرار داده و گفت:

 

«خدای چشمان تو را گریان بدارد، به خدا سوگند كه اگر پیرمردی فرتوت و نادان نبودی و عقلت زایل نشده بود گردنت را می‏زدم‏» . (6)

 

از جمله كسان دیگری كه عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح كرد انس بن مالك است كه خود یكی از راویان قضیه می‏باشد. او می‏گوید: هنگامی كه عبیدالله‏بن زیاد سر بریده حسین (ع) را در مقابل داشت، دندانهایش را با چوبدستی می‏كوبید و می‏گفت كه: چه زیبا بوده است. من به او گفتم: «به خدا سوگند كه این عملت را تقبیح می‏كنم چرا كه خود دیدم این لبها را كه تو می‏كوبی رسول خدا آن را می‏بوسید» . (7)

 

2 . افشاگری‏ها و پیام رسانی‏های بازماندگان واقعه

پس از شهادت امام حسین (ع) در دهم محرم سال شصت و یكم هجری، دشمنان زن و فرزندان او و بازماندگان شهدای كربلا را اسیر و به كوفه و از آنجا به شام بردند. و ادامه رسالت كاروان هجرت و جهاد و شهادت امام حسین (ع) بر دوش كاروان اسیران به پیشوایی علی بن الحسین (ع) و حضرت زینب (س) قرار گرفت و آن دو بزرگوار توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهای اسلامی آن روز برسانند و مردم را به فجایع حكومت‏یزید و امویان آگاه سازند.

 

سخنرانی حضرت زینب (یا ام كلثوم) در كوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون كرد تا جایی كه مردم دست‏بر هم می‏زدند و گریه می‏كردند. حضرت زینب با خطبه خود و جوابهای كوبنده‏ای كه به ابن‏زیاد داد، او را در كاخ خود در كوفه رسوا نمود. وقتی اسرا را به كاخ ابن‏زیاد آوردند، او خطاب به زینب گفت: خدا را شكر كه شما را رسوا كرد و نشان داد كه آنچه می‏گفتید دروغی بیش نبود.

 

حضرت زینب (س) گفت:

 

«سپاس سزاوار خدایی است كه ما را به محمد گرامی داشت. جز فاسق دروغ نمی‏گوید، جز بدكاره رسوا نمی‏شود و آن ما نیستیم; دیگرانند» .

 

ابن‏زیاد گفت: دیدی خدا با برادرت چه كرد؟

 

حضرت زینب در جواب گفت:

 

«از خدا جز خوبی ندیدم. برادرم و یاران او به راهی رفتند كه خدا می‏خواست. آنان شهادت با افتخار را برگزیدند و بدین نعمت رسیدند اما تو پسر زیاد، خود را برای پاسخ آنچه كردی آماده كن‏» . (8)

 

همچنین در اثر سخنان كوبنده حضرت زینب (س) در شام، یزید در مركز حكومت‏خود در پیش دیدگان مردم رسوا شد. وقتی یزید با عصا به دندانهای امام حسین (ع) می‏زد و می‏گفت: «كاش بزرگان من كه در بدر كشته شدند می‏بودند و به من دست مریزاد می‏گفتند و می‏دیدند كه انتقام آنها را از اولاد احمد گرفته‏ام‏» ، (9) حضرت زینب خطاب به او سخنانی بر زبان راند كه تاثیر عمیقی بر مردم شام گذاشت و در دگرگونی اوضاع علیه یزید مؤثر بود:

 

«... . یزید پنداری اكنون كه زمین و آسمان بر ما تنگ است، و چون اسیران شهر به شهرمان می‏برند، در پیشگاه خدا ما را ننگ است؟ و ترا بزرگواری و آنچه كردی نشانه سالاری؟ به خود می‏بالی و از كرده خویش خوشحالی; كه جهان تو را به كام است و كارهایت‏به نظام؟ نه چنین است، این شادی، تو را عزاست و این مهلت‏برای تو بلاست ... .

 

ای پسر آزادشدگان، این آیین‏داد است كه زنان و كنیزانت را در پرده نشانی و دختران پیغمبر را از این سو بدان سو برانی؟ حریم حرمتشان شكسته و نفس‏هایشان در سینه بسته، نژند بر پشت‏شتران و شتربانان آنان، دشمنان ..... با چوبدستی به دندان جگرگوشه پیغمبر می‏زنی؟ و جای كشتگانت را در بدر خالی می‏كنی؟ كه كاش بودند و مرا می‏ستودند. آنچه را كردی، خرد می‏شماری؟ و خود را بی‏گناه می‏پنداری؟ چرا شاد نباشی؟ كه دل ما را خستی و از رنج‏سوزش درون رستی و آنچه ریختی خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین و فرزندان رسول رب العالمین . و به زودی بر آنان خواهی درآمد، در پیشگاه خداوند متعال و دوست‏خواهی‏داشت كه كاش كور بودی و لال ... .

 

خدایا حق ما را بستان و كسانی را كه بر ما ستم كردند، به كیفر رسان . یزید! به خدا جز پوست‏خود را ندریدی و جز گوشت‏خویش را نبریدی و به زودی و ناخواسته بر رسول خدا در می‏آیی . روزی كه خویشان و كسان او در بهشت غنوده‏اند و خدایشان در كنار هم آورده است و از بیم و پریشانی آسوده‏اند.

 

... به زودی آن كه تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو كشانده، خواهد دانست كه زیانكار كیست و خوار و بی‏مایه چه كسی است. در آن روز داور، خدا و دادخواه، مصطفی و گواه بر تو، دست و پاهاست. اما ای دشمن و دشمن‏زاده خدا، من هم اكنون تو را خوار می‏دارم و سرزنش تو را به چیزی نمی‏شمارم ... این دست جنایت است كه به خون ما می‏آلایند و گوشت ماست كه زیر دندان می‏خایند و پیكر پاك شهیدان است كه گرگان بیابان از هم می‏ربایند ... . تو پسر مرجانه را به فریاد می‏خوانی و او از تو یاری می‏خواهد. با یارانت در كنار میزان ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ می‏زنی و آنان به روی تو بانگ می‏زنند و می‏بینی نیكوترین توشه‏ای كه معاویه برای تو ساخت، كشتن فرزندان پیغمبر بود كه گردنت انداخت. به خدا، كه جز از خدا نمی‏ترسم و جز به او شكوه نمی‏برم، هر حیله‏ای داری به كار بر و از هر كوششی كه توانی، دست مدار و دست دشمنی از آستین برآر، كه به خدا این عار به روزگار ز تو شسته نشود ... .» (10)

 

بنا به نقل مقاتل و تواریخ، سخنانی نیز بین امام سجاد (ع) و یزید رد و بدل شد. سخنان امام به ویژه بر منبر شام در جمع مردم، (11) و نیز روشنگری‏هایی كه در برابر رفتار برخی از شامیان نمود (12) موجب آگاهی مردم از اصل واقعه و نگرانی و بیم یزید از عاقبت فاجعه‏ای كه انجام داده گردید. شامیان دریافتند كسانی كه با چنان وضع فجیعی در عراق كشته شدند، شورشی و خارج از دین نبودند. آنان خاندان كسی هستند كه یزید به نام وی بر مسلمانان حكومت می‏كند. امام سجاد (ع) در خطبه خود در حضور یزید ابتدا به تفصیل، خود و خاندانش را به مردم می‏شناساند.

 

«... من پسر مكه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من پسر محمد مصطفایم ... . مردم، خدای تعالی ما اهل‏بیت را نیك آزمود، رستگاری، عدالت و پرهیزگاری را در ما نهاد و رایت گمراهی و هلاكت را به دشمنان ما داد. ما را به شش خصلت‏برتری و بر دیگر مردمان سروری داد. بردباری و دانش، دلاوری و بخشش را به ما ارزانی فرمود، و دل مؤمنان را جایگاه دوستی و منزلت ما نمود. آمدوشد فرشتگان در خانه ما و فرود آمدنگاه قرآن آستانه ماست ...» . پس از آن كه مؤذن در اذان گفت: اشهد ان محمدا رسول‏الله ، امام سجاد (ع) رو به یزید كرد و گفت: «یزید! محمد جد توست‏یا جد من؟ اگر گویی جد توست دروغ گفته‏ای و اگر گویی جد من است، چرا پدرم را كشتی؟ و زنان او را اسیر گرفتی؟» سپس فرمود: «مردم! آیا میان شما كسی هست كه پدر و جدش رسول خدا باشد؟» كه به یكباره شیون از مردم برخاست. (13)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

مبانی فقهی عملیات شهادت طلبانه

«عملیات شهادت‏طلبانه‏» در این مقاله به اقدامی اطلاق می‏شود كه شخصی با قصد قربت و با علم به شهادت و با هدف ضربه زدن به دشمن، به انجام آن مبادرت می‏ورزد و در این بین كشته شود.

در تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی بالاخص سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و یارانش نمونه این اقدام به چشم می‏خورد و امروزه نیز با شیوه جدید در ممالك اسلامی وجود دارد.

در این مقاله تلاش شده است زوایای مختلف این مساله با استناد به مبانی دینی و روش فقهی تبیین شود.

نویسنده با تفكیك عملیات استشهادی از عملیات انتحاری، مشروعیت‏شهادت‏طبی در آیات، روایات، سیره معصومان و لسان فقهای شیعه و سنی را مورد بررسی قرار داده، بیان می‏دارد با توجه به مجموع ادله موجود می‏توان با اطمینان از جواز شروعیت‏بلكه از فضیلت و ارزش عملیات استشهادی سخن گفت.

مقدمه

یكم.

«فرهنگ ایثار و شهادت‏» از ویژگیهای ادیان الهی بویژه دین مقدس اسلام است. اساسا «ایثار و فداكاری‏» و از خودگذشتگی فقط در منطق ادیان الهی مفاد و مفهوم پیدا می‏كند. مكتبی كه جهان را منحصر به عالم طبیعت می‏داند و عالم غیب و حساب و كتاب و قیامت را انكار می‏كند، دلیلی ندارد پیروان خود را به ایثار و از خود گذشتگی فرا بخواند. هیچ مكتب مادی نمی‏تواند پیروان خود را بی‏آنكه انتظار متقابلی از دیگری داشته باشد، به فداكاری دعوت كند. زیرا تنها معیار و میزان «نفع خویش‏» است و بس . اگر گذشتن از مال و بخشیدن آن به دیگران هم در این بینش با تكلفاتی قابل توجیه باشد، از جان گذشتگی به خاطر دیگری هیچ توجیه معقولی ندارد. ایثار و از جان گذشتگی تنها در مكاتبی قابل توجیه است كه فراتر از زندگی در این دنیا، اعتقاد به زندگی جاویدان در آخرت نیز در آن مطرح باشد. كسی می‏تواند اهل ایثار و فداكاری باشد كه به سعادتی برای خود پس از مرگ معتقد باشد و به خاطر رسیدن به مقام قرب الهی از خود بگذرد. استقبال از شهادت كه اوج ایثار و فداكاری و از جان گذشتن است تنها از انسانی سر می‏زند كه به عالم غیب و آخرت معتقد باشد; از همین رو حضرت امام خمینی، رهبر فقید انقلاب اسلامی در سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب جوانان و نوجوانان پاك‏سرشت را پند می‏داد كه مبادا فریب شعارهای دروغین مكاتب مادی را بخورند. ایشان شعارهای «ایثار و از جان گذشتگی‏» رهبران كمونیسم را فریبكاری و بازی‏گری می‏دانست كه به منظور فریب دادن و بهره‏كشی از ساده‏لوحان سر داده می‏شود. (1)

دوم.

اسلام به عنوان آخرین دین الهی كه هم جهانی است و هم ابدی، برای حفظ موجودیت‏خود و رسیدن به مقاصد عالی به اهرمها و عواملی نیاز دارد. از آنجا كه جریان تقابل حق و باطل جریانی ازلی و ابدی است و جهان هیچ‏گاه از این دو جنبه خالی نبوده و نخواهد بود، هر چند در نهایت جبهه حق پیروز خواهد شد، طبعا بقای جبهه حق، بخصوص دینی كه بخواهد در عالم فرا گیر شود و ابدی و همیشگی نیز باشد و عرصه را بر زورمندان و قدرتمندان تنگ نماید، حق مظلومان و مستضعفان را از ستمگران و مستكبران بستاند، بدون بهره گیری از راههای مختلف و متناسب با زمان و مكان امكان‏پذیر نیست. «فرهنگ جهاد و شهادت‏» یكی از مهمترین راهها و عوامل پیروزی در این رویارویی است. مسلمانان بیش از ده سال در مكه تحت‏شدیدترین فشارها و آزار و اذیتها مقاومت كردند، نه نیرو و امكانات كافی برای جهاد داشتند و نه از نفوذ لازم برخوردار بودند، پس از هجرت به مدینه و تاسیس حكومت و به دست گرفتن قدرت و دستیابی به امكاناتی محدود، مامور به جهاد گشتند. مسلمانان به قدری تحت فشار بودند كه برای دست‏بردن به شمشیر و دفاع از ایمان و اعتقاد خویش لحظه‏شماری می‏كردند. ایمان به اسلام چنان تحول روحی در مسلمانان ایجاد كرده بود كه از مرگ و شهادت استقبال می‏كردند. آیات قرآن - كه در مناسبتهای مختلف نازل می‏شد - و سیره رسول اكرم (ص) نقش بسیار مهمی در تحول روحی مردم داشت. تجلیل از كسانی كه با جان و مال خود جهاد كنند و بیان این نكته كه چنین اشخاصی با خدا معامله كرده و «اجر عظیم‏» ، (2) «بهشت ابدی‏» (3) ، «رضایت الهی‏» (4) و «فوز عظیم‏» (5) در انتظار آنهاست، مسلمانان را به حضور در میدانهای جهاد و جانبازی در راه خدا تشویق می‏كرد. همین نویدها كه خداوند متعال به وسیله پیامبرش به مردم می‏داد و سیره شخص پیامبر (ص) از مهمترین عوامل تشویق آنان به جهاد و مبارزه و پیشروی به سمت اهداف اسلامی بود. آنان برای حضور در میدان جنگ و نیل به شهادت از یكدیگر سبقت می‏جستند.

سوم.

تاریخ صدر اسلام و جنگهای مسلمین با كفار و مشركین مملو از رشادتها و مجاهدتهای مجاهدان راه خداست. پیامبر آنان را به گونه‏ای تربیت كرد كه برای رسیدن به منزلت‏خاص شهیدان سر از پا نمی‏شناختند. سخن پیامبر كه «فوق كل ذی بر برحتی یقتل فی سبیل الله و اذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر» (6) در عمق جان مسلمانان رسوخ كرده بود. هنگامی كه رسول خدا در آستانه اولین جنگ مسلمانان با مشركان مكه - جنگ بدر - از آنان نظر خواهی كرد، سعد بن معاذ از بزرگان انصار اظهار داشت:

«ای رسول خدا! ما به تو ایمان آورده و تصدیقت كردیم، اكنون نیز دنبال تو و آماده فرمان توییم. به خدا سوگند اگر به دریا بزنی ما هم پشت‏سر تو در دریا فرو خواهیم رفت ...» (7)

عمیر بن حمام به دنبال تلاوت آیات جهاد در آغاز همین جنگ در حالی كه مشغول خوردن خرما بود، خرماها را به زمین ریخت و گفت:

«به به! فاصله من با بهشت فقط همین مقدار است كه اینان مرا بكشند .» (8)

بلافاصله شمشیرش را برداشت و به صفوف دشمن زد و پس از كشتن و مجروح ساختن عده‏ای به شهادت رسید. عده‏ای نیز از او پیروی كردند.

در جنگ احد پیر مردی به نام عمرو بن جموح كه لنگ بود و به سختی راه می‏رفت و از جنگ معاف بود، در حالی كه چهار پسرش در ركاب پیامبر (ص) عازم میدان جنگ بودند خود نیز عازم نبرد شد و هر چه تلاش كردند او را از جهاد باز دارند، نپذیرفت و گفت: مگر ممكن است آنان به بهشت‏بروند و من در شهر نزد زنها و بچه‏ها بمانم؟! لباس رزم پوشید و سر به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا! مرا به خانواده‏ام بر مگردان . پیامبر (ص) نیز وقتی با اصرار او روبه‏رو شد از اقوام او خواست كه مانع حضورش در جبهه جنگ نشوند، شاید خداوند او را به آرزویش برساند و شهید شود. با اجازه پیامبر در جنگ حضور یافت و به شهادت رسید و پیكرش در سرزمین احد به خاك سپرده شد و بدین وسیله دعایش مستجاب گردید. (9)

در كوران جنگ احد شایع شد كه پیامبر كشته شد. بسیاری از مسلمانان روحیه خود را باختند و از معركه گریختند. این جنگ كه به خاطر تخلف گروهی از مسلمانان به شكست‏سپاه منتهی شد، از حوادث تلخ تاریخ اسلام به شمار می‏آید. تعدادی از مسلمانان جان بر كف مانند پروانه بر گرد وجود پیغمبر می‏چرخیدند. علی رغم آنكه امیدی به زنده ماندن نداشتند، اما حاضر به ترك میدان جنگ نشدند. علی بن ابی‏طالب (ع) در راس این گروه قرار داشت كه بیش از نود زخم بر تن مباركش نشست. در همین جنگ بود كه جمله معروف «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» در وصف آن حضرت ندا داده شد. انس بن نضر از جمله این گروه بود كه وقتی با دو تن از فراریان روبه‏رو شد كه نشسته و منتظر نتیجه نبرد بودند، با ناراحتی پرسید: چرا اینجا نشسته‏اید؟ گفتند: رسول خدا كشته شد. پاسخ داد: زندگی پس از مرگ رسول خدا چه ارزشی دارد؟! برخیزید و به میدان بروید و مانند رسول خدا به شهادت برسید. خود به میدان بازگشت و با رشادت جنگید و به شهادت رسید. هفتاد ضربه به صورت او وارد شده و پیكرش را از لباسهایش شناسایی كردند. (10)

در كوران همین جنگ بود كه پیامبر بیعتش را از سماك بن خرشه (ابودجانه) برداشت تا معركه را ترك كند، اما او حاضر نشد پیامبر را تنها بگذارد و در برابر دشمن ایستاد. موارد فراوان دیگری از این قبیل در كتب تاریخ ثبت است كه مجال نقل آنها نیست.

چهارم.

بدون شك یكی از رمزهای موفقیت‏برق‏آسای اسلام در رسیدن به اهداف خود و گشودن قلبهای انسانهای شیفته حقیقت و دژهای مستحكم سرزمینهای مختلف در كمتر از نیم قرن، «فرهنگ ایثار و شهادت‏طلبی‏» در این مكتب است. در مكتبی كه جهاد در راه خدا پلی برای رسیدن به «احدی الحسنیین‏» است، شكست معنا و مفهومی ندارد. مكتبی كه بتواند پیروانش را به گونه‏ای تربیت كند كه نبرد با دشمن و كشته شدن را رسیدن به سعادت ابدی بدانند، از هیچ قدرتی هراس نخواهد داشت و هیچ مانعی قادر نخواهد بود او را از رسیدن به اهدافش باز دارد و در میانه راه متوقف سازد. تعالیم اسلام منطبق بر فطرت پاك انسانی است; از این رو هر قدرتی كه مانع رسیدن این تعالیم به مخاطبانش شود، با چنین روحیه‏ای از میان برداشته می‏شود. ملتی كه از شهادت استقبال كند، آمادگی لازم را برای ایثار و فداكاری و از خود گذشتگی در راه اهداف خویش داشته باشد، همیشه عزیز و سربلند بوده و مورد تحسین همه انسانهای منصف و آزاده است. هیچ كس ملت ترسو و زبون و سست‏عنصر را كه به خاطر دلبستگی به دنیا و زندگی چند روزه تن به هر پستی و ذلتی می‏دهد، تحسین نمی‏كند. چنین قوم و ملتی همیشه مورد سرزنش مردم است. اسلام هیچ‏گاه به ضرب شمشیر در جهان پیش نرفته، این مكتب آن قدر تعالیم و ارزشهای انسانی دارد كه دلهای پاك را به خود جلب و جذب كند و نیازی ندارد كه به زور سرنیزه بر مردم حكم براند، به علاوه كه اسلام بر دلها حكومت داشته و دارد و هیچ‏گاه به زور شمشیر و نیزه نمی‏توان بر دلها حكومت كرد. وجود روح ایثار و شهادت‏طلبی در مسلمانان صدر اسلام حكایت از آن دارد كه آنان با رضایت كامل و عشق و علاقه پیرو این مكتب بودند، هیچ‏گاه كسی با اجبار دل درگرو مكتب و آیینی نمی‏سپارد و برای آن جانفشانی نمی‏كند.

پنجم.

دشمنان به خوبی این رمز پیروزی را شناسایی كرده و در طول تاریخ تلاش كردند، مردم را از این فرهنگ رهایی‏بخش جدا سازند. هیچ استبعادی ندارد اتهامی كه پاره‏ای از مستشرقین به اسلام وارد ساختند و گفتند: اسلام با شمشیر گسترش یافت، با همین قصد و انگیزه صورت گرفته باشد. اگر از زورمداران و ستم‏پیشگان بگذریم، آشنایان با تاریخ نیك می‏دانند كه بسیاری از مردم دنیا با طیب خاطر به اسلام گرویدند و این آیین پاك را پذیرفتند. اما بسا كه برای جدا كردن مسلمین از فرهنگ جهاد و شهادت - كه آنان را در برابر آسیبها بیمه می‏كند و آمادگی مستمری را در آنها ایجاد می‏نماید - چنین اتهامی را مطرح كرده باشند تا مسلمین برای دفع این اتهام سخن از جهاد و مبارزه به میان نیاورند. برای آنكه از تیغ زبان دشمن در امان بمانند، عجالتا جهاد را تعطیل كنند و حتی در فرهنگنامه اسلام نیز از جهاد سخن نگویند. چنان كه بعضی از ساده‏لوحان و به اصطلاح روشنفكران در این دام گرفتار آمدند. برای آنكه در برابر تبلیغات مسیحیت كه خود را طرفدار صلح و آشتی معرفی می‏كنند، به خیال خود از اسلام دفاع نمایند، با «جهاد» قهر كردند و سخن گفتن از جهاد و مبارزه را كوبیدن بر طبل جنگ خواندند. چنان كه حاكمان ستمگر اموی و عباسی كه به چیزی جز ریاست و قدرت نمی‏اندیشیدند، تفكر «حرمت مبارزه با حكومت‏» را حتی اگر حاكم جائر و ستمگر باشد، ساختند و پرداختند و روحانیان بی‏هویت را برای ترویج آن به كار گرفتند.

مبارزه حاكمان جائر با مكتب سالار شهیدان حسین بن علی (ع) و همه مظاهر آن به خوبی نشانگر آن است كه دشمن به خوبی از رمز موفقیت مسلمین آگاه شده و تمام تلاش خود را برای مقابله با آن به كار بسته است. روزی امویان نهضت عاشورا را «خروج علیه امیرالمؤمنین یزید» خواندند تا مردم را فریب دهند و بتوانند كاروان حسینی را سركوب كنند (11) ، روز دیگر عباسیان به منظور از بین بردن كانون جهاد و مبارزه علیه ظلم و بی‏عدالتی قبر مطهر آن حضرت را منهدم كرده و حریم حرم مطهر را شخم زدند. (12) ، روزی دیگر با ایجاد اختلاف و نزاع میان مسلمانان به قتل شیعیان و عزاداران حسینی پرداختند و خود پشت صحنه به رقص و پایكوبی پرداختند. (13) روزی دیگر استعمارگران و چپاولگران عالم به ریشه‏كن كردن مظاهر نهضت‏حسینی پرداخته و از برگزاری هر مجلس و محفل عزاداری ممانعت‏به عمل آوردند و توسط ایادی خود همچون رضاخان میرپنج در ایران، آتاترك در تركیه و امین‏الله خان در افغانستان با شعایر مذهبی به مبارزه برخاستند. (14) روز دیگر در سرزمینهای اشغالی فلسطین صهیونیستها كنگره شیعه‏شناسی تشكیل داده و خواستار مبارزه با مظاهر نهضت‏حسینی و فرهنگ شهادت از یك سو و جلوگیری از گسترش فرهنگ انتظار ظهور مهدی موعود (عج) از سوی دیگر شدند. (15)

امروز نیز نهضت «شهادت‏طلبی‏» مسلمانان را كه از ظلم و بی‏عدالتی مستكبران عالم كاسه صبرشان لبریز شده، تروریزم می‏خوانند تا با فریب افكار عمومی بتوانند آنان را قتل عام كنند. منطق امروز استكبار جهانی كاملا بر منطق امویان در كشتار كاروان حسینی در سال 61 هجری منطبق است. آن روز شهادت‏طلبی حسینیان را خروج علیه حكومت مشروع خوانده و آنان را متهم به خروج از اسلام می‏كردند، امروز نیز شهادت‏طلبان پیرو امام حسین (ع) را تروریست می‏خوانند كه با ترور بی‏گناهان، حقوق بشر و آزادی و عدالت - كه به ادعای آنان اصول اخلاق آمریكایی است - (16) ، را زیر سؤال می‏برند!

زینب كبرا (س) قافله سالار كربلا هنگامی كه اندوه فراوان امام سجاد (ع) را در كنار پیكرهای شهدای كربلا دید، او را تسلیت داده و این چنین نوید داد و از پیروانی سخن گفت كه مایه روشنی چشم ماست. فرمود:

«در سرزمین كربلا پرچمی بر می‏افرازند كه اثر پدرت سیدالشهداء كهنه نشود و راه و رسمش در طول زمان محو نگردد، و رهبران كفر و پیروان ضلالت هر چه تلاش كنند تا آن را نابود سازند، جز اینكه بر علو و عظمت آن حضرت بیفزایند، كاری از پیش نمی‏برند. » (17)

ششم.

این مقاله در صدد است‏به بررسی «عملیات استشهادی‏» با استناد به مبانی دینی بپردازد و به پاره‏ای از شبهاتی كه در این زمینه مطرح می‏شود، پاسخ گوید و با تبیین زوایای مختلف این مساله نشان دهد كه «عملیات شهادت‏طلبانه‏» شیوه نوی از قیام شهادت‏طلبانه امام حسین (ع) و یارانش در كربلاست. در كربلا امام حسین (ع) و یاران باوفایش با علم و آگاهی از اینكه در برابر دشمن تا دندان مسلح به شهادت خواهند رسید، با هدف دفاع از دین و راه و روش رسول خدا (ص) و مبارزه با ظلم و بی‏عدالتی و تسلط افراد نالایقی كه صلاحیت رهبری جامعه اسلامی را نداشتند، ایستادند و جان خود را فدا كردند. نه تنها هیچ كس با هر عقیده و مسلكی آنان را به خاطر اقدام شهادت‏طلبانه‏شان سرزنش نكرد، بلكه آنان الگویی برای بشریت در طول تاریخ گشتند. تا ملت‏های تحت‏ستم و مستضعف برای دفاع از موجودیت‏خود در برابر متجاوزان جنایت‏پیشه، با عشق به لقای الهی از مرگ و شهادت استقبال كنند، زیرا راهی مؤثر برای دفاع جز فداكردن جان ندارند. جایی كه تعداد اندكی مؤمن در برابر خیل عظیم دشمن قرار گرفته و راهی برای ضربه زدن به دشمن جز اینكه تن به شهادت دهد و با خون پاك خویش دشمن را رسوا سازد، چنین اقدامی تاسی به قیام اباعبدالله است.

ماهیت عملیات استشهادی

عملیات شهادت‏طلبانه به معنای عام آن به اقدامی اطلاق می‏شود كه شخصی با قصد قربت و با علم به شهادت و با هدف ضربه زدن به دشمن به انجام آن مبادرت می‏ورزد و در این راه كشته شود. در تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی بالاخص سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و یارانش نمونه این اقدام به چشم می‏خورد.

از آنجا كه عملیات استشهادی از نظر شكلی به انتحار و خودكشی شباهت دارد، عده‏ای آن را جایز نمی‏دانند. دلایلی كه در این مقاله مورد استناد قرار می‏گیرد، مشروعیت و فضیلت عملیات استشهادی به معنای عام را اثبات می‏كند و طبعا شامل عملیات استشهادی به معنای خاص آن هم می‏شود، اما چون شبهات به نوع جدید از عملیات استشهادی متوجه است، قلم به سمت و سوی اثبات این نوع عملیات خاص معطوف می‏شود. حقیقت این است كه مشروعیت چنین عملیاتی در مكتب تشیع كه پیروان آن افتخار انس با مكتب سیدالشهدا (ع) را دارند، آشكار است، اما به لحاظ پاره ای از سؤالات و ابهامات، در میان اهل سنت، نیازمند تبیین و پاسخگویی است. گروهی از علمای اهل سنت‏به خاطر ابتلا به این سؤالات، با تكیه بر مبانی فقه اهل سنت‏به دفاع از آن برخاسته‏اند. برای آنكه با تكیه بر مبانی فقه اهل بیت نیز مشروعیت و فضیلت این نوع عملیات روشن شود و ابهامات و سؤالات بر طرف گردد، به بررسی این موضوع می‏پردازیم، هر چند در خلال بحث‏به قراین و شواهدی هم اشاره خواهیم كرد كه بنا بر مبانی اهل سنت و پیروان آن مذاهب قابل توجیه است. بدیهی است هر بحث فقهی كه برای نخستین بار در موضوعی جدید مطرح می‏شود، نتواند همه زوایای آن موضوع را بشكافد و به همه سؤالات و ابهامات پاسخ گوید و هیچ پرسش جدیدی را موجب نشود. امید آنكه با بذل عنایت صاحب نظران این بحث منقح‏تر و دقیق‏تر پیگیری شود و قدمی در راه دفاع از آرمان مسلمانان مظلوم در برابر استكبار جهانی برداشته شود.

عملیات استشهادی یا انتحاری؟

دقت در عملیات شهادت‏طلبانه نشان می‏دهد كه این رفتار هم از جهت «قصد و انگیزه‏» ، هم از جهت «هدف و غایت‏» و هم از نظر «آثار و پیامدها» با انتحار تفاوت اساسی دارد. غفلت از شكاف عمیقی كه میان این دو گونه رفتار و عاملان آن وجود دارد، سبب شده كه عده‏ای آن را با «انتحار» اشتباه كنند.

كسی كه به مبارزه با دشمن قیام می‏كند، گاهی در این مبارزه به دست دشمن كشته می‏شود و گاهی نیز در اقدامی كه برای ضربه زدن به دشمن انجام می‏دهد، خود نیز كشته می‏شود بدون اینكه كشته شدن او مستقیما به دست دشمن باشد. در این نوع دوم ابهام بیشتر است و از نظر افرادی جایز نمی‏باشد. به نظر می‏رسد كه این تفاوت نباید موجب شود كه نوع دوم را انتحار و خودكشی بنامیم زیرا:

اولا: قصد و انگیزه اقدام كننده اعلاء كلمة الله و دفاع از ایمان و اعتقاد و مقدسات دین و سرزمین اسلامی است، به همین دلیل به شرف شهادت نایل می‏شود.

ثانیا: هدفش از جنبه شخصی نیل به فوز عظیم شهادت و سعادت ابدی است و از جنبه اجتماعی كشتن یا مجروح ساختن دشمن و ضربه زدن به او، ایجاد رعب و وحشت در جبهه دشمن و روحیه بخشیدن به مسلمانان است.

ثالثا: چنین شخصی از جنبه فردی دارای قدرت و قوت روحی، شجاعت و شهامت و ایمان و اعتقادی راسخ است كه با آگاهی كامل قدم در این میدان می‏گذارد.

در حالی كه شخصی كه خودكشی می‏كند، در هیچ یك از ابعاد سه گانه یاد شده كمترین شباهتی به مجاهد فی سبیل الله ندارد; نه قصد و انگیزه‏اش الهی است، نه در مقام دفاع از ایمان و اعتقاد دینی است‏بلكه عمل او نشانه بی‏ایمانی یا ضعف ایمان است كه با ارتكاب عمل خودكشی و گناه كبیره گرفتار عذاب الهی می‏شود، هدفی نیز جز نفله كردن خود و راحت‏شدن از گرفتاریهای روحی خود ندارد. از جنبه اجتماعی نیز كمترین تاثیری در رشد اجتماع یا مقابله با دشمن ندارد. اساسا چنین فردی با خود مشكل دارد. شخص ضعیف النفسی است كه برای گریز از مشكلات و گرفتاریها و واقعیات زندگی به حیات خود خاتمه می‏دهد.

پس عملیات استشهادی نوع دوم را نمی‏توان خودكشی به معنای مصطلح آن شمرد بلكه مصداقی از عملیات استشهادی به معنای عام آن است، البته با تفاوتی كه این تفاوت حكم‏مساله را دگرگون نمی‏سازد، بلكه از جهاتی بر نوع اول برتری دارد.

ادله مشروعیت عملیات استشهادی

الف . آیات قرآن

جهاد در راه خدا

«جهاد در راه خدا» عنوانی است كه بر تلاش و مبارزه با دشمن اطلاق می‏شود; اینكه گروهی از مؤمنان با جان و مال خویش با خدا معامله می‏كنند و در مقابل بذل جان و مال بهشت جاویدان الهی را دریافت می‏كنند. بر چنین افرادی هم صدق می‏كند. قبل از بررسی این دلیل چند نمونه از آیات قرآن را كه درباره جهاد با تعابیر مختلفی وجود دارد، ملاحظه كنید:

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعكم الذی بایعتم به و ذلك هو الفوز العظیم‏» (18)

در این آیه از معامله گروهی از مؤمنان با خدا سخن گفته شده كه «جان و مال خود را به خدا تقدیم می‏كنند و در مقابل بهشت جاویدان الهی را دریافت می‏كنند» ، «در راه خدا می‏جنگند، می‏كشند و كشته می‏شوند .» این دو تعبیر و عنوان، شامل هر دو گروهی كه در سطرهای پیشین معرفی كردیم، می‏شود; هم كسی كه به قصد قربت‏به میدان جهاد و شهادت قدم می‏گذارد و به دست دشمن شهید می‏شود و هم كسی كه با همین انگیزه به مصاف با دشمن می‏رود و برای نابودی جمعی از دشمنان اقدامی می‏كند كه خودش هم در ضمن كشته می‏شود. هر دو با خداوند عقدی منعقد می‏كنند تا بر اساس آن جان و مال خود را با بهشت ابدی معامله كنند. بلكه می‏توان صدق مفهوم «اشتراء» به معنای خرید جان و مال مؤمن توسط خداوند در برابر بهشت (19) را در عملیات استشهادی روشن‏تر یافت چون حقیقتا جانش را به خدا می‏فروشد.

 

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد .» (20)

این آیه نیز شبیه آیه قبلی است كه بعضی از انسانها برای رضایت الهی جان خود را فدا می‏كنند و به او واگذار می‏نمایند.

«... جاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون .» (21)

در این آیه به همه مردم دستور می‏دهد كه با اموال و جانهای خودتان در راه خدا جهاد كنید كه خیر شما در آن است. «جهاد با مال و جان‏» نیز عنوانی است كه بر هر دو گروه یاد شده، منطبق است. كسی كه به عملیات شهادت‏طلبانه اقدام می‏كند، حقیقتا در راه خدا مجاهده می‏كند; هم انگیزه‏اش الهی است و هم هدفش ضربه زدن به دشمنان خدا و یاری دین اوست. اطلاق لفظ «جهاد فی سبیل الله‏» شامل چنین فردی هم می‏شود.

جانبازی در راه خدا

«ما كان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه ذلك بانهم لا یصیبهم ظما و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل الله و لا یطئون موطئا یغیظ الكفار و لا ینالون من عدو نیلا الا كتب لهم به عمل صالح ان الله لا یضیع اجر المحسنین .» (22)

در این آیه مباركه از اینكه مسلمانان از دستور رسول خدا سرپیچی نموده و برای حفظ جان خود پیامبر را حمایت نكنند و بدین وسیله از جان آن حضرت چشم بپوشند، اظهار ناخشنودی شده و آن را زیبنده مسلمانان ندانسته است. سپس از پاداشی كه از رهگذر تحمل تشنگی، خستگی و گرسنگی در راه خدا و مقاومت در برابر ضربات دشمن نصیب مسلمانان خواهد شد سخن می‏گوید.

بدیهی است وقتی كه مسلمانان مجاز نباشند برای حفظ جان خود، از جان پیامبر كه در معرض خطر قرار می‏گیرد، بگذرند و موظف باشند برای حمایت از پیامبر فداكاری نموده و از جان خود بگذرند و مشكلات را تحمل نمایند، به طریق اولی چنین وظیفه‏ای را در راه حفظ دین و حمایت از راه و رسم پیامبر و هدف آن حضرت بر عهده دارند. دین و آیینی كه پیامبران و اولیای الهی جان خود را در راه حمایت از آن فدا نمودند. پس جانبازی در راه دین خدا نه تنها مانعی ندارد، بلكه وظیفه مسلمانان بوده و از بهترین اعمال به شمار می‏رود و یكی از مصادیق بارز جانبازی در راه دین خدا انجام «عملیات استشهادی‏» برای ضربه زدن به دشمنان است.

ضرورت آمادگی نظامی

«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوكم ...» (23)

این آیه به مسلمانان امر می‏كند كه هر قدر توان دارید، از نیروی انسانی و ادوات جنگی تدارك ببینید كه در برابر مشركان همواره مهیا باشید. (24)

در بعضی از روایات «قوه‏» را توان تیراندازی و در بعضی دیگر دژهای مستحكم معنا كرده‏اند. (25) در بعضی دیگر با رنگ سیاه خضاب كردن محاسن معنا كرده‏اند، (26) روشن است كه روایات بیانگر بعضی از مصادیق «قوة‏» است كه متناسب با عصر نزول آیه و صدور روایات می‏باشد.

«ترهبون به عدو الله و عدوكم‏» به منزله علت این دستور است، یعنی به منظور ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خود همیشه آماده باشید. برخی از فقها نتیجه گرفته‏اند كه «هر چه به آن ترساندن حاصل شود، خوب است‏» (27)

عملیات شهادت‏طلبانه مهمترین هدفش سلب امنیت از دشمن است.

شیخ الشریعه اصفهانی در پاسخ استفتایی در خصوص حمله روس، انگلیس، فرانسه، ژاپن بلژیك، صرب و مونته‏نگرو به دولت عثمانی ضمن واجب شمردن دفاع از بلاد مسلمین بر همه فرق اسلامی از آنان می‏خواهد كه به قدر توان و میسور بذل جهد نمایند:

«یكی به مال، دیگری به جان، ثالثی به بذل سلاح، رابعی به آبرو و جاه، خامسی به اعمال حیله و تدبیر، سادسی به زدن تفنگ و تیر و هكذا» .

سپس برای این منظور به آیه مباركه «ترهبون به ...» استناد می‏جوید. (28) این فتوا شامل چنین عملیاتی در مقام دفاع از بلاد مسلمین می‏شود.

نتیجه آنكه عناوینی كه در آیات یاد شده مطرح است و درباره مجاهدان راه خدا به كار رفته مانند «جهاد با جان‏» ، «معامله با خدا و خریدن بهشت و رضای الهی در برابر بذل جان‏» ، «آمادگی نظامی به منظور ایجاد رعب در دل دشمن‏» ، «ضرورت فداكاری و جانبازی در راه حمایت از پیامبر و دین خدا» همگی درباره كسانی كه با قصد قربت و مقابله با دشمنان دین خدا به عملیات استشهادی اقدام می‏كنند، صادق است.

ب . روایات

علاوه بر آیات قرآن، روایات فراوانی وجود دارد كه به روشنی بر مشروعیت و فضیلت عملیات استشهادی دلالت می‏كند. هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل سنت نمونه‏های فراوانی را می‏توان یافت.

روایتی كه از رسول خدا (ص) پیرامون ارزش برتر شهادت در مقدمه نقل كردیم، از معروفترین روایات در موضوع مورد بحث است. مسلمانان برای رسیدن به برترین نیكیها كه شهادت در راه خداست، سر از پا نمی‏شناختند. امام صادق (ع) برترین جهاد را جهادی می‏شمارد كه مركب شخص پی شود و خونش در راه خدا به زمین ریخته شود. (29) پیامبر اكرم (ص) نیز محبوب‏ترین قطره نزد خدای سبحان را قطره خونی می‏شمارد كه در راه خدا بر زمین می‏ریزد:

«ما من قطرة احب الی الله عز و جل من قطرة دم فی سبیل الله .» (30)

اولیای دین نه تنها مردم را به دفاع از ایمان و اعتقاد و ارزشهای دینی دعوت می‏كردند، بلكه دفاع از جان و مال و ناموس را نیز لازم شمرده و حتی استقبال از خطر جانی را در راه دفاع از جان و ناموس و جان نزدیكان نیكو شمرده و كسی را كه در این عرصه كشته شود، شهید خوانده‏اند:

«من قتل دون عیاله فهو شهید، من قتل دون ماله فهو بمنزلة الشهید .» (31)

از امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع) سؤال كردند كسی كه در سفر اهل و عیالش را به همراه دارد و عده‏ای به آنان طمع می‏كنند، آیا باید در دفاع از آنان بایستد هر چند بترسد كه به قیمت جانش تمام شود؟ حضرت فرمود: بله باید بایستد و دفاع كند. (32)

دسته دیگر احادیثی است كه از عشق و علاقه اولیای الهی به شهادت سخن می‏گوید. از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمودند:

«و الذی نفسی بیده لوددت انی اقتل فی سبیل الله ثم احیا فاقتل ثم احیا فاقتل; (33) قسم به كسی كه جانم در دست اوست، دوست داشتم كه در راه خدا كشته شوم، سپس زنده گردم، دو باره كشته شوم، بار دیگر زنده شوم و مجددا كشته شوم .»

چه اینكه از امام علی بن ابی‏طالب (ع) نیز نقل شده كه حضرت عشق و علاقه خود را به مرگ و شهادت بیش از علاقه كودك شیرخوار به پستان مادر توصیف نموده است:

«و الله لابن ابی‏طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه .» (34)

شبیه این جملات از ائمه و اولیای دیگر نیز نقل شده است. امام حسین (ع) علاقه خود به شهادت را در قالب این بیت ابراز فرمودند:

«و ان یكن الابدان للموت انشئت فقتل امری‏ء بالسیف فی الله اجمل; (35) اگر بدنها برای مرگ آفریده شده، پس كشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا، بهتر و زیباتر است .»

شبیه این جملات توسط اهل بیت و یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا نیز ابراز شد. هنگامی كه امام بیعت‏خود را از اصحاب خود برداشت، یكی پس از دیگری با بیان جملاتی كه از عشق به شهادت ناشی می‏شد، به حضرتش ابراز وفاداری كردند. فرزندان عقیل از اینكه امام را در برابر دشمن تنها بگذارند، تبری جسته و اظهار داشتند:

«به خدا سوگند چنین نمی‏كنیم، جان و مال و خانواده خود را فدای تو می‏كنیم و به همراه تو با دشمن می‏جنگیم تا كشته شویم .»

مسلم بن عوسجه نیز گفت:

«هرگز از تو جدا نمی‏شوم، حتی اگر سلاح جنگی در اختیار نداشته باشم، دشمن را با سنگ مورد حمله قرار می‏دهم تا با تو كشته شوم .»

سعید بن عبدالله حنفی نیز گفت:

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی، اسلام سیاسی، گوناگون اسلامی سیاسی،     | نظرات()

عاشورا؛ پیام‏ها و پیامدها

 

1. عاشورا، حركتی بود كه سیدالشهدا حسین بن علی (ع) در سال 60 هجر  آغاز آن را رقم زد و پایان آن، روزی است كه صدیقه كبرا فاطمه زهرا (س)، آن‏گونه كه در برخی روایات شریف آمده، در عرصه حسابرسی قیامت، خواهان داوری محكمه عدل الهی شود و داد عدالت و حریت و حق‏خواهی و خداجویی و اسلام و قرآن و همه ارزشهای الهی و انسانی را از كسانی مطالبه كند كه تیغ ستم و نیزه كینه و سنگ شقاوت و ناجوانمردی به سوی مظهر عدالت و پیكره حق و روح قرآن و جلوه همه نیكی‏ها و ارزشها كشیدند و از صبح عاشورا تا پسین آن روز، همراه حسین (ع)، جمعی از پاكترین و والاترین و مظلومترین فرزندان آدم (ع) و خاتم (ص) را با قساوت و شقاوت تمام به خاك و خون افكندند و بر بدن عریان و صد چاك آنان اسب پیروزی تازاندند و حرم الهی را در ماه حرام به اسارت بردند . ولی عاشورا در این فاصله دور و دراز كه پهنای آن را فقط خدا می‏داند، همواره زنده است و الهام‏بخش آزادی‏خواهان و عدالت‏پروران و حق‏جویان .

دامنه نقش‏آفرینی عاشورا در طول زمان گسترده است و افزون بر نقش بزرگی كه در تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگ آن زمان و در جامعه اسلامی آن روز ایفا كرد، همواره مایه حركت و سر زندگی و محور مبارزات حق‏طلبانه اسلامی و نمونه اعلای فداكاری و جانفشانی در راه اهداف الهی بوده است .

اینك دیگر عاشورا و كربلا با اهتمام ویژه‏ای كه پیشوایان معصوم (ع) در زنده‏داری و گسترش منطق و پیام آن داشته و آن را با سراسر زندگی دینی آمیخته‏اند، و با تلاش همه‏جانبه‏ای كه دوستداران اهل بیت (ع) در زنده نگه داشتن عاشورا و كربلا در طول قرون گذشته و حال داشته‏اند، در نمای فرهنگی ریشه دار و سازنده و نقش آفرین در آمده است ; كه از آن می‏توانیم به نام «فرهنگ عاشورا» یاد كنیم .

اینك دیگر گستره تاثیر گذاری این فرهنگ و حوزه عمل آن، جای جای زندگی فردی و اجتماعی و مدیریت كلان جامعه اسلامی است و این چنین است كه سلوك و منطق حسین (ع) بر رفتار فردی و سلوك اجتماعی و سیاسی و زمینه‏های تربیتی ما سایه مهر و اندیشه و عمل افكنده است و از جرعه‏ای آب كه یك تشنه می‏نوشد تا ایستادگی یك ملت در برابر استكبار جهانی، نام حسین (ع) و منطق حسینی می‏درخشد و الهام بخش است .

تنها نگاهی كوتاه به تحولات اجتماعی سیاسی و فرهنگی كه از فردای عاشورا تا اینك، بر خاسته از حركت و منطق حسین (ع) روی داده شاهدی گویا بر این حقیقت است كه این منطق و این نام، برای همیشه پایدار خواهد ماند و اگر به درستی شناخته شود و از آسیب برداشتهای غلط و تفسیرهای ناصواب در امان ماند، نقش بی‏بدیل خویش را ایفا خواهد كرد .

2. هیچ كس در این واقعیت نمی‏تواند تردید كند كه انقلاب اسلامی ایران، و پیروزی بزرگ ملت‏سربلند ایران در مبارزات حق‏طلبانه خود، مرهون نام و منطق حسین (ع) است . نسل دوم و سوم انقلاب، كه از نزدیك شاهد این واقعیت نبوده‏اند، كم و بیش نیازمند شرح و بسط آنند اما نسلی كه در متن مبارزه و یا حتی در حاشیه آن، ناظر روند انقلاب اسلامی و رشد این حركت و سرانجام پیروزی آن، بوده گواه صادقی بر این حقیقت است . آنچه نقش نخست را به منطق حسین (ع) و پیام عاشورا در انقلاب اسلامی داد، تفسیر و ترسیم درست و واقعی آن توسط رهبری بی‏بدیل انقلاب، حضرت امام خمینی، سلام الله علیه، بود كه عاشورا را آن گونه كه هست معرفی كرد و آن گونه كه باید در صحنه نقش‏آفرینی كند، به صحنه آورد و آن گونه كه باید از آن نتیجه بگیرد، گرفت . امام خمینی به واقع، منطق عاشورا را زنده كرد و با زنده كردن آن، مبارزه خویش را پیش برد و همین منطق را ضامن بقای انقلاب و نظام برخاسته از آن شمرد و سخت‏بر آن تاكید جست . و به دین قرار است كه در نگاه نافذ و حقیقت‏بین ایشان، «این محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است .» و طبعا اگر حیات اسلام را می‏طلبیم، باید عاشورا را آن گونه كه بود و آن گونه كه باید باشد، و با منطق و قرائت امام خمینی، زنده نگه داریم و همواره منطق حسین (ع) را فریاد كنیم.

انقلاب به پایان نرسیده است، و نظام اسلامی به همه اهداف خویش دست نیافته است . و خط فكری و عملی بنی‏امیه، به شهادت آن همه شواهد تاریخ و آن همه روایات و زیارات، در طول زمان گم و نابود نشده است . و این چنین است كه ما اینك نیز همچون گذشته و بیش از گذشته نیازمند فهم درست عاشورا و پذیرش و عمل به منطق حسین (ع) هستیم . و صد البته، سیدالشهدا (ع) حتی در ساعات بحرانی روز عاشورا و در حالی كه دو سپاه در برابر هم صف كشیده بودند، از وظیفه هدایت و منطق گفتگو و ارائه طریق و تبیین حق، دوری نجست و این در حالی بود كه ذره‏ای در حقانیت‏خویش تردید نداشت و مقاومت و نبرد تا آخرین نفر و تا آخرین نفس را راه نهایی خویش می‏دانست . انقلاب، همواره به چنین الگویی نیازمند است و موظف به آن .

3. عاشورا و آنچه مربوط به این رویداد بزرگ است، در دوران خود درسهای بسیاری برای گفتن و عبرتهای بی‏شماری برای درس گرفتن دارد; درس خوبی‏ها و شناخت‏بدی‏ها . افراد عبرت‏آموزی كه سرنوشت‏خود را مایه عبرت مردمان در طول تاریخ ساختند، هر چند خود گرفتار ننگ و نكبت ابدی شدند . جامعه‏ای عبرت‏سوز كه از پیشینیان عبرت نیاموختند و خود درس عبرت برای جوامع پس از خود شدند . و عاشورا هر ساعتش درس و عبرت، و كربلا هر وجبش كلاس درس و خاستگاه عبرت آموزی است . و اینك جامعه ما و نخبگان و مدیران و متولیان سیاست و فرهنگ و تربیت و علم، بیش از هر زمان و بیش از هر چیز نیازمند شناخت درسها و عبرت‏های عاشورایند; و سیدالشهدا (ع) اینك بیش از گریه و اشك و ماتم بر خویش، منتظر فرصت‏یافتن برای نقش‏آفرینی در تربیت و سیاست و فرهنگ و سلوك فردی و اجتماعی ماست و علاقه‏مندان به منطق حسین (ع) باید بیش از نگرانی برای از رونق افتادن سوگواری و تعزیه‏داری عاشورا، نگران فراموشی تحلیل درست چرایی وقوع عاشورا در متن جامعه اسلامی، آن هم تنها نیم قرن پس از رحلت پیامبر اكرم (ص) و درس گرفتن و عبرت آموزی از آن باشند .

اگر فرهیختگان جامعه و دلسوزان فرهنگ دینی و انقلابی جامعه اسلامی، نتوانند و یا نخواهند به درستی به این پرسش اساسی پاسخ دهند كه چرا جامعه اسلامی كه روزی نظاره‏گر آن همه توجه و مراقبت و تكریم و احترام پیامبر (ص) نسبت‏به حسین (ع) بود، در فاصله‏ای اندك، هزاران نفر از میان همین جامعه، در حالی كه ایشان را به شهر خویش دعوت كرده بودند به روی وی شمشیر می‏كشند و حتی او را از دسترسی به آب نیز محروم می‏سازند، آیا این نگرانی جای ندارد كه آن سرنوشت دو باره تكرار شود؟

پرواضح است اگر در پاسخ به این پرسش، از موضع تحریف تاریخ، خود را به پاسخهایی خودخواسته و خودساخته و جزئی‏نگرانه قانع سازیم، جامعه خویش را فریب داده‏ایم . همه ما به درستی نهایت انحراف و بدبختی جامعه صدر اسلام را آن روز می‏دانیم كه حسین (ع) كشته شد اما باید به درستی روشن شود كه این انحراف از كجا آغاز شد و آنچه نقش اصلی را ایفا كرد چه و كه بود؟

بخشی از پاسخ به این پرسش اساسی را سالهای گذشته در تحلیل و بیانات مقام معظم رهبری دیدیم اما چنان كه خود معظم‏له تاكید كرده‏اند، سخن ایشان همه آنچه باید گفته و نوشته شود نبود . حال این پرسش را نیز باید مطرح ساخت كه متولیان فرهنگ و رسانه‏های جمعی ما بویژه آنان كه جزئی از این نظام هستند و مسؤولیت اول را بر عهده دارند، در این باره چه كرده‏اند و چه می‏كنند؟

4. یكی از نقاط كلیدی در احیای عاشورا و گسترش فرهنگ آن، كه از سالها پیش مورد توجه مصلحان بزرگی چون حضرت امام خمینی، سلام الله علیه، و نیز متفكر شهید آیت‏الله مرتضی مطهری بوده، آسیب‏شناسی عاشورا و فهم منطق حسین (ع) و چند و چون سوگواری آن بزرگوار بوده است . حضرت امام‏خمینی در منطق و روش و عمل خویش نشان دادند كه عاشورا چیست و سیدالشهدا (ع) چه گفت و چرا باید برای او گریست و چرا باید عاشورا را زنده نگه داشت و كدام عزاداری و ماتم گرفتن است كه الهام‏بخش منطق حسینی است؟ افزون بر سالهای مبارزه، آنچه در سالهای دفاع مقدس در حاكمیت نام و منطق و رسم حسین (ع) و سوگواری حیات‏بخش حسینی، گذشت، نمونه‏ای روشن و ماندگار از فهم درست عاشورا و شنیدن كامل منطق حسین (ع) بود . اما آنچه در سالهای اخیر، در گوشه و كنار و حتی در برخی رسانه‏های رسمی شاهد هستیم، مایه تاسف و موجب نگرانی است، چرا كه نشانه‏های رجعت‏یكجانبه‏نگری و قشری‏گری و گم كردن منطق سازنده سیدالشهدا (ع) به خوبی هویداست . و لااقل این است كه از این همه فرصتی كه عاشورا در اختیار ما و متولیان فرهنگ و دیانت و اندیشه و تربیت مردم گذاشته است، بهره لازم برده نمی‏شود و به مسائلی پرداخته می‏شود و برنامه‏ها و تولیدات در سطوحی ارائه می‏گردد كه با یك جامعه رشدیافته انقلابی و اسلامی كه قریب ربع قرن از تلاش فرهنگ و علمی دستگاها و متولیان علم و فرهنگ آن می‏گذرد، همخوانی ندارد .

متاسفانه بیش از آنكه به بنیانهای فكری و اعتقادی و مایه‏های علمی و تقویت اندیشه و آگاهی اسلامی جامعه توجه شود و از فرصتی كه عاشورا در اختیار گذاشته است در این جهت استفاده گردد به مسائل سطحی و صرفا عاطفی و ظاهرگرایی پرداخته و به آن دامن زده می‏شود . عاطفه و اشك، خود ارزش بسیار دارد ولی باید بتواند در مسیر هدایت و اندیشه صحیح و كسب آگاهی دینی و سیاسی و تقویت ایمان تفصیلی و مستدل قرار گیرد . مایه تاسف است كه از این همه فرصت كه در اختیار داریم نتوانیم یا نخواهیم در جهت گسترش آگاهی جامعه بویژه نسل جوان با منطق حسین (ع) و جلوه‏ها و اهداف حركت آن بزرگوار استفاده و آنان را به درستی آشنا و دمساز كنیم و وجدان دینی خود یا مسؤولیت اجتماعی و فرهنگی خود را محدود به سیاستها و برنامه‏ها و تبلیغاتی كنیم كه سازندگی و نقش‏آفرینی لازم را در رشد و تربیت جامعه و شناخت درست دین نداشته باشد .

امید می‏رود دلسوزان و مصلحان جامعه انقلابی و نظام اسلامی، بار دیگر به این مهم توجه كافی كرده و با تدبیر خویش از افراط و تفریط و انحراف و تحریف در این زمینه جلوگیری كنند و فرصت‏سوزی‏ها را به فرصت‏سازی تبدیل سازند .

5. آنچه پیش روی دارید، سومین دفتر «ویژه‏نامه اندیشه سیاسی عاشورا» است كه به مناسبت‏سال عزت و افتخار حسینی و به تناسب موضوع كار مجله حكومت اسلامی، تهیه شده است . این دفتر چنان كه در سر مقاله نخستین شماره توضیح دادیم، اختصاص به «پیام‏ها و پیامدهای عاشورا» دارد كه در واقع به مرحله پس از رویداد عاشورا می‏پردازد . در دفتر نخست، به ماهیت، زمینه‏ها و اهداف قیام پرداختیم . در دفتر دوم، رهبری و مدیریت عاشورا و نقش مردم را بازگو كردیم و اینك نگاهی به دستاوردها و پیام‏های این نهضت‏بزرگ داریم . این شماره نیز همانند دو شماره پیش، علاوه بر مصاحبه، مقاله‏های چندی را بر محور یاد شده پیش روی خوانندگان فرهیخته می‏گذارد; مقاله‏هایی كه همه در یك سطح نیستند اما در مجموع می‏تواند بخشی از واست‏خواننده را در شناخت دستاوردهای عاشورا بر آورده سازد .

سه شماره ویژه‏نامه، پس از توفیق الهی، مرهون همكاری نزدیك جمعی از عزیزان و گروهی از نویسندگان و محققان ارجمند بوده است كه دعوت مجله را برای همراهی با این ویژه‏نامه پذیرفتند و با نگارش مقاله یا آماده‏سازی و ساماندهی مقالات دریافتی این توفیق را برای مجله محقق ساختند كه مجموعه‏ای در حجم بیش از 1500 صفحه را در آستانه عاشورای حسینی، تقدیم فرهیختگان و علاقه‏مندان به سیدالشهدا (ع) كند . آنچه در پایان این دفتر با عنوان «همكاران و نویسندگان ویژه‏نامه‏» آمده است، نامه سپاس به حضور این همراهان پر تلاش است و نیز مروری بر شخصیت علمی پژوهشگران و نویسندگان كه ویژه‏نامه را همراهی كردند . در همین جا نیز لازم می‏داند از حضور محترم آیت‏الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، كه فرصت ارزنده‏ای را برای دو مرحله گفتگو برای شماره اول و سوم ویژه‏نامه در اختیار مجله گذاشتند و از همراهی و همكاری نزدیكی كه برادران محترم در روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام در این زمینه داشتند، صمیمانه سپاسگزاری می‏كنیم . نیز از حضور محترم آیت‏الله امینی، ریاست محترم دبیرخانه خبرگان رهبری، كه افزون بر هدایت كار ویژه‏نامه و نظارت بر آن، فرصت گفتگوی در شماره دوم را در اختیار گذاشتند، صمیمانه تشكر می‏كنیم .

از خدای تبارك و تعالی درخواست می‏كنیم این تلاش ناچیز را به احترام سالار شهیدان حضرت ابی‏عبدالله الحسین (ع) در پیشگاه خود بپذیرد و جامعه اسلامی و نظام اسلامی ما را همواره از نعمت‏بزرگ عاشورا و منطق امام حسین (ع) بهره‏مند سازد . ان شاءالله .

  

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

عوامل پایداری و جاودانگی نهضت عاشورا

بقاء و جاودانگی واقعه عاشورا در تاریخ، به جز لطف الهی، محصول مجموعه‏ای از عوامل اختیاری است كه این مقاله درصدد برشماری آن است.

در یك دید كلی پدیده‏ای كه مطابق حق و بر اساس طبیعت و فطرت بشری باشد اصیل و بادوام بوده، همواره قرین تایید معنوی است.

نویسنده با تبیین این مطلب كه نهضت عاشورا نیز با داشتن دو شرط فوق، زوال‏پذیر نخواهد بود، عوامل مؤثر در پایداری و جاودانگی این نهضت را در پنج دسته عوامل اعتقادی، اخلاقی، تاریخی، عرفانی و سیاسی تقسیم كرده، با برشمردن زیر مجموعه هر یك به توضیح و تبیین آنها پرداخته است.

درآمدی بر طرح موضوع

اصلی‏ترین گرایشهای روانی انسان حب ذات و حب به كمالات ذات است كه به دو شعبه اصلی علم و قدرت منشعب می‏شود كه یكی حب به بقا و ابدیت است و دیگری هم حب به ذات. حب بقا لازمه طبیعی حب ذات است، یعنی وقتی انسان وجود خود را دوست می‏دارد، نه از آن جهت است كه یك وجود لحظه‏ای است‏بلكه وجودش را در زمان بعد هم دوست می‏دارد و علاقه دارد كه این وجود دوام داشته باشد. می‏توان گفت كه طبیعی‏ترین اثری كه بر حب ذات مترتب می‏شود حب بقاست و هر انسانی بالفطره این غریزه را دارد. همان طور كه در سایر گرایشهای علم و معرفت، نقش اساسی را در تعیین مصداق و تعیین جهت آنها بازی می‏كند، در اینجا نیز همین گونه است، یعنی اگر انسان حقیقت‏خود و حیاتش را به درستی شناخت، آن وقت این گرایش نیز جهت صحیح خود را پیدا می‏كند و گرنه دچار اشتباه در مصداق می‏شود و منشا انحرافات اخلاقی فراوانی می‏گردد.

اگر انسان فهمید كه حقیقت او یك حقیقت غیر مادی است و حیات انسان منحصر به این حیات دنیوی نیست، حب بقا و خلود، جهت طبیعی و فطری خود را می‏یابد و علاقه انسان متوجه به زندگی ابدی می‏شود. ولی اگر این معرفت‏برایش حاصل نشد و خیال كرد كه وجود او همین وجود مادی است و حیات او منحصر به همین حیات دنیاست، آن گرایش فطری، منحرف می‏شود و در همین مرحله كوتاه از وجود انسان متوقف می‏گردد و به دنبالش آثار بسیار نامطلوبی به بار می‏آید.

علت علاقه انسان به زندگی دنیا علاقه به جاودانگی است، منتها خیال می‏كند كه وجودش همین وجود مادی و زندگی‏اش نیز همین زندگی دنیوی است، لذا می‏خواهد این زندگی ادامه پیدا كند. اگر متوجه شود و یقین پیدا كند كه حقیقت زندگی برتر از این حیات مادی است، دیگر با آن چشمی كه قبلا به زندگی دنیا می‏نگریست نمی‏نگرد و نظرش تغییر می‏كند.

در قرآن شریف آیاتی هست كه دلالت‏بر این میل فطری دارد و از این میل برای تربیت انسان استفاده شده است. پس معلوم است كه در فطرت انسان میل به بقا و جاودانگی هست كه قرآن در صدد تعیین مصداق آن برمی‏آید. راجع به این میل جاودانگی قرآن می‏فرماید:

«ما عندكم ینفد و ما عند الله باق; (1) چیزهایی كه در اختیار شماست (از نعمتهای دنیا) فانی‏شدنی است اما آنچه كه نزد داست‏بقا دارد .»

این بیان برای كسی مفید است كه فطرتا طالب بقا باشد، آن وقت مصداقش را به او نشان می‏دهند كه آن مطلوب تو در آنجاست نه در اینجا . اینك كه هزار و اندی سال از واقعه جاودانه عاشورا می‏گذرد، این واقعه هنوز طراوت و تازگی خود را حفظ كرده است. این بقا و جاودانگی در تاریخ به گونه‏ای كه تمام حماسه‏ها را تحت‏الشعاع خود قرار دهد، معلول اراده حتمی خداوند می‏باشد:

«یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون; (2) عده‏ای می‏خواهند نور خدا را خاموش كنند ولی اراده حتمی خداوند بر حفظ و حراست از آن می‏باشد اگرچه كافران چنین نپسندند .»

چه طوفانهای سهمگین كه از سوی دشمنان اهل بیت‏به قصد محو نام حسین (ع) برخاست و در برهه‏ای از زمان گرد و غباری نیز به پا كرد، ولی دیری نپایید كه در چرخش زمان نه تنها نام حسین (ع) از خاطرها محو نشد، بلكه جلای بیشتری گرفت و صاحبان آن توطئه‏های شیطانی نام و ذكرشان از روی گیتی به كلی محو گردید.

بسیار حكایتها گردیده كهن اما

جانسوز حدیث تو تازه است‏به دورانها

معیار جاودانگی‏ها

پدیده‏های اجتماعی در مدتی كه باقی هستند حتما باید با خواسته‏های بشر تطبیق كنند. بدین معنی كه یا خود آن پدیده‏ها خواسته بشر باشند: و یا تامین‏كننده خواسته‏های بشر بوده باشند یعنی یا باید بشر خود آنها را بخواهد، از عمق غریزه و فطرتش آنها را بخواهد، و یا باید از اموری باشند كه هرچند انسان از عمق غریزه آنها را نمی‏خواهد و خودشان مطلوب طبیعت‏بشر و هدف تمایلات بشر نیستند اما وسیله می‏باشند، یعنی وسیله تامین خواسته‏های اولیه بشر می‏باشند و حاجتهای او را برمی‏آورند.

در میان خواسته‏های بشر دو جور خواسته داریم. خواسته‏های طبیعی و خواسته‏های غیرطبیعی، یعنی اعتیادی . خواسته‏های طبیعی آن چیزهایی است كه ناشی از ساختمان طبیعی بشر است، یك سلسله امور است كه هر بشری به موجب آنكه بشر ست‏خواهان آنهاست و رمز آنها را هم هنوز كسی مدعی نشده كه كشف كرده است. مثلا بشر علاقه‏مند به تحقیق و كاوش علمی است، همچنین به مظاهر جمال و زیبایی علاقه دارد، به همدردی و خدمت‏به همنوع علاقه‏مند است. امور طبیعی مانند امور غیرطبیعی قابل ترك دادن نیست. (3) لذا به عقیده حكمای اسلامی امر غیرطبیعی دوام پیدا نمی‏كنند بلكه تنها جریانی كه طبیعی باشد قابل بقا و دوام است. و نهضت امام حسین (ع) چون بر اساس فطرت و خواسته حقیقی انسان شكل گرفته بقا پیدا كرد. و هرگز در طول تاریخ انسانیت گذشت زمان آن را كهنه و بی‏رنگ نساخته است.

اصالت و دوام حق

در حكمت الهی اصالت در هستی با حق است، با خیر است، با حسن و كمال و زیبایی است و باطلها، شرور و نقصها و زشتیها در نهایت امر و در تحلیل نهایی به نیستی‏ها منتهی می‏شوند نه به هستی‏ها . استاد مطهری در اثبات این مطلب كه اهل حق اصالت دارد می‏نویسد:

«... باطل وجود تبعی و طفیلی دارد، وجود موقت دارد، آن چیزی كه استمرار دارد حق است. هر وقت جامعه‏ای در مجموع به باطل گرایید محكوم به فنا شده است ... در نظام هستی، خیر غالب است، حق اصیل است و باطل هم اگر پیدا شد محكوم و غیر اصیل و نابودشدنی است، و آنچه پایدار می‏ماند حق است، كل شی هالك الا وجهه (4) و یبقی وجه ربك ذوالجلال و الاكرام (5) » . (6)

استاد در ادامه می‏افزاید:

«در طول تاریخ همیشه حق و باطل با یكدیگر در حال جنگ بوده‏اند، ولی قرآن وعده پیروزی نهایی حق بر باطل را می‏دهد .» (7)

به اعتقاد حكمای اسلامی جریان حق، چون جریانی طبیعی و متناسب فطرت خدادادی بشر است امكان بقا و دوام دارد و هر جریانی كه بر خلاف فطرت الهی انسان باشد دوام پیدا نمی‏كند و از بین می‏رود. و حركت و جریان امام حسین (ع) چون یك حركت طبیعی كاملا هماهنگ با فطرت بشر بود، اصالت و دوام پیدا كرد.

استاد شهید مطهری می‏نویسد:

«راه حق چیزی است كه انبیاء از طرف خدا آن را شناسانده، و از طرف خدا آن را تضمین كرده‏اند كه هر كه این راه را برود به نتیجه می‏رسد. خداوند این عالم را طوری ساخته است كه همواره از كسانی كه حق و حقیقت را حمایت كنند، حمایت می‏كند. حق همواره یك تایید معنوی با خود دارد .» (8)

بدین جهت امام حسین (ع) و یارانش همواره دریافته بودند كه چون حق همواره مورد تایید خداست لذا دوام و ریشه‏دار است، اگرچه در منتهای تنهایی و عزلت‏باشد و باطل از میان رفتنی است اگرچه در كمال اوج و قدرت باشد. باطل هیچ گاه حق نمی‏شود و وظیفه مردان خدا در زدودن باطل از میان رفتنی نیست. آنان دریافته بودند كه اگر همه مردم بكوشند و بر این اتفاق كنند كه باطل را بر كرسی حق بنشانند این امر امكان‏پذیر نیست و اگر همگان تلاش كنند كه ریشه حق را بكنند و از میانش بردارند انجام‏پذیر نخواهد بود. در طول مدت حیات بشر این درگیریها بین حق و باطل به زور وجود داشته، گاهی این و زمانی آن پیروز می‏شده است، ولی در همه حال پس از اندك مدتی حق جای خود را در دل پیروان خود باز كرده و باطل و طرفداران آن را دچار لعن و نفرت ابدی كرده است.

استاد مطهری (ره) در ادامه مطلب فوق كه حق دوام دارد می‏افزاید:

«آنكه در طریق حق و حقیقت گام برمی‏دارد، در هر شرایطی قرار بگیرد، برای او خیر است. مرد حق در هر شرایطی، وظیفه خاص خویش را می‏شناسد و با انجام وظیفه و مسؤولیت هیچ پیش‏آمدی شر نیست. در طریقت پیش سالك هر چه آید خیر او است

در صراط المستقیم ای دل كسی گمراه نیست‏بر در میخانه رفتن كار یك‏رنگان بود

خودفروشان را به كوی می‏فروشان راه نیست هر چه هست از قامت ناساز بی‏اندام ما است

ور نه تشریف تو بر بالای كس كوتاه نیست‏» (9)

عوامل مؤثر در تكوین پایداری و جاودانگی نهضت امام حسین (ع)

مجموعه عواملی كه در تكوین پایداری و استمرار و جاودانگی نهضت امام حسین (ع) نقش اساسی ایفا كرده‏اند را به شرحی كه می‏خوانید می‏توان دسته‏بندی كرد:

الف . عوامل اعتقادی

1 . توحید در عقیده و عمل

یكی از نكات ماندگار و حساس در شخصیت والای امام حسین (ع) علاقه و محبت‏شدید به خداوند تبارك و تعالی بود. ظاهرا تمام كسانی كه خداوند را پذیرفته و به وجود لایتناهی وی معتقدند مدعی دوست داشتن خدا هستند. پس همه كس دعوی دوستی خداوند را دارد و از آن دم می‏زند و به آن معترف است و معتقد. البته در مرحله عینیت و عمل باید این ادعا به منصه اثبات برسد و گرنه همچون دیگر ادعاهای تهی از واقعیت‏بلكه از آنها هم بدتر خواهد بود و در اثبات این دعوی، مهم آن است كه خود خداوند كه محبوب واقعی است آن را بپذیرد و بر آن صحه گذارد و روشن است كه مهم‏ترین نشانه صدق این ادعا آن است كه همه گامها در راه رضای دوست‏برداشته شود و انسان عاشق و محب هیچ گونه حركت و سكون و تكلم و سكوت و قیام و قعودی جز آنچه مورد رضای پروردگار است نداشته باشد.

پس جاودانگی و پایداری نهضت‏حسینی به این است كه عقیده به توحید و خداباوری، تنها در ذهن امام حسین (ع) نماند، بلكه در همه شؤون و شرایط و زوایای زندگی او سایه افكند. وقتی ابن‏عباس از امام حسین (ع) می‏خواست كه راه دیگری جز رفتن به عراق برگزیند و با بنی‏امیه درنیفتد حضرت ضمن تبیین اهداف و نیات امویان، فرمود:

«انی ماض فی امر رسول الله (ص) حیث امرنی و انا لله و انا الیه راجعون .» (10)

و تصمیم خود را در پای‏بندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت‏به جوار رحمت‏خدای هستی‏آفرین باز گفت، چرا كه به حقانیت راه و درستی وعده‏های خدا باور داشت. بدین علت امام حسین (ع) تا پایان عمرش، تا روز شهادتش بلكه تا لحظه شهادتش، این ارتباط ناگسستنی یعنی توحید در نظر و عمل و آن عشق سوزان به محبوب واقعی خود را به همراه داشت. آورده‏اند كه هر چه روز عاشورا زوال ظهر نزدیكتر می‏شد و ساعات بحرانی جبهه كربلا فراتر می‏رسید آن عاشق دل‏باخته با سپری شدن ساعات فراق و نزدیك شدن وعده وصل، مصمم‏تر، رنگ او برافروخته‏تر و سیمایش گلگون‏تر می‏نمود و چهره‏اش شكفته‏تر می‏گردید و وجد و شور مخصوصی در امام مشاهده می‏شد. (11)

برخی از مقتل‏نگاران آورده‏اند كه در ساعات آخرین برای یك لحظه، اشراقی بر دل نورانی امام حسین (ع) تابیدن گرفت و در آن حالت احساس نمود كه وی از سوی خداوند مجاز است زنده بماند و یا به وصل دوست‏بار یابد:

«مخیر بین النصر علی اعدائه و بین لقاء الله تعالی .» (12)

این ارتباطی است ناگفتنی و پیامی است‏برون از شرح و وصف . امام حسین (ع) كه در حال و هوای دیگری بود و جز به معبود و معشوق ازلی خود نمی‏اندیشید (لقاء الله تعالی) دیدار خداوند را بر بقای در این دنیای ناسوتی برگزید و آن خدادوستی وی او را به سوی دوست فرا خواند. توحید در نصرت‏خواهی و فقط و فقط بر خدا اعتماد كردن از جلوه‏های دیگر نقش‏آفرینی عقیده در عمل است. امام حسین (ع) تنها تكیه‏گاهش در بینش و در بعد عمل خدا بود، نه نامه‏ها و حمایتها و شعارها . وقتی سپاه حر راه را بر كاروان امام حسین (ع) بست، حضرت ضمن خطابه‏ای كه در باره حركت‏خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه‏های كوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشكنی كوفیان فرمود:

«تكیه‏گاهم خداست و او مرا از شما بی‏نیاز می‏كند; سیغنی الله عنكم .» (13)

به طور كلی باور روشن و عقیده یقینی امام حسین (ع) و خدایی دانستن این راه و انتخاب او سبب شد در مقابل عوامل یاس‏آفرین و تردیدساز بایستد و قضای الهی و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد این امر ناشی از آمیختن توحید در عقیده و عمل می‏باشد.

2 . همگامی با فطرت

هر مبارزه‏ای پشتوانه پایداری می‏خواهد تا آن را علی‏رغم همه مشكلات پیش ببرد و به ثمر برساند و پشتوانه پایدار هر مبارزه‏ای در درجه اول این است كه خود مبارزه حق و عادلانه باشد، اگر خود مبارزه حق و عادلانه باشد، بی‏تردید ضمیر مردم را جذب می‏كند و بر ضد ستمگران به حركت می‏آورد و دیر یا زود به پیروزی عملی هم نایل می‏گردد. مردم، فطرت عدالت‏خواه و ضد ظلم دارند، بدین علت است كه به خاطر مظلوم و ضد ظالم اقدام و قیام می‏كنند و در جهت پیشبرد حق و سركوب باطل متحول می‏گردند و متحول می‏كنند. و باز بدین جهت است كه همه مكتبهای دینی و ارزشمند عدالت و ظلم را كه تكیه‏گاه فطرت است اساس كار می‏گیرند و آن را مبنای دعوتهای خود، چه توحیدی و چه اصلاحی قرار می‏دهند و از سوی دیگر با حركتهای انحرافی و ظالمانه مانند حركتهای الحادی و شرك‏آلود، كه هر دو مخالف فطرت است مبارزه می‏كنند. با توجه به این فطرت الهی است كه مردم طرفدار عدالت و حق و ضد ظلم و باطل می‏باشند. و رمز موفقیت امام حسین (ع) این بود كه مردم را به توحید و عدالت دعوت می‏كرد و چون این دعوت با فطرت مردم هماهنگ بود، از این‏رو به آسانی توانست انسانهای هدایت‏پذیری را مانند حر جذب كند. نفس دعوت امام حسین (ع) و حركت او همگام و همزمان با فطرت بود. به هنگامی كه او حرف می‏زد چنان بود كه گویی از زبان مردم سخن می‏گوید. و اصولا فطرت خدایی آدمی مخالف ظلم و خیانت است و حسین (ع) مردم را به همان زمینه فطرت كه دعوت به پاكی و صداقت است فرا خواند، بدین سبب نهضت او پایدار و جاودانه مانده است.

استاد مطهری در اثبات این مدعا، با عنوان: «دین حق در نهایت امر پیروز است‏» می‏گوید:

«نوع انسان به حكم فطرتی كه در او به ودیعه نهاده شده است طالب كمال و سعادت حقیقی خود یعنی استیلا بر عالی‏ترین مراتب زندگی مادی و معنوی به صورت اجتماعی می‏باشد و روزی به آن خواهد رسید. اسلام كه دین توحید است‏برنامه چنین سعادتی است. انحرافاتی كه در طی پیمودن این راه طولانی نصیب انسان می‏گردد نباید به حساب بطلان فطرت انسانی و مرگ آن گذاشته شود. همواره حاكم اصلی بر انسان همان حكم فطرت است و بس، انحرافات و اشتباهات از نوع خطای در تطبیق است، آن غایت و كمالی كه انسان به حكم فطرت بی‏قرار كمال جوی خود آن را جستجو می‏كند، روزی - دیر یا زود - به آن خواهد رسید. آیات سوره روم از آیه 30 كه با جمله: «فاقم وجهك للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها» آغاز می‏شود و با جمله: «لعلهم یرجعون‏» پایان می‏یابد، همین معنی را می‏رساند كه حكم فطرت در نهایت امر تخلف‏ناپذیر است و انسان پس از یك سلسله چپ و راست رفتنها و تجربه‏ها راه خویش را می‏یابد و آن را رها نمی‏كند. به سخن آن عده نباید گوش فرا داد كه اسلام را همانند یك مرحله از فرهنگ بشری كه رسالت‏خود را انجام داده و به تاریخ تعلق دارد، می‏نگرند. اسلام، به آن معنی كه ما می‏شناسیم و بحث می‏كنیم، عبارت است از انسان در كمال نهایی خودش كه به ضرورت ناموس خلقت روزی به آن خواهد رسید .» (14)

ب . عوامل اخلاقی

اخلاق یكی از ابعاد اصلی دین اسلام است كه تكمیل ارزشهای اخلاقی و جهت‏خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است. تصحیح منش و رفتار انسان و كاشتن بذر كمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشكیل می‏دهد. یكی از شایسته‏ترین مظهر صفات انسانی در نهضت‏حسینی تجلی یافت. و حادثه كربلا و سخنان گهربار امام حسین (ع) و ظهور روحیات و خلق و خویی خدایی در حماسه عاشورا منبع ارزشمند و ماندگاری برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوك اجتماعی، تربیت دینی و كرامت انسانی است. گوشه‏ای از این جلوه‏های اخلاقی جاویدان در تاریخ بشریت عبارتند از:

1 . آزادگی

آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما آزادگی برتر از آزادی است و نوعی حریت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت‏آور و حقارت‏بار است. تعلقات و پای‏بندی‏های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح، مانع ایجاد می‏كند. اسارت در برابر تمنیات نفسانی و علقه‏های مادی، نشانه ضعف اراده بشری است. وقتی كمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیكو است، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش ذلت و حقارت است.

علی (ع) در این زمینه می‏فرماید:

«الا حر یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انه لیس لانفسكم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها; (15) آیا هیچ آزاده‏ای نیست كه این نیم‏خورده (دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ یقینا بهای وجودی شما چیزی جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید!»

آزادگی در آن است كه انسان كرامت و شرافت‏خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا ندهد. در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنه‏هایی پیش می‏آید كه انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیات و خواسته‏ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می‏پذیرند. اما آزادگان با ایثار جان هم بهای آزادگی را می‏پردازند و هرگز تن به ذلت نمی‏دهند. امام حسین (ع) فرمود:

«موت فی عز خیر من حیاة فی ذل; (16) مرگ باعزت بهتر از زندگی ذلیلانه است .»

این نگرش به زندگی جلوه بارزی از آزادگی را در مورد امام حسین (ع) و خاندان و یارانش به جای گذاشت‏به طوری كه یكی از آثار و بركات سیاسی - اجتماعی قیام سیدالشهداء (ع) این بود كه نه فقط با حرف بلكه در عرصه عمل هم روح استقامت و پایداری و آزادی‏خواهی و حفظ كرامت و عزت نفس را در كالبد بی‏روح مسلمین در همه اعصار دمید. سالار شهیدان در برابر نیروی مهیب ستم و قوه قاهره بنی‏امیه بالاترین استقامت و مهم‏ترین پایداری و شهامت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت كرده و به انسانها درس حریت و آزادگی آموخت. آن حضرت در آخرین لحظات حماسه كربلا با بدنی مجروح و خونین دشمنان را به آزادگی دعوت كرد و فرمود:

«ای پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید، پس در دنیا آزادمرد باشید .» (17)

حماسه عاشورا سراسر شعارهای آزادی‏طلبی و استقامت و عزت نفس است، چنانكه در روز عاشورا ضمن گفتارهای گرم و آتشین خود فریاد می‏زد:

«این ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بین دو كار مخیر ساخت، یا ذلت را بپذیرم و در برابر یزید تسلیم شوم و یا اینكه كشته شده و به حكم شمشیر تن دهم! اما از خاندان پیغمبر ذلت‏به دور است، نه خدا برای ما ذلت می‏خواهد و نه پیامبر او و نه مردان پاكدل و مؤمن و نه آن دامنهای منزهی كه ما را در میان خود پرورانده است .» (18)

مرد خدا تن به ذلت نمی‏دهد و انسان به كسب عزت و ذلت مخیر است. و نیز در اوج عزت چنین فرمود:

«نه، به خدا سوگند من دست ذلت‏به این ناپاكان نخواهم داد و مانند بندگان در برابر آنها تسلیم نمی‏گردم .» (19)

رمز موفقیت و راز جاودانگی انسان در همیشه تاریخ بستگی به استقامت و پایداری در مقابل سختی‏های راه دارد و امام حسین (ع) با استقامت و آزادگی خود در برابر بنای شرك و اساس كفر و الحاد و بذل جان و تمام هستی خود در این راه مقدس، باعث دمیدن روح پایداری و آزادی در میان مردم شد، به طوری كه در قیامهای بعد از آن حضرت، این امر به خوبی مشهود است. اگر آزادی‏خواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها می‏جنگند و الگویشان قهرمانی‏های شهدای كربلاست، در سایه همین درس «آزادگی‏» است كه ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است.

2 . عزت

عزت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیه جمعی، به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شكست‏ناپذیری، صلابت نفس، كرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیت است. ستم‏پذیری و تحمل سلطه باطل و سكوت در برابر تعدی و زیر بار منت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می‏گیرد. قرآن در این باره می‏فرماید:

«و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین; (20) خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است‏» .

از امام صادق (ع) در مورد یك مسلمان كه نباید تن به پستی و فرومایگی و ذلت دهد روایت است:

«ان الله فوض الی المؤمن امره كله و لم یفوض الیه ان یكون ذلیلا; (21) خداوند همه كارهای مؤمن را به خودش وا گذاشته، ولی اینكه ذلیل باشد، به او واگذار نكرده است .»

چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزیز است نه ذلیل . استاد مطهری معتقد است كه بیش از همه امامان از امام حسین مطالبی در باره مساله كرامت و عزت نفس نقل شده است:

«كه امام حسین (ع) مرگ باعزت را بهتر از زندگی باذلت می‏داند یا جمله معروف امام حسین (ع) «هیهات منا الذلة‏» عجیب است و از آن جمله‏هایی است كه تا دامنه قیامت از آن حرارت و نور می‏تابد، حماسه و كرامت و عزت و شرافت نفس می‏بارد .» (22)

3 . غیرت

یكی از صفات پسندیده انسانهای بزرگ «غیرت‏» است. غیرت به معنای آن است كه سرشت و طبیعت انسان از مشاركت غیر در امر مورد علاقه‏اش نفرت داشته باشد. غیرت دینی نیز سبب می‏شود كه انسان از هر نوع سوء قصد و هجوم مخالفان به دین و ارزشهای مقدس و معتقدات دینی برآشوبد و عكس‏العمل نشان دهد و در دفع تعرض بكوشد. پیامبر اكرم (ص) می‏فرماید:

«الغیرة من الایمان; (23) غیرت از ایمان است .»

غیرت‏ورزیدن خلقی ارزشمند و پسندیده و نشانه والای شخصیت‏یك انسان محسوب می‏شود. و خداوند نیز بندگان غیرتمند خویش را دوست می‏دارد:

«ان الله یحب من عباده الغیور .» (24)

آن حضرت در روز عاشورا خانواده و دختران و خواهر خود را توصیه كرد كه پس از شهادتش گریبان ندرند و چهره نخراشند و آه و زاری و واویلا سر ندهند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نكنند. از غیرت او بود كه در همان حال هم از كار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت و اعتراض كرد و تا زنده بود نتوانست تحمل كند كه نامردان به حریم ناموس او نزدیك شوند. غیرت دینی او و یارانش نیز زمینه‏ساز آن حماسه بزرگ شد.

استاد شهید مطهری می‏گوید:

«حسین بن‏علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد. درس تحمل شداید و سختی‏ها به مردم داد، اینها برای ملت مسلمان درسهای بسیار بزرگی بود. پس اینكه می‏گویند حسین بن‏علی چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن‏علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریك كرد، عشق ایده‏آل به مردم داد ...» (25)

4 . عمل به تكلیف

آنچه از سوی خدا و دین به عنوان «تكلیف‏» بر عهده مسلمانان گذاشته شده همواره برای رسیدن به «مصالح‏» و جلوگیری از «مفاسد» است. اگر افراد به تكلیف خویش عمل كنند، در ابعاد مختلف، جامعه رو به پاكی و تكامل معنوی خواهد رفت. فرهنگ «عمل به تكلیف‏» وقتی در جامعه و میان افرادی حاكم با شد، همواره احساس پیروزی می‏كنند. به تعبیر قرآن كریم به «احدی الحسنیین‏» (26) دست می‏یابند و در مبارزات هم چه كشته شوند چه به پیروزی نظامی و سیاسی برسند، هر دو صورت برای آنان پسندیده است. امامان شیعه، در شرایط مختلف اجتماعی طبق تكلیف الهی عمل كردند. حادثه عاشورا نیز یكی از جلوه‏های عمل به وظیفه بود. امام حسین (ع) بر اساس فرهنگ عمل به تكلیف می‏فرماید:

«اگر قضای الهی بر همان چه كه دوست‏می‏داریم نازل شود، خدا را بر نعمتهایش سپاس می‏گوییم و از او برای ادای شكر، كمك می‏خواهیم و اگر تقدیر الهی میان ما و آنچه امیدواریم مانع شد، پس كسی كه نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نكرده است .» (27)

اینها همه نشان‏دهنده آن است كه امام حسین (ع) خود را بر انجام تكلیف الهی مهیا كرده بود، نتیجه هر چه كه باشد راضی بود:

«ارجو ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا; (28) امیدواریم آنچه خدا برای ما اراده فرموده است، خیر باشد، چه كشته شویم، چه پیروز گردیم .»

تحلیل امام خمینی (ره) از نهضت‏حسینی، حركت‏بر مبنای «عمل به تكلیف‏» بود، حركت مبارزاتی ایشان بر پایه چنین فرهنگی استوار بود. حضرت امام (ره) در این زمینه می‏فرماید:

«اینكه حضرت ابی‏عبدالله (ع) نهضت كرد و قیام كرد، با عدد كم و در مقابل این برای اینكه گفتند تكلیف من این است كه استنكار كنم، نهی از منكر كنم .» (29) «حضرت سیدالشهدا تكلیف برای خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاویه و پسرش را .» (30) «لكن تكلیف بود آنجا كه باید قیام بكند و خونش را بدهد، تا اینكه این ملت را اصلاح كند، تا اینكه این علم یزید را بخواباند .» (31)

پیام عاشورا برای همه مردم، بویژه آنان كه موقعیت ویژه (خواص) دارند و برای دیگران خطدهنده و الگو هستند، «شناخت تكلیف‏» و «عمل به تكلیف‏» است. اگر همه پیروان حق در زمان امام حسین (ع) وظیفه خویش را می‏دانستند و مثل یاران خاص حسین با جانبازی و حمایت از امام خویش به وظیفه عمل می‏كردند، مسیر تاریخ به گونه‏ای دیگر ترسیم می‏شد و سرنوشت اسلام و مسلمانان به نحو دیگری بود. اما متاسفانه عده‏ای با بی‏اعتنایی به تكلیف و ترك وظیفه پیامدهای ناگوار و عواقب وخیمی برای تاریخ اسلام به وجود آوردند. مقام معظم رهبری در تحلیل این مساله، ضمن تقسیم‏بندی افراد جامعه به خواص و عوام و اینكه عوام، پیوسته دنباله‏رو خواصند و نقش خواص در جامعه بسیار مهم است و اگر خواص به خاطر دنیاگرایی و حفظ موقعیت و جایگاه خود، به وظیفه حساس خویش عمل نكنند، گاهی جریان تاریخ به گونه‏ای دیگر پیش می‏آید، می‏فرماید:

«... وقتی كه خواص طرفدار حق در یك جامعه - یا اكثریت قاطعشان - آنچنان می‏شوند، كه برای دنیای خودشان اهمیت پیدا می‏كند، از ترس جان و از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن حاضر می‏شوند حاكمیت‏باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمی‏ایستند و از حق طرفداری نمی‏كنند و جانشان را به خطر نمی‏اندازند. وقتی كه این طور شد، اولش با شهادت حسین بن‏علی (ع) با آن وضع آغاز می‏شود، آخرش هم به بنی‏امیه و بعد بنی‏عباس و بعد از بنی‏عباس هم سلسله سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‏رسد ... وضع آن زمان این بوده است، خواص تسلیم بودند و حاضر نبودند حركتی بكنند ... وقتی امام حسین (ع) قیام كرد، با آن عظمتی كه امام حسین (ع) در جامعه اسلامی داشت، خیلی از همین خواص، پیش امام حسین (ع) نیامدند تا به او كمك كنند. ببینید به وسیله همین خواص چقدر وضعیت در یك جامعه خراب می‏شود، خواصی كه حاضرند دنیای خودشان را به راحتی بر سرنوشت دنیای اسلام در قرنهای آینده ترجیح دهند ... تصمیم‏گیری خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت‏خواص از دنیا در لحظه لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه لازم، اینهاست، كه تاریخ را نجات می‏دهد، ارزشها را نجات می‏دهد، ارزشها را حفظ می‏كند. باید در لحظه لازم حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت، دیگر فایده ندارد ...» (32)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامی ایران

در مقام تحلیل انقلاب اسلامی ایران، یك رویكرد، آن را ملهم از نهضت‏حسینی و مكتب عاشورایی می‏داند و در همین بستر با بررسی عوامل اصلی محدثه انقلاب، آنها را عوامل مبقیه انقلاب نیز دانسته، بر حفظ و استمرار آنها پای می‏فشارد.

نویسنده در این مقاله با مفروض گرفتن تاثیر پذیری انقلاب اسلامی ایران از نهضت امام حسین (ع) به دنبال نشان دادن نوع تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن است و در این راستا عناصر رهبری، مكتب و ملت را در هر دو حركت‏با معرفی شخصیت رهبران جبهه‏های حق و باطل به بحث می‏گذارد.

مقاله حاضر می‏كوشد، به این سؤالات پاسخ دهد:

1 . آیا عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر گذاشته است؟

2 . اگر عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر داشته در چه زمینه‏ها و به چه صورتی بوده است؟

3 . آیا عاشورا، همان‏گونه كه در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر گذاشت، قادر است‏بر تداوم آن نیز تاثیر بگذارد؟ نیل به این مقصود و هدف، چگونه و از طریق پیمودن چه راه‏هایی امكان می‏یابد؟

مقدمه

اگر چه تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلم و بدیهی است، به همین دلیل، آن را به عنوان مفروض برگزیده است، اما به جهت آن كه بر خوانندگان نیز این قطع و یقین حاصل شود، دو دلیل در اثبات آن اقامه می‏كنیم:

دلیل اول - امام خمینی (ره) به شكل‏های مختلف بر چنین تاثیری اشاره كرده‏اند. به‏عنوان مثال:

«حجت ما برای این مبارزه‏ای كه بین مسلمین و ... این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل ... عمل سیدالشهدا (ع) است ... حجت‏مان براین است كه اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما كشته بشود برای رفع ظلم ... برای این‏كه دست آنها را از این مملكت اسلامی كوتاه كنیم، ارزش دارد. حجت‏مان هم كار حضرت امیر (ع)، و سیدالشهداست .» (1) گمان نكنید كه اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه‏زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می‏آمد (2) ... تمام این وحدت كلمه‏ای كه مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد ... اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی‏توانستیم پیروز شویم . (3) ... انقلاب‏اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است. (4) ... كربلا را زنده نگه دارید و نام مبارك حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می‏شود. (5)

دلیل دوم - بیشتر منابعی كه زمینه‏های زایش عاشورا و انقلاب‏اسلامی را كاویده‏اند، به مشتركات فراوان این دو اشاره دارند، از جمله:

الف . در باره عاشورا، برخی نوشته‏اند:

فرهنگ و تعالیم عاشورا دارای زمینه‏هایی است كه نمونه‏هایی از آن عبارتند از: 1 . فرهنگ شهادت، 2 . فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، 3 . فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، 4 . اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، 5 . فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد قبل از وقوع آن، 6 . فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منكر . (6)

ب . دیدگاه امام خمینی (ره) در باره انگیزه‏های قیام امام‏حسین (ع) عبارت است: 1 . عمل به تكلیف الهی، 2 . تشكیل حكومت اسلامی، 3 . نشر اسلام و بقای آن، 4 . امر به معروف و نهی از منكر، 5 . نجات اسلام از خطر تحریف، 6 . اصلاح امت و جامعه اسلامی، 7 . ظلم ستیزی و عدالت‏خواهی (7) .

ج . در باره انقلاب‏اسلامی . برخی عوامل پیدایش انقلاب‏اسلامی را به این شرح توضیح داده‏اند: 1 . مذهب، 2 . سلطه بیگانگان، 3 . رهبری حضرت امام خمینی (ره)، 4 . شعار جدایی دین از سیاست، 5 . اسلام زدایی نظام حاكم، 6 . بیگانه بودن نظام حاكم با مردم، 7 . تحقیر شخصیت انسانی مردم، 8 . وحدت و یكپارچگی ملت. (8)

د. برخی زمینه‏های انقلاب را به این شرح بر می‏شمارند: 1 . ایجاد نارضایتی عمیق در مردم از شرایط حاكم، 2 . وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی و سیاسی بسیج‏گر، 3 . گسترش روحیه‏انقلابی و مشاركت مردمی، 4 . گسترش و پذیرش اندیشه حكومت اسلامی، 5 . مبارزه خشونت‏بار مردم با دولت. (9)

بنابراین، شناخت و تبیین عوامل مؤثر در شكل‏گیری انقلاب‏اسلامی، بدون توجه به نقش و تاثیر نهضت‏بزرگ امام‏حسین (ع)، شناختی ناقص و به دور از واقع است. (10)

البته، اجمالی كه از تاثیر عاشورا بر انقلاب‏اسلامی سخن گفتیم، برای درك عمیق این تاثیر، نارساست، ثانیا بدون قالب بندی و پراكنده است. از این رو، مقاله تلاش خواهد كرد تاثیر عاشورا در پیدایش انقلاب‏اسلامی را در سه قالب: رهبری، ایدئولوژی (اسلام) و مردم نشان دهد، زیرا بیش‏تر منابع مربوط به انقلاب اسلامی، این سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاب‏اسلامی و تداوم آن بیان می‏كنند:

1 . «پیروزی انقلاب‏اسلامی، بطلان بسیاری از نظریه‏ها را به اثبات رساند و ثابت كرد نباید هر پدیده‏ای را در لابراتور تجربی آزمایش كرد. پیداست این همه، جز از طریق امدادهای الهی و فرهنگ غنی اسلام و رهبری خردمندانه امام خمینی و فداكاری‏های ملت‏سلحشور و اتحاد و همدلی همه اقشار ملت امكان‏پذیر نبود .» (11)

2 . «عامل اصلی كه موجب بروز و پیروزی انقلاب‏اسلامی گردیده است، عامل اسلام زدایی شاه بوده است ... مسلما غیر از این عامل، باید عامل وحدت بخش و حركت آفرین رهبری دینی و مرجعیت والا مقامی نظیر امام خمینی را نباید به باد فراموشی سپرد ... بنابراین، مهم‏ترین عوامل بروز و پیروزی انقلاب را باید در دو مفهوم كلی دید:

الف . روح اسلام خواهی و خداخواهی مردم (امت)

ب . رهبری دینی مورد قبول عامه مردم (امام) .» (12)

3 . «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتوای سیاسی - انقلابی اسلام را بدان بازگرداند. همان گونه كه مكتب اسلام، رهبری امام و حضور مردم، سه عامل اصلی محدثه انقلاب به حساب می‏آیند، همین سه عامل به عنوان عوامل مبقیه انقلاب نیز محسوب می‏گردند .» (13)

رهبری

در راس قیام عاشورا، امام‏حسین (ع) و در فراز انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) قرار داشت. یزید بن معاویه و محمدرضا پهلوی در سوی دیگر این دو نهضت‏بودند.

1 . حسین بن علی (ع)

امام خود را این گونه معرفی می‏كند:

«ما دودمان پیامبریم و به عهده‏داری این امر (حكومت) و ولایت‏بر شما، از دیگرانی كه به ناحق مدعی آنند و میان شما به ستم و تجاوز حكومت می‏كنند، سزاوار تریم‏» . (14)

حسین (ع) خطاب به ولید، هنگامی كه از او خواست‏با یزید بیعت كند، فرمود:

«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت‏ایم . خداوند به ما آغاز كرده و به ما ختم نموده است .» (15)

امام در اعتراض به سخنان معاویه در مدینه كه فضایل یزید را برمی‏شمارد، فرمود: «كسی را وانهاده‏ای كه از نظر پدر و مادر و صفات شخصی از یزید بهتر است!» معاویه گفت: گویا خودت را می‏گویی؟! حضرت فرمود: آری .» (16)

در جای دیگر فرمود:

به خدا قسم! من به خلافت‏شایسته‏ترم، پدرم بهتر از پدر یزید است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم .» (17)

2 . یزید بن معاویه

امام‏حسین (ع) در نامه‏ای به معاویه نوشت:

«جوانی را به ولایت امر مردم تعیین كرده‏ای كه شراب می‏خورد و با سگ، بازی می‏كند! به امانت‏خود خیانت كرده و مردم را تباه ساخته‏ای . چگونه یك شرابخوار را به تولیت امور امت محمد (ص) می‏گماری؟! شرابخوار كه امین بر یك درهم نیست، چگونه نسبت‏به امت امین باشد؟!» (18) «یزید، خودش گواه رای اوست. او برای همان كارهایی كه مشغول است مثل بازی با سگ‏ها، كبوتربازی، نوازندگی و عیاشی، بهتر است. بیش از این بار ستم بر دوش مكش .» (19)

یزید در سه سال پادشاهی، سه جنایت فجیع مرتكب شد:

اول، در 61هجری، امام‏حسین (ع) و خاندان عصمت و طهارت و یاران او را به شهادت رساند.

دوم، در 63 هجری، به مدینه حمله كرد و به مدت سه روز، یاران وی مردم شهر را كشتند; اموال آنان را به غارت بردند و زنان‏شان را غاصبانه به ملك خود درآوردند.

سوم، در 64 هجری، به بهانه سركوبی عبدالله بن زبیر كه در خانه خدا پناه گرفته بود، به مكه حمله برد و خانه خدا را با منجنیق به سنگ و آتش بست.

3 . امام خمینی (ره) (20)

مقام معظم رهبری در معرفی حضرت امام (ع) فرمود:

«امام‏خمینی (ره) آن چنان بزرگ بود كه در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ، به جز انبیا و اولیای معصومین (ع) به دشواری می‏توان كسی را با این ابعاد و با این خصوصیات تصور كرد ... آن بزرگوار، قدرت ایمان را با عمل صالح، اراده پولادین را با همت‏بلند، شجاعت اخلاقی را با حزم و حكمت، صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت، صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و كیاست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت، ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و كمیاب را كه مجموعه آن در قرن‏ها و قرن‏ها به ندرت ممكن است در انسان بزرگی جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیر گونه بود .» (21)

ایشان در جای دیگر فرمود:

«او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگر نیمه شب‏ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوی كامل یك مسلمان و نمونه بارز یك رهبر اسلامی بود. او به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد و ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباوری بخشید و او صلای استقلال و آزادگی را در سراسر جهان سرداد و امید را در دل‏های ملل تحت‏ستم جهان زنده كرد. (22)

... امام خمینی (قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حكیم، دیده‏بان همیشه بیدار، طبیب درد و درمان شناس، سروش رحمت‏خدا بر امت، یادگار انبیا و اولیا در زمین بود ... امام خمینی (قدس سره) یك حقیقت همیشه زنده است. راه او، راه ما; هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده ما است .» (23)

4 . محمد رضا پهلوی

یكی از نویسندگان می‏نویسد: «شاه فردی بود كه آن قدر از اموال این ملت‏بیچاره را به حساب‏های شخصی خود در بانك‏های خارج واریز كرد كه طبق آمار منتشره در سال‏های پس از پیروزی انقلاب‏اسلامی، سود خالص سرمایه گذاری‏های شاه در دنیا در هر دقیقه بیش از شصت هزار دلار و سود سالانه او بالغ بر سه میلیارد دلار بوده است .» (24)

از خیانت‏های بزرگ شاه به ملت ایران، جشن تاج‏گذاری بود كه از بیستم مهر تا بیستم آبان 1346 برگزار شد. بخشی از هزینه‏های این جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد و 368 حبه مروارید به وزن دوكیلو و هشتاد گرم و از نظر قیمت، غیر قابل تخمین.

تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهی از جواهرات دیگر و طلا به قیمت تخمینی چهارده میلیون دلار.

پیراهن همسر شاه مزین به چهل هزار الماس . وان حمام بلورین 75هزار دلار و هزینه درشكه مخصوص 150 هزار دلار. (25)

امام خمینی (ره) بیش از هر كس، به امام‏حسین (ع) شبیه بود و محمدرضا پهلوی به یزید بن معاویه . و این مقایسه كه از سوی روحانیت و مردم صورت می‏گرفت، از عوامل بروز و پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می‏رود. برای تایید این سخن، می‏توان به بخشی از یك سند از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمریكا استناد كرد:

روحانیون مسلمان كشور از جمله جسورترین منتقدین شاه به حساب می‏آیند. در یكی از بحث‏های مرسوم احساسی، شاه را با یزید كه مسؤول قتل امام‏حسین [ع] در قرن هفتم بود مقایسه می‏نمایند. این رویداد تاریخی شیعه، هسته اصلی اسلام مرسوم در ایران بود و هر ساله در صدها نقطه از كشور با برپایی نمایش‏های دراماتیك نحوه قتل امام‏حسین (ع) و خانواده‏اش را در اذهان زنده می‏كنند. (26)

چرا چنین مقایسه‏ای به پیروزی انقلاب‏اسلامی مدد رساند؟ به آن دلیل كه، حاصل این مقایسه آن بود كه در یك سو امام نور و در سوی دیگر امام شر را می‏دیدند. به بیان دیگر، در امام عادل زمان، صفاتی را می‏یافتند كه به اسلام واقعی نزدیك‏تر بود و از این‏رو، وی را حسین زمان و شایسته دفاع می‏دیدند. بخشی از این صفات را مرور می‏كنیم:

1 . تكلیف گرایی

وقتی دو نفر از سوی والی مكه برای امام‏حسین (ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر بازش دارند، فرمود:

«درخواب، پیامبر خدا را دیدم . به چیزی فرمان یافتم كه در پی آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم .» (27)

زمانی‏كه فرزدق از اوضاع نامطمئن كوفه گزارش داد، امام فرمود:

«اگر قضای الهی بر همان چه كه دوست می‏داریم، نازل شود، خدا را بر نعمت‏هایش سپاس می‏گوییم ... و اگر تقدیر الهی میان ما و آن چه امیدداریم، مانع شد، پس كسی كه نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نكرده است .» (28)

امام‏خمینی (ره) هم در این باره فرمود:

«حضرت سیدالشهدا تكلیف برای خودش دانستند كه بروند و كشته بشوند و محو كنند آثارمعاویه و پسرش را .» (29)

امام‏خمینی (ره) با درك پیام عاشورا، در سراسر زندگی سیاسی اجتماعی خویش بر معیار تكلیف عمل كرد و حركت نمود و عقیده داشت:

«همه ما مامور به ادای تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مامور [به] نتیجه .» (30)

به هنگام پذیرش قطع‏نامه 598 فرمود:

«شما را می‏شناسم، شما هم مرا می‏شناسید. در شرایط كنونی آن چه موجب امر [قبولی قطع نامه] شد تكلیف الهی‏ام بود .» (31)

2 . قاطعیت و شجاعت

ایمان راسخ به ادای‏تكلیف، شجاعت و قاطعیت می‏آفریند. به این دلیل، امام‏حسین (ع) پس از برخورد با سپاه حر فرمود:

«شان و موقعیت من، موقعیت كسی نیست كه از مرگ بهراسد .» (32)

در جایی دیگر فرمود:

«نه دست ذلت‏به اینان می‏دهم و نه‏چون بردگان فرار یا اقرار می‏كنم .» (33)

تعبیر امام‏خمینی (ره) از شجاعت و قاطعیت امام‏حسین (ع) این بود كه «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاری آغاز شد، ماهی كه خون بر شمشیر پیروز شد. (34) »

امام با درس گرفتن از عاشورا فرمود:

«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‏كنم كه اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست .» (35)

بنابراین جای شگفتی نیست كه بفرماید:

«والله من به عمرم نترسیدم .» (36)

3 . اتكال به خدا

امام‏حسین (ع) در پاسخ به سخنان ضحاك بن عبدالله مشرقی، مبنی بر آمادگی كوفیان برای جنگ با سیدالشهدا فرمود:

«حسبی الله و نعم الوكیل; خدا برای من بس است و او خوب پشتیبان و تكیه گاهی است .» (37)

حسین بن علی (ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نیایش به درگاه خدا، اتكال و اعتماد به پروردگار در گرفتاری و پیشامدهای سخت را ضروری دانست و خدا را به عنوان عامل پشتگرمی و اطمینان نفس و نیروی حمایتگر و پشتیبان خویش خواند. (38) امام‏خمینی (ره) نیز به پیروی از جدش با اتكای بر قدرت لایزال الهی به تنهایی و با دست‏خالی قیام كرد و به نتیجه رسید و در طول دوران انقلاب هیچ‏گاه مایوس نگشت.

این صفات و صفات متعدد دیگر نشان می‏دهد یك عامل جاودانگی قیام عاشورا و به تاثیر از آن، عامل پیروزی انقلاب‏اسلامی در بعد رهبری الهی آن دو بود.

اسلام

دین اسلام و مذهب تشیع از عوامل انقلاب حسینی (ع) و انقلاب خمینی (ره) بودند. اسلامی كه امام‏حسین (ع) و امام‏خمینی (ره) منادی آن بودند، با اسلام اموی، زبیری و امریكایی تفاوت داشت. اسلام بنی‏امیه و اسلام عبدالله بن زبیر و اسلام آمریكایی، هیچ‏گاه قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبوده‏اند. باید اثبات كرد اسلام امام‏حسین و امام‏خمینی یكسان و با اسلام دیگران متفاوت بود:

«حركت امام نه تنها موج جدید بازگشت‏به اسلام را كه در میان اقشار تحصیل كرده و دانشجویی پا گرفته بود، در ابعاد گسترده‏ای تقویت نمود، بلكه در رابطه مذهب و سیاست و مذهب و حكومت داران تغییرات تاریخی پدید آورد (39) ... [ایشان] در ظرف دو دهه توانستند چهره نوینی از اسلام بسازند. چهره‏ای مترقی، انقلابی، مبارز . چهره‏ای كه از خود هم حكومت و سیاست داشت و هم اقتصاد و آیین كشورداری . اسلامی كه به خفقان، دیكتاتوری و استبداد پایان می‏داد و به جای آن آزادی، حرمت اندیشه و تامین حقوق اجتماعی انسان‏ها را جایگزین می‏ساخت. اسلامی كه به نفوذ ابرقدرت‏ها در ایران پایان می‏داد و به جای آن ایرانی مستقل و متكی به خود می‏ساخت. اسلامی كه فساد مالی و حكومتی رژیم را از بین می‏برد و به جای آن نظام امین و مردمی با كارگزارانی صدیق و مؤمن بر پا می‏نمود. در یك كلام، این اسلام احیا شده همه آن چیزی بود كه رژیم شاه نبود و همه آن چیزهایی را پدید می‏آورد كه رژیم شاه نخواسته یا نتوانسته بود پدید بیاورد. با چنین تصویری بود كه اسلام توانسته بود بر قلوب طیف گسترده‏ای از اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران [تاثیر بگذارد] ... با چنین تصویری از ... اسلام توانست میلیون‏ها نفر را در اعتراض و خالفت‏با رژیم شاه به حركت درآورد .» (40)

امام‏حسین (ع) در نامه‏ای به مردم بصره می‏نویسد:

«شما را به كتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‏كنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته‏ایم كه دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن بدعت قرار گرفته است. (41) »

نیز در جای دیگر فرمود:

«من برای تفریح و تفرج و استكبار و خود بزرگ‏بینی، نیز برای فساد و خرابی و ظلم و ستم و بیدادگری قیام نكردم، بلكه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله است. می‏خواهم امر به معروف و نهی از منكر نمایم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام رفتار كنم .» (42)

سخنان امام (ع) نیز نشان می‏دهد او منادی اسلامی است كه با اسلام یزید فرق می‏كند. همچنان كه اسلامی كه امام منادی آن بود، همان اسلام حسینی و مخالف اسلام پهلوی بود. اسلام امام حسین (ع) و اسلام امام خمینی (ره) چه تفاوت‏هایی با اسلام یزیدی و اسلام پهلوی داشت؟ به برخی از تفاوت‏ها اشاره می‏كنیم:

1 . تقیه

تقیه ریشه در قرآن و سنت دارد. در قرآن می‏خوانیم:

«مؤمنان، به جای مؤمنان، كافران را به دوستی نگیرند. هر كه چنین كند، پیوندی با خدا ندارد، مگر آن كه از آنها ترسی داشته باشد .» (43)

در سیره پیامبر آمده است: زمانی كه عمار با چشمان گریان، نزد پیامبر (ص) آمد و از این‏كه خدایان مشركان را ستایش كرده، شرمسار بود، پیامبر كاری را كه برای حفظ جانش انجام داده بود، تایید كرد. (44) اما این حكم قطعی برای همه زمان‏ها و مكان‏ها نیست. به همین دلیل، امام‏حسین (ع) تقیه را در آن مقطع حرام كرد. از این رو روز هشتم ذی الحجه 60هجری، با تبدیل حج تمتع به عمره تصمیم به قیام علنی علیه یزید گرفت و عزم خروج به سوی كوفه كرد. افراد مختلف از دوست و دشمن ایشان را از این كار منع كردند و به همراهی با جماعت فرا خواندند ولی امام پیشنهاد همه را رد كرد و در پاسخ نمایندگان والی مكه فرمود:

«لی عملی و لكم عملكم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون; عمل من برای من و عمل شما برای خودتان است. شما از كار من بیزارید و من از كارهای شما بیزارم .» (45)

امام خمینی (ره) پس از حادثه حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در 1342 در تلگرافی به آیات عظام تهران نوشت:

«اینان با شعار شاه دوستی به مقدسات مذهبی اهانت می‏كنند. شاه دوستی یعنی غارتگری، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراكز علم و دانش . شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏های اسلام، محو آثار اسلامیت. شاه دوستی یعنی تجاوز به احكام اسلام و تبدیل احكام قرآن كریم . شاه دوستی یعنی كوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب، ولو بلغ ما بلغ .» (46)

افشاگری امام خمینی كه متاثر از افشاگری حسینی (ع) بود، در آگاهی بخشیدن به مردم و فروپاشی رژیم شاه تاثیر فراوان گذاشت. از شمار این افشاگری‏های شجاعانه، سخنرانی معظم‏له علیه كاپیتولاسیون است كه به تبعید امام (ره) به تركیه و عراق انجامید.

2 . بدعت‏ستیزی

حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:

«هر بدعتی كه پس از من پدید آید و ایمان را مورد خطر و هجوم و نیرنگ قرار دهد، ولیی از دودمان من عهده‏دار آن است كه از ایمان دفاع كند و با الهام الهی زبان بگشاید و حق را علنی و روشن سازد و نیرنگ مكاران را باز گرداند .» (47)

از این رو امام‏حسین (ع) در نامه‏ای به بزرگان بصره نوشت:

«شما را به كتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می‏كنم . همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است .» (48)

آن روی دیگر بدعت‏ستیزی، اصلاحگری است كه امام‏حسین (ع) از آن داد سخن داده بود. امام (ع) در یكی از خطبه‏هایش در این باره فرمود:

«آیا نمی‏بینید كه به حق عمل نمی‏شود و از باطل اجتناب نمی‏گردد؟ پس در چنین وضعی باید مؤمن با مبارزه‏اش مشتاق دیدار خدا باشد .» (49)

امام‏حسین (ع) در راه كوفه به فرزدق بر می‏خورد و می‏فرماید:

«ای فرزدق! این‏جماعت، اطاعت‏خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده‏اند. در زمین به فساد می‏پردازند. حدود الهی را تعطیل كرده، به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته‏اند. من سزاوارترم كه برای یاری دین خدا برخیزم . برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آن كه كلمة‏الله برتری یابد .» (50)

امام‏خمینی (ره) بدعت‏ستیزی و اصلاحگری قیام عاشورای حسینی را مورد تایید قرار می‏دهد و می‏فرماید:

«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده‏اند ... و همه آنها این مساله را داشتند كه فرد باید فدای جامعه شود ... سیدالشهدا (ع) روی همین میزان آمد. رفت و خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا كرد، كه باید فدای جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود .» (51)

نیز فرمود:

«سیدالشهدا (ع) وقتی می‏بیند كه یك حاكم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حكومت می‏كند، تصریح می‏كند ... باید مقابلش بایستد و جلوگیری كند. هر قدر كه می‏تواند، با چند نفر، با چندین نفر كه در مقابل آن لشكر هیچ نبود، لكن تكلیف بود آن جا كه باید قیام بكند و خونش را بدهد تا این‏كه این ملت را اصلاح كند .» (52)

امام (ره) به تاسی از قیام عاشورا، راه خویش را بدعت‏زدایی و اصلاح‏طلبی قرارداد. وی در این باره فرمود:

«ما باید سعی كنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شكسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم، و امروز غریب‏ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‏خواهد و دعا كنید من نیز یكی از قربانی‏های آن گردم .» (53)

معظم‏له افزود:

«اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه‏مان باید از بین برویم تا حفظش كنیم .» (54)

همان‏طوری كه مشهود است، بدعت‏ستیزی امام‏حسین (ع) هدف امام‏خمینی (ره) درنهضت‏بزرگ انقلاب اسلامی قرار گرفت.

3 . شهادت طلبی

اسلام حسینی (ع) بر شعار و شعور «احدی الحسنیین‏» ، «مرحبا بالقتل فی سبیل الله‏» و «لا اری الموت الا سعادة‏» استوار است. در یكی از نیایش‏های امام‏حسین (ع) در روز عاشورا می‏خوانیم:

«خدایا! دوست دارم كه كشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در كشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد .» (55)

و در جای دیگر فرمود:

«مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است .» (56)

شهادت‏طلبی امام معصوم (ع) ناشی از اعتقاد به جهاد بود. از این رو فرمود:

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: انقلاب اسلامی ایران، عاشورا و پیامدهای سیاسی،     | نظرات()