تبلیغات
دیپلمات - مطالب مطالعات خاورمیانه

درس های اطلاعاتی جنگ عراق

 

  بررسی گزارش مأموریت و نقش های چهار ساله وزارت دفاع در سال 2009 بیان گر آن است كه امكانات بازرسی و شناسایی مستمر تنها توسط هواپیماهای بدون سرنشین صورت نمی گیرد، بلكه در عمل ثابت شده كه اطلاعات بازرسی و شناسایی نقاط قوت ارزشمندی در عراق و افغانستان به شمار می روند. سكوهای اطلاعاتی، شناسایی، نظارتی و مانند اینه ا به نیروهای زمینی این امكان را می دهند تا قلمرو بیشتری از جمله زمین های غیرقابل دسترس قبلی را تحت پوشش قرار دهند.

 

 

بعد از آغاز عملیات جنگی آمریکا در عراق در سال 2003، نقطه تمرکز واشنگتن از منازعه در افغانستان تغییر کرد. تا این اواخر، سیاست آمریکا بر پیروزی در جنگ عراق و در همان حال تضمین پیروزی ائتلاف در افغانستان متمرکز بود. با این وجود، علی رغم شرایط متفاوت قابل توجه، ایالات متحده درس های زیادی از عملیات آزادسازی عراق آموخته است که می تواند برای عملیات پایدار، به ویژه در عرصه اطلاعاتی به کار گرفته شود.

پیش زمینه
ماه ها قبل، خشونت های فرقه ای، حملات وحشیانه با وسایل انفجاری، کمین ها، ترورها و آدم ربایی ها به صورت یک نُرم و هنجار در عراق درآمده بود. با این وجود، این شرایط به نحو شگفت آوری طی 18 ماه گذشته تغییر کرد و تعداد این نوع از حوادث به نحو عجیبی تقلیل یافت.
برخی ناظران بر این باورند که صفت و ویژگی این تغییرات شگرف درحوزه امنیت سال 2007، افزایش تعداد نیروی زمینی آمریکا در عراق بود؛ در حالی که سایر ناظران معتقدند شوراهای بیداری سنی ها – که از آن طریق نیروهای آمریکایی به استقرار شبه نظامیان سنی کمک کردند – در این موفقیت دخیل بوده است. هر دو عامل به بهبود شرایط عراق به نحو قابل ملاحظه ای کمک کردند. با این وجود، عوامل عمده موفقیت را می توان چنین برشمرد: اطلاعات دقیق و به موقع، اختراعات و تکنولوژی های جدید، مدیریت جدید در آژانس های حاضر در عراق، تاکتیک ها، تکنیک ها و رویه های جدید و درس های آموخته شده از نبرد طولانی که نیروهای آمریکایی را قادر ساخت عملیات های اطلاعاتی را به نحو مؤثری به عهده گیرند.
در عراق، در ابتدا دشمن یک یا دو گام جلوتر از نیروهای ائتلاف بود اما هنگامی که توانایی ها و ابزارهای اطلاعاتی در تکنیک ها، تاکتیک ها و روندها بهبود یافت این وضعیت تغییر کرد. در واقع، عملیات اطلاعاتی به موقع، به نیروهای ائتلافی اجازه داد تا به جای واکنش صرف، مؤثر واقع گردند – که اغلب با ایجاد اختلاف در کار دشمن طی اجرای این طرح یا اجرای این عملیات بود. در این میان، ارتش و سازمان اطلاعاتی نیروی دریایی همراه با وزارت دفاع و آژانس های اطلاعات ملی تغییرات چشمگیری برای حمایت بهتر از عملیات ضد شورش در عراق ایجاد کردند.

عملیات های اطلاعاتی
همه گروه ها و شاخه اطلاعاتی – اطلاعات انسانی، اطلاعات سیگنالی، اطلاعات تصویری و همچنین سازمان اطلاعاتی، اطلاعات نظارتی و اطلاعات شناسایی – عمدتاً هواپیماهای بدون سرنشین – به شکل ها و اندازه های مختلفی به این تلاش ها در عراق کمک کرده اند. آژانس های حمایت از رزم در افغانستان نیز به همتاسازی این حمایت ها در عراق، كمك کردند و فشارهای خود را بر منابع بسیار ارزشمند موجود یعنی نیروی انسانی افزودند. اما با تغییر در اولویت ها از عراق به افغانستان و با توجه به تعهد آمریکا مبنی بر عقب نشینی از عراق تا پایان سال 2011، بار نیروی انسانی باید سبک تر شود.

اطلاعات انسانی
در ابتدا، عملیات های اطلاعاتی انسانی در عراق دشوار بودند و اطلاعات دقیق و به موقعی را تولید نمی کردند. در هر محیطی به ویژه در شرایط جنگی برای توسعه امکانات اطلاعات انسانی، زمان یکی از ملزومات اساسی است. به ویژه برای عملیات کنندگان ضرورت دارد تا با محیط آشنا شده و جامعه و فرهنگی که در آن عملیات می کنند را به خوبی درک کنند. اطلاعات انسانی به ویژه برای کشف فرصت هایی که به سبب شورای بیداری سنی ها ایجاد شده بود، مهم بود و منجر به کسب اطلاعات زیادی گردید که طی آن شهروندان محلی شروع به شناسایی عناصر، تسهیل کنندگان و عوامل جاسوسی القاعده عراق در اجتماعات آن ها کردند و به نیروهای ائتلافی اجازه دادند تا ضربه جدی را به ساختار القاعده عراق وارد سازند.
اطلاعات انسانی در عراق به نحو چشمگیری بهبود یافت و تجارب زیادی از آن آموخته شد كه برای آموزش و آمادگی نیروها برای صف آرایی های آینده ثبت شده اند. واحدهای اطلاعات انسانی از افزایش منابع خود بهره مند شدند. رسته های اطلاعات انسانی اكنون در همه شركت های اطلاعاتی نظامی در سطح تیم رزمی تیپ مستقر شده و دو مجموعه قوی اطلاعات انسانی نیز در همه گردان های اطلاعات نظامی تیپ های نظامی میدان نبرد ادغام شده اند كه سطح بی سابقه ای از امكانات تاكتیكی اطلاعات انسانی را فراهم می نمایند. بخش های مدیریت و طراحی اطلاعات نظامی با تجربه در تیم های رزمی تیپ و لشكرها اضافه شده اند. پیمانكاران غیرنظامی نیز به منظور رفع نیازهای مربوط به مترجمان بیشتر، در این یگان ها مستقر شده اند. تجارب حاصل از عراق مجموعه اطلاعات انسانی روز آمد شده ای را در افغانستان شكل داده است. همانند عراق، امتیازات اطلاعات انسانی به سطح تیم رزمی تیپ تقلیل یافته است و فرماندهان عملیات اكنون درك بهتری از این موضوع دارند كه چگونه اطلاعات انسانی خود را آرایش دهند.
در نتیجه، اكنون تیم های اطلاعات انسانی و مدیران آن ها آشنایی بیشتری با محیط و فرهنگ افغانستان دارند. در نهایت، از طریق استفاده از پیمانكاران غیرنظامی و تمركز مجدد برنامه زبان ارتش، مترجمان و بازجویان بیشتری تامین شدند. علی رغم این موفقیت ها، نیازهای بیشتری وجود دارند كه باید رفع شوند. نیروهای آمریكایی باید به جمع آوری اطلاعات حساس ادامه و آن ها را در اختیار شركای خود در ائتلاف و دولت افغانستان قرار دهند؛ و نیروهای همكاری امنیتی بین المللی (ایساف) باید پرسنل غیر نظامی و نظامی افغان را برای هدایت عملیات های اطلاعات انسانی آموزش دهد، به طوری كه آن ها بتوانند این اطلاعات را برای نیروهای خود جمع آوری، تحلیل و منتشر نمایند.

اطلاعات سیگنالی
اطلاعات سیگنالی در آغاز جنگ عراق بسیار مهم بودند، اما بعد از شكست ارتش عراق كمتر مناسب واقع شدند. با این وجود، با احیای مجدد زیربناهای ارتباطاتی در عراق، اطلاعات سیگنالی به عنوان منبع ارزشمند اطلاعات مجدداً در دستور کار قرار گرفت و احیاء گردید. آژانس اطلاعات امنیت ملی تیم های پشتیبانی رمز نویسی را به سطح تیم رزمی تیپ تقلیل داد و این امتیاز را در صحنه كارزار مستقر ساخت؛ به طوری كه این اطلاعات و حمایت ها به موقع و به جا بود. از آن جا كه آ‍ژانس امنیت ملی بر روی همه عملیات های اطلاعاتی سیگنالی كنترل دارد، قادر است به نحو موثری این عملیات ها را هدایت كند.
آژانس امنیت ملی به منظور هدایت مجموعه اطلاعات سیگنالی، بحث در خصوص موفقیت ها و شكست ها، مطرح ساختن تكنیك ها، تاكتیك ها و روندها و ارزیابی تاكتیك های دشمن، هر هفته نشست ها و ویدئوكنفرانس هایی را در عراق و افغانستان با حضور همه دست اندرکاران و اعضای تولیدكننده اطلاعات سیگنالی میزبانی می کند.
حمایت اطلاعات سیگنالی برای بهبود وضعیت در افغانستان ادامه خواهد یافت و هنگامی كه این كشور نوسازی شد و زیرساختارهای آن بهبود یافت، فرصت ها برای كمك و بهره برداری افزایش می یابد؛ همان گونه كه این كار در عراق صورت گرفت. بزرگ ترین چالش در افغانستان امكان همكاری اطلاعاتی با شركای ائتلاف بدون افشاسازی شیوه های حساس گردآوری است. همانند اطلاعات انسانی،‌ دولت افغانستان نیازمند آن است كه برای هدایت عملیات های سیگنالی برای خود، آموزش های لازم را دریافت کند.

اطلاعات تصویری
در حوزه حمایت و پشتیبانی تصویری، آژانس اطلاعات تصویری ملی به افزایش توانایی فرماندهان عملیات جهت تجسم میدان نبرد ادامه می دهد. در عراق، آژانس اطلاعات تصویری تیم پشتیبانی تصویری را در سطوح نیرو، سپاه و لشكرها مستقر ساخت و به تازگی در همكاری با آژانس امنیت ملی آن را تا سطح تیم رزمی تیپ تقلیل داد. تحلیل گران آژانس اطلاعات تصویری در تیم های پشتیبانی رمزنویسی ادغام شده اند و در یك زمان تقریباً واقعی اطلاعات سیگنالی و تصویری را برای فرماندهان تیم های رزمی لشكر فراهم می نمایند. در ارتباط با آژانس امنیت ملی، آژانس اطلاعات تصویری، تاكتیك ها، تكنیك ها و روندها را توسعه می دهد و نیازمندی ها و ضرورت های لازم برای ادغام اطلاعات تصویری در اطلاعات سیگنالی و اطلاعات انسانی را تشخیص می دهد.
به علاوه، مشاوران آژانس اطلاعات تصویری كه با مقامات امور اطلاعات تصویری و نقشه برداری عراق كار می كنند، روابط مؤثری با همتایان عراقی خود ایجاد نموده است و به آن ها برای توسعه مهارت های تحلیلی در راستای حمایت از واحدهای رزمی عراق كمك می كنند. این تعاملات همچنین به توسعه تعاملات اساسی و توافق همكاری میان آژانس اطلاعات تصویری و امور اطلاعات تصویری و نقشه برداری عراق منجر می شود. این تعاملات، تبادل اطلاعات جغرافیایی را تسهیل می کند و به مدیران اداره تصویر و نقشه برداری اجازه می دهد تا از نیروهای نظامی عراق با اطلاعات جغرافیایی پشتیبانی کنند و وابستگی آن ها به نیروهای آمریكایی را كاهش دهند. هیچ یك از آژانس های پشتیبانی رزمی تاکنون این سطح از همكاری های اطلاعاتی را توسعه نداده و با همتایان عراقی خود همكاری نكرده است.
در افغانستان، اطلاعات تصویری، سایر شاخه های اطلاعاتی در زمینه تبادل اطلاعات و تكنیك ها و تاكتیك ها و روندها از جمله آموزش تحلیل گران، درست مانند آن چه كه در عراق صورت گرفت را تحت الشعاع قرار داده است.
آژانس اطلاعات تصویری، تیم های پشتیبانی تصویری را در سطوح مختلف ایساف مستقر ساخت و مشابه عراق، تحلیل گران آژانس اطلاعات تصویری را در تیم های پشتیبانی رمزنویسی سازماندهی نمود. در سال 2008، مشاوران آژانس اطلاعات تصویری روابط عالی را با رییس اداره رمزنویسی و زمین سنجی افغانستان ایجاد نمودند. در نتیجه، تحلیلگران اطلاعات تصویری افغانستان محصولاتی را در سطوح تاكتیكی، عملیاتی و راهبردی تهیه کردند و اکنون یك تبادل اساسی و توافق همكاری میان دو سازمان توسعه یافته است.

بازرسی و شناسایی اطلاعاتی
بررسی گزارش مأموریت و نقش های چهار ساله وزارت دفاع در سال 2009 بیان گر آن است كه امكانات بازرسی و شناسایی مستمر تنها توسط هواپیماهای بدون سرنشین صورت نمی گیرد، بلكه در عمل ثابت شده كه اطلاعات بازرسی و شناسایی نقاط قوت ارزشمندی در عراق و افغانستان به شمار می روند. سكوهای اطلاعاتی، شناسایی، نظارتی و مانند اینه ا به نیروهای زمینی این امكان را می دهند تا قلمرو بیشتری از جمله زمین های غیرقابل دسترس قبلی را تحت پوشش قرار دهند. ژنرال «ریموند اودیرنو»، فرمانده نیروهای چند ملیتی عراق اظهار داشت كه استقرار سكوهای اطلاعاتی، شناسایی و نظارتی بر پایه دكترین ضدشورش، شرایط مناسبی را برای موفقیت مقدماتی نیروها در عراق ایجاد كرده است. تمركززدایی از سیستم های اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی، به تیم های رزمی لشكر و فرماندهان تیم های رزمی هنگ ها (در مواجهه با مشكلات متفاوت) اجازه می دهد تا ارتباط با دشمن را به شکلی مناسب كسب و حفظ نمایند. سیستم اطلاعاتی، نظارت و شناسایی نیرومند كه اكنون در اختیار فرماندهان لشكرها در عراق قرار دارد، سطح بی سابقه ای از آگاهی از اوضاع و احوال را می دهد. این سیستم اكنون در افغانستان مستقر شده و سیستم های اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی از آن استفاده می كنند؛ کاری كه نتایجی حیاتی و تضمین كننده در بر دارد.
اكنون فرماندهان این انعطاف پذیری را برای پافشاری بر امتیازات سیستم اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی – كه در میان قوی ترین تامین كنندگان در میدان نبرد است – و انتقال آن به پایین ترین سطح تاكتیكی دارند. افغانستان یك كشور بزرگ، تقریباً به اندازه ایالت تگزاس، با زمین های خطرناك و متفاوت است كه بسیاری از نقاط آن قابل دسترس نمی باشد. نظارت مداوم به نحو رو به افزایشی امكانات رزمی نیروهای ائتلافی در افغانستان را چند برابر می كند.

نتیجه
در حالی كه عراق و افغانستان تشابه زیادی دارند اما یك تفاوت اصلی حضور نیروهای 40 كشور در افغانستان است كه تحت عنوان ایساف زیر نظر ناتو كار می كنند. پیچیدگی عملیاتی، مدیریت داده ها و تبادل اطلاعات (به سبب طبقه بندی بودن مسائل) یكی از مسائل عمده است كه ایساف در عملیات روزانه خود با آن مواجه است. به تازگی با استقرار مركز تركیب اطلاعات در افغانستان، جایی كه تحلیل گران از كشورهای ناتو با یكدیگر بر روی محصولات اطلاعاتی حیاتی و مهم كار می كنند، یک نمونه از همكاری برقرار شده است. تبادل اطلاعات حساس در یك محیط چندملیتی چالش برانگیز است اما این مسائل به منظور پیروزی در عملیات ضدشورش باید حل و فصل شوند و یك محیط امن را در افغانستان ایجاد نماید.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: استراتژیک بین الملل، مطالعات خاورمیانه،     | نظرات()

آمریکا و جنگ یمن


پرواز جنگنده‌های آمریکایی بر فراز مناطقی از یمن و بمباران مواضع حوثی‌ها در سه سطح قابل تحلیل است؛

 

سطح نخست در چرایی ورود آمریکا به نبردهای یمن که اکنون روندی فرسایشی پیدا کرده است، روحیه دادن به ارتش‌های عربستان و یمن است.

واقعیت این است که با گذشت سه ماه از حملات ارتش‌های عربستان و یمن به مواضع حوثی‌ها نه تنها از دامنه مقاومت حوثی‌ها که در نبردهای پارتیزانی زبده به نظر می‌رسند کاسته نشده که استمرار درگیری‌ها سبب فرسایشی شدن جنگ و مشکلاتی برای عربستان و یمن شده است، خصوصاً اینکه با فرارسیدن فصل زمستان و سرمای سخت مناطق کوهستانی و صعب‌العبور تحت تسلط حوثی‌ها از روحیه نیروهای مهاجم کاسته خواهد شد.

با توجه به چنین فضایی، ارتش آمریکا با ورود هوایی به صحنه نبرد تلاش دارد مقاومت حوثی‌ها را در هم شکسته و به ارتش‌های یمن و عربستان نیز پیام دهد که در نبرد با حوثی‌ها تنها نیستند.

 

دومین سطح درباره اقدام هوایی آمریکا علیه حوثی‌ها، ‌به اظهارات پترائوس فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا بازمی‌گردد که اعلام داشته ارتش آمریکا به دنبال القاعده و جلوگیری از اقدامات آنها دست به بمباران مناطقی در یمن زده است. به عبارتی بهتر امریکا با برقراری ارتباط بین حوثی‌ها و القاعده در صدد است از یک سو حوثی‌ها را نیز گروهی تروریستی معرفی کند و از سوی دیگر بمباران مواضع حوثی‌ها و به تعبیر آمریکا ضربه زدن به القاعده در یمن را با عنوان ادامه نبرد با تروریسم توجیه نماید.

آمریکا که این روزها سخت در افغانستان گرفتار شده و حتی به اعزام نیروهای نظامی بیشتر به این کشور روی آورده است تصور می‌کند با بمباران مواضعی در یمن می‌تواند به عقبه القاعده و طالبان ضربه بزند. چنین رویکردی در حالی است که اولاً مشخص نیست اصولاً پیوندی بین حوثی‌ها با القاعده وجود داشته باشد و به همین علت شاید آمریکا برای بد نام ساختن حوثی‌ها و توجیه عملیات هوایی خود چنین تبلیغاتی را برجسته‌سازی کرده است و ثانیاً آیا بمباران نظامی مناطقی از یمن به مفهوم استمرار نظامی‌گری و سیاست مبتنی بر قدرت اوباما محسوب نمی‌شود؟ آیا با چنین رویکردی بر پیچیدگی بحران افزوده نخواهد شد؟ و سؤال دیگر اینکه نسبت بین این اقدامات با شعار تغییر اوباما چگونه است؟

 

سومین سطح در بمباران هوایی یمن از سوی ارتش آمریکا قتل عام احتمالی غیر نظامیان است که در کارنامه ارتش آمریکا مسبوق به سابقه است. آمریکا در سال‌های اخیر هزاران نفر غیرنظامی را در افغانستان، عراق و پاکستان به بهانه مبارزه با القاعده و طالبان به خاک و خون کشیده است. با توجه به حجم اندک پوشش خبری درگیری‌های یمن بیم آن می‌‌رود در سایه کم‌توجهی رسانه‌ها و سازمان‌های بین‌المللی تعداد زیادی افراد غیرنظامی بیگناه، در بمباران هوای‌ جنگنده‌های آمریکایی قربانی شوند که البته برخی خبرها نیز این نگرانی را تأیید می‌کند، چنانکه در جریان یکی از بمباران‌های روزهای اخیر 120 غیرنظامی کشته و زخمی شدند. از آنجا که در بمباران‌های هوایی ارتش آمریکا بین مواضع نظامیان و غیرنظامیان البته بنا به برخی سوابق موجود تمایزی صورت نمی‌گیرد به نظر می‌رسد دایره قربانیان غیرنظامی اقدامات ارتش آمریکا به یمن نیز گسترش یافته است که این مسأله باید حساسیت سازمان‌های بین‌المللی به خصوص سازمان کنفرانس اسلامی و رسانه‌های خبری را برانگیزد تا جهان بیش از این شاهد زیر پا نهاده شدن اصل حقوقی منع رنج بیهوده نباشد.

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: استراتژیک بین الملل، مطالعات آمریکا، مطالعات خاورمیانه،     | نظرات()

نقدی بر تحلیل های افشاگرانه از جنگ یمن

 

 

 

در پی حوادث دردناک یمن، که ناراحتی و واکنش رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقلید، شیعیان، متدینان و آزادیخواهان را برانگیخت، یکی از اساتید حوزه و دانشگاه با انجام مصاحبه‏ای، تحلیلی متفاوت در این باب ارائه کرد. آنچه در پی می‏آید نامه یکی از \"خوانندگان خبرگزاری ابنا\" در نقد این مصاحبه است.

نویسنده: بنده نه استاد دانشگاهم و نه استاد حوزه ؛ اگرچه مدتی در این دو مرکز علمی تحصیل کرده‏ام. من به «آقای طائب» احترام می‏گذارم. ما همدیگر را نمی‏شناسیم، بنابراین رقابت و یا خدای ناکرده اختلاف و دشمنی هم با هم نداریم. نقد بنده از ایشان یک نقد طلبگی است و این حقی است که به عنوان یک شهروند برای خودم قائلم. صد البته نقد بنده هم قابل نقد است.

 

 

 

اخیرا \"یک استاد محترم حوزه و دانشگاه\" جناب حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب طی مصاحبه‏ای با خبرگزاری رسا درباره جنگ در یمن اظهار نظر کرده اند. ایشان در این مصاحبه به حق فرموده‏اند که «درگیری‏های یمن توطئه صهیونیسم و یهودیان است» اما نفرموده‏اند که همه قدرت‏هایی که در مسأله فلسطین دست به دست هم داده اند در مسأله یمن هم با یکدیگر همدست و هم‏داستان هستند!
حجت الاسلام مهدی طائب، ضمن تحلیل اتفاقات و درگیری های کشور یمن فرموده اند که «در اینجا چند بحث است که باید به آن توجه کرد. اینکه رسانه‏ها اعلام می کنند شیعیان در یمن مورد تعرض قرار گرفته اند غلط است زیرا شیعه به کسی اطلاق می شود که 12 امام را قبول داشته باشد... افرادی که در یمن مورد تعرض و هجمه قرار گرفته اند زیدی مسلک و از دایره شیعه بیرون هستند».
ایشان البته در اینجا یک فتوای کلامی و شاید هم فقهی صادر فرموده‏اند که در صلاحیت فقهاء است و من در آن دخالت نمی کنم ؛ اما این جناب نگفته‏اند که \"مردم فلسطین اصولا سنی هستند\" و اگر موضوع مذهب اینقدر مهم است پس چرا ما باید از مردم فلسطین حمایت کنیم؟
البته این سؤال من بدان معنی نیست که ما نباید از آرمانهای انقلاب اسلامی و مرزهای جمهوری اسلامی ایران در غزه دفاع کنیم (که غزه و لبنان، مرز استراتژیک ایران اسلامی محسوب می شوند) ؛ بلکه معتقدم دفاع از غزه و فلسطین، دفاع از اسلام است. ولی ایشان توجهی به این مسأله نداشته‏اند که اگر هم ما بپذیریم که زیدیان شیعه نیستند باید پرسید که پس آنها چرا هدف قرار گرفته‏اند؟ آنها را چه کسانی هدف قرار داده‏اند؟ دلیل یورش سعودی‏ها و عرب‏ها و همدستی آمریکا و بریتانیا و اسرائیل با آل‏سعود و دولت یمن چیست؟
ایشان به این هم پاسخ نداده‏اند که: آیا شیعیان یمن ـ یا به قول ایشان همان زیدی‏های غیر شیعه ـ به نظر اسرائیل و آمریکا و عربستان سعودی و اردن و مصر و شیخ‏نشین‏های حاشیه خلیج فارس هم غیر شیعه هستند؟ و آیا زیدی ها به نظر آنها با شیعیان دوازده امامی فرقی دارند؟
این استاد حوزه و دانشگاه در تحلیل خود از هدف استکبار جهت رسانه‏ای شدن این اتفاقات نیز گفتند: «رسانه‏ای کردن این موضوع و القاء آن به شیعیان توسط خبرگزاری های تحت سلطه صهیونیسم نوعی ایجاد جنگ و یا جنگ‏نمایی بین شیعه و سنی است».
ایشان در اینجا البته هیچ اشاره‏ای به تحریم رسانه‏ای شیعیان یمن ـ یا همان زیدیان غیرشیعه ـ نکرده‏اند و نگفته‏اند که همه رسانه‏ها علیه آنها وارد عمل شده‏اند و از آنها به عنوان \"شورشیان\" و \"متمردان\" و \"جدایی‏طلبان\" یاد می‏کنند و می‏گویند که آنها وابسته به ایران (بخوانید: مزدور ایران) هستند و می خواهند حکومتی شیعه در این کشور تأسیس کنند.
این محقق محترم به این امر هم اشاره نکرده‏اند که شعار حوثی ها \"الموت لامریکا ـ الموت لاسرائیل ـ النصر للاسلام\" است و حتی نه فقط خودشان داعی وحدت مسلمین هستند بلکه دشمنانشان هم چنین القاء نکرده اند که این جنگ بین شیعه و سنی است. الجزیره و العربیه و بی‏بی‏سی هم تا به حال از جنگ صعده به عنوان \"جنگ شیعه و سنی\" یاد نکرده‏اند. البته جناب آقای طائب اگر می‏خواهند که چنین القاء کنند که این جنگ بین شیعه و سنی است که دیگر بحثی با ایشان نداریم.
این استاد معزز در ادامه بیان داشتند: «رسانه‏های بین‏الملی، آمریکایی و صهیونیستی با بزرگنمایی این حوادث می خواهند جریانات اسرائیل و جنایات این رژیم در غزه که دنیا به سمت محکوم کردن آن می رفت تحت شعاع قرار دهند و افکار عمومی دنیا را مشغول حوادث دیگری بکنند».
از ایشان که حتما بطور مداوم اخبار رسانه‏ها را دنبال می‏کنند بعید است که ندانند: آمریکا که رسماً در این جنگ دست دارد. اسرائیل هم همینطور. بریتانیا هم گفته که به زودی نیروهایش را در این کشور پیاده خواهد کرد. از سوی دیگر گفته می‏شود که در سال 2010 تعداد زیادی از نیروهای آمریکا و انگلیس بعد از عقب‏نشینی از عراق به یمن خواهند رفت و در آنجا مستقر خواهند شد تا به ظاهر حوثی‏ها را که مزاحم سیاست های غرب و اسرائیل هستند را نابود سازند و البته اهداف دیگری نیز دارند که بنده در اینجا درپی ذکر آن نمی باشم.
حجت الاسلام طائب اضافه کردند: «آنها به نحوی می‏خواهند پای ایران را در داستان صعده باز کنند در حالی که شان این مساله یک موضوع فرعی است».
ایشان متأسفانه با این فرمایش، به وادی به نسیان سپردن مسأله‏ی \"ضرورت حمایت از مظلومین و محرومین در سرتاسر عالم، بدون درنظر گرفتن مذهب و حتی دین مردم\" قدم گذاشته‏اند. البته پیش از ایشان یک مقام ارشد دیپلماتیک هم خیال خودشان و کسانی مانند آقای طائب ـ که اینهمه از دخیل دانسته شدن ایران در امور یمن نگران هستند ـ را راحت کرده و فرمودند که: «موضوع یمن به صورت یک مسئله داخلی است»! بنابراین آقای طائب نباید زیاد نگران این مسأله باشند. کسانی باید نگران باشند که این وصیت جاوید امیرالمؤمنین علی (ع) را آویزه گوش دارند که: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا».
ایشان ادامه دادند: «آنها با استفاده از احساسات و عواطف مردم ما می خواستند موضوع را از مبارزه با اسرائیل و خطر این رژیم به نقطه ای ببرند که اصولا اهمیت چندانی ندارد».
بنده در سطور فوق اشاره کردم که آمریکا و اسرائیل و بریتانیا علیه حوثی‏ها متحد شده‏اند و همه کشورهای عربی که در جنگ 22 روزه غزه خود را موظف به سکوت به نفع رژیم صهیونیستی می‏دانستند در این جنگ بر ضد شیعیان فعال شده‏اند. حال این سؤال را باید از این استاد حوزه و دانشگاه بپرسیم که: دلیل این امر چیست؟ و اینکه بی‏تفاوتی نسبت به مصائب زیدی‏ها و دوری تدریجی از این قبیل گروهها که به هر شکل پیوندی با نظام جمهوری اسلامی دارند، به نفع کیست؟ راستی جنگ یمن چه فرقی با جنگ غزه دارد؟ و آیا القائات جناب آقای طائب در راستای ایجاد تقابل در بین غزه و یمن نیست؟
وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه اختلاف عربستان و یمن یک اختلاف مرزی است و ربطی به شیعیان ندارد، تأکید کردند: «اگر قرار بود اختلاف این دو کشور شیعیان باشند، شیعیان دوازده امامی که در مناطق شرقی عربستان زندگی می کنند باید در اولویت مقابله باشند در حالی که ما هیچ گونه تقابلی در آنجا نمی‏بینیم».
در اینجا هم باید از چنین استدلالی متأسف شد. اگر این استدلال درست باشد باید بگوییم که دشمنی عربستان با شیعیان عراق هم یک دروغ است و در عراق هم آنها با شیعیان هیچ تقابلی ندارند! تشکیل گروه‏هایی در لبنان در برابر حزب الله و حمایت از گروه 14 مارس هم اصلا به معنی تقابل عربستان با شیعیان نیست! کشتار شیعیان پاکستان هم دلیلی غیر از دلایل مذهبی دارد! حمایت عربستانی‏ها از گروهک ریگی نیز معلول مشکلات سرزمینی عربستان با ایران است! راستی ایشان چرا توجه نکرده‏اند که وضع شیعیان در الشرقیه عربستان چگونه است؟ مساجد شیعه را می‏بندند ؛ شیعیان را به هر بهانه دستگیر و شکنجه می‏کنند ؛ به آنها حتی اجازه احداث قبرستان را نمی‏دهند ؛ هر روز بر کفر آنها تأکید می ورزند ؛ آنها حق مراسم مذهبی و حمل کتاب‏های دعا و نیایش را ندارند وگرنه به جرم داشتن کتب انحرافی و جادو و جنبل دستگیر و زندانی می شوند ؛ و ... . آیا این تقابل عربستان با شیعیان داخل این کشور نیست؟ چرا آقای طائب خیال همه را راحت نمی‏کنند و نمی‏گویند که عربستان تنها مدافع تشیع در جهان است؟
ایشان بیان داشتند: «این مسائل یک بازی سیاسی است که راه انداخته‏اند».
ایشان راست گفته‏اند. این یک بازی سیاسی است که عبارت است از کودک‏کشی و زن‏کشی و سوزاندن اجساد و بستن اجساد سوخته به خودروها و کشیدن آنها روی زمین در برابر چشمان مردم؟ عجب بازی خشونت‏باری است این بازی! واقعا جای تأسف است.
حجت الاسلام طائب ادامه دادند: «صهیونیست‏ها معمولات قضایایی را که می خواهند بواسطه آن ذهن دنیا را مشغول کنند، در محدوده یمن انجام می دهند و معمولا ناوهای آمریکا نیز در این محدوده مورد هدف قرار می‏گیرند و بعد هم اعلام می کنند که القاعده این کار را کرده است».
اعتقاد ما بر این است که القاعده و دزدان دریایی سومالیایی مأموران آمریکا و صهیونیست‏ها هستند. برای اطلاع دوستان باید عرض کنم که این دزدان دریایی مدرن اکنون باعث شده‏اند که 70 ناو جنگی به بهانه مبارزه با آنها در \"دریای سرخ\" و \"خلیج عدن\" مستقر شوند. این ارتش اهداف بلندمدتی دارد و جنگ صعده در راستای همان اهداف شروع شده است و در آینده نزدیک شاهد تحرکات گسترده دشمنان اسلام در این منطقه خواهیم بود. این درست است که صهیونیست‏ها می‏خواهند با این قضایا ذهن دنیا ـ از جمله ذهن اساتید محترم حوزه و دانشگاه ـ را مشغول سازند تا آنها به واقعیت‏ها نزدیک نشوند؛ و ایمن واقعیت را درک نکنند که داستان سیطره‏جویی اسرائیل به فلسطین محدود نمی‏شود ؛ بلکه یمن هم جزو اهداف آنان است ؛ و اگر عراق در شمال شبه جزیره و یمن در جنوب آن در اشغال غرب باشد آنها اهدافشان را آسان‏تر به دست خواهند آورد.
راستی القاعده اینک در درون یمن چه می‏کند؟ آنها اکنون علیه شیعیان ـ یا همان زیدیان غیر شیعه ـ به کار گرفته شده و ترور شخصیت‏های مهم زیدی توسط سلاح‏های آنها صورت می‏پذیرد. برای این امر صدها تن از تروریست‏های القاعده از گوانتانامو، مصر، عربستان سعودی و پاکستان و افغانستان آزاد و به یمن اعزام شده و در آنجا مسلح و مجهز شده و علیه شیعیان فعال شده‏اند.
این استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه صهیونیست‏ها، عربستان و یمن را سرکار گذاشته‏اند گفتند: «ما از دید انسانی که یک عده انسان بی‏گناه در این حوادث کشته می‏شوند از مردم یمن دفاع می‏کنیم اما نباید بازی این جریانات را بخوریم».
این سخن آقای طائب البته هیچ سنخیتی با موضع اصلی ایشان ندارد. اینکه نباید بازی بخوریم درست است ؛ اما این هم یک نوع بازی خوردن است که فکر کنیم موضوع یمن از موضوع فلسطین جداست و یا عربستان با شیعیان مشکلی ندارد.
حجت الاسلام طائب در بخش دیگری از سخنانش خواستار هوشیاری و دقت بیشتر رسانه ها جهت انعکاس رویدادهای کشور یمن شد و گفت: «ما در اطلاع‏رسانی و انعکاس این اتفاقات نباید بازی جریانات خبری دنیا را بخوریم».
سوگمندانه باید بگویم: رسانه‏های ایرانی اگر درست کار می‏کردند هرگز کار به جایی نمی‏رسید که یک استاد چنین موضعی بگیرد. ای کاش استادان نیز کمی اطراف را می‏کاویدند و فقط به رسانه‏ها اکتفا نمی‏کردند.
راستی چقدر خوب بود که آقای طائب به جریان‏های سیاسی داخلی هم توصیه می‏کردند که بازی بی‏بی‏سی و رسانه‏های غربی را در جریانات بعد از انتخابات نخورند ؛ جایی که بازی‏های رسانه‏ای مصادیق غیر قابل تردیدی نیز داشت. والعاقبة للمتقین.

لینك مصاحبه حجت الاسلام طائب:
http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=69030

تصاویر دردناك از یمن:
http://islamenab.ir/index.php?action=show_news&news_id=1098

برادر یمانی ام تو باید تنها بجنگی:
http://abna.ir/data.asp?lang=1&id=170413

حماسه فرزندان معنوی امام(ره) این بار در صعده:
http://islamenab.ir/index.php?action=show_news&news_id=1112

 

 

 

 
 
اخیرا \"یک استاد محترم حوزه و دانشگاه\" جناب حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب طی مصاحبه‏ای با خبرگزاری رسا درباره جنگ در یمن اظهار نظر کرده اند. ایشان در این مصاحبه به حق فرموده‏اند که «درگیری‏های یمن توطئه صهیونیسم و یهودیان است» اما نفرموده‏اند که همه قدرت‏هایی که در مسأله فلسطین دست به دست هم داده اند در مسأله یمن هم با یکدیگر همدست و هم‏داستان هستند!
حجت الاسلام مهدی طائب، ضمن تحلیل اتفاقات و درگیری های کشور یمن فرموده اند که «در اینجا چند بحث است که باید به آن توجه کرد. اینکه رسانه‏ها اعلام می کنند شیعیان در یمن مورد تعرض قرار گرفته اند غلط است زیرا شیعه به کسی اطلاق می شود که 12 امام را قبول داشته باشد... افرادی که در یمن مورد تعرض و هجمه قرار گرفته اند زیدی مسلک و از دایره شیعه بیرون هستند».
ایشان البته در اینجا یک فتوای کلامی و شاید هم فقهی صادر فرموده‏اند که در صلاحیت فقهاء است و من در آن دخالت نمی کنم ؛ اما این جناب نگفته‏اند که \"مردم فلسطین اصولا سنی هستند\" و اگر موضوع مذهب اینقدر مهم است پس چرا ما باید از مردم فلسطین حمایت کنیم؟
البته این سؤال من بدان معنی نیست که ما نباید از آرمانهای انقلاب اسلامی و مرزهای جمهوری اسلامی ایران در غزه دفاع کنیم (که غزه و لبنان، مرز استراتژیک ایران اسلامی محسوب می شوند) ؛ بلکه معتقدم دفاع از غزه و فلسطین، دفاع از اسلام است. ولی ایشان توجهی به این مسأله نداشته‏اند که اگر هم ما بپذیریم که زیدیان شیعه نیستند باید پرسید که پس آنها چرا هدف قرار گرفته‏اند؟ آنها را چه کسانی هدف قرار داده‏اند؟ دلیل یورش سعودی‏ها و عرب‏ها و همدستی آمریکا و بریتانیا و اسرائیل با آل‏سعود و دولت یمن چیست؟
ایشان به این هم پاسخ نداده‏اند که: آیا شیعیان یمن ـ یا به قول ایشان همان زیدی‏های غیر شیعه ـ به نظر اسرائیل و آمریکا و عربستان سعودی و اردن و مصر و شیخ‏نشین‏های حاشیه خلیج فارس هم غیر شیعه هستند؟ و آیا زیدی ها به نظر آنها با شیعیان دوازده امامی فرقی دارند؟
این استاد حوزه و دانشگاه در تحلیل خود از هدف استکبار جهت رسانه‏ای شدن این اتفاقات نیز گفتند: «رسانه‏ای کردن این موضوع و القاء آن به شیعیان توسط خبرگزاری های تحت سلطه صهیونیسم نوعی ایجاد جنگ و یا جنگ‏نمایی بین شیعه و سنی است».
ایشان در اینجا البته هیچ اشاره‏ای به تحریم رسانه‏ای شیعیان یمن ـ یا همان زیدیان غیرشیعه ـ نکرده‏اند و نگفته‏اند که همه رسانه‏ها علیه آنها وارد عمل شده‏اند و از آنها به عنوان \"شورشیان\" و \"متمردان\" و \"جدایی‏طلبان\" یاد می‏کنند و می‏گویند که آنها وابسته به ایران (بخوانید: مزدور ایران) هستند و می خواهند حکومتی شیعه در این کشور تأسیس کنند.
این محقق محترم به این امر هم اشاره نکرده‏اند که شعار حوثی ها \"الموت لامریکا ـ الموت لاسرائیل ـ النصر للاسلام\" است و حتی نه فقط خودشان داعی وحدت مسلمین هستند بلکه دشمنانشان هم چنین القاء نکرده اند که این جنگ بین شیعه و سنی است. الجزیره و العربیه و بی‏بی‏سی هم تا به حال از جنگ صعده به عنوان \"جنگ شیعه و سنی\" یاد نکرده‏اند. البته جناب آقای طائب اگر می‏خواهند که چنین القاء کنند که این جنگ بین شیعه و سنی است که دیگر بحثی با ایشان نداریم.
این استاد معزز در ادامه بیان داشتند: «رسانه‏های بین‏الملی، آمریکایی و صهیونیستی با بزرگنمایی این حوادث می خواهند جریانات اسرائیل و جنایات این رژیم در غزه که دنیا به سمت محکوم کردن آن می رفت تحت شعاع قرار دهند و افکار عمومی دنیا را مشغول حوادث دیگری بکنند».
از ایشان که حتما بطور مداوم اخبار رسانه‏ها را دنبال می‏کنند بعید است که ندانند: آمریکا که رسماً در این جنگ دست دارد. اسرائیل هم همینطور. بریتانیا هم گفته که به زودی نیروهایش را در این کشور پیاده خواهد کرد. از سوی دیگر گفته می‏شود که در سال 2010 تعداد زیادی از نیروهای آمریکا و انگلیس بعد از عقب‏نشینی از عراق به یمن خواهند رفت و در آنجا مستقر خواهند شد تا به ظاهر حوثی‏ها را که مزاحم سیاست های غرب و اسرائیل هستند را نابود سازند و البته اهداف دیگری نیز دارند که بنده در اینجا درپی ذکر آن نمی باشم.
حجت الاسلام طائب اضافه کردند: «آنها به نحوی می‏خواهند پای ایران را در داستان صعده باز کنند در حالی که شان این مساله یک موضوع فرعی است».
ایشان متأسفانه با این فرمایش، به وادی به نسیان سپردن مسأله‏ی \"ضرورت حمایت از مظلومین و محرومین در سرتاسر عالم، بدون درنظر گرفتن مذهب و حتی دین مردم\" قدم گذاشته‏اند. البته پیش از ایشان یک مقام ارشد دیپلماتیک هم خیال خودشان و کسانی مانند آقای طائب ـ که اینهمه از دخیل دانسته شدن ایران در امور یمن نگران هستند ـ را راحت کرده و فرمودند که: «موضوع یمن به صورت یک مسئله داخلی است»! بنابراین آقای طائب نباید زیاد نگران این مسأله باشند. کسانی باید نگران باشند که این وصیت جاوید امیرالمؤمنین علی (ع) را آویزه گوش دارند که: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا».
ایشان ادامه دادند: «آنها با استفاده از احساسات و عواطف مردم ما می خواستند موضوع را از مبارزه با اسرائیل و خطر این رژیم به نقطه ای ببرند که اصولا اهمیت چندانی ندارد».
بنده در سطور فوق اشاره کردم که آمریکا و اسرائیل و بریتانیا علیه حوثی‏ها متحد شده‏اند و همه کشورهای عربی که در جنگ 22 روزه غزه خود را موظف به سکوت به نفع رژیم صهیونیستی می‏دانستند در این جنگ بر ضد شیعیان فعال شده‏اند. حال این سؤال را باید از این استاد حوزه و دانشگاه بپرسیم که: دلیل این امر چیست؟ و اینکه بی‏تفاوتی نسبت به مصائب زیدی‏ها و دوری تدریجی از این قبیل گروهها که به هر شکل پیوندی با نظام جمهوری اسلامی دارند، به نفع کیست؟ راستی جنگ یمن چه فرقی با جنگ غزه دارد؟ و آیا القائات جناب آقای طائب در راستای ایجاد تقابل در بین غزه و یمن نیست؟
وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه اختلاف عربستان و یمن یک اختلاف مرزی است و ربطی به شیعیان ندارد، تأکید کردند: «اگر قرار بود اختلاف این دو کشور شیعیان باشند، شیعیان دوازده امامی که در مناطق شرقی عربستان زندگی می کنند باید در اولویت مقابله باشند در حالی که ما هیچ گونه تقابلی در آنجا نمی‏بینیم».
در اینجا هم باید از چنین استدلالی متأسف شد. اگر این استدلال درست باشد باید بگوییم که دشمنی عربستان با شیعیان عراق هم یک دروغ است و در عراق هم آنها با شیعیان هیچ تقابلی ندارند! تشکیل گروه‏هایی در لبنان در برابر حزب الله و حمایت از گروه 14 مارس هم اصلا به معنی تقابل عربستان با شیعیان نیست! کشتار شیعیان پاکستان هم دلیلی غیر از دلایل مذهبی دارد! حمایت عربستانی‏ها از گروهک ریگی نیز معلول مشکلات سرزمینی عربستان با ایران است! راستی ایشان چرا توجه نکرده‏اند که وضع شیعیان در الشرقیه عربستان چگونه است؟ مساجد شیعه را می‏بندند ؛ شیعیان را به هر بهانه دستگیر و شکنجه می‏کنند ؛ به آنها حتی اجازه احداث قبرستان را نمی‏دهند ؛ هر روز بر کفر آنها تأکید می ورزند ؛ آنها حق مراسم مذهبی و حمل کتاب‏های دعا و نیایش را ندارند وگرنه به جرم داشتن کتب انحرافی و جادو و جنبل دستگیر و زندانی می شوند ؛ و ... . آیا این تقابل عربستان با شیعیان داخل این کشور نیست؟ چرا آقای طائب خیال همه را راحت نمی‏کنند و نمی‏گویند که عربستان تنها مدافع تشیع در جهان است؟
ایشان بیان داشتند: «این مسائل یک بازی سیاسی است که راه انداخته‏اند».
ایشان راست گفته‏اند. این یک بازی سیاسی است که عبارت است از کودک‏کشی و زن‏کشی و سوزاندن اجساد و بستن اجساد سوخته به خودروها و کشیدن آنها روی زمین در برابر چشمان مردم؟ عجب بازی خشونت‏باری است این بازی! واقعا جای تأسف است.
حجت الاسلام طائب ادامه دادند: «صهیونیست‏ها معمولات قضایایی را که می خواهند بواسطه آن ذهن دنیا را مشغول کنند، در محدوده یمن انجام می دهند و معمولا ناوهای آمریکا نیز در این محدوده مورد هدف قرار می‏گیرند و بعد هم اعلام می کنند که القاعده این کار را کرده است».
اعتقاد ما بر این است که القاعده و دزدان دریایی سومالیایی مأموران آمریکا و صهیونیست‏ها هستند. برای اطلاع دوستان باید عرض کنم که این دزدان دریایی مدرن اکنون باعث شده‏اند که 70 ناو جنگی به بهانه مبارزه با آنها در \"دریای سرخ\" و \"خلیج عدن\" مستقر شوند. این ارتش اهداف بلندمدتی دارد و جنگ صعده در راستای همان اهداف شروع شده است و در آینده نزدیک شاهد تحرکات گسترده دشمنان اسلام در این منطقه خواهیم بود. این درست است که صهیونیست‏ها می‏خواهند با این قضایا ذهن دنیا ـ از جمله ذهن اساتید محترم حوزه و دانشگاه ـ را مشغول سازند تا آنها به واقعیت‏ها نزدیک نشوند؛ و ایمن واقعیت را درک نکنند که داستان سیطره‏جویی اسرائیل به فلسطین محدود نمی‏شود ؛ بلکه یمن هم جزو اهداف آنان است ؛ و اگر عراق در شمال شبه جزیره و یمن در جنوب آن در اشغال غرب باشد آنها اهدافشان را آسان‏تر به دست خواهند آورد.
راستی القاعده اینک در درون یمن چه می‏کند؟ آنها اکنون علیه شیعیان ـ یا همان زیدیان غیر شیعه ـ به کار گرفته شده و ترور شخصیت‏های مهم زیدی توسط سلاح‏های آنها صورت می‏پذیرد. برای این امر صدها تن از تروریست‏های القاعده از گوانتانامو، مصر، عربستان سعودی و پاکستان و افغانستان آزاد و به یمن اعزام شده و در آنجا مسلح و مجهز شده و علیه شیعیان فعال شده‏اند.
این استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه صهیونیست‏ها، عربستان و یمن را سرکار گذاشته‏اند گفتند: «ما از دید انسانی که یک عده انسان بی‏گناه در این حوادث کشته می‏شوند از مردم یمن دفاع می‏کنیم اما نباید بازی این جریانات را بخوریم».
این سخن آقای طائب البته هیچ سنخیتی با موضع اصلی ایشان ندارد. اینکه نباید بازی بخوریم درست است ؛ اما این هم یک نوع بازی خوردن است که فکر کنیم موضوع یمن از موضوع فلسطین جداست و یا عربستان با شیعیان مشکلی ندارد.
حجت الاسلام طائب در بخش دیگری از سخنانش خواستار هوشیاری و دقت بیشتر رسانه ها جهت انعکاس رویدادهای کشور یمن شد و گفت: «ما در اطلاع‏رسانی و انعکاس این اتفاقات نباید بازی جریانات خبری دنیا را بخوریم».
سوگمندانه باید بگویم: رسانه‏های ایرانی اگر درست کار می‏کردند هرگز کار به جایی نمی‏رسید که یک استاد چنین موضعی بگیرد. ای کاش استادان نیز کمی اطراف را می‏کاویدند و فقط به رسانه‏ها اکتفا نمی‏کردند.
راستی چقدر خوب بود که آقای طائب به جریان‏های سیاسی داخلی هم توصیه می‏کردند که بازی بی‏بی‏سی و رسانه‏های غربی را در جریانات بعد از انتخابات نخورند ؛ جایی که بازی‏های رسانه‏ای مصادیق غیر قابل تردیدی نیز داشت. والعاقبة للمتقین.

لینك مصاحبه حجت الاسلام طائب:
http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=69030

تصاویر دردناك از یمن:
http://islamenab.ir/index.php?action=show_news&news_id=1098

برادر یمانی ام تو باید تنها بجنگی:
http://abna.ir/data.asp?lang=1&id=170413

حماسه فرزندان معنوی امام(ره) این بار در صعده:
http://islamenab.ir/index.php?action=show_news&news_id=1112

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مطالعات خاورمیانه،     | نظرات()

نقش انقلاب اسلامى ایران در شكل‏گیرى و استمرار شوراى همكارى خلیج [فارس‏]

اعلام موجودیت شوراى همكارى خلیج فارس در فوریه 1981 حاصل و برآیند طبیعى تلاش‏هاى شش كشور عربستان سعودى، بحرین، كویت، امارات عربى متحده، قطر و عمان براى حفظ امنیت دسته جمعى نبود، بلكه معلول تحولات شگرف اواخر دهه 1970 و به ویژه انقلاب اسلامى ایران - كه دیدگاه تجدید نظر طلبانه داشت - است. مقاله حاضر با دست مایه قرار دادن تأثیر فرضیه‏هاى موجود در تشكیل و استمرار این شورا، نگاهى اجمالى به كارنامه و كاركرد شوراى همكارى در طول جنگ تحمیلى و حمایت سیاسى آن از ادعاى امارات در مورد جزایر سه‏گانه ایرانى دارد. بدیهى است، تلاش در جهت رفع سوء تفاهمات موجود و تصحیح عمل كرد ناصواب شوراى همكارى توسط اعضاى آن مى‏تواند به تقویت اعتماد متقابل و توسعه روابط منطقه‏اى ایران با شوراى همكارى و مآلاً كم رنگ شدن حضور نیروهاى بیگانه در خلیج فارس كمك مى‏كند.

واژه‏هاى كلیدى: انقلاب اسلامى، شوراى همكارى خلیج [فارس‏]، جنگ ایران و عراق، جزایر سه‏گانه.

مقدمه:

در اواخر دهه 1970 میلادى اوضاع پر تلاطم ناشى از انقلاب اسلامى ایران موجب به هم خوردن «وضع موجود» در منطقه خلیج فارس گردید و این امر پیش از همه سبب نگرانى كشورهاى منطقه از لحاظ امنیتى شد. در این میان كشورهاى عربستان سعودى، امارات عربى متحده، بحرین، كویت، عمان و قطر، با عنایت به ساختار داخلى متمایز از عراق، ایران و یمن، داراى مشتركات فراوانى هستند كه از جمله مى‏توان به موارد زیر اشاره كرد:
ساختار حكومت‏هاى قبیله‏اى و موروثى سلطنتى، درآمدهاى سرشار حاصل از نفت و انرژى، دوستى و نزدیكى به دولت‏هاى غربى به ویژه آمریكا، وابستگى به حمایت اتكایى قدرت‏هاى ذى‏نفع و ذى‏مدخل خارجى در طول حیات سیاسى اخیر خود، عدم توانایى كافى فردى براى حفظ حاكمیت و موجودیت خویش و ایدئولوژى محافظه‏كارانه سیاسى و تأكید بر حفظ وضع موجود. این كشورها به رغم این اشتراكات، بعضاً داراى اختلافات قومى و قبیله‏اى بوده و حتى كشور امارات - كه متشكل از هفت امارت داراى استقلال نسبى است - در داخل با تضادهاى عمیق قومى مواجه مى‏باشد؛ براى نمونه مى‏توان به تحریكات شیخ رأس الخیمه علیه آل قاسمى در شارجه پس از امضاى یادداشت تفاهم 1971 با ایران در ابتداى تأسیس دولت امارات و كودتاى نافرجام یكى از امارت‏ها علیه شیخ سلطان حاكم شارجه در ژوئن 1986، اشاره كرد.
از سوى دیگر، میان این شش كشور اختلافات ارضى و مرزى و ایدئولوژیكى وجود دارد كه برخى از این منازعات سابقه‏اى طولانى دارد: اختلافات ارضى میان عربستان با كشورهاى كویت بر روى فلات قاره و منطقه بى‏طرف، با امارات بر سر منطقه نفت‏خیز شیبه و خورالعدید، با قطر بر روى منطقه الخفوس؛ همچنین بین قطر و بحرین درباره جزایر زباره و فشت الدیبل و حوار - كه پس از رأى اخیر دادگاه بین المللى دادگسترى نزاع عملاً به نفع بحرین خاتمه یافت - و اختلافات بین امارات و عمان در مناطق العین و امارت‏هاى شمالى. نیز عربستان و عمان در دیدگاه‏هاى داخلى و خارجى خود همواره اختلاف نظر ایدئولوژیكى داشته‏اند و معمولاً دولتمردان سعودى متأثر از وهابیت و مقامات عمانى داراى گرایش‏هاى اباضیه هستند. علاوه بر آن، با تأسیس شبكه تلویزیونى الجزیره قطر و پخش اخبار و تحولات درونى كشورهاى مختلف از جمله همسایگان عضو شوراى همكارى، دامنه اختلافاتشان تشدید شده است. در این میان، ارتباط نزدیك اسرائیل با برخى كشورهاى عضو این شورا، واگرایى بیشترى را بین اعضاى این شورا پدید آورده است.
تا قبل از انقلاب اسلامى، تلاش‏هاى كمرنگ و بى‏حاصلى در جهت اتحاد میان این كشورها صورت گرفت ولیكن ثمرى نداشت؛ بنابراین پیدایش شوراى همكارى نه حاصل و برآیند طبیعى تلاش‏هاى دسته‏جمعى كشورهاى عضو جهت حفظ امنیت است، كه نتیجه تحولات شگرف اواخر دهه 1970 بوده است. در این مقطع پرالتهاب، این كشورها به طور موقت اختلافات ارضى، مرزى و ایدئولوژیكى خود را كنار گذاشته و به منظور اتخاذ مواضع مشترك در قبال تحولات مذكور به ویژه انقلاب اسلامى ایران در فوریه 1981/ اسفند 1359 موجودیت شوراى همكارى خلیج فارس را اعلام كردند. مسأله‏اى كه در این مقاله حائز اهمیت است، توضیح علت یا دلایل تشكیل شوراى همكارى و نیز میزان تأثیرگذارى انقلاب اسلامى در میان عوامل تشكیل دهنده این شورا است.

عوامل شكل‏دهنده شوراى همكارى‏

مطالعات تاریخى و تحقیقات پژوهشگران متغیرها و عوامل متعددى براى تبیین تشكیل و استمرار شوراى همكارى معرفى كرده‏اند. در این جا به مهم‏ترین متغیرهاى دخیل در تكوین این شورا مى‏پردازیم:

1. ظهور انقلاب اسلامى ایران و پیامدهاى آن‏

سرنگونى سلطنت پهلوى در ایران تاج و تخت پادشاهان و امیران منطقه به ویژه پادشاهى سعودى را بیش از پیش با خطر مواجه ساخت. سقوط شاه در ایران و عدم توانایى عربستان در پر كردن خلأ موجود ایجاب مى‏كرد فرمول جدید متناسب با اوضاع پیش آمده اندیشیده شود. با برقرارى جمهورى اسلامى در ایران چشم‏انداز سیاسى در خلیج فارس در هم ریخت، زیرا ایران پس از انقلاب از حفظ منافع غرب در منطقه طفره رفت و این امر باعث شد كشورهاى جنوب خلیج فارس در برابر تهاجم خارجى و شورش داخلى ضربه‏پذیر گردند. همچنین پس از انقلاب اسلامى، یك موج خیزش اسلامى قوى در میان ملت‏هاى عرب خلیج فارس شكل گرفت. در نتیجه چنین روندى ضرورى بود تا اوضاع دوباره مورد ارزیابى قرار گیرد و كشورهاى جنوب خلیج فارس در یك سازمان گرد هم آیند تا از این طریق بتوانند زمینه‏هاى هماهنگى و همكارى در مسائل نظامى و امنیتى جهت تضمین استقرار خانواده‏هاى حاكم را فراهم كنند. در این میان، حمایت سیاسى و مالى اعضاى شوراى همكارى از عراق در طول جنگ تحمیلى و همچنین پشتیبانى این كشورها از ادعاى ارضى امارات در مورد جزایر سه گانه ایرانى به عنوان عوامل مهم در استمرار حیات شوراى همكارى مطرح است.

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مطالعات خاورمیانه، انقلاب اسلامی ایران، سازمان های بین المللی،     | نظرات()

پاكستان و بنیادگرایى اسلامى

  بنیادگرایى اسلامى در پاكستان در دو دهه اخیر از رشد چشمگیرى برخوردار بوده است. تحولات سیاسى در منطقه مانند انقلاب اسلامى ایران, آغاز جهاد اسلامى علیه اشغال شوروى در افغانستان و آغاز دوران جدیدى از مقاومت در كشمیر تحت سلطه هند, تإثیرات عمیقى بر رشد اسلامگرایى افراطى در پاكستان داشته است. دولت پاكستان نیز كه از نهضت مقاومت در افغانستان و كشمیر حمایت مى كرد, تسهیلات قابل توجهى را در اختیار گروه هاى اسلامى پاكستانى قرار داد و زمینه رشد و گسترش آنها را در جامعه پاكستان فراهم ساخت. در این میان, گروه هاى جمعیت علماى اسلام, سپاه صحابه, لشكر جنگوى, حركه المجاهدین, لشكر طیبه و جیش محمد, از امكانات, نفوذ و توانایى هاى بیشترى برخوردار هستند.

واژه هاى كلیدى: پاكستان, بنیادگرایى مذهبى, بحران, گروه هاى بنیادگرا.

مقدمه
در یكى دو دهه اخیر بنیادگرایى و فرقه گرایى مذهبى در پاكستان از رشد چشمگیرى برخوردار بوده است, به طورى كه امروز این كشور به مركز بنیادگرایى به ویژه فرقه گرایى شهرت یافته است. اگر پاكستان در دهه 1980 میلادى, به دلیل حمایت از نهضت مقاومت افغانستان در مقابل تهاجم شوروى و تبدیل آن به مركز تداركات و سازماندهى نیروهاى ضد كمونیسم, مورد توجه محافل جهانى به ویژه غرب واقع شده بود, اما از دهه 1990 به بعد, به دلیل تمركز افراطیون اسلامى در آن كه در جبهه هاى افغانستان, كشمیر, چچن و... در حال مبارزه اند, توجه جهانیان را به خود جلب كرد. رشد اسلام گرایى افراطى در این كشور در پرتو شرایط و عوامل خاص و منحصر به این كشور تحقق یافته است.
در مقاله حاضر, این عوامل را به اختصار بررسى مى كنیم و سپس به عمده ترین گروه هاى بنیادگرا و فرقه گرا در این كشور اشاره خواهیم كرد.

عوامل رشد بنیادگرایى مذهبى
درباره عوامل رشد بنیادگرایى اسلامى در كشورهاى اسلامى در چند دهه اخیر دیدگاه هاى مختلفى ارائه شده كه هر كدام بخشى از واقعیت ها را منعكس مى سازد. ساموئل هانتینگتون ـ مبتكر نظریه ((برخورد تمدن ها)) ـ معتقد است اسلامگرایى اخیر ریشه در نارضایتى مسلمانان از سلطه و تهاجم بى رحمانه فرهنگ غربى بر كشورهاى اسلامى دارد:
بدون شك یكى از دلایل مهم احیاى دوباره اسلام, واكنش در برابر غرب است, البته تإثیر مدرنیسم در عرصه هاى اقتصادى و اجتماعى را نباید در این زمینه نادیده گرفت. بدون تردید از این نظر مى توان بازگشت به اسلام را در حكم یك اعتراض فرهنگى قلمداد كرد. بنیادگرایان مسلمان از این بابت نگران هستند كه مبادا فرهنگ غربى تهدیدى براى آنها به حساب آید... .1
هرایر دكمجیان ظهور اسلام گرایى را معلول بحران هاى داخلى كشورهاى اسلامى دانسته و مى گوید:
یك الگوى تجربى تاریخى در این مورد, رابطه علت و معلول میان بحران هاى اجتماعى و ظهور جنبش هاى مذهبى انقلابى و یا تجدید حیات طلبانه است كه خواستار از بین بردن نظم رسمى موجود و ساختن جامعه اى نوین بر پایه برنامه ایدئولوژیك ویژه خود هستند. 2
این دو دیدگاه على رغم تفاوت با یكدیگر, مشتركات زیادى نیز دارند و هر كدام به تنهایى و یا به صورت تلفیقى مى تواند وضعیت ظهور و رشد اسلامگرایى را تا حدودى تبیین كند; اما در خصوص پاكستان به نظر مى رسد ((تئورى بحران)), از جامعیت و استحكام بیشترى برخوردار باشد, زیرا بحران هاى داخلى و منطقه اى مرتبط با این كشور كه در دو دهه اخیر تشدید یافته, تإثیر مستقیمى بر رشد بنیادگرایى در این كشور و بلكه منطقه داشته است; بنابراین بهتر است پدیده رشد بنیادگرایى اسلامى و فرقه اى در این كشور را در چارچوب همین نظریه مورد بررسى قرار دهیم.
براساس نظریه بحران, وجود بحران در داخل پاكستان و در منطقه, احساسات و تمایلات مذهبى انقلابى را در این كشور تشدید كرده و سبب واكنش هاى جمعى و سازمان یافته مذهبى به منظور مقابله با بحران گردیده است. این بحران ممكن است داخلى باشد یا خارجى.

بحران داخلى
كشور پاكستان سال هاست كه با سه بحران سیاسى, اقتصادى و اجتماعى رو به روست. این بحران ها از دهه هاى پیش كم و بیش در این كشور وجود داشته است; از این رو ده ها حزب سیاسى و اسلامى با هدف مبارزه با این بحران ها به وجود آمدند, اما نه تنها توفیقى نداشتند كه به نحوى به تشدید این بحران ها نیز كمك كرده اند. در این جا به تبیین سه بحران یاد شده مى پردازیم.

1. بحران سیاسى
ریشه هاى اصلى بحران سیاسى در این كشور به بحران مشروعیت برمى گردد. بر اساس قانون اساسى سال 1972 ـ و همچنین قبل از آن ـ مشروعیت نظام سیاسى پاكستان بر دو پایه استوار یافته است: اسلام و جمهوریت. اسلام فلسفه اصلى موجودیت پاكستان را تشكیل مى دهد, زیرا انگیزه تشكیل یك كشور اسلامى تنها عاملى بود كه رهبران سیاسى و مذهبى این كشور را در كنار هم قرار داد و وادار به استقلال از هند كرد. بنیان گذاران پاكستان براى تحقق نظام سیاسى اسلام در این كشور, راهكار جمهوریت را در پیش گرفتند. از همان زمان, دموكراسى به عنوان ساختار قانونى كشور به تصویب رسید. محمد على جناح موسس پاكستان در این باره چنین مى گوید: ((نظام جدید نظام جمهورى خواهد بود كه در آن حاكمیت و اقتدار اعلا در دست مردم مى باشد)).3 او در سخنرانى چهارده فوریه 1948 خود در ((سبى)) راجع به تلفیق اسلام و دموكراسى گفت: ((بیایید ما بنیان جمهوریت خویش را بر نظریه و اصول راستین اسلام استوار سازیم. پروردگار ما به ما آموخته است كه امور حكومتى باید بر مبناى مشورت انجام پذیرد)).4
اما با وجود قرار گرفتن اسلام و جمهوریت به عنوان زیر بناى نظام سیاسى كشور, دولت هاى حاكم هرگز نتوانسته اند در ارائه سازوكارهاى تحقق این دو اصل زیر بنایى موفقیت به دست آورند. ناكامى دولت ها بیشتر از سهل انگارى آنها و نیز وجود احزاب حاكم كه همگى لیبرال و دموكرات بودند, ناشى مى شود. احزاب فعال در این كشور به دو گروه عمده تقسیم مى شود: احزاب سیاسى و احزاب اسلامى. این دو گروه, در واقع نماینده دو گرایش مختلف هستند: گرایش اسلام خواهى و گرایش جمهورى خواهى. قدرت سیاسى تا كنون در انحصار جمهورىخواهان بوده كه میانه خوبى با اسلامیزه كردن كشور ندارند. احزاب سیاسى جمهورى خواه در واقع هیچ گاه نخواسته اند نظام سیاسى پاكستان یك نظام اسلامى تلقى شود. به گفته خورشید احمد ندیم, حزب ((مسلم لیگ)) (قدرتمندترین حزب جمهورى خواه) نه تنها براى دینى ساختن كشور تلاشى نكرده بلكه بر عكس كوشیده است نظام را به نظامى سكولار و غیردینى تغییر دهد.5
مسلم لیگ از سال 1947 تا 1971 قدرت را در این كشور در اختیار داشت, اما هیچ گاه درصدد تإمین مشروعیت دینى بر نیامد. پس از سال 1971 كه ((حزب مردم)) به رهبرى ذوالفقار على بوتو ـ پدر بى نظیر بوتو ـ جایگزین مسلم لیگ شد, روند اسلام زدایى سرعت بیشترى پیدا كرد. بوتو فردى انقلابى و داراى گرایش هاى آرمان گرایانه سوسیالیستى بود. او مبارزه با نظام طبقاتى را مهم ترین هدف دولت خود اعلام نمود. و چنین وانمود مى كرد كه اسلام و سوسیالیسم در مسائل اجتماعى و اقتصادى دیدگاه مشتركى دارند و حركت به سوى سوسیالیسم گامى به سوى تحقق ایده هاى اجتماعى و اقتصادى اسلام نیز خواهد بود. او در سخنرانى خود در یك اجلاس حزبى در شهر پیشاور چنین اظهار نظر كرده بود:
من مى خواهم این نكته را روشن سازم كه بین اسلام و سوسیالیسم در مسائل اجتماعى و اقتصادى هیچ گونه تفاوتى وجود ندارد. اگر میان این دو اختلاف مى بود من سوسیالیسم را رها مى كردم. مغایر قرار دادن اسلام با سوسیالیسم تبلیغات نیروهایى است كه توده ها را استثمار نموده و مى خواهند خون آنان را بمكند.6
بوتو در واقع تلاش مى كرد تا مشروعیت دینى دولت را در پرتو تفسیرهاى سوسیالیستى از دین, تإمین كند, اما این گونه تفسیرها مورد قبول رهبران مذهبى آن كشور قرار نگرفت و اسلامگرایان با وارد كردن اتهام ارتداد به بوتو و ضد دین خواندن دولت او, علیه او بسیج شدند و دولت وى را در سال 1977 سرنگون كردند.
در دهه 1990, قدرت دوباره بین دو حزب غیر مذهبى ((مسلم لیگ)) و ((مردم)) دست به دست شد و هر دو حزب در برابر تصویب ((لایحه شریعت)) كه احزاب اسلامى جهت اسلامى كردن رژیم حقوقى كشور پیشنهاد داده بودند مقاومت كردند. مقاومت دو حزب سیاسى در برابر لایحه شریعت, به منزله نادیده گرفتن اصل ((اسلام)) كه یك پایه مشروعیت نظام سیاسى را تشكیل مى داد تلقى گردید و تشنج سیاسى مجددا از سرگرفته شد. تداوم این وضعیت بارها دولت هاى حزبى را به سقوط كشانده است. درمیانه سال هاى 1977 ـ 1988, دولت نظامى ضیإ الحق كوشید گام هایى در جهت اسلامیزه كردن كشور بردارد. این سیاست دولت, حزب ((جماعت اسلامى)) را بسیار به دولت نزدیك كرد; اما مشكل عمده این بود كه دولت نظامى ضیإ, پایه دیگر مشروعیت یعنى جمهوریت را كاملا به فراموشى سپرد. استبداد نظامى دولت ضیإ, مشروعیت رژیم او را زیر سوال برد. بدین ترتیب دولت هاى حاكم بر این كشور هیچ گاه نتوانستند مشروعیت دینى لازم را به دست آورند.
اما ركن دوم مشروعیت یعنى جمهوریت و دموكراسى نیز به خوبى مورد توجه دولت ها قرار نگرفته است. گرچه دولت هاى غیر نظامى در این كشور همیشه از طریق انتخابات به قدرت رسیده اند, اما این دولت ها پس از كسب قدرت, اصول و ارزش هاى دموكراسى را نادیده گرفته و به تدریج به سمت اقتدارگرایى تمایل پیدا كرده اند. انحراف از اصول دموكراسى تنها به جناح حاكم محدود نمى شد, بلكه احزاب مخالف خارج از دولت یا در كنار دولت نیز به این اصول و موازین تعهد عملى نشان نمى دادند. احزاب مخالف حاكمیت, معمولا به بهانه وجود تقلب در انتخابات, ناتوانى دولت در تحقق وعده هاى انتخاباتى و افزایش فساد در دستگاه حاكم, مخالفت با دولت را قبل از اتمام زمان قانونى آن آغاز كرده و با راه اندازى راهپیمایى هاى اعتراضآمیز, دولت را مجبور به برگزارى انتخابات زود رس و یا انحلال مى كردند. این روند در دوران تمام دولت ها به گونه هاى مختلف تكرار شده است, به طورى كه از سال 1947 (سال تإسیس پاكستان) تا 1998 (كودتاى نظامى پرویز مشرف) تنها یك نخست وزیر (ذوالفقار على بوتو, 1972 ـ 1977) توانسته است دوران قانونى نخست وزیرى خود را به پایان برساند; سایر دولت هاى انتخابى در این كشور هرگز قادر به اتمام دوره قانونى خود نگردیده وهمه قبل از موعد قانونى با بحران مواجه شده و مجبور به كنار رفتن یا انحلال به دست رئیس جمهور و یا سرنگونى به دست ارتش شده; بنابراین هیچ یك از دولت ها ى پیشین این كشور نتوانسته اند مشروعیت لازم را بر مبناى اسلام و جمهوریت به دست آورند.
مشكل اساسى این است كه احزاب سیاسى عمده پاكستان تنها بر مبناى ارزش هاى دموكراسى پایه گذارى شده و ماهیت آنها به گونه اى است كه قادر به جذب و هضم ارزش هاى اسلامى در درون خود نیستند و همین امر در گذشته مانع از دست یابى این دولت ها به مشروعیت لازم شده و در آینده نیز این مشكل ادامه خواهد یافت. احزاب سیاسى عمده كشور, به جاى تلاش براى كسب مشروعیت بر مبناى دو اصل تصریح شده در قانون اساسى یعنى اسلام و جمهوریت, سعى دارند با تكیه بر یك اصل, اصل دیگر را تخریب كنند و این در حالى است كه جامعه و فرهنگ كشور هرگز آماده پذیرفتن یك اصل و حذف اصل دیگر نیست.
احزاب اسلامى تاكنون با دید خوش بینانه به انتظار ایجاد تغییرات و اصلاحات لازم از سوى احزاب غیر مذهبى نشسته بودند, اما اكنون به خوبى دریافته اند كه مسلم لیگ و حزب مردم هرگز خواهان به اجرا گذاردن اصل اسلام در كشور نمى باشد. این احزاب در واكنش به كارشكنى هاى متعمدانه دموكرات ها راجع به اسلامى كردن كشور, تمام كوشش هاى خود را به توسعه نفوذ و قدرت خود معطوف كرده تا بتوانند در آینده قدرت را خود به دست گیرند. به اعتقاد اینها اكنون سكولاریست ها در حل معضلات رو به تزاید سیاسى و اقتصادى كشور به بن بست كامل رسیده اند و جامعه و دولت پاكستان نیاز مبرم به وجود نیروهاى جدیدى دارند كه به فساد آلوده نباشند و این نیروها تنها در صفوف اسلامگرایان قابل رشد و پرورش هستند.

2. بحران اقتصادى
پاكستان با جمعیت بیش از 140 میلیون نفر سال هاست كه با معضلات حاد اقتصادى دست به گریبان است. حكومت هاى پیشین با دریافت وام از خارج كه هم اكنون به چهل میلیارد دلار مى رسد, كوشیدند از بحران ها عبور كنند, اما هیچ یك در اندیشه یك راه حل بنیادى و ساختارى بر نیامدند. بالا بودن نرخ رشد جمیعت (سه درصد), فقدان منابع زیر زمینى, هرج و مرج در سیستم مالیاتى, رشد فساد مالى در دستگاه حاكمه و افزایش سرسام آور هزینه هاى نظامى, مانع از آن گردیده تا اقتصاد بیمار این كشور سامان پیدا كند. وضعیت نظام مالیاتى به گونه اى است كه بر اساس آمار اداره مالیات در سال مالى 1984 ـ 1985 تنها از 27 درصد درآمدها مالیات اخذ گردیده واز 73 درصد دیگر چشم پوشى شده است.7 سطح زندگى عمومى عمدتا پایین و رقت آور است.
طبق برخى آمارها نزدیك به چهل درصد از جمیعت 146 میلیون نفرى پاكستان زیر خط فقر زندگى مى كنند. بیست میلیون كودك در شرایطى كه در اكثر موارد شبیه شرایط بردگان است مشغول به كار هستند. نرخ بى سوادى در این كشور 68 درصد است.8
در آمدهاى صادراتى نیز رو به كاهش بوده است. در سال 1999 كسرى تراز خارجى به 1/5 میلیارد دلار رسید. توزیع درآمدهاى ملى در بخش هاى داخلى بسیار نامتوازن است. در سال مالى (1990 ـ 1991), 31 درصد بودجه براى امور دفاعى, 28 درصد براى باز پرداخت وام هاى خارجى و بهره هاى آن, 35 درصد براى هزینه هاى ادارى و دولتى و تنها 6 درصد براى خدمات اجتماعى و توسعه شهرى اختصاص یافته بود.9
مشكلات اقتصادى در سال هاى اخیر به ویژه بعد از دوره دوم حكومت نواز شریف 1996 ـ 1998 حادتر گردید. بیكارى, ارتشا, فساد مالى, سرقت و... در حال افزایش است. گرچه پرویز مشرف از سال 1998 به بعد تا حدودى با فساد مالى و ادارى مبارزه كرد و موفقیت هایى نیز داشت; اما واقعیت این است كه ریشه كنى یا حتى كاهش جدى چنین معضلاتى در توان دولت نیست. رشد فزاینده نرخ بیكارى و فقر, جامعه را در آستانه انفجار قرار داده است. بنابر بعضى آمارها تقریبا 13 جمعیت سیزده میلیونى شهر كراچى در خانه هاى مخروبه زندگى مى كنند.10 این وضعیت به احزاب و موسسات خیریه اسلامى فرصت داده است تا بیش از پیش سیاست هاى دولت سكولار را به باد انتقاد بگیرند. جوانان و نوجوانان عمدتا بیكار كه امیدشان به توانایى دولت در رفع مشكلات اقتصادى شان را از دست داده اند, احزاب و موسسات خیریه اسلامى را تنها پناهگاه واقعى خود یافته اند. این جوانان بعضا به خاطر تإمین زندگى خود و خانواده به استخدام احزاب جهادى در افغانستان و كشمیر در مىآیند.
تداوم این شرایط, جوانان و مردم فقیر كشور را مجذوب شعارهاى تندروانه و انقلابى احزاب اسلامى همچون عدالت اجتماعى و اقتصادى, مبارزه با فساد, بیكارى و استثمار زمینداران بزرگ كرده است. برخى گروه هاى مذهبى با پشتوانه مالى سرمایه داران عرب حاشیه خلیج فارس و دولت هاى آنان توانسته اند اعتماد تعداد زیادى از افراد وابسته به طبقات محروم را به خود جلب كنند. جوانان دردمند و بعضا عقده اى با انگیزه هاى اقتصادى و انتقام گیرى از صاحبان قدرت و ثروت و یا صرفا مذهبى به امید پاداش هاى اخروى, به سوى گروه هاى تندرو اسلامى كشیده مى شوند.

3. بحران اجتماعى
یكى از بحران هاى فعال در جامعه پاكستان, بحران اجتماعى است كه از تلاقى سه نوع فرهنگ قبایلى ـ فئودالى, اسلامى و غربى به وجود آمده است. در این كشور سه گروه اجتماعى فعال حضور دارند: سران قبایل و زمینداران بزرگ, مذهبى هاى سنت گراى دیوبند و اهل حدیث و..., و روشنفكران غربگرا. این گروه هاى سه گانه هر كدام از نفوذ زیادى در جامعه برخوردارند. حضور همزمان این گروه ها در سطوح مختلف اجتماعى, سیاسى و ادارى, نزاع هاى داخلى آنان را در همه بخش هاى اجتماعى و سیاسى گسترش داده و مانع از تحقق نظم یكپارچه در كشور گردیده است. اینها گاهى با ایجاد دسته هاى مسلح و مانور دادن در سطح شهرها, آشكارا نظام و اقتدار دولت را به چالش مى كشانند. در سال هاى اخیر گروه هاى تندرو مذهبى نیز اقدام به تإسیس شاخه هاى نظامى كرده اند. درگیرىهاى فرقه اى روند نظامى گرى در جامعه را تشدید نموده است. دولت پرویز مشرف پس از روى كار آمدن, یكى از اهداف اصلى دولت خود را خلع سلاح مردم اعلام كرد, اما پس از دو سال تلاش ناچار شد كه شكست در این زمینه را به طور رسمى اعلام كند. روشنفكران غربگرا كه عمدتا قدرت و نفوذ آنها در بخش هاى ادارى و دانشگاهى متمركز شده است, سعى مى كنند با استفاده ابزارى از نیروهاى دولت, ضعف نظامى خود را جبران كرده و بتوانند در برابر رقیبان قبایلى و مذهبى خود قدرت نمایى كنند.
در چنین شرایطى, نظم, قانون و امنیت عمومى, بازیچه دست همین سه گروه اجتماعى است و این وضعیت, فضا را براى فعالیت گسترده باندهاى فساد و تبهكار و قاچاق و آدم ربا بیش از پیش فراهم كرده است. اكنون وضعیت امنیتى در بعضى شهرها به گونه اى است كه شهروندان جرإت ندارند با یك وسیله نقلیه جدید مانند موتور از یك نقطه شهر به نقطه دیگر آن با خاطرى آرام تردد كنند, زیرا دسته هاى كوچك چند نفرى و غالبا مسلح افراد بیكار كه در حاشیه خیابان ها و نقطه هاى كور كوچه ها و مسیرها پراكنده اند هر لحظه مى توانند طعمه مورد نظر خود را به راحتى به دام انداخته و راحت تر از آن از چنگ پلیس و قانون نیز فرار كنند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مطالعات خاورمیانه،     | نظرات()

رسانه ها و تحول فرهنگ سیاسى در خاورمیانه

1 ـ مقدمه
جهانى تر شدن ارتباطات جمعى (
Mass - Communication) و توسعه فن آورى آن, تاثیرات مهمى در جهان سوم بر جاى گذاشته, و بویژه كشورهاى اسلامى خاورمیانه را با مسأل بسیارى مواجه نموده است. این تحولات كه در سطح ملى عقاید و ارزش ها را دگرگون كرده و در ابعاد بین المللى هم جدار بندى دولت ها را تضعیف نموده است, تضادهاى مهمى براى دنیاى اسلام تدارك نموده است.
از چشم انداز مسائل خاورمیانه ـ كه دیانت اسلام جایگاهى اساسى دارد ـ گسترش رسانه هاى جمعى, تاثیر دوگانه اى گذاشته است. رسانه هاى جمعى, از یك طرف با گسترش خود, آرا و سلیقه هاى مردمان را یكسان نموده و در نهایت اقتدار دولت ملى را تقویت نموده اند; و از طرف دیگر, با تنوعى كه در علائق مخاطبان خود ایجاد مى كنند, اجماع فرهنگى كشورهاى دنیاى اسلام را گسسته و با فرهنگ هاى چند پاره و متعارض, مشروعیت سنتى را تضعیف كرده و به موازات میزان سنتى بودن این دولت ها, پایه هاى اقتدار داخلى آنها را سست مى گردانند.(1) بدین ترتیب, رسانه ها و ارتباطات جمعى, فرهنگ سیاسى كشورهاى خاورمیانه را به شدت نامتوازن نموده اند. در این مقاله, نسبت جهانى تر شدن ارتباطات جمعى و دگرگونى هاى فرهنگى / سیاسى در كشورهاى خاورمیانه را بررسى مى كنیم. تاكید اصلى ما با برتضعیف روز افزون نقش دولت ها در حیات فرهنگى و بالتبع, فرهنگ سیاسى این جوامع است.


2 ـ ماهیت ارتباطات جمعى و روابط شمال و جنوب
در یك مقاله كوتاه, هرگز نمى توان تمام ادبیات مربوط به ارتباطات جمعى را مرور نمود.
بسیارى عقیده دارند كه هنوز هیچ تلاشى اساسى در توضیح ماهیت ارتباطات جمعى و به ویژه نقش حیاتى آن در چارچوب روابط شمال و جنوب صورت نگرفته است. مطالعات انجام گرفته نیز نوعا از دیدگاه كشورهاى شمال بوده است و لذا منابع براى یك بررسى از دیدگاه مسأل جنوب و از جمله خاورمیانه, بسیار اندك و ناكافى است. مقاله حاضر صرفا از نقطه نظر دوم به موضوع مى نگرد.(2)

1 - 2 ـ رسانه هاى جمعى; وسیله یا پیام؟
هر چند در سال هاى اخیر, مفاهیم بسیارى در خصوص ارتباطات جمعى ارأیه شده است; اما به نظر مى رسد كه نوعى بحران مفهومى در تعریف و قلمرو این حوزه وجود دارد. اكوECO)) در بحث از ارتباطات جمعى و رسانه هاى گروهى, مى پرسد:
((رسانه گروهى چیست؟ آیا آگهى یك روزنامه, رسانه گروهى است؟ یا پخش برون مرزى رادیو و تلویزیون و یا آرم یك لباس ورزشى؟ در واقع, رسانه هاى جمعى با انواع متعدد و در شبكه هاى مختلف عمل مى كنند. رسانه ها چند بعدى عمل مى كنند; اما بعضى از آنها در حكم رسانه رسانه ها است.))(3)
تعریف فوق و به ویژه جمله آخرى آن, از دیدگاه رسانه هاى جمعى خاورمیانه و كشورهاى اسلامى اهمیت بسیارى دارد. در واقع, این رسانه هاى خارجى هستند كه براى رسانه هاى ارتباط جمعى خاورمیانه, حكم رسانه رسانه ها را دارند; یعنى منبع خبر و منشإ پیام هستند.(4)
به هر حال, تلقى فوق از تعریف سنتى رسانه به عنوان وسیله ارتباط, بسیار فراتر رفته و به اصطلاح علماى منطق, نوعى ((وسعت مفهومى)) پیدا نموده است. مك لوهان
M.Macluhan)) از این زاویه و با تاكید بر نقش فن آورى در القاى پیام مى نویسد: ((رسانه, همان پیام است)).(5) این تلقى, از دیدگاه روابط فرهنگى و علمى شمال و جنوب معناى مهمى دارد.
تعریف رسانه به مثابه پیام, ناظر به ویژگى عمومى دورانى است كه از آن به عنوان ((عصر اطلاعات)) و یا ((انفجار ارتباطات)) نام مى برند. و به رسانه هاى جمعى نه از زاویه سخت و نرم افزارى; بلكه از جنبه تحولات رفتارى اجتماعى نگاه مى كنند. از این چشم انداز, زمینه هاى فلسفى و فرهنگى پیام ها و پیام سازان كشورهاى شمال و نیز تعارضات فرهنگى برخاسته در كشورهاى خاورمیانه كه به عنوان فرایندى یكپارچه و بمثابه دوروى یك سكه اند, اهمیت بیشترى پیدا مى كنند.(6)
دكتر رضا داورى اردكانى, نویسنده ایرانى نیز, ضمن تفكیك میان وجود وسیله اى و ماهیت پیامى رسانه هاى ارتباط جمعى, مى نویسد:
((تلویزیون اكنون تنها به ما اطلاعات لازم براى یك زندگى در جامعه مدرن و پست مدرن نمى دهد; بلكه تعیین مى كند كه مهم چیست؟ و چه چیز بى اهمیت است؟ مطلوب و غیر مطلوب كدام است؟ طرز لباس پوشیدن و آداب معاشرت را نیز تلویزیون تعیین مى كند. حتى پاسخ دادن به این پرسش كه صدا و سیماى مطلوب كدام است, خود به خود و دانسته و ندانسته, احیانا به عهده تلویزیون گذاشته مى شود. در این صورت, دیگر نمى توان تلویزیون را وسیله انگاشت)).(7)
روزنامه ها و تلویزیون بدین ترتیب, عین پیام است و در شرایطى كه در بیشتر كشورهاى خاورمیانه, روزنامه ها و تلویزیون هاى داخلى از رسانه هاى خارجى تغذیه مى كنند و آنها را به عنوان منبع خبر و رسانه رسانه هاى خود تلقى مى كنند, طبیعى است كه نقش بزرگى در انتقال فلسفه و فرهنگ كشورهاى شمال ایفا مى كنند.
داورى تاكید مى كند كه تلویزیون به این معنا, هرگز یك وسیله نیست; زیرا وسیله, چیزى است كه آدمى به اختیار و براى رسیدن به هدف و مقصدى به كار مى برد; اما تلویزیون, خود مقصد و هدف است. بنابراین, تلویزیون عین قدرت است و به هر كجا كه قدم مى گذارد, آن جا را متحول مى كند. در عین حال, اضافه مى كند كه تلویزیون جزء ذاتى این عالم جدید و متجدد است. نمى توان در دنیاى جدید به سربرد; اما با شإن مهم از شوون این عالم[ یعنى تلویزیون]كنار نیامد.(8) داورى بدین سان, به تعارض آفرینى مهم رسانه هاى جمعى در كشورهاى جنوب و خاورمیانه نظر دارد.

2 ـ 2 ـ خصایص ذاتى
1 ـ 2 ـ 2 ـ فرزند غرب و آموزگار عصر
رسانه هاى ارتباط جمعى از جمله وجوه مشخصه و اصلى دوران جدید غرب هستند. و به دلیل خصلت گروهى و گریز از مركزى كه دارند, با فلسفه مدرن و فردگرایى و ذره گرایى برخاسته از آن, انطباق تام پیدا مى كنند. رسانه ها و به ویژه روزنامه, رادیو و تلویزیون در غرب و شمال, ماهیتى مردم سالار دارند و براى بقاى خود, مجبورند كه چنین باشند.
برخلاف كشورهاى خاورمیانه كه رسانه هاى مهم عموما دولتى هستند, رسانه هاى چند ملیتى, محصول بازار رقابت مى باشند و براى بقاى خود, ناگزیر به جلب مشترى با عناوین ((خوانندگان عزیز)) و یا شنوندگان و بینندگان محترم هستند. خرید تماشاچى و یا خواننده و شنونده ((گرامى)) بر بنیاد فرض مهمى استوار است كه پست مدرنیست ها آن را قبول ((دیگرى)) و یا احترام به ((دیگران)) مى نامند. چنین فرضى, رسانه ها را به وضعیتى سوق مى دهد كه در مواجهه با مخاطبان خود, تفاوت هاى طبقاتى و... را كنار گذاشته, شاه و گدا را یكسان و مقابل هم ببینند.رسانه, فاصله هاى اجتماعى را حذف مى كند.(9)
موضوع از بعد فلسفه و فرهنگ سیاسى, اهمیت زیادى دارد; رسانه ها هم زاده فلسفه و فرهنگ جدید غرب هستند و هم تمدن برخاسته از آن را تعین و تقرر مى بخشند. اصل مردم سالارى كه در قلب رسانه ها جاى گرفته, بازتاب خاستگاه رسانه ها در دموكراسى هاى غربى است. این رسانه ها هرگز به مقام, قدرت ویا شوون سلطنت و غیره كه در فرهنگ كشورهاى اسلامى, قداستى الهى داشته ارجى نمى نهند. بدین ترتیب, توسعه و رواج رسانه هاى غربى در كشورهاى اسلامى خاورمیانه موجب شده است كه ارزش هاى سنتى این جوامع درهم ریخته و با حذف فواصل سنتى, قداست و مشروعیت اقتدار سیاسى دچار بحران شود.
اصولا ارتباطات جمعى بر محور گفت و شنود با دیگران استوار است; توجه به دیگرى, یعنى انطباق و تساهل در رفتار, كه فكر و فرهنگ سیاسى را در چارچوبى فارغ از اقتدار و عناصر اقتدارى, به هدف دنیاى ((اقدام مشترك براى حل مشكل)) معطوف و تقلیل مى دهد. از این جهت, رسانه هاى جمعى, آئینه فرهنگ و عمل غربى و بیان گر آرزوهاى بشر منتشر
Common person بوده(10) و هر گونه علقه اى فراتر از علأق فردى را نفى مى كنند. چنین برداشتى از رسانه, ارتباطات جمعى و انسان, كه عقاید و ارزش هاى غربى جان مایه آن است, با مفاهیم فرهنگ و رفتار سیاسى مردمان خاورمیانه فاصله آشكار داشته و تعارضات بسیار مهمى ایجاد كرده است.

2 ـ 2 ـ 2 ـ فرآیند مسإله سازى
چنان كه گذشت, رسانه هاى غربى ـ كه اكنون جهانى تر شده اند ـ ارزش ها و عقاید خاصى رااشاعه مى دهند. رسانه ها در مجموع, بینشى و گزینشى هستند. و مشكله ارتباطات جمعى نیز درست در همین امر نهفته است كه هر اندیشه و یا بینشى, فقط بخشى از رویدادها و حوادث را به عنوان واقعیات مسلم برجسته مى كنند. این نكته از دیدگاه رابطه فرهنگى شمال و جنوب, اهمیت بسیارى دارد.
از یك سوى, با توجه به این كه رسانه هاى غربى در خاورمیانه نقش رسانه رسانه ها را بازى مى كنند و به عنوان یك پیام ساز مرجع و مركزى نقش غالب دارند; و از طرف دیگر, مسإله سازى (
agend Bilding ) در دو معناى مثبت و منفى آن كه رخداد یا مسإله اى (هر چند كوچك و موهوم) را به عنوان مهم ترین مشكل روز در یك جامعه ملى تغلیظ مى كند, مهم ترین ویژگى رسانه هاى گروهى است, بررسى نقش رسانه هاى غربى در خاورمیانه معاصر اهمیت دارد.(11)
باید تاكید نمود كه در كشورهاى خاورمیانه, به دلایلى توجه و اعتماد به اخبار خارجى در سطح وسیعى جریان دارد و چنین پدیده اى را در همه كشورهاى منطقه مى توان مشاهده نمود.(12) رسانه هاى خارجى فعال در خاورمیانه, نه تنها شكاف تاریخى موجود بین دولت و مردم این كشورها را پر مى كنند; بلكه جنبه هایى از كار دولت ها را بر مردم آشكار كرده و قطع نظر از صحت و سقم آن, تریبون پرقدرتى در اختیار عامه مردم در ارزیابى نهایى دولت هاى خود قرار مى دهند.
در كشورهاى اسلامى همزمان با گسترش تكنولوژى ارتباط جمعى, به جاى رویكرد و اعتماد بیشتر به رسانه هاى داخلى, این رسانه هاى خارجى هستند كه واسطه دولت و مردم شده اند. این وضعیت, با توجه به زمینه فرهنگى و متفاوت رسانه هاى خارجى, مسأل مهمى براى خاورمیانه آفریده است.
به عنوان مثال, رادیو بى بى سى و تلویزیون
CNN دو رسانه قوى و پرنفوذى بودند كه در جریان انقلاب اسلامى ایران و نیز جنگ و بحران خلیج فارس نقش بزرگى ایفا كردند.
اهمیت این رسانه ها چنان بود كه حتى معتقدان سرسخت ارزش ها و نظام هاى سیاسى موجود در منطقه نیز اطلاعات خود را از آنها دریافت و تصمیمات و رفتار سیاسى/ راهبردى خودشان را برمبناى آن اطلاعات و اخبار سامان مى دادند.(13) طبیعى است كه به لحاظ زمینه هاى فرهنگى و... اطلاعات فوق گزینشى بوده و ناخواسته تصمیمات این رهبران را نیز هدایت مى نموده است.

3 ـ 2 ـ 2 ـ حضور كلیشه ها و قالب ها در رسانه هاى جمعى
نقش كلیشه ها و قالب هاى فرهنگى در گزارش هاى خبرى و طبعا افكار عمومى بر ساخته رسانه ها, امرى مسلم است; اما این وضعیت به ویژه در رسانه هاى غربى بیشتر قابل توجه است. اصولا همه خبر گزارىها و نیز خبرنگاران غربى با یك سرى كلیشه ها و پیشداورىها زندگى مى كنند. براى همه آنها, سفید در مقابل سیاه و غربى در برابر شرقى, ترجیح اصولى دارد; مسإله ریش و حجاب نیز چنین است. در حالى كه در كشورهاى مسلمان, داشتن ریش, نشانه جاافتادگى و اعتبار است و حجاب مظهر شرافت زن و خانواده تلقى مى شود, رسانه هاى گروهى غرب با توجه به زمینه هاى فكرى خودشان, این گونه نمادها را مذموم شمرده و با قرار دادن در تقسیمات كلیشه اى خود نظیر انسان غربى ـ انسان شرقى, پیشرفته و عقب مانده, و لیبرال و مرتجع یا سنتى, نتایج قالبى غیر قابل تعریف ارأه مى دهند.(14)
به طور كلى داورى رسانه ها در مواضع فرهنگى متفاوت و متنازع بسیار بى رحمانه است.(15) واقعیت این است كه رسانه هاى غربى فقط به عقاید و ارزش هاى خود مى اندیشند و هرگز نمى توانند قالب ها و كلیشه هاى خود را برشكافند و افكار و تمدن دیگرى را به درستى و روشن ببینند. آنان حتى ملاك هاى خودى و بیگانه و به طور كلى مسإله ((غیریت
Otherness) (() را نیز خود ابداع و تعریف مى كنند و با بى رحمى تمام, ((دیگران)) را موشكافى و ارزیابى مى كنند.
به هر حال, این معماى مهم رسانه هاى غربى به ویژه در حوزه خاورمیانه و جوامع اسلامى است; نفى دیگرى و در عین حال تاكید بر تسامح با دیگران.(16)

3 ـ موقعیت ارتباطات جمعى در خاورمیانه
1 ـ 3 ـ سلطه رسانه هاى بزرگ غرب;
كشورهاى خاورمیانه به دلیل موقعیت منطقه اى خود, همواره مورد توجه قدرت ها و رسانه هاى بزرگ جهانى بوده اند. از جنگ هاى اول و دوم جهانى تا جنگ سرد و تا بحران خلیج فارس مسإله نفت و بنیادگرایى اسلامى, خاورمیانه همیشه آبستن تحولاتى خبر ساز بوده و هست.
اما نكته مهم این است كه رسانه هاى بزرگ چنان نفوذى در این منطقه دارند كه مردم این كشورها و نیز جهانیان را وادار مى كنند تا نا آگاهانه از دریچه چشم انداز و كلیشه هاى رسانه هاى غربى به مسأل نگاه نموده و اندیشه و رفتار خود را شكل دهند. شرایبر در كتاب خود با عنوان ((نیروى پیام)) با تإكید بر مسأل خاورمیانه مى نویسد:
((... كشورهاى بزرگ بى آن كه به اعمال كوچك ترین فشار دیپلماتیك یا هزینه هاى اضافى نیازمند باشند, مى توانند در نحوه تحلیل افكار عمومى نفوذ نموده و از این راه, بر باقى دنیا اثر گذارند; زیرا تعدادى از روزنامه ها و رسانه هاى خبرى آنها در حد منشإ و منبع افكار و اخبار مورد استفاده دیگر روزنامه هاى كره خاكى قرار مى گیرند)).(17)
كشورهاى خاورمیانه هرگز نتوانستند و شاید نخواهند توانست كه قلمرو خود را از انقلاب و جهانى تر شدن ارتباطات جدا و مصون نگاه دارند. گفته مى شود كه در طول تاریخ منطقه و اسلام, هیچ چیز به اندازه رسانه هاى غربى مسلمانان را تهدید نكرده است.
در خاورمیانه, هر كجا و هر زمانى كه قدرت نظامى بنا به مصالحى كار آیى ندارد, رسانه هاى گروهى لشكر مى فرستند. و آنجا كه پنتاگون عاجز مانده است, هالیوود به پیروزى قطعى رسیده است.
رابطه بین این دو آن جا آشكارتر مى شود كه سلاح هاى دفاعى و نیز فیلم هاى سینمایى بزرگ ترین صادرات ایالات متحده آمریكا به خاورمیانه در دو دهه اخیر را شكل مى دهند. (18)
تهاجم رسانه هاى قدرت مند جهانى, براى كشورها و جوامع خاورمیانه, به گونه اى مضاعف, ((مسإله ساز)) شده است. از جمله این مسأل, مى توان به سه مسإله مهم اشاره كرد:
1 ـ معماى اقتدار; 2 ـ بحران جامعه مدنى و 3 ـ رفرم سیاسى در كشورهاى اسلامى. سطور آتى به بررسى این سه مسإله اختصاص دارد.
در این جا یك فرضیه وجود دارد كه نیازمند تحقیق و تإمل است; در خاورمیانه جدید, هر چه یك كشور مذهبى به فرهنگ سنتى خود تعلق خاطر بیشترى نشان مى دهد. رسانه هاى غربى, بنابه دلایلى كه گذشت, فشار بیشترى بر آن كشور وارد مى كنند. این رسانه ها با فنآورى و تصاویر وسوسه انگیز, طوفان رنگ را چنان به درون خانه ها در خاورمیانه گسیل مى دارند كه زهد و پارسایى سنتى را به یكباره در خود غرق مى كند و آن گاه فضایل اسلامى و سنتى را كه بالطبع شكننده هستند, از جوامع فوق مى زدایند.(19)
رسانه هاى غربى در این مفهوم, به عنوان ابزار تفوق فرهنگى و بسط منازعات سیاسى, در واقع بازى گر اصلى قدرت در خاورمیانه هستند كه دولت ها و كشورهاى اسلامى را به چالش واداشته اند. غرب از طریق رسانه ها نه تنها به راحتى حریف فرهنگى خود را مغلوب مى كند; بلكه با محروم بودن حریف از امكان استفاده از رسانه ها در سطح جهان, كارى مى كند كه مخالفینش غیر عادى و غیر متعارف جلوه داده شود (نظیر بنیادگرایى و اصول گرایى و...) و یا اصولا وجود رقیب در افكار و اذهان فراموش گردد. (20)
2 ـ 3 ـ معماى اقتدار
چرا دولت هاى اقتدارى جدید در خاورمیانه شكل گرفتند؟ چه چیزى موجبات و زمینه هاى تحول این كشورها را از نظام قبیله اى به دولت مدرن تدارك نمود؟ و اكنون چه شده است كه دولت هاى خاورمیانه شاهد زوال تدریجى اقتدار خود هستند؟ در این قسمت به مشاهده نقش رسانه هاى گروهى و بررسى مسأل فوق خواهیم پرداخت. پاسخ پرسش هاى فوق در صورتى ممكن است كه نسبت این رسانه ها را با گرایش هاى فكرى و فرهنگ سیاسى موجود در خاورمیانه به درستى ارزیابى كنیم.
چنین مى نماید كه مسإله دولت سازى, ظهور و زوال تدریجى دولت هاى اقتدارى در خاورمیانه جدید, همبستگى قابل ملاحظه اى با گسترش رسانه هاى جمعى در خاورمیانه دارد. ارتباطات جمعى در این منطقه, ماهیت دوگانه و پیچیده اى دارند; از یك طرف, با كمك به گسترش عقاید و اندیشه هاى مورد حمایت دولت مركزى, یكسان سازى و یكسان اندیشى در گروه هاى قبایلى را فراهم نموده است; به طور كلى تمركز رسانه ها در دست دولت ها, قدرت و اقتدار داخلى بلامنازعى به آنان داده است. و از طرف دیگر, جهانى تر شدن رسانه هاى غربى و دسترسى سهل و آسان به آنها, موجب ظهور ((نوعى انسان اقتدار گریز)), اخلاق گریزى, و چند پارگى و تنوع در فرهنگ سیاسى جوامع اسلامى شده است.(21)
دولت هاى جدید خاورمیانه, بنابه نقش یكسان ساز رسانه هاى جمعى, آنها را نوعى ((دانشگاه)) تلقى مى كنند كه افكار عمومى مورد نظر و دل خواه دولت را باز سازى مى كند.
و به عنوان بازوى دوم دولت, نظام آموزشى, همگام با سیاست هاى فرهنگى چنان طراحى مى شود كه بتواند ماشین دولت را تغذیه و تقویت نماید.
به این ترتیب, دستگاه دولت, رسانه هاى جمعى داخلى و نظام آموزشى, سه ضلع مثلثى هستند كه منطقا و بناگزیر باید توسعه متوازن داشته باشند. اما در عمل, دو عنصر نظام آموزشى و به ویژه رسانه هاى جمعى, به دلیل سلطه رسانه هاى فرا ملى و نظام هاى آموزشى خارج از كشور, توسعه ى مغایر با خواست و اهداف دولت در خاورمیانه پیدا مى كند.(22) بنابر این, رسانه هاى فراملى به لحاظ اشاعه فرهنگ سیاسى خاص خود, دستگاه دولت و مبانى مشروعیت اقتدار آن در جوامع اسلامى را به شدت تحت فشار قرار مى دهند.
نكته مهم این است كه دولت هاى جهان سوم و به خصوص خاورمیانه, بنابر ضرورت حفظ و توسعه خود, نظام آموزشى و رسانه هاى جمعى را تقویت مى كنند; اما باگسترش آموزش عمومى و سطح سواد مردم, و نیز توسعه و رشد كمى ابزارهاى ارتباط جمعى در داخل كشورهاى فوق, مردم خاورمیانه به رسانه هاى جمعى فراملى دسترسى بیشترى پیدا كردند و بخش مهمى از نیازهاى خبرى خود را از آنها تامین مى كنند. نه تنها پیام هاى رسانه هاى غربى به خانه هاى مسلمانان نفوذ مى كند; بلكه ملاكى بر ارزیابى رسانه هاى داخلى نیز واقع میشود.(23)
در چنین وضعیتى, نه تنها رسانه هاى غربى, رقیب صدا و سیما و روزنامه هاى داخلى مى شوند; بلكه به دلیل تكنولوژى نابرابر و نیز برخى ملاحظات فرهنگى از قبیل برخى جذابیت هاى روانى مظاهر غربى, نبرد براى جلب افكار عمومى, به سود رسانه هاى بزرگ جهانى تمام مى شود. گیدنز اشاره مى كند كه كشورهاى جهان سوم, به خصوص آسیب پذیرى بیشترى دارند; زیرا فاقد چنان منابع و قدرتى هستند كه بتوانند با استفاده از آنها, استقلال فرهنگى خود را حفظ و حمایت كنند.(24)
تردیدى نیست كه هم رسانه هاى داخلى و هم وسایل ارتباط جمعى جهانى غرب فعالیتى كلیشه اى دارند. بنابراین, تصویرى كه هر كدام از آنها از جهان و جامعه خود ارأه مى دهند, لزوما تصویرى كامل و بى طرفانه نیست; بلكه مایلند جهان و جامعه آنها چنان كه مى خواهند, باشد. و اگر چنین نیست, دست كم مخاطبانشان تصور یا تصویر دیگرى نداشته باشند.
البته گسترش رسانه هاى جهانى در خاورمیانه تا حد بسیار زیادى هم مخاطبان این منطقه را هشیار نموده و معادله فوق را بر هم زده است. آنان تا حد بسیارى ماهیت و كلیشه هاى رسانه هاى ارتباط جمعى خارجى و داخلى را كشف كرده و لوازم و الزامات برخاسته از آن قالب ها را مى دانند. و به این نتیجه رسیده اند كه اگر بخواهند تصویر نسبتا كامل و جامعى از جهان و تحولات آن داشته باشند, لازم است كه سخن همگان را بشنوند, بدین ترتیب, مردم خاورمیانه در شرایط جدید قدرت انتخاب بیشترى دارند.
با این همه, رسانه هاى داخلى هرگز نمى توانند در وضعیت انتخاب, شنوندگان و بینندگان بیشترى داشته باشند. آنان علاوه بر ضعف هاى تكنولوژیك, از حیث مدیریت خبر و شیوه تبلیغ نیز با مشكلاتى مواجه هستند. مهم ترین نقص این رسانه ها, تبلیغ عریان و غیرجذاب, و نیز, گزارش هاى آشكارا یك جانبه و طرفدارىهاى غیر لازم است. (25)
نتیجه این امر, دلزدگى مردم مسلمان از رسانه هاى بومى, بى اعتمادى به اخبار و گزارشهاى وسایل ارتباط جمعى ملى و تمایل به كسب خبر از رسانه هاى بیگانه است. چنین رویكردى نسبت به رسانه هاى خارجى, كه غالبا در مواقع بحرانى, تشدید هم مى شود, از لحاظ روان شناسى توده اى, به مرور به نیاز عادى و دأمى مردم تبدیل مى شود.(26)
در حالى كه حكومت هاى خاورمیانه در راستاى اقتدار خود, رسانه هاى همگانى داخلى را به بن بست دفاع همه جانبه از دولت سوق مى دهند; مردم این كشورها در سخن از مشكلات خود, به منابع غربى مراجعه مى كنند. نكته این است كه مردم وقتى اطلاعات خود را از رسانه هاى بیگانه كسب مى كنند, بر اساس همان اطلاعات نیز عقاید خود را تنظیم مى كنند.
در حقیقت, نوعى فرهنگ سیاسى برخاسته از رسانه هاى غربى در تعارض با فرهنگ سیاسى سنتى و مشروعیت حكومت ها در خاورمیانه رشد كرده است; كشورهاى خاورمیانه و دولت هاى جدید آنها, به دلیل ضرورت مقابله با این وضعیت, در ناهمسازه مهم اقتدار و دموكراتیزاسیون قرار گرفته اند. (27)
توضیحات فرهنگ شناسان در باب وضعیت فرهنگى و فرهنگ سیاسى خاورمیانه بسیار ناامید كننده است. محور بحث شاید بر سه نكته و مطلب اصلى متمركز باشد; اسلام, اقتدار گرایى و دموكراسى. بحث ما هرگز بر سر امتناع دموكراسى یا زوال تدریجى اقتدارها نیست. سخن اصلى این است كه در این میان, وضع دیانت و انبوه توده هاى مومن بحرانى است. آنها نمى دانند كه دینشان در حوزه سیاست چه مى گوید و یا این كه دین را از كدام منظر بنگرند, بهتر است؟ در این اوضاع فكرى پیچیده, طبیعى است كه تفسیرهاى متفاوتى از دیانت اسلام رواج یابد. و بدین سان, مناقشات كلامى و بنیادین مهمى در خاورمیانه شكل گرفته است كه به نظر مى رسد, زاده مناقشات فرهنگى / سیاسى در محیط جنجالى رسانه ها ست.(28) در این باره, در قسمت پایانى این مقاله با اندكى تفصیل بحث خواهد شد.

به هر صورت, هر چند تا كنون, تلاش هاى نظرى در جست و جوى یك سرى مبانى متقن براى مشاركت سیاسى در خاورمیانه, چندان گسترده نشده است; اما على رغم چنین مشكلات تئوریك بسیارى از این جوامع به گونه هاى متفاوتى مسإله انتخابات و آراى عمومى را طرح و توسعه داده اند.(29)
مى توان گفت كه جوامع اسلامى خاورمیانه در شرایط حاضر, در یك نوع دوگانگى
Dichotomization)) ناگزیر قرار گرفته اند; جدایى نظر و عمل و نیز گذشته و حال كه عرصه افكار عمومى و فرهنگ سیاسى را دچار چندگانگى, كژتابى و بحران مشروعیت نموده است.(30)
نتایج سیاسى اجتماعى پدیده فوق, اهمیتى قابل توجه دارد. از یك طرف, شقاق بین فعالین سیاسى, اجتماعى و فرهنگى, همواره ساختار دولت را متعارض و حتى با تحریم و كناره جویى بخشى از نیروهاى فكرى و مدیریتى مواجه مى كند; اینان از دولت بریده و به نیروها و مراكز انتقادى و جدى تبدیل مى شوند. از طرف دیگر, گسترش امواج تنش هاى اجتماعى و قومى, پیكره و پایه دولت را متزلزل نموده و هیإت حاكمه را به اقدامات نظامى و امنیتى سوق مى دهد. در نهایت بسیارى از دولت هاى خاورمیانه, نظیر: مصر, لیبى, عربستان, عراق و... در راستاى تقویت وجه اقتدارى خود, همواره به سان جزایرى مى مانند كه تافته اى جدا بافته از جامعه هستند.(31)
مهم تر این كه, چنین وضعیتى در باب دولت هاى خاورمیانه, به غلط, ولى در چارچوب كلیشه هاى رسانه هاى غربى با دیانت اسلامى خلط شده و مغضوبیت دولت هاى موجود را به اشتباه با رشد سكولاریسم و رویكردهاى غربى در منطقه و ضعف و سستى فرهنگ مذهبى مردم مرادف مى پندارند. در چنین شرایط آشفته اى كه زاده كلیشه هاى رسانه هاى غربى است, نه ماهیت دیكتاتورىهاى جدید در خاورمیانه و نه ویژگى هاى ماهوى جنبش هاى اسلامى معاصر, هیچ كدام تفكیك و روشن نمى شوند. بدتر اینكه دیكتاتورىهاى موجود, فرصتى پیدا مى كنند كه با معرفى خود به عنوان نظام هاى اسلامى نه تنها خود را حفظ كنند; بلكه با تقویت مشروعیت مردمى, مشكلات بسیارى در برابر جنبش هاى اسلامى اصیل تدارك نمایند.(32)
به هر حال, دولت هاى منطقه با توجه به حاكمیت رسانه هاى بزرگ غربى, همواره در جست و جوى نوعى سیاست فرهنگى اى هستند كه بتوانند در مقابل فرهنگ سیاسى منبعث از رسانه هاى خارجى, از هیإت ناموزن و شكننده خود دفاع نمایند; اما تجربه سال هاى اخیر نشان داده است كه هرگز از این تعارضات نجات پیدا نكرده اند.
در این كشورها, سیستم سیاسى به گونه اى است كه مردم هرگز نمى توانند به صورت قاعده مند و معنا دارى در سیاست مشاركت كنند. مظاهر دموكراسى و انتخابات وجود دارد; اما مقدمات و شرایط آن مفقود است. گروه هاى سیاسى, لحظه اى خلق مى شوند و بعد از انتخابات نیز بلافاصله فروكش مى كنند.(33) دولت هاى خاورمیانه على رغم اهمیت كم ترى كه به مشاركت سیاسى مى دهند, به طور ناموزونى به افزایش سطح تحصیلات و آگاهى عمومى همت مى گمارند. در بسیارى از این كشورها, هر ساله متوسط آموزش عمومى و دانشگاهى افزایش پیدا مى كند. این امر, یكى از مهم ترین مقدماتى است كه جوانان تحت پوشش آموزش رایگان دولت را به ساحت مشاركت سیاسى سوق داده, و با توقع مشاركت به عنوان یك حق, اقشار تحصیل كرده را در تعارض آشكار و پنهان با دولت قرار مى دهد.(34)
فرهنگ سیاسى اقشار تحصیل كرده كه عمدتا هم با مبانى و ارزش هاى تمدنى غرب آشناترند, در سایه امواج پى در پى رسانه ها به گونه اى شكل مى گیرد كه هرگز نمى تواند از مشاركت در عرصه هاى عمومى چشم پوشى نماید. به هر حال چنین وضعیتى كه بیان گر دوگانگى در فرهنگ سیاسى و سیاست فرهنگ خاورمیانه است, جامعه مدنى این كشورها را در موقعیت ویژه و متعارضى انداخته است.

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مطالعات خاورمیانه، توسعه فرهنگی،     | نظرات()