تبلیغات
دیپلمات - مطالب تئوری پرادازان ر.ب.م

نقد جامعه مدرن از دیدگاه ماركوزه : انسان كالا نیست

به باور هربرت ماركوزه (1979- 1898)، مهم‌ترین مشخصه جهان نوین غیر عقلانی بودن عقلانیت است؛

زیرا در آن، صلح از طریق جنگ تضمین می‌‌شود و آزادی انسان‌ها از طریق تباه‌سازی افراد، نیازها و توانایی‌هایشان محقق می‌‌شود و توده مردم،  فقیر، ضعیف، سركوب شده و استثمار شده نگه داشته می‌‌شوند.

به‌زعم او عالی‌ترین مظهر عقلانیت رسمی، جلوه ناب غیرعقلانی بودن عقلانیت است.

تكنولوژی نوین، كه عالم‌گیر‌ترین مؤلفه‌های جوامع نوین و پرچم‌دار پدیده جهانی شدن است، از دید ماركوزه به نوعی یكه‌تازی در جوامع نوین منتهی می‌‌شود كه در بردارنده روش‌های مؤثرتر و حتی دلچسب‌تری از كنترل بیرونی افراد است. نتیجه این وضعیت، پیدایش جامعه‌ا‌ی است كه ماركوزه آن را جامعه تك‌بعدی(ساحتی) می‌‌خواند.

ماركوزه می‌‌گوید: در جامعه صنعتی امروز، عمل تولید نقش ویرانگری را بازی می‌‌كند و پیوسته این بازی، گسترش می‌‌یابد. انسانیت در معرض یك نابودی كامل قرار گرفته، اندیشه و بیم و امید انسان‌ها بازیچه قدرت‌های بزرگ گردیده، فقر و بدبختی در كنار توانگری‌های نوظهور خود‌نمایی می‌‌كند و از این روست كه توسعه، تكامل و نظام فكری این جوامع در اساس غیر منطقی به نظر می‌رسد.

او همچنین درباره ماهیت سلطه‌آفرین نظام تكنولوژی می‌‌گوید:  تكنولوژی در برقراری شكل‌های تازه نظارت و روابط اجتماعی، با اثرات و نتایج روز‌افزون، پیروز شده و تا آن پایه در گرایش توتالیتاریستی خود پیش رفته كه حتی كشورهای توسعه نیافته و غیر‌صنعتی را مبتلا كرده است.

از رهگذر تكنولوژی، فرآیندهای فرهنگ، سیاست و اقتصاد درهم می‌‌آمیزد و سیستمی را به وجود می‌‌آورد كه با دخالت در تمام شئون زندگیشان انسان‌ها را می‌‌بلعد و هر جهشی را وا‌پس می‌‌زند.

به نظر ماركوزه، نقد مهمترین تفكر فلسفی است. بنابراین او در كتاب «انسان تك ساحتی» آسیب‌هایی را كه جامعه سرمایه‌داری صنعتی بر توانایی نقد یا عامل رهایی وارد كرده است  بررسی می‌‌كند.

به نظر ماركوزه نیروهای رهایی بخش در جامعه صنعتی مدرن به نحو فزاینده‌ای در حال نابودی هستند. دیگر چندان نیروی مخالفی باقی نمانده است. یكی از علل این تحول، گسترش رفاه و بهبودی مادی است كه جامعه پیشرفته را در برگرفته است.

اما این رفاه كاذب تنها در خدمت برآوردن نیازها و خواست‌های كاذب افراد است. این نیازها، نیازهایی هستند كه طبقه حاكم به عنوان خواسته‌‌های واقعی توده از طریق ایدئولوژی  كاذب بر آنها تحمیل می‌كنند. در جامعه موجود افراد دیگر توان تشخیص مصالح راستین خود را از دست داده  و كاملا مسخ شده‌اند.

یكی از مهمترین نقدهای ماركوزه بر جامعه نوین، تك ساحتی ساختن رفتار انسان است. یكی از پدیده‌های مهم كه باعث به  وجود آمدن رفتار تك ساحتی می‌شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم‌كننده و وقت پركن و همچنین آموزش و پرورشی است كه خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می‌برد. پیامد چنین وضعی از نظر ماركوزه، سیاست‌زدایی جامعه و حذف مسائل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است.

ماركوزه در مقاله «در باب تساهل در جوامع صنعتی معاصر» تحمل و تساهل رایج در این جوامع را در واقع فریب‌گرانه و سركوب‌گر آزادی واقعی توصیف كرده است. بیان عقاید مخالف در این جوامع آزاد است اما آزادی بیان عقیده در مقابل سلطه همه‌گیر اثری ندارد.

او بر این باور است كه تكنولوژی در قرن بیستم (كه آن را تكنولوژی دیرهنگام می‌نامد) شاید باعث افزایش تولید شود. اما در واقع وابستگی جدی برای فرد به وجود می‌آورد و انسان را بدل به ضمیمه‌ای برای ماشین می‌كند.

هرچه این تكنیكی شدن ادامه یابد ساحت‌های بیشتری از حیات اجتماعی تابع منطق این تكنیكی شدن می‌شوند و در نهایت مدیران فن‌ سالار و بوروكرات قدرت بیشتری در دست می‌گیرند و در نهایت به سلطه خود شكل می‌دهند.

به اعتقاد ماركوزه انسان قادر به خروج از شرایطی كه سرمایه‌داری و جامعه مصرف برایش ایجاد كرده، نیست. او می‌‌نویسد: جامعه بورژوازی چون قطاری است كه با سرعت در حركت است و راننده خود را از پنجره بیرون انداخته و هر لحظه امكان سقوط به دره  آن‌را تهدید می‌‌كند.

یكی از مفاهیم دیگر در اندیشه ماركوزه «فرهنگ بسته‌بندی» شده است. در مفهوم فرهنگ بسته‌بندی شده، ماركوزه بر نقش تشدید‌كننده رسانه‌های جمعی و غرق شدن سنت‌های فرهنگی طبقات پایین جامعه، تاكید می‌كند. برپایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به  ضرورت‌های  تبلیغات و افزایش مصرف شكل گرفته‌اند و نوعی از آگاهی كاذب به وجود می‌آورند.

در این وضعیت مردم، منافع واقعی خود را درك نكرده و به نظم اجتماعی یكپارچه، سركوب‌گر و نالایق خو می‌گیرند. همچنان كه قبلا اشاره شد ماركوزه با تفكیك خواست‌های راستین بشر از خواست‌های كاذب، نقش وسایل ارتباط جمعی را پس زدن خواست‌های راستین به ضمیر ناخودآگاه و دامن زدن به خواست‌های كاذب می‌داند.

از دید او، شیوه بیان ابزارهای تبلیغاتی، سودجویانه است. جامعه در سایه این گونه تبلیغات پیوسته اندیشه متعالی و انتقادی را سركوب می‌كند. در زمان تبلیغاتی، تفاوت فعل و فاعل، حقیقت و واقعیت، هستی و چیستی  بازگفته نمی‌شود.

در این جهان، واژه‌ها و معانی خود را در یكدیگر می‌‌پوشانند و درونمایه اندیشه، چیزی جز مفاهیم قالبی نیست. از واژه‌ها جز آنچه تبلیغات یكنواخت القا می‌كند، چیزی به ذهن نمی‌رسد. آگهی‌های تبلیغاتی از هر سو مانع تكامل حقیقی معنای واژه‌ها شده است. واژه‌هایی چون خوشبختی، رفاه، رشد، توسعه، آزادی، برابری و دموكراسی با واقعیت‌ها همخوانی ندارد.

ماركوزه در كتاب انسان تك ساحتی(1964)كه در حقیقت كیفرخواستی در برابر جوامع صنعتی و رو به رشد سرمایه‌داری به ویژه ایالات متحده آمریكا به عنوان سردمدار جوامع صنعتی است، می‌‌گوید: حقوق و آزاد‌ی‌های فردی از مسائل بنیادی نظام صنعتی پیشرفته دموكراتیك غربی است كه مفهوم خود را از دست داده و از مفهوم سنتی خود كاملا جدا شده است؛ آزادی تفكر و انتقاد كه از ویژگی‌های جامعه آزاد است به زندگی مادی و حساب‌گر تبدیل شده است.

ارزش آزادی با قدرت اقتصادی افراد سنجیده می‌شود، به همان مقدار كه تولید كالا افزایش یافته و رفاه نسبی و ظاهری ایجاد كرده است، لیكن وابستگی افراد به مشاغل چنان افزایش یافته كه معنای واقعی  آزادی دیگر قابل احساس و تفسیر نیست.

تولید و مصرف زیاد، باعث شده است تا انسان‌ها به وابستگان كالا تبدیل شده و این مشخصه جامعه تكنولوژیك  و سرمایه‌داری نوین است كه حتی انسان‌ها را تبدیل به كالا كرده است.

 در این حالت انسان‌ها متأثر از تبلیغات كالایی، رستگاری خود را از خرید و مصرف بیشتر می‌دانند كه نتیجه آن كار بیشتر است و در نتیجه حالتی از خود بیگانگی در جامعه پدید آمده و منجر به انسان‌های تك ساحتی شده است.

ماركوزه عقیده دارد كه در جامعه غیرصنعتی به صورت امروزی قلمرو حیات افراد از قلمرو نظام سیاسی جامعه جدا بوده و بدین ترتیب افراد، زندگی خصوصی داشته‌اند درحالی كه امروزه جامعه قلمرو حیات خصوصی را از انسان‌ها گرفته و در نتیجه آنان را به تقلید كوركورانه تشویق كرده و موجودی مصرفی و وابسته به كالا بار آورده است. نتیجه این كه آنها بی‌تفاوت و از خود و جامعه بیگانه شده‌اند.

كشورهای دموكراتیك فوق صنعتی امروزی چنان در افراد و جامعه رسوخ نموده‌اند كه حتی دانشمندان و فلاسفه را نیز پیرو خود ساخته به طوری كه هرگونه مخالفت واقعی از نظام را محكوم می‌سازند. عقل نظری به سود عقل عملی كنار رفته است.

پس برداشت‌های انسان‌ها از واقعیت دور می‌شود. امروزه كارگر صنعت برده مادی و معنوی تكنولوژی شده است، زیرا ماشین كارایی بیشتری از خلاقیت كارگر پیدا كرده است. از نظر ماركوزه علم نه تنها در تئوری بلكه در عمل رمز مجذوب تكنولوژی امروزین شده است.

جوامع صنعتی پیشرفته به كمك تكنولوژی رو به رشد، رفاه آدمیان را بالا برده و آنها را با زندگی ماشینی و رفاه اقتصادی هماهنگ كرده است ولی در عین حال روح آزادی و پرخاشگری و انتقادی را از افراد سلب كرده كه ماركوزه ادعا می‌كند هر آن كس كه در فكر زندگی آزاد فردا باشد، از نظر حكومت و صاحب‌نفوذان اقتصادی به عنوان دشمن جامعه سرمایه‌داری و رفاه مصرفی معرفی شده، زیرا بیداری انسان‌ها  از خواب نظام سرمایه‌داری و تكنولوژیك، مانع بهره‌وری و منافع صاحبان صنعت خواهد شد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: تئوری پرادازان ر.ب.م،     | نظرات()

هربرت ماركوزه پدر فكری چپ نو


    تشنجهای اقتصادی كه بیشتر جامعه های غربی را در فاصله دو جنگ جهانی به لرزه درآورده بود، به تصور اغلب ماركسیستها به معنای فروریختن و نابودی نظام سرمایه داری بود كه همیشه درنظریه ماركسیستی پیش بینی می شد. برطبق آن نظریه، اگرچه این امر باید به استقرار كمونیسم می انجامید، در هیچ یك از این جامعه ها رژیم كمونیستی به وجود نیامد. آنچه در عوض درچند جامعه استقرار یافت، فاشیسم بود. از این رو، برخی ماركسیستها چنان از این نظر سرخورده و دلسرد شدند كه ماركسیست را یكسره كنارگذاشتند. ولی عده ای هم بودند كه احساس كردند اگر نظریه ماركسیستی بنا است همچنان جلب اعتقاد كند، باید موردبازنگری قرارگیرد.
    گروهی از این افراد در اواخر ۱۹۲۰ در شهر فرانكفورت گردآمدند و معروف به اعضای مكتب فرانكفورت شدند. یكی ازمشهورترین و پرنفوذترین اعضای این گروه، نظریه پرداز سیاسی هربرت ماركوزه بود. او در سال های ۱۹۶۰ در مقام فیلسوف، نظریه پرداز اجتماعی و فعال سیاسی به شهرت جهانی رسید و در رسانه ها به عنوان «پدرچپ نو» بلندآوازه شد. نظریه اش در كتاب «انسان تك ساحتی» و دیدگاههای انتقادی اش بر جامعه سرمایه داری او را انگشت نما كرده بود. این كتاب بر چپ نو تأثیر عمیقی گذاشت و او را به عنوان رادیكال سازش ناپذیر و ایدئولوگ چپ معرفی كرد.
    دو مفهوم «جامعه تك ساحتی» و «فرهنگ بسته بندی شده» به عنوان نت اصلی اندیشه های ماركوزه، مورداستقبال عجیب محافل دانشجویی قرارگرفت و با جاری شدن اندیشه های ماركوزه به حوزه سیاست منجر به جنبشهای دانشجویی شد. ماركوزه با بازگشت به فلسفه هگل درپی درافكندن بنیادی نو برای انقلاب بود. هرچند كه هرگز چنین انقلابی به وقوع نپیوست.
    ماركوزه در «انسان تك ساحتی» (۱۹۶۴) نقدی دامنه دار از جوامع كمونیستی و سرمایه داری پیشرفته منتشركرد و دو فرض بنیادین ماركسیسم سنتی را زیرسئوال برد: پرولتاریای انقلابی و محتوم بودن بحران سرمایه داری. ماركوزه در انتقاد از وضعیت موجود آگاهی بخشی وسایل جدید ارتباط جمعی، براین عقیده بود كه در شرایط سلطه جهانی، دانش و آگاهی به وسیله نظام اجتماعی جذب می شود و از آغاز به وسیله آن قوام می یابد. بنابراین آنچه نمود پیدامی كند، انطباق و هماهنگی نیست بلكه تقلید و یك نوع یكسان و متحدالشكل شدن فرد با جامعه است كه درنتیجه نه تنها آگاهی فرد بلكه تمامی میراثهای فرهنگی و معنوی گذشته انسان و شیوه های سخن گفتن و اندیشیدن نیز صورت یكسان و یكپارچه پیدامی كند. او استدلال می كند كه «جامعه صنعتی پیشرفته» فضای جدید دروغینی پدیدمی آورد كه افراد را در نظام موجود در تولید و مصرف یكپارچه می كند. رسانه ها و فرهنگ، تبلیغات، مدیریت صنعتی و شیوه های معاصر اندیشه همگی نظام موجود را بازتولیدمی كند و می كوشد نگرش منفی، نقد و مخالفت را ازمیان بردارند كه نتیجه آن جهان «تك ساحتی» فكر و رفتار خواهدبود كه آمادگی و توانایی برای تفكر انتقادی را تباه می كند.
    
    
    آن چه اكنون با عنوان مكتب فرانكفورت در نظریه انتقادی شناخته می شود درسال۱۹۳۰و با قرار گرفتن «ماركس هوركهایمر» به عنوان مدیر «مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانكفورت» كه در شهر فرانكفورت آلمان قرار داشت، آغاز شد. مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانكفورت در واقع در راستای مؤسسه ای وابسته به دانشگاه فرانكفورت بود كه درسال۱۹۲۳به منظور پژوهش هایی در اندیشه ماركسیستی در شرایط ضعف و افول جنبش های كارگری و صورت نگرفتن انقلاب های سوسیالیستی در دوران پس ازجنگ جهانی اول با سرمایه كارخانه داری در دانشگاه فرانكفورت ساخته شده بود. هوركهایمر جهت گیری تازه و خاصی به مؤسسه داد و با نظریه انتقادی و با شیوه پژوهشی خاص خود (طرح ریزی برنامه بین رشته ای نظام مندی كه، آمیزه ای از روش های تحقیق علمی ونظریه اجتماعی ماركسیستی بود)، روح تازه ای به مؤسسه دمید و توانست دانشمندان بزرگی را جذب مؤسسه كند. این مكتب كه از بانفوذترین مكتب های فكری قرن بیستم است كه از مشاجره های فكری برسراندیشه های هگل، ماركس و فروید به وجود آمد.
    در واقع این اندیشمندان شكست جنبش كارگری وپیروزی فاشیسم را در اروپا نشانه ای اززوال ماركسیسم و نیاز به بازسازی آن از راه بازگشت به فلسفه هگل می دانستند. آنها می خواستند برای دستیابی به تعبیری سودمندترازنظر پاسخگویی به مسائل جنبش سوسیالیسم، به بازخوانی تازه ای از فلسفه هگل روی آوردند. بنابراین اساس این بخش از اندیشه ماركسیستی قرن بیستم ، اندیشه بنیادین فلسفه هگل - باید واقعیت را عقلانی كرد - بود.
    والتربنیامین، لئولوونتال (جامعه شناس ادبیات)، اریك فروم (روانكاو)، كارل ویت فوگل (چین شناس) و پولاك (اقتصاددان) از بنیانگذاران این مكتب و تئودور آدورنو، ماركس هوركهایمر و هربرت ماركوزه از چهره های اصلی این مكتب بودند.
    مكتب فرانكفورت درپایان دهه ۳۰باظهورفاشیسم واستالینیسم با تزلزل وبحران روبه رو شد و با به قدرت رسیدن هیتلر اعضای آن پراكنده شدند.
    درسال۱۹۳۴آدورنو، آلمان راترك كرد و در سرتاسر دهه ۴۰ این مكتب در نیویورك اداره می شد و البته در همین جا بود كه با نظریه های نوین و بدیلی رویاروشد.
    عصاره و جوهر نقادی مكتب فرانكفورت از جامعه نوین و نیز فرآیند نوسازی در ایده هربرت ماركوزه درباره عقلانی بودن عقلانیت واساساً غیرعقلانی بودن جامعه نوین ونیزنقادی صریح او از ماهیت آزادی سوز و سلطه آفرین تكنولوژی نهفته است.
    ماركوزه می گوید: «درجامعه صنعتی امروز، عمل «تولید» نقش ویرانگری را بازی می كند و پیوسته این بازی، گسترش می یابد. انسانیت در معرض یك نابودی كامل قرار گرفته است، اندیشه و بیم و امید انسان ها بازیچه قدرت های بزرگ شده است، فقر و بدبختی در كنار توانگری های نوظهورخود نمایی می كند وازاین روست كه توسعه، تكامل و نظام فكری این جامعه ها در اساس غیر منطقی به نظر می رسد.»
    او همچنین درباره ماهیت سلطه آفرین نظام تكنولوژی می گوید: «تكنولوژی دربرقراری شكل های تازه نظارت و روابط اجتماعی، با تأثیرها و نتایج روز افزون، پیروزشده و تا آن پایه در گرایش توتالیتاریستی خود پیش رفته كه حتی كشورهای توسعه نیافته وغیرصنعتی را در خود گرفته است. از رهگذر تكنولوژی، فرآیندهای فرهنگ، سیاست و اقتصاد درهم می آمیزند و سیستمی به وجود می آورند كه با دخالت در تمام شئون زندگی شان انسان ها رامی بلعد و هر جهشی را واپس می زند.»
    از دید صاحب نظران مكتب انتقادی، جامعه نوین غیرعقلانی است. زیرا دست تطاول بر افراد، نیازها و توانایی هایشان گشوده است و در چنین جامعه ای با وجود وسایل و امكانات كافی مردم فقیر، سركوب شده واستثمار شده اند و قادر به شكوفا كردن خود نیستند.
    به عقیده ماركوزه «انتخاب آزاد از میان انواع مختلف و فراوان كالا وخدمات كه كنترل اجتماعی را بر زندگی دشوار و با ترس همراه می كند، به هیچ وجه نمایانگر آزادی نیست، بلكه دراصل حمایت از خودبیگانگی است. از خودبیگانگی كلی مفهومی است برای اشاره به جدایی فكری و فیزیكی مردم از یكدیگر و جدایی واقعی از فعالیت و جامعه. درجهان اجتماعی مادامی كه فرهنگ توده ای نوین در بردارنده تبلیغ بازرگانی تلاش می كند كمبودهای زندگی اجتماعی واقعی یا زندگی خصوصی افراد راپنهان كند، كاری جزتنزل مردم ازانسانیت وازخود بیگانگی انجام نداده است.
    به نظر ماركوزه ، «نقد» مهم ترین تفكر فلسفی است. بنابراین او دركتاب «انسان تك ساحتی» آسیب هایی را كه جامعه سرمایه داری صنعتی بر توانایی نقد یاتفكر منفی به عنوان رسالت اصلی نظریه انتقادی و عامل رهایی وارد كرده است بررسی می كند.
    اومی نویسد: « نیروهای رهایی بخش در جامعه صنعتی مدرن به نحو فزاینده ای در حال نابودی هستند. دیگر چندان نیروی مخالفی باقی نمانده است. یكی ازعلل این تحول، گسترش رفاه وبهبودی مادی است كه جامعه پیشرفته رادربرگرفته است، اما این رفاه كاذب تنها درخدمت برآوردن نیازها و خواست های كاذب افراد است. نیازهای كاذب، نیازهایی هستند كه طبقه حاكم به عنوان خواست های واقعی توده از طریق ایدئولوژی كاذب بر آنها تحمیل می كنند. در جامعه موجود افراد دیگر توان تشخیص مصالح راستین خود را از دست داده و كاملاً مسخ شده اند.
    ماركوزه معتقد است جامعه مصرفی ورفاهی معاصر، با برآوردن نیازها و خواست های كاذب و تحمیل شده بر افراد مانع نقد و انتقاد می شود و محیطی توتالیتر از لحاظ فكری و ارزشی ایجاد می كند. به این ترتیب اندیشه ورفتارتك ساحتی پدید می آید. درچنین جامعه ای به خاطر این محیط توتالیتر، نمی توان گفت: سعادت و رفاه وشادی موجود به هر حال كاذب است و آزادی واقعی را به همراه نیاورده است و آنها به عنوان زائده اقتصاد و دولت سرمایه داری تحقق یافته است.
    یكی از پدیده های مهم كه باعث به وجود آمدن رفتار تك ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم كننده و وقت پركن و همچنین آموزش و پرورشی است كه خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. پیامد چنین وضعی از نظر ماركوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسائل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است.
    ماركوزه درمقاله «درباب تساهل درجوامع صنعتی معاصر»،تحمل وتساهل رایج دراین جوامع را درواقع فریبگرانه وسركوبگرآزادی واقعی توصیف كرده است.بیان عقاید مخالف دراین جوامع آزاد است، اما آزادی بیان عقیده درمقابل سلطه همه گیراثری ندارد.
    او بر این باور است كه تكنولوژی در قرن بیستم (كه آن را تكنولوژی دیرهنگام می نامد) شاید باعث افزایش تولید شود.اما درواقع وابستگی جدی برای فرد به وجود می آورد و انسان را بدل به ضمیمه ای برای ماشین می كند.هرچه این تكنیكی شدن ادامه یابد ساحت های بیشتری ازحیات اجتماعی تابع منطق این تكنیكی شدن می شوند ودرنهایت مدیران فنسالار و بوروكرات قدرت بیشتری در دست می گیرند و در نهایت به سلطه خود شكل می دهند. ماركوزه بر این باور است كه عقل گرایی بر مبنای تكنولوژی اینك حتی دایره ای محدود را برای اندیشه ترسیم كرده است، چنان كه در شرایط فعلی تنها سؤال درمورد مسائل فنی و تكنیكی با مفهوم به نظرمی رسد. بنابراندیشه ماركوزه این روشاندیشهورزی بیش از پیش به عنوان تنها روش قابل قبول اندیشهورزی مطرح شده است. به بیان دیگر از نظروی این اندیشه اینك به مثابه یك ایدئولوژی ظاهر شده است. نظم اجتماعی حاكم با مدیریت بوروكرات آن موجه به نظر می رسد زیرا این نظم اجتماعی بازدهی تكنولوژیك را تأیید می كند و افزایش می دهد. لاجرم عقل تكنولوژی زده دقیقاً توجیهكننده وابستگی افرادبه صنعت وبه نهادهای اجتماعی است،كه درپس گسترش تكنولوژی شكل گرفته است.درنهایت ماركوزه بر این باور است كه علم و تكنولوژی جامعه ای كاملاً غیر انسانی ایجاد كرده است و در نهایت منجر به انواع جدیدی از كنترل اجتماعی شده است.
    ماركوزه می نویسد:«جامعه بورژوازی چون قطاری است كه با سرعت در حركت است وراننده خود را از پنجره بیرون انداخته وهر لحظه امكان سقوط به دره آن را تهدید می كند.» یكی ازمفاهیم دیگردراندیشه ماركوزه«فرهنگ بسته بندی»شده است.درمفهوم فرهنگ بسته بندی شده، ماركوزه بر نقش تشدید كننده رسانه های جمعی وغرق شدن سنت های فرهنگی طبقات پایین جامعه در فرهنگ بسته بندی شده، تأكید می كند.برپایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به ضرورت های تبلیغات و افزایش مصرف شكل گرفته اند و نوعی از آگاهی كاذب به وجود می آورند.دراین وضعیت مردم،منافع واقعی خودرا درك نمی كنند وبه نظم اجتماعی یكپارچه، سركوبگرو نالایق خو می گیرند.همچنان كه قبلاً اشاره شد ماركوزه باتفكیك خواست های راستین بشرازخواست های كاذب، نقش وسایل ارتباط جمعی را پس زدن خواست های راستین به ضمیر ناخودآگاه و دامن زدن به خواست های كاذب می داند.
    ماركوزه معتقد است كه اقتصاد به اصطلاح مصرف، درانسان خویی ثانوی پدید آورده است كه اورابیش ازپیش به شرایط سود جویانه حاكم برجامعه وابسته می كند:احساس نیاز
    به داشتن، مصرف كردن ، به كارانداختن وتعویض پیاپی ابزارها ودستگاه هایی كه به انسانهاعرضه یا تحمیل می شود.
    از دید او، شیوه بیان ابزارهای تبلیغاتی، سودجویانه است.جامعه درسایه این گونه تبلیغات پیوسته اندیشه متعالی وانتقادی راسركوب می كند. درزمان تبلیغاتی،تفاوت فعل وفاعل،حقیقت و واقعیت، هستی وچیستی بازگفته نمی شود. دراین جهان ،واژه ها و معانی خودرادریكدیگرمی پوشانند و درونمایه اندیشه،چیزی جز مفاهیم قالبی نیست.ازواژه ها جز آنچه تبلیغات یكنواخت القا می كند،چیزی به ذهن نمی رسد.آگهی های تبلیغاتی ازهرسو مانع تكامل حقیقی معنای واژه ها شده است.واژه هایی چون خوشبختی،رفاه،رشد،توسعه، آزادی، برابری و دموكراسی با واقعیتها همخوانی ندارد.
    ماركوزه معتقد است كه دستكاری نیازهای كاذب، سدی تلقی می شود كه در نهایت به تفكر یك بعدی می انجامد و همچنین، مانع از آگاهی مردم از این امراست كه تحت كنترل قرار گرفته اند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: تئوری پرادازان ر.ب.م،     | نظرات()

خلاصه کتاب انسان تک ساحتی اثر هربرت مارکوزه (مکتب فرانکفورت)

  مکتب فرانکفورت در فرهنگی کردن اندیشه و فرهنگی دیدن مسائل به لوکاچ و گرامشی مدیون است. نبردگاه مارکسیستی آنقدر در اقتصادی کردن تحلیل هایش پیش رفته بود که فرهنگ را به انزوا در ادبیات فکری سوق داده بود و حال آنکه انتقادی ها تقلیل گرایی ارتدوکسی را برنتافتند و با عریان نمایی سرمایه داری از زاویه و پارادایمی منفک نقشی دیگر در حوزه جامعه شناسی ایفا نمودند.

این مکتب با نام مردانی چون هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه، اریک فروم و هابرماس شناخته می شود.اندیشمندانی که پوزیتوسیم، مارکسیم اقتصادی، ایدئولوژی، و حتی خود متد جامعه شناسی را به بوته نقد کشاندند.از منقدان و و متفکران بزرگ این مکتب هربرت مارکوزه است و یکی از شاهکارهای او انسان تک ساحتی می باشد.او یکی از لیدرهای مکتب فرانکفورت است ما که بدو لقب پیغمبری هم به جهت رهبری جنبش دانشجوی دهه 60 نیز داده اند یکی از نوشته های معروف مارکوزه کتاب انسان تک ساحتی می باشد کتابی که در آن تمام سعی نویسنده جهت برجسته کردن معایب و خلأهای جامعه سرمایه داری است.اساساً در این تلخیص سعی می شود تک ساحتی شدن را در عرصه های مختلف جامعه سرمایه داری تبیین و بررسی نماییم و آنچه را که در کتاب آمده است را با کمی دستکاری و تنقیح بازنویسی کنیم.

جامعه تک ساحتی

از نظر مارکوزه به همان نسبت که وضع اقتصادی جوامع بشری بهبود یافته آزادی اعتبار خود را از دست داده است و از معنای کلی خود فاصله گرفته است.  بی شک استقلال فکری خودمختاری حق مخالفت سیاسی بی آنکه از لحاظ نقش انتقادیشان در یک جامعه در نظر گرفته شوند عواملی هستند که پیوسته صلاحیت خود را در برآوردن نیازهای طبیعی انسانها آشکار می سازند . جامعه هایی که از این ویژگیها برخوردارند توجیه اصول و نهادهایشان به صورت قابل پذیرشش مسیر است در این جامعه هاست که انگیزه رویدادهای سیاسی را در درون باید جست تنها در این شرایط از زمینه ی مخالفتها می توان کاست نظام حکومتها هرچه باشد خواه در چارچوب آزادیهای فردی و خواه دیکتاتوری برآوردن نیازمندیهای روزافزون مردم به صورت کامل در صورتی عملی خواهد بود که استاندارد زندگی مترقی از آشکارا با نظام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی حاکم بر مقدرات آنان تطبیق کند نه آنکه در سرنوشت افراد زیان بخش و بی اثر باشد ناهماهنگی وقتی بیشتر خواهد بود که دشواریهای سیاسی و اقتصادی مانع پیش برد کارجمعی در یک اجتماع کردد و بی برنامه های سودمند به حال مردم بخوبی اجرا نشود  در این صورت باید پرسید به چه علت توزیع ثروت باید تابع رقابتهای ناشی از آزادیهای فرد باشد در حالی که نیازمندیهای حیاتی گروهی همچنان به قوت خود باقی است؟ در ابتدا آزادی عمل در جوامع بشری به نتایج موفقیت آمیزی نرسیده و به آزادی کارکردن یا از گرسنگی مردن و خلاصه قبول کارهای دشوار محدود و منحصر بوده است.

ناامنی و اضطراب  اکثریت افراد جامعه را تهدید می کرده در این جامعه ها فرد با وجودی که از آزادی اقتصادی بهره مند بوده نقش تولید کننده ای در بازارکار نداشته از این رو اضمحلال اینگونه آزادیها از بزرگترین رویدادهای تمدن بشری به شمار آمده است تکامل تکنولوژیکی ماشین و هم آهنگی و شباهت انواع آن بر نیروی فعال بشر افزوده و چه بسا که آینده در پیش چشم او در دریچه ای از آزادی هایی که در خیال هم نپرورانده برتر از حدود نیازمندیهای روزمره اش خواهد گشود. ساخت زندگی بشر پیوسته در حال دگرگونی است در جوامع امروز فرد در این حدود آزاد است تا به کاری که نیاز زندگی بدو تحمیل کرده و او را به سوی از خودبیگانگی کشانده تن در دهد کار تمام زندگانی او را اشغال کرده حال آنکه اگر وسایل تولید بر مبنای نیازمندیهای راستین زندگانی فرد سازمان یابند و نیازمندیهای حیاتی عامل بهره گیری از این وسایل بوده باشد به سادگی می توانند نقش خود را در صیانت آزادی و اختیار انسان ایفا کنند نه آنکه این حق را در معرض نابودی قرار دهند. ارزیابی هدف مورد نظر تکنولوژی معاصر وسیله ای است که می تواند موجودیت جامعه صنعتی و توسعه یافته امروز را توجیه کند که اندیشه ای که امروزه در جامعه های صنعتی حکومت همانا ربط دادن زمان کار و فراغت انسانها به نیازمندیهای اقتصادی سیاست توسعه یا دفاع ملی و خلاصه حاکمیت ارزشهای مادی است که البته این طرز فکر بکلی نادرست و زیان بخش است. جامعه ای صنعتی که برپایه این نظر سازمان های تکنولوژیک خود را بنیان نهاده باشد کارش به توتالیتاریسم خواهد کشید. توتالیتاریسم تنها روشی وحشتناک سیاسی نباید تلقی شود دستگاهی اقتصادی- تکنولوژیک نیز هست که به نام تأمین منافع عمومی در تمام شئون یک کشور آشکارا اعمال نفوذ می کند و مسلم است که در شرایط وحشت انگیزی که توتالیتاریسم در یک سرزمین پدید آورده است مخالفت با این سیستم ممکن نیست. توتالیتاریسم به رفتاری که از دولت یا حزب سر می زند منحصر نیست و قبل از هرچیز باید این سیستم را در امر تولید و توزیع موثر بدانیم از این بابت کاملاً به سیستم پلورالیسم احزاب و روزنامه ها شباهت دارد با رعایت اصل ( تفکیک حقوق و اختیارات) و غیره.

امروزه قدرت سیاسی بر فرایند سازمان فنی تولید تسلط دارد. دولتها در جوامع صنعتی پیش رفته و همچنین جامعه های در حال توسعه نفوذ و حاکمیت خود را در امر توزیع و بهره برداری از تولیدات تکنولوژیک – علمی یا ماشینی که مورد نیاز جامعه هاست همچنان حفظ می کنند. این شیوه تولید قدرت جامعه را به صورت واحدی بزرگ و پیوسته به کار می گیرد و قبل از هر چیز منافع افراد و گروهها را زیرپا می گذارد. در کلیه جوامعی که بر پایه ی ماشینم پدید آمده اند رفتار خشونت آمیز طبیعی ماشین نقش موثرتری از رفتار فرد یا گروهها اجتماعی بر عهده دارد از این قرار می توان دانست که ماشین وسیله و ابزار سیاسی نیرومندی  برای دولتهاست با اینهمه مفهوم سیاسی ماشین معروض دگرگونه هایی واقع شده است. نیرومندی ماشین باید اساساً نیرومندی انسانی در هم فشرده و مطرود امروز باشد در قلمرو کار و تولید ماشین نیروی جنبنده ای است که با جنبش خود می تواند آدمی را به آزادی برگرداند. اینک جامعه صنعتی به مرحله ای رسیده که فرد دیگر نمی تواند براستی خود را با توجه به مفهوم سنتی آزادی (اقتصادی – سیاسی- فکری) آزاد بداند نه از آن بابت که این آزادیها مفاهیم خود را از دست داده اند بلکه بالعکس در مفهوم سنتی خود گسترش بیشتری یافته اند. امروزه از طریق به کاربردن مفاهیم ضد آزادی به تبیین انواع جدید آزادی می توان پرداخت...(صص 37، 38، 39و 40)

باید نیازهای واقعی افراد را شناخت و جهت تأمین آنها کوشید نیازهایی که منافع گروه معینی آنرا به فرد تحمیل می کند و کار توان فرسا فشار و خشونت بیدادگری و تیره بختی بدنبال دارد نادرست است تامین این نیازها ممکن است منشأ آسایش  فرد باشد ولی فرد را از درک بدبختی های عمومی باز می دارد و فرصت مبارزه را به او نمی دهند و باعث تیره بختی است. دوست داشتن هرچه دیگران می خواهند خوشگذرانی ای که حاصل کار آگهی های بازرگانی است غالباً نشانه نیازمندیهای نادرست است...

فرد در نقش و محتوی نیازهایش هیچ گونه نظارتی ندارد و آنها توسط عوامل بیرونی پدیدار می شوند.

هرگونه آزادی نخست مستلزم شناخت انواع بردگی است حال آنکه امروزه بخاطر تامین نیازهای روزمره که شاید مهمتر از اندیشیدن درباره آزادی و بردگی به نظر می رسد با یادآوری این مسائل خود را ناراحت نمی کنند این طرز فکر بزرگترین اشتباه است زیرا تاریخ پیوسته در کار دگرگون ساختن شرایط و مقتضیات جوامع بشری است تنها هدف ارزنده تاریخ جانشین ساختن نیازهای صحیح به جای غلط در یک جامعه است. به وجود آوردن شرایط تاریخی در صورتی میسر است که شیوه تامین بازدارنده نیازها بدانگونه که در جامعه های امروز متداول است متروک گردد ویژگی جامعه های صنعتی پیشرفته در سرکوبی نیازهایی است که به خاطر نیل به آزادی و رهایی پدید آمده و از آن جمله است.نیاز آزاد شدن از قید و بندهایی که آسایش و رفاه نامیده می شوند- و همچنین سرکوبی نیازهایی که حمایت نیریو ویران سازنده نظام های سرمایه داری و جامعه های به اصطلاح مرفه را برعهده گرفته اند...(ص42، 43 )

آزادی های گمراه کننده ای که فرد را مجبور می کند خارج از توان خود کار کند آزادی ای که رقابت در تعیین ارزش کالائیکه قبلاً نسبت به نرخ گذاری آن توافق شده آزادی مطبوعاتیکه شخصاًٌ مطالب خود را به سود دولت سانسور می کنند و بالاخره آزادی انتخاب بین علائم تجارت گوناگون و اشیاء سرگرم کننده و بی ارزشی.

آزادی تنها به دارا بودن حق انتخاب محدود نمی شود بهره مندی از آزادی واقعی هنگامی است که توانایی درک چگونگی انتخاب و ارزیابی چیزهایی را که باید انتخاب کند داشته باشد امکان هر گزینشی را نمی توان نشانه ای بر آزادی دانست خریداری چیزهای مختلف یا قبول مشاغل محدود هرگز نشانه آزادی مرز نیست زیرا با دخالتهایی که جامعه در کار او داشته زندگانیش را به تلخکامی و اضطراب کشانده است و غفلتی او را در برگرفته ...

از طرفی این یکدست شدن اجتماعی و توده ای شدن رفتارها نشانه از میان رفتن اختلاف طبقاتی نیست بالعکس روشنگر این حقیقت ایت که گروههای سرکوفته تا چه پایه به ضرورتهایی که ضامن ادامه نفوذ حاکمیت و رهبری طبقات بالای جامعه است گردن نهاده اند و تسلیم شده اند در پیشرفته ترین جوامع صنعتی معاصر چنان نیازهای اجتماعی وفردی طبقه حاکمه با حوائج و مصلحتهای افراد درهم آمیخته که تفاوت آنها صرفاً ذهنی و نظری است. آیا می توان از بین اقداماتی که جهت منافع ملی صورت می گیرد و منافع تراستها تفاوت گذاشت یا لذت جنسی را از مقاصد بازرگانی و سیاسی که نتیجه هردو افزایش موالید است مجزی ساخت چنین شرایطی نابخردی و غیرمعقول بودن جامعه امروزی را برای  ما هویدا می کند در چنین جامعه ای است نیاز واقعی افراد غیرضروری و ویرانی ها را آبادانی جلوه می دهند چنین جامعه ای عامل از خود بیگانگی انسان است انسانهای امروزه بر مبنای خرید و فروش کالاهائیکه که در جامعه موجود است ارزشیابی می شوند آنها موجودیتشان را در اتومبیل و خانه های آنچنانی می یابند. همانطور که قبلاً هم اشاره شد عامل این دخالت در شئون افراد تکنولوژی به معنای جدید آن است سیستم تکنولوژیک امروز با نفوذ هرچه بیشتر مردم را به پذیرش ضوابط نوظهوری در اصول تقسیم کار مجبور کرده است تأثیر عوامل دیگر جهت کسب درآمد برای زندگی وجود وحشت از پلیس و دادگستری نیرو مزید بر علت شده است دخالت تکنولوژیک در همه شئون زندگی وجود دارد و مخالفت با آن ناممکن است.

پس از بحث یعنی تک ساحتی شدن جامعه به تک ساحتی شدن در عرصه چون (ادبیات- هنر- سینما- ترمینولوژی- عشق ...) می پردازیم به گفته نویسنده:

 ادبیات تک ساحتی

 ادبیات هم دستخوش تغییر شده است و شکل قهرمان در ساحت تازه که به خود گرفته دیگر در شکل قهرمان دینی روحانی و اخلاقی نماینده نشده و غالباً ناظر به وضع موجود است یعنی خلق و خوهای ناهنجار نظیر : زندگی هنرمند امروز- فاحشه – زن نابکار – جنایت گر- محکوم- سرباز – شاعر مطرود شیطان- احمق- آنان
که زندگی شان نمی چرخد یا دست کم از راه مشروع و منظمی اعاشه نمی کنند بیان
شده اند این گونه خلق و خوها در ادبیات جامعه صنعتی پیش رفته از میان رفته ولی اصولاً زندگی نوی یافته و نمودارهای تازه ای پدید آمده اند: ستاره سینما – قهرمان ملی - بیتل- بانوی خانه دار عصبی- گانگستر- هنرپیشه – نوابغ نقش کاملاً متفاوت است. این نمودارها تصاویری از شیوه زندگانی خاصی بدست نمی دهند و شکل تغییر پذیرفته ای از همان زندگی محسوب می شوند آنان برای انکار نظام موجود به کار نمی روند بلکه وسیله ای برای تأیید آن هستند.(صص90، 91 )

هنر تک ساحتی

در این شرایط هنر هم گرفتار تک ساحتی شدن گردیده است. تکنولوژی نه تنها بسیاری از سبکهای هنری را از میان برده بلکه جوهر هنر را نابود ساخته است و امکان جدایی هنرمند از جامعه را غیرممکن کرده است.

باید اختلاف و تمایز واقعیت هنری را با واقعیت اجتماعی بشناسیم. انقطاع از واقعیت اجتماع و انکار عقلایی یا جادویی این واقعیت ویژگی اصلی هنر محسوب می شود. حتی هنر سازنده با وجودی که با مردم گفتگو می کند در عین حال از آنان فاصله می گیرد. چندین رابطه ی نزدیک و خویشاوندی می تواند بین ساختمان یک کلیسای بزرگ یا پرستشگاه کهن با مردمی که در اطراف این ابنیه هنری زندگی می کنند وجود داشته باشد.

این آثار هنری با زندگی روزانه بردگان دهقانان و صنعتگرانی که آنرا پدید آورده اند تفاوتی وحشت انگیز دارد و بدین گونه شاید با زندگی اربابان خود هنرخواه در شکل دینی یا غیر آن توجیه طرد و انکار است غایت هنر ناسازگاری با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودی و پرخاشگری است. راه و رسم هنر در شکل گفتگوها یا سرودهایی که همه جا طنین می افکند افکار واقعیت و نوآفرینی زندگانی تازه است.

این شیوه ی طرد و نفی دینی را که هنرمند به جامعه پرآشوب که هر روز بدبختی تازه ای بر بدبختیهای گذشته اش می افزاید راه جدایی گرفته است.

جهان هنر به خاطر شکلهای افکار و نفی خود که به راستی در جامعه تجلی دارد برتری خیال پردازی خود را آشکار ساخته است هنر به زندگی خود در شکل جدایی از جامعه همچنان ادامه داده است. با وجودی که در فاصله قرن نوزدهم تا آغازقرن بیستم دوران شکوفایی دمکراسی و گسترش روابط اجتماعی بوده است فرهنگ عالی این بیگانگی را در آیین و شیوه های خاص هنر پدید آورده پیدایش سالن – کنسرت اپرا – هنرهای نمایشی بدان خاطر بوده که جامعه بشری را به ساحت دیگری ورای واقعیت رهنمون گردد. از این نظرگاه شاهکار هنری به مراسم عید شباهت دارد در این مراسم نیز آدمی از تجربه های عادی قطع می کند. در روزگار ما این بیگانگی اصولی بین هنرها و نظامات جاری تدریجاً رو به کاهش نهاده و توسعه ی تکنولوژی موجبات نابودی آنرا فراهم ساخته است امروزه گرایشهای به سوی طرد و انکار مطرود جامعه است.

ساحت معنوی انسان در دنیای مشاغل از میان رفته و آثار هنری عصیانگر و ناخشنود دیگر در جامعه ی امروز نشانی نیست هنر نیز سیری چون امور مادی دیگر یافته و از اجرای ترکیبی جامعه تکنولوژی و وسیله تزئین این جامعه تلقی شده از این قرار رنگ بازاری به خود گرفته و عامل دلگرم ساختن یا انگیزش شهوانی انسانها گردیده است.(ص 94،95 )

ترمینولوژی تک ساحتی

در سخنرانی های سیاسی کلمات معانی مخصوص یافته اند مثلاً آزادی، برابری، دمکراسی، درگفتن و نوشتن به کار می روند. در این کشورها بیان تحلیل تولید آزاد فکر آزاد انتخابات آزاد و همچنین در کشورهای شرقی توجیه کلماتی نظیر کارگران، دهقانان، سازندگی کمونیسم یا سازندگی سوسیالیسم، نابودی طبقات، معانی تازه ای یافته اند در این کشورها هرگاه طی سخنرانی های عمومی گوینده ای از مرز بسته ی مفاهیم جاری تجاوز کند مرتکب گناه و اشتباه گردیده و به تبلیغات شخصی متهم می شود. از این جهت وسایل القا مطالب و همچنین مجازات کسانی که در سخنوری  از واقعیتهای جاری روی برتابند در هر جامعه متفاوت است در سخنوری های امروز گفتگو عبارت است از استعمال بیهوده ی کلمات و تکرار غیرلازم آن ها سخن گفتن مبتنی بر طرح حقیقت و بیان کیفیت نیست ساخت تحلیلی بیان به گونه ایست که الفاظ مهم را از معانی حقیقی شان منفک می سازد و آنها را نامفهوم جلوه می دهد یا دست کم در اعلامیه ها و گفتگوهای سیاسی وضع بدین منوال است کلمات به زحمت بر معانی خود دلالت دارند. اندیشه فرد به جای درک تضادهای جامعه حالت تسلیم و رضا به خود می گیرد از این قرار بهترین شکل آزادی در جامعه امرئز بردگی و اطاعت بهترین شیوه برابری است امنیت تأثیری که سخنوری های سیاسی در اذهان عمومی بر جای نهاده اند.

در قلمرو تجربه علمی آنچه که فرد درباره ی آن به گفتگو می نشیند از معنای مجرد خالی است و کلمات جز درباره ی مفاهیم عادی و مبتذل سخن نمی گویند از این قرار گفتگو تنها به خاطر عمل صورت می گیرد و رسالتهای پیشین آن از خاطر رفته است.(صص101، 102 )

کلمات در حوزه علم هم دچار تغییر محتوایی و مفهومی شده اند مثلاً فیزیک ارسطو ماده را به یک معنا به کار می برد و فیزیک گالیله معنای دیگری از آن درک می کند.

فیزیک ارسطو جزئی از فلسفه تلقی می شد و به عنوان مقدمه ای برای فلسفه ی اولی یا دانشی بحث الوجود به کار می رفت. مفهوم ماده در فیزیک ارسطو با آنچه گالیله می پنداشت و دانشمندان پس از او گفته اند به کلی متفاوت بود. خردگرایی علمی از روش بهره گیری از ماده به خاطر سود عملی آن به امید گسترش نفوذ و دخالت بیشتر در شئون مختلف زندگی پیروی خواهد کرد و هدفهای دیگری مطمح نظر خواهد بود و مفاهیم انتزاعی را از یاد برده و ماده را در معنای محدود به کار می برد.

بر این اساس فلسفه زبان در روزگار ما توانایی انجام رسالتی را در خود نمی بیند و بیان امروز بر محور مفاهیم عادی چیزها دور می زند و امکان تجربه ای تازه را در شیوه بیان مورد تردید قرار می دهد. جملات تابع نظامی هستند که جهان امروز بدو تحمیل کرده است زبان امروز به مسائل روزمره محدود شده است در گفتگوهای رایج امروز واژه های بیان تجربه جهان در اندیشه انسانها معانی مبتذلی نظیر میز، صندلی و غیره دارند.(ص184)

تک ساحتی شدن فلسفه

نخستین کوشش مغرب زمین این بود که اثبات کند حقیقت نظری یا عملی امری عینی است نه ذهنی که نتیجه آن خردگرایی تکنولوژی است و توتالیتر در مرحله پیش از صنعتی شدن نظریات راجع به انسان و طبیعت وجود داشته که در آنها کشمکش  و تفاوت بسیار است. (مبانی سازنده خرد آدمی با مبانی ویرانگر آن پیکار جسته اند) این اختلافات به پیروزی تفکر مثبت بر اندیشه منفی شده تمدن صنعتی امروز تسلط واقعیت یک ساحتی بر اندیشه ها و به هیچ گرفتن تضادهای موجود نشانه این پیروزی است.

خاصیت دیالتیک تضاد را در طبیعت و ذهن مشاهده می کند بالعکس واقعیت مستقر در جامعه با منطق ما تعارض و تضاد پیکار می جوید و اندیشه هایی را که به زندگانی عادی تسلیم شده و دریافتی  سازگار با جهان موجود دارند تأیید می کند منطق و کلتیک با هرگونه روش مبتنی بر اصالت عمل و نگرش عینی مخالفت است با پوزیتوسیم مخالف  است و ناشایستگی های جامعه کنونی را هویدا می کند که متأسفانه مقهور  اندیشه مثبت گشته است.

سخن دیگر درباره تک ساحتی شدن فلسفه تفکر مابعدالطبیعه است.

تفکر مابعد الطبیعه که در گذشته قلمرو اساسی و راستین اندیشه ی خردگرا را تشکیل می داد اینک به صورت تفکری غیرمنطقی و غیرعلمی معرفی شده است این طرز تلقی باعث گردیده که خرد ما برتری جویی و استعلا را به دور افکند و در حوزه واقعیت توقف کند. در واپسین مرحله مکتب تحصلی معاصر و پیشرفت دانش و فن عقل نیرویی برای بلند پروازی اندیشه و گریز از واقعیت به شمار نمی رود در این مرحله اندیشه در مرزهای محدود واقعیت از آن بابت می ایستد که روش فلسفی امروز این مسیر قهقرایی را ایجاب
می کند سیر زمانه به دنبال آنست که قلمرو فلسفی را محدود سازد حتی بسیاری از فیلسوفان امروز بانگ برداشته اند که ادعای فلسفه بیهوده است و از این راه به مقصدینتوان رسید فلسفه را یارای آن نیست که واقعیت موجود را لمس کند زیرا بیم آن می رود که در نظام واقعیت تزلزلی پدید آورد.

اوستن واژه ای را که در گفتگوی عادی مردمان به کار نمی رود ناچیز می شمارد و فلسفه را بدعتی می داند که ( ما در یک بعدازظهر هنگامی که به صندلی راحتی خود تکیه داده ایم) در زبان گفتگو ایجاد کرده ایم.(ص181)

محتوای کلام تفکر جدید این است که فلسفه نباید طوری باشد که همگان نتوانند آن را بفهمند و مردم عادی آن را درک کنند آیا این محدودیت استعمال واژه ها امکان شناخت مفاهیم پیچیده شاعرانه را به ما می دهد آیا ابتذال کلمات خصوصیت عاطفی و روحیه طرد و افکار انسان را نابود نمی کند اگر زبان از این مزیتها عاری باشد بی شک اوهام و کلمات بی معنی در آن بیشتر راه خواهند یافت و رسیدن به معرفت دشوارتر خواهد شد.(ص193)

در این شرایط علت نمایی هم فراموش شده است اینک در جامعه تکنولوژی علت نمایی می تواند فعالیتهای علمی و فنی را از حالت بی اعتقادی به سرنوشت بشر خارج سازد و مرحله تاریخی نوینی را به وجود آورد که با اندیشه های طارد و نافی از انسانها هماهنگی داشته باشد با چنین شیوه ای انسان به نوعی آزادی علمی خواهد رسید و بشر را از متوقف ماندن در حوزه واقعیات نجات می دهد و شکاف میان هست و باید را پر خواهد نمود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: مکاتب روابط بین الملل، تئوری پرادازان ر.ب.م،     | نظرات()