تبلیغات
دیپلمات - مطالب علوم سیاسی در ایران

بحران علم سیاست در ایران‏

 

در این مقاله بحران تولید دانش سیاسى در ایران و ابعاد نظرى، تاریخى و سیاسى آن مورد بررسى و تبیین قرار گرفته است. بخشى از این بحران داراى ریشه‏هاى نظرى و روش شناختى است، ولى بخش مهم دیگر آن ریشه در ساختارهاى سیاسى و اجتماعى جامعه ایران دارد كه به علم و پژوهش بى توجه است. در این میان، سهم علوم سیاسى در بى‏توجهى ساختارهاى سیاسى نسبت به آن بیش از سایر رشته هاست و آن به دلیل موضوعات مورد بحث در علم سیاست است. با وجود ضرورت اساسى این رشته در حل معضلات سیاسى - اجتماعى كشور، ناكار آمدى درونى و سطح پایین آموزش و پژوهش نیز عامل اساسى دیگرى در بلااستفاده ماندن این رشته گردیده است. بر این اساس مى‏توان گفت كه وضعیت علم سیاست در ایران وضعیت بحرانى است.

واژه‏هاى كلیدى: آموزش سیاست، ساختارهاى سیاسى، علم سیاست، ایران، بحران علم سیاست.

مقدمه‏

بحران در علوم سیاسى، بخشى از بحران فراگیر دانش در ایران است كه ماهیتى تاریخى دارد. علم در جامعه ایران از رشد و كارایى مطلوبى برخوردار نیست و این یك واقعیت است. در این زمینه رشته‏هاى مختلف علوم كم و بیش از قافله علوم جهانى عقب هستند. 2 به نظر مى‏رسد كه این ناكارآمدى در علوم سیاسى وضعیت حادترى دارد و این نه به دلیل عقب ماندگى بیشتر آن نسبت به دیگر رشته‏هاى علمى، بلكه ناشى از نگاه كلان ساختارهاى سیاسى به آن رشته مى‏باشد، بحران در علوم سیاسى بیشتر به دلیل سیاست‏هاى بینشى و اخلاقى نسبت به آن است.
منظور از «بحران» این است كه علوم سیاسى در ایران هم عقیم و هم ناكارآمد مى‏باشد و از انجام دادن كاركردهاى خود ناتوان است. عقیم بودن آن مربوط به غیر مولد بودن آن است؛ علوم سیاسى در ایران دانشى تولید كننده نبوده و نیست و این محور اصلى انتقاداتى بوده كه بر آن وارد شده است. در حالى كه عقیم بودن بیشتر به بعد نظرى علم سیاست توجه دارد، ناكارآمدى به بعد عملى آن و بى فایدگى آن در عرصه عمل سیاسى مربوط مى‏شود. علم سیاست در ایران حداقل در سال‏هاى اخیر معرفتى نبوده كه بتواند در جهت‏گیرى‏هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى كشور اثر گذار باشد، بنابراین ما در این مقاله در پاسخ به چیستى وضعیت علم سیاست در ایران این فرضیه را مطرح مى‏كنیم كه وضعیت علم سیاست در ایران در شرایط فعلى بحرانى است والبته این وضعیت ارتباط مستقیم باگذشته جامعه و ساختار سیاسى، اجرایى و تحقیقاتى كشور دارد.

مشكلات روش شناختى تولید دانش سیاسى در ایران

فرایند تولید علم، پیچیده و چند وجهى است و عوامل مؤثرى در آن دخیل هستند. در این كه تولید علم و دانش امرى زمینه پرورده(contextal) است، تردید چندانى وجود ندارد، ولى در مورد عوامل اساسى مؤثر در این راه و به ویژه نقش دولت در تولید دانش و به ویژه دانش سیاسى اختلاف نظرهاى اساسى وجود دارد. در این میان برخى از دیدگاه‏ها اصالت را به علم مى‏دهند كه بر اساس آن دولت‏ها بر اساس دانش زمانه خود حركت مى‏كنند. مطابق این نظریه، اگر مى‏بینیم كه نظام‏هاى سیاسى اسلامى به بن‏بست فكرى و سیاسى استبداد سلطانى مى‏افتند و تا مواجهه با غرب از آن برون رفتى ندارند، باید اشكال را در انحراف ذهنى مسلمانان دید. در آن جا كه مسلمانان دانشى تولید كردند، این دانش خصلت اقتدارى داشت و به مسیرى افتاد كه از لحاظ سیاسى محصول آن دولت سلطانى بود. 3 به نظر مى‏رسد كه دیدگاه‏هاى جواد طباطبایى بیشتر با این محوریت شكل گرفته است. از نظر ایشان انحطاط فكرى سر منشأ انحطاط سیاسى است كه مى‏توان از آن تقدم دانش و اندیشه را بر ساختار سیاسى استنباط كرد 4:
پر اهمیت‏ترین نشانه‏اى كه بر انحطاط ایران زمین و ژرفا و گسترده آن دلالت آشكار دارد، همانا فقدان تأمل درباره انحطاط اندیشه فلسفى در دوره اسلامى ایران است. این امر، هر چند به ظاهر پر تعارض مى‏نماید. اما مبین حقیقتى بسیار عمیق است، زیرا امكان تأمل فلسفى درباره انحطاط، نه دلیل اوج انحطاط، كه نشانه ژرفاى بحران و امكان پیدا كردن راه برون رفت آن است. 5
طباطبایى در جاى دیگر با صراحت بیشترى بر این مسأله تأكید مى‏كند : از دیدگاه تاریخ اندیشه، عامل عمده امتناع نوزایش و شكست تجدد در ایران، از سویى، هبوط فلسفه و اندیشه عقلى در تصوف و از سوى دیگر، سیطره تفسیر شرعى شریعت، به عنوان یگانه درك از دیانت است. 6 این دیدگاه آشكارا بر تقدم اندیشه بر دولت تأكید دارد.
اما دیدگاه دیگرى قدرت سیاسى و ساخت دولت را مقدم بر تولید دانش مى‏داند. بر این اساس دانش مسلمانان در گذشته و طبعاً امروز، باید تابعى از نظام قدرت باشد. اگر مى‏بینیم دانش تحت تأثیر زمینه اجتماعى خاصى مطرح مى‏شود و این شرایط اجتماعى را روابط قدرت مى‏سازد.7
به نظر مى‏رسد كه پذیرش هر یك از این فرضیه‏ها مى‏تواند ما را در فهم بحران در علوم سیاسى یارى كند. به عبارت دیگر از منظر هر یك از این رهیافت‏ها كه مسأله را بررسى كنیم، علوم سیاسى در ایران نمى‏تواند جایگاه مناسبى پیدا كند. اگر فرضیه دوم را بپذیریم ودولت و قدرت و جهت‏گیرى آن را مقدم بر شكل‏گیرى دانش بدانیم، به لحاظ این كه ساخت قدرت در ایران همواره و به طور مداوم اقتدارآمیز بوده است، دانش سیاسى در درون آن نمى‏تواند رشد چندانى بكند. نظام سنتى در ایران كه آن را «دولت قدیم» مى‏خوانند، 8 اقتدارگرا بوده است و در نتیجه دانش‏هایى كه درون آن رشد مى‏كردند، نمى‏توانستند از ماهیت حاكم بر نظام سیاسى جدا باشند و خصلت اقتدارى داشتند.
در دوران معاصر، دوره پهلوى ادامه همان نظام سلطانى یا پاتریمونیالى با خصلت اقتدارى و استبدادى بود كه شكل‏گیرى علوم سیاسى در ایران هم با آن همزمان است. در شرایط آن دوره علوم سیاسى نمى‏توانست میدان و فضاى چندانى براى رشد و كارآمدى پیدا كند.
پس از انقلاب نیز بى‏اعتمادى به علوم سیاسى و صاحب‏نظران آن، در كنار تعارضات مربوط به مبانى بر مشكل افزود. در عین حال دوره پس از پیروزى انقلاب ویژگى دیگرى هم داشت و آن اولین گسست از نظام سیاسى كاملاً سنتى و قدیم بود:
امروز دولت مدرن در جامعه ما در حال استوارى است و این نشان مى‏دهد كه خطوط فاصله‏ها، تضادها و مبارزه‏هاى سیاسى - اجتماعى كه پایه تفسیرهاى سنتى از نصوص بوده‏اند، دگرگون شده‏اند. نظم سلطانى كه بنیاد اجتماعى دانش‏هاى سنتى ما را تشكیل مى‏داده اكنون به نظم «جمهورى» در حال گذار است، و بنابراین ناگزیر به گسست از تفسیرهاى سنتى خود هستیم. 9
البته این ناگزیرى، هم جنبه كاملاً نظرى دارد و هم تفسیر عده معدودى از صاحب‏نظران است و بسیارى به این ضرورت اعتنایى ندارند. در حال گذار بودن دولت به دولتى جدید، خود معضلات اساسى را در راه رشد و توسعه علوم سیاسى به وجود مى‏آورد. از یك سو این دولت از لحاظ فكرى بر اساس سنتى استوار است و از سوى دیگر از لحاظ شكلى بر عناصر دولت جدید تأكید دارد. علوم سیاسى هم در فضایى بین فشار سنت گرایان از یك سو و فشارهاى ناشى از شرایط جدید و نوگرایان از سوى دیگر، به علمى فاقد باز تولید، كارایى و كارآمدى تبدیل مى‏شود.
از سوى دیگر در صورتى كه نظریه تقدم دانش بر قدرت سیاسى را بپذیریم، باز هم بن بست علوم سیاسى در ایران قابل توجیه خواهد بود. خصلت اقتدارى دانش در جوامع اسلامى موجب شكل‏گیرى تفاوت اساسى در ماهیت تفكر در جوامع مسلمان و جوامع غربى به عنوان زادگاه علوم سیاسى جدید شده است كه این امر هم در كاركرد علوم سیاسى به شدت تأثیر گذار است. این امر در نحوه شكل‏گیرى و رشد دانش سیاسى در جامعه ایران اثر گذار بوده است. بر خلاف تجدد اروپایى كه با تكیه بر استقلال و تفرد انسان، اندیشه فرد عاقل را به عنوان مبناى تفكر و تجربه سیاسى تأسیس نموده و بدین سان بر نظم سیاسى مردم سالار نظر دارد، الهیات اسلامى، به ذات ناخود بسنده انسان مى‏اندیشد كه نیازمند عقل منفصل و راهنماى خارجى است. به اعتقاد علامه طباطبایى، عقلانیت سیاسى كه بخشى از عقل عملى است، مقدمات خود را از احساسات باطنى مى‏گیرد كه هر انسانى در آغاز وجودش بالفعل موجود است و چون این احساسات فطرى، خودش عامل اختلاف است، بنابراین تدبیر سیاسى انسانها، نیازمند راهنما و مدیرى خارج از تعقل فرد انسان است. الهیات اسلامى با تحفظ مقدمات مبتنى بر انسان ناخود بسنده، وحى و دین را شرط خود سامانى فطرت انسان مى‏داند.

معرفت سنتى در میان مسلمانان داراى چند فرض اساسى است:
1- دانش مى‏تواند حقیقت را بازنمایى كند، علوم، قدرت درك حقیقت را دارند.
2- حقیقت اشیا ثابت است. یعنى هیچ چیز در حال صیرورت نیست. در تفكر قدیم ما، صیرورت امرى عرضى است و ثبات اصل است هر چیز كه فى نفسه خوب و مطلوب است براى ابد است.
3- چون صیرورت در حقیقت پدیده‏ها ممكن نیست، بنابراین دانش‏ها نیز نباید و نمى‏توانند دگرگون شوند. بنابر این دگرگونى را نوعى انحطاط تلقى مى‏كردند . 10
مفروضات فوق همگى منشأ نگرشى به معرفت است كه در آن نقادى و پویایى جایگاهى ندارد وعلم سیاست ایران هنوز در چنبره فلسفه سیاسى كلاسیك قرار دارد. بنیاد فلسفه سیاسى جدید نقادى و عقل خودبنیاد است، در حالى كه علم سیاست در ایران به هیچ وجه جنبه نقادى ندارد. نه نقادى نظرى و نه نقادى عملى دلیل آن هم علاوه بر مبانى پارادایمى سنتى شكل بندى سیاسى و اجتماعى است تفكر غربى در این زمینه جریان متفاوتى را طى كرده است.
با تمامى این گستردگى‏ها و تنوع آرا و اندیشه‏ها، شاید بتوان خصوصیتى واحد و مشترك را در همه اندیشه‏هاى متفكران دوره جدید یافت و آن عبارت است از سكولاریسم یا به تعبیر اشتراوس، تلاش براى ناسوتى سازى و دنیایى كردن همه تفكرات، احساسات و اعتقادات اشتراوس تجدد یا جریان سكولاریسم را كه در دوره اخیر شكل گرفته است به اعتبارى عین ظهور فلسفه جدید و طرد فلسفه كلاسیك مى‏داند. 11
این در حالى است كه در ایران علاوه بر غلبه پارادایم سنتى، نوعى تشتت پارادایمى هم به چشم مى‏خورد كه در آن افرادى كه از پارادایم سنتى خارج شده‏اند، درون پارادایم جدیدى قرار نگرفته‏اند:
داریوش شایگان ظاهر شدن اسكیزوفرنى فرهنگى در كشورهاى سنتى را ناشى از این واقعیت مى‏داند كه نویسندگان این كشورها در حد فاصل دو پارادایم یا به اصطلاح اپیستمه - واژه یونانى به معناى دانش - به قول میشل فوكو قرار دارند. آنان از سنت گسسته‏اند یا به تعبیر بهتر در وضعیت جهل نسبت به سنت قرار دارند، بى‏آن‏كه توانسته باشند با اندیشه تجدد پیوندى برقرار كنند.12
بنا براین مى‏توان به این نتیجه رسید كه معرفت سنتى ما معرفتى اقتدارگرا است و مبانى و مفروضه‏هاى آن نیز همین گونه هستند و نمى‏توان بر اساس آنها، علم سیاست مولد تولید كرد. بر همین اساس هم تأسیس نهادهاى سیاسى جدید و دموكراتیك كه یك از اهداف اساسى دانش سیاسى جدید مى‏باشد، بر مبناى آنها امكان‏پذیر نمى‏باشد.
تكیه بر روش و متدولوژى یكى از بارزترین ویژگى‏هاى علم جدید است. پیدایش علم جدید و از جمله علوم سیاسى هم در نتیجه بسط تفكر غربى و مبتنى بر فلسفه دوره جدید است. این مسأله نیز موجب بروز تناقضات معرفت شناختى متعددى در دانش سیاسى در ایران شده است. نگرش سنتى به معرفت در ایران نگرش مطلق گرایانه است، در حالى كه اساس معرفت جدید بر نسبى گرایى است. از آن‏جا كه هنوز در ایران معرفت سنتى از اقتدار بالایى برخوردار است، مبانى تفكر جدید و روش‏هاى مبتنى برآن در ایران نمى‏توانند رواج پیدا كنند. این در حالى است كه یكى از ایرادهاى اساسى كه به علم سیاست در ایران گرفته مى‏شود، به غیربومى بودن‏آن‏است. غیربومى بودن در دو زمینه قابل بحث است: زمینه اول، متدولوژیك است و زمینه دوم، مربوط به موضوعات مطرح در پژوهش‏هاى سیاسى است كه خواهد آمد.
از لحاظ روش شناختى ورود دیدگاه‏هاى روش شناختى كه مبتنى بر مبانى معرفتى خاصى هستند، نوع تكثر و تنوع گسترده روشى را در علم سیاست به ارمغان آورده‏اند كه موجب سردرگمى شدیدتر پژوهشگران علوم سیاسى شده است. ورود نظریه‏هاى معرفت شناختى چون گفتمان، پست مدرنیسم، پسا ساختار گرایى، فمینیسم و پدیدارشناسى، كه همگى داراى مبانى غربى هستند مانع از انسجام در مبانى نظریه‏پردازى در علوم سیاسى مى‏شود؛ براى مثال «بسیارى از پژوهشگران ایرانى نتوانسته‏اند هیچ ارتباطى بین تحقیقات خود و پساساختار گرایى برقرار كنند. به علاوه، جایگاه این گونه نظریه‏ها و رابطه‏آن‏با تحولات سیاسى - اجتماعى جهان براى اغلب ما هنوز روشن نیست. 13
از آن جا كه بین شناخت‏شناسى و تحولات سیاسى - اجتماعى پیوند وجود دارد، معلوم نیست كه بتوان ارتباطى بین این رویكرد معرفت شناختى با شرایط سیاسى و اجتماعى ایران بر قرار كرد. این رهیافت‏ها با وجود قرابت آنها با اوضاع سیاسى - اجتماعى كشورهاى غربى، نوعى هرج و مرج علمى را در آنجا پدید آورده‏اند و با توجه به این‏كه با شرایط ایران ناسازگار هستند، ورود آنها در عرصه نظریه‏پردازى سیاسى در ایران مى‏تواند وضعیت بغرنج‏ترى را به وجود آورد. این درحالى است كه بسیارى از صاحب نظران معتقدند این تنوع روشى در جوامع غربى گسترش و تداوم خواهد داشت:
پیش بینى ما درباره روش‏ها و متدها این است كه فوران كنونى سنخ‏ها و سبك‏هاى روشى كه به شكل گسترده‏اى در فمینیسم و مطالعات فرهنگى یافت مى‏شوند، همچنان ادامه خواهد داشت. روش‏هایى مانند روش تجربى و نظرى، مقایسه‏اى و روان شناختى و روش كیفى وكمى و ... روش‏هاى انحصارى و منحصر به فرد تلقى مى‏شوند، در آمیزه‏اى التقاطى با یكدیگر پیوند مى‏خورند.14
البته تا این حد مى‏تواند از لحاظ روش شناختى مطلوب باشد ولى برخى از این حد هم بسیار فراتر رفته و پیشنهادهاى هرج و مرج طلبانه‏ترى را در عرصه معرفت شناختى مطرح مى‏كنند:
پست مدرنیست‏هاى شكاك ادعا مى‏كنند چون هیچ روش درستى براى تحقیق سیاسى یا تحقیق درباره امر سیاسى وجود ندارد، باید روش ضد قاعده را بپذیریم، در حالى كه پست مدرنیست‏هاى مثبت اندیش ممكن است رهیافت «هر چیزى ممكن است» را بپذیرند. كتاب فیرابند با عنوان بر ضد روش رئوس كلى نظریه هرج و مرج طلبانه دانش را مطرح مى‏كند و بهترین مثال براى رهیافت اول است. در حالى كه اصول جدید روش شناختى گیدنز و مجموعه التقاطى نظریه و روش در علم سیاست ویراسته مارش و استركر، نمونه رهیافت دوم است.15
اساس این دیدگاه‏ها انكار عینیت و قطعیت در علم سیاست است كه به نظر مى‏رسد در درون جوامع غربى قابل درك و كارآمد باشد. خود این صاحب‏نظران هدف از این رهیافت متكثر در روش‏شناسى را جلوگیرى از اسناد به یك ایده نهایى مى‏دانند:
این مسأله كه تعداد بیكران جهان زیست و تفسیر ممكن است، مانع از هرگونه اسناد به یك ایده نهایى مى‏شود، معرفت و ایده نهایى كه در دوره روشنگرى و توسط پوزیتویست‏ها و بعدها كسانى مانند فوكو یاما مطرح شد.16
به هر تقدیر در حال حاضر برداشت منسجم و یك پارچه قبلى از علوم سیاسى در جوامع غربى كنار گذاشته شده است و برداشتى چند پارادایمى و چند رشته‏اى از آن مطرح گردیده است. بسیارى از صاحب‏نظران علوم سیاسى در حال دست كشیدن از تجربه گرایى، شالوده گرایى، جهان روایى و ایده بى‏طرفى آكادمیك در علوم سیاسى هستند و به نظر مى‏رسد كه این رهیافت‏ها با شرایط سیاسى - اجتماعى جوامع آنها همخوانى بیشترى دارد؛ در حالى كه جامعه ایران از لحاظ سیاسى و فكرى نیازمند اجماع است.

بحران در تولید دانش سیاسى‏

علوم سیاسى از همان آغاز شكل گیرى‏17 و تأسیس در ایران با مشكلات اساسى مواجه بوده است و ریشه آن به ماهیت و كاركرد این علوم در شناخت قدرت سیاسى و روابط آن در جامعه باز مى‏گردد. هدف علوم سیاسى بررسى روابط قدرت در سطوح مختلف آن و چگونگى جابجایى آن مى‏باشد. بنابر این با مراكز اصلى قدرت از لحاظ نظرى و عملى در ارتباط است. این هدف در جوامع در حال توسعه كه هنوز مفهوم سنتى قدرت در آن حاكم است با مشكلات متعددى رو به رو مى شود. در این جوامع نظام سیاسى داراى نوعى انحصار طلبى در قدرت است و به هیچ عنوان حاضر به كاستن از انحصار خود در این زمینه نیست .علوم سیاسى در ایران هم همواره از سوى نظام حاكم تحت فشار بوده است و هیچ‏گاه دولت‏ها نتوانسته اند از مزایاى علوم سیاسى در حفظ ثبات و تعمیق جامعه پذیرى سیاسى بهرمند شوند، چراكه هرگز رابطه مثبت و عمیقى بین علم سیاست و نهاد دولت به وجود نیامده است.
حمید عنایت یكى از اندیشمندان برجسته حوزه سیاست در باره علل ناكامى علوم سیاسى معتقد است در ایران سرشت ستیزه جوى علوم سیاسى مانعى اساسى در راه پیشرفت آن علم در ایران بوده است.18 سوال این است كه آیا واقعا علم سیاست یك علم داراى سرشت ستیزه جوى است؟ به عبارت دیگر این ستیزه جویى مربوط به ذات رشته سیاست شناسى است یا این كه ساختارهاى سیاسى در ایران موجب شناخته شدن این رشته به خصلت ستیزه جویى است. تا آن‏جا كه به علوم سیاسى به مثابه یك رشته از دانش‏هاى بشرى مربوط است، این رشته داراى سرشت خاص غیر علمى نیست و در جوامع توسعه یافته به ویژه در آمریكا یكى از رشته‏هاى بسیار پر كاربرد در رفتار و عمل سیاسى است و در حوزه هاى مختلف داخلى و خارجى نقش اساسى در تعیین راهكار ها و جهت گیرى‏هاى دولت‏ها دارد. به نظر مى رسد كه در ایران ساختارهاى دولتى به نحوى بوده اند كه نتوانسته اند یا نخواسته اند با این رشته ارتباط مثبت بر قرار كنند .سیاست به عنوان یك رشته علمى همانند دیگر رشته هاى علوم هدفش كشف قوانین حاكم بر زندگى انسان - و در این‏جا زندگى سیاسى - و به خدمت گرفتن آنها براى ساختن جامعه‏اى پیشرفته، به سامان و باثبات است. در چنین وضعیتى نمى‏توان از سرشت ستیزه جوى علم سیاست یاد كرد.
در دیدگاه دیگرى، ساخت سیاسى به عنوان متغیر مستقل و موثر در عدم رشد و پیشرفت علوم سیاسى و نا كار كردى آن تلقى مى‏شود. بر اساس این نگرش تا اندازه‏اى زندگى سیاسى باز و آزاد مى‏تواند مشوق علم سیاست باشد. در صورتى كه نظام سیاسى بسته باشد ، علم سیاست نمى‏تواند نقشى ایفا كند و فایده آن روشن نیست.19 بر این اساس، در واقع ساختار غیر دموكراتیك نه خود داراى چنان ظرفیتى است كه بتواند از دستاوردهاى علم سیاست بهره ببرد و نه قابلیت آن‏را دارد كه موجبات پیشرفت و توسعه نظرى و عملى آن را فراهم سازد. از دیدگاه مرحوم عنایت بخشى از این مساله به فرهنگ سیاسى و فرهنگ عمومى حاكم بر جامعه باز مى‏گردد:
عوامل تضعیف علوم سیاسى هرچه باشند از متفرعات یك عامل كلى و بنیادى كه در ایران معاصر به چشم مى خورد به شمار مى روند. این عامل همان نبودن سنت مباحثه سیاسى است به صورت آزاد و در عین حال مقرون به مسؤولیت. این عامل منفى صرف نظر از موجباتش، یك مانع اصلى در راه رشته علوم سیاسى ایران بوده است.20
این امر ریشه تاریخى عمیق در ایران دارد كه محصول ساختار سیاسى است، چراكه فرهنگ سیاسى جامعه محصول ساختار سیاسى مى‏باشد. به هر حال مى توان گفت كه ساختار سیاسى ایران قابلیت چندانى براى ارتقاى علوم سیاسى در ایران و كارآمد شدن آن ندارد.

ناكارآمدى علم سیاست در ایران‏

به طور كلى هدف علم كشف قانونمندى‏هاى حاكم برطبیعت و استفاده از آنهاست. هدف علم سیاست هم كشف قانونمندى‏هاى حاكم بر زندگى سیاسى است كه در سه حوزه توصیف ،تبیین و پیش بینى قابل تحقق است. همچنین مى توان از دو قالب در این زمینه سخن گفت: 1-تحلیلى 2-تجویزى. در قالب تحلیلى كاركرد علم ، صرفاً تحلیل پدیده هاست كه در آن روابط علمى بین یك پدیده و پدیده هاى دیگر بررسى مى‏شود. اما در قالب تجویزى پژوهشگر علوم سیاسى و روابط بین‏الملل از تحلیل صرف فراتر رفته و گام در عرصه تجویز و ارائه راهكارها و گزینه هاى مختلف براى تصمیم گیرى سیاسى مى‏گذارد. كاركرد اخیر اهمیت بسیار زیادى دارد و در وضعیت وشرایط سیاسى، اجتماعى خاص امكان بروز پیدا مى كند. در واقع دانش سیاسى زمانى مى تواند در جامعه یك نقش تصمیم سازى را ایفا كند كه روند تصمیم گیرى در آن جامعه روندى كاملاً و یا حداقل به‏طور نسبى علمى و عقلایى باشد . یعنى علم به عنوان یك پدیده جدى در آن جامعه مورد توجه و مبناى رفتار سیاسى باشد.
در جامعه ایران به دلایل مختلف علم سیاست از صفحه عمل سیاسى به شدت دور است و معلوم نیست كه مراد واقعى از آموزش و پژوهش علوم سیاسى در ایران چیست؟ و این تحقیقات در پى حل كدام مسائل هستند؟ آیا صرفا ورزشى فكرى براى عده اى محقق محسوب مى شود و در هر صورت به بایگانى سپرده مى شود ؟ آیا علوم سیاسى داراى كاركرد تحلیلى صرف است یا مى تواند كاركرد تجویزى هم داشته باشد؟ پژوهشگر سیاسى با چه هدفى پژوهش خود را هدایت كند؟
باید گفت كه اصولا سیاست در ایران اعم از داخلى و خارجى امرى غیر علمى است و این به معناى بى توجهى به علوم سیاسى و بى فایده ماندن تحقیقات آنهاست. بین سیاست‏مداران و صاحب‏نظران سیاسى ، فاصله وسیعى از لحاظ جهان بینى ،نگرش ها ،اهداف و مبانى فكرى وجود دارد و نگرش نخبگان سیاسى در ایران امروز نگرشى فلسفى و مبتنى بر مفروضه هاى غیر قابل تفسیرى است كه یافته هاى علمى هیچ گونه تاثیرى در این پیش فرض‏هاى سیاست‏مداران نمى‏گذارد. در نتیجه تحقیقات علم سیاست در عمل نمى تواند راهكارى را براى سیاست‏مداران نشان دهد ،چراكه اصولا به این راهكارها بى توجه هستند. علاوه بر این، اصولا نخبگان

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: علوم سیاسی در ایران،     | نظرات()

وضعیت علم سیاست در ایران

اشاره:

از مدت ها پیش بررسى وضعیت علوم سیاسى در ایران در دستور كار فصلنامه و گروه علوم سیاسى دانشگاه باقرالعلوم(ع) قرار گرفت. در همین جهت سرفصل جدیدى, توسط گروه علوم سیاسى دانشگاه مذكور و با همكارى اساتید برجسته علوم سیاسى كشور تهیه و جهت بررسى و تصویب نهایى به شورایعالى برنامه ریزى و كمیته علوم سیاسى ارسال شد, كه تا كنون به سرانجام نرسیده است. همچنین گزارش هایى در شماره هاى قبلى فصلنامه علوم سیاسى درج گردید كه با استقبال خوب اساتید و مراكز علمى و اجرایى سیاسى در كشور مواجه شد. تحقیق حاضر از جمله پژوهش هاى گروه سیاست در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى است كه جهت بررسى و تجزیه و تحلیل وضعیت ((علم سیاست در ایران)) در نظر سنجى از اساتید علوم سیاسى ایران صورت گرفته است. این پژوهش در راستاى برگزارى كنگره ((علم سیاست در ایران)) صورت گرفت كه امید است در سال 1382 از سوى پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى و با همكارى سایر مراكز دانشگاهى و پژوهشى برگزار شود. فصلنامه علوم سیاسى و گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى پیشاپیش از نظرگاه هاى پیشنهادى صاحب نظران علوم سیاسى در مورد تحقیق حاضر و كنگره آتى ((علم سیاست در ایران)) استقبال مى كنند.

1. طرح مسإله

اساتید و پژوهشگران علوم سیاسى در حال حاضر بر این باورند كه برنامه آموزش علوم سیاسى در دانشگاه هاى ایران از حیث قالب و محتوا اشكالاتى كلى دارد, از جمله:
1ـ چندان علمى نیست.
2ـ چنان كه لازم است, كاربردى نیست;
3ـ در حد بایسته, بومى نیست;
4ـ دروس موجود, فاقد ارتباط و تسلسل منطقى هستند.

2. اهداف مطلوب و مشترك

تدوین و تعریف علم سیاسى با ویژگى هاى شاخص زیرین مى تواند, مطلوب مشترك صاحب نظران و مدرسان علوم سیاسى باشد: ((علمى, كاربردى, بومى, منطقى, مرتبط و منسجم)).
عملیاتى كردن و تشریح چنین شاخص هایى مستلزم یك سلسله فعالیت هاى علمى و پژوهشى مستمر و یارى و همراهى جامعه اندیشمندان علوم سیاسى است.

3. روش ها و راه كارها

گروه علم سیاست در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى به منظور مشاركت و آغاز این حركت علمى, در نظر دارد مجموعه مقالاتى با عنوان ((ایران و علم سیاست)) با همكارى خبرگان و نخبگان این علم تإلیف و تدوین كند.
انعقاد گفتمان دانشوران در ابواب مختلف علم سیاست, برپایى كنگره سالانه علوم سیاسى, ایجاد انجمن هاى علمى و صنفى, ایجاد حلقه هاى نقد و بحث درباب معرفت سیاسى, انتشار مجله تخصصى علم سیاست, بر قرارى ارتباط مستمر با گروه هاى علوم سیاسى در دانشگاه هاى معتبر منطقه و جهان, ارتباط و نیاز سنجى مستمر از عرصه عمل سیاسى, راه اندازى كار گاه ها و آزمایشگاه هاى علوم سیاسى و ... روش ها و ابزارهایى هستند كه مى توانند در دراز مدت به توسعه و تحول علم و عمل سیاسى در ایران مدد نمایند.

4. چارچوب مجموعه مقالات ((ایران و علم سیاست))

مجموعه ((ایران و علم سیاست)) مبتنى بر رعایت و توجه به نكات زیر است:
1ـ مانند سایر معارف, علم سیاست نیز به صورت جملات خبرى و قضایاى منطقى است.
2ـ كم و كیف علم سیاست نیز مانند سایر علوم تابع و مخلوق علل زیر است: انگیزه پژوهشگر, نوع موضوع, مجهول و سوال, روش و متد تحقیق, كاربرد.
هر پژوهشگر از ابتدا با انگیزه خاصى به سراغ گزینش موضوع مى رود و مبتنى بر همان انگیزه, وجه خاصى از موضوع را انتخاب كرده و سوالات و مجهولاتى را در همان راستا طرح مى كند. نوع متد و روش تحقیق نیز در چگونگى معارف حاصله اثر دارد. همچنین كاربرد نظرى و عملى اى كه مورد توجه پژوهشگر است نیز در گزینش نوع موضوع, اثر داشته و منجر به حصول بخش خاصى از معرفت مى شود.
3ـ انقلاب اسلامى بزرگ ترین واقعه سیاسى تاریخ معاصر ایران و یكى از وقایع سیاسى بزرگ منطقه و جهان در چند دهه اخیر است.
4ـ هر شكل از معرفت و اندیشه سیاسى, پدیده هاى سیاسى خاصى را ایجاد مى كند و بر عكس, وقایع سیاسى خاص نیز معارف و افكار سیاسى متناسب با خود را خلق مى كنند.

سوالات و مجهولات

1ـ چه نوع افكار و معارف سیاسى موجب پیدایش واقعه كلان انقلاب اسلامى گردیده است؟
2ـ انقلاب اسلامى, به عنوان یك رخداد كلان سیاسى, چه نوع علوم و افكار سیاسى ایجاد مى كند؟
3ـ به طور كلى تعامل و تإثیر متقابل علم سیاست و انقلاب اسلامى به عنوان ((علم و عمل, عین و ذهن)) سیاسى چه بوده است؟

فرضیه

1ـ انقلاب اسلامى ایران به عنوان یك پدیده و متغیر بزرگ و پیچیده سیاسى, متغیرهاى مستقل علم سیاست, یعنى انگیزه پژوهشگر, موضوع, مجهولات, متدها و كاربردها را به طور اساسى متحول مى كند.
2ـ انقلاب اسلامى تا چند دهه, كلان ترین موضوع علم سیاست ایران است.

تقارن ها و اهمیت موضوع

با توجه به مناسبت ها و تقارن هاى زیر, برقرارى تناسب و رابطه بین مسائل ایران و علم سیاست اهمیت مضاعفى دارد: آغاز دهه سوم انقلاب اسلامى, یادمان یكصدمین سال تإسیس مدرسه علوم سیاسى, پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یكم, پایان هزاره دوم و آغاز هزاره سوم, بحث گفت وگوى تمدن ها و عصر جهانى شدن.
یكصد سال قبل درست در آستانه انقلاب مشروطیت رجال علمى و عملى ایران مدرسه علوم سیاسى را به تإسى از ملل اروپایى و با درك نیاز كشور به سامان دهى اساس سیاسى به وجود آوردند. تقارن و توالى ایجاد مدرسه علوم سیاسى به عنوان یك حركت علمى ریشه اى, با وقوع انقلاب مشروطیت به عنوان یك پدیده عمیق و كلان سیاسى, نمى تواند تصادفى باشد, بلكه نشان دهنده رابطه بنیادین علم و عمل ـ عین و ذهن است. سیاست ایران طى این یك قرن فراز و نشیب هاى فراوانى را به بهاى بسیار زیاد تجربه كرده كه بزرگ ترین آن شكل گیرى انقلاب اسلامى است. یكى از علل پر زیان و پر هزینه شدن تاریخ و توسعه معاصر ایران, گسست رابطه علم و عمل ـ عین و ذهن مى باشد كه این آسیب در حوزه سیاست شدیدتر بوده است. نسل جدید فرهیختگان, با پشت سر داشتن تجربه پرهزینه و پربهاى یكصد سال گذشته و با در پیش داشتن چشم انداز قرن بیست و یكم و هزاره سوم, داراى مسوولیت بسیار سنگینى است تا با پیوند علم و عمل ـ عین و ذهن سیاسى, جایگاه شایسته اى براى تداوم و توسعه موجودیت این ملت در نظام جهانى تضمین كند.
بنابراین همه عالمان و عاملان سیاست را به مشاركت در بازخوانى, بازنگرى و بازنویسى علم سیاست فرا مى خوانیم.

5. محورهاى مقاله نویسى

1ـ انگیزه ها و اهداف پژوهشگر و پژوهش سیاسى در ایران;
2ـ موضوعات (جزئى و كلى, خرد و كلان) سیاسى در ایران;
3ـ سوالات و مجهولات علم سیاست در ایران;
4ـ روش ها و متدهاى تحقیق در علم سیاست ایران (امكان به كارگیرى روش هاى حضورى, عرفانى, شهودى, عقلى و نقلى);
5 ـ تاریخ اندیشه و معرفت سیاسى در ادوار مختلف تاریخ ایران (ایران باستان, دوران اسلامى تا صفویه, پهلوى, انقلاب اسلامى);
6ـ رابطه علم و عمل سیاسى در ایران;
7ـ تاریخ آموزش سیاسى در ادوار مختلف ایران;
8 ـ دامنه و ماهیت علم سیاست در جهان امروز (به خصوص در كشورهاى شاخص همچون آمریكا, انگلیس, فرانسه, آلمان, روسیه);
9ـ جایگاه موضوع علم سیاست در عرصه هستى (رابطه موضوع علم سیاست با سایر موجودات);
10ـ ارزش و اهمیت و كاربرد علم سیاست در جهان امروز;
11ـ بسترها و مولفه هاى سیاست و حكومت در ایران (تاریخ, جغرافیا, جامعه, نظام جهانى);
12. نقد و ارزیابى آموزش علوم سیاسى در ایران.

6. جریان شناسى و جریان سازى سیاسى

نگارنده كه طى سه دهه گذشته توفیق داشته در علم سیاست تعلم, تحقیق و تعلیم داشته و از دور نیز دستى بر آتش عمل سیاسى دارد, بر اساس این تجربیات, صفحات قبلى به نگارش در آمد و تشخیص ها و تجویزهایى درباره علم سیاست در ایران ارائه شد. با توجه به وسعت و پیچیدگى این موضوع, برداشت هاى یك نفر نمى تواند كامل و تمام باشد. نظر به اهمیت شناخت دقیق سیاست و ضرورت سامان دهى آن به عنوان یك هدف كلان ملى, لازم است به طرق مختلف ((خرد جمعى)) عالمان و عاملان سیاست بسیج شوند. بنابراین براى شروع یك حركت فراگیر و سازنده پرسش نامه اى تنظیم شد تا آحاد اساتید و صاحبه نظران ما را در این جریان شناسى و جریان سازى علمى یارى كنند. پرسش نامه مذكور و نتایج حاصله را در ادامه مى خوانید.

7. پرسش نامه

در زمستان 1379 نزدیك دویست نسخه پرسش نامه به وسیله دستیاران طرح براى مراكز آموزش عالى كه داراى رشته علوم سیاسى هستند ارسال شد. تعدادى پرسش نامه نیز به یكى از مسوولان وزارت كشور و یك نفر از مسوولان استاندارى تهران تحویل شد كه عاملان سیاست به آن پاسخ دهند كه پس از بارها پیگیرى جوابى داده نشد.
از پرسش نامه هاى ارسالى به دانشگاه ها نزدیك پنجاه نمونه, معادل 25 درصد كل نسخه هاى ارسالى, برگردانده شد كه در بهار 1380 استخراج گردید و نتایج حاصله مورد تحلیل و تإلیف قرار گرفت.

1. اطلاعات فردى پرسش شوندگان
الف) سن
بزرگ تر از 60 سال ـ 3 نفر ـ بزرگ تر از 30 سال ـ 14 نفر
بزرگ تر از 50 سال ـ 6 نفر ـ بزرگ تر از 20 سال ـ 5 نفر
بزرگ تر از 40 سال ـ 6 نفر

ب) جنسیت
مرد 45 نفر
زن 1 نفر

ج) مدارك تحصیلى
دكترا33 نفركارشناسى 1 نفر
كارشناسى ارشد1 نفردانشجوى دكترى2 نفر

د ـ كشور اخذ مدرك تحصیل
ایران24 نفراتریش2 نفر
فرانسه6 نفرآلمان2 نفر
كانادا3 نفربلژیك1 نفر
استرالیا2 نفرفیلیپین1 نفر
آمریكا2 نفرانگلستان1 نفر

ه' ) دانشگاه هایى كه اساتید آنها به پرسش نامه ها پاسخ دادند, به شرح زیر هستند:

2ـ نتایج استخراج پرسش نامه ها

سوال 1ـ برنامه ها و دروس علوم سیاسى در دانشگاه هاى ایران را چه میزان علمى و عملى مى بینید؟
الف ـ كم 22%ب ـ متوسط 70% ج ـ زیاد 7%
سوال 2ـ به نظر شما برنامه ها و دروس علوم سیاسى دانشگاه هاى ایران تا چه میزان نیازمند بازنگرى و بازنویسى هستند؟
الف ـ كم 2% ب ـ متوسط 28% ج ـ زیاد 70%

سوال 3ـ فارغ التحصیلان علوم سیاسى ایران تا چه میزان مى توانند مسائل سیاسى كشور را به طور صحیح قابل توضیح و قابل تصمیم گیرى كنند؟
الف ـ كم 35% ب ـ متوسط 58% ج ـ زیاد 7%

سوال 4ـ به نظر شما علوم سیاسى رایج در دانشگاه هاى ایران تا چه میزان در عمل سیاسى قابل اجرا و كاربرد است؟
الف ـ كم 50% ب ـ متوسط 46% ج ـ زیاد 2%

سوال 5 ـ به نظر شما عمل سیاسى و تصمیم گیرىهاى كلان ملى در ایران تا چه میزان مبتنى بر علم و تحقیقات سیاسى است؟
الف ـ كم 70% ب ـ متوسط 22% ج ـ زیاد 2%

سوال 6 ـ فاصله بین علم سیاست و عمل سیاسى در ایران را چگونه برآورد مى نمایید؟
الف ـ كم 26% ب ـ متوسط 30% ج ـ زیاد 43%

سوال 7ـ مشكلات و آسیب هاى سیاسى موجود در كشور را تا چه میزان برآورد مى كنید؟
الف ـ كم 4% ب ـ متوسط 26% ج ـ زیاد 66%

سوال 8 ـ بحران ها و تنش هاى سیاسى كشور را تا چه میزان معلول فاصله علم سیاست و عمل سیاسى در ایران مى دانید؟
الف ـ كم 11% ب ـ متوسط 41% ج ـ زیاد 43%
سوال 9ـ شاخص هایى چون ((علمى, كاربردى, بومى, منطقى, مرتبط و منسجم)) بودن را تا چه میزان براى یك برنامه علوم سیاسى در ایران مفید و كارآمد تشخیص مى دهید؟
الف ـ كم 6% ب ـ متوسط 15% ج ـ زیاد 72%


سوال 10ـ انجام مجموعه مقالات ((ایران و علم سیاست)) را براى اعتلا و توسعه علم و عمل سیاسى در ایران تا چه میزان مفید و ضرورى تشخیص مى دهید؟
الف ـ كم 9% ب ـ متوسط 41% ج ـ زیاد 43%

سوال 11ـ حضرت عالى براى اعتلاى علم و عمل سیاسى در ایران چه پیشنهاداتى دارید ـ در پاسخ به این پرسش اساتید نكاتى را یادآور شده اند كه ذیلا گزیده اى از مهم ترین آنها نگاشته مى شود:
1ـ دقت در گزینش علمى اساتید.
2ـ نظارت بر عملكرد اساتید و دانشجویان.
3ـ محدود كردن ساعات تدریس و اجبارى شدن یك پژوهش در سال براى اساتید.
4ـ علوم سیاسى موجود آسیب هایى دارد لیكن مشكل آن است كه عاملان سیاست, به دلیل آشنا نبودن با این علم از ظرفیت ها و توانمندىهاى موجود آن نیز استفاده نمى كنند.
5 ـ عدم انطباق علم و عمل سیاسى حاصل متغیرهاى دیگرى است.
6 ـ استفاده از دانش سیاسى اساتید علوم سیاسى در تصمیم گیرىهاى كلان ملى.
7ـ تإمین نیازها و رفاه كه فرصت براى اعتلا پدید مىآورد.
8 ـ ارتباطى مشابه مراكز صنعتى و دانشكده هاى فنى بین مراكز تصمیم گیرى و دانشكده هاى علوم انسانى به طور اعم و علوم سیاسى به طور اخص برقرار شود.
9ـ به جاى احراز مسوولیت هاى اجرایى توسط تحصیل كردگان این رشته ها, از تعداد بیشترى از آنان به طور سیستماتیك به عنوان مشاوران علمى در حوزه ها و سطوح مختلف استفاده شود.
10ـ حضور دانشجویان در هنگام تحصیل در موسسات مختلف و حداقل دو ترم كارآموزى.
11ـ تصمیمات سیاسى به صورت چند مرحله اى اتخاذ شود و در صورت تحقق هر مرحله به مراحل دیگر به آرامى عبور شود.
12ـ علم ابزار عمل است, از این رو علم سیاست اسلامى نیازمند سیاست مدار واقعى مسلمان كه علم را كاملا فراگرفته و به حیطه عمل منتقل كند مى باشد.
13ـ تمركز دروس و برنامه هاى آموزشى سیاسى به تحولات بین المللى و نیازهاى كنونى و عصر حاضر خصوصا پس از دهه 1990.
14ـ تمركز بر پژوهش به جاى آموزش.
15ـ جهان شناسى, جهان فهمى و فهم جایگاه جمهورى اسلامى ایران در منظومه فكرى و فنى جهان.
16ـ تعامل با جهان, حفظ حاكمیت دینى ملى و با داشتن اعتمادبه نفس كه از طریق علم دانشگاه و شایسته سالارى به دست مىآید.
17ـ بهره ورى از هسته اى از اندیشمندان علم سیاست و حوزه علمیه.
18ـ نگاه به علوم سیاسى مانند سایر علوم نگاهى تخصصى و آكادمیك باشد و به میزان قابل توجهى از عامى گرى در علوم سیاسى و بهره مندى غیرمتخصصانه از علوم سیاسى جلوگیرى گردد.
19ـ چاره اندیشى مجموعه دانشگاهى در راستاى علوم سیاسى براى معضلات اجتماعى و ارائه راهكارهاى علمى و عملى براى مسائل اجتماعى و ضرورت پذیرفتن تصمیم گیرندگان سیاسى كشور از این گونه چاره اندیشى هاى آكادمیك نیز از اولویت هاست.
20ـ استفاده از نظریه ها و رهیافت هاى متنوع و غنى علوم سیاسى براى رفع مشكلات جامعه و هدف دار بودن سیاست كشور و عدم فعالیت سیاسى محققان علم سیاست.
21ـ ایجاد ارتباط بین عاملان سیاست.
22ـ كاربردى كردن علم سیاست از طریق شناسایى علمى مشكلات و معضلات جامعه و تجزیه و تحلیل علمى حل معضلات جامعه و ارائه به سیاست مداران و پیگیرى و نظارت براى اجراى راه حل ها.
23ـ دروس سیاسى را در دانشگاه ها به سمت روزآمد شدن و كاربردىتر كردن باید سوق داد.
24ـ ایجاد ارتباط بین مراكز آموزشى و نهادهاى سیاسى.
25ـ خارج كردن تحقیقات از شیوه تإمین نیاز مالى محقق و نیاز ازدیاد آمار پژوهشكده ها.
26ـ پژوهش ها براساس نیازهاى داخلى داده هاى داخلى باشد تا یافته هاى داخلى (بومى) به ظهور برسند.
27ـ به شدت با ترجمه یا پژوهش ترجمه اى به عنوان راهكارهاى بومى مبارزه شود. علوم دریافتى حتما باید در كوره تحقیق داخلى گداخته شده و شكل و حالت بومى واقعى بیابد.
28ـ برپایى نشست هاى مشترك كادر علمى علوم سیاسى و مقامات اجرایى تا دو طرف از تحولات تئوریك یا مشكلات اجرایى كشور و واقعیت هاى ملموس از نزدیك آشنا گردند مثل شوراى روابط خارجى آمریكا.
29ـ كانون یا انجمنى متشكل از اندیشمندان, دانشآموختگان و نخبگان علم سیاست تشكیل گردد.
30ـ توجه داشته باشیم كه علم سیاست یك علم جهانى است و حالت اختصاصى ندارد, درست همان حالتى كه علم پزشكى دارد. بنابراین در همان حد بیمارىهاى بومى یا منطقه اى, در علم سیاست نیز پرداختن به برخى ویژگى هاى بومى تكافو مى كند و نه بیشتر.
31ـ احترام واقعى به علم و دانش و فنآورى و قبول اصول پذیرفته شده جهانى در زمینه هاى گوناگون.
32ـ فكر نكنیم تافته جدا بافته اى هستیم و بنابراین مى توانیم در زمینه هاى سیاسى و غیره هر كارى دلمان خواست انجام دهیم یا این كه هر نظر و عقیده غیرمتعارف و غیراصولى را بر زبان بیاوریم و اعلام كنیم.
33ـ به حقوق حقه مردم, جامعه و افراد اعتماد داشته باشیم و در توسعه سیاسى به ویژه در قالب مفاهیم متعالى اسلامى آن بكوشیم.
34ـ اعتلاى علوم از جمله علم سیاست مستلزم تإمین عالمان این حوزه از جهات مختلف مادى و معنوى است. ارزش قائل شدن براى اهل علم, احترام به شخصیت آنها, پدید آوردن فضاى آزاد و به روز براى این تفكر و عمل. از بین بردن دغدغه هاى فكرى اهل علم از جمله دغدغه مشاغل متعدد و ساعات متوالى تدریس براى تإمین معیشت.
35ـ اعتلاى عمل سیاسى نیز مستلزم سپردن كار به كاردان است. به علاوه, اجتناب دولت مردان از پذیرش مشاغل متعدد از جمله ملزومات است. اهتمام جدى واحد به یك عمل براى اعتلاى آن ضرورى است.
36ـ ابتدا مى بایست تحول جدى در سرفصل و عناوین دروس علوم سیاسى در مقاطع مختلف در راستاى كاربردى كردن و بومى كردن علوم سیاسى ایجاد كرد. وضعیت موجود در رشته علوم سیاسى هیچ كدام از مشكلات جامعه فعلى ما را حل نخواهد كرد, زیرا بیشتر حالت كلیشه اى از این رشته و كشورهاى غربى دارد.
37ـ براى اعتلاى علم سیاست توجه به محققان ارزنده و غربال كردن آنها از افراد فاقد صلاحیت همراه با گزینش علمى دانشجو و برنامه ریزى صحیح.
38ـ براى اعتلاى علم سیاست استفاده از صاحب نظران در تدوین سیاست هاى كلان.
39ـ كسانى كه علم سیاسى را ابتدا (و نه بعدا) بیاموزند.
40ـ داشتن علم سیاست شرط لازم و نه كافى براى عمل سیاست است.
41ـ اعتلاى علم سیاست: امكانات بیشتر و مزاحمت هاى كمتر.
42ـ اعتلاى عمل سیاسى: مدارس ویژه كاربردى براى دارندگان علم سیاست كه مى خواهند وارد عمل سیاسى شوند.
43ـ هیچ پیشنهاد مشخصى ندارم ولى اعتقاد دارم تا یك رابطه كاركردى میان نظام آموزش و نظام هاى اقتصادى, سیاسى و به ویژه علوم انسانى و از جمله علوم سیاسى ایجاد نشود هر تلاشى فقط یك سرگرمى یا كاسبى است. ایجاد این رابطه كاركردى نیز مستلزم برخى روندها در تحولات سیاسى اجتماعى و اقتصادى است.
44ـ گرچه دغدغه هاى طراحان این طرح بجا و قابل تقدیر است, ولى نگاه دیدگاه و مفاهیم و راهكارهایى كه در طرح ارائه شده است به نظر من چشم انداز روشنى را نشان نمى دهد, به عبارت دیگر, مسإله اى را كه تقریبا همه دست اندركاران علوم انسانى و از جمله علم سیاست به آن وقوف دارند و از فرط وقوف و تكرار با بى توجهى از كنار آن مى گذرند, موردتوجه قرار مى دهد. البته این كار خوبى است, اما راهكار روشنى براى حل مسإله ارائه نمى كند, آنچه ارائه مى شود فقط طرح مسإله و اهمیت مسإله است.
45ـ به نظر مى رسد علوم سیاسى آن چنان كه در مقدمه طرح آمده ایجاد كردنى نیست; علوم سیاسى دانستنى است كه حكومت نمى تواند آن را موافق طبع خود و بنا به میل خود تغییر دهد. بلكه دانشى است كه مى تواند موجب تحول در حكومت شود.
46ـ گزینش نخبگان علمى ـ روان شناختى و اخلاقى براى مسوولیت هاى سیاسى براى عمل.
47ـ انجام پژوهش و تدوین مجدد سرفصل و عناوین دروس علوم سیاسى.
48ـ ارتباط نزدیك بین سازمان هاى آموزشى و دستگاه هاى اجرایى از طریق بورسیه كردن دانشجویان.
49ـ علم و عالمان بایستى شإن و منزلت مناسب در جامعه پیدا كنند. در جامعه غیرعلمى اعتلاى علم ممكن نیست. نظام آموزشى و پژوهشى كشور, متناسب با نیازهاى متنوع ما در عرصه ملى و فراملى نیست.
50 ـ تا زمانى كه فرهنگ سیاسى نخبگان حكومتى و غیرحكومتى تعادل محور و عقل محور نباشد و در عرصه فعالیت سیاسى, مبانى دینى و انسانى به طور ابزارى مورد بهره بردارى واقع شود, اعتلاى عمل سیاسى مشكل است.
51 ـ پیوند میان نخبگان علمى هرچه بیشتر مدنظر قرار گیرد, چراكه پشتوانه اعمال سیاسى باید نظریه و علم سیاست باشد تا ورودى سیستم ارزش علمى و اجرایى داشته باشد.
52 ـ حوزه دین از حوزه دولت جدا شود. متخصصان و تحصیل كردگان علوم سیاسى در جایگاه واقعى شان قرار گیرند. اندیشمندان و تحصیل كردگان علوم سیاسى در صدر نشینند; به قول امام على(ع) فاضلان درصدر نشینند و جاهلان در حاشیه.
53ـ پیشنهاد این كه عمل سیاسى در دست عالمان سیاسى قرار گیرد.
54 ـ علم پیش شرط عمل است, عمل بى علم به مثابه دوستى خاله خرسه است. بنابراین عامل سیاست باید در وهله نخست عالم به سیاست باشد, كارها باید به كاردان سپرده شود تا تدبیر بهترى اتخاذ شود. صرف سخن گفتن از ارزش علم چندان مفید نیست, بلكه باید به عالمان بها داد. منزلت بخشیدن به عالمان از راه پاسداشت دانش و اندیشه شان و فراهم كردن بستر لازم (یعنى آزادى اندیشه) جهت بروز خلاقیت محقق مى شود.
55 ـ از اخلاق باید آغاز كرد. بدون اخلاق هیچ ساختمانى استحكام ندارد به خصوص در چارچوب اندیشه و ارزش هاى دینى.
56 ـ دست یابى به علم سیاست مبتنى بر فرهنگ, تاریخ, نیاز و اهداف حاكمیت ملى در ایران.
57 ـ دست یابى به یك چارچوب یا مدل عقلانى و ناب درباره اندیشه سیاسى اسلامى.
58 ـ حضور معتقدان به ایجاد علم سیاست بر مبناى رهیافت هاى دینى و بومى و تجارب بشرى در مسند تدریس مراكز آموزش عالى.
59 ـ تلاش براى تقویت فرهنگ ملى و حاكم ساختن روحیه مدارا به جاى پرخاش و حذف و نیز لحاظ كردن فرهنگ برخاسته از انقلاب در آموزش ها.
60 ـ تحول كیفى در نظام آموزش و پژوهش كشور, ارتقاى سطح منازعات از جناحى به ملى, نصب العین قرار دادن شایسته سالارى در تمامى عرصه ها, ترویج تفكر نقد و نقادى و آسیب شناسى انقلاب و نظام سیاسى.
61 ـ به كتاب ها و مقالات زیر رجوع شود:
علیرضا ازغندى, پیشینه آموزش علم سیاست در ایران, معاونت پژوهشى دانشگاه شهید بهشتى سال 72.
علیرضا ازعندى, ((خاستگاه علوم سیاسى در ایران عصر مشروطیت)), مجله سیاست خارجى, شماره 4, (زمستان 73).
علیرضا ازغندى, ((آموزش علم سیاست در ایران)), مجله علمى پژوهشى دانشگاه, شماره 9 (تابستان 72).
علیرضا ازغندى, ((آموزش دانشگاهى علم سیاست)), مجله علمى پژوهشى دانشگاه, شماره 10 (زمستان72).
علیرضا ازغندى, علم سیاست در ایران, انتشارات كتاب باز, 1378.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: علوم سیاسی در ایران،     | نظرات()

وضعیت علم سیاست در ایران در گفت و گو با دكتر ناصر هادیان

 

آیا مى توان وضعیت علم سیاست را در ایران بحرانى نامید؟
دكتر هادیان: بله. علم سیاست در ایران دچار بحران است و دلیلش این است كه اولا; علم سیاست و مطالعه سیاست از هم متمایز نشده است. بحثهاى معرفت شناسانه اى در ارتباط با امكان و مطلوبیت علم شدن سیاست وجود دارد; اما این بحثها در ایران صورت نگرفته است. به عبارتى, یك دیالوگ زنده اى در این ارتباط برقرار نبوده و طبیعتا كسانى كه در جاهاى متفاوت درس خوانده اند, آنچه را خوانده اند به همراه خودشان آورده اند و اسم آن را علوم سیاسى گذاشته اند و بعضیها هم سیاست نام نهاده اند. آنان تمایزى بین مطالعه سیاست و علم سیاست قائل نشده اند; به خاطر اینكه پیشینه بحثهاى معرفت شناسى را نداشته اند و طبیعتا فقط به خاطر اینكه در جاى خاصى درس خوانده اند, همان را آورده اند و عینا اینجا وارد كرده اند.
همینكه در دانشگاه خود ما, حقوق و علوم سیاسى در كنار هم قرار دارند, نشان مى دهد كه از لحاظ معرفت شناسى این دو مجزا نشده اند; در حالى كه علوم سیاسى, به رفتار سیاسى در عالم خارج برمى گردد و حقوق, یك جنس و سنخ دیگرى از علم است. شاید معقولانه تر بود كه علوم سیاسى در دانشكده علوم اجتماعى و یا اقتصاد گنجانده مى شد تا در دانشكده حقوق, كه معرفتى از جنس دیگر است و دانش بیرونى نیست. حقوق, بیشتر به منطق, فقه و ریاضیات نزدیك است تا به علوم سیاسى.
پس مشكل اول, این است كه ما هدف مشخصى در ارتباط با علوم سیاسى و یا مطالعه سیاسى در ایران نداشته ایم و نمى دانیم این رشته چرا تإسیس شده و قرار است چه كارى انجام دهد. چه انگیزه و هدفى از اینها داریم؟ چه نیازى را قرار است از ما بر طرف كند؟ صرفا چون در دانشگاههاى غربى, دانشكده علوم سیاسى یا مطالعه سیاسى داشته اند, ما هم آن را در اینجا تإسیس كرده ایم بدون اینكه هدفى داشته باشیم و یا اینكه اهداف را طورى تبیین كرده باشیم كه به قول شما, ایرانى شده باشد و در صدد برطرف كردن نیازهاى جامعه ما باشد. دومین نشانه بحران, این است كه ما در ارتباطهایى كه با یكدیگر داریم و یا دیالوگ هایى كه برقرار مى كنیم, یك زبان پذیرفته شده اى را دنبال نمى كنیم. از آنجا كه در جهانهاى متفاوتى درس خوانده ایم, هر كدام مىآییم و این مفاهیم را ـ كه خصوصا در رشته هاى علوم طبیعى هم شاید خیلى دقیق نباشد, البته خیلى خیلى دقیقتر از رشته هاى علوم انسانى است ـ كه در علوم انسانى دقیقا تعریف نشده, هر كدام, با آن پارادایم خاص خودمان و با آن چارچوبى كه در آنجا درس خوانده ایم, در تحقیقات و آموزش خودمان عینا به كار برده و توجه چندانى نداریم كه در یك پارادایم دیگر و یا چارچوب دیگر, معناى متفاوتى دارد. لذا مى بینیم كه این كار موجب شده كه ما دیالوگى با هم نداشته باشیم; بلكه هر كس حرف خودش را مى زند. بسیارى از اوقات, در جلسه گروه علوم سیاسى كه مى نشینم, مى بینم كه همه مى گوییم دولت, توسعه, فرهنگ; اما هر كدام, یك معناى خاصى را از اینها در ذهن داریم و با همدیگر ارتباط برقرار نمى كنیم, هر كس حرف خودش را مى زند, با آن برداشت خاص خودش. یكى در فرانسه درس خوانده, یكى در انگلستان, یكى در امریكا, یكى در قم و یكى در تهران و هر كدام با پیشینه خاص خودش مىآید اینجا و مى بیند كه هیچ كدام با هم دیالوگى نمى كنند; بلكه فقط هر كس حرف خودش را مى زند.
به نظر من ما دچار یك نوع ((بحران مفاهیم)) هستیم و این وضعیت بایستى یك مقدار سر و سامان بیشترى به خود بگیرد. البته در غرب هم چنین بحرانى وجود دارد و علوم اجتماعى آنها هم چنین بحرانى دارد. یعنى وقتى از یك پارادایم به یك پارادایم دیگر وارد مى شوند, مفاهیم متفاوت مى شود; ولى حداقل در یك پارادایم خاص مى فهمند كه چه مى گویند. به همدیگر نزدیكتر بوده و كمتر دچار بحرانند; اما ما در اینجا به مراتب بیشتر دچار بحرانیم. پس غیر از مسإله هدف,(ب) یا زبان ارتباط ما خیلى ابهام آلود و ابهام زا بوده است و این به وضعیت بحرانى علوم سیاست در ایران, بیشتر دامن زده است.
اگر ما به سوى علم شدن سیاست پیش برویم ـ البته چنین توصیه اى نمى كنم; چون انتقادهاى نظرى بسیار زیادى به آن دارم; ولى در شرایط كنونى جامعه ایرانى, آن را مفید مى دانم ـ یك زبان تخصصى خاص در یك پارادایم خاص به وجود مىآید و این طور نیست كه هر كسى هر اظهار نظرى را بكند. الان هر كسى, هر وزیرى, هر وكیلى, هر سیاستمدارى تصور مى كند كه چون ده سال, پانزده سال, بیست سال, در عالم سیاست بوده, پس علوم سیاسى را مى داند; در صورتى كه علوم سیاسى با سیاست, دو امر كاملا مجزاست, اگر چه مرتبط هستند. بنابر این, این هم عامل دیگرى بوده كه به بحران مذكور كمك كرده و آن را افزایش داده است; هم در عرصه هدف, هم در عرصه زبان و هم در عرصه دخالت دیگران و جا نیفتادن و حد و مرز علوم سیاسى را مشخص نكردن و آن را داراى یك زبان تخصصى نكردن, تا هر كسى نتواند در آن دخالت كند. مثلا اینكه مى بینید كه خیلى ها به خودشان حق نمى دهند كه در برق یا در شیمى دخالت كنند, به خاطر این است كه این مسائل تخصصى است و یك زبان كاملا تخصصى دارد; اما در علوم سیاسى این طورى نیست. آن زبان تخصصى هنوز اینجا رایج نشده است كه هر كسى خود را ذى صلاح نداند كه در عرصه سیاست دخالت كند. این گونه اظهار نظرهاى غیر كارشناسانه هم, باعث شده كه به وضعیت بحرانى در علوم سیاست دامن زده شود.

از نظر شما علم سیاست ایرانى چه ویژگى هایى دارد و تا چه اندازه دستیابى به آن ممكن است؟
دكتر هادیان: باید بحث شود كه منظور از علم سیاست ایرانى چیست. اگر منظور در عرصه اهداف است كه اهدافى را بگذاریم و معرفت را طورى سازمان دهیم كه معطوف به برآورده كردن نیازهاى جامعه ایران باشد, این خیلى خوب است. همچنان كه مثلا در آمریكا, معطوف به بر آورده كردن نیازهاى جامعه آمریكاست و یا معطوف به بر آورده كردن نیاز معرفت شناسانه علمى خاص است كه در آنجا وجود دارد. ما هم باید در اینجا همین كار را بكنیم; یعنى باید اینجا طورى باشد كه بر آورده كننده نیازهاى خاص در عرصه معرفت باشد و یا عمدتا معطوف به حل مسإله خودمان باشد. اگر این منظور است, هیچ ایرادى ندارد و ما باید این كار را انجام دهیم. گاهى منظور این است كه علم سیاست یا مقدمه اى بر علم سیاست در ایران تدوین كنیم كه معطوف به سیاست در ایران باشد نه در ارتباط با علم سیاست. مثلا در اینجا كتابى بنویسیم با عنوان ((دولت در ایران)) كه مشخص شود دولتهاى ایرانى چگونه اند و یا اینكه در ارتباط با فرایند تحول و كاركردهاى دولت, ارتباط آن با مجلس و یا قوه قضاییه, بحث و بررسى شود. اگر این منظور باشد, این هم اتفاقا جایش خالى است و یك كار منظم و مدون و جامعى را ما در این زمینه ندیده ایم و طبیعتا امكان پذیراست و جایى هم كه باید این كار را انجام دهند, عمدتا خود دانشگاهها هستند كه البته با كمك موسسات دیگر, خصوصا از لحاظهاى حمایت مالى و نیروى انسانى مى تواند كمك كند كه این نیاز را از این لحاظ بر آورده كند.
براى توضیح بیشتر, مثلا در امریكا یا انگلیس درسى دارند به نام (ج) یا(د) كه مى پردازد به اینكه دولت آمریكا چیست و مجلس چیست, افكار عموى چیست, احزاب چیست و به طور كلى سیاست را در جامعه امریكا بررسى مى كند. یك چنین چیزى را الان ما متإسفانه نداریم; یعنى تدوین نشده است. چنین كارى باید انجام شود و جاى آن هم واقعا دانشگاههاست.
چه راههایى را به منظور ارتقا و پیشرفت علم سیاست در ایران پیشنهاد مى كنید؟
دكتر هادیان: خوب این یك موضوع خیلى مفصلى است كه چندین عرصه دارد. یك بخشى از آن بر مى گردد به جامعه و دولت كه وظیفه آن, حمایت واقعى است و خیلى سریع از آن مى گذرم كه خوب حمایت كردن مى تواند جنبه هاى گسترده اى داشته باشد. از تإمین شغلى گرفته تا فضاى باز سیاسى و یا مالى.
یك بخش از آن هم بر مى گردد به خود دانشكده ها كه چگونه افرادى را استخدام كنند, با چگونه معرفتى كلنجار بروند و چگونه دانشى را مبادله كنند, روى چه چیزهایى سرمایه گذارى كنند. مثلا روى صرف خود دانش یا روى افزایش توانایى تحلیلى و نقادى. روى این چیزها باید سرمایه گذارى و كاركرد. اگر ما روى این چیزهاى مشخص مثلا مباحث متدولوژیك كار كردیم; یعنى دوره هایى را دایر كردیم كه مثلا در دوره تحصیلات تكمیلى (فوق لیسانس و دكترا) در چه زمینه اى باید كار كنیم; روى مبادله اطلاعات, مبادله دانش و یا مثلا افزایش توانایى نقادى دانشجویان. اگر اینها مشخص شد و اساتید آن پیدا شدند و یا اساتید موجود, این كار را كردند و كلاسها بر این مبنا سازمان یافتند, مى توانیم امیدوار باشیم كه در دراز مدت علم سیاست رونق خواهد داشت و پیشرفت خواهد كرد و نیازهاى جامعه را مرتفع خواهد كرد.
یك مسإله دیگرى كه وجود دارد, وجود معرفتهاى رقیب براى علم سیاست است كه در راه رشد آن, مشكلاتى را ایجاد كرده است.
دكتر هادیان: مثلا؟
پدیده سیاست را تنها از بعد علمى نمى توان نگریست; بلكه نگرشهاى فلسفى, كلامى و حقوقى نیز داریم.
دكتر هادیان: خوب همه آنها مى توانند وجود داشته باشند; یعنى هیچ ایرادى ندارد كه اینها همه در جاى خود طرح شوند. در این صورت, اینها رقیب نیستند و همه قابل جمع اند. من گفتم كه آن دیدگاه مسلط یا (هـ), دیدگاهى باشد كه به سمت علم كردن آن برود. اگر چه من خودم شاید در كلاسهاى دكترا, طى سى جلسه این دیدگاه را نقد كنم; اما به هر صورت آن را مفید و داراى مزیت عملى مى دانم; اما ما احتیاج نداریم كه آن را منحصر در این بكنیم. این مى شود دیدگاه مسلط. بله از زاویه غیر علمى ـ نه در معناى مذموم آن ـ مى توانیم نسبت به این ایدئولوژى دیدگاهى داشته باشیم كه به انسانى شدن (و) قضیه بیشتر بپردازیم. هرمنوتیك, دیدگاه پست مدرنها, دیدگاههاى مكتب انتقادى (ز) اینها همه, دیدگاههاى رقیب است كه مى تواند وجود داشته باشد و همه هم با دیدگاه علمى قابل جمع است و مى توانند همزمان پیشنهاد بشوند; اما آن دیدگاه باید مسلط شود; چون در عمل خیلى كار برد دارد.
درباره محتواى كنونى آموزشى و علمى علوم سیاسى چه نظرى دارید؟
دكتر هادیان: محتواى آموزشى باز متإسفانه خیلى تابع این است كه فرد كجا درس خوانده است; چون ما تولیداتى نداریم. بسیارى از متون موجود, عمدتا مطالبى است كه از غرب آمده و اینجا مبادله مى شود; آن هم به صورتى نپخته و هضم نشده و طبیعتا اگر حداقل متون موجود, خوب درك شود و ما هم تولیدى از خودمان داشته باشیم كه در كلاسها آموزش داده شود,این به مراتب بهتر است.ولى من مى خواهم بگویم كه این تا یك مرحله است. در مرحله بعد باید روى افزایش توانایى نقادى و تحلیلى كار شود كه آنجا دیگر دانش و اطلاعات و محتواى آموزشى نقش محورى را ندارد و تنها زمینه كار خواهد بود.
طبیعتا آنجا دیگر از هر دانشى مى توان استفاده كرد; چرا كه افزایش توانایى تحلیلى و نقادى دانشجواست كه مورد نظراست. وقتى این توانایى پیدا شد, مى توانیم هر دانشى را از هر جایى بیاوریم و آن را نقاد و ارزیابى كنیم. به طور كلى باید برخورد بسیار سازنده اى با اطلاعاتى كه به دستمان مى رسد, داشته باشیم.
تحولى را كه بعد از انقلاب فرهنگى در محتواى آموزشى رشته علوم سیاسى رخ داد, چگونه ارزیابى مى كنید؟
دكتر هادیان: در جریان انقلاب فرهنگى ما ابتدا رفتیم سراغ این مسإله كه مى خواهیم دانش خودى داشته و گفتیم باید علم غربى و دانش خودى تلفیق شود و بعضى علما و دانشمندان نشستند و كتابى را تدوین كردند; مثلا مبانى جامعه شناسى اسلامى و یا در آمدى بر جامعه شناسى اسلامى. شما وقتى نگاه مى كنید; مى بینید كه در این كتابها عمدتا نظریات بسیار قدیمى غربیها آمده است, آن هم همراه با برداشتهاى خیلى قدیمى از آن نظریه ها و دیدگاهها. در چند صفحه هم نظریات خودمان كه عمدتا نقد و حاشیه اى بر آنهاست, ذكر شده است. الان هم اگر بخواهیم این كار را بكنیم, شاید به همانجا ختم شود. این, به خاطر آن است كه ما روى آن زمینه ها كه خدمتتان گفتم, كار نكردیم; یعنى اگر ما توانایى آن را داشته باشیم كه حداقل مطالب قوىاى را كه در غرب یا در چین و یا در هند هست, خوب درك كنیم, خوب نقد كنیم, خوب تجزیه و تحلیل بكنیم و اینجا بیاوریم, در این صورت است كه مى توانیم دانشى تولید كنیم كه بر آن دانش, اضافه باشد و بر آن بیفزایم. طبیعتا این دانش در بسیارى از عرصه ها وحشى است و مرز و اقلیم نمى شناسد و براى جاى خاص نیست. وقتى تولید شد, در اختیار همه قرار مى گیرد و متعلق به جامعه بشرى است. نمى شود گفت این چیزهایى كه تولید شده مثلا فقط مال غرب است. درست است كه خاستگاهش غرب بوده است; ولى خیلى از دانشمندان جهان در تولید آن نقش داشته اند. بنابراین, مى توانیم آنها را جهانى برداشت كنیم و به ایران بیاوریم و ببینیم كه كدام یك از آنها با مبانى فكرى ما سازگار است. كه مى پذیریم و آنهایى هم كه نیست طبیعتا نقد مى كنیم. اما در حال حاضر من بعید مى دانم كه بتوانیم كارى قوى در این زمینه انجام دهیم; چرا كه حداقل دانشگاهها افرادى كه آنقدر توانایى علمى و نقادى شان بالا باشد كه بتوانند دانشى كه در جهان تولید مى شود, درك و نقد كنند, به ندرت یافته ام.
لطفا نظرتان را درباره وضعیت كنونى پایان نامه هاى علوم سیاسى بیان بفرمایید؟
دكتر هادیان: در مورد پایان نامه ها, ما دنبال آن هستیم كه نشریه اى در دانشكده حقوق راه بیندازیم كه اولا, یك خلاصه یك صفحه و نیمى از تمامى پایان نامه ها را داشته باشم; ثانیا, از بهترین پایان نامه ها در عرصه علوم سیاسى یك مقاله فشرده حدود بیست صفحه اى را مى گیریم; یعنى از این به بعد, تمام دانشجویانى كه بخواهند فارغ التحصیل شوند, ملزم خواهند بود یك مقاله به ما بدهند بهترین مقاله ها در نشریه مىآید و از این طریق, به دیگران هم منتقل مى شود.
از این كه در این گفت وگو شركت نموده اید بى نهایت سپاسگزاریم.
الف - این گفت و گو در دانشكده حقوق و علوم سیاسى (تهران) به كوشش محمد باوى انجام پذیرفته است.
ب
Comunication ..
ج
American government ..
د
British government .
ه
orientaiton .
و
Humanism .
ز
Critical School.

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: علوم سیاسی در ایران،     | نظرات()

وضعیت علم سیاست در ایران - در گفت و گو با دكتر حسین بشیریه

O لطفا مهمترین تحولات و ویژگیهاى علم سیاست را در ایران بیان بفرمایید؟
علم سیاست در ایران, علم سیاستى نیست كه با پیكره جامعه و نظام سیاسى ایران ارتباط داشته باشد. شاید بتوان گفت در این شرایط, ((علم)) سیاست اصلا ممكن نیست و فضا پیدا نمى كند.
اگر منظور از سوال تحولات بعد از انقلاب در این رشته باشد, به نظر من تحولات عمده اى رخ نداده است; تنها بعضى گرایشهاى ضعیف به بومى كردن وجود داشته است; مثل درسهایى درباره تحولات سیاسى اجتماعى ایران, اسلام و كشورهاى منطقه. ولى چارچوب اصلى بومى نشده و چهارچوبها, البته تا آنجایى كه هست, همان دیسیپلین قدیم علوم سیاسى سنتى و رایج بوده است. پس به نظر من تحولات عمده اى رخ نداده است.
ویژگیهاى علم سیاست در ایران, این است كه اولا اقتباسى است; متون اصلى, ترجمه شده است و در آنها بیشتر به تجربه كشورهاى غربى اشاره مى شود و راجع به خود كشور ایران یا تاریخ سیاسى ایران, این گره و پیوند هنوز ایجاد نشده است. دوم اینكه, این علم سیاست در مجموع همان علم سیاست پوزیتویستى است. متونى كه درس داده مى شود, همان درسهاى دهه 50 و 60 غرب است. نگرشهاى سیستمى و فونكسیونى كه خیلى ساده لوحانه هم هستند, در ایران جا افتاده اند و از این جهت, از تحولاتى كه در غرب اتفاق افتاده, خیلى عقب هستیم.

O آیا مى توان وضعیت علم سیاست را در ایران ((بحرانى)) نامید؟
از این جهت كه بین واقعیات زندگى سیاسى ایران و مطالب صورى و خشك علم سیاست فاصله وجود دارد, مى توان گفت بحرانى است; چون پاسخى به واقعیات اجتماعى نمى دهد. بحران وقتى پیدا مى شود كه یك علم یا پدیده نتواند كار ویژه هاى خود را انجام دهد. بنابراین, از آنجا كه بین علم سیاست و جامعه سیاسى در ایران, فاصله و شكافى هست و این دو با یكدیگر پیوند نخورده اند, مى توان گفت علم سیاست در یك وضعیت بحرانى است.
از جهتى دیگر, علم سیاست در ایران وضعیت منسوخ و رو به زوالى دارد. علوم سیاسى سنتى رو به زوال هستند و تحولات جدیدى در شناخت و دانش سیاسى به وجود آمده كه در آموزش علم سیاست در ایران منعكس نشده است. بنابراین, مى توان از یك جهت از گسیختگى و از جهت دیگر تا اندازه اى از منسوخ شدن آن صحبت كرد.

O علل و عوامل این وضعیت را در چه مى بینید؟
یكى, این شكافى كه بین مطالعات علم سیاست در ایران و نگرشهاى تازه اى كه كه پیدا شده و هیچ گونه آگاهى اى از آنها رواج نیافته است. دیگر آنكه, تا اندازه اى زندگى سیاسى باز و آزاد مى تواند مشوق علم سیاست باشد. بنابراین, در صورتى كه نظام سیاسى بسته باشد, علم سیاست نمى تواند نقشى ایفا كند و فایده آن روشن نیست.

O به نظر شما, ((علم سیاست ایرانى)) چه ویژگیهایى دارد و تا چه اندازه دستیابى به آن امكان پذیر است؟
من فكر نمى كنم كه علم سیاست جنبه ملى پیدا كند. علوم, جنبه ملى پیدا نمى كنند. مگر آنكه منظور از علم سیاست ایرانى, علم سیاستى باشد كه موضوعش سیاست و حكومت در ایران است. در این صورت, سوال این است كه بحثهاى سیاست و حكومت در ایران چقدر رشد و گسترش پیدا كرده كه طبعا باید گفت, در این زمینه به خصوص در داخل كشور, تإلیف و پژوهش زیادى نداریم; ولى من به علم سیاست ایرانى اعتقادى ندارم. اگر علم سیاست ((ایرانى)) ممكن باشد, آن وقت علم سیاست ((عربى)) و علم سیاست ((امریكایى)) هم باید ممكن باشد. به هر حال, اگر هم چنین چیزى متصور باشد, فكر نمى كنم چیزى به این نام داشته باشیم.

O درباره چارچوبهاى نظرى چطور؟
چارچوبهاى نظرى هم نه, فكر مى كنم همه آنها از غرب اتخاذ شده است.

O آیا مى توان چارچوبهاى نظرى خاصى را از غرب اتخاذ كرد كه قابلیت تبیین تحولات سیاسى ایران را داشته باشد و اساسا چنین چارچوبهایى را مى توان به وجود آورد؟
این سوال دیگرى است; ولى این چارچوبهاى موجود, از هر نوعى كه بگیریم, چارچوبهاى مطالعات غربى بوده است و علم سیاست مدرن در ایران هیچ گاه به وجود نیامده است. آن چیزهایى كه به اسم مطالعات سیاسى در گذشته وجود داشته, به شرایط تاریخى اى مربوط بوده كه سپرى شده است; اما اینكه علم سیاست تازه اى پیدا شود, من واقعا نمى دانم چه باید گفت.

O براى پیشرفت و ارتقاى علم سیاست در ایران چه راههایى را پیشنهاد مى كنید؟
راههایى كه به نظر من مى رسد, این است كه اولا, بین تحصیلكردگان علم سیاست و زندگى سیاسى ارتباط آشكارترى برقرار شود تا آنان تشویق شوند و فكر نكنند پیشه منسوخى دارند یا اصلا پیشه اى ندارند. دوم اینكه, گزینش استادان كنترل كیفى شود. همچنین تإسیس دانشكده هاى علوم سیاسى كنترل شود تا همین طورى مثل قارچ و بدون امكانات, دانشكده تإسیس نكنند.
دیگر آنكه باید كوششهایى براى تإلیف یا ترجمه متون عمده معاصرتر در زمینه هاى تاریخ اندیشه سیاسى و نظریه هاى سیاسى جدید انجام شود. در زمینه تهیه منابع و وارد كردن كتاب از خارج از كشور در زمینه علوم سیاسى كمبود وجود دارد كه اگر در این زمینه هم اقداماتى شود, فكر مى كنم علم سیاست ارتقا پیدا كند.

O براى گسترش آموزش و پژوهش در زمینه ((سیاست و حكومت ایران)) و جذب دانش آموختگان علم سیاست به این حوزه چه مى توان كرد؟
اولا باید چنین درسى تإسیس بشود و ما چنین درسى نداریم. درس تحولات سیاسى اجتماعى ایران بیشتر تاریخ است; ولى درس ((سیاست و حكومت در ایران)) را نداریم; در حالى كه در هر كشورى یكى از درسهاى اولیه, سیاست و حكومت در همان كشور است. درس حقوق اساسى جمهورى اسلامى ایران هم نمى تواند جاى آن را بگیرد چرا كه در آن, بحثهاى صورى مطرح است. پس در درجه اول باید چنین درسى تإسیس شود. كسانى درباره آن كار كنند. منابعى گردآورى شود تا كم كم جا بیفتد. طبعا براى این بحث هم نباید محدودیتى وجود داشته باشد. موضوعاتى از قبیل گروههاى فشار, ماهیت نظام سیاسى در ایران, مطالعات تطبیقى و كالبدشكافى نظام سیاسى ایران مسلما باید قابل بحث باشند تا چنین درسى جاى خود را پیدا كند.

O آیا این درس به ایران معاصر اختصاص دارد یا حوزه وسیعترى را در بر مى گیرد؟
منظور از سیاست و حكومت در هر كشورى, سیاست و حكومت فعلى است. مثلا سیاست و حكومت در امریكا كه دانشجویان امریكایى مى خوانند, منظور همان وضعیتى است كه هست; با نگاهى مختصر به گذشته نزدیك, مطالعه درباره فرهنگ یا ساختارهاى سیاسى, در حوزه جامعه شناسى سیاسى است. مهمترین موضوعات درس سیاست و حكومت; گروههاى حاكم, گروهاى نفوذ و مسائل عمده در تصمیم گیرىها و وضعیت سیاسى جارى كشور است.

O وضعیت پایان نامه هاى رشته علوم سیاسى را چگونه ارزیابى مى كنید؟
در پایان نامه ها گرایشى به مطالعه موضوعات مربوط به سیاست و حكومت در ایران یا جامعه شناسى ایران پیدا شده كه در گذشته ظاهرا وجود نداشته است. بستگى به نوع پایان نامه و مطالعات مربوطه, پایان نامه هاى خوبى داریم كه درباره تحولات فرهنگى, فكرى و اجتماعى در ایران نوشته شده و از این نظر تا آنجایى كه من خبر دارم, شاید پیشرفتى حاصل شده باشد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: علوم سیاسی در ایران،     | نظرات()

وضعیت رشته علوم سیـاسى در ایــــران

مقدمه

از تإسیس مدرسه علوم سیاسى در سال 1277 ش/ 1317ق و ورود علم سیاست((1)) به ایران یكصد سال مى گذرد. بررسى كارنامه فعالیت دانش پژوهان علم سیاست طى این دوران و تحولاتى كه این دانش, پشت سر گذاشته است; بویژه آنچه پس از پیروزى انقلاب اسلامى و وقوع انقلاب فرهنگى در دانشگاهها رخ داده, براى ارزیابى وضعیت كنونى و روندهاى آینده آن بسیار بجا و ضرورى است. تاكنون در این زمینه مطالعاتى صورت گرفته كه گرچه در خور تقدیر است; اما به هیچ روى كافى نیست. (عنایت, ;1372 پهلون, ;1368 ازغندى, 1372) در این مقاله دعوى پاسخ گفتن به چنین چیزى نیست كه از حد توان و گنجایش آن فراتر است; اما این مختصر مى تواند درآمدى بر تلاشى گسترده و همه جانبه در جهت شناخت بهتر وضعیت كنونى علم سیاست در ایران باشد كه امیدوارم در مجالى وسیعتر بدان توفیق یابم.
بسیارى از سیاست پژوهان ایرانى وضعیت رشته علمى خود را ((بحرانآمیز)) مى دانند. به طور كلى, ((بحران)) مفهومى است كه براى اشاره به اختلال در روابط اجزاى درونى سیستم و نیز رابطه سیستم با محیط بیرونى كه در نهایت موجب اختلال در كل نظام مى شود, به كار مى رود. اما اختلال و بى نظمى تنها وجه بحران نیست; چرا كه آگاهى از وضعیت بحرانى مى تواند بحران زدگان را به تلاش براى ایجاد نظمى نو و متكامل برانگیزد. بحران همواره ((خصلتى بیداركننده)) دارد. (اسدى, 1370, 106) جالب است كه بدانیم واژه انگلیسى
Crisis ـ به معناى ((بحران)) ـ و واژه Critique ـ به معناى ((نقد)) ـ هر دو از ریشه یونانىkrites به معناى ((جداسازى و گاه داورى)) گرفته شده است. این بدان معناست كه بحران اگر با عنصر ((آگاهى)) همراه باشد, همواره راه را بر ((نقد)) مى گشاید. بنابراین, چنانچه به راستى علم سیاست در ایران در وضعیتى بحرانى گرفتار آمده باشد, تلاش براى یافتن راه برون رفتى از این وضعیت, تنها با بررسى نقادانه جایگاه و كار ویژه هاى آن امكان پذیر است. از آنجا كه هرگونه نقادى وضع موجود مبتنى بر شناختى از وضع مطلوب است, اشاره به مفهوم علم سیاست ـ آنچنانكه ((باید)) باشد ـ ضرورى است. از نظر حمید عنایت, علوم سیاسى به معناى امروزى این اصطلاح ((عبارت از بررسى و نقد پدیده هاى مربوط به حكومت و قدرت به شیوه اى منظم و تحلیلى است.)) (ملك, 1354, الف) اما علوم سیاسى در ایران ((به معناى درست این اصطلاح]...] , دانش سیاسى ژرف بینانه اى [است كه باید] با بهره گیرى از تازه ترین دانسته هاى بشر روزگار ما و بر اساس شناخت خصوصیات سیاسى و اقتصادى جامعه ایرانى پدید آید و راهنماى كردار سیاسى شود.)) (همان, پ)
علم سیاست در ایران از بدو تإسیس تا به امروز چهار دوره را پشت سر گذاشته است:
1. از تإسیس مدرسه علوم سیاسى تا تإسیس دانشگاه تهران;
2. از تإسیس دانشگاه تهران تا دهه چهل شمسى;
3. از دهه چهل تا پیروزى انقلاب اسلامى و آغاز انقلاب فرهنگى;
4. از بازگشایى دانشگاهها پس از انقلاب فرهنگى تا به امروز.
در این مقاله, عمدتا تحولاتى مورد توجه است كه پس از پیروزى انقلاب اسلامى در علم سیاست رخ داده است; اما توجه به دوران پس از انقلاب به معناى آن نیست كه علم سیاست در این دوره, پیوندهاى خود را با گذشته گسسته یا تحولى اساسى را از سرگذرانده باشد. علم سیاست در هر دو دوره, وضعیتى كم و بیش مشابه داشته و دچار مشكلات نسبتا یكسانى بوده است; همچنانكه برخى روندهاى مثبت در تحول این دانش از دوران پیش از انقلاب آغاز شده و صرفا به پس از انقلاب مربوط نمى شود. علاوه بر این, لازم به ذكر است كه مشكلات علم سیاست در ایران در بسیارى از موارد مختص به آن نیست; بلكه در نگاهى وسیعتر, اغلب شاخه هاى علوم اجتماعى با علم سیاست وضعیت مشابهى دارند. اما علم سیاست بیش از دیگر دانشهاى هم خانواده, در معرض تإثیرات ناشى از تحولات سیاسى ایران معاصر قرار گرفته است.
در این مقاله, تلاش مى كنم نشان دهم كه از میان همه مشكلات و نابسامانیهایى كه علم سیاست در ایران با آن روبروست, مهمترین مشكل, دورماندن آن از واقعیات تحولات سیاسى در ساحت دولت و جامعه ایرانى است. وضعیتى كه مى توان آن را ((انزواى سیاسى ـ اجتماعى)) علم سیاست نام نهاد. عوامل گوناگونى در پدید آمدن چنین وضعیتى موثر بوده اند كه از میان آنها بیش از هر چیز باید به نقش حاكمیت خودكامگى سیاسى و فقدان فضاى ((مباحثه)) و ((نقادى)) از یك سو و غلبه غرب گرایى بر اغلب سیاست پژوهان ایرانى و بى توجهى آنان به تاریخ و فرهنگ جامعه ایرانى از سوى دیگر توجه داشت. بدین منظور, ابتدا به وضعیت این رشته تا پیش از پیروزى انقلاب اسلامى اشاره اى گذرا خواهد شد و سپس تحولات آن در پس از انقلاب مورد بررسى قرار مى گیرد و در ضمن آن به بررسى و بیان مشكلات علم سیاست و عوامل موثر بر آنها نیز خواهم پرداخت.

از تإسیس مدرسه علوم سیاسى تا انقلاب اسلامى
آغاز ورود علم سیاست به ایران, به سال 1277 شمسى و تإسیس مدرسه علوم سیاسى باز مى گردد. مدرسه علوم سیاسى از بدو تإسیس هدفى كاربردى و مشخص را دنبال مى كرد. بنیان گذاران مدرسه خواهان آن بودند كه با آموزش دانشهاى رایج آن روز در زمینه هاى سیاسى, اقتصادى و حقوقى و آشنا ساختن دانشآموزان با تحولات بین المللى, نیروى انسانى آگاه و كارآمدى به منظور اشتغال در دستگاه وزارت خارجه پرورش دهند. به همین دلیل تا سال 1305 شمسى مدرسه, رسما جزیى از وزارت خارجه بود و محتواى دروس آن را اغلب, سیاست خارجى, آموزش دیپلماسى نوین و حقوق بین الملل تشكیل مى داد و از آموزش مسائل مربوط به سیاست و حكومت ایران خبرى نبود; چرا كه آنان به دنبال ((آداب و معاشرت و اصول معمول در كشورهاى اروپایى)) بودند و ((به آداب دربارى و رسوم كشورى مملكت خود واقف نبودند.)) (محبوبى اردكنى, 399 به نقل از پهلون, 1368, 330) پیامد مثبت چنین رویكردى این بود كه دانشآموزان مدرسه از خطر غوطه ور شدن در مباحث نظرى صرف و دورى از عرضه عمل سیاسى در امان باشند. علیرغم این جهت گیرى بیرونى, مدرسه علوم سیاسى تدریجا كانون نشر اندیشه هاى آزادى خواهانه گردیدو استادان و دانشآموزان آن در صف مشروطه خواهان بنام قرار گرفتند و نقش بسیار مهمى در تحولات این دوران ایفا كردند. این امر, نشانگر آن است كه مدرسه طى یك روند طبیعى, درگیر زندگى سیاسى و اجتماعى آن روزگار مى شد و زمینه تإمل در مسائل سیاست داخلى در آن فراهم مىآمد. اما این روند دیرى نپایید و با كودتاى سوم اسفند 1299 و بر سر كار آمدن رضاخان, متوقف شد. از آن پس سیاست پژوهان ایرانى نسبت به تحولات سیاسى ایران, برخورد محافظه كارانه اى در پیش گرفتند.
مدرسه علوم سیاسى در سال 1305 از وزارت امور خارجه منفك و با مدرسه عالى حقوق ادغام شد و در سال 1313 با تإسیس دانشگاه تهران, همراه با مدرسه عالى تجارت, جاى خود را به دانشكده حقوق و علوم سیاسى و اقتصادى داد. ((در واقع حیات مستقل مدرسه هنگامى كه با مدرسه حقوق درهم مىآمیزد, پایان مى گیرد و با ادغام شدن در دانشگاه, هویت پیشین خود را از دست مى دهد و به شكلى دیگر تداوم مى یابد.)) (پهلوان, 1368, 358)
طى این دوره, دانشكده حقوق و علوم سیاسى همچنان مهد پرورش رجال برجسته سیاسى كشور بود. ((با این وصف, در راه رشد علوم سیاسى چه در دانشگاه و چه در میان روشنفكران چندان موثر نبود.)) (عنایت, 1372, 127); زیرا در دوران دیكتاتورى پهلوى اول به سیاست پژوهان ایرانى امكان بررسى نقادانه سیاست و حكومت در ایران داده نمى شد.
دیگر آنكه, سلطه نظام آموزش فرانسوى موجب غلبه رویكرد حقوقى در مطالعه پدیده هاى سیاسى شده بود. به همین دلیل, حتى پس از شهریور 1320 و در فضاى باز سالهاى 20 تا 32, تلاش نظرى چشمگیرى براى كاستن از روح محافظه كارانه حاكم بر علم سیاست انجام نگرفت. پس از كودتاى 28 مرداد1332, دوران تازه اى از سلطه نظام سیاسى خودكامه در ایران معاصر آغاز گردید و سیاست پژوهان ایرانى از تحلیل مسائل سیاسى روز, به حوزه ((ترجمه آثار خارجى)) در زمینه ((تاریخ اجتماعى و سیاسى ایران و نیز تاریخ ملل بزرگ و روابط بین الملل)) رانده شدند. (ملك, 134,ب) با بازگشت تعداد بیشترى از دانش آموختگان علم سیاست از غرب, بى علاقگى نسبت به شناخت تإثیر میراث فرهنگ اسلامى بر فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانى, ویژگى عمده علم سیاست گردید.
بسیارى از تحصیلكردگان ایرانى نه تنها نسبت به میراث اسلامى خود بیگانه بودند; بلكه برخى از آنها, تحقیق درباره آن را كارى ((بیهوده و فضل فروشانه و وسیله انحراف از عقاید مناسب دنیاى مدرن, مى دانستند. وجه دیگر این بى علاقگى, بى توجهى نسبت به شناخت تاریخ و فرهنگ و اندیشه سیاسى در جوامع معاصر عرب بود. (عنایت, 1372, 130 ـ 131)
در دهه 40 شمسى, سه رویداد مهم توانست موجب بهبود نسبى وضعیت علم سیاست گردد. نخست آنكه ((اتخاذ تدریجى سیستم واحدى در اواسط دهه چهل و بسط دوره لیسانس از سه سال به چهار سال و تإسیس دوره هاى فوق لیسانس و دكتراى علوم سیاسى, باعث شد كه علوم سیاسى در دانشگاه تهران از تبعیت مطالعات حقوقى, آزاد شود و به عنوان یك رشته مستقل بازسازى گردد.)) (همان, 127). دوم آنكه تإسیس دانشگاه ملى ایران (شهید بهشتى كنونى) و تدریس علم سیاست در آن, آموزش این رشته را از انحصار دانشگاه تهران خارج كرد و ((موجب نوعى رقابت حرفه اى شد, و همین امر به استحكام علوم سیاسى كمك كرد.)) (همان) و بالاخره آنكه از نیمه دوم دهه چهل, نسل تازه اى از دانش آموختگان علم سیاست به كشور بازگشتند كه از یك سو به استقلال علم سیاست از حقوق و لزوم به كارگیرى روشهاى تحلیلى جامعه شناختى به جاى رویكرد حقوقى در مطالعه پدیده هاى سیاسى باور داشتند و از سوى دیگر, گرایش به مطالعه ((مسائل ایران و اسلام)) را تقویت كردند. حمید عنایت, حمید بهزادى, ابوالفضل قاضى, محمد رضوى و برخى دیگر از استادان دانشكده حقوق, از جمله این افراد بودند. پیامد چنین تحولاتى, تغییر برنامه آموزشى رشته علوم سیاسى و تصویب برخى دروس جدید بود; مانند: اصول روابط بین الملل, احزاب سیاسى و گروههاى ذىنفوذ, ارتباط جمعى و افكار عمومى, سیاست و حكومت در كشورهاى باخترى و سوسیالیستى, مسائل نظامى و سوق الجیشى معاصر, تاریخ تحولات سیاسى و اجتماعى ایران, نهادها و اندیشه هاى سیاسى در ایران و اسلام و نیروهاى مذهبى معاصر. (همان; ازغندى, 1372, 19 ـ 20) انتشار ((نشریه دانشكده حقوق و علوم سیاسى)), تإسیس ((مركز مطالعات عالى بین المللى (1344) و ((مدرسه علوم سیاسى و امور حزبى)) (1350), از دیگر اقداماتى است كه در طول این دوره صورت گرفت. با این همه, علم سیاست تا پایان این دوره با مشكلاتى اساسى مواجه بود.

پیروزى انقلاب اسلامى و آغاز انقلاب فرهنگى
در پى پیروزى انقلاب اسلامى, در دانشكده حقوق تلاشهایى براى خروج از سستى و محافظه كارى حاكم بر آن صورت گرفت. اعضاى هیإت علمى دانشكده حقوق, پس از سالها كه رئیس دانشكده از سوى مقامات بالاتر منصوب مى شد - براى اولین و آخرین بار پس از انقلاب ـ خود رإسا به انتخاب رئیس دانشكده مبادرت ورزیدند و دكتر محمد رضوى را بدین سمت انتخاب كردند (رضوى, 1375). همچنین در دوره شبانه رشته علوم سیاسى, درسى تحت عنوان ((مبانى حكومت در اسلام)) ارائه گردید. اما این تغییرات كوچك به هیچ وجه نمى توانست پاسخگوى مطالبات جو انقلابى آن روز براى اصلاح دانشگاهها باشد و دانشكده حقوق را از تحولات مهمى كه نظام آموزش دانشگاهى ـ به ویژه در علوم انسانى ـ در پیش رو داشت, بر كنار نگهدارد.
دانشگاهها در جریان انقلاب اسلامى و پس از آن, یكى از مراكز عمده بسیج سیاسى بودند; اما تبدیل آنها به مراكز تجمع دسته جات و احزاب سیاسى مخالف و معارضه جو, جو آنها را كاملا سیاست زده و ملتهب ساخته بود. علاوه بر این, سلطه نظام آموزشى غربى بر دانشگاهها, آنها را در معرض سوء ظن شدید رهبران انقلاب قرار مى داد. به عنوان نمونه, باید به دیدگاههاى حضرت امام خمینى(ره) در این باره اشاره كرد.
معظم له بر این باور بودند كه دانشگاهها در دوران حاكمیت نظام پهلوى, ابزار عمده ترویج فرهنگ غربى و مایه دورى جوانان این مملكت از فرهنگ اصیل اسلامى و غرب زدگى یا شرق زدگى آنان بودند. چنین دانشگاهى, غیر اسلامى است. اما دانشگاه اسلامى دانشگاهى است كه مهمترین ویژگى آن داشتن استقلال فكرى است. از آنجا كه دستیابى به استقلال فرهنگى, شرط ضرورى تحقق آرمان هاى انقلاب اسلامى است, اصلاح دانشگاهها و ایجاد دانشگاه اسلامى مستقل, ضرورتى گریزناپذیر است (امام خمینى, 1372, ج7, 184 ـ 186 و سخنرانى در جمع اعضاى انجمنهاى اسلامى دانشجویان در تاریخ 1 / 2 / 1359).
اراده قاطع رهبر انقلاب اسلامى براى برخورد با نیروهاى معارضه جو و اصلاح نظام آموزشى دانشگاهى, موجب گردید در اردیبهشت 1359 دانشگاهها تعطیل و برنامه اسلامى كردن دانشگاهها با عنوان ((انقلاب فرهنگى)) آغاز گردد.))((2))
هدف و محور اصلى انقلاب فرهنگى را بیش از هر چیز نوعى تحول و دگرگونى بنیادین و عمیق در علوم انسانى تشكیل مى داد (دفتر همكارى حوزه و دانشگاه, 1373,2).
چنین توجهى به علوم انسانى, ناشى از دو امر بود; نخست آنكه, اسلام دینى است كه براى هدایت انسان و تكامل او فرو فرستاده شده و برنامه اى كامل و جامع براى نیل به آن هدف در اختیار او مى گذارد. از آنجا كه موضوع اصلى علوم انسانى نیز انسان و جامعه انسانى است و با توجه به این نكته كه علوم انسانى با ((موضوعات ایدئولوژیك)) پیوند دارند, ضرورى است كه مبانى و مبادى آن با تكیه بر منابع اسلامى در معرض ارزیابى و بررسى مجدد قرار گیرد. دوم آنكه, ((این علوم مى توانند روزنه جدیدى براى نفوذ استعمار در كشورهاى جهان سوم به شمار آیند)) (همان, 2). روشنفكران و تحصیلكردگان علوم انسانى غالبا پس از بازگشت از غرب, در اثر ((خودباختگى یا به عبارت دیگر غربزدگى)), مبلغ و مروج اندیشه هاى غربى در كشورهاى خود مى گردند و راه را براى نفوذ استعمار و چپاول ثروتهاى مادى و مسخ فرهنگهاى سنتى و بومى این كشورها هموار مى سازند.
بنابراین مى توان گفت; ((اسلامى كردن علوم انسانى)), مهمترین محور دگرگونى دانشگاهها بود((3)) و ستاد انقلاب فرهنگى بر مبناى چنین نگرشى كار خود را آغاز كرد. براى بررسى, ارزیابى و بازنگرى مواد درسى رشته هاى مختلف دانشگاهى, كمیته هاى جداگانه اى در ستاد تشكیل و پس از حدود دو سال كار, در سال 1361 با اعلام برنامه هاى جدید آموزشى در رشته هاى مختلف, دانشگاهها بازگشایى شد. كمیته برنامه ریزى علوم سیاسى, به سرپرستى دكتر همایون الهى تشكیل گردید و تغییرات وسیعى در برنامه آموزشى رشته علوم سیاسى به وجود آورد. روابط عمومى ستاد, در آستانه بازگشایى دانشگاهها, ((مشخصات كلى رشته هاى آموزشى گروههاى علوم انسانى, هنر و كشاورزى دانشگاهها و موسسات آموزش عالى جمهورى اسلامى ایران)) را اعلام كرد. در این كتاب, رشته علوم سیاسى چنین تعریف شده است:
هدف از دوره كارشناسى رشته علوم سیاسى, آموزش و پژوهش علم سیاست مى باشد و موضوع علم سیاست, عبارت است از:
مطالعه و تحقیق پیرامون پدیده هایى از جمله: نهضتهاى انقلابى و اشكال مختلف دولت و حكومت و رابطه قدرت و مبانى مادى و اخلاقى و اعتقادى هر یك از آنها در زمانها و مكانهاى مختلف و كشف روابط و پدیده هاى سیاسى و علل پیدایش آنها و مطالعه و تحقیق درباره اداره جامعه كشورى و روابط بین المللى (ستاد انقلاب فرهنگى, 63).
همچنین درباره هدف از آموزش این علم آمده است:
1. اعتلاى علم سیاست;
2. اعتلاى ارزشهاى اصیل انسانى و پیدا كردن امكان تفاهم با ملتهاى دیگر بر اساس ارزشهاى انسانى مشترك;
3. تربیت افراد كارآمد با توانایى علمى كه قابلیت تجزیه و تحلیل مسائل سیاسى اجتماعى ایران و جهان را داشته باشند و بتوانند در ارگانهاى اجرایى كشور مثمر ثمر واقع شوند;
4. تإمین نیروى انسانى مورد نیاز وزارتخانه ها و موسسات و سازمان هاى عمومى كشور; بویژه وزارت امور خارجه, وزارت كشور, وزارت آموزش و پرورش و آموزش عمومى (همان, 63 ـ 64).
براى رسیدن به اهداف یاد شده, توجه به اصول زیر مورد تإكید قرار گرفته است:
الف. اصل آزادى تفكر و تبادل نظر دائمى میان معلم و دانشجو در تمام مراحل آموزش;
ب. مبادله گسترده اطلاعات علمى میان محافل آموزش و پژوهش داخلى و بین المللى;
ج. تعلیم و تعلم از سوى استاد و دانشجو, به نحوى كه زمینه آموزش و پژوهش و تفسیر و تحلیل مسائل سیاسى و اجتماعى را در كلاس هر چه بیشتر فراهم سازد.
در بخشى دیگر از این نوشتار درباره ((نقش و توانایى)) دانش آموختگان این رشته آمده است:
دوره كارشناسى علوم سیاسى بر اساس نیازهاى جامعه تدوین شده است و فارغ التحصیلان این دوره علاوه بر توانایى علمى كه قابلیت تجزیه و تحلیل مسائل سیاسى اجتماعى ایران و جهان را دارند, مى توانند در ارگانهاى اجرایى كشور به تحقیق و حل مسائل ذىربط اشتغال ورزند.
برنامه مصوب براى دوره كارشناسى, داراى 165 واحد درسى به تفكیك زیر بود:
1. دروس عمومى 39 واحد
2. دروس پایه 21 واحد
3. دروس اصلى 64 واحد
4. دروس تخصصى 31 واحد
5. دروس اختیارى 10 واحد
مقایسه اى میان درسهاى این رشته در پیش و پس از انقلاب, نوع و جهت گیرى تغییرات محتوایى برنامه را بهتر نشان مى دهد. آخرین برنامه درسى رشته علوم سیاسى تا پیش پیروزى انقلاب داراى 140 واحد (74 واحددروس اصلى اجبارى, 26 واحد دروس فرعى, 30 واحد دروس عمومى و 10 واحد دروس آزاد) و پنجاه عنوان درس بود (ازغندى, 1372, 18ـ20). بنابراین بخشى از تغییرات از راه افزودن 25 واحد بر برنامه قبلى انجام گرفت. اما دروس حذف شده; عبارتند از:
1. روانشناسى عمومى;
2. تمدن و فرهنگ ایران;
3. تاریخ دیپلماسى عمومى;
4. سازمان ملل متحد;
5. نیروهاى مذهبى معاصر;
6. تاریخ دموكراسى;
7. مسائل سیاسى مهم معاصر;
8. اداره امور محلى;
9. انسان شناسى;
10. اقتصاد بین اللمل;
11. اقتصاد ایران;
12. حقوق مدنى;
13. حقوق اساسى تطبیقى;
14. تإمین اجتماعى;
15. مالیه عمومى;
16. نهادها و اندیشه هاى سیاسى در ایران و اسلام;
17. تحولات سیاسى و اجتماعى ایران در قرن 13 هجرى ;
18. سیاست و حكومت در كشورهاى باخترى;
19. سیاست و حكومت در كشورهاى سوسیالیستى. (جمعا به تعداد 51 واحد)
دروس جدید عبارتند از:
1. عربى 2. معارف اسلامى 3. تاریخ اسلام 4. ریاضیات پایه و مقدمات آمار 5.تعلیم و تربیت اسلامى (یا تاریخ علم در جهان اسلام) 6. زیست شناسى یا نجوم 7.جامعه كنونى ایران و انقلاب اسلامى (عنوان درس: مبانى فقهى قانون اساسى) 8.مبانى جامعه شناسى سیاسى در اسلام 9. اسلام و حقوق بین الملل 10. رهبرى و ولایت فقیه 11.اندیشه هاى سیاسى در تاریخ اسلام 12.دیپلماسى پیامبر(ص) 13. جنبشها و نهضتهاى سیاسى اسلامى در قرن بیستم 14. تحولات سیاسى و اجتماعى ایران از انقلاب مشروطه تا 1320, 15. تحولات سیاسى و اجتماعى ایران از 1320 تا 28 مرداد 1332, 16. تحولات سیاسى و اجتماعى ایران از 1332 تا انقلاب اسلامى 17.انقلاب اسلامى ایران 18. ایران و نهضتهاى رهایى بخش از جنگ جهانى دوم به بعد 19. سازمانهاى بین المللى 20. تاریخ روابط بین الملل از 1870 به بعد 21.شناخت ماهیت امپریالیسم 22. انقلابهاى جهان 23. اندیشه هاى سیاسى در شرق باستان 24. حقوق بین الملل خصوصى 25. فن دیپلماسى و آداب كنسولى 26. اسلام و ایران 27. نظام سیاسى و دولت در اسلام 28. سیاست و حكومت در شوروى 29.سیاست و حكومت در چین 30. سیاست و حكومت در اروپاى باخترى 31.سیاست و حكومت در امریكاى لاتین 32. سیاست و حكومت در آسیاى جنوبى 33.سیاست و حكومت در افریقا 34. سیاست و حكومت در امریكاى شمالى 35.سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران 36. روابط ایران و شوروى از انقلاب اكتبر به بعد 37.روابط ایران و امریكاى شمالى از جنگ جهانى دوم به بعد 38. روابط ایران با اروپاى غربى 39. روابط ایران با كشورهاى جهان سوم 40. روابط ایران با كشورهاى اسلامى از جنگ جهانى دوم به بعد 41. مسائل سیاسى جهان اسلام در دوران معاصر 42. اعراب و اسرائیل و مسإله فلسطین 43. مسائل سیاسى و اقتصادى كشورهاى جهان سوم 44. مسائل سیاسى و اقتصادى كشورهاى اروپاى شرقى 45.مسائل اطلاعاتى و سازمانهاى سرى 46. مسائل اقتصادى سیاسى اروپاى غربى 47.مسائل سیاسى روز 48. تاریخ نهادها و اندیشه هاى سیاسى در ایران 49.مباحثى در جامعه شناسى معاصر ایران 50. نظامهاى اقتصادى تطبیقى 51. جغرافیاى سیاسى كشورهاى اسلامى 52. ارتش و سیاست 53. مطبوعات سیاسى ایران از انقلاب مشروطه به بعد. 54. خاور میانه و سیاست بین الملل 55. نظامهاى سیاسى تطبیقى 56.سیاست خارجى امریكا از جنگ جهانى دوم به بعد 57. سیاست خارجى شوروى از انقلاب اكتبر به بعد. (جمعا به تعداد 123 واحد به جز درس مسائل سیاسى روز)
این برنامه در عمل و طى سالهاى بعد, دچار تغییرات بسیارى شد. تعداد واحدهاى دوره كارشناسى از 169 واحد به 145 واحد و بالاخره به 135 واحد كاهش یافت. این كاهش خواه ناخواه موجب حذف برخى دروس یا كاهش تعداد واحدهاى آنها گردید. برخى از درسها هم در یكدیگر ادغام شدند و درسهاى تازه اى جایگزین آنها شد.
در اینجا مى توان به عنوان برخى درسها كه مورد تجدید نظر قرار گرفته یا حذف شدند, اشاره كرد: عربى, ریاضیات پایه و مقدمات آمار, تعلیم و تربیت اسلامى (یا تاریخ علم در جهان اسلام), زیست شناسى یا نجوم, جامعه كنونى ایران و انقلاب اسلامى (عنوان درس: مبانى فقهى قانون اساسى) مبانى جامعه شناسى سیاسى در اسلام, اسلام و حقوق بین الملل, رهبرى و ولایت فقیه, اندیشه هاى سیاسى در تاریخ اسلام, دیپلماسى پیامبر(ص), جنبشها و نهضتهاى سیاسى اسلامى در قرن بیستم, ایران و نهضتهاى رهایى بخش از جنگ جهانى دوم به بعد, روابط ایران و شوروى از انقلاب اكتبر به بعد, روابط ایران و امریكاى شمالى از جنگ جهانى دوم به بعد, روابط ایران با اروپاى غربى, مسائل سیاسى جهان اسلام در دوران معاصر, مسائل اطلاعاتى و سازمانهاى سرى, مسائل سیاسى روز, تاریخ نهادها و اندیشه هاى سیاسى در ایران, مباحثى در جامعه شناسى معاصر ایران, سیاست خارجى امریكا از جنگ جهانى دوم به بعد, سیاست خارجى شوروى از انقلاب اكتبر به بعد.
درسهایى كه به برنامه آموزشى رشته علوم سیاسى اضافه شدند, عبارتند از: اخلاق و تربیت اسلامى, متون اسلامى, انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن, مبانى اندیشه سیاسى در اسلام, حقوق بین الملل اسلامى, تاریخ تحول دولت در اسلام, تاریخ اندیشه سیاسى در اسلام و ایران, سیاست خارجى قدرتهاى بزرگ, دیپلماسى و رفتار سیاسى در اسلام, جنبشهاى اسلامى معاصر, تئوریهاى انقلاب, سیر قدرت در دریاها, مالیه عمومى, جمهورى اسلامى و نهضتهاى رهایى بخش, اداره امور دولتى.))
همچنانكه از مطالعه فهرست عناوین دروس جدید در رشته علوم سیاسى مى توان دریافت, جهت تغییرات, عمدتا معطوف و شناخت بیشتر تحولات ایران, كشورهاى جهان اسلام و نیز كشورهاى جهان سوم, شناخت سیاستهاى كشورهاى استعمارگر و قدرتهاى بزرگ و بویژه شناخت اندیشه سیاسى اسلام در وجوه مختلف آن بوده است. با این همه, این برنامه همچنان دچار ضعفهایى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود.

ارزیابى برنامه آموزش رشته علوم سیاسى((4))
علیرغم آنكه برنامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگى, با برنامه قبلى تفاوتهاى آشكارى داشت, در محتواى علم سیاست و چارچوب آن نسبت به پیش از انقلاب تغییرى جدى حاصل نشد (بشیریه, ;1375 ابوالحسنى, 1375). مهمترین امرى كه مى توانست آموزش علم سیاست را دچار تحولى اساسى كند, تجدید نظر در آموزش, روش شناسى علم سیاست)) بود.
نگرش حاكم بر آموزش و پژوهش علم سیاست در ایران, نگرش پوزیتویستى است كه حداكثر در دهه هاى 50 و 60 در غرب مطرح بوده است. البته پوزیتویسم در غرب نقش مثبتى در ((عینیت
objectivity) (() بخشیدن به مسائل اجتماعى ایفا كرد و موجب گردید رویكرد ((علمى)) در شناخت جامعه, مستقل از رویكرد فلسفى عرض اندام كند; اما اصول اساسى پوزیتویسم در عرضه علوم انسانى و اجتماعى بویژه اصل همانندى انسان و طبیعت و امكان شناخت انسان و طبیعت با روشهاى یكسان و بخصوص سلطه ((غرب محورى)) در مطالعات انسانى ـ اجتماعى آن, مورد انتقاد جدى برخى مكاتب جامعه شناسى غرب قرار گرفت. در ایران نیز روش پوزیتویستى در بدو ورود, پیامدهاى مثبتى به همراه داشت و سبب گردید سلطه رویكرد حقوقى بر مطالعه پدیده هاى سیاسى كاهش یابد و رویكرد جامعه شناختى تا اندازه اى جایگزین آن گردد. در عین حال, در جامعه اى همانند ایران كه سیاست پژوهان ـ خواه به هر علتى ـ براى دستیابى به اطلاعات, به مطالعه كتابهاى دیگران بسنده مى كنند. ـ آنچه كه اصطلاحا ((روش كتابخانه اى)) در تحقیق نامیده مى شود! ـ و كمتر تمایل دارند, دیگر فنون گردآورى اطلاعات ـ مانند مشاهده, پرسشنامه یا مصاحبه ـ را به كار گیرند; پوزیتویسم موجب مى گردید عالمان سیاست به بیان نظریه هاى اجتماعى و سیاسى مربوط به جوامع غربى بپردازند و به تلاش براى شناخت مستقیم جامعه ایرانى كمتر دست زنند یا حداكثر آنكه شناخت خود را از جامعه ایرانى در چارچوب همان نظریه هاى غربى نئوریزه كنند.
بنابراین, براى تقویت جریان بومى گرایى در علم سیاست, تجدید نظر در آموزش ((روش شناسى علم سیاست)) از هر جهت اولویت دارد. (البته بعد از انقلاب, روش جامعه شناسى ماكس وبر طرفداران بسیارى پیدا كرده; اما ثمرات عملى چندانى به بار نیاورده است.) ضعف روش شناختى آموزش علم سیاست, موجب گردیده برخى دروس اسلامى در میان مجموعه این درسها جایگاه منطقى روشنى نداشته باشند. در نتیجه دروس اسلامى و دیگر درسهاى متعارف علم سیاست به مانند دو خط موازى در كنار یكدیگر به پیش مى روند, بدون آنكه دانشجویان بتوانند منطقا این درسها را با یكدیگر ارتباط دهند. چنگر پهلوان در این باره به درستى مى گوید:
((آنچه مهم است, این واقعیت است كه انقلاب با وجود واكنش قوى, تغییر عمده اى به وجود نیاورد, فقط درسهاى اسلامى به رشته ها اضافه شد. رویكرد به درسها تغییرى نكرد; مثلا متدلوژى اسلامى در جامعه شناسى را به وجود نیاورد, فقط درسهاى اسلامى به مجموعه اضافه شد تا دانشجویان بیشتر با این مسائل آشنا شوند.)) (پهلوان, 1373, 125)
ضعف دانشجویان علوم سیاسى از لحاظ روش, موجب گردیده كه ذهن آنان به یك مخزن اطلاعات تبدیل گردد و به افزایش توانایى نقادى و پرورش قوه تحلیل آنان توجه كافى نشود (رضوى, ;1375 هادیان, 1375). از سوى دیگر زیادى تعداد درسها, پراكندگى و بى نظمى و فقدان روال منطقى در انتخاب آنها و عدم رعایت پیش نیازها, سبب شده است تا دانشجویان صرف نظر از قوه تحلیل, حتى فاقد اطلاعات منظمى در یكى از گرایشهاى تخصصى علم سیاست باشند (رضوى 1375). درسهاى اختیارى هم كه اساسا براى تخصصى كردن آموزش علوم سیاسى در برنامه گنجانده شده اند, به صورت پراكنده اى ارائه مى شوند و انتظاراتى را كه از اینگونه دروس مى رود, برنمىآورند.((5))
از دیگر نقاط ضعف كنونى برنامه درسى رشته علوم سیاسى, بى توجهى آن به تحولات ایران پس از انقلاب اسلامى است. تنها درسى كه در آن به گونه اى مى توان درباره مسائل پس از انقلاب بحث كرد, ((سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران)) است كه آن هم غالبا به بیان اصول سیاست خارجى جمهورى اسلامى محدود مى شود و در بررسى انتقادى سیاست جمهورى اسلامى ایران در مراحل مختلف كمتر سخن به میان مىآید. در برنامه آموزشى علوم سیاسى در برخى كشورها, درسى به ((سیاست و حكومت)) آن كشور اختصاص دارد كه در آن, تحولات سیاسى كشور حداكثر تا 15 ـ 20 سال پیش مورد بررسى قرار مى گیرد. برنامه آموزشى علوم سیاسى در حالى كه مملو از دروس ((سیاست و حكومت)) در چین, شوروى, افریقا و... است, فاقد درس ((سیاست و حكومت در ایران)) است. درسى كه بتوان در آن با نگاهى مختصر به گذشته, ماهیت نظام سیاسى كنونى را در ایران كالبد شكافى كرد و تحولات و عملكرد آن را نقادانه مورد بررسى قرار داد. (بشیریه, 1375)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1388    | توسط: علی خدامرادی    | طبقه بندی: علوم سیاسی در ایران،     | نظرات()